فراز و فرود القاعده در سیاست خارجى آمریکا
محمدحسین خلوصى*[۱]
چکیده
شکلگیرى القاعده ریشه درجهاد افغانستان دارد. در چگونگى رابطه ایالات متحده با این گروه، وقایع و رویدادهاى کلان سیاسى به عنوان عامل تعیینکننده و راهبردى عمل کرده است. سه اتفاق کلان در عرصه بینالمللى که عبارتند از: اشغال افغانستان، فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و پدیده بیدارى اسلامى، استراتژى غرب را در تعامل و تقابل با این گروه سازمان داده است. آمریکا درباره القاعده از سه راهبرد کلان در سه مقطع زمانى استفاده کرده است: راهبرد تعامل و حمایت از جنگجویان سلفى عرب که در مقابله با اشغال افغانستان از سوى اتحاد جماهیر شوروى، قرار مىگرفت. در این راهبرد آمریکا تلاش کرد با همکارى کشورهاى منطقه، منازعه قدرت در افغانستان را پیش ببرد. مصر، عربستان و پاکستان به عنوان متحدان اصلى آمریکا دراین جنگ در مقابل شورى قرارگرفت و جوانان زیادى از این کشورها وسایرکشورهاى اسلامى به جهاد فرا خوانده شدند. راهبرد تقابل پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى صورت گرفت و هدف از آن غیریتسازى از سوى ایالات متحده بود که به جاى اتحاد جماهیر شوروى، دشمن جدیدى را معرفى مىکرد. تقابل ایالات متحده با القاعده در این زمان بیشتر ماهیت رسانهاى داشت و مىکوشید القاعده را به عنوان یک گروه رادیکال فرورفته در انحطاط و تمایلات ضدبشرى معرفى کند. راهبرد سوم تعامل و تقابل است که پس از شکلگیرى جریان بیدارى اسلامى بهوجود آمد. تقابل در افغانستان و تعامل در خاورمیانه که هردو ماهیت ژئوپولتیکى دارند. مکانیسم تکفیر در برهه نخست، ماهیت ضد روسى داشت؛ در برهه دوم ضدغربى و در مرتبه سوم ماهیت ضدشیعى و ضدسلفى دارد. به این ترتیب آمریکا ابتدا در قالب همکارى، سپس در چارچوب تعارض و سرانجام ترکیبآندو در دو منطقه ژئواستراتژیک، با این گروه بازى کرد تا هژمونى خود را در منطقه حفظ کند.
واژگان کلیدى: ایالات متحده، القاعده، عبدالله عزام، اسامه، جهاد، افغانستان.
مقدمه
یکى ازآخرین رویدادهاى بینالمللى درجهان دوقطبى، اشغال افغانستان ازسوى اتحاد جماهیرشوروى مىباشد. تأثیرات عمیقى که این حادثه از خود بهجا گذارده هنوز ادامه دارد. بهوجود آمدن گروهى بهنام القاعده یکى ازنتایج جهاد افغانستان است. القاعده امروز یکى از رسانهسازترین بازىگران بین المللى است که هر روز اخبار جدیدى درباره آن منتشر مىشود. حادثه یازده سپتامبر نیز به این گروه نسبت داده مىشود. درباره القاعده مطالب زیادى نوشته شده که بیشتر به گزارش عملکردشان اختصاص دارد. شعار مبارزه با تروریسم که از سوى غرب اعلام شده است مىطلبد که رابطه آمریکا با گروه تروریستى القاعده بررسى مىشود. سوالهاى فراونى در اینباره وجود دارد: القاعده چگونه بهوجود آمد؟ نقش قدرتهاى منطقهاى در آن چیست؟ آیا غرب با این گروه همکارى کرده است؟ تعارض القاعده و غرب چه اهدافى را دنبال مىکند؟
ما در این مقاله رابطه ایالات متحده آمریکا و القاعده را از زمان شکلگیرى این جنبش و فراز و فرود این رابطه تاکنون بررسى مىکنیم. به این ترتیب سوال اصلى این تحقیق چنین است: «سیاست خارجى ایالات متحده آمریکا درباره القاعده از زمان شکلگیرى آن تا کنون از چه الگویى پیروى کرده است؟» فرضیهاى که در این تحقیق درنظر گرفته شده چنین است: «ایالات متحده در مقابله با اتحاد جماهیر شوروى روابط نزدیکى با بنیانگذاران القاعده برقرار کرد و در این راستا حمایتهاى جدى انجام داد.
با فروپاشى بلوک شرک، القاعده در نقش دشمن غرب ظاهر گردید و پس از بهوجود آمدن بیدارى اسلامى، القاعده نقش اختلافافکنى میان مسلمانان را به عهده گرفت تا از پیشرفت جریان بیدارى اسلامى جلوگیرى کند.» براى اثبات فرضیه، این تحقیق در سه مرحله بررسىهاى خود را به انجام مىرساند: مرحله نخست به چگونگى شکلگیرى این جریان و همکارىهاى ایالات متحده با سران این گروه مىپردازد؛ مرحله دوم، غیریتسازى غرب از القاعده را بررسى مىکند که با فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى آغاز و با حادثه یازده سپتامبر اوج مىگیرد. این دوره با بهراه افتادن بیدارى اسلامى در جهان عرب پایان مىپذیرد؛ مرحله سوم از همین نقطه آغاز مىشود و ایالات متحده براى عقیم کردن نهضت بیدارى اسلامى از مکانیسمهاى مختلفى استفاده کرد که یکى از این مکانیسمها بهرهبردارى از القاعده به عنوان نیروى تفرقهانگیز میان مسلمانان مىباشد.
اشغال افغانستان
اشغال افغانستان بهوسیله اتحاد جماهیر شوروى نسبتاً دیر صورت گرفت؛ زمانىکه غالباً اتحاد جماهیر شوروى ترجیح مىداد از صدور انقلاب به شکل نظامىاش در کشورهاى خارجى اجتناب کند، اما شوروى از دیرزمان به جهت موقعیت راهبردى افغانستان متمایل بود این کشور در حیطه نفوذش باقى باشد. افغانستان در آن زمان موقعیت ژئوپولتیک داشت، این کشور از یک طرف با ایران همسایه بود که در آن زمان از متحدان اصلى آمریکا به شمار مىرفت، از سوى دیگر با پاکستان همسایه بود که نیز ارتباط تنگاتنگى با غرب داشت. در صورت نفوذ غرب در افغانستان حلقه محاصره از جنوب، روسها را در شرایط دشوارى قرار مىداد. علاوه بر آن روسها امیدوار بودند که با اشغال افغانستان بتوانند منافع آمریکا را در خلیج فارس نیز تهدید کنند و پس از اشغال افغانستان، فرودگاه نظامى «شیندند» در هرات به همین منظور ساخته شد. شوروى براى تأمین اهدافش، سیاست دوسویه را در پیش گرفت: از یک طرف از اندیشمندان و نخبگان فکرى افغانستان، حمایت کرد و از سوى دیگر جاسوسانى را در هر نهاد دولتى براى خود گذاشت. روسها بهعنوان اولین اقدام، به تبلیغ ایدئولوژیکى دست زدند، مهمترین ارگان تبلیغاتى اتحاد جماهیر شوروى، عبارت بود از: حزب دموکراتیک خلق که در سال ۱۹۶۵ بهطور غیر رسمى تشکیل گردید.[۲]
حزب دموکراتیک خلق در زمان خود نیرومندترین حزبى بود که فعالیت سازمانى داشت و در میان طبقه بالا و متوسط شهرى نفوذ کرد. این گروه فعالیتهاى خود را در ارتش، دبیرستانها و دانشگاهها پىگیرى کرد و البته از موقعیتهایى نیز در این حیطهها برخوردار گردید. افزون برآن، دولت نیز روابط نزدیکى با شوروىها برقرارکرده بود و از مجموع هفت هزار دانشجوى افغانى که در اتحاد جماهیر شوروى اعزام شده بودند، دوهزار نفر در دانشکدههاى اتحاد شوروى و پنج هزار نفر به عنوان افسران نظامى، مشغول به تحصیل بودند که گروه نخست، افزون بر نوع تخصصى که فرا مىگرفتند، از آموزشهاى مارکسیسم نیز به عنوان بخشى از تحصیلاتشان برخوردار مىشدند. همچنین از ۱۹۵۷- ۱۹۷۴ بیشتر از ۶۵ هزار تکنسین و کارگر افغانى در مؤسسات و کارخانههایى که شوروى در افغانستان ساخته بود، آموزش دیدند. این افراد هر کدام به نوعى تحت تأثیر متخصصان و مستشاران اتحاد شوروى بودند.[۳]
تصمیم داودخان، نخستین رئیس جمهور افغانستان، از ۱۹۷۳- ۱۹۷۸ درنزدیک شدن به کشورهاى منطقه که همه از نزدیکان بلوک غرب بودند، براى شوروى خوشایند نبود. دراین زمان درحالىکه داود مشغول پاکسازى دولت از کمونیستها بود، نیروهاى چپى او را با یک کودتا از سر راه برداشتند و دولت مارکسیتى را تأسیس کردند. نورمحمدترکى ریاست این دولت را بهعهده داشت. اما به زودى جنگ قدرت میان چپىها آغاز شد و درکودتاى دیگر، ترکى پس از نه ماه حکومت، بهوسیله حلقه دیگرى از کمونیستها سرنگون شد. حفیظالله امین که خود را یک کمونیست عنوان مىدانست، در آمریکا تحصیل کرده بود و مىخواست روابط خود را با غرب بهبود بخشد. البته شایعاتى نیز درباره ارتباط وى با سازمان سیا وجود داشت. شوروى دولت حفیظالله امین را در راستاى منافع خود ندید و سران «ک. گ. ب.» تصمیم گرفتند که با حمله نظامى امین را از میدان بیرون برانند. در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ زمانىکه در غرب همه به سوى گذراندن تعطیلات پایان سال مىرفتند، هزاران سرباز شوروى از رود آمو گذشته و به سوى کابل درحال پیشروى بودند. امین نیز در همان روز بهوسیله روسها اعدام شده بود.[۴] به این ترتیب یکى از بازىهاى پیچیده در زمان جنگ سرد به راه افتاد.
مرحله نخست: اشغال افغانستان وسرازیر شدن جنگجویان عرب در افغانستان
اشغال افغانستان بهوسیله اتحاد جماهیر شوروى دولت کارتر را در موقعیت دشوارى قرار داد. بهویژه باتوجه به اینکه درایران نیز بر اثر انقلاب اسلامى، آمریکا یکى از نزدیکترین متحدان منطقهاى خود را از دست داده بود، اگرچه سازمان سیا از پیش، حمله اتحاد جماهیر شوروى را پیشبینى کرده بود. ایالات متحده تمام تلاشش را کرد که از این موقعیت بهوجودآمده، که تهدیدى علیه منافع آن بهشمار مىرفت به عنوان یک فرصت استفاده کند. اولویت سیاست خارجى این کشور به افغانستان در رویارویى با روسها قرارگرفت وسازمان سیا مأموریت یافت که اقدامات وسیعى را در اینباره انجام دهد.
اهمیت راهبردى افغانستان در جهان دوقطبى
اشغال افغانستان از چندجهت براى آمریکا مهم بود: تسویه حساب باروسها که در جنگ ویتنام با حمایت از ویتنامىها آمریکا را درسطح جهان تحقیر کرده بودند. جنگ ویتنام از رویدادهاى منحصربهفردى است که آمریکایىهاى هیچگاه نمىتوانند فراموش کنند. جنگى که درآن ایالات متحده بهمعناى واقعى کلمه شکست را تجربه کرد. در این نبرد هزاران آمریکایى کشته شد، میلیونها دلار مصرف شد و بهجز سرشکستگى براى غرب چیزى بهجا نگذاشت. هنوز زخمهاى جنگ ویتنام التیام نیافته بود که روسها تحرکاتى را در افغانستان بهوجودآوردند. براى مدیریت این تحرکات وکنترل اتحادجماهیر شوروى درآسیاى مرکزى و جنوب غرب آسیا، پیش از حمله به افغانستان، یک گروه کارى در مصر شکل گرفته بود که دولتمردان منطقه وسرکردگانِ دولتهاى غربى در آن اشتراک مىورزیدند. این گروه براى نخستین بار بهوسیله محمدحسنین هیکل با استفاده از اطلاعات بهدست آمده از سفارت آمریکا درتهران کشف شد انجمن سرى که این افراد درآن عضو بودند: الکساندر دومارنش (Alexander de Marenche) رئیس سرویسهاى اطلاعاتى فرانسه درکشورهاى خارجى، انورالسادات رئیسجمهور مصر، شاه ایران تا ۱۹۷۹ (که دراین سال سرنگون شد)، شاه حسن دوم پادشاه مراکش و کمال ادهم، رئیس سرویسهاى اطلاعاتى عربستان. انجمن سرى رهنمودهایى را براى عملیات سیا در افغانستان وآفریقا تدوین کرد، ولى کار اصلىاش بیشتر به حوزه آفریقا اختصاص داشت.[۵] آمریکایىها با روىکارآمدن دولت کمونیستى نور محمد ترکى در ۱۹۷۸ در افغانستان تلاش کردند پاى شوروى را به افغانستان بکشانند و شش ماه پیش از حمله شوروى، اقداماتى را در اینباره کرده بودند. این اقدامات جنبه تحریکآمیز داشت و سازمان سیا مىخواست شوروى را در افغانستان درگیر کند. پیش ازهمه برژینسکى، مشاور امنیت ملى در دولت کارتر، شور و شعف نشان مىداد. برژینسکى بر این باور بود که در افغانستان مىشود انتقام جنگ ویتنام را ازروسها گرفت. برژینسکى هنگام تجاوز روسها به افغانستان به کارتر نوشت: «این فرصت نصیب ما شده است تا شوروى را درگیر جنگى مانند ویتنام بکنیم.»[۶] برژینسکى مىگفت که از هرگونه اقدامى که به مخالفت مسلمانان شود، باید پرهیز کرد؛ بهویژه باید از رویارویى نظامى با ایران پرهیز کرد، او گفت: اکنون الزام به ایجاد یک ائتلاف اسلامى علیه شوروى مهمتر به نظر مىرسد.[۷]
جلوگیرى از توسعه حوزه نفوذ اتحاد جماهیر شوروى از دیگر متغیرهایى بود که غرب را درباره افغانستان حساس مىکرد. رسیدن به آبهاى آزاد بهطور سنتى از آرزوهاى روسها بهشمار مىرود. علاوه برآن، افغانستان از موقعیت استرتژیک نیز
برخوردار بود. هممرزى با اتحاد شورى از متغیرهاى دیگر بود که در مجموع بیانگر عوامل ژئوپولتیک افغانستان درآن زمان است. این متغیرها براى هر دو قدرت جهانى اهمیت داشت. بر اساس قاعده معروف جمع جبرى حاصل صفر، برد روسها به معنایى باخت آمریکا تفسیر مىشد و برد آمریکائىها به عنوان باخت روسها. دولتمردان آمریکا مىخواستند سرزمینى که در فضاى دوقطبى از اهمیت ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک برخوردار است، تحت سلطهشان باقى بماند و به هر قیمتى باید این هدف تأمین مىگردید.
جهاد افغانستان با استقامت مردم افغانستان به پیروزى رسید، ولى بهنظر مىرسد که آمریکایىها در جهت دادن آن عده از مسلمانان عرب که به جهاد علاقه نشان مىدادند با فرستادن آنان به افغانستان هدف را از اسرائیل براى مدت زمانى منحرف کردند. درحالىکه مسلمانان به اشغال فلسطین بهوسیله یهودىها معترض بودند و بخش قابل توجهى از آنها مىخواستند درمقابل اشغالگران جهاد کنند، آمریکایىها و اسرائیلىها از جنگ افغانستان علیه اتحاد شوروى استفاده کردند. به اینترتیب با نفوذ در سازمانهاى دینى و مذهبى، فعالیتهاى جهادى اعراب را به سمت افغانستان پیش بردند. مبارزان مسلمان در جهان عرب را با جبهه افغانستان درگیر کردند و بر این اساس جنگ در فلسطین متوقف گردید، حتى در اینباره توانستند برخى از رهبران و بنیانگذاران حماس را نیز به افغانستان بکشاند که بهطور مشخص مىتوان به عبدالله عزام اشاره کرد.
پیروزى انقلاب اسلامى در ۱۹۷۹ یکى از حساسترین رویدادهایى بود که درسطح نظام بینالمللى منافع ایالات متحده را به خطر انداخت. بحران گروگانگیرى نشان داد که رویارویى ایران انقلابى با غرب جدىتر ازآنست که آمریکایىها تصور مىکردند. دولت کارتر پیش از همه از پیامدهاى امنیتى انقلاب اسلامى براى آمریکا نگران بود. این پیامدها چندجانبه و وسیع بهنظر مىرسیدکه از آن جمله مىتوان به تصرف مسجدالحرام از سوى اسلامگرایان عربستانى درن وامبر، همین سال اشاره کرد. متعاقباً سفارتخانههاى آمریکا در پاکستان، لیبى، کویت و افغانستان حمله شد که همه حاکى از یک تحول جدید بود.[۸] ایده اسلام سیاسى، جدا از ایران انقلابى، در کشورهاى اسلامى در حال گسترش بود و در افغانستان با اتکا به همین باور مسلمانان افغانستان با دستان خالى در برابر ارتش مجهز اتحاد جماهیر شوروى مقاومت کردند. به این ترتیب ایالات متحده مىکوشید با مشغول کردن اسلامگرایان سیاسى به جهاد افغانستان و درگیر کردن ایشان با اتحاد جماهیر شوروى پیامدهاى امنیتى انقلاب اسلامى در برابر غرب را کنترل کرده و یا حداقل کاهش دهد. اهداف مذکور آمریکا را مصمم کرد که در جنگ مجاهدان افغان علیه اتحاد جماهیر شوروى فعالانه مشارکت کند.
آمریکا و کشورهاى منطقه
جهاد در افغانستان یک دهه طول کشید و هزینههاى اصلى آنرا مردم افغانستان پرداختند. هفت سازمان جهادى سنى مستقر در پاکستان و هشت تنظیم جهادى شیعه در برابر اشغالگران روسى به مقاومت پرداختند.[۹] در راهبرد ایالات متحده جبههاى وسیع در حمایت از جهاد علیه شوروى در پاکستان، بهعنوان کشور مقدم در خط جبهه، درنظر گرفته شد. قرار شد سازمان سیا، پرسنل نظامى ویژهاى را با حمایت نظامى پاکستان براى آموزش ارتشى از مسلمانها بهکار گیرد. هزینههاى مالى این طرح را دولتهاى مسلمان ضدکمونیست مانند: عربستان تأمین مىنمود و مسئولیت این کار به عهده نظامیان آمریکایى بهویژه نیروهاى ویژه (کلاه سبزها) گذاشته شدکه در جنگهاى هند و چین در ویتنام تجربه کسب کرده بودند.[۱۰] کارتر همچنین براى تأمین هدف حمایت از جهاد، برژینسکى را در ۱۹۸۰ به مصر فرستاد تا سادات را با خود همراه کند. از سادات انتظار مىرفت که با نفوذش، رهبران گروههاى اسلام گراى افغانستان را که عمدتاً در دانشگاه قاهره و الازهر تحصیل کرده بودند به حمایت ازجهاد ترغیب کند.[۱۱] فرستادن تجهیزات مونتاژ از سلاحهاى شوروى بخش دیگرى از فعالیتهاى مصر بود که یک کارخانه مونتاژ اسلحه درمصر ایجاد شد. سلاح و تجهیزات ارتش مصر که عمدتاً در زمان ناصر از اتحاد شوروى آورده شده بودند به افغانستان فرستاده شد و مصر در قبال آن، سلاحهاى جدید دریافت کرد. همچنین کنگره، براى این متحد خود، کمکهاى مالى درنظرگرفت؛ مصر سالیانه ۳/ ۱ میلیارد دلار کمک اقتصادى دریافت مىکرد.[۱۲] البته در حمایت غرب از مصر تنها مسئله افغانستان مدّنظر نبود، بلکه حمایت از اسرائیل نیز هدف دیگر بود.
برژینسکى سپس به پاکستان رفت و با ضیاء الحق دیدار نمود. پیشنهاد ضیاء آن بود که پاکستان تمامى امور مربوط به تحویل سلاح، منابع مالى وآموزش مبارزان را بهعهده گیرد. برژینسکى این پیشنهاد را پذیرفت.[۱۳] ضیاءالحق جهاد را فرصتى مىدانست تا پاکستان به اهداف خود برسد. غرب و ایالات متحده باید فعالیتهاى هستهاى این کشور را نادیده مىگرفت؛ ارتش پاکستان مىتوانست از محمولههاى فرستاده شده به افغانستان استفاده کند. علاوه برآن، آنچه بیشتر مدّنظر ضیاء بود شکلگیرى یک جامعه مذهبى سنى بود که از کشمیر تا آسیایى میانه امتداد مىیافت.[۱۴] کمترین پیامد چنین جامعهاى برخورد مقتدرانه و از موضع قدرت پاکستان با هند بود که درباره کشمیر با هم نزاع تاریخى دارد. ازآنجایىکه مرکزیت این تفکر در مدارس پاکستان قرار داشت انتظار مىرفت که با روىکارآمدن دولت مرتبط با پاکستان مسئله تاریخى دیورند (مرز مناقشه برانگیز میان پاکستان و افغانستان) نیز حل شود. اینها بهایى بود که پاکستان در قبال کشورى که در خط مقدم جبهه قرارگرفته، دریافت مىکرد.
از کشورهاى محور در جهاد، عربستان سعودى است که بزرگترین تأمینکننده مالى این پروسه بود. عربستان سعودى با حمایت از جهاد مىخواست به مردمش نشان دهد که یک دولت اسلامى است و از مسلمانان جهان در برابر تهاجمات خارجى حمایت مىکند. این کشور با دو حادثه مهم در جهان اسلام حیثیت دینى و مشروعیت نظام سیاسى خود را از دست داده بود: ضعف در مسئله فلسطین و پیروزى انقلاب اسلامى در ایران که به نحو بارزى مقابل غرب ایستاد. عربها از خود مىپرسیدند که چرا دولت آنها چنین نمىکند. به همین جهت بود که در ۱۹۷۹ یکى از اسلامگرایان با صدها نفر از عربستانىها در مسجدالحرام تجمع کرده، از مسلمانان خواستند آل سعود را که با غرب سازش مىکند، سرنگون کنند. شورشیان بهوسیله نیروهاى پلیس با همکارى سه کماندوى فرانسوى به سرکردگى پل باریل (Paul Barril) به شدت سرکوب شدند.[۱۵] این تحرک سیاسى موجب شد که عربستان اگر نتوانست در مقابل غرب بایستد، در مقابل حمله شوروى در افغانستان خودى نشان دهد و به مردم چنین القا کند که دولت آنان گرایش شدیداً مذهبى دارد و با توجه به متغیرهاى دینى است که حاضراست هزینههاى دفاع از افغانستان را بپردازد.
از دیگر اهداف مهم عربستان درحمایت از جهاد این موضوع بود؛ کسانىکه براى این دولت چالش به حساب مىآیند و گرایشهاى سیاسى عقیدتى، مخالف سعودى دارند به افغانستان اعزام گردند تا دولت از خطراتشان در امان بماند. در جهتدهى و جذب چنین عناصرى بن لادن درنظرگرفته شد که در آن زمان مخالف آل سعود نبود، ولى این موضوع را القا مىنمود که در جنگ افغانستان تنها آدمهاى معمولى و فقیر اشتراک ندارند، بلکه از خود شاهزداگان و اشراف نیز در این جنگ کسانى چون: اسامه، اشتراک دارند. شاهزاده، ترکى الفیصل، مسئول سازمان اطلاعاتى عربستان از اسامه خواست که به عنوان نماینده این کشور به پاکستان رفته و از مجاهدان حمایت کند. ترکى الفیصل مىخواست با این اقدام، سازمانى را پىریزى کند که اسلامگرایان افراطى به افغانستان بروند.[۱۶] و دولت از شر آنان راحت شود.
آرمانىترین هدف دولت عربستان در افغانستان، ایجاد یک دولت وهابى بود که پس از مواجهه در برابر شوروى و بیرون راندن روسها از افغانستان، یک دولت وهابى در افغانستان ایجاد گردد. پولهاى هنگفتى که عربستان در کمک به مجاهدین خرج کرد در راستاى رسیدن به این هدف بود. سران وهابى حکومت سعودى امیدوار بودند که پس از پیروزى، افغانستان، پیرو اسلام وهابى گردد.[۱۷] روىکارآمدن طالبان مشخص کرد که این امیدوارى صرفاً یک آرزو نبوده است، بلکه برنامهریزىهاى استراتژیک عربستان و متحدان غربىاش با روىکارآمدن امارت اسلامى جامه عمل پوشید.
علاوه بردولتها، سازمان سیا هم مىکوشید با استفاده ازسازمانهاى مذهبى از مسلمانان، دربرابر شوروى سرباز گیرى کند. سازمان تبلیغ جماعت که در پاکستان بود به این منظور به کارگرفته شد و این سازمان در آفریقا و اروپا فعال بود.[۱۸] جوانانى از تونس و الجزایر جذب شدند، آنها درطول ۶ هفته آموزش مذهبى مىدیدند و در ابتدا از جهاد علیه دشمنان خدا، یعنى روسها و کمونیستها، سخنى بهمیان نمىآمد و بعدها که آموزش نظامى مىگذراندند اگر مستعد تشخیص داده مىشدند، مورد توجه ناظران آمریکایى و اروپایى قرار گرفته و براى آموزش مخصوص نظامى به غرب فرستاده مىشدند. در ایالات متحده، «سیا» مىکوشید با استفاده از سازمانهاى محلى، عملیات سربازگیرى را انجام دهد؛ در بروکلین مرکزى بهنام الکفاح دایر شد که بعد از سوى اعراب و مسلمانان به الجهاد تغییر نام یافت. در این مکان سرباز گیرى انجام مىشد.[۱۹]
تلاشهاى «سیا» از طریق ترغیب سازمانهاى مذهبى تا حدودى مؤثر واقع شد و بهزودى پاکستان به محل پرورش جنگجویان خارجى تبدیل شد. از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ بیش از ۳۵۰۰۰ نفرمسلمان رادیکال از ۴۳ کشور خاورمیانه، آفریقا، آسیاى مرکزى و خاوردور در آزادى افغانستان دوره گذراندند. دهها هزار مسلمان رادیکال براى تحصیل در مدارس دینى سرازیر شدند.[۲۰] به اینترتیب دولت ریگان یک ائتلاف بینالمللى و منطقهاى را در مبارزه با پدیدهاى موسوم به «امپراطورى شرارت» راهاندازى کرد.
جهاد افغانستان نیازمند سربازان بیشترى بود و طبیعى بود که داوطلبان عرب باوجود خواسته غرب نتوانستند سهم قابل توجهى در جهاد افغانستان به خود اختصاص دهند.
آمریکا و بنیانگذاران القاعده
در جهاد افغانستان علاوهبر روابط عمیق ایالات متحده با کشورهاى منطقه، این کشور روابط نزدیکى با بنیانگذارن القاعده نیز برقرار کرد. هرچند در آن زمان جنگجویان عرب اسم القاعده را بوجود نیاورده بودند. «سیا» با استفاده ازکاریزماى رهبران مىخواست جذبه جهاد را براى دواطلبان پررنگ کند تا جنگ نیابتى را مسلمانان بردوش بگیرند. بهنظر مىرسد در این فرآیند عبداللهعزام و بنلادن بیش از سایر رهبران اثرگذار بودهاند.
عبداللهعزام و آمریکا
عبدالله عزام درسال ۱۹۴۱ در شهر جنین فلسطین متولد شد. او تحصیلات تکمیلى را در دمشق گذراند یک سال در عمان به کار معلمى مشغول شد. سه سال دیگر در دانشگاه الازهر به نوشتن کار دکترى و بعد از آن چهار سال در اردن به معلمى پرداخت. از سال ۱۹۸۰ براى کار در دانشگاه ملک عبدالعزیز در شهر جده مشغول شد. در سالهاى ابتدایى جنگ افغانستان، عزام در دانشگاه علوم اسلامى اسلامآباد پاکستان استاد بود وى کارش را با نوشتن کتابى بهنام دفاع از سرزمینهاى اسلامى از مهمترین
واجبهاى عینى است آغاز کرد. عبدالله عزام نظریات چهار مذهب اهل سنت: حنفى، مالکى، شافعى و حنبلى را در زمینه جهاد بررسى کرد. او مىنویسد: «در شرایطى، که کفار به سرزمینى از زمینهاى اسلامى تجاوز کنند، جهاد بر مسلمان واجب است.» براى آنکه دعوت به جهاد در افغانستان دچار اعتراضات نشود، او تأکید مىکرد، که فلسطین قلب جهان اسلام است و کسى جهاد در افغانستان را برتر از جهاد در فلسطین نمىداند: «از عربها هر کس توان آن را داشته باشد، که در فلسطین جهاد کند، بر وى لازم است، تا جهادش را در آنجا شروع کند، اما اگر کسى از آنها توان آن را نداشته باشد که در فلسطین جهاد کند، بر وى لازم است، تا به افغانستان برود.»[۲۱]
عزام از بنیانگذارن جنبش حماس در فلسطین بود، ولى هنوز معلوم نیست که عزام چگونه از فلسطین دست کشید و به پاکستان رفت تا به جهاد مشغول شود. بهنظر مىرسد در اینباره مقامات عربستانى نقش داشتند و با نفوذى که مقامات عربستان بر عزام داشتند وى را متقاعد کردند که به افغانستان برود. هیچ سندى که نشانگر روابط سرى عزام با سازمان سیا و مقامات آمریکایى باشد، وجود ندارد. عزام در توجیه جهاد در افغانستان چنین مىپنداشت: «در افغانستان جنگهاى سختى جریان دارد، که تاریخ اسلام نظیر آن را ندیده است، پرچم اسلام در افغانستان واضح «لا اله الاالله محمد رسول الله» است و هدف برپاکردن حکومت اسلامى. در افغانستان رهبرى جهاد را مسلمانان بهعهده دارند و قضیه جهاد هم بهدست مجاهدین است، در حالىکه در فلسطین این شکل نیست. برترى دیگر افغانستان بهنظرِ عزام این بود، که سرحد افغانستان براى مجاهدان باز بود و علاوهبر آن، در اطراف افغانستان مناطق قبایلنشین وجود دارد، که تابع هیچ قدرت سیاسى نیستند، دیگر اینکه مردم افغان در متانت و جوانمردى یکهتاز صحنه نبرداند و گویا کوهها و درههاى آن را براى جهاد آفریدهاند».[۲۲]
به هرصورت عزام رابطه سرى با سازمانهاى جاسوسى غرب نداشت، ولى بیش از حد ایدئولوژیک به جهاد مىنگریست و همین مسئله سبب مىشد که آمریکایىها از وى سوءاستفاده کنند. سازمان سیا بطور غیرمستقیم برنامههاى مسافرت و خطابه براى عزام آماده مىکرد و در جذب نیروهاى مسلمان عرب و همچنین مسلمانان مقیم آمریکا عزام سهم برازنده داشت. او به قدرى عاشق جهاد بود که در اواخر زندگى خود اعلام کرده بود که بدون جهاد قادر به ادامه زندگى نیست.[۲۳]
عزام ازجمله فعالانى بود که به زودى به چهرهاى کاریزماتیک تبدیل شد و سازمان سیا از همین وجهه وى استفاده مىکرد. در تحقیقى که از سوى مجله دى وان صورت گرفته مشخص شده است که عزام به ۲۶ ایالت آمریکا مسافرت کرده و از مسلمانان آمریکا براى جهاد سرباز گیرى نموده است.[۲۴]
نقش دیگر عزام سازماندهى جوانان و جمعآورى کمکهاى مسلمانان عرب درجهاد بود که وى باهمکارى بن لادن درسال ۱۹۸۴ در شهر مرزى پیشاور مکتب الخدمه را تأسیس کردند.[۲۵] ابنمکتب مرکزى بود براى خدمترسانى مجاهدین عرب. برگ برنده دیگر عزام آشنایى و روابط مستحکم آن با اخوانالمسلمین بود که «سیا» مىتوانست با نفوذ وى در این سازمان از پیکارجویان اخوانى سربازگیرى کند. این رابطه ازطریق آشنایى عزام با محفوظ نحناح صورت مىگرفت. عزام از این راه توانست ازجوانان الجزایرى که به اخوان المسلمین منتسب بودند بیش از دو هزار نفر جنگجو سرباز گیرى کند.[۲۶] نقش عزام در سازماندهى جهاد، برازنده بود، هیچکس دیگرى چنین نفوذى در میان مجاهدان وکشورهاى عربى نداشت. عبدالله عزام براى بینالمللى نمودن جهاد افغانستان و جذب کمکهاى خارجى روزنامه الجهاد را تأسیس کرد که به زبان عربى منتشر مىشد. او هم چنین درصدد بود که سپاه منظمى از جهادىهاى مسلمان بهوجودآورد که فارغ از افغانستان، درتمام تحولات جهان اسلام نقش داشته باشند.[۲۷]
بهنظر مىرسد ایجاد چنین ارتشى بعد از حل مسئله افغانستان مىتوانست بحران فلسطین را روى دست بگیرد و به همین جهت بود که عزام از سوى سازمان سیا و موساد، ترورگردید. عزام سرانجام در ۱۹۸۸ در انفجار بمبى که در ماشینش کار گذاشته شده بود کشته شد. در این زمان براى آمریکا و اسرائیل، عزام کارآیى خود را ازدست داده بود. مذاکرات ژنو (۱۹۸۸) انجام شده و شوروىها با سرشکستگى از افغانستان خارج مىشدند. عزام دوباره متوجه فلسطین شده بود. او در اینباره علایقش را بیان کرده بود: «او اعتراف کرده بود که شوروى دیگر خطر درجه یک در افغانستان نیست و اکنون در فکر کمک به جنبش حماس بود.»[۲۸]
بن لادن و آمریکا
دوهفته پس ازاشغال افغانستان بهوسیله اتحاد جماهیرشوروى بنلادن به پاکستان رفت تا در جهاد مشارکت کند. وى بهعنوان نماینده عربستان سعودى به پاکستان مىرفت و مىخواست این پیام را به عربها منتقل کند که در جهاد افغانستان شاهزادگان و طبقات بالایى نیز حضور دارند. بنلادن براى نخستین بار با عزام آشنا شد و عزام وى را به پیوستن به جهاد تشویق کرد. رابطه نزدیکى میان آندو برقرار بود و این علاقه تا مدت زیادى ادامه داشت. نیروهاى گردآمده کنار بنلادن بهوسیله مأموران آى. اس. آى و سازمان سیا آموزش مىدیدند و بنلادن نیز براى مشارکت در جهاد، از این آموزشها استفاده مىکرد. او بعدها در اینباره چنین گفته است: «سعودىها براى مقابله با روسهاى کافر، مرا به صفت نماینده خود در افغانستان برگزیدند. من در پاکستان، در ناحیه مرزى با افغانستان مستقر شدم. در آنجا از داوطلبان استقبال مىکردم، که از سعودى و دیگر کشورهاى عربى مسلمان مىآمدند. اولین پایگاه آموزشى خود را در منقطه ایجاد کردم، که در آن نیروهاى پاکستانى و آمریکایى داوطلبان را آموزش مىدادند. تفنگهاى مورد نیاز را آمریکائىها و پول آنرا سعودىها تأمین مىکردند. من به زودى دریافتم، که فقط کافى نیست در افغانستان بجنگیم، بلکه باید در تمام جبههها و بر ضد کلیه ستمگران کمونیستى یا غربى مبارزه کنیم.»[۲۹]
بسیارى از آنهایىکه در مبارزات ضدغرب و یا به عنوان تروریسم از آنها یاد مىشود خود بیان کردهاند که چگونه «سیا» آنها را در جنگ علیه شورى حمایت مىکرد و آموزشهاى نظامى مىداد. شیخ محمد کلاشینکوف، از رهبران القاعده در یمن، در مصاحبهاى گفت: «اسامه به ما پول داد و با توافق عربستان سعودى و سازمان سیا ما را به جهاد تشویق کرد.»[۳۰]
مرحله دوم: القاعده دشمن جدید غرب پس از اتحاد جماهیر شوروى
پایان جنگ افغانستان به معنایى تمامشدن فعالیت نیروهاى جهادى قلمداد مىشد. از اینرو آنان براى ادمه فعالیت به مقصدى جدیدى نیاز داشتند. بسیارى از نیروهایى که درافغانستان آمده بودند تا پروسه جهاد راپیش برند با توجه به جهاد افغانستان، امتیازات کسب کرده بودند. آنها بهعنوان مجاهدان از موقعیت اجتماعى برخوردارشدند، بهویژه که پیش از جهاد بسیارى ازآنان آدمهاى لاابالى در کشورهاى خود بودند. دکتر موسى بن محمدبن یحیى القرنى ازاستادان اعزامى عربستان در دانشگاه دعوت و جهاد پاکستان گفته بود: «بسیارى از جوانان عرب تحت آموزش، هیچگونه آشنایى با فرهنگ اسلامى نداشتند و بیشتر آنها زندگى سراسر ابتذال و لاابالى گرى را سپرى کرده بودند. فساد روزافزون، آنها را دچار روزمرگى کرده بود و در این میان دعوت به جهاد و مبارزه، باعث جلب توجه ایشان شده بود.»[۳۱] به همین سبب این افراد حاضر نبودند دوباره به راه قبلى و موقعیت پیشین برگردند. علاوهبرآنکه جنگ براى این نیروها به عنوان یک شغل درآمدزا بود و با توجه به جهاد آنان امتیازات مادى نیز کسب کرده بودند. کشورهاى متبوع مجاهدان با جهاد افغانستان خواسته بودند شر افراد ماجراجو را از خود برطرف کنند و به همین جهت حاضر نبودند دوباره این افراد را به کشور برگردانند؛ این متغیرها سبب شد که جبهه جدیدى براى فعالیتهاى جهادى در نظرگرفته شود.
پس از بیرون راندهشدن اتحاد جماهیر شوروى از افغانستان جنگجویان گرد آمده در افغانستان چنین مىاندیشدند که آنها توانستهاند نقش مهمى در معادلات بین المللى ایفا کنند و اعتمادبهنفسى که براى جنگجویان عرب سرازیر شده در افغانستان بهوجود آمده بود، برخى از رهبران این گروه را به این فکر انداخت که براى اجراى نقش دیگرى باید تلاش کنند. این در حالى بود که موضوع فلسطین مىتوانست نقطه آغاز دیگرى براى این گروه باشد. شکافى که میان رهبران سیاسى افتاد در اولویتبندى حرکت دیگر بود. عزام و کسانى که با او همراه بودند در این صدد بودند که صفى از مجاهدان جهان اسلام تشکیل گردد و نقطه مبارزه را از افغانستان به فلسطین انتقال دهد. این حرکت از نظر آمریکایىها دور نماند. اسرائیل وآمریکا فهمیده بودند که عزام چه در سر مىپروراند. به همین جهت یک توطئه کلان دیگر بهوجود آمد و آن ایجاد یک جنبش بدل در قبال حرکت عزام و سرکوب کردن حرکت وى بود. این حرکت همان القاعده است که پس از ترور عزام ماهیت رسانهاى به آن دادند و غرب از یک طرف نیروهاى پیکارجو را در یک گروه نظارت شده قرار داد تا خطر آنان به تمام کشورهاى اسلامى گسترش نیابد و از سوى دیگر پس از سقوط بلوک شرق، دشمن دیگرى در راوبط بینالملل براى آمریکایىها نشان داده شود که در پرتو این غیریتسازى، آمریکا بتواند تاختوتازهاى فرامنطقهاى خود را گسترش دهد.
اولین حرکتهاى مستقلانه بنلادن تأسیس ماسدهالانصار (قلعه شیران) بود که مستقیماً تحتنظر وى قرار داشت. این حرکت از همان آغاز بهنام القاعده مشهور شد و سرانجام در سال ۱۹۸۸ رسماً اعلام موجودیت کرد. پس از آن، بنلادن با عزام دچار اختلاف گردید و تلاش کرد حرکتهاى خود را مستقلانه سازماندهى کند. نخستین عملیات بزرگ این سازمان جنگ جاجى بود که علیه ارتش سرخ در استان پکتیایى افغانستان صورت گرفت. بنلادن تا این زمان با استفاده از همکارى عزام توانسته بود افزون بر بیت الخدمات تاسال ۱۹۸۶ شش قرارگاه دیگر، براى مجاهدان خارجى (عمدتا عرب) فراهم سازد.[۳۲]
داماد عزام عبدالله انس، در مصاحبه با الحیات، اختلافات عزام و بنلادن را جدى توصیف کرده بود: «من در پیشاور شاهد بودم که همکارى و هماهنگى متقابل میان دکتر عزام و اسامهبنلادن با وجود تعلق خاطرى که به هم داشتند، به علت اختلاف شدید آندو، روى اساسگذارى و نحوه برنامههاى کارى القاعده، کاملًا قطع شده بود. بنلادن به بهانه تأسیس القاعده از مکتب خدمات شهید عزام فاصله گرفت، اما احترام متقابل شخصى خود را همچنان حفظ کردند. تعدادى از منسوبان گروه القاعده آشکارا با شیخ عزام دشمنى مىکردند و به او ناسزا مىگفتند». مهمترین اختلاف عزام و بنلادن در استفاده وسیع از ترور بود که براساس اظهارات انس، عزام با آن مخالف بوده است.[۳۳]
حذیفه عزام، پسرعبدالله عزام براین عقیده است که اختلاف عزام و بنلادن براساس اندیشه تکفیر و بهکارگیرى ترور بودکه با نفوذ مصرىها درسازمان القاعده، بنلادن از عزام روگردانید. کسانى چون حمدالجزایرى و ابنقیم و ایمنالظواهرى اندیشههاى تکفیرى داشتند و نفوذ اینها درسازمان سبب شدکه القاعده به تکفیر و ترور رو آورد.[۳۴]
در تضاد بهوجودآمده میان عزام و سران القاعده، ترور عزام نشان داد که وجود القاعده براى آمریکا لازم است. اگر آمریکایىها القاعده را به عنوان یک سازمان تروریستى مىشناختند، در این زمان بهراحتى مىتوانستند با حذف رهبران تکفیرى، شاخه معتدل آن را به رهبرى عزام نگه دارند، ولى آمریکا به این نتیجه رسید که عزام
جهاد واقعى را به فلسطین منتقل مىکند و براین اساس منافع آمریکا در منطقه بهویژه امنیت اسرائیل تهدید مىشود. ترور عزام این تهدید را حداقل از سوى مجاهدان آموزش دیده در پاکستان، برطرف کرد. بر اساس تحقیقات انجام شده از سوى اسلامشناس فرانسوى، الیویه روآ، القاعده در فلسطین هیچ کارى انجام نداده است و بیشتر فعالیت آن بر مناطق حاشیهاى جهان اسلام متمرکز بوده است: «جهادى که بنلادن پرچمدار آن است، همه در نواحى حومهاى جهان اسلام انجام مىشود: بوسنى، کوسوو، چچن، افغانستان، کشمیر، مورو در فیلیپین، بدون آنکه از نیویورک سخن گوییم. بنلادن در کشورهاى سودان، یمن و افغانستان اقامت داشته است. در آفریقاى شرقى عملیات داشته است، ولى فقط هنگام حمله آمریکا به افغانستان، سخن از اورشلیم به میان آورده است.»[۳۵] بر پایه این گزارش و حرکتهاى پدید آمده در مناطق مرکزى جهان اسلام، مىتوان نتیجهگیرى کرد که القاعده مأمور بود تا حرکتهاى اسلامى را از مرکز به پیرامون بکشاند، و منطقه کانونى جهان اسلام، همچنان زیر سایه سنگین دیکتاتورهاى وابسته به غرب باقى بماند، تا از یک طرف اسرائیل در امنیت بوده و از سوى دیگر تسلط غرب بر منابع طبیعى جهان همچنان باقى بماند.
هنگامىکه در ۱۹۸۸ سازمان القاعده رسماً اظهار وجود کرد، سازمان سیا، بنلادن و القاعده را جدى نگرفت و یک خبرنگار هندى نوشت که آمریکا در مقابل القاعده چشمان خود را بسته است.[۳۶] آیا «سیا» پیشبینى نمىکرد که ایجاد چنین سازمان در زمانى که روسها در حال خروج ازافغانستان هستند پیامدى براى آمریکا داشته باشد و یا اینکه با نفوذى که این سازمان در میان رهبران این جنبش داشت مطمئن بود که در تحولات بعدى نیز مىتواند از آنها استفاده کند. تا این زمان آمریکایىها نتوانسته بودند فروپاشى اتحاد جماهیرشوروى را پیشبینى کنند، ولى بهنظر مىرسد که امیدوار بودند از این نیروى رادیکال در سایر درگیرىهاى منطقه در راهبرد جنگ نیابتى علیه شوروى بهرهبردارى کنند.
علاوهبر رابطه سازمان سیا و بنلادن مطالعات درباره عملکرد جنبشهاى افراطى و تروریست نشان مىدهد که بیشتر آنان در عملیاتهاى تروریستى و خرابکارانه از تاکتیکهایى استفاده مىکنند که «سیا» به این جنگجویان در پاکستان آموزش مىداد. بهطور نمونه جبهه نجات اسلامى الجزایر که برخى از اتباع آمریکایى را به قتل رسانده است از دست پروردههاى سازمان سیا مىباشد. بسیارى از رهبران این جنبش که از فعالترین جنبشهاى رادیکال است در پایگاههاى سازمان سیا در پاکستان آموزش دیدهاند. مقامات الجزایر «معتقدند که بسیارى از رهبران جبهه نجات اسلامى در افغانستان در پایگاههاى آموزش دیدهاند که زمانى سازمان سیا از رزمندگان اسلامى علیه نیروهاى شوروى پشتیبانى مىکرد.»[۳۷]
فروپاشى اتحادجماهیر شوروى یکى از رویدادهاى مؤثر بر بزرگنمایى جنبشهاى بنیادگرا است. ایالات متحده با بدلسازى، یک جنبش مخالف آمریکا را برجسته کرد تا به این وسیله حضورش را در منطقه توجیه کند.
آمریکا با رسانهاى کردن جنبش القاعده مىخواست به دو مشکل مهم پاسخ دهد: نخست اینکه احساسات ضدآمریکایى بهوجودآمده در میان مسلمانان را بهسوى جنبشى هدایت کند که در نهایت آمریکا بتواند آنرا کنترل کند، اگر چنین جنبشهایى نباشد، طبیعى است که جهان اسلام ممکن بود به مدل انقلاب اسلامى در ایران روى بیاورند و با مقبولیت گفتمان مقاومت از نوع انقلاب اسلامى در ایران، آمریکایىها اولین دشمن واقعى مسلمانان بهشمار مىرفت و این بدترین اتفاقى بود که مىتوانست براى ایالات متحده بهوجودآید؛ دوم اینکه با فروپاشى شوروى، ایالات متحده با بزرگنمایى بنیادگرایى اسلامى سیاست خارجىاش را با توجه به مولفه دشمنسازى توجیه کرد. از این پس آمریکایىها درصدد برآمدند که پس از خطر «سرخ» در برابر ایالات متحده، خطر جدید «سبز» را مطرح کنند. رسانهاى کردن خطر بنیادگرایان اسلامى مىخواهد هژمونى آمریکا درجهان را توجیه کند. پیروزى دولت طالبان، و بهکار گرفته شدن آموزههاى وهابى در سیاست و جامعه، بهترین موقعیت رسانهاى را براى غرب مهیا کرد که از اسلام چهره متحجرانه و واپسگرایانه نشان دهد. آمریکا در این زمان چنین القا مىکرد که یک پایگاه امن براى پرورش نیروهاى ارتجاعى در افغانستان بهوجود آمده است که مىخواهد کل تمدن بشرى را هدف قرار دهد. براى جدى نشان دادن این خطر، اقدامات زیادى صورت گرفت که بسیارى از آنها این اقدامات بر فعالیت رسانهاى متمرکز بود. بررسى شخصى نگارنده نیز نشان مىدهد که بیشترین فیلمهاى مربوط به افغانستان که همه در بیرون از کشور تولید شدهاند، با محوریت نشان دادن تحجر و واپسگرایى طالبان تدوین گردیدهاند.
در همین زمان پس ازچند حمله تروریستى در ایالات متحده، آفریقا و یمن، غربىها انگشت اتهام را به سوى القاعده نشانه گرفتند و ایالات متحده اردوگاههاى آموزشى القاعده در افغانستان را بمباران کرد، ولى بررسى گزارشهاى موجود نشان مىدهد که این حمله زمانى اتفاق افتاد که بنلادن در اردوگاه نبود و سازمان سیا این موضوع را مىدانست: «برخى ازمنابع در واشنگتن تأیید مىکنند که ایالات متحده با کمک نظارت الکترونیکى بر ارتباطات رادیو تلفنى بنلادن و با استفاده از ماهوارهها از غیبت او اطلاع یافته بود. آنها عمداً نمىخواستند که اوکشته شود.»[۳۸] حتى براساس گزارش جانکالى حمله به برجهاى دوقلو نیز پیش از وقوع به آمریکایىها گزارش شده بود، ولى آنها این گزارش را نادیده گرفتند: «به دلایلى که هنوز مشخص نیست، واشنگتن به اعلام خطرهاى سرویسهاى اطلاعاتى شاه عبدالله اردن اعتنایى نکرده بود. تابستان گذشته مسئولان آمریکایى و مأموران آلمانى پیامى را به طورجداگانه دریافت کرده بودند:
درآیندهاى نزدیک در خاک آمریکا حملهاى رخ خواهد دادکه در آن ازهواپیماها استفاده مىشود. (به هواپیماربایى هیچ اشارهاى نشده بود) سرویسهاى اردنى هم، چنان که قبلًا مشاهده کردیم به شدت تروریستهاى اسلامى را ازسالهاى پیش تعقیب مىکردند و توطئههاى القاعده را پیگیرى مىکردند. آنها حتى از نام رمزى عملیات اطلاع داشتند:
«العروش الکبیر»؛ «ازدواجهاى بزرگ[۳۹].» نمىدانم کدام یک ازسرویسها آمریکایى این هشدار را دریافت کرد و آیا به مقامات مافوق منتقل شده است یا خیر؟ دولت صدر اعظم گرهارشرودر نیز این هشدار را جدى نگرفت.»[۴۰]
غیریتسازى غرب از القاعده و رسانهاى کردن خطرات آن همان راهبردِ غربى بود که مىخواست به بهانه مبارزه با تروریسم، در منطقه راهبردى افغانستان حضور یابند، جایى که قدرتهاى بالقوه جهانى و منطقهاى در همین منطقه واقع شده است، و به همین جهت است که سازمانهاى اطلاعاتى غرب با اطلاع اجمالى از حادثه یازده سپتامبر اجازه دادند این حادثه بهوجود آید و یا اینکه چه بسا در طراحى این توطئه مشارکت کنند؛ حتى بعد از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و روى کارآمدن دولت افراطگرایى طالبان، آمریکا مىکوشید روابطش را با این گروه توسعه دهد. در این زمان که موقعیت ژئواکونومیک افغانستان بهدلیل منابع انرژى آسیاى میانه برجسته گردید، آمریکایىها امیدوار بودند که با نزدیکى به طالبان از ذخایر عظیم نفتى و گازى منطقه برخوردار گردند. به همین جهت شوراى روابط خارجى آمریکا که مرکز دیپلماسى این کشوراست و موسسه رند (Rand coropration) که براى پنتاگون و صنایع دفاع و انرژى پژوهش مىکند به دفاع از طالبان برخاست. بارنت روبین (Barnett Rubin) کارشناس مسایل افغانستان درشوراى روابط خارجى، در اینباره چنین گفت: «گروه طالبان هیچ ارتباطى با بینالملل اسلام انقلابى ندارد و در واقع از این بینالملل نفرت هم دارد.»[۴۱] اما سیر حوادث بهگونهاى پیش رفت که آمریکا از حادثه بهوجود آمده در یازده سپتامبر بیشترین استفاده را کرد و با جدى نشاندادن خطر تروریسم، در این منطقه حضور نظامى و سیاسى خود را تثبیت کرد.
مرحله سوم: بیدارى اسلامى و ترکیب معامله و مقابله با القاعده
نهضت بیدارى اسلامى زمانى صورت گرفت که آمریکا در افغانستان بهانهاى براى حضور نداشت. پس از یک دهه حضور در افغانستان، اوضاع امنیتى در این کشور به وخامتِ روزافزون گرفتار شده بود. مردم افغانستان به این حقیقت واقف شده بودند که جنگ در افغانستان، ماهیت تصنعى و تقلبى دارد و ایالات متحده و هم پیمانان غربىاش در این توطئه منطقهاى سهیم هستند. ایالات متحده براى فرونشاندن این حقیقت مستقیماً سراغ بنلادن رفت و حداقل چنین اعلام کرد که مأموران آمریکایى توانستهاند بنلادن را در نزدیکىهاى اسلامآباد به قتل برسانند. از منظر آمریکایىها قتل بنلادن با رسانهسازى مىتوانست بخشى از مشکل را حل کند. بنلادن کشته شد، اما جنگ در افغانستان به شدت خود ادامه داد و بعد از قتل وى چنین القا شد که طالبان مدعى استقرار امارت اسلامى در افغانستان است و تا زمانىکه این تهدید وجود داشته باشد آمریکا نمىتواند از این کشور خارج شود. آمریکا با بازى با القاعده و طالبان در صدد است حضورش در منطقه توجیه کند و زمینههاى لازم را براى تشکیل پایگاههاى نظامى آمریکا در منطقه و افغانستان تحت عنوان مبارزه با تروریسم فراهم کند. به همین دلیل است که جنگ افغانستان پایانى ندارد. بنلادن کشته شده است اما فعالیتهاى القاعده هیچ تغییرى نکرده است.
بیدارى اسلامى که از قبل پیشبینىنشده بود دشوارى دیگرى را فرا روى آمریکا قرار داد. بیدارى اسلامى مسئله غربستیزى و مخالفت با هژمنى غرب را از حاشیهها به مرکز فرامىخواند، جایىکه براى غرب اهمیت راهبردى دارد. غربىها در مبارزه با پدیده بیدارى اسلامى از راهبردهاى گوناگون استفاده مىکنند. شاکله این برخورد در ترکیبى از مدل رئالیسم و پساساختارگرایى قرار گرفته است. در این مدل تلاش مىشود که درباره هر مورد خاص راهبرد خاص تدوین گردد. دیگر شاهد راهبرد کلان از تعامل و تقابل وجود ندارد، بلکه این موقعیت خاص یک کشور در جریان بیدارى اسلامى است که تعیین مىکند از کدام نیرو حمایت و سازمان حمایت گردد. بر اساس چنین راهبردى است که از القاعده و تکفیرىهاى در سوریه، از ارتش و نظامیان در مصر علیه فعالان متعلق به اخوان المسلمین و کلًا سرکوب کردن اسلام سیاسى در این کشور، و از استبداد و دیکتاتورى در بحرین حمایت مىشود. عراق نیز از جمله کشورهایى است که غرب و برخى از کشورهاى همسایه آن مىکوشند از طریق القاعده و تکفیرىها بر این کشور فشار وارد کنند.
در این برهه غرب با بهرهگیرى از ماهیت ضدشیعى جنبشهاى تکفیرى مىکوشد در سوریه، لبنان و عراق صحنه تحولات سیاسى را به نفع خود مدیریت کند. در این دوره از روابط غرب و جنبشهاى تکفیرى علاوهبر آنکه آمریکا با بهراه انداختن مبارزه علیه تروریست تحت عنوان عملیات آزادى پایدار در افغانستان، حضور خود را در منطقه توجیه مىکند، با راه افتادن موج بیدارى اسلامى مىکوشد تحولات خاورمیانه را نیز از طریق ایجاد نفاق میان شیعه و سنى مدیریت نماید. ابومصعب زرقاوى که در عراق کشته شد اندیشههاى تکفیرى ضدشیعى داشت و هنوز هم تفکر اوست که در میان گروههاى تکفیرى القاعده در عراق به اجرا گذاشته مىشود. جنگ سوریه پردههاى کشیده شده بر رابطه القاعده، آمریکا و اسرائیل را درید و غرب مجبور شد به طور آشکار پشت جبهه تروریستهاى تکفیرى قرار گیرد.
این مقاله اگر پیشنهادى داشته باشد بهطور مشخص مخاطب آن امت اسلامى بهویژه عالمان و فرهنگیان آن است. بصیرت مسلمانان موجب رونق و شکوفایى جامعه اسلامى است. هرگونه اتکا بر قدرتهاى فرامنطقهاى نمىتواند هیچکدام از گروها و جنبشهاى اسلامى را به مقصد برساند. زمان آن رسیده است که نخبگان فکرى و فرهنگى امت اسلامى راهبردهاى مربوط به نجات جامعه اسلامى و رسیدن به عزت و شکوفایى این جامعه را فراهم کنند.
نتیجه
اشغال افغانستان بهوسیله اتحادجماهیرشورى معادلات سیاسى منطقه و جهان را به هم ریخت. این جنگ مزیت دیگرى را نیز براى آمریکا واسرائیل درپى داشت وآن انتقال جهاد از فلسطین به افغانستان بود. آمریکا قطب جدیدى از دولتهاى ذىنفع را در منطقه بهوجود آورد. در جهاد افغانستان آمریکا از طریق همکارى با کشورهاى عربستان، مصر و پاکستان مجاهدان عرب را وارد جنگ افغانستان کرد. پس از جنگ دو جبهه در میان جنگجویان عرب شکل گرفت که یکى به رهبرى عزام مىخواست، نبرد به اسرائیل منتقل شود و دیگرى به رهبرى بنلادن تحت عنوان القاعده اعلام وجود کرد که به ترور و فعالیتهاى زیر زمینى رو آورد. غرب با حذف جبهه نخست، از طریق رهبران القاعده و برخى از افراد قبایل در این گروه رسوخ کرد. آمریکا با بزرگ جلوهدادن خطر تروریسم توانست در منطقه حضور یابد و با بازى با القاعده در صدد است حضورش را در منطقه تثبیت کرد. و پایگاههاى نظامى تاسیس کند. نهضت بیدارى اسلامى موقعیت دشوارى را براى غرب بهوجود آورده است و غرب مىکوشد با اختلافافکنى میان مسلمانان، حمایت از نیروهاى ارتجاعى و استبدادى، نهضت بهوجود آمده را عقیم سازد. هوشیارى امت اسلامى بهویژه عالمان و فرهنگیان امت اسلامى مىتواند جامعه اسلامى را از این پیچ تاریخى، آگاهانه و هوشیارنه عبور دهد.
منابع
-
اسماعیلى، حمیدرضا، بازشناسى اندیشه سیاسى القاعده، فصلنامه مطالعات منطقهاى جهان اسلام، شماره ۳۰- ۳۱، سال هشتم، ۱۳۸۶٫
-
بریزار، ژان شارل- داسکیه، گیوم، بن لادن، حقیقت ممنوع، ترجمه حامد فولادوند، عطائى، تهران ۱۳۸۱٫
-
پلى، میشیل- دوران، خالد، اسامه بن لادن و تروریسم جهانى، ترجمه هومن وطن خواه، چاپ دوم، کاروان، تهران ۱۳۸۰٫
-
جرجیس، فوازاى، آمریکا و اسلام سیاسى، ترجمه محمدکمال سروریان، پژوهشکده مطالعات راهبردى، تهران ۱۳۸۲٫
-
رشید، احمد، طالبان، زنان، تجارت مافیا و پروژه عظیم نفت درآسیایى مرکزى، ترجمه نجله خندق، بقعه، تهران ۱۳۸۲٫
-
روآ، اولیویه، اسلام جهانى شده، ترجمه حسین فرشتیان، بوستان کتاب، قم ۱۳۷۸٫
-
روزنامه الحیاه، ۲۰۰۱، شماره ۱۴۱۱۳؛
-
روزنامه الشرق الاوسط، ۲۰۰۱،/ ۵/ ۱؛www .aawsat .com
-
روزنامه شرق، مصاحبه با بنیانگذار جهاد دکتر موسى بن محمد بن یحیى القرنى، شماره ۷۲۱، ۱۳۸۶٫
-
سکندروف، قاسم شاه، طالبان و تشکیل مراکز تروریستى، ترجمه عبدالواحد خرم؛ ۱۳۸۵،http ://www .ariaye .com /ketab
-
فرهنگ، میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، چاپ دوم، محمد وفایى، قم ۱۳۷۴٫
-
کالى، جان، سیا و جهاد؛ جنگهاى نامقدس، ترجمه مجتبى نجفى و مهرگان نظامى زاده، چاپ دوم، صمدیه، تهران ۱۳۸۷٫
-
کشککى، صباح الدین، دهه قانون اساسى، چاپ سوم، میوند، پیشاور ۱۳۷۷٫
-
مارسدن، پیتر، طالبان، جنگ، مذهب و نظام جدید در افغانستان، ترجمه کاظم فیروزمند، چاپ دوم، مرکز، تهران ۱۳۸۸٫
-
مستورى، ناصر، افغانستان دیپلماسى دو چهره، ایرانشهر، تهران ۱۳۷۱٫
-
موسوى، سید عسکر، هزارههاى افغانستان، ترجمه اسد الله شفایى، سیمرغ، تهران ۱۳۷۹٫
-
وصالى، یوسف، عربهاى افغان، موسسه آینده سازان نور، تهران ۱۳۸۶٫[۴۲]
-
Phil Gasper, 1002.; http:// www. thirdworl dtraveler. com


















هیچ نظری وجود ندارد