مدیریت علوی نیاز عصر جدید مدیریت در جهان از عظیمترین و باارزشترین سرمایهها و ارکان هر جامعه محسوب مىشود. بنابراین پرورش و آموزش مدیرانى کارآمد، فعال و خلاق در تمام سطوح جامعه یکى از وظایف جوامع بشرى است. زمانى مىتواند یک جامعه به سوى تکامل پیش رود که مدیران لایق و کاردان در آن به فعالیت مشغول باشند. هرگز نمىتوان بدون وجود سیاستمداران، برنامهریزان و مدیران آگاه و توانمند به توسعه مطلوب دست یافت. امروزه مدیران باید به حکم ضرورت از آخرین یافتههاى علمى اطلاعات کافى داشته باشند. اگر مدیران افرادى ناآگاه یا بىاطلاع و غیرخلاق باشند جامعه را به سوى تباهى سوق خواهند داد. به گفته مولاى متقیان در نهجالبلاغه “اینان محور مرکزی، نگهدارنده سنگ آسیا و عمود برپا دارنده خیمه زندگى اجتماعىاند.”تعریف مدیریتمدیریت همانند عشق و زیبایى مقولهاى است که هرکس وجود آن را درک مىکند اما نمىتواند آن را تعریف کند. تعریف مدیر دشوار است اما وقتى آن را ببینید، مىشناسید. مدیریت مقولهاى است در علم جامعهشناسى که بیشترین مطالعات روى آن انجام شده و کمترین درک از آن وجود دارد. در این زمینه مىتوان چهار راهبرد یا چهار شاخص یا چهار نوع مهارت انسانى مشترک در مدیران را تعریف کرد؛۱- مدیریت متمرکز بر هدف و داراى چشمانداز راهگشا۲- مدیریت معنابخشى و جهتدهى به چشمانداز۳- مدیریت اعتماد و اعتمادسازی۴- مدیریت خویشتن و جستجو براى آگاهى و عزتنفسمدیران چگونه در راه تحقق رویاهاى خود معنا مىآفرینند؟هدف مدیر تنها توضیح یا آشکارسازى نیست، بلکه خلق معناست. یکى از عوامل ضرورى در مدیریت ظرفیت تاثیرگذارى و ایجاد معنا براى اعضاى سازمان است. انسانها نیازمند هدفهاى بامعنا هستند. هدف نهایى نباید چندان کهنه و قدیمى باشد که از برانگیختن و بهشوق درآوردن کارکنان باز بماند، بلکه باید بامعنا و پرطنین باشد. کار مدیران این است که جهت حرکت را مشخص کنند و به کار معنا بدهند. اگر هدف و معناى کار را به کارکنان گوشزد کنیم، کارایى و بهرهورى آنها تقویت مىشود. انسانها نه تنها دنبال هدف هستند، بلکه مىخواهند در محیط کار نیز حکمت و معناى کار براى آنها معلوم باشد. محیط کار بسیارى از کارکنان را سرگرم مىکند، اما دل و جان آنها را درگیر نمىکند. رضایت شغلى و بامعنا بودن محیط کار با هم خیلى فرق دارند. از نظر بیشتر افراد رضایت یعنى پیروى از معیارها. مىتوانیم آنچه را از ما مىخواهند و توقع دارند، انجام دهیم اما معنادار بودن این نیست. در محیط هدفمند و بامعنا، کمتر پاى بایدها و توقعات در میان است و بیشتر به رسالت و خشنودىها پرداخته مىشود. انسانها دوست دارند کار خوب انجام دهند. مىخواهند حاصل چند ساعتى که در محیط کار مىگذرانند بیش از آن چیزى باشد که تولید مىکنند. با چربزبانى و شیرین سخنى نمىتوان افراد را از کار عادى به جهاد واداشت.جایگاه مدیریت خویشتن و خودشناسى کجاست؟مدیریت خویشتن عبارت از شناخت مهارتهاى خود و بهاجرا گذاشتن موثر آنهاست. مدیریت خویشتن مقولهاى بسیار حساس است و بدون آن رهبران و مدیران بیشتر صدمه خواهند زد تا اینکه کار خوب انجام دهند. یک مدیر ناوارد، درست مثل یک پزشک ناوارد، زندگى را تلخ مىکند. پایه و اساس مدیریت، خودشناسى است.خودشناسى از کجا آغاز مىشود؟ما همگى براى کشف توانایىهاى ذاتى خود، شناخت خود و بازگشت به خویشتن، در طول زندگى با چالشهاى زیادى مواجه هستیم. اولین قدم در راه خودشناسی، فهم نقاط قوت و ضعف خویش است. هیچکس جز خود فرد نمىتواند به او یاد دهد که خودش باشد و خودش را تشریح کند. یکى از مهمترین درسهاى مدیریت، گوش دادن به نداى درون است، اما در عین حال درسهاى دیگرى نیز براى خودشناسى وجود دارند مانند توجه به این نکات که هرکس بهترین معلم خود است، باید مسئولیتپذیر بود و از هیچکس گله نکرد. شما مىتوانید هرچه را که مىخواهید یاد بگیرید. درک حقیقی، انعکاس تجربههاى شماست.مدیران افرادى هستند که قادرند خود را کاملا توصیف کنند، یعنى مىدانند که هستند، نقاط قوت و ضعفشان چیست و چگونه نقاط قوت خود را بروز دهند و نقاط ضعف خود را جبران کنند. آنها مىدانند که چه مىخواهند، چرا مىخواهند و چگونه باید ارتباط برقرار کنند و به هدفهایشان دست یابند. افرادى که نمىتوانند خود را بیابند یا بازگشت به خویشتن داشته باشند مجبورند ایدههاى دست دوم داشته باشند و نقشى را که دیگران براى آنها نوشتهاند، بازى کنند.
شخصیت یا منش مدیر یکى از مهمترین عنصر مدیریت، شخصیت و منش است. منش، لباس عاریتى نیست بلکه هویت انسان است. منش اسلوب و روشى سطحى و ظاهرى نیست. مدیران باید نسبت به زیردستان خود صداقت و همدلى داشته باشند و به تعهدات و وعدههاى خود پایبند بمانند و گفتار و کردار آنها بر هم منطبق باشد. در مدیران راستین بین حرف و عمل فاصلهاى نیست. منش، صداقت در گفتار و کردار است. مدیران راستین کسانىاند که شخصیتى نیرومند دارند و در اصول خود ثابتقدم هستند. کسب منش و آموختن قضاوت درست از هر کار دیگرى مشکلتر است.آیا مدیران مدیر به دنیا مىآیند یا ساخته مىشوند؟این گفته را که مدیران، مدیر به دنیا مىآیند نه اینکه ساخته مىشوند و اینکه بعضىها مىگویند مدیران با نیرو و نبوغى خارقالعاده که در آینده به کار مدیریت آنها مىآیند، پا به جهان مىگذارند باور نکنید. حقیقت آن است که ظرفیتهاى مدیریتى را مىتوان فرا گرفت. البته یاد گرفتن آسان نیست، فرمول سادهاى وجود ندارد که مثل کتاب آشپزى راه را نشان دهد، بلکه مدیر شدن طى فرآیندى عمیق، انسانى و پر از سعى و خطا و پیروزى و شکست حاصل مىشود. یادگیرى مدیر شدن تا حدى شبیه یاد گرفتن پدر شدن یا عاشق شدن است. بنابراین مدیریت قابلیتى اکتسابى است نه فطری. در بدن انسان هیچ ژنى وجود ندارد که خاصیت مدیریتى داشته باشد. هنر مدیریتى اصولا حین کارآموخته مىشود. هیچکس هنر مدیریتى خود را در اثر گذراندن چند واحد درسى دانشگاهى یا در اثر گرفتن مدرک کارشناسى ارشد یا دکتراى مدیریت به دست نیاورده است. مدیران این هنر را عمدتا از روساى در سازمان چه خوب و چه بد یاد مىگیرند.
مدیران امروزی در این زمانه نوع مدیریت عوض شده است. کسانى که گمان مىکنند یک تنه مىتوانند همه کارها را روبهراه کنند، به خطا مىروند. پیدایش گروه، تیم، انجمن و مطرح شدن عناوینى نظیر شرکت و مشارکت، همکارى و همیاری، نشانه پایان یافتن عصر “مردان بزرگ” است. گوهر این زمانه مشارکت و همکارى دستهجمعى است. باید این فکر را کنار گذاشت که اعتبار همه دستاوردهاى بزرگ، حاصل کارهاى شخص اول سازمان است.گاه تصور مىشود که مهارتهاى مدیر مقولهاى فطرى و ذاتى است و با تولد آدمى همراه است، یعنى مدیران مدیر به دنیا مىآیند، نه اینکه ساخته مىشوند. این نظریه “مرد قهرمان”بود وقتى این نظریه در توضیح مدیریت شکست خورد، نظریه دیگرى جایگزین آن شد که معتقد بود حوادث بزرگ مدیران را مىسازد.
مهرورزى مهرورزیدن و دوست داشتن دیگران یکى از بزرگترین راز کامیابى هر مدیر است.قدرت عشق و قانون محبت و نیک خواهی، گرهگشاى هر مشکل و گرفتارى است.چند نکته پیرامون شیوه مهرورزیدن و رسیدن به آرامش در مدیریت؛-در همه کارهایتان تعادل داشته باشید. در هیچ کارى نه افراط خوب است و نه تفریط.-اولین و مهمترین خصوصیت شخصى که به لحاظ عاطفى پخته است، داشتن تصویرى خوب از خویشتن در ذهن است. وقتى شخص خود را پذیرفت، مىتواند دیگران را نیز بپذیرد و به کار و حال و وضع آنان توجه کند (جوینپر ۱۳۷۶٫)یک انسان بالغ و یک مدیر کاردان، آماده پذیرش راههاى جدید است. او سازمان یافته است، اما اسیر روشهاى خود نیست و آمادگى دارد که بگوید: “نمىدانم” یا “اشتباه کردم”.موفقیت، ثروت وقدرت گاهى به انسان کمک مىکنند نه همیشه.-وقتى یک مدیر هوشیار و دانا بداند که هرچه بیندیشد، مىتواند خلق کند، پس هر چه را جستجو کند، مىیابد. مدیر عزیز! بلند شو و از خود شروع کن. بگو اول خودم را تغییر مىدهم، در خودم سازندگى روحى و اخلاقى ایجاد مىکنم و منیتهایم را از بین مىبرم، سپس به دنبال چگونه بهتر زیستن مىگردم.-یکى از راههاى کامیابى و رسیدن به آرامش، استفاده از واژه نعمتآفرین “چگونه” به جاى واژه اعتراضآمیز “چرا”ست. مثلا بهجاى این که بگویى چرا این کار را نکردید؟ چگونگى انجام آن کار را به دیگران بنمایانید.همانگونه که مىاندیشید عمل کنید. وقتى در اندیشه خود نسبت به دیگران منفىنگرى و پیشداورى دارید، چگونه مىتوانید محیطى آرامشبخش داشته باشید. (کاکیا ۱۳۸۳)-پژوهشها نشان مىدهند که فرسوگى از کار، در بسیارى از مدیران مدرسهها با اندیشههاى منفى آغاز مىشود و پیامدهاى نامطلوبى بهدنبال دارد.-براى اینکه بتوانیم به خوشبختى و آرامش که هدف همه مدیران سازمانها و در کل هدف همه انسانهاست برسیم باید با توکل به نیروى لایزال الهى و تکیه بر معبود یاس را به امید و کینه را به محبت تبدیل کنیم. خداى رحماننجات بخش ما انسانها و بهترین یارىدهنده است.-دانا و آگاه بودن در زمینهاى که بر آن مدیریت مىکنیم، از اصلىترین شرطهاى برنده شدن در فعالیت مدیریتى است. بالا بردن دانایی، وظیفه اصلى هر مدیرى است. مطمئن باشیم که اگر از موضوعى درک درستى نداشته باشیم، نخواهیم توانست در مدیریت آن موفق شویم. براساس این اصل باید بخشى از فعالیتهاى روزانه ما به گسترش دامنه آگاهىهایمان اختصاص یابد.-مدیران موفق که دائم به برنده شدن فکر مىکنند، از لحاظ فکرى سختگیرترین انسانها هستند و این سختگیرى را ابتدا از خود شروع مىکنند. آنها همواره خود را در برابر سوالات سخت قرار مىدهند و دهها راه با پاسخ براى پرسشهاى خود ردیف مىکنند. اگر به دنبال رسیدن به هدف و نیز خودشناسى هستید و مىخواهید در راه برنده شدن گام بردارید، مطمئن باشید که با طرح سوالات سخت و دشوار و صرف وقت براى پاسخ به آنها موفق خواهید شد.هرچند ممکن است از لحاظ فکرى بر خود و دیگران سخت بگیرید، ولى در رفتار با همکاران خود انعطاف را فراموش نکنید. شما مدیر هستید در جاهایى که لازم است خود را به همکارانتان نزدیک کنید و در جایى دیگر در حد نیاز از آنها دورى جویید. در واقع انعطاف مدیر تشابه فراوانى باگرماى آتش دارد. اگر بیش از حد لازم به همکاران خود نزدیک شوید، گرماى شما آنها را اذیت خواهد کرد واگر بیش از حد از آنها دور شوید، سرما بر دلها حاکم خواهد شد.

















هیچ نظری وجود ندارد