رئیسجمهور ایالات متحده بیش از آنکه واقعیات را بگوید، از رؤیاهایش میگوید. این گزاره حالا به چارچوبی آشکار برای تحلیلگران بینالمللی تبدیل شده است. دونالد ترامپ در حالی از سکوت در مذاکرات استقبال میکند که در عرصۀ میدان، در برابر تهدید ایران علیه تجاوزگری رژیم صهیونی، مقامات تلآویو را در جهت محدود کردن دایرۀ تجاوز در لبنان میکشد. لفاظیهای آقای رئیسجمهور، رویاهایش و اقدام عملی او در کشیدن مهار صهیونیستها، واقعیت منطق او را نشان میدهد. او در عین آنکه در سخنپراکنیهای رسانهای، ایران را به تعلیق تبادل پیام و از سر گرفتن دوبارۀ جنگ تهدید میکند، در عمل اما در برابر تهدید واقعی ایران، در برابر رها کردن گفتوگو و ادامۀ مسیر از طریق جنگ و زورآزمایی نظامی، تسلیم میشود. لفاظی در سخن و کوتاه آمدن در عمل!
اقدام اخیر رئیسجمهور امریکا از یک جهت دیگر هم معنادار است. اینکه کاخ سفید فعلاً و تا اطلاع ثانوی توانایی درگیری و جنگ گسترده با ایران را ندارد، چنانکه در جنگ ۴۰ روزۀ اخیر با ایرانیان جنگید. این گزاره در عین آنکه تناقض میان حرف و عمل را در میان مقامات امریکایی نشان میدهد، اما از سوی دیگر حاوی معنای تلویحی دیگری هم هست. ایالات متحده هرچند هنوز رضایت به دادن امتیاز به ایران نداده، اما در عین حال امکان پیگیری اهدافش از طریق جنگ را هم دارا نیست. این همان بنبست راهبردی است که کاخ سفید از همان هفتۀ دوم جنگ به آن پی برد. جنگ هرچند ضربات جدی به ایران وارد کرد، اما از سوی دیگر دست جمهوری اسلامی ایران را هم برای رفتن به سمت کارتهای برندۀ دیگری مانند کنترل تنگۀ هرمز باز کرد تا در پایان جنگ نسبت به آغاز آن دست بالاتری داشته باشد.
حالا یک سوی این درگیری این است که یک کارت برندۀ دیگر به کارتهایش اضافه شده و سمت دیگر هم ایالات متحدۀ امریکا که مهمترین کارت بازیاش را سوزاند. از یک سو تمایل به دادن امتیاز ندارد و از سوی دیگر هم امکان تداوم کارزار نظامی خود را ندارد. مخمصهای که مشخص نیست امریکا قرار است چگونه از آن بیرون بیاید. به ایران دیگر تکلیف امریکا با پروژهای که آغاز کرده، مشخص نیست. او پیشبینی کرده بود قضیه در کمتر از یک هفته جمعوجور خواهد شد، اما هیچکدام از اجزای برنامه مطابق طرح و پیشبینی او پیش نرفت. نهتنها پیش نرفت، بلکه دست طرف مقابل را نسبت به پیش از جنگ پُرتر هم کرد. به همین دلیل هم برخلاف امریکاییها، ایرانیها بهخوبی میدانند چه میکنند و با واقعیتی که بعد از جنگ خلق شده، باید چه کنند؛ واقعیتی که از قدرت مقاومت در میدان حاصل شده است.
ایران به دوران پیش از جنگ باز نخواهد گشت؛ نه در خصوص هرمز، نه در خصوص حضور نظامی امریکاییها در منطقه و نه در خصوص معادلۀ گروههای مقاومت. جنگ و مقاومت حماسی ایران در آن، برای ایران یک امتیاز راهبردی خلق کرده تا بتواند نظام منطقهای خود را در امنیت، اقتصاد و ژئوپلتیک پیگیری کند. در همین راستا هم نسبت جمهوری اسلامی با اضلاع مقاومت، از جمله حزبالله سرافراز، دیگر مشابه پیش از جنگ نخواهد بود. این نسبت تابعی از واقعیت خلقشدۀ پس از جنگ خواهد بود. به همین دلیل هم مقاومت اسلامی لبنان بخشی از معادلۀ امنیتی ایران خواهد شد و ایران برای این موضوع اهرم فشار دارد. نسبت جمهوری اسلامی ایران با مقاومت لبنان، پیش از جنگ نخواهد بود و تقویت خواهد شد؛ چرا که ورود دلاورانۀ حزبالله به معرکۀ اخیر نهتنها بخشی از معادلۀ امنیتی ایران، بلکه معادلۀ امنیتی همۀ جوامع منطقه را که حاضر به سر فرود آوردن برای امریکا و اسرائیل نیستند، تضمین کرد.
تحلیل ماجرا در چنین دستگاهی، دفاع از ایران عین دفاع از مقاومت اسلامی لبنان و دفاع از مقاومت اسلامی لبنان عین دفاع از ایران است. حزبالله نه یک گروه مقاومت غیرایرانی، بلکه عین و ماهیت بخشی از منافع ملی ایران است. به همین دلیل، ابزار فشار تنگۀ هرمز و ابزار شل و سفت کردن تبادل پیام با طرف امریکایی، همانگونه که برای منافع ملی ایران مورد استفاده قرار میگیرد، میتواند برای دفاع از مقاومت سرافراز لبنان هم مورد استفاده قرار گیرد. ایران به پیش از جنگ باز نخواهد گشت؛ بر همین مبنا هم تعامل، نسبت و روابط ایران با اضلاع مقاومت نیز به پیش از جنگ باز نخواهد گشت. جنگ و مقاومت دلیرانۀ ایران و همۀ گروههای مقاومت در برابر دشمن صهیونی ـ امریکایی، حالا دست ایران را به شدت باز کرده تا نهتنها معادلات امنیتیِ پساجنگ خود را در منطقه بازتعریف کند، بلکه نسبت خود را با جریانهای شریف و غیور مقاومت هم تقویت کند. نظم منطقهای غربِ آسیایِ پس از جنگ، نظم منطقهای بلوک مقاومت خواهد بود.
منبع: روزنامه اینترنتی صدای ایران


















هیچ نظری وجود ندارد