امام علی وزیر و شریک پیامبر
علی در جمیع صفات شریک و مماثل پیغمبر بود
چنانچه امام ثعلبی در «تفسیر» و عالم فاضل سید احمد شهاب الدین که از فحول علمای شما میباشد، در کتاب «توضیح الدلائل علی ترجیح الفضائل»([۱]) مشروحاً به این معنی اشاره نموده و به این عبارت گوید:
«ولا یخفی انّ مولانا أمیرالمؤمنین قد شابه النبیّ فی کثیر بل أکثر الخصال الرضیه والفعال الزکیه وعاداته وعباداته وأحواله العلیه وقد صح ذلک له بالأخبار الصحیحه والآثار الصریحه ولا یحتاج إلی إقامه الدلیل والبرهان ولا یفتقر إلی إیضاح حجّه وبیان وقد عدّ بعض العلماء بعض الخصال لأمیرالمؤمنین علی الّتی هو فیها نظیر سیّدنا النبیّ الأمّیّ.»
پوشیده و پنهان نمیباشد آنکه مولای ما امیرالمؤمنین شباهت دارد به رسول اکرم در بیشتر از خصال رضیه و افعال زکیه از عادات و عبادات و احوال علیهی آن حضرت و به صحت پیوسته این معنی به اخبار صحیحه و آثار صریحه که احتیاجی به دلیل و برهان خارجی ندارد و محتاج به توضیح حجت و بیان نمیباشد. بعض از علماء بعض از آن خصال حمیده را به شماره آوردهاند که در آن خصال حمیده علی نظیر پیغمبر خاتم است.
از جمله آنکه در اصل نسب نظیر یکدیگرند:
و نظیره فی الطهاره، بدلیل قوله تعالی: ﴿إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً﴾.
یعنی علی نظیر پیغمبر است در طهارت، به دلیل آیهی تطهیر (که دربارهی پنج تن آل عبا محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین نازل گردیده).
«ونظیره فی آیه ولیّ الأمّه بدلیل قوله: ﴿إِنّمَا وَلِیّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالّذِینَ آمَنُوا الّذِینَ یُقِیمُونَ الصّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾».
و نظیر آن حضرت است در آیهی مزبوره از حیث ولایت بر امّت، به دلیل [فرموده او]: ﴿إِنّمَا وَلِیّکُمُ اللهُ الخ﴾ (که به اتفاق فریقین دربارهی علی نازل گردیده؛ چنانچه در همین کتاب به شرح مفصّل آمده).
«ونظیره فی الأداء والتبلیغ بدلیل الوحی الوارد علیه یوم إعطاء سوره برائه لغیره، فنزل جبرئیل قال لا یؤدّیها إلاّ أنت أو من هو منک، فاستعادها منه، فأدّاها علیّ رضی الله تعالی عنه فی الموسم.»
یعنی نظیر آن حضرت است در ادای رسالت و تبلیغ دین، به دلیل موضوع سورهی برائت و نزول بر خاتم الانبیاء (که آن حضرت آیات سوره برائت را داد به ابیبکر ببرد [و] در موسم حج بر اهل مکه قرائت نماید (چنانچه در همین کتاب ثبت گردید) که جبرئیل نازل گردید و عرض کرد: ادای رسالت نمیتواند بنماید مگر خودت یا کسی که از تو باشد. پس آن حضرت آیات سورهی برائت را از ابیبکر گرفت به امر خدای تعالی و به علی داد که در موسم حج ادا نمود).
«ونظیره فی کونه مولی الأمّه بدلیل قوله: من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه.»
و نظیر آن حضرت است در مولای امّت بودن، به دلیل فرمودهی رسول اکرم (در غدیر خم، چنانچه در این کتاب مشروحاً ذکر گردیده) که هر کس را من اولی به تصرف در امر او هستم، پس این علی اولی به تصرف در امر او میباشد.
«ونظیره فی مماثله نفسیهما وان نفسه قامت مقام نفسه وان الله تعالی اجری نفس علیّ مجری نفس النبیّ فقال: ﴿فَمَنْ حَاجّکَ فِیهِ مِن بَعْدِمَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ﴾.»
و نظیر آن حضرت است در اتحاد نفسانی که نفس علی قائم مقام نفس رسول الله میباشد، چنانچه خداوند در آیه مباهله (به اتفاق فریقین، چنانچه در این کتاب مشروحاً ذکر گردیده)، علی را به منزلهی نفس آن حضرت قرار داده.
«ونظیره فی فتح بابه فی المسجد کفتح باب رسول الله وجواز دخول المسجد جنباً کحال رسول الله علی السواء.»([۲])
و نظیر آن حضرت است در فتح باب او در مسجد، مثل فتح باب رسول الله (که به امر پیغمبر تمام درهای خانه که به مسجد باز بود بسته شد، الاّ در خانهی پیغمبر و علی) و جواز ورود در مسجد در حال جنابت؛ مانند رسول خدا.
(همهمهای در برادران اهل تسنن پیدا شد. سؤال نمودیم که چه شده آقایان به حرف آمدید).
نواب: اتفاقاً همین جمعه گذشته که به مسجد جهت ادای نماز رفتیم، جناب حافظ در خطبه با نقل احادیثی، این فتح باب مسجد را اختصاص به خلیفه ابوبکر رضی الله عنه دادند. حال که شما فرمودید اختصاص به علی کرم الله وجهه دارد، اسباب تحیر حاضرین گردیده و این گفت و گوها مربوط به این قضیه است. متمنّی است حلّ معمّا فرمایید.
داعی: (رو به جناب حافظ) آیا چنین بیانی فرمودید؟
حافظ: بلی، چون در احادیث صحیحهی ما وارد است از صحابی ثقه و عدل! ابو هریرهًْ رضی الله عنه که رسول مکرّم امر فرمود که تمام درهایی که به مسجد باز بود بستند، مگر در خانهی ابیبکر رضی الله عنه را که فرمود: ابیبکر از من و من از ابیبکر میباشم.
داعی: لابد به نظر آقایان محترم رسیده است که امویها سعی بلیغ نمودند که در مقابل هر فضیلتی که از خصایص مولانا امیرالمؤمنین به شمار آمده، حدیثی به وسیلهی ایادی مرموز و کاسه لیسهای سفره معاویه، مانند ابوهریره و مغیره و عمرو بن عاص و غیره وضع نمایند و همین عمل را هم نمودند و بکریون هم روی حبّ و علاقه مفرط که به خلیفه ابیبکر داشتند، آن احادیث را تقویت نمودند؛ چنانچه ابن ابی الحدید در جلد اول و مخصوصاً در صفحه ۱۷ جلد سوم «شرح نهج البلاغه»([۳]) این وقایع را مشروحاً نقل نموده و گوید: از جمله احادیث موضوعه، حدیث «سد ابواب است به جز باب ابیبکر».
بدیهی است که این حدیث موضوع، در مقابل احادیث صحیحهی متکاثرهای است که علاوه بر کتب معتبره شیعیان که به نحو تواتر و اجماع ثابت آمده، در کتب صحاح معتبرهی اکابر علمای خودتان، با قید به اینکه از احادیث صحیحه است نقل نمودهاند که تمام درهای خانههای مردم را به مسجد رسول اکرم به امر خداوند بست، مگر در خانه علی را.
نواب: چون این واقعه مورد اختلاف قرار گرفته، جناب حافظ میفرماید از خصایص ابیبکر رضی الله عنه است، عالیجناب میفرمایید از خصایص مولانا علی کرّم الله وجهه میباشد، چنانچه ممکن است، به بعض اسناد از کتب معتبرهی ما اشاره فرمایید، تا شنوندگان به اسناد جناب حافظ مطابقت نموده، انتخاب احسن نمایند.
به امر پیغمبر تمام درهای خانهها به مسجد بسته شد مگر درِ خانه علی
داعی: امام احمد حنبل در صفحه ۱۷۵ جلد اوّل و صفحه ۲۶ جلد دوم و صفحه ۳۶۹ جلد چهارم «مسند»([۴]) و امام ابو عبدالرحمان نسائی در «سنن»([۵]) و صفحه ۱۳ و ۱۴ «خصائص العلوی» و حاکم نیشابوری در صفحه ۱۱۷ و ۱۲۵ جلد سیم «مستدرک»([۶]) و سبط ابن جوزی در صفحه ۲۴ و ۲۵ «تذکره»([۷])، با بیانات مشروحی اثبات این حدیث از طریق ترمذی و احمد مینمایند و ابن اثیر جزری در صفحه ۱۲ «أسنی المطالب»([۸]) و ابن حجر مکّی در صفحه ۷۶ «صواعق»([۹]) و ابن حجر عسقلانی در صفحه ۱۲ جلد ۷ «فتح الباری»([۱۰]) و طبرانی در «اوسط»([۱۱]) و خطیب بغداد در صفحه ۲۰۵ جلد ۷ «تاریخ»([۱۲]) خود و ابن کثیر در صفحه ۳۴۲ جلد هفتم «تاریخ»([۱۳]) خود و متقی هندی در صفحه ۴۰۸ جلد ششم «کنز العمّال»([۱۴]) و هیثمی در صفحه ۱۱۵ جلد نهم «مجمع الزوائد»([۱۵]) و محبّ الدین طبری در صفحه ۱۹۲ جلد دوم «ریاض»([۱۶]) [و] ابن ابی الحدید در صفحه ۴۵۱ جلد دوم شرح نهج([۱۷]) و حافظ ابو نعیم در «فضائل الصحابه» و صفحه ۱۵۳ جلد ۴ «حلیهًْ الاولیاء»([۱۸]) و جلال الدین سیوطی در صفحه ۱۱۶ «تاریخ الخلفاء»([۱۹]) و «جمع الجوامع»([۲۰]) و «خصائص الکبری» و صفحه ۱۸۱ جلد اول «لئالی المصنوعهًْ»([۲۱]) و خطیب خوارزمی در «مناقب»([۲۲]) و حموینی در «فرائد»([۲۳]) و ابن مغازلی در «مناقب»([۲۴]) و مناوی مصری در «کنوز الدقایق» و (کنوز الحقایق)([۲۵]) سلیمان بلخی حنفی در صفحه ۸۷ «ینابیع المودّهًْ»([۲۶])، باب ۱۷ را اختصاص به همین معنی داده و شهاب الدین قسطلانی در صفحه ۸۱ جلد ششم «ارشاد الساری»([۲۷]) و حلبی در صفحه ۳۷۴ جلد سوم «سیرهی الحلبیه» و محمد بن طلحه شافعی در صفحه ۱۷ «مطالب السؤول»([۲۸]) و بالاخره عموم اکابر علمای شما از کبر صحابه، از قبیل خلیفه عمر بن الخطّاب و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و زید بن ارقم و براء بن عازب و ابو سعید خدری و ابو حازم اشجعی و سعد بن ابی وقّاص و جابر بن عبدالله انصاری و غیرهم، به عبارات مختلفه، از رسول اکرم آوردهاند که امر فرمود تمام درهای مسجد را بستند مگر در خانه علی را و مخصوصا بعض از اکابر علمای شما برای مزید بینایی فریب خوردگان امویها و بکریون و غیره توضیحات کاملی دادهاند؛ مانند محمد بن یوسف گنجی شافعی که باب ۵۰ «کفایهًْ الطالب»([۲۹]) را اختصاص به همین موضوع داده و بعد از نقل احادیث مسند، بیانی دارد به این عنوان که «هذا حدیث عال». آنگاه گوید: چون عدهای از درهای منازل اصحاب به مسجد باز میشد و رسول اکرم نهی نمود ورود و توقف در مساجد را در حال حیض و جنابت، لذا امر فرمود تمام درهای منازل را به مسجد مسدود نمودند، الاّ در خانه علی را باز گذارند به این عبارت که:
«سدّوا الأبواب کلّها إلاّ باب علی بن أبی طالب وأومأ بیده إلی باب علیّ.»
تمام درها را ببندید مگر در خانه علی را باز بگذارید و به دست مبارک اشاره نمود به در خانه علی.
پس از آن گوید: این اباحه و ورود و توقّف در مسجد در حال جنابت، خصیصهای بود برای علی، و لکن این عمل دلیل بر آن نمیباشد که هر جنب و حائضی میتواند در مساجد ورود و توقف نماید.
«إنّما خصّ بذلک لعلم المصطفی بانّه یتحرّی من النجاسه هو وزوجته فاطمه واولاده صلوات الله علیهم وقد نطق القرآن بتطهیرهم فی قوله عزّوجلّ ﴿إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ…﴾».
ما حصل معنی آنکه اختصاص دادن پیغمبر علی را به این معنی و این خصیصهی عظمی، برای آن بود که آن حضرت علم قطعی داشت که علی و فاطمه و اولادهای آنها متحرّی و دور از نجاستاند؛ چنانچه آیه تطهیر تصریح به این معنی دارد که آن خاندان جلیل، منزّه از جمیع ارجاس و نجاساتاند.
با توضیح کاملی که این عالم شافعی داده، جناب حافظ مقایسه کنند با خبری که نقل نمودند و اگر دلیلی بر طهارت ابیبکر دارند گذشته از این همه اسناد معتبرهی ما، آن خبر را نقل نمایند. و حال آنکه بخاری و مسلم هم در صحیحین([۳۰]) خود اشاره به این معنی نمودهاند در باب آنکه جنب حقّ ورود و توقّف در مسجد ندارد؛ زیرا که رسول اکرم فرمود:
«لا ینبغی لأحد أن یجنب فی المسجد إلاّ أنا وعلیّ.»
سزاوار نیست برای احدی که جنب شود در مسجد مگر من و علی.
این نوع از اخبار با اسناد معتبره ثابت میکند سدّ جمیع ابواب مگر باب علی را؛ زیرا اگر غیر از باب پیغمبر و علی باب دیگر باز میبود، بایستی جایز باشد که غیر از آن دو بزرگوار (محمّد و علی) هم در حال جنابت ورود در مسجد نمایند و حال آنکه آن حضرت صریحاً میفرماید: «لا ینبغی لأحد أن یجنب فی المسجد الاّ أنا و علیّ.»
پس این اخبار، برهان قاطع است (که بخاری و مسلم هم نقل نمودهاند) بر ردّ اخباری که امویها و بکریون و دیگران نقل نمودهاند که فتح باب برای دیگران بوده است. و بالقطع والیقین مسلّم است که فتح باب در مسجد، از خصایص علی بوده است.
اجازه بدهید برای خاتمهی عرایضم در این باب، حدیثی از خلیفهی ثانی، عمر بن الخطّاب به عرضتان برسانم که حاکم در صفحه ۱۲۵ جلد سیم «مستدرک»([۳۱]) و سلیمان بلخی حنفی ضمن باب ۵۶ صفحه ۲۱۰ «ینابیع المودهًْ»([۳۲]) نقلاً از «ذخایر العقبی»([۳۳]) امام الحرم از مسند امام احمد بن حنبل([۳۴]) و خطیب خوارزمی در صفحه ۲۶۱ «مناقب»([۳۵]) و ابن حجر در صفحه ۷۶ «صواعق»([۳۶]) و سیوطی در «تاریخ الخلفاء»([۳۷]) و ابن اثیر جزری در «أسنی المطالب»([۳۸]) و دیگران نقل نمودهاند ـ به مختصر کم و زیاد در الفاظ ـ که خلیفه گفت:
«لقد أوتی (علی) ابن أبی طالب ثلاث خصال لان تکون لی واحده منهنّ أحبّ إلیّ من حمر النعم: زوّجه النبیّ بنته وسدّ الأبواب إلاّ بابه، وسکناه المسجد مع رسول الله یحلّ له فیه ما یحلّ له، وأعطاه الرایه یوم خیبر.»
هر آینه به تحقیق عطا شد به علی بن ابی طالب سه خصلت که اگر یکی از آنها برای من بود بهتر بود برای من از حیوانات سرخ مو: ۱ـ تزویج نمود پیغمبر به او دختر خود را. ۲ـ و تمام درهای مسجد را بست مگر در خانه او را و آرام گرفت با پیغمبر در مسجد [و] حلال بود در مسجد برای او چیزی که حلال بود بر پیغمبر. ۳ـ و عطا نمود به او پرچم اسلام را در روز خیبر.
گمان میکنم حلّ معما برای آقای نواب و برادران عزیزم شد و راه عذری باقی نماند. جناب حافظ هم کاملاً روشن شدند.
خوب است برگردیم به گفتار اولیه و بقیهی بیانات سید شهاب الدین([۳۹]) که در آخر تحقیقات خود گوید:
«ومن تتبّع أحواله فی الفضائل المخصوصه وتفحّص أحواله فی الشمائل المنصوصه یعلم أنّه کرّم الله تعالی وجهه بلغ الغایه فی اقتفاء آثار سیّدنا المصطفی واتی النهایه فی اقتباس أنواره حیث لم یجد فیه غیره مقتضی ـ انتهی.»
اگر کسی تتبّع و تفحّص در احوال آن حضرت بنماید، میبیند که در بسیاری از فضایل مخصوصه و شمایل منصوصه شباهت تام با رسول الله دارد که غیر از او احدی افتخار [برخورداری از] این خصایص را ندارد.
این نمونهای از بیانات و اعتراف علمای خودتان بود راجع به مقامات عالیه و فضایل مخصوصهی مولانا و مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علی، تا آقایان بدانند که داعی هیچگاه غلو ننموده و ادعای بیمغز نمینمایم، بلکه جامعهی شیعیان ـ من السلف الی الخلف ـ بیدلیل و برهان بیانی نمینمایند. تمام دلایل و براهین ما همان است که مبدأ و اساسش نزد شماها و در کتب معتبرهی خودتان میباشد.
ولی متأسفم که وقتی نزد عوام و مردم بیخبر مینشینید، روی عادت تبعاً للاسلاف، برای حفظ مقامتان تنها قاضی رفته، رطب و یابسها به هم بافته، تهمتها میزنید و امر را بر آنها مشتبه مینمایید.
پس از این مقدماتی که ذکر شد، ثابت گردید که علی در جمیع جهات نظیر و شریک رسول الله بوده، کما آنکه هارون نسبت به حضرت موسی بوده. فلذا چون موسی هارون را در میان تمام بنیاسرائیل اولی و الیق به این مقام و افضل از همه دید، از پروردگار متعال درخواست نمود که او را شریک امر من قرار بده که وزیر من باشد.
همین قسم هم خاتم الانبیاء چون در میان تمام امّت، از علی قابل و لایقتر احدی را برای این مقام ندید که افضل از همه امّت باشد، لذا از خداوند متعال درخواست نمود همان قسمی که هارون را وزیر و شریک موسی قرار دادی، علی را وزیر و شریک من قرار بده.
نواب: قبله صاحب! آیا در این باب اخباری هم رسیده؟
داعی: بلی، علاوه بر اجماع شیعیان، در کتب معتبرهی خودتان هم اخبار بسیاری در این موضوع وارد است.
نواب: چنان که ممکن است، از آن اخبار برای ما قرائت فرمایید، خیلی ممنون خواهیم شد.
داعی: دعاگو حاضرم چنانچه آقایان میل داشته باشد (اشاره به علمای آنها).
حافظ: مانعی ندارد؛ چون نقل حدیث و همچنین استماع آن، عبادت است.
تقاضای پیغمبر از علی برای وزارت خود
داعی: ابن مغازلی فقیه شافعی در «مناقب»([۴۰]) و جلال الدین سیوطی در تفسیر «درّ المنثور»([۴۱]) و امام اصحاب حدیث، احمد ثعلبی در تفسیر «کشف البیان»([۴۲]) و سبط ابن جوزی در «تذکرهًْ خواصّ الامّه»([۴۳]) ضمن نزول آیه ولایت و نیز در صفحه ۱۴ نقل مینمایند از ابیذرّ غفّاری و اسماء بنت عمیس (زوجه ابیبکر) که گفتند: روزی نماز ظهر را در مسجد به جای آوردیم و رسول اکرم حاضر بوده، سائلی برخاست سؤال نمود. احدی به او چیزی نداد. علی که در رکوع نماز بود، با دست اشاره به انگشت خود نمود، سائل انگشتر را از انگشت او بیرون آورد. پیغمبر دید آن قضیه را، پس سر مبارک به سمت آسمان بلند نمود و عرض کرد:
«اللهم إنّ أخی موسی سألک فقال ربّ اشرح لی صدری ویسّر لی أمری ـ الآیه إلی قوله ـ وأشرکه فی أمری، فانزل علیه قرآناً ناطقاً سنشدّ عضدک بأخیک ونجعل لکما سلطاناً فلا یصلون إلیکما.»
یعنی: پروردگارا برادرم موسی از تو سؤال نمود و گفت: خدایا گشاده گردان برای من سینهی مرا و آسان کن برای من امر و کار مرا (در تبلیغ رسالت)، تا آنجا که گفت: شریک ساز برادرم هارون را در کار من، پس نازل فرمود بر آن حضرت آیهای را که به موسی فرموده بود ما تقاضای تو را پذیرفتیم و به همدستی و وزارت برادرت هارون بازویت را بسیار قوی میگردانیم و به شما در عالم قدرت و حکومت میدهیم که هرگز به شما دست نیابند.
آنگاه عرض کرد:
«اللهم وأنا محمّد صفیّک ونبیّک، فاشرح لی صدری ویسّر لی أمری واجعل لی وزیراً من أهلی علیّاً اشدد به أزری.»
یعنی پروردگارا من محمّد برگزیده و پیغمبر تو هستم، پس گشاده گردان برای من سینهی مرا و آسان کن برای من امر و کار مرا (در تبلیغ رسالت)، تا آنجا که گفت: شریک ساز برادرم هارون را در کار من، پس نازل فرمود بر آن حضرت آیهای را که به موسی فرموده بود ما تقاضای تو را پذیرفتیم و به همدستی و وزارت برادرت هارون بازویت را بسیار قوی میگردانیم و به شما در عالم قدرت و حکومت میدهیم که هرگز به شما دست نیابند.
آنگاه عرض کرد:
«اللهم وأنا محمّد صفیّک ونبیّک، فاشرح لی صدری ویسّر لی أمری واجعل لی وزیراً من أهلی علیّاً اشدد به أزری.»
یعنی: پروردگارا من محمّد برگزیده و پیغمبر تو هستم، پس گشاده گردان سینه مرا و آسان کن برای من امر مرا و قرار بده برای من وزیری از اهل من، که آن علی باشد و قوی گردان به وجود او پشت مرا.
ابیذر گوید: به خدا قسم هنوز دعای پیغمبر تمام نشده بود، جبرئیل نازل شد و آیه ﴿إِنّمَا وَلِیّکُمُ الله وَرَسُولُهُ…﴾ را بر آن حضرت قرائت نمود. انتهی.
معلوم شد دعای پیغمبر مستجاب و علی (مانند هارون برای موسی) به وزارت رسول اکرم برقرار گردید.
و محمد بن طلحه شافعی در صفحه ۱۹ «مطالب السؤول»([۴۴]) با شرح مفصّلی اشاره به این معنی مینماید.
و حافظ ابو نعیم اصفهانی در کتاب «منقبهًْ المطهّرین» و شیخ علی جفری در «کنز البراهین» و امام احمد بن حنبل در «مسند» و سید شهاب الدین در «توضیح الدلایل»([۴۵]) و جلال الدین سیوطی در «درّ المنثور» و دیگران از اکابر علمای شما ـ که به واسطه ضیق وقت از ذکر نام آنها خودداری میشود ـ در مصنَّفات و مؤلَّفات خود این حدیث را نقل نمودهاند. بعضی از اسماء بنت عمیس (زوجه ابی بکر) و بعضی از دیگران صحابه، تا میرسد به ابن عباس (حبر امّت) رضوان الله علیه که گفت:
«اخذ رسول الله بیدی وبید علیّ بن أبی طالب فصلّی أربع رکعات.»
یعنی رسول خدا دست من و علی را گرفت، پس چهار رکعت نماز گزارد. آنگاه دست به سوی آسمان بلند نموده، عرض کرد:
«اللهمّ سألک موسی بن عمران وأنا محمّد أسألک أن تشرح لی صدری وتیسّر لی أمری وتحلّ عقده من لسانی یفقهوا قولی واجعل لی وزیراً من أهلی علیّاً اشدد به أزری وأشرکه فی أمری.»
پروردگارا موسی بن عمران از تو سؤال نمود (برادرش هارون را برای وزارت و شرکت در امر نبوّت و ابلاغ رسالت). من هم که محمد هستم، درخواست مینمایم که گشاده گردانی سینه مرا و آسان نمایی امر مرا و بازنمایی گره را از زبان من، تا بفهمند حرف مرا و قرار بده برای من وزیری از اهل من و آن علی بن ابی طالب است. محکم کن به او پشت مرا و شریک قرار بده او را در کار من (که رسالت و ابلاغ حقایق باشد).
ابن عباس گفت: صدای منادی را شنیدم که گفت:
«یا أحمد قد أوتیت ما سألت یا أحمد.»
به تو عطا کردیم آنچه سؤال نمودی.
آنگاه رسول اکرم دست علی را گرفت و فرمود: دستها را به سوی آسمان بردار و از خدای خودت درخواست بنما که چیزی به تو عطا فرماید، پس علی دستها را بلند نمود و عرض کرد:
«اللهم اجعل لی عندک عهداً واجعلنی عندک وداً.»
پروردگارا قرار بده برای من نزد خودت عهدی و پدید آور برای من در نزد خودت محبّت و مودّت را.
پس جبرئیل نازل گردید و این آیه شریفه (آخر سورهی مریم) را آورد:
﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرّحْمنُ وُدّاً﴾.
«آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند، خدای رحمان آنها را محبوب میگرداند؛ (یعنی محبّت و مودّت آنان را در دلهای مسلمین افکند).»
اصحاب از این قضیه تعجّب نمودند، رسول اکرم فرمود:
«ممّا تعجبون انّ القرآن أربعه أرباع، فربع فینا أهل البیت خاصّاً وربع حلال و ربع حرام و ربع فرائض و أحکام و الله أنزل فی علی کرائم القرآن.»
از چه چیز تعجب میکنید. قرآن چهار قسمت است: یک ربع قرآن مخصوص ما اهلبیت است و یک ربع قرآن حلال و یک ربع حرام و یک ربع فرائض و احکام است. به خدا قسم نازل گردیده درباره علی کرائم قرآن مجید، انتهی.
شیخ: بر فرض صحت، حدیث اختصاص به علی کرّم الله وجهه ندارد، بلکه همین حدیث دربارهی دو خلیفه عظیم الشأن، ابوبکر و عمر رضی الله عنهما صادر گردیده؛ چنانچه قزعهی بن سوید از ابن ابی ملیکه از ابن عباس نقل نموده که رسول الله فرمود: ابوبکر و عمر منّی بمنزلهًْ هارون من موسی؟؟
داعی: اگر آقایان قدری فکر مینمودید و به رجال روات مراجعه مینمودید، خود را به زحمت نمیانداختید که گاهی به قول آمُدی و گاهی به قول قزعهی کذّاب جعّال استشهاد نمایید و حال آنکه اکابر علمای خودتان او را مردود و احادیث منقوله او را غیر قابل قبول آوردهاند؛ مخصوصاً علامهی ذهبی در «میزان الاعتدال»([۴۶]) در ترجمهی حالات قزعهًْ بن سوید و عمار بن هارون، منکر این حدیث گردیده و گوید: «هذا کذب». پس وقتی قزعه مردود علمای خودتان گردید، حدیثی هم که از او نقل گردید مردود میباشد.
بر فرض تسلیم آقایان مطابقت کنید روایت قزعه را با سلسله روایاتی که ما نقل نمودیم از اکابر علمای خودتان، گذشته از جمیع علمای شیعه که به نحو تواتر مسلّم نقل نمودهاند، آنگاه منصفانه قضاوت کنید که کدام یک از این دو حدیث قابل قبول است.
[۱]. توضیح الدلائل علی تصحیح الفضائل، شهاب الدین احمد بن جلال الدین الایجی، ص۴۱۰ (نسخه خطی).
[۲]. همان، ص۴۱۱٫
[۳]. «وضعت [البکریه] صاحبها أحادیث … ونحو سدّ الأبواب فانّه کان لعلیّ فقلبته البکریه إلی أبی بکر…». شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۱۱/۴۹، خطبه ۲۰۳، (ومن کلام له وقد سأله سائل عن أحادیث البدع …)، فصل فیما وضع الشیعه والبکریه من الأحادیث.
و نیز سبط ابن جوزی در تذکرهًْ الخواص، ص۴۶، باب ۲، حدیث فی سد الابواب، ابن جوزی مینویسد: «أمّا قولهم إنّ النبیّ أمر بسدّ أبواب المسجد إلا باب أبی بکر فنقول قد أخرج أحمد وترمذی أنّ الواقعه کانت لعلیّ».
[۴]. «عن عبدالله بن الرقیم الکنانی قال: خرجنا إلی المدینه زمن الجمل فلقینا سعد بن مالک بها فقال: امر رسول الله بسدّ الأبواب الشارعه فی المسجد وترک باب علیّ رضی الله عنه». مسند احمد بن حنبل، ۱/۱۷۵، مسند سعد بن مالک.
و نیز در ۲/۲۶، مسند ابن عمر به این لفظ آمده است: «عن ابن عمر قال: … ولقد أوتی ابن أبی طالب ثلاث خصال لان تکون لی واحده منهن أحب إلیّ من حمر النعم … وسدّ الأبواب إلاّ بابه فی المسجد».
و در ۴/۳۶۹، مسند زید بن أرقم به این لفظ آمده است: «عن زید بن أرقم قال: کان لنفر من أصحاب رسول الله أبواب شارعه فی المسجد قال: فقال یوماً سدّوا هذه الأبواب إلاّ باب علیّ. قال: فتکلّم فی ذلک الناس قال: فقام رسول الله فَحَمِدَ الله تعالی وأثنی علیه ثم قال: أمّا بعد، فإنّی أمرت بسدّ هذه الأبواب إلاّ باب علیّ وقال فیه قائلکم وانّی والله ما سددت شیئاً ولا فتحته ولکنّی أمرت بشیء فأتبعته».
[۵]. «حدّثنا عمر بن میمون قال: إنّی لجالس إلی ابن عباس إذ أتاه تسعه رهط، فقالوا: إمّا أن تقوم معنا، وإمّا أن تخلونا یا هؤلاء ـ وهو یومئذ صحیح قبل أن یعمی ـ قال: أنا أقوم معکم. فتحدثوا فلا أدری ما قالوا. فجاء وهو ینفض ثوبه وهو یقول: أف وتف یقعون فی رجل له عشر وقعوا فی رجل قال رسول الله… و سدّ أبواب المسجد غیر باب علیّ وکان یدخل المسجد وهو جنب…». سنن الکبری، احمد بن شعیب نسائی، ۵/۱۱۲ ـ ۱۱۳، ح ۸۴۰۹، کتاب الخصائص، باب ذکر قول النبی فی علیّ انّ الله لا یخزیه أبداً.
و در صفحه ۱۱۸ همین جلد، ح ۸۴۲۳، آنچه را که احمد بن حنبل از زید بن ارقم نقل کرده آورده است.
[۶]. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۱۳۵، ح ۴۶۳۱، کتاب معرفهًْ الصحابه، باب مناقب علی، ذکر اسلام امیرالمؤمنین. حاکم همان حدیثی که از مسند احمد از زید بن ارقم نقل کردیم، نقل کرده است.
[۷]. تذکرهًْ الخواص، سبط ابن الجوزی، ص۴۶، باب ۲، حدیث فی سدّ الابواب.
ابن جوزی علاوه بر حدیث زید بن أرقم، حدیث زیر را هم نقل کرده است: «عن عمر بن میمون عن ابن عباس قال: أمر رسول الله بسدّ الأبواب الاّ باب علی».
[۸]. أسنی المطالب، شمس الدین محمد جزری شافعی، ص۶۵ ـ ۶۶ . جزری حدیث را اینگونه نقل کرده است: «عن أبی هریره قال: قال عمر بن الخطّاب: لقد أعطی علیّ بن أبی طالب ثلاث خصال لان یکون فی خصله منهنّ أحبّ إلیّ من أن أعطی حمر النعم. قیل: وما هن؟ قال: … وسکناه بالمسجد مع رسول الله صلّی الله علیه وسلّم یحلّ له فیه ما یحلّ له …».
[۹]. صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص۱۲۴، باب ۹، فصل ۲، حدیث الرابع والعشرون.
ابن حجر قسمت پایانی حدیث زید بن ارقم را نقل کرده است.
[۱۰]. فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، ۷/۱۴، کتاب فضائل الصحابه، باب قول النبی سدّوا الأبواب الاّ باب أبی بکر. عسقلانی حدیث را این طور نقل میکند: «عن سعد بن أبی وقّاص قال: أمرنا رسول الله بسدّ الأبواب الشارعه فی المسجد وترک باب علیّ. أخرجه أحمد والنسائی وأسناده قوی».
[۱۱]. معجم الاوسط، طبرانی، ۴/۵۵۳، ح ۳۹۴۲، احادیث علی بن سعید الرازی. طبرانی این حدیث را نقل میکند: «عن مصعب بن سعد عن أبیه قال: أمر رسول الله بسدّ الأبواب إلاّ باب علیّ، قالوا: یا رسول الله سددت الأبواب کلّها إلاّ باب علیّ؟ قال: ما أنا سددت أبوابکم ولکنّ الله سدّها».
[۱۲]. تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ۷/۲۰۵، ترجمه شماره ۳۶۶۹، شرح حال جعفر بن محمّد العلوی الحسنی.
خطیب بغدادی این حدیث را نقل کرده است: «عن جابر بن عبدالله یقول: سمعت رسول الله یقول: سدّوا الأبواب کلّها الاّ باب علی وأومأ بیده الی باب علی».
[۱۳]. البدایهًْ والنهایه، ابن کثیر، ۷/۳۷۹، وقایع سال ۴۰ هجری، شیء من فضائل امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب.
حدیث المؤاخاهًْ.
ابن کثیر حدیث زید بن ارقم را نقل کرده است.
[۱۴]. کنز العمّال، متقی هندی، ۱۱/۶۱۸، ح ۳۳۰۰۴ ـ ۳۳۰۰۵، کتاب الفضائل، باب ۳، فصل ۲، فضائل علی.
متقی هندی بخش پایانی حدیث زید بن ارقم را نقل کرده است.
[۱۵]. مجمع الزوائد، هیثمی، ۹/۱۱۴ ـ ۱۱۵، کتاب المناقب، مناقب علی، باب فتح باب الذی فی المسجد.
هیثمی بعد از نقل حدیث زید بن أرقم مینویسد: «رواه أحمد وفیه میمون ابو عبدالله، وثّقه ابن حبان وضعّفه جماعه وبقیه رجاله رجال الصحیح».
[۱۶]. ریاض النضرهًْ، محبّ الدین طبری، ۴/۱۵۸، باب ۴، فصل ۶، ذکر الأحادیث والأخبار الواردهًْ فی فضائل علی، حدیث العشرون.
ابن ابی الحدید بخشی از حدیث زید بن ارقم را نقل کرده است.
[۱۷]. حلیهًْ الأولیاء، ابو نعیم اصفهانی، ۴/۱۵۳، ترجمه شماره ۲۵۸، شرح حال عمرو بن میمون الأودی.
ابو نعیم حدیث را این طور نقل کرده است: «عن ابن عباس قال: قال رسول الله: سدّوا أبواب المسجد کلّها الاّ باب علی».
[۱۸]. تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص۱۷۲، تاریخ علی بن أبی طالب.
سیوطی علاوه بر حدیث عمر بن الخطّاب، این حدیث را هم نقل کرده است: «أخرج البزّاز عن سعد قال: قال النبیّ علیه الصلاه والسلام لعلیّ: لا یحلّ لأحد أن یجنب فی هذا المسجد غیری وغیرک».
[۱۹]. جمع الجوامع، سیوطی، ۴/۴۲۲، ح ۱۲۹۶۳، السین مع الدال.
سیوطی بخش مورد نظر را از حدیث زید بن ارقم نقل کرده است.
[۲۰]. اللآلی المصنوعه، سیوطی، ۱/۳۴۷، کتاب المناقب، مناقب الخلفاء الأربعه.
گرچه سیوطی این حدیث را از احادیث ضعاف شمرده است، لکن ابن حجر عسقلانی در فتح الباری، ۷/۱۴ ـ ۱۵٫ کتاب فضائل الصحابه، باب قول النبی سدّوا الأبواب الاّ باب أبی بکر، بیانی دارد که با دقت در آن، نادرستی سخن سیوطی آشکار میشود. ابن حجر مینویسد:
(تنبیه). جاء فی سدّ الأبواب التی حول المسجد أحادیث یخالف ظاهرها حدیث الباب [أی حدیث سدّ الأبواب إلاّ باب أبی بکر] منها: حدیث سعد بن أبی وقّاص قال: (أمرنا رسول الله بسدّ الأبواب الشارعه فی المسجد وترک باب علیّ) أخرجه أحمد والنسائی وأسناده قوی، وفی روایه للطبرانی فی الاوسط رجالها ثقات من الزیاده >فقالوا یا رسول الله سددت أبوابنا، فقال: ما أنا سددتها ولکنّ الله سدّها< وعن زید بن أرقم قال: >کان لنفر من الصحابه أبواب شارعه فی المسجد، فقال رسول الله سدّوا هذه الأبواب إلاّ باب علیّ، فتکلّم ناس فی ذلک فقال رسول الله: إنّی والله ما سددت شیئاً ولا فتحته ولکن أمرت بشیء فأتبعته<.
أخرجه أحمد والنسائی والحاکم ورجاله ثقات، وعن ابن عباس قال: >أمر رسول الله بأبواب المسجد فسدت إلاّ باب علیّ< وفی روایه >وأمر بسدّ الأبواب غیر باب علیّ، فکان یدخل المسجد وهو جنب، لیس له طریق غیره< أخرجهما أحمد والنسائی ورجالهما ثقات. وعن جابر بن سمره قال: >أمرنا رسول الله بسدّ الأبواب کلّها غیر باب علیّ فربّما مرّ فیه وهو جنب<. أخرجه الطبرانی. وعن ابن عمر قال: >کنّا نقول فی زمن رسول الله: رسول الله خیر الناس، ثمّ أبابکر، ثمّ عمر، ولقد أعطی علیّ بن أبی طالب ثلاث خصال لان یکون لی واحده منهنّ أحبّ إلیّ من حمر النعم: زوّجه رسول الله ابنته وولدت له، وسدّ الأبواب إلاّ بابه فی المسجد، وأعطاه الرایه یوم خیبر<. أخرجه أحمد وأسناده حسن. وأخرج النسائی من طریق العلاء بن عرار بمهملات قال: >فقلت لابن عمر: أخبرنی عن علیّ وعثمان ـ فذکر الحدیث وفیه ـ وأمّا علیّ، فلا تسأل عنه أحداً وانظر إلی منزلته من رسول الله قد سدّ أبوابنا فی المسجد وأقر بابه<. و رجاله رجال الصحیح إلاّ العلاء وقد وثّقه یحیی بن معین وغیره وهذه الأحادیث یقوی بعضها بعضاً وکلّ طریق منها صالح للاحتجاج، فضلاً عن مجموعها. وقد أورد ابن الجوزی هذا الحدیث فی الموضوعات، أخرجه من حدیث سعد بن أبی وقّاص وزید بن أرقم وابن عمر مقتصراً علی بعض طرقه عنهم وأعلّه ببعض من تکلّم فیه من رواته، ولیس ذلک بقادح لما ذکرت من کثره الطرق… علاوه بر این، قسطلانی در ارشاد الساری، ۸/۱۴۷، کتاب فضائل الصحابه، باب قول النبیّ سدّوا الأبواب إلاّ باب أبی بکر، نیز اسناد این حدیث را صحیح دانسته است.
اوّلاً با توجه به کلمات ابن حجر روشن میشود که تضعیف افرادی مانند سیوطی و دیگران ضرری به صحت حدیث یاد شده نمیرساند؛ چه اینکه این حدیث به الفاظ مختلف از طرق گوناگون نقل شده است. همچنانکه خود ابن حجر به بعضی از آن طرق اشاره کرد، گرچه ابن حجر در پایان خواسته است میان این دو روایت «سدّوا الأبواب الاّ باب علی ـ سدّ الأبواب الاّ باب أبی بکر» تعارض ایجاد کرده، سپس با توجیهاتی میان آن دو روایت جمع کند، لکن هر محقق منصفی که به توجیهات ابن حجر بنگرد، در مییابد که توجیهات او مصداق این ضرب المثل معروف است:
الغریق یتمسّک بکلّ حشیش، (شخصی که در حال غرق شدن است به هر خار و خاشاکی دست میاندازد تا خود را از غرق شدن نجات دهد.)
ثانیاً جدای از سند حدیث «سدّوا الأبواب الاّ باب أبی بکر» دقّت در دلالت آن، نادرستیاش را اثبات میکند.
افرادی که خواستهاند در مقابل حدیث صحیح «انّ النبی أمر بسدّ الأبواب الاّ باب علی»، این حدیث را در فضیلت ابابکر جعل کنند، به این نکته مهم توجّه نکردهاند که با اندک تأمّل در ظاهر حدیث، ساختگی بودن آن روشن میشود.
در اثبات نادرستی این حدیث، توجّه به چند نکته ضروری است:
اول ـ دستور رسول اکرم به بسته شدن تمام درهای منتهی به مسجد بجز در خانه امیرالمؤمنین، از روی محبت و خویشاوندی نسبت به امیرالمؤمنین نبوده است؛ چنان که در حدیث زید بن ارقم نقل کردیم که رسول اکرم فرمود: «وانّی والله ما سددت شیئاً ولا فتحته ولکن أمرت بشیء فأتبعته.»
بلکه این کار پیامبر اکرم بر پایهی بیان حکمی شرعی بوده است.
دوم ـ بر اساس حکم شرعی بر هیچ کس جایز نیست در حال جنابت وارد مسجد شود، مگر کسانی که به نصّ آیه تطهیر پاک و منزّهاند. و از همین جاست که رسول اکرم فرمود: «یا علیّ لا یحلّ لأحد ان یجنب فی هذا المسجد غیری وغیرک.»
این حدیث را به زودی از ترمذی نقل خواهیم کرد.
سوم ـ در بین فریقین، نازل نشدن آیه تطهیر در شأن ابابکر مورد اجماع است؛ در نتیجه وارد شدن او در حال جنابت به مسجد حرام است.
با دقّت در این سه نکته آشکار میگردد که از نظر عقلی محال است که این جمله «سدّوا الأبواب الاّ باب أبی بکر» از رسول اکرم صادر شده باشد؛ چه اینکه از جهت شرعی چون ابابکر طاهر نیست، حرام است با حال جنابت وارد مسجد شود؛ و باز بودن در خانه او به طرف مسجد ملازم با انجام این حرام است، و از آنجا که رسول اکرم به نص آیه تطهیر معصوم است، محال است که حرامی مرتکب شود یا به آن فرمان دهد.
در نتیجه وقتی که این حدیث از جهت متن خدشهدار شد ـ گرچه از جهت سند هم نادرستی آن روشن است ـ حدیث «سدّوا الأبواب الاّ باب علی» صحیح و بدون معارض باقی خواهد ماند.
[۲۱]. مناقب خوارزمی، ص۲۹۹ ـ ۳۰۲، ح ۲۹۶، فصل ۱۹٫
خوارزمی حدیث را اینگونه نقل کرده است: «عن أبی ذرّ قال: لمّا کان أوّل یوم من البیعه لعثمان … فاجتمع المهاجرون والأنصار فی المسجد … إذ جاء أبو الحسن … قال: فلما بصروا بأبی الحسن علی بن أبی طالب، سر القوم طراً فانشأ علیّ وهو یقول: … ثمّ قال: هل تعلمون أنّ أحداً کان یدخل المسجد غیری جنباً؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم الله هل تعلمون أنّ أبواب المسجد سدّها وترک بابی؟ قالوا: اللهم نعم».
[۲۲]. فرائد السمطین، حموینی، ۱/۲۰۷، ح ۱۶۲، سمط ۱، باب ۴۱٫
حموینی این حدیث را نقل کرده است: «عن ابن عبّاس: انّ رسول الله أمر بالأبواب کلّها أن تسدّ إلاّ باب علیّ».
[۲۳]. مناقب ابن مغازلی، ص۲۵۶ ـ ۲۵۸، ح ۳۰۴ ـ ۳۰۷، حدیث سدّوا الأبواب إلاّ بابه وطرقه.
ابن مغازلی حدیثی را که از زید بن ارقم نقل کردیم، با همان الفاظ، به نقل از براء بن عازب میآورد. افزون بر آن، این حدیث را هم نقل میکند: «عن سعد بن أبی وقّاص قال: کانت لعلیّ مناقب لم یکن لأحد: کان یبیت فی المسجد، وأعطاه الرایه یوم خیبر. وسدّ الأبواب إلاّ باب علیّ».
[۲۴]. کنوز الحقایق، مناوی، ۱/۳۲۳، ح ۴۰۵۴، حرف السین.
مناوی قسمت مورد نظر را نقل میکند.
[۲۵]. ینابیع المودّهًْ، قندوزی، ۱/۲۵۷ ـ ۲۶۰، ح ۱ ـ ۱۰، باب ۱۷٫
قندوزی این حدیث را به الفاظ و طرق مختلف نقل کرده است.
[۲۶]. ارشاد الساری، قسطلانی، ۸/۱۴۷، کتاب فضائل الصحابه، باب قول النبی سدّوا الأبواب الاّ باب أبیبکر.
قسطلانی حدیث را اینگونه نقل کرده است: «وقد وقع فی حدیث سعد بن أبی وقّاص عند أحمد والنسائی بأسناد قوی أمر رسول الله بسدّ الأبواب الشارعه فی المسجد وترک باب علیّ».
[۲۷]. السیرهًْ الحلبیه، برهان الدین حلبی، ۳/۳۴۶، حجّهًْ الوداع، باب یذکر فیه مدّهًْ مرضه وما وقع فیه ووفاته.
حلبی بعد از آنکه بعضی از احادیث گذشته را نقل کرده، مینویسد: «فالباب فی قصه ابی بکر رضی الله عنه لیس المراد به حقیقه بل الخوخه وفی قصه علی کرّم الله وجهه المراد به حقیقه (أقول) و ممّا یدلّ علی تقدّم قصّه علیّ کرّم الله وجهه ما روی عنه قال أرسل رسول الله إلی أبی بکر أن سدّ بابک قال سمعاً وطاعه فسدّ بابه…».
با توجّه به این عبارت و مطالبی که قبلاً بیان شد، ماهیت حدیث «سدّوا الأبواب الاّ باب أبی بکر» روشنتر میشود؛ چه اینکه خود اهل تسنّن در اصل قضیه اختلاف دارند. یکی میگوید: تمام درها بسته شد مگر در خانه ابیبکر. دیگری مانند ابن حجر عسقلانی در فتح الباری در وجه جمع ین این دو حدیث معارض میگوید: مراد از در خانه ابی بکر پنجره است، که عبارت ابن حجر مفصلاً بیان شد. برهان الدین حلبی هم در اینجا به همین مطلب معتقد است و تصریح میکند که در خانه ابابکر هم به دستور رسول اکرم بسته شد.
در پایان اشاره به این نکته ضروری است که اگر واقعاً این حدیث از رسول اکرم صادر شده باشد، به چه دلیل عدهای از بزرگان اهل تسنّن، بر خلاف ظاهر حدیث توجیهاتی بیان میکنند؛ چه اینکه ظاهر حدیث «باب ابی بکر» است، حال چرا از ظاهر دست برداشته و «باب ابی بکر» را به «خوخهِ ابی بکر» تفسیر کردهاند؟!
و این نیست جز آنکه با جعل این حدیث با مشکلاتی روبرو شدهاند و خواستهاند با این توجیهات از آن مشکلات بکاهند و از طرفی نیز کوشیدهاند این فضیلت جعلی را همواره برای ابیبکر حفظ نمایند.
ثانیاً چطور میتوان به حدیثی اطمینان کرد که جدای از بحث سندی، در متن و دلالت آن هم بین اهل تسنّن اختلاف است؟
در حالی که با دقت در حدیث «أمر النبی بسدّ الأبواب الاّ باب علی» روشن میشود که این حدیث هم از جهت سند و هم از جهت دلالت، جزء احادیث صحیح میباشد.
ثالثاً با توجه به اینکه از این دو حدیث یکی باید صحیح باشد ـ چه اینکه مفهوم هر دو حدیث، حصر است ـ و هر دو حدیث در مجامع حدیثی اهل تسنّن به عنوان حدیث صحیح نقل شده است، لذا حدیثی ترجیح دارد که از جهت دلالت قویتر باشد، و با توجه به اختلافاتی که خود اهل تسنّن در دلالت حدیث «سدّوا الأبواب الاّ باب أبی بکر» داشتند که به اختصار به آنها اشاره کردیم، آشکار میشود که حدیث «سدّوا الأبواب الاّ باب علی» که علاوه بر صحت سند، هیچ اختلافی در دلالت آن وجود ندارد، ترجیح دارد.
شایان ذکر است تمام مطالب بیان شده در صورت اثبات تعارض میان این دو خبر است، در حالی که پرواضح است میان خبر مجعول و صحیح هیچگونه تعارضی نیست تا نیازی به بیان اینگونه مطالب باشد و آنچه یاد شد، به این جهت بود که حدیث مزبور بر طبق مبانی خود اهل تسنّن هم نمیتواند از رسول اکرم صادر شده باشد.
[۲۸]. مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، ص۸۴، باب ۱، فصل ۵٫
ابن طلحه حدیث ابن عباس را نقل کرده است.
[۲۹]. «عن ابن عباس انّ النبی أمر بسدّ الأبواب إلاّ باب علیّ بن أبی طالب. قلت: هذا حدیث حسن عال، وانّما أمر النبیّ بسدّ الأبواب، وذلک لأنّ أبواب مساکنهم کانت شارعه إلی المسجد، فنهی الله تعالی عن دخول المساجد مع وجود الحیض والجنابه، فعمّ النبیّ بالنهی عن الدخول فی المسجد والمکث فیه للجنب والحائض. وخصّ علیّاً بالاباحه فی هذا الموضع وما ذاک دلیل علی إباحته المکروه له، وانّما خصّ بذلک لعلم المصطفی بأنّه یتحرّی من النجاسه هو وزوجته فاطمه وأولاده صلوات الله علیهم، وقد نطق القرآن بتطهیرهم فی قوله عزّوجلّ: ﴿إِنّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً﴾». کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۲۰۲، باب ۵۰٫
[۳۰]. گرچه این حدیث را در صحیحین نیافتیم، اما ترمذی در الجامع الصحیح، ص۹۸۱، ح ۳۷۳۶، کتاب المناقب، باب مناقب علی، حدیث را به این لفظ آورده است: «عن أبی سعید قال: قال رسول الله لعلیّ: یا علیّ لا یحلّ لأحد یجنب فی هذا المسجد غیری وغیرک».
و نیز بیهقی در السنن الکبری، ۷/۶۶، کتاب النکاح، باب دخول المسجد جنباً؛ ابو یعلی در مسند، ۲/۳۱۱، ح ۱۰۴۲، مسند ابی سعید الخدری، و متقی هندی در کنز العمّال، ۱۱/۵۹۹، ح ۳۲۸۸۵ از ابی سعید و در صفحه ۶۲۶ از همین جلد، ح ۳۳۰۵۱ با اختلاف اندک در الفاظ، از امّ سلمه، کتاب الفضائل، باب ۳، فصل ۲، فضائل علی همین حدیث را نقل کردهاند.
[۳۱]. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۱۳۵، ح ۴۶۳۲، کتاب معرفهًْ الصحابه، باب مناقب علی، ذکر اسلام امیرالمؤمنین.
حاکم حدیث را اینگونه نقل کرده است: «عن أبی هریره قال: قال عمر بن الخطّاب: لقد أعطی علی بن أبی طالب ثلاث خصال لان تکون لی خصله منها أحبّ إلیّ من أن أعطی حمر النعم. قیل: وما هنّ یا امیرالمؤمنین؟ قال: تزوّجه فاطمه بنت رسول الله وسکناه المسجد مع رسول الله یحلّ له فیه ما یحلّ له، والرایه یوم خیبر».
[۳۲]. ینابیع المودهًْ، قندوزی، ۲/۴۰۶، ح ۷۶، باب ۵۹، فصل ۳٫
قندوزی حدیث را اینگونه نقل کرده است: «قال عمر بن الخطّاب لقد أعطی علیّ ثلاث خصال فسئل وما هی؟ قال تزویج النبیّ ابنته [له] وسکناه المسجد لا یحلّ لأحد فیه ما یحلّ لعلیّ …».
[۳۳]. ذخائر العقبی، محبّ الدین طبری، ص۷۷، قسم ۱، باب فضائل علی، ذکر انّ النبی أمر بسدّ الأبواب الشارعه فی المسجد إلاّ باب علیّ.
طبری حدیث را اینگونه نقل کرده است: «عن ابن عمر قال: لقد أوتی ابن أبی طالب ثلاث خصال … زوّجه رسول الله ابنته وولدت له وسدّ الأبواب إلاّ بابه فی المسجد وأعطاه الرایه یوم حنین».
[۳۴]. مسند احمد بن حنبل، ۲/۲۶، مسند ابن عمر. احمد بن حنبل حدیث را همانگونه که از ذخائر نقل کردیم، آورده است جز اینکه جمله «یوم حنین» در آخر حدیث را «یوم خیبر» نقل کرده است و با توجّه به اینکه ذخائر العقبی حدیث را از مسند احمد نقل کرده، ضبط صحیح همان یوم خیبر خواهد بود.
[۳۵]. مناقب خوارزمی، ص۳۳۲، ح ۳۵۴، فصل ۱۹٫
خوارزمی حدیث را همانند مستدرک حاکم نقل کرده است.
[۳۶]. صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص۱۲۷، باب ۹، فصل ۳٫
ابن حجر حدیث را همانند قندوزی نقل کرده است.
[۳۷]. تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص۱۷۲، شرح حال علی بن أبی طالب، فصل فی الأحادیث الواردهًْ فی فضله.
سیوطی حدیث را همانند مستدرک حاکم نقل کرده است.
[۳۸]. أسنی المطالب، محمد جزری شافعی، ص۶۵ ـ ۶۶٫
و نیز ابن ابی شیبه در المصنّف، ۷/۵۰۰، ح ۳۶، کتاب الفضائل، فضائل علی بن أبی طالب؛
ابن اثیر در اسد الغابه، ۳/۲۱۴، شرح حال عبدالله بن عثمان (ابوبکر)؛
سمهودی در وفاء الوفاء، ۲/۴۷۵، السنهًْ العاشرهًْ من الهجرهًْ، باب ۳، فصل ۱۱؛
متقی هندی در کنز العمّال، ۱۳/۱۱۰، ح ۳۶۳۵۹، کتاب الفضائل بعد از باب ۱۰، باب فضائل الصحابهًْ، فضائل علیّ؛ هیثمی در مجمع الزوائد، ۹/۱۲۰، کتاب المناقب، مناقب علی، باب جامع فی مناقبه.
هیثمی بعد از نقل حدیث مینویسد: «رواه أحمد و أبو یعلی و رجالهما رجال الصحیح».
و ابن کثیر در البدایهًْ و النهایهًْ، ۷/۳۷۷، حوادث سال ۴۰ هجری، شیء من فضائل أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب.
این حدیث را بعضی از ابن عمر و بعضی از عمر بن الخطّاب با تفاوت اندک و جابهجایی مختصر در الفاظ نقل کردهاند.
[۳۹]. توضیح الدلائل علی تصحیح الفضائل، شهاب الدین احمد ایجی شافعی، ص۴۱۱ و ۴۱۲ (خطی).
[۴۰]. مناقب ابن مغازلی، ص۳۲۸، ح ۳۷۵، ذیل آیه ۹۶ سورهی مریم.
ابن مغازلی این حدیث را نقل کرده است: «عن ابن عباس قال: اخذ رسول الله بیدی واخذ بید علی فصلّی أربع رکعات ثم رفع یده إلی السماء فقال >اللهم سألک موسی بن عمران وانّ محمداً سألک أن تشرح لی صدری و تیسّرلی امری وتحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی واجعل لی وزیراً من أهلی علیّا أشدد به أزری وأشرکه فی امری< قال ابن عباس: فسمعت منادیاً ینادی: یا أحمد قد أوتیت ما سألک فقال النبی: یا ابا الحسن ارفع یدک الی السماء وادع ربک وسله یعطیک. فرفع علیّ یده الی السماء وهو یقول: >اللهم اجعل لی عندک عهداً واجعل لی عندک ودّاً< فانزل الله علی نبیّه: ﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرّحْمنُ وُدّاً﴾ فتلاها النبی علی أصحابه فعجبوا من ذلک عجبا شدیداً فقال النبی ممّ تعجبون؟! ان القرآن أربعه أرباع فربع فینا اهل البیت خاصّه [وربع فی اعدائنا] وربع حلال و حرام و ربع فرائض واحکام والله انزل فی علیّ کرائم القرآن».
[۴۱]. الدرّ المنثور، جلال الدین سیوطی، ۴/۵۲۸، ذیل آیه ۲۹ سوره طه.
سیوطی این حدیث را نقل کرده است: «عن أبی جعفر محمّد بن علی قال: لمّا نزلت ﴿وَاجْعَل لِی وَزِیراً مِنْ أهْلِی * هَارُونَ أخِی * اشْدُدْ بِهِ أزْرِی﴾ کان رسول الله علی جبل، ثمّ دعا ربّه وقال: (اللهم أشدد أزری بأخی علی) فأجابه إلی ذلک».
[۴۲]. عن الأعمش عن عباده بن الربعی، قال: بینا عبدالله بن عبّاس جالس علی شفیر زمزم إذ أقبل رجل متعمّم بالعمامه فجعل ابن عباس لا یقول، قال رسول الله: إلاّ قال الرجل، قال رسول الله؟ فقال ابن عبّاس: سألتک بالله من أنت؟ قال: فکشف العمامه عن وجهه، وقال: یا أیها الناس من عرفنی فقد عرفنی فقد عرفنی ومن لم یعرفنی فأنا جُندب بن جناده البدری، أبوذرّ الغفاریّ، سمعت رسول الله بهاتین وإلاّ صمّتا ورأیته بهاتین وإلاّ فعمیتا یقول: علیّ قائد البرره، وقاتل الکفره، منصور من نصره، مخذول من خذله. أما انّی صلّیت مع رسول الله یوماً من الأیّام صلاه الظهر فدخل سائل فی المسجد فلم یعطه أحد، فرفع السائل یده إلی السماء وقال: اللهم اشهد انّی سألت فی مسجد رسول الله فلم یعطنی أحد شیئاً وکان علیّ راکعاً فأومی إلیه بخنصره الیمنی وکان یتختّم فیها فأقبل السائل حتّی أخذ الخاتم من خنصره وذلک بعین النبی. فلمّا فرغ النبی من الصلاه فرفع رأسه إلی السماء وقال وقال: >اللهم إنّ أخی موسی سألک، فقال: {رَبّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَیَسّرْ لِی أمْرِی * وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِن لِسَانِی * یَفْقَهُوا قَوْلِی * وَاجْعَل لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هَارُونَ أَخِی * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی} الآیه، فأنزلت علیه قرآناً ناطقاً {سَنَشُدّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَاناً} اللهم وأنا محمّد نبیّک وصفیّک، اللهم فاشرح لی صدری ویسّرلی أمری واجعل لی وزیراً من أهلی علیّاً أشدد به ظهری<.
قال ابوذر: فو الله ما استتمّ رسول الله الکلمه حتی أنزل علیه جبرئیل من عندالله فقال: یا محمّد اقرأ، فقال: وما أقرأ؟ قال: اقرأ {إِنّمَا وَلِیّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ} الی {رَاکِعُونَ}. الکشف والبیان، ثعلبی، ۴/۸۰ ـ ۸۱، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده.
شایان ذکر است جایگاه واقعی این حدیث ذیل همین آیه است که بیان شد، لکن در نسخه چاپی از تفسیر ثعلبی، این حدیث از جایگاه خود خارج و ذیل آیه ۵۷ آورده شده است، در حالی که هیچ ارتباطی با آن آیه ندارد و این، دلیلی روشن بر تحریف است که ظاهراً از سوی محقق یا ناشر صورت گرفته است.
[۴۳]. تذکرهًْ الخواص، سبط ابن الجوزی، ص۲۴، باب ۲٫
سبط ابن الجوزی حدیث را از ثعلبی و به همان الفاظ نقل کرده است.
و نیز زرندی حنفی در نظم در السمطین، ص۸۷، سمط ۱، قسم ۲؛ حاکم حسکانی در شواهد التنزیل، ۱/۲۳۰ ـ ۲۳۱، ح ۲۳۵، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده و فخر رازی در تفسیر الکبیر ۱۲/۲۶ ذیل آن آیه همین حدیث را از جمله «اما انی صلّیت مع رسول الله یوما …» به بعد با اختلاف اندکی در الفاظ نقل کردهاند.
[۴۴]. «قوله: أنت منّی بمنزله هارون من موسی. اعلم بصّرک الله بخفایا الأسرار و غوامض الحکم أن رسول الله لمّا وصف علیّاً بکونه منه بمنزله هارون من موسی، فلابدّ فی کشف سرّه من بیان المنزله التی کانت لهارون من موسی… فظهر انّ منزله هارون من موسی کونه وزیراً له والوزیر مشتق من أحد معان ثلاثه … والمعنی الثالث من الأزر وهو الظهر ومنه قوله تعالی عن موسی {أُشدُد بِهِ أَزری}، فیحصل بالوزیر قوّه الأمر واشتداد الظهر کما یقوی البدن ویشتد به، فکان من منزله هارون من موسی أنّه یشدّ أزره ویعاضده … وأمّا من کونه شریکه فی أمره، فکان شریکه فی النبوّه علی ما نطق به القرآن الکریم … فتلخیص منزله هارون من موسی أنّه کان أخاه ووزیره وعضده وشریکه فی النبوّه وخلیفته علی قومه عند سفره. وقد جعل رسول الله علیّاً منه بهذه المنزله وأثبتها له إلاّ النبوّه … فبقی ما عدا النبوّه المستثناه ثابتاً لعلی من کونه أخاه ووزیره وعضده وخلیفته علی أهلی عند سفره إلی تبوک وهذه من المعارج الشراف ومدارج الازلاف. فقد دلّ الحدیث بمنطوقه ومفهومه علی ثبوت هذه المزیه العلیه لعلیّ وهو حدیث متفق علی صحته». مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، ص۸۹، باب ۱، فصل ۵، ایقاظ وتنبیه.
[۴۵]. توضیح الدلایل، شهاب الدین احمد ایجی شافعی، ص۳۱۱ و ۳۱۲ (خطی).
[۴۶]. میزان الاعتدال، ذهبی، ۵/۴۷۲، ترجمه شماره ۶۹۰۰، شرح حال قزعهًْ بن سوید.
ذهبی مینویسد: «قال البخاری لیس بذلک القوی. قال أحمد مضطرب الحدیث. قال النسائی ضعیف. وقال أبو حاتم لا یحتجّ به». (بخاری میگوید: قوی نیست. احمد میگوید: حدیثش مضطرب است. نسائی میگوید: ضعیف است.)
سپس در همین جلد، صفحه ۲۰۷، ترجمه شماره ۶۰۱۵، شرح حال عمار بن هارون مینویسد: «حدّثنا عمّار بن هارون المستملی، حدّثنا قزعه بن سوید عن ابن أبی ملیکه عن ابن عباس… وزاد فیه: أبوبکر وعمر منّی بمنزله هارون من موسی. قلت: هذا کذب».
منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۱؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد