۵ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

نقش خواص در تضعیف حکومت على(علیه السلام) (۲)

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

ثروت هاى بادآورده اصحاب مسعودى در باره ثروت هاى برخى اصحاب مى نویسد:زبیر خانه اى در بصره داشت که تا امروز [زمان مسعودى ۳۳۲ هجرى] هنوز معروف است، به علاوه، در مصر و کوفه و اسکندریه خانه اى جداگانه داشت. پس از مرگش ۵۰۰۰۰ دینار و ۱۰۰۰ اسب و ۱۰۰۰ غلام و کنیز و املاک و ولایات بر جاى نهاد.۲۰طلحه، خانه اى در کوفه و املاکى در عراق و سراه براى خویش فراهم آورده بود. به علاوه ، خانه اى در مدینه فراهم ساخت که از آجر و گچ و چوپ ساج ساخته شده بود. خانه اش در کوفه تا سال ۳۳۲ هجرى زبان زد مردم بود و تنه به تنه قصر کوفه مى زد. درآمدش از مایملک عراق روزى هزار دینار بود.۲۱سعد وقاص در عقیق خانه اى بنا کرد که فضایى وسیع داشت و داراى سقفى بلند و ایوان هاى متعدد بود.۲۲زید بن ثابت از فقهاى معروف عهد پیامبر(صلى الله علیه وآله) ، یکصدهزار دینار اموال داشت. وقتى خواستند طلاهایش را پس از مرگش تقسیم کنند، تبر آوردند و با تبر آن ها را تقسیم کردند.۲۳و این ها در حالى بود که آنان، در زمان رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) در خانه هایى زندگى مى کردند که بیش از یک اطاق ، آن هم با دیوار گلى و سقف با موى شتر ، نداشتند.آرى ، خواص اهل حق، همان کسانى که در صدر اسلام آن همه ناملایمات و سختى تحمل کرده و رنج ها و مرارت هاى دوران بعثت و هجرت را به جان خریده بودند، حدود دو دهه ، پس از پیروزى اسلام ، رنگ باخته ، حیات نویى را که متضاد با زندگى ساده دوران پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، آغاز کردند.
دنیاگرایى خواص یکى از رزمندگان اسلام از اهالى شام ، روزى به حجاز آمد. مى گوید، پس از مشاهده زندگى اشرافى عبدالرحمن بن عوف ، به او گفتم: چه طور شد ما در دنیا زهد به خرج مى دهیم در حالى که شما به دنیا رغبت نشان مى دهید! ما در رفتن به جهاد شتاب مى کنیم، ولى شما سستى مى ورزید و در جهاد شرکت نمى کنید. در حالى که شما جزو اسلاف و برگزیدگان ما و اصحاب پیامبر هستید؟عبدالرحمن در پاسخ این مرد شامى، حقیقت را بى پرده افشا کرد و گفت: «این طور نیست چیزى [از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)] به ما رسیده باشد که به شما نرسیده، [که ما به خاطر آن، این زندگى را انتخاب کرده باشیم] و این طور نیست که ما چیزى [از اسلام بدانیم] که شما ندانید [که بدان جهت این روش را برگزیده باشیم، بلکه به این دلیل که ما در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)] به سختى آزمایش شدیم و صبر کردیم، و [امروز] به راحتى و آسایش آزموده شدیم ولى صبر نکردیم [خود را باختیم و به دنیا روى آوردیم.]۲۴آرى، بسیارى از خواص اهل حق، در دوران خلفا، به سرعت تغییر روش داده، با حرص و ولع، به جمع آورى مال و منال پرداختند و همین امر موجب گردید که نتوانند عدل و عدالت حکومت على(علیه السلام) را تحمل کنند. از این رو ، حضرت در خطبه شقشقیه ، علت مخالفت ناکثین و مارقین و قاسطین را ، دنیاطلبى آنان معرفى نموده مى فرماید: «زرق و برق دنیا، چشمشان را خیره کرده و جواهراتش آنان را فریفته بود!»25وقتى حضرت على(علیه السلام) خلافت را به دست گرفتند ، برنامه هاى اصلاحى خویش را براى برقرارى عدالت اجتماعى و اقتصادى آغاز کردند ولى هنوز شش ماه از اجراى برنامه هاى اصلاحى حضرت نگذشته بود که بسیارى از کبار اصحاب و تابعین و خواص جامعه اسلامى ، یعنى کسانى که در راه اسلام جان فشانى کرده و از آسایش و هستى خویش در آن راه مایه گذاشته بودند، لب به اعتراض گشوده و هر یک به نوعى به مخالفت با آن حضرت برخاستند. بزرگان و متنفذین مهاجر و انصار و فرماندهان نامدار زمان رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) ، که در میان مردم داراى نفوذ و منزلت خاصى بودند، از على(علیه السلام) جدا شدند. برخى از این افراد عبارتند از:عایشه ، طلحه ، زبیر ، سعد بن ابى وقاص، اسامه بن زبیر ، عبداللّه بن عمر ، ابوموسى اشعرى ، زید بن ثابت ، حسان بن ثابت ، نعمان بن بشیر ، نجاشى حارثى ، ابو هریره ، شریح قاضى ، سعید بن نمران ، قدامه بن مظعون ، عمروبن ثابت ، کعب بن مالک، نضاله بن عبید ، اسود بن یزید بن قیس نخعى ، مسروق بن أجدع ، طارق بن عبدالله نهدى ، اشعث بن قیس.۲۶علاوه بر این ها، ده ها نفر دیگر که برخى از آنان از فقها و برخى از قرّاء و روات احادیث و بعضى از قهرمانان نامدار میدان هاى بدر و احد و دسته اى دیگر، از برجستگان سیاسى و اجتماعى بودند، از حضرت على(علیه السلام) جدا شدند.
دلایل مخالفت با على(علیه السلام) جدایى این گروه از حضرت امیر(علیه السلام) دلایل گوناگونى داشت. برخى همچون سعد بن ابىوقاص و عایشه اختلاف و بغض و کینه شخصى با آن حضرت داشتند و به آن بزرگوار حسادت ورزیده و رابطه خوشى با آن حضرت نداشتند. از این رو ، وقتى سعد بن ابى وقاص در شوراى عمر به على(علیه السلام) رأى نداده و عثمان را برگزید، آن حضرت علت این کارش را چنین بیان فرمود: «یکى از آنان (سعد بن وقاص) به سبب کینه اى که داشت به طرف دوستش (عبدالرحمن) منحرف شد، در حالى که دیگرى (عبدالرحمن) به علت دامادى اش با (عثمان) به نفع او رأى داد.»27 در مورد عایشه و انگیزه شرکت وى در جنگ جمل فرمود: «و اما آن زن [عایشه] گرفتار خیالات و پندار زنانه و کینه اى که در سینه اش داشت و همچون بوته آهنگران که آهن در آن ذوب مى شود و به غلیان درمى آید ، گردید ، اگر از او مى خواستند با شخص دیگرى غیر از من چنین برخوردى بکند، نمى کرد.»28برخى دیگر همچون نجاشى ، شاعر على(علیه السلام) در جنگ صفین، و طارق بن عبداللّه نهدى به دلیل عدم تساهل حضرت در اجراى حدود و اصرار وى در اجراى عدالت ، از آن بزرگوار جدا شدند. وقتى حضرت نجاشى آن شاعر نامدار را در پى شرب خمر حدّ زد، طارق بن عبدالله نهدى یکى از خواص و بزرگان یمنى هاى کوفه، که با نجاشى پیوند دوستى داشت، به حضرت اعتراض کرد و گفت: اى امیرمؤمنین! ما نمى پنداشتیم عصیانگران و فرمانبرداران و تفرقه افکنان و حامیان وحدت نزد والیان عدالت پیشه ، در کیفر مساویند ، تا این که برخورد شما را با برادر حارثى ام دیدم ، شما سینه هایمان را از غیظ و کینه به جوش آوردى!حضرت در پاسخ به او فرمودند: “[تحمل] آن سنگین است مگر بر افراد خاشع “۲۹ اى برادر نهدى! آیا غیر از آن است که نجاشى فردى از مسلمانان به شمار مى آمد که حرمت یکى از حرام هاى الهى را شکست، در نتیجه ، ما بر او حدّى را که کفّاره [گناهش ] بود جارى کرده ایم؟ اى برادر نهدى! خداى متعال مى فرماید: “عداوت شما نسبت به یک قوم شما را وادار به ترک عدالت نکند، عدالت ورزید که به تقوا نزدیک تر است. “۳۰ولى نصایح حضرت در طارق کارگر نیفتاد و شبانه به اتفاق نجاشى به معاویه پیوست.۳۱بعضى دیگر نیز همچون طلحه و زبیر طالب حکمرانى بصره و کوفه بوده۳۲ و به دلیل تقسیم مساوى بیت المال، به على(علیه السلام)اعتراض داشته و سهم افزون ترى را مى طلبیدند. از این رو، وقتى حضرت از آنان پرسیدند: « از کدام عمل من ناراحت شده و به خاطر چه کارى مى خواهید مرا بازخواست کنید و چه خلافى از من دیده اید؟» گفتند: «[مشکل شما ]عمل بر خلاف سنت عمربن خطاب و پیشوایان ما ، در مورد حقّ ما از غنایم مى باشد، حق ما را در اسلام مساوى حق دیگران قرار داده اى و سهم ما را با سهم کسانى که خداوند به واسطه شمشیرها و نیزه هاى ما غنیمت نصیبشان کرده، برابر قرار داده اى.»33البته ، لازم به ذکر است که هر یک از این افراد متنفذ ، به شیوه خاصى با آن حضرت به مخالفت برمى خاستند: افرادى مثل سعد وقاص و ابوموسى اشعرى و اسامه بن زید و محمد بن مسلمه و حسّان بن ثابت از شرکت در جنگ هاى على(علیه السلام)کناره گیرى کرده و هر یک به بهانه اى از شمشیر زدن در رکاب على(علیه السلام) شانه خالى کردند. شخصیت هاى تندروتر همچون طلحه و زبیر و عایشه به این مقدار قانع نشده ، بلکه در مقابل آن حضرت صف آرایى کرده ، به جنگ با آن بزرگوا برخاستند. و دسته سوم افرادى چون أشعث بن قیس بودند که منافقانه در صفوف یاران على(علیه السلام) نفوذ کرده و در مواقف حساس و سرنوشت ساز به مقتضاى منافع شخصى خویش ، گاه با آن بزرگوار همراهى و گاه در میان سپاهیان مولى اختلاف و شک و تردید ایجاد مى کردند ، که بى شک ضربه آنان خطرناک تر از ضربه دو گروه نخست به شمار مى آمد.کناره گیرى و مخالفت خواص ضربه سنگینى بر پیکر نظام سیاسى علوى وارد آورد; چرا که در آن روزگاران سران اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) ، اعم از مهاجرین و انصار ، نفوذ بسیار زیادى در میان مسلمانان داشتند و اساساً مى توان گفت مواضع سیاسى و اجتماعى و اقتصادى و نظامى آنان سرنوشت بسیارى از مسائل و مشکلات نظام اسلامى را رقم مى زد. اگر سران اصحاب با خلیفه بیعت مى کردند، به دنبال آن سایر مسلمانان به او رأى مثبت داده و آن فرد مقبولیت اجتماعى پیدا مى کرد; همان طور که با رأى سعدوقاص و عبدالرحمن بن عوف و خود عثمان ، عثمان به خلافت رسید.و یا عمّار به دلیل سوابق درخشان خود و شهادت والدینش ، عَلَم هدایت جامعه اسلامى به حساب مى آمد، به طورى که اصحاب در صفین سعى مى کردند به طرفى که عمّار حرکت مى کند حرکت کنند.۳۴ و یا حتى ابوسنان مى گوید: على در صفین وقتى در میان اصحاب سخن مى گفت، دوست داشت مردم بدانند که عده زیادى از اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) طرفدار او هستند۳۵ تا با اطمینان خاطر و اراده اى مصمم در جنگ او را یارى کنند.این شواهد و ده ها شاهد دیگر که ذکر همه آن ها در این مقاله نمى گنجد ، به روشنى بیان مى کند که اصحاب و خواص اهل حق، یعنى کسانى که روزگارى در رکاب نبى مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله) بوده اند، نفوذ در خور توجه و فزاینده اى در جامعه اسلامى داشتند. از این رو ، وقتى از على بن ابیطالب(علیه السلام) فاصله گرفتند و به مخالفت با آن بزرگوار پرداختند ، حمایت مردمى از آن حضرت به طور غیرمنتظره اى کاهش یافت. به طورى که مردم بصره به پیروى از طلحه و زبیر و عایشه نه تنها بیعت با آن حضرت را شکستند ، بلکه به جنگ با آن بزرگوار پرداخته و در این راه کشته فراوانى دادند و سرانجام، با دل هایى مملوّ از بغض و کینه نسبت به مولى به خانه هایشان بازگشتند. و یا با کناره گیرى ابوموسى اشعرى از جنگ جمل، بسیارى از کوفیان از شرکت در جنگ منصرف شدند، به طورى که به روایت یعقوبى از ده ها هزار جنگجوى کوفه تنها شش هزار نفر، آن هم با درخواست و تلاش و کوشش امام حسن(علیه السلام) و عمار بن یاسر، در جنگ جمل حضور یافتند.۳۶ در صفین، کوفیان در پى تشکیک و تردید و تحریک افرادى چون اشعث بن قیس و سران خوارج، از اطاعت از دستورهاى على(علیه السلام)سرباز زده، ابتدا به حکمیت رأى داده و پس از شکست مذاکرات حکمیت در دومه الجندل، از درگیرى مجدد با معاویه امتناع ورزیدند.رمز و راز پیروى عوام از خواص این بود که مسلمانان گمان مى کردند افرادى چون زید بن ثابت و سعد وقاص و ابوموسى اشعرى و طلحه و زبیر، همچنان هویت انقلابى و اسلامى سابق خویش را حفظ کرده اند و تصور مى کردند، زید بن ثابت، همان زیدى است که در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) کاتب وحى و احکام اسلامى بوده و یا طلحه و زبیر و ابوموسى اشعرى و سعد وقاص، همان شخصیت هایى هستند که در رکاب نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) در روزهاى غربت و تنهایى آن حضرت جهاد مى کردند، غافل از این که آنان پس ار رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)تغییر هویت داده و استحاله شده بودند. زید بن ثابت و ابو موسى اشعرى و سعد وقاص و طلحه و زبیر زمان على(علیه السلام)، هرگز زید و ابوموسى و سعد و طلحه و زبیر دوران حیات پیامبر(صلى الله علیه وآله)نبودند.به علاوه ، در تحلیل و ریشه یابى پیروى عوام از خواص از این نکته نباید غافل بود که خواص براى فریب دادن عوام ، همواره سعى مى کردند به هویت مادى و دنیایى و شیطانى جدید خود رنگ و لعاب دینى داده و براى اعمال و مواضع خویش توجیه شرعى و اخلاقى ترتیب دهند، تا در افکار عمومى به عنوان افرادى منحرف و خودباخته و یا دنیاطلب و دین گریز جلوه نکنند. از این رو، مى بینیم طلحه و زبیر على رغم این که در واقع به خاطر افزون طلبى در أخذ از بیت المال و یا به جهت به دست آوردن ریاست از على(علیه السلام)جدا شدند، اما در برابر مردم ، علت مخالفت خویش با على(علیه السلام) را شرکت آن حضرت در قتل عثمان مطرح نموده و عثمان را به عنوان خلیفه مظلوم و على را به عنوان حامى قاتلان و خود را از منتقمان خون عثمان مطرح کردند.۳۷ این همان طرح و نقشه پلیدى بود که بسیارى از دوستان عثمان را که معمولاً در بصره زندگى مى کردند فریب داد. و یا سعد وقاص ، که در حقیقت به خاطر بغضش نسبت به على(علیه السلام) از جنگ جمل کناره گرفته بود، براى توجیه تخلف خود از فرمان ولایت امر ، به یک توجیه دینى متوسل شد و به حضرت گفت: « من خوش ندارم در این جنگ شرکت کنم، تا مبادا با مؤمنى درگیر شوم ، اگر شما شمشیرى به من بدهى که با آن بتوانم مؤمن را از کافر تمیز بدهم، در کنارت جنگ خواهم کرد.»38 ابوموسى اشعرى و اسامه بن زید نیز از همین شیوه استفاده کردند. اسامه خطاب به حضرت گفت: « تو عزیزترین مخلوقات نزد من هستى ، ولى من با خدا عهد بسته ام که با کسانى که خداى واحد را مى پرستند جنگ نکنم.»39ابوموسى نیز به دروغ روایتى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل نمود و گفت: « من از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم که مى فرمود: “به زودى فتنه اى به پا خواهد شد که در آن نشسته بهتر از ایستاده و ایستاده بهتر از پیاده و پیاده بهتر از سواره است “، خدا ما را برادر یکدیگر قرار داده و خون ها و اموالمان را بر هم حرام کرده است.»40آرى، عده زیادى از خواص منحرف ، که در دوران خلفا به بیمارى تجمل گرایى و دنیازدگى و مقام پرستى و ریاست طلبى متبلا شده بودند، نتوانستند حکومت عدل على(علیه السلام) را تحمل کنند. از این رو ، در برابر حرکت اصلاحى حضرت ایستادگى کردند. در پى مخالفت آنان، در عزم و اراده مردم براى حمایت از استمرار اصلاحات علوى خلل وارد آمد و اندک اندک پشتوانه مردمى از حکومت مولى کاهش یافت و نظام علوى دچار ضعف و ناتوانى گردید.جالب این که تا جنگ صفین، یعنى سال ۳۷ هجرى ، با حضور شخصیت هاى برجسته اى چون عمار بن یاسر و مالک اشتر و عمرو بن حمق و ابوالهیثم بن تیهان و هاشم مرقال ، که به دنیاگرایى مبتلا نشده بودند ، مردم از على(علیه السلام)حمایت مى کردند، اما پس از شهادت این بزرگواران به دست عمّال معاویه ، مردم دست از یارى حضرت امیر(علیه السلام) برداشته و آن بزرگوار را تنها گذاشتند. کار به جایى رسید که نه تنها براى سرکوبى و برکنارى معاویه اقدامى نکردند که حتى از قلمرو خویش هم دفاع ننمودند; لشکر معاویه به مصر و حجاز و یمن حمله کرد و مردان و زنان و فرزندان کم سن و سال را به قتل رساند و خانه هاى ایشان را ویران و اموالشان را غارت کرد، ولى مردم هیچ عکس العملِ در خور توجهى نشان ندادند; چرا که خواص شان یا در جنگ صفین به شهادت رسیده و یا به تن آسایى و رفاه طلبى و عیش و نوش روى آورده بودند. و جامعه اى که خواص آن از مسیر حق منحرف گردند، هرگز نمى توان از عوام آن انتظار داشت تا از امام بر حق شان حمایت کنند.به هر حال، مولى در ماه هاى آخر عمر خویش تنها ماندند و گرد و غبار غربت و مظلومیت بر قلب مبارک آن حضرت فرو نشست. گاه، غم و اندوه و غصّه هاى جانکاهشان را جرعه جرعه مى نوشیدند و در نهان خانه دل فرو مى بردند و گاه، لب به شکوه و شکایت مى گشودند و مردم کوفه را سرزنش و ملامت مى کردند، و گاه از خواصى که تا آخرین لحظه حیاتشان به او وفادار مانده بودند یاد کرده و آنان را به خاطر پایمردى شان مى ستودند و اوصافشان را براى مردم بیان مى کردند. حضرت در آخرین هفته عمر پربرکت خود در کوفه بر روى سنگى ایستادند و در حالى که ، پیراهن پشمى بر تن داشتند و شمشیرشان را با بندى از لیف خرما حمایل کرده بودند و در پاهایشان نعلینى از لیف خرما بود و پیشانى شان پینه بسته بود، با دلى پر از غم و اندوه فرمودند:«اى مردم، من موعظه هایى را که پیامبران براى امتشان بازگو کرده بودند در میان شما نشر دادم و وظیفه اى را که اوصیاى پیامبران نسبت به امت آنان پس از مرگشان داشتند، در مورد شما به انجام رساندم، با تازیانه ام شما را ادب کردم ولى مستقیم نشدید، و با نواهى الهى شما را پیش راندم ، ولى جمع نشدید ، خدا خیرتان بدهد! آیا توقع دارید امامى غیر از من با شما همراه گردد و راه حق را به شما نشان دهد؟آگاه باشید! آنچه از دنیا روى آورده بود پشت کرده، و آنچه پشت کرده بود روى آورده و بندگان برگزیده خدا آماده رحیل گردیده اند و بهاى اندک دنیاى فانى را به پاداش کثیر آخرت ، که فناپذیر نمى باشد فروخته اند. راستى برادرانمان که خونشان در صفین ریخت و امروز زنده نیستند چه زیان دیده اند؟ خوشا به حالشان که نیستند تا این غصه هاى گلوگیر را خورده و از این آب هاى ناگوار بنوشند! به خدا سوگند آنان خدا را ملاقات کردند و خدا پاداششان را داده و آنان را پس از خوف در خانه امن خویش جاى داد.کجا هستند برادران من؟ همان ها که سواره به راه مى افتادند و در راه حق قدم برمى داشتند. کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟ و کجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند اشباه آنان از برادرانشان که بر جانبازى پیمان بسته بودند و سرهایشان براى ستمگران فرستاده شد؟!آه بر برادرانم; همان ها که قرآن را تلاوت مى کردند و به کار مى بستند و در واجبات تدّبر مى کردند و آن را برپا مى داشتند. سنت ها را زنده نگه داشته و بدعت ها را مى میراندند. اگر به جهاد دعوت مى شدند مى پذیرفتند و به رهبر خویش اعتماد و اطمینان داشته و از او پیروى مى کردند.۴۱نوف بکایى پس از نقل این خطبه مى گوید: هنوز یک جمعه نگذشته بود که ابن ملجم (لعنه اللّه علیه) امام على(علیه السلام)را به شهادت رساند.۴۲
پى ‏نوشتها:
۲۰ـ على بن الحسین مسعودى، مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۴۲۲۱ـ همان، ج ۲، ص ۳۴۲۲۲ـ جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلامى، ج ۱، ص ۷۸ و ۷۹۲۳ـ على بن الحسین مسعودى، پیشین، ج ۲، ص ۳۴۳۲۴ـ على بن الحسین ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق على شیرى، دارالفکر، ص ۱۲۰، عدد ۸۹ـ۹۰۲۵ـ ر. ک. به: نهج البلاغه، خطبه ۳، شقشقیه۲۶ـ براى آگاهى از مشخصات کسانى که از على(علیه السلام) کناره گرفته و یا به مخالفت با آن حضرت برخاسته اند، ر. ک. به: علامه محمدتقى تسترى، قاموس الرجال / ثقفى، الغارات / ابن اثیر، اسدالغابه / ابن حجر عسقلانى، الاصابه۲۷ـ نهج البلاغه، خطبه ۳۲۸ـ همان، خطبه ۱۵۶ / محمدباقر محمودى، نهج السعاده فى مستدرک نهج البلاغه، ج۱،ص ۳۷۹، با کمى تغییر در الفاظ۲۹ـ بقره: ۴۵۳۰ـ مائده: ۸۳۱ـ ابراهیم بن محمد ثقفى، الغارات، تحقیق عبدالزهرا الحسینى، دارالاضواء، بیروت، ط ۱، ۱۴۰۷ هـ. ق، ص ۳۶۹۳۲ـ ر. ک. به: ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، داراحیاء الکتب العربیه، ط ۲، ص ۱۳۷۸ هـ. ق، ج ۱، ص ۲۳۲۳۳ـ محمدبن عبدالله اسکافى، المعیار والموازنه، تحقیق محمدباقر محمودى، ط ۱، ۱۴۰۲ هـ. ق، ص ۱۱۳۳۴ـ ر. ک: سیدعلى خان مدنى، الدرجات الرفیعه فى طبقات الشیعه، بصیرتى، قم، ۱۳۹۷ ق، ص ۲۵۷۳۵ـ نصر بن مزاحم منقرى، پیشین، ص ۲۲۳ / محمدباقر محمودى، نهج السعاده، ج ۲، ص ۱۷۰۳۶ـ ر. ک: احمد یعقوبى، پیشین، ج ۲، ص ۱۸۱ و ۱۸۲۳۷ و۳۸ و۳۹ ـ ر. ک: محمد بن محمد مفید، الجمل، تحقیق على میرشریفى، مکتب الاعلام الاسلامى، قم، ط ۱، ۱۴۱۳ ق، ص ۲۲۹ و ۳۰۴ / ص ۹۵ / همان۴۰ـ على بن ابى الکرم ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، تحقیق مکتب التراث، داراحیاء التراث العربى، بیروت، ط ۱، ص ۱۴۰۸ ق، ج ۲، ص ۳۲۷، حوادث سال ۳۶ هـ.۴۱ و۴۲ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲ منبع:ماهنامه معرفت شماره ۵۲
 

نوشته قبلی

رفتار و معاشرت با اقلیت های غیرمسلمان از منظر امام علی (علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی

نقش خواص در تضعیف حکومت على(علیه السلام) (۱)

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

نوشته‌ی بعدی

نقش خواص در تضعیف حکومت على(علیه السلام) (۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا