4 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

نگاهی نو به آیه نسخ

0
SHARES
10
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

نگاهی نو به آیه نسخ
بسیاری بدون لحاظ سیاق آیه «نسخ» و«انساء» را بر‌آیات قرآنی تطبیق نموده و با تکیه بر ظاهر آیه به محذورات عقلی ـ کلامی مربوط به انساء گردن نهاده و یا به تأویلی دور، روی آورده اند. این مقاله با بهره گیری از ظواهر لفظی و سیاقی آیه ،چشم انداز جدیدی ـ با دو ویژگی: حفظ ظهور آیه مبارکه و پیراستن مفاد آن از محذورات عقلی بر می نماید. به اقتضای سیاق مراد از«آیه» آیات کتب آسمانی پیشین است، و آیه نسخ در مقام دفع برخی شبهات یهود است که می پنداشتند، نسخ و انساء آیات الهی، محال و مخالف حکمت است ،لیکن به لحاظ اطلاق آیه اگر وقوع نسخ و انساء در شریعت جاودانه اسلام و کتاب قرآن اثبات شود، به سان هر قضیه حقیقیه ای ،آیات قرآن را نیز شامل می شود. نسخ حکم امری معقول بلکه ثابت است ولی به دلایل متین و معتبر این انساء در مقام تطبیق بر مصادیق بر آیات قرآنی قابل انطباق نیست و تنها بر همان آیات «منسی» کتب و شرایع پیشین قابل تطبیق است. کلید واژه ها: آیه نسخ، انساء، بداء، نسخ آیات الهی، انساء کتب پیشین، بطلان نسخ التلاوه، بطلان انساء قرآن.
درآمد
آیه نسخ و انساء از مهمترین آیات مباحث علوم قرآنی است. وقوع نسخ در چند آیه از قرآن کریم از یک سو و نیز غلبه استعمالی واژه «آیه» در آیات قرآنی از اوایل دوره اسلامی، زمینه ساز شیوع تطبیق آیه نسخ و انساء بر آیات قرآنی شد تا جایی که برخی بدون توجه به سیاق و مقتضای ظهور سیاقی آیات ،واژه «آیه» در آیه یاد شده را تنها بر آیات قرآن کریم حمل کردند در نتیجه: ـ در زمینه «نسخ» گروهی متاثر از اخبار حشویان، علاوه بر نسخ حکم به نسخ تلاوت نیز قایل شدند. (روح المعانی: ج۱ص۳۵۱؛ الدر المنثور: ج۱ص۲۵۵ ـ ۲۵۹). ـ درزمینه «انساء» نیز به دو گروه کلی تقسیم شدند: ۱ ـ گروهی «انساء» را بر معنای ظاهرش یعنی فراموشاندن، حمل نمودند لیکن به جای پاسخ گویی از شبهات و محذورات کلامی پیدا شده با نقل اخبار بافته و افسانه گون حشویان، عملاً بدان محذورات گردن نهادند (الدر المنثور: ج۱ص۲۵۵ ـ ۲۵۹؛ التفسیر الکبیر (فخر رازی): ج۱ص۲۴۹ ـ ۲۵۰؛ الکشاف عن حقائق التنزیل:ج۱ص۸۷). ۲ ـ گروهی نیز برای گریز از این محذورات «انساء» را به وجوهی دور از افق ظهور لفظی آیه به تأویل بردند (التفسیر الکبیر:ج۱ص۲۴۹ ـ ۲۵۰؛ مجمع البیان:ج۱ص۱۸۰ ـ ۱۸۱). به عبارتی دیگر غالباً یا برای تحفظ بر ظواهر لفظی آیه به محذورات عقلی ـ کلامی مورد اشاره عنایت بایسته ای ننمودند، و یا برای دوری از این محذورات ظهور لفظی آیه را فدا نمودند و به تأویل بدون ضرورت آن روی آوردند. نقاط کلیدی نیازمند به تبیین در‌آیه عبارتند از: ۱٫ مراد از «آیه»: آیا مراد از آن آیات کتب و شرایع است؟ یا آیات قرآنی؟ و یا معنایی شامل هر دو؟ ۲٫ مراد از«نسخ»: آیا مراد نسخ اصطلاحی یعنی تبدیل حکم آیات است؟ یا تبدیل خود آیات؟ و یا معنایی شامل هردو؟ ۳٫ مراد از «نُنسِها»: آیا مراد فراموشاندن آیات است؟ یا وانهادن و تأخیر نزول آن یا وانهادن آن به حال خود یعنی عدم نسخ آن؟ ۴٫ اگر «نسخ» را قابل جری و تطبیق قرآنی نیز دانستیم، آیا «انساء» نیز قابل جری در قرآن خواهد بود، یا آن که «انساء» اختصاص به آیات کتب پیشین دارد؟ مبنای علمی این چشم انداز چیست؟ این مقاله پژوهشی است نو با بهره گیری از ظواهر لفظی و سیاقی آیه نسخ تا ضمن تبیین نقاط کلیدی آیه چشم اندازی نو در تفسیر آیه بر نماید، با دو ویژگی: ۱٫ تحفظ بر ظهور آیه مبارکه ۲٫ پیراستن مفاد آیه از محذورات عقلی ـ کلامی مورد اشاره. اینک تحقیق بحث:
۱)مفاد آیه در نگاهی گذرا
«ما ننسخ من آیه او ننسها نات بخیر منها او مثلها أ لم تعلم ان الله علی کل شیء قدیر؛(بقره: آیه ۱۰۶)؛ هر آنچه از آیات را برداریم یا آن را به بوته فراموشی افکنیم بهتر از آن یا همانندش را می آوریم». به اقتضای قرینه سیاق ،مراد از «آیه» آیات کتب آسمانی پیشین است، و آیه در مقام دفع برخی شبهات یهود است که می پنداشتند ،نسخ و انساء آیات کتب وشرایع پیشین، قبیح و محال و مخالف حکمت است، لیکن به لحاظ اطلاق آیه، اگر وقوع هر یک از دو مسئله نسخ و انساء در شریعت جاودانه اسلام و کتاب قرآن اثبات شود، آیات قرآن را نیز شامل می شود. نسخ حکم نه نسخ تلاوت امری معقول بلکه ثابت است ،ولی به دلایل متین و معتبر بر نفی انساء آیات قرآنی،این انساء در مقام تطبیق بر مصادیق تنها بر همان آیات «منسی» و به بوته فراموشی رفته کتب و شرایع پیشین قابل تطبیق است؛ زیرا آیات کتب و شرایع پیش از تورات، به مرور زمان چنان از یاد و ذهن نوع مردم رفته و اطلاعی آن نمانده است. همچنین بخش های تحریف شده تورات و انجیل که دچار چنین سرنوشتی شده کسی جز رسول خدا( صلی الله علیه و آله) و اهل بیت ( علیهم السلام): ـ از آنها اطلاعی ندارد (تفسیر نورالثقلین: ج۵ ص۵۵۷ ـ ۵۶۱).
۲) تحقیقی در مفاد آیه
اینک توضیح و تحلیل یکایک عناصر محوری و موثر در مفاد آیه: $۲/۱سیاق آیه آیات قبل و بعد از آیه نسخ درباره اهل کتاب و در پاسخگویی به برخی شبهات آنان است (التبیان: ج۱ص۳۹۰ ـ ۳۹۲؛ مجمع البیان: ج۱ص۱۷۸؛ اسباب النزول: ص۳۷ح۴۸). از این رو قرینیت سیاق ،در تعیین مقصود از واژه «آیه» و مصادیق مورد تطبیق نسخ و انساء موثر است، مثلاً آیه پیش ،در پی بیان دو حقیقت است: الف) کفار، از اهل کتاب و مشرکان خوش ندارند که هیچ خیری برشما نازل گردد. ب) پاسخگویی به یکی ازشبهات اهل کتاب، به ویژه یهود، که می گفتند چگونه می شود که محمد (صلی الله علیه و آله)رسول خدا باشد و خداوند او را به پیامبری برگزیند و بر او شریعتی نازل کند حال آن که او از بنی اسرائیل یعنی قوم برتر و برگزیده خدا نیست (التفسیر الکبیر [فخر رازی]: ج۱ص۲۴۹ ـ ۲۵۰)؟! آیه نسخ نیز ـ در این سیاق ـ در پی پاسخگویی به شبهه دیگرشان است (مجمع البیان فی التفسیر القرآن: ج۱ص۳۴۷؛ اسباب النزول: ص۳۷ح۴۹؛ انوار التنزیل واسرار التأویل: ج۱ص۸۰) که می پنداشتند، نزول شرایعی برانبیای پیشین(علیهم السلام) و سپس نسخ و انساء آن با شرایع بعدی کاری است محال یعنی عبث و تهی ازحکمت. علامه بلاغی درباره قرینیت سیاق آیه می گوید: مناسبت سیاق در آیه اشاره دارد به این که مضمون آیه چنین است: ـ گر چه بر مشرکان گران می آید که قرآن کریم با آیاتش همه کتابهای آسمانی و آیاتشان را ـ در مقام تلاوت و ذکر و نماز و شریعت و هدایت و مانند اینها ـ منسوخ نماید چه رسد به این که (ببینند برخی از) آن کتابها و آیاتشان چنان دستخوش تحریف و تغییر شده که حتی اصلشان نیز در بوته فراموشی رفته است ـ به یقین قرآن از سوی خدای متعال نازل شده است به لحاظ مصلحتی که در نزول آن هست چنان که می فرماید: «هر آنچه از آیات را برداریم یا آن را به بوته فراموشی افکنیم بهتر از آن یا همانندش را می آوریم» (آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن: ص۲۲۷) (۲) قرینیت سیاق و توجه آیه به اهل کتاب از حدیث ذیل نیز استفاده می شود: «هرآنچه از آیات را برداریم[نسخ کنیم]» به این صورت که حکمش را برداریم، یا آن را به فراموشی سپاریم» به اینگونه که رسم و صورتش را برداریم و حفظ آن را از دلها زایل گردانیم… سپس خدای متعال می فرماید: ای گروه یهود و تکذیب کنندگان محمد و منکران نسخ شرایع، «شما را سرپرستی نخواهد بود» که تامین مصالح کارتان را عهده دار گردد«و نه یاوری» که در برابر خداوند شما را یاری نماید و عذابش را از شما برطرف سازد (التفسیر المنسوب الی الامام العسکری(علیه السلام)ص۴۹۱ح۳۱۱)(۳)
۲/۲ معنای نسخ
نسخ در لغت برداشتن امری و نهادن امری دیگر به جای آن است (۴) و در مورد آیه(۵) ،برداشتن و جایگزینی آیتی از آیات و نشانه های الهی است ،مثلاً خداوند متعال حکمی از احکام شرع را از اعتبار ساقط کند و حکمی دیگر را به جایش بنشاند. این تعریف همچنان که آیات مربوط به تشریع را شامل می گردد ،برداشتن امری از امور تکوین و نهادن امری دیگر به جای آن را نیز شامل می گردد؛ زیرا آیه از نظر ظرف نسخ اطلاق دارد. بر این اساس ،آیه علاوه بر نسخ اصطلاحی اصولی بداء و یا میراندن برخی حُجج الهی و عالمان ربانی و جایگزینی عالمان و حجج دیگر را شامل می شود. بنابراین احادیث رسیده(۶) در تفسیر آیه نسخ به بداء یا جایگزینی عالمان و حُجج الهی را باید از نمونه های تفسیر به مصداق شمرد. گرچه موارد کاربرد نسخ در لغت(۷) اعم از برداشته شدن اصل و اثر است ،لیکن در تطبیق مفاد آیه برکتب تشریع الهی قرینه مقابله نسخ با انساء مراد از نسخ، برداشتن اثر، یعنی حکم تشریعی است، نه اصل عبارات آیات تشریع. از این رو به رغم بطلان انساء و نسخ تلاوت قرآن مفاد آیه به نحو قضیه حقیقیه در خصوص مورد نسخ بر آیات قرآن قابل انطباق خواهد بود؛ بر خلاف انساء که به قرینه سیاق و جز آن اختصاص به آیات کتب پیشین دارد. تأمّلی بر سخن علامه بلاغی: ایشان در تفسیر واژه «نسخ» می گوید: نسخ و تبدیل نظیر هم اند، و ظاهر از نسخ آیه تبدیل خود آن است نه تبدیل حکم آن از راه نسخ اصطلاحی؛ زیرا وجه دوم مجاز گویی فاقد قرینه است ،بلکه بسا سیاق و ضمایر نیز مانع از دلالت بر چنین معنایی گردند(آلاء الرحمن فی التفسیر القرآن: ج۱ص۲۲۷)(۸) این سخن ناتمام است، زیرا: الف) اطلاق «آیه» در لغت، اعم از‌آیات اصطلاحی شرعی است. از این رو علاوه بر مقاطع کتب آسمانی هر آیت دیگر از نشانه های هدایا الهی را نیز شامل می شود.(۹) پس همچنان که الفاظ و عبارات کتب الهی از آیات او شمرده می شوند، مفاد و محتویات آنها نیز از آیات محسوب می شوند؛ بلکه اساساً الفاظ و عبارات را به اعتبار همین احکام و محتویات از آیات می شمارند. ب) حتی اگر معنای استعمالی واژه «آیه» را همان «مقاطع کتب آسمانی» بدانیم. با توضیح بالا روشن می شود که متفاهم عرفی از آن ،همان نسخ حکم یا معنایی است که نسخ حکم را نیز شامل می گردد. از همین رو نوع مفسران نسخ آیه را به نسخ حکم تفسیر نمودند و یا آن را از مصادیقش دانستند. ج) مقابله «نسخ» با «انساء» قرینه است براین که مراد از نسخ، برداشتن حکم و اثر است ،نه برداشتن اصل آیه و گر نه جمع بین سبب و نتیجه پیش می آید که با مقام بلاغت و حکمت متکلم نمی سازد. د) او که نسخ و تبدیل را نظیر هم می داند، علاوه بر این که ظاهر مفاد آیه تبدیل (۱۰) و تناسب آن با اشکال مشرکان ،مفید همان نسخ حکم موجود در آیات قرآنی است ،روایات مربوط به سبب نزول آیه نیز مؤی این وجه است از ابن عباس نقل شده است مشرکان می گفتند: محمد یاران خود را به تمسخر گرفته است ،امروز آنان را به چیزی فرمان می دهد و فردا آنان را به چیزی دیگر فرمان می دهد. او دروغ گویی است که هر آنچه می گوید از پیش خود می آورد (مجمع البیان: ج۶ص۲۰۰؛ اسباب نزول الآیات: ۱۸۹، زادالمسیر: ج۴ص۳۹۵)(۱۱) با عنایت به پاسخ بالا و مطالبی که در بیان دلالت آیه بر قضیه حقیقیه گذشت، ضعف این سخنش ـ «برای این آیه در آیات قرآن ،مصداقی وجود ندارد(آلاء الرحمن فی التفسیر القرآن:ج۱ ص۲۲۷)» (12)نیز نمایان شد. اما این که نسخ التلاوه را امری باطل و دارای اشکال عقلی و نقلی دانست سخنی بس استوار و متین است.(۱۳)
۳/۲معنای «آیه»
آیه در لغت به معنای «علامت» و به معنای«سیاهی و شبحِ چیزی» و نیز به معنای «جماعت»(14) است. (۱۵) تمامی معنای استعمالی کلمه «آیه» و مشتقات آن در قرآن به معنای علامت و نشانه برمی گردد خواه به معنای آیه قرآنی باشد و یا آیات تورات و انجیل و دیگر کتب پیشین و یا دیگر نشانه ها. علامه بلاغی در این باره می گوید: ما ننسخ من آیه قرآن، از آنچه که در کتابهای الهی پیشین آمده به آیه و آیات تعبیر می کند و کسانی را که آنها را تلاوت می کنند می ستاید؛ به عنوان نمونه در سوره آل عمران پس از نکوهش اهل کتاب می فرماید: لیسوا سواء من اهل الکتاب امه قائمه یتلون آیات الله آناء اللیل و هم یسجدون و در سوره مریم، پس از ذکر پیامبران و صالحان پیشین می فرماید: اذا تتلی علیهم آیات الرحمن خروا سجداً و بکیاً ،فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاه ـ تا آخر آیه ـ و در سوره زمر آیه ۷۱ می فرماید: الم یاتکم رسل منکم یتلون علیکم آیات ربّکم (آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن:ج۱ص۲۲۶). به قرینه سیاق و با چنین شمولی از معنای واژه «آیه» در لغت و کاربرد قرآنی متیقّن از آن آیات تورات و انجیل و دیگر کتب پیشین است. لیکن مفاد آیه اختصاص به آیات کتب پیشین ندارد ؛زیرا گر چه سیاق می طلبد که مفاد آیه قابل تطبیق بر موارد مقتضای سیاق باشد لیکن اگر لفظ آیه دارای قابلیت شمول وسعه دلالی باشد سیاق آن را محدود نمی سازد. پس آیه با اطلاقش به نوعی آیات منسوخ قرآنی را نیز شامل می گردد. چکیده سخن این که به قرینه سیاق حکم و عبارت «ننسخ من آیه» اولاً و بالذات آیات منسوخ از کتب و شرایع سابق را شامل می شود، لیکن به سان هر قضیه حقیقیه دیگر، اگر در قرآن و شریعت اسلام نیز نسخی واقع گردد، آن را هم شامل می گردد. گرچه وجهی برای نفی نسخ برخی احکام قرآنی نمی بینیم، لیکن «نسخ» تلاوت آیات قرآن را، همانند «انساء» آن اکیداً نفی می کنیم.
۲/۴ معنای «انساء»
چنان که علامه بلاغی در تحلیل «نُنسِها» می گوید: «اونُنسِها» به ضم نون اولی و سکون نون دوم و کسر سین و حذف یاء (حرف عله) ـ به دلیل جزم و به علت عطف بر «ننسخ». «نُنسِها» از نسیان و «انسی» باالف نرم ( ومنقلب از یاء) حرف عله است (مضارعش) «ینسی» با یاء در آخر آن (پس ناقص یایی است) نه (مهموز و) از«نسیء» و از«انسأ ینسئُ» با همزه ای در اوخر کلمه؛ و چنانچه از گونه مهموز می بود، جزم آن یا به سکون همزه می شد و یا اگر همزه اش تخفیف می یافت و مبدل به یاء می شد جزمش به یاء می شد (نه به حذف یاء) زیرا حذف آن جایز نیست زیرا حرف عله نیست (که در حالت جزمی بیفتد) (آلاءالرحمن فی تفسیر القرآن:ج۱ص۲۲۷)(۱۶). پس انساء مصدر باب افعال از ماده«نسی» و به معنای «فراموشاندن و به فراموشی افکندن» است .(صحاح اللغه: ج۶ص۲۵۰۸؛ معجم مقاییس اللغه: ص۱۰۲۵ ونیز مصادر مذکور در پی نوشت بعدی) گاهی هم مجازا به معنای ترک کردن به کار می رود.(۱۷) «اونُنسِها» عطف بر لفظ«ننسخ» و مجزوم است. در تفسیر العیاشی از عمر بن یزید آمده که می گوید: از امام صادق(علیه السلام) درباره این سخن خدای متعال پرسیدم که: «ما ننسخ… او مثلها»؟ فرمود:…می فرماید: هرگاه امامی را بمیرانیم یا یاد او را به بوته فراموشی افکنیم از صلب او کسی همانندش را می آوریم که (در نفع) بهتر از او باشد(۱۸) (تفسیر العیاشی: ج۳ص۱۵۱ح۱۸۳). گرچه این حدیث مبارک در مقام تأویل آیه«نسخ» و«انساء» را به معنای تکوینی آن تفسیر می کند و «آیه» را نیز بر یکی از اعظم آیات تکوینی تطبیق می نماید، لیکن با تفسیر «اونُنسِها» به «او ننس ذکره» ،افق ظهور آیه و تفسیرش را نیز به خوبی نمایان می سازد. اصاله الحقیقه و موافقت حدیث بالا با ظهور خود آیه و نبود مانع برای حمل«نُنسِها» برمعنای ظاهر خودش همین معنا را متعین می سازد. بنابراین ـ با توضیحی که در دو مبحث پیش گذشت ـ «اونُنسِها» هر آیه منسی از آیات مربوط به کتب و شرایع سابق را شامل می شود و مقصود از آن عمده آیات مربوط به کتب پیش از تورات و نیز آیات تحریف و مفقود شده تورات وانجیل است که به بوته فراموشی رفت و نوع دین باوران، از آن بی اطلاعند و یادی از آن نمی کنند. گرچه آیه با اطلاقش، از قضایای حقیقیه است و آیات قرآنی را نیز می تواند شامل گردد، لیکن مفاد آیه این نیست که برای‌آیات قرآنی مورد یا مواردی از «نسخ» و «انساء» را اثبات نماید، بلکه بدین معنا است که هر آیه الهی ،اگر دچار«نسخ» یا «انساء» گردد، خداوند بهتر از آن یا همانندش را می آورد. حال اگر در خارج اثبات گردد که چیزی از آیات قرآنی نیز دچار «نسخ» یا «انساء» شده به مقتضای بیان آیه و قضیه حقیقیه اش خداوند بهتر از آن یا همانندش را می آورد، لیکن در تحقیق روشن می شود که برخی آیات قرآنی از نظر حکم نسخ شده اند، ولی هیچ آیه ای دچار«انساء» نشده است ،تا فقره «او نُنسِها» در آیات قرآنی مصداقی داشته باشد. بنابراین تنها مصداق «اونُنسِها» همان آیات«منسی» از کتب و شرایع پیشین است.
دو نکته در معنای انساء
الف) پاسخ یک اشکال: با بیان بالا نمایان شد که دیگر جایی برای این اشکال نمی ماند که گفته شود: گر چه جمله (ماننسخ من آیه او نُنسِها نات…) به صورت قضیه شرطیه است لیکن برای این که این شرطیه تامین کننده هدف هدایتی قرآن قرار گیرد باید از صورت یک قضیه ذهنی محض بیرون آید و دارای مصداق یا مصادیق خارجی باشد؛ زیرا ضرورت وجود مصداق برای قضیه مزبور جای تردید ندارد لیکن وجود آیات کتب پیشین برای «نسخ» و «انساء» در خروج قضیه یاد شده از صورت قضیه ذهنی کافی است. از این رو تا مصداقیت آیات قرآن برای «نسخ» یا «انساء» اثبات نشود، نمی توان حکم به شمول «نسخ» و«انساء» نسبت به آیات قرآنی نمود.(۱۹) ب) تصحیح یک لغزش: برخی مفسران، «نُنسِها» را مهموز اللام و از باب «نسا» گرفتند، که اصل آن «او نُنسِئها» بود، همزه اش که ـ به جهت عطف بر «ننسخ» ـ ساکن بود، تخفیف حذفی پیدا کرد و«نُنسِها» شد(۲۰) لیکن این وجه صحیح نیست؛ زیرا قاعده تخفیف همزه در چنین جایی تنها جواز تخفیف به قلب است ،نه تخفیف به حذف (شرح النظام علی شافیه ابن الحاجب: ۲۵۰ ـ ۲۵۱؛ گفتار نجم الائمه شیخ رضی در شرح الشافیه ج۲ص۳۲)(۲۱) با تخفیف به قلب نیز در حالت جزمی، «اونُنسِها» می شود چون«ی» حرف عله یعنی حرف اصلی نیست تا جزمش به حذف باشد، بلکه«ی» منقلب از همزه است. به عبارت دیگر همزه «نُنسِئها» با سکونش تخفیف قلبی می یابد و همزه قلب به یاء می گردد و در حالت جزمی «نُنسِئها» می شود دیگر سببی برای حذف یاء باقی نمی ماند. همچنین این پندار صحیح نیست که گفته شود: این جزم به حذف از باب اعطای حکم مشابه چیزی به آن است چنان که ابن هشام در‌آغاز باب هشتم «مغنی اللبیب» می گوید: ـ قاعده نخست: گاهی چیزی حکم چیز دیگری را که در لفظ یا در معنا و یا در هر دو همانندش است می گیرد… (مغنی اللبیب: ص۶۳۲)(۲۲) زیرا قاعده اعطای حکم مشابه ،در جایی جایز است که موجب وقوع در التباس و اشتباه نشود(۲۳)بنابراین تنها کسانی می توانند فقره معطوف بر «ننسخ» را به معنای «تأخیر» بگیرند که آن را همانند ابن کثیر و ابوعمرو «ننسأها» خوانده باشند (النشر فی القرءات العشر: ج۲ص۲۲۰؛ التبیان فی تفسیر القرآن:ج۱ص۳۹۲؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن: ج۱ص۳۴۶).
۲/۵ ضعف تفسیر انساء به ترک
برخی «نُنسِها» را از نسیان به معنای ترک گرفتند، نه به معنای فراموشی لیکن این وجه علاوه بر ضعف موجب سقوط شدید آیه از مرتبه بلاغی اش می گردد. بیان وجه ضعف: نسیان به معنای ترک مجاز است (۲۴)و نیاز به قرینه دارد که اینجا مفقود است. محذورات حمل «نُنسِها» به معنای حقیقی آن، یعنی فراموشی نیز در صورتی می تواند قرینه صارفه باشد، که تطبیق «انساء» برقرآن متعین و قطعی باشد. حال آن که مقتضای سیاق تطبیق آن بر کتب پیشین است و تطبیق «ننسخ» و«انساء» بر قرآن تنها در صورتی است که محذوری پیش نیاید و وقوع دو مقوله «ننسخ» و«انساء» در قرآن احراز گردد و این چیزی جز مصادره نیست. منافات این وجه با فصاحت آیه: جهت سقوط آیه از مرتبه بلاغی خویش در صورت حمل «نُنسِها» بر معنای ترک این است که در این صورت «نُنسِها» به یکی از چهار معنا خواهد بود: اول: «آن را متروک می گذاریم ( و او می نهیم) یعنی نازل نمی کنیم»؛ دوم: «وادار به ترک آن می کنیم یعنی جبرئیل را اذن گردانیدنش نمی دهیم»؛ سوم: «وادار به ترک آن می کنیم یعنی شما را امر به ترک عمل به آن می کنیم» ؛ چهارم: «وادار به ترک آن می کنیم یعنی جبرئیل را اذن به نسخ و برداشتنش نمی دهیم»؛ (مجمع البیان: ج۱ص۱۸۰ ـ ۱۸۱)(۲۵). در بیان ضعف معنای اول و دوم کافی است توجه داشته باشیم که نازل نکردن آیه ای و انزال بدل آن از مفهوم شرط«ما ننسخ من آیه، نات بخیر منها» نیز بر می آید. پس چه نیازی به عطف «اونُنسِها» بود!؟ همچنان که مرحوم طبررسی در ایراد بر زجاج می گوید: چنانچه بپرسند: اگر نسخ آیه رفع و برداشتنش باشد و ترک آن نیز این باشد که آن آیه فرو فرستاده نشود، پس این چه معنایی خواهد داشت و چرا این دو مطلب با هم آورده می شوند؟! در پاسخش گفته می شود: معنای ترک آن آیه این نیست که فرو فرستاده نشود، در حقیقت زجاج در این پندارش به خطا رفته است ،بلکه معنایش به حال خود باقی گذاردن آن آیه، است تا برداشته و نسخ نشود (مجمع البیان؛ج۱ص۱۸۱). درضعف معنای سوم کافی است توجه کنیم معنای «ما ننسخ ما آیه او نُنسِها نات بخیر منها» چنین می شود: هر آنچه از آیات را برداریم ،یا فرمان به ترک عمل به آن دهیم، بهتر از آن یا همانندش را می آوریم. وقتی نسخ ساقط کردن حکمی از اعتبار باشد، تا بدان عمل نشود، آیا این معنا با فرمان به ترک عمل به آن تفاوتی دارد تا مقابل آن قرار گیرد؟! در ضعف معنای چهارم هم کافی است بدانیم، معنای «ما ننسخ ما آیه او نُنسِها نات بخیر منها» چنین خواهد بود: هر آنچه از آیات را برداریم ،یا فرمان به وانهادن و منع از برداشتن آن دهیم، بهتر از آن یا همانندش را می آوریم. می دانیم که «نات بخیر منها» ناظر به آوردن بدل و جایگزین برای مورد «نسخ» و«انساء» است؛ حال آیا آنچه بر اعتبارش باقی می ماند و برداشته نمی شود نیازی به بدل دارد؟!
۶/۲ وجه بطلان انساء قرآن
علاوه برا حادیث رسیده در مورد مراتب عصمت پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) و اهل سنت ( علیهم السلام ) آیات و احادیث عدیده ای دلالت دارند که خداوند متعال به آنان «اُذن واعیه » عطا فرمود و نسیان را از آنان دور نمود .(شواهد التنزیل: ج۲ص۳۶۱ ـ ۳۸۰ و دیگر کتب شیعی و سنی در تفسیر ماثور ذیل آیه ۱۲ الحاقه) به گونه ای که هر وحی و دانشی که بدانان می رسید، از ‌آنان جدا نمی شد علاوه بر آنچه در سه پی نوشت اخیر اشاره شد ،به رعایت اختصار تنها نمونه هایی از آیاتی که به نوعی بر بطلان «انساء» قرآن دلالت ذکر می شود: الف) ‌(سنقرئک فلا تنسی الا ماشاء الله) (اعلی:آیات ۶ ـ ۷). به دلالت روایات رسیده در نزول آیه، رسول خدا در دریافت و حفظ وحی مسئولیتی سنگین احساس می نمود؛ تا حدی که وقت نزول و قرائت وحی توسط جبرئیل از بیم فراموشی با او در خواندن وحی همراهی می کرد و سپس نیز برای خود یادآوری می نمود.(۲۶) ظاهر آیه نیز مفاد این روایات را تایید می کند؛ زیرا به حضرت اطمینان می دهد که ما تو را خوانای به قرآن می گردانیم که دیگر فراموشش نکنی، یعنی چنان بر خواندن آن توانایت می سازیم که هیچ گاه از یاد نبری. پس در تحمل بار سنگین رسالت زحمت دریافت و حفظ کامل وحی را از تو برداشته شده است. سپس می فرماید: «الا ما شاءالله» این استثنا، برای نفی محدودیت در دامنه قدرت و مشیت و ربوبیت الهی است، نه ناظر به احتمال وقوع فراموشی؛ زیرا همه انسانها چنین اند که هر چه را خدا بخواهد فراموش می کنند و هر چه را نخواهد نمی کنند؛ اگر آیه را ناظر به احتمال وقوع فراموشی برای پیامبر بدانیم، دیگر جایی برای چشم انداز سیاق آیه نخواهد ماند. حال آن که سیاق ظهور در وجود چنان لطف امتنان و کرامت ویژه برای رسول خدا دارد. بنابراین استثنای به «الا ما شاءالله» در پی وعده محتوم به نفی نسیان از آن حضرت برای بر نمودن برگی از دفتر توحید است، برای یادآوری این که وعده الهی و برخورداری تو از چنین توانی در حفظ دامنه قدرت و مشیت و ربوبیت خدای متعال را محدود نمی سازد ،بلکه اگر خداوند اراده کند دچار فراموشی خواهی شد. شاهد این سخن ،سیاق آیه است که ناظر به امتنان برآن حضرت است. قرینه بودن چنین سیاقی این ظهور را به کلام می بخشد که مشیت الهی به فراموشی وی به وحی قرآنی تعلق نخواهد گرفت. به علاوه حکمت الهی و قبح نقض غرض از وحی و رسالت و نیز سلب شدن اطمینان امت از رسول و رسالتش در صورت احتمال فراموشی بر رسول خدا همگی مؤید ظهور سیاقی یاد شده خواهند بود. پس این استثنا نظیر استثنای در آیه ذیل است: «واما الذین سعدوا ففی الجنه خالدین فیها مادامت السماوات و الارض الا ما شاء ربک عطاء غیر مجذوذ»؛(هود:آیه۱۰۸). زیرا علاوه برآیات و روایات صریح درخلود، در خود آیه قراینی است که استثنای مزبور را تشریفی می شمارد، از جمله تذییل آیه به «عطا غیرمجذوذ»، یعنی ناظر به ادب توحیدی بلندی است که قرآن به سوی آن می خواند همانند دو آیه دیگر ذیل: «ولا تقولن لشیء انی فاعل ذلک غدا، إلا ان یشاءالله واذکر ربک اذا نسیت و قل عسی ان یهدین ربی لا قرب من هذا رشدا»؛(کهف: آیات ۲۳ ـ ۲۴)،«انا بلوناهم کما بلونا اصحاب الجنه اذا قسموا لیصرمنها مصبحین، و لا یستثنون، فطاف علیها طائف من ربک و هم نائمون»؛ (قلم:آیات ۱۷ ـ ۱۹). ب) «فتعالی الله الملک الحق، ولا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه و قل رب زدنی علما»؛(طه آیه ۱۱۴) مطابق احادیث رسیده (۲۷)در سبب نزول این آیه و آیات بعدی (قیامت:آیات ۱۶ ـ ۱۹) رسول خدا در دریافت و حفظ وحی احساس مسئولیتی سنگین می کرد و بیم آن داشت که اگر در حفظ آن کوشا نباشد در مسئولیتش کوتاهی نموده است. از این رو هنگام دریافت وحی پیش از آن که قرائت وحی و تبیین آن از سوی جبرئیل پایان یابد به قرائت قرآن مبادرت می ورزید؛ آیات ۱۴ سوره طه و ۱۶ الی ۱۹ سوره قیامت این اطمینان را به آن حضرت(صلی الله علیه و آله) می بخشد که آن ملک قادر و حق ،برتر از آن است که رسالتی را فرو فرستد و آن رسالت دستخوش فراموشی و تباهی گردد .پس در تلقی و حفظ وحی شتاب موَرز! و خود را به زحمت مینداز! بلکه سعی و توانت را در تلقی ژرفای وحی و دریافت وحی بیانی مصروف دار! و بگو: «رب زدنی علماً». ج) «لا تحرک به لسانک لتعجل به، ان علینا جمعه و قرآنه، فاذا قرآناه فاتبع قرآنه، ثم ان علینا» مسئولیت گرآوری تمام قرآن را خداوند خود به عهده گرفت(۲۸) د) «انا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون»؛ (حجر:آیه۹). به همان بیان و تقریری که مفسران به این آیه بر عصمت و مصونیت قرآن از تحریف استدلال می کنند بر محفوظ ماندن تمام قرآن و در معرض فراموشی قرار نگرفتن آن نیز استدلال می گردد. ه‍ )«ولئن شئنا لنذهبنّ بالذی اوحینا لتفتری علینا غیره» این آیه به وضوح دلالت بر این دارد که خداوند اگر بخواهد می تواند آنچه را بر رسولش وحی نمود ،از یادش ببرد، لیکن او چنین نخواهد خواست؛ اطلاق «لنذهبن بالذی اوحینا الیک»شامل فراموشاندن تمام و بخشی از وحی می گردد. متاسفانه معتقدان به «انساء» و »نسخ» تلاوت، این قدر به زحمت ندادند، فکر کنند که آیاتی پنداری ،چون رجم شیخ و شیخه که حکمش باقی است، چه راز و حکمتی می توان در محو و انساء آنها تصور نمود؟! همانند این است که نصوص قانون اساسی معتبر را پس از نگارش و تثبیت به دریا افکنند!! همین طور حذف تلاوت آیاتی که حکمش نسخ می شود؛ زیرا بقای ضامن نصّ انعکاس تاریخچه و مراحل تشریع و سایر شؤون مکتب است. علامه بلاغی در بطلان قول به انساء آیات قرآنی می گوید: اما فراموشاندن و فراموشی آیات قرآنی با آیه حفظ(۲۹) و نیز با سخن خدای متعال: «سنقرئک فلا تنسی»منافات دارد و نمی شود این مقطع آیه را دستاویز نمود که: «الا ما شاءالله»؛ زیرا حمل استثناء بر مشیت (و این که وعده الهی باقی نمی گذارد که بفرماید: «سنقرئک فلا تنسی». بنابراین مقصود از این استثناء استدراک و متوجه ساختن به این حقیقت توحیدی است که این عدم نسیان تو تنها به خواست و قدرت الهی است نه به جهتی طبیعی و لازم بلکه اگر خواست و مصلحت الهی اقتضا می نمود که آن حضرت را به حال و مقتضای عادی بشر بودنش واگذارد او دچار نسیان می شد. همچنان که استثنای به کار رفته در آیه ۱۱۰ هود نیز به همین صورت (برای توجه دادن به این حقیقت بلند توحیدی است ،نه استثنای تحقق یافتنی) «و اما الذین سعدوا ففی الجنه خالدین فیها ما دامت السماوات و الارض الا ماشاء ربک عطاء غیر مجذوذ»؛(آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن:ج۱ص۲۲۷).
۷/۲ اشاره به روایات مؤید این تفسیر
خاتمه بحث ،اشاره به چند روایت است که هم به جهت دقت ویژه ای که برای تطبیق بر این بحث می طلبد، و هم به جهت رعایت اختصار تنها به ذکر ماخذ و اشاره به متن آن بسنده می نماییم: الف)روایت نسبتاً بلندی که در تفسیر منسوب به امام عسکری(علیه السلام)(۳۰) آمده است (التفسیر المنسوب الی الاامام العسکری(علیه السلام): ص۴۹۱ح۳۱۱؛ البرهان فی التفسیر القرآن:ج۱ص۳۰۱)(۳۱) ب) روایت کلینی با اسنادش از شاهویه بن عبدالله الجلاب می گوید: امام هادی(علیه السلام) طی نامه ای برایم نوشتند: اردت ان تسال عن… (اصول الکافی:ج۱ص۳۲۸ح۱۲) (۳۲) ج)روایت تفسیر العیاشی از عمر بن یزید که می گوید: از امام صادق(علیه السلام) درباره تفسیر این سخن خدای متعال پرسیدم که:«ماننسخ… او مثلها»؟ فقال:… یقول: ما نمیت من امام او ننس ذکره نات بخیر منه من صلبه مثله (تفسیر العیاشی: ج۳ص۱۵۱ح۱۸۳؛ بحارالانوار: ج۴ص۱۱۶ح۴۳؛ ج۲۳ص۲۰۸ح۱۰). د) روایت تفسیر العیاشی از محمد بن مسلم ازامام باقر(علیه السلام) درباره تفسیر این سخن خدای متعال: «ماننسخ… او مثلها». قال: الناسخ ما حول… و ما ینساها مثل الغیب الذی لم یکن بعد، کقوله: «یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب» (رعد: آیه۳۹)، قال فیفعل الله ما یشاء و یحول ما یشاء، مثل قوم یونس اذ بدا له فرحمهم، و مثل قوله: «فتول عنهم فما انت بملوم» (الذاریات: آیه ۵۴) قال ادرکهم برحمته (تفسیر العیاشی: ج۳ ص۱۵۰ ح۱۸۲؛ بحار الانوار:ج۴ص۱۱۶ح۴۲).
پی نوشت ها :
۲٫متن عبارت:« ان مناسبه السیاق فی الآیه التی قبلها، لتشیر الی ان المضمون هو انه ـ و ان کبر اهل الکتاب نسخ کتب الانبیاء آیاتها بالقرآن و آیاته فی مقام التلاوه و الذکر و الصلاه و الشریعه و الهدایه و غیر ذلک، فضلاً عن ان تلک الکتب وآیاتها قد حرفت و بدلت حتی صارت حقیقتها نسیاً منسیاً ـ فان القرآن منزل من الله بحسب المصلحه التی اقتضت انزاله، و انه ما ننسخ من آیه او نُنسِها نات بخیر منها فی الاثر؛ او مثلها». 3 ـ متن حدیث: «ما ننسخ من آیه»بان نرفع حکمها«اونُنسِها» بان نرفع رسمها، و نزیل عن القلوب حفظها… ثم قال الله تعالی: «و ما لکم»یا معشرالیهود، والمکذبین بمحمد ( صلی الله علیه و آله)والجاهدین لنسخ الشرایع « من دون الله » سوی الله تعالی « من ولی» یلی مصالحکم، ان لم یدلکم ربکم للمصالح ،«و لا نصیر» ینصرکم من دون الله، فیدفع عنکم عذابه (همچنین ر.ک. البرهان فی تفسیر القرآن: ج۱ص۳۰۱). گرچه ما تفسیر منسوب به امام عسکری(علیه السلام) را از نظر سند و ساختار مجموعی روایاتش بسی ضعیف تر ازآن می دانیم که بتوان بدان استدلال نمود، لیکن روایاتش به عنوان مؤید کارآیی دارند؛ به ویژه اگر موافق با ظهور آیات و دیگر روایات هم باشند. ۴ ـ معجم مقاییس اللغه: ص۱۰۲۶«رفع شیء و اثبات غیره مکانه»؛ المفردات: ص۴۹۰:«النسخ ازاله شیء بشی یتعقبه»؛ معجم تهذیب اللغه:ج۴ص۳۵۵۸«النسخ فی اللغه: ابطال شیء و اقامه آخرمقامه، و العرب تقول: نسخت الشمس الظل، و المعنی: اذهبت الظل و حلت محله». 5 ـ البته این، معنای کاربردی نسخ در آیه است، و گر نه نسخ در اصطلاح فقیهان و اصولیان ،برداشتن حکم ثابت (و مورد عمل) در شریعت و نشاندن حکمی دیگر بر جای آن در مقام اثبات است و به عبارت علامه طباطبایی(رحمه الله علیه): «النسخ، هو الابانه عن انتهاء أمد الحکم و انقضاء اجله» (المیزان فی التفسیر القرآن:ج۱ص۲۵۰؛ فوائد الاصول: ج۴ص۷۳۹؛ نهایه الافکار: ج۴ص۱۵۱؛ محاضرات فی اصول الفقه:ج۵ص۳۱۵؛ الاصول العامه للفقه المقارن:ص۲۳۵؛ اسباب اختلاف الحدیث:ص۲۵۶ ـ ۲۶۲). ۶ ـ بعضی از این احادیث در قسمت پایانی مقاله می آید. ان شاءالله ۷ـ الفراء: ننسخ: ننقل و نغیر و نبدل ای نرفع حکمها، دون رسمها و تلاوتها (نهج البیان عن کشف معانی القرآن:ج۱ص۱۸۸). ۸ ـ متن عبارت: «النسخ التبدیل نظیران، و الظاهر ان المراد تبدیلها لا تبدیل حکمها بالنسخ الاصطلاحی، فان فی الثانی تجوزاً لا قرینه علیه، بل قد یمنع منه السیاق و الضمائر». 9 ـ سید عبدالاعلی سبزواری(رحمه الله علیه) درباره معنای «آیات» می گوید: «و المراد بها العلامات الداله علی وحدانیته تعالی، و صفاته المقدسه و افعاله الحسنی،و الانبیاء و القرآن،و سائر المعجزات فلا تختص بخصوص الآیات المبارکه القرآنیه، و یستفاد هذا التعمیم من قوله تعالی فی ذیل الآیه المبارکه (مواهب الرحمان فی التفسیر القرآن:ج۱ص۳۶۹). ۱۰ ـ یعنی آیه ۱۰۱ ـ ۱۰۲ سوره نحل: «و اذا بدلنا آیه مکان آیه والله اعلم بما ینزل قالوا انما انت مفتر بل اکثرهم لایعلمون، قل نزله روح القدس من ربک بالحق لیثبت الذین آمنوا…». 11 ـ عبارت ابن عباس:‌«کانوا یقولون: یسخر محمد باصحابه، یامرهم الیوم بامر و غداً یامرهم بامر، و انه لکاذب یاتیهم بما یقول من عند نفسه». 12 ـ متن عبارت وی: «و لامصداق لهذه الآیه فی آیات القرآن بعضها مع بعض». 13 ـ علامه بلاغی در فصل ۲و۳ از مقدمه تفسیرش طی تحقیقی مفصل، افسانه نسخ تلاوت و اخبار حشویان را با بیانات و براهینی بس قوی و مستحکم ابطال می کند(آلاء الرحمن:ج۱ص۴۸ ـ ۷۱). ۱۴ـ بعید نیست که چون جماعت از چشم انداز دور به صورت سیاهی و شبح جمعیت، جلب نظر می کنند برآنان «آیه» اطلاق شده باشد. ۱۵ـ ابن فارس پس از آن که ماده “أی ی”را در اصل به معنای تعمد می گیرد می گوید: «یقال: تاییت، و اصله تعمدت آیته و شخصه… و قالوا: الآیه: العلامه… قال الاصمعی: «جاء القوم آیه الرجل: شخصه». قال الخلیل: «خرج القوم بایتهم: أی بجماعتهم… و منه آیه القرآن، جماعه حروف» (معجم مقاییس اللغه: ص۱۰۱) . ۱۶ ـ متن عبارت وی: «او نُنسِها» بضم النون الاولی و سکون الثانیه و کسر السین و حذف الیاء ـ حرف العله ـ للجزم، بالعطف علی «ننسخ» و هو من النسیان و انسی بالالف اللینه حرف العله، ینسی بالیاء فی آخرها، لامن النسیء و انسا ینسئ، بالهمزه فی الاواخر؛ و لو کان من ذلک، لکان جزمه بسکون الهمزه او الیاء اذا ابدلت یاء؛ اذ لایجوز حذفها لانها لیست بحرف عله». 17 ـ زمخشری، پس از تفسیر نسی به فراموشی: «ومن المجاز: نسیت الشیء: ترکته» (اساس البلاغه:۴۵۵)، نیز ر.ک المحیط فی اللغه:ج۸ص۳۸۵ (صاحب بن عباد اساساً معنای ترک را نیاورد)، ازهری:قال اللیث: نسی فلان شیئاً کان یذکره… ما ننسخ من آیه او نُنسِها عامه القراء یجعلونها من النسیان.قال:والنسیان علی وجهین: احدهما علی الترک… و الوجه الآخر من النسیان الذی ینسی» (معجم تهذیب اللغه:ج۴ص۳۵۶۵) چنان که ملاحظه می فرمایید ازهری و لیث معنای اصلی نسی را فراموشی دانستند و سپس فراموشی را به مجازی و حقیقی تقسیم نمودند. نیز تحلیل لغوی فخر رازی در پی نوشت بند۶ خواهد آمد. ۱۸ ـ علامه مجلسی در بیان معنای ذیل حدیث: «نأت بخیر منه من صلبه مثله» می گوید: «لعل الخیریه باعتبار ان الامام المتاخر اصلح لاهل عصره من المتقدم، و ان کانا متساویین فی الکمال، کما یدل علیه قوله: «مثله» (بحار الانوار:ج۴ص۱۱۶ح۴۳)، و در جای دیگر می گوید: «لعل المراد انه خیر بحسب المصلحه لا بحسب الفضائل» (بحارالانوار:ج۲۳ص۲۰۸ح۱۰). ۱۹ ـ این بیان ناظر به گفتار مرحوم ملکی میانجی در تفسیر المناهج:ج۲ص۳۰۲ است. ۲۰ ـ تفسیر نمونه:ج۱ص۳۹۳: جمله نُنسِها… دراصل از ماده “انساء” به معنای تأخیر انداختن و یا حذف کردن و از اذهان بردن است. ۲۱ ـ عبارت نظام نیشابوری: «الهمزه التی یراد تخفیفها اما ان تکون واحده او اثنتین؛ و الواحده اما ساکنه او متحرکه، و الساکنه تبدل عند التخفیف بحرف حرکه ما قبلها… و انما تعین الابدال فی هذه الصور اذا ارید تخفیفها، لانه لا یمکن جعلها بین لا المشهور، لسکونها، و لا غیر المشهور، لانه حیث لا یجوز المشهور لا یجوز غیر المشهور؛ و لا یمکن الحذف، لانه لا یبقی ما یدل علیها. ۲۲ ـ عبارت وی: «القاعده الاولی: قد یعطی الشیء حکم ما اشبهه، فی معناه او فی لفظه او فیهما…». 23 ـ بلکه بسا در موارد خوف التباس، در وجوه مطرد و مقیس نیز تصرف و تغییری پدید می آورند تا مصون از التباس باشد(ر.ک لسان العرب: ج۲ص۵۳۵ ماده «طوح»؛ ج۳ص۱۹۰ ماده«رود»؛ ج۵ص۳۴۲ ماده«حوز»؛ ج۵ص۳۷۱ماده«عجز». 24 ـ همچنان که در گفتار جمعی از لغوی در پی نوشت بند ۴ گذشت: فخر رازی درباره معنای «نُنسِها» و مجاز بودن کاربردش در معنای ترک می گوید: «الاکثرون حملوه علی النسیان الذی هو ضد الذکر، و منهم من حمل النسیان علی الترک… و الاظهر ان حمل النسیان علی الترک مجاز، لان المنسی یکون متروکاً، فلما کان الترک من لوازم النسیان أطلقوا اسم الملزوم علی الازم» (مفاتیح الغیب:ج۳ص۶۳۷). ۲۵ ـ عبارات مربوط به این چهار وجه : اول: «نترکها فلا ننزلها» دوم: «نترکها فلا ناذن جبرئیل بانزالها» سوم: «نترکها و نامرکم بترک العمل بها» چهارم: «نترکها و لا ناذن جبرئیل برفعها». 26 ـ نمونه هایی از این روایات: عن ابن عباس قال کان النبی( صلی الله علیه و آله) اذا اتاه جبرئیل (علیه السلام)بالوحی لم یفرغ حتی یزمل من الوحی حتی یتکلم النبی(صلی الله علیه و آله) باوله مخافه ان یغشی علیه فقال له جبریل لم تفعل ذلک قال مخافه ان انسی فانزل الله عزوجل «سنقرئک فلا تنسی» (المعجم الکبیر: ج۱۲ص۹۴؛ مجمع البیان: ج۱۰ص۳۲۹) ابن عباس: کان النبی(صلی الله علیه و آله) اذا نزل علیه جبرائیل(علیه السلام) بالوحی ،یقراه مخافه ان ینساه، فکان لا یفرغ جبرائیل (علیه السلام)من آخر الوحی حتی یتکلم هو باوله» (مجمع البیان:ج۱۰ص۳۲۹) اخرج ابن مردویه عن ابن عباس قال کان النبی(صلی الله علیه و آله) یستذکر القرآن مخافه ان یسناه فقیل له کفیناک ذلک و نزلت «سنقرئک فلا تنسی» (الدر المنثور:ج۶ص۳۳۹). ۲۷ ـ نمونه هایی از روایات رسیده:تفسیرالقمی: «کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) اذا نزل علیه القرآن بادر بقراءته قبل تمام نزول الآیه و المعنی؛ فانزل الله عز وجل: ولا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه، و قل رب زدنی علماً(تفسیر القمی:ج۲ص۶۵) عن السدی رضی الله عنه: «کان النبی(صلی الله علیه و آله) اذا نزل علیه جبریل القرآن، اتعب نفسه فی حفظه، حتی یشق علی نفسه یتخوف ان یصعد جبریل و لم یحفظه، فینسی ما علمه؛ فقال الله: ولا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه؛ و قال: لا تحرک به لسانک لتعجل به (الدر المنثور: ج۵ص۶۰۲). ابن عباس: کان النبی(صلی الله علیه و آله) اذا نزل علیه جبرائیل(علیه السلام) من بالوحی، یقراه مخافه ان ینساه، فکان لا یفرغ جبرائیل(علیه السلام) من آخر الوحی حتی یتکلم هو باوله» (مجمع البیان:ج۱۰ص۳۲۹) اخرج ابن مردویه عن ابن عباس قال کان النبی(صلی الله علیه و آله) یستذکر القرآن مخافه ان ینساه فقیل له کفیناک ذلک و نزلت «سنقرئک فلا تنسی»(الدر المنثور:ج۶ص۳۲۹؛المعجم الکبیر: ج۱۲ص۹۴، مجمع البیان:ج۱۰ص۳۲۹) بخشی از این قبیل احادیث در ذیل آیات فقره بعدی می آید. ۲۸ ـ سعید بن جبیر عن ابن عباس: کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یعالج من التنزیل شده و کان یشتد علیه حفظه فکان یحرک لسانه و شفتیه قبل فراغ جبرئیل من قراءه الوحی؛ فقال سبحانه :لاتحرک به«ای بالوحی او بالقرآن«لسانک» یعنی القراءه (تفسیر نوالثقلین:ج۶ص۴۶۳ح۱۵؛ صحیح البخاری:ج۱ص۳) قال ابن عباس: کان النبی(صلی الله علیه و آله) اذا نزل علیه القرآن عجل بتحریک لسانه، لحبه ایاه و حرصه علی اخذه و ضبطه، مخافه ان ینساه، فنهاه الله عن ذلک» (مجمع البیان:ج۱۰ص۳۹۷؛ نیز برای مطالعه دیگر احادیث مربوط ر.ک الدرالمنثور:ج۸ص۳۴۸). ۲۹ ـ حجر:آیه۹ ۳۰ ـ گر چه ما تفسیر منسوب به امام عسکری(علیه السلام) را از نظر سند و ساختار مجموعی روایاتش بسی ضعیف تر از‌آن می دانیم که بتوان بدان استدلال نمود، لیکن روایاتش به عنوان مؤی کارآیی دارند، به ویژه اگر موافق با ظهور آیات و دیگر روایات هم باشند. ۳۱ ـ متن روایت: «قال الاامام العسکری(علیه السلام)»: قال محمد بن علی موسی الرضا(علیه السلام): «ماننسخ من آیه» بان نرفع حکمها «اونُنسِها» بان نرفع رسمها، و نزیل عن القلوب حفظها… «نات بخیر منها» یعنی بخیر لکم، فهذه الثانیه اعظم لثوابکم، و اجل لصلاحکم من الآیه الاولی المنسوخه «اومثلها»، من مثلها فی الصلاح لکم، ای انا ننسخ و لا نبدل الا و غرضنا فی ذلک مصالحکم ثم قال: یا محمد«أ لم تعلم ان الله علی کل شیء قدیر» فانه قدیر یقدر علی النسخ و غیره «الم تعلم ان الله له ملک السماوات و الارض» و هو العالم بتدبیرها و مصالحها، و هو یدبرکم بعلمه «و ما لکم من دون الله من ولی» یلی صلاحکم اذ کان العالم بالمصالح هو الله عزو جل دون غیره، «ولانصیر» و ما لکم من ناصر ینصرکم من مکروه ان أراد الله انزاله بکم، او عقاب ان اراد احلاله بکم. و قال محمد بن علی الباقر(علیه السلام): و ربما قدر الله علیه النسخ و التبدیل لمصالحکم و منافعکم، لتؤمنوا بها، و یتوفر علیکم الثواب بالتصدیق بها، فهو یفعل من ذلک ما فیه صلاحکم و الخیره لکم. ثم قال: «ألم تعلم ان الله له ملک السماوات و الارض» فهو یملکها بقدرته، و یصرفها تحت مشیئته، لا مقدم لما اخر، و لا موخر لما قدم. ثم قال الله تعالی: «و ما لکم» یا معشرالیهود، و المکذبین بمحمّد(صلی الله علیه و آله)، و الجاحدین لنسخ الشرائع«من دون الله» سوی الله تعالی «من ولی» یلی مصالحکم، ان لم یدلکم ربکم للمصالح، «و لا نصیر» ینصرکم من دون الله، فیدفع عنکم عذابه». 32 ـ متن روایت علی بن محمد بن اسحق بن محمد عن شاهویه بن عبدالله الجلاب قال: کتب الی ابوالحسن فی کتاب: اردت ان تسال عن خلف بعد ابی جعفر و قلقت لذلک؛ فلا تغتم فان الله ـ عزوجل ـ «لایضل قوماً بعد اذ هداهم حتی یبین لهم ما یتقون»؛ و صاحبکم بعدی ابومحمد ابنی، و عنده ما تحتاجون الیه، یقدم مایشاءالله و یوخر ما یشاء، «ماننسخ من آیه او نُنسِها نات بخیر منها او مثلها» (تفسیر العیاشی:ج۱ص۱۵۱ح۱۸۳؛تفسیر نورالثقلین:ج۱ص۱۱۶ح۳۱۱).

کتاب نامه: القرآن الکریم. ۱٫ اساس البلاغه، ابوالقاسم محمود بن عمر الزمخشری المعروف بجارالله (ت۵۳۸ه‍ ق)، تحقیق: عبدالرحیم محمود، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۸۵ه‍ ق. ۲٫ اسباب اختلاف الحدیث، احسانی فر اللنگرودی، قم: موسسه دارالحدیث،۱۳۸۵ه‍ ش، ط۱٫ ۳٫ اسباب نزول الآیات، علی بن احمد الواحدی النیسابوری (ت ۴۶۸ ه‍ ق)، القاهره:موسسه التراث، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۵ق. ۴٫ الاصول العامه للفقه المقارن، سید محمد تقی الحکیم، قم: موسسه آل البیت لاحیاء التراث، الطبعه الثانیه،۱۹۷۹م. ۵٫ آلاء الرحمن، محمد جواد البلاغی (۱۲۸۲ ـ ۱۳۵۲ه‍ ق)، تحقیق و نشر: موسسه البعثه، قم: ۱۴۲۰ ه‍ ق، ط۱٫ ۶٫ بحارالانوار الجامعه لدر اخبار الائمه الاطهار(علیه السلام)، الشیخ محمد باقر المجلسی (ت ۱۱۱۱ه‍ ق)، طهران المکتبه الاسلامیه، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۵ ق. ۷ ـ البرهان فی تفسیر القرآن ، السید هاشم الحسینی البحرانی ( ت ۱۱۰۹ هـ ق ) ، قم : اسماعیلیان ، الطبعه الثانیه . ۸ ـ البیان فی تفسیر القرآن ، السید ابوالقاسم الموسوی الخوئی ( ت ۱۴۱۳ هـ ق ) ، موسسه احیاء آثار السید الخوئی . ۹٫ تاج اللغه و صحاح العربیه المعروف بـ «صحاح اللغه»، ابونصر اسماعیل بن حماد الجوهری (ت ۳۹۳ه‍ ق)، تحقیق: احمد عبدالغفور عطار، طهران: منشورات امیری، الطبعه الاولی، ۱۳۶۸ ه‍ ش. ۱۰٫ التبیان فی التفسیر القرآن، ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی المعروف بالشیخ الطوسی (ت ۴۶۰ ه‍ ق)، تحقیق: احمد حبیب قصیر العاملی، مکتبه الامین، الطبعه الاولی، ۱۴۰۹ه‍ ق. ۱۱٫ تفسیر العیاشی، ابوالنضر محمد بن مسعود بن عیاش السمرقندی المعروف بالعیاشی (ت۳۲۰ ه‍ ق)، تحقیق: السید هاشم الرسولی المحلاتی، طهران: المکتبه العلمیه الاسلامیه، ۱۳۸۰ه‍ ق. ۱۲٫ تفسیر القمی، ابوالحسن علی بن ابراهیم بن هاشم القمی (ت ۳۲۹ه‍ ق) تصحیح: السید الطیب الموسوی الجزائری، مطبعه النجف الاشرف، ۱۴۰۳ه‍ ق. ۱۳٫ التفسیر المنسوب للإمام العسکری(ع)، قم: موسسه الامام المهدی، الطبعه الاولی، ۱۴۰۹ ه‍ ق. ۱۴٫ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، با همکاری جمعی از دانشمندان، تهران: دارالکتب الاسلامیه،چاپ ۲۹،۱۳۷۲ ه‍ ق. ۱۵٫ تفسیر نورالثقلین، الشیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی (ت۱۱۱۲ه‍ ق)، تحقیق: السید هاشم الرسولی المحلاتی، قم: موسسه اسماعیلیان، الطبعه الرابعه، ۱۴۱۲ه‍ ق. ۱۶٫ جامع البیان عن تأویل آی القرآن (المعروف بتفسیر الطبری)، ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید بن خالد الطبری (ت۳۱۰ه‍ ق) بیروت: دارالفکر، الطبعه الاولی، ۱۴۰۸ه‍ ق. ۱۷٫ الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، عبدالرحمن جلال السیوطی، قم: مکتبه آیه الله المرعشی، ۱۴۰۴ ه‍ ق. ۱۸٫ روح المعانی فی التفسیر القرآن العظیم، ابوالفضل الآلوسی (ت۱۲۷۰ه‍ ق) بیروت: دار احیاء التراث، الطبعه الرابعه ، ۱۴۰۵ هـ . ق . ۱۹٫ شرح النظام ،الدین الحسن بن محمد النیسابوری، اخراج و تعلیق: علی الشملاوی، قم: الطبعه الاولی، ۱۴۱۲ه‍ ق. ۲۰٫ شرح شافیه ابن الحاجب، الشیخ الرضی محمد بن الحسن الاسترآبادی المعروف بنجم الائمه، تحقیق: محمد ند الحسن، محمد الزفزاف، محمد محیی الدین عبد الحمید، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۳۹۵ ه‍ ق. ۲۱٫ شواهد التنزیل (شواهد التنزیل لقواعد التفضیل): ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله النیسابوری، [حاکم حسکانی] (قرن۵) تحقیق: محمد باقر المحمودی، موسسه الطبع و النشر التابعه لوزاره الثقافه والارشاد الاسلامی،طهران: ط۱، ۱۴۱۱ه‍ ق. ۲۲٫ العده فی اصول الفقه، ابوجعفر محمد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت۴۶۰ه‍ ق)، تحقیق: محمد رضا الانصاری القمی، قم: موسسه البعثه ،الطبعه الاولی، ۱۴۱۷ه‍ ق. ۲۳٫ فرائد الاصول، الشیخ مرتضی بن محمد امین الانصاری (ت۱۲۸۱ه‍ ق) قم: دارالاعتصام، الطبعه الاولی، ۱۴۱۶ه‍ ق. ۲۴٫ فوائد الاصول، تقریرات الشیخ محمد علی الکاظمی الخراسانی، لابحاث شیخه المحقق النائینی، قم: موسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، الطبعه الاولی، ۱۴۰۹ه‍ ق. ۲۵٫ قوانین الاصول، المحقق میرزا ابوالقاسم القمی الجیلانی (ت۱۲۳۱ه‍ ق)، طبعه حجریه. ۲۶٫ الکافی، ابوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی (ت۳۲۸ه‍ ق)، تصحیح و تقلیق: علی اکبر الغفاری، طهران: دارالکتب الاسلامیه، الطبعه الثالثه،۱۳۸۸ه‍ ق. ۲۷٫ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، جارالله محمود بن عمر الزمخشری (ت۵۳۸ه‍ ق)، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، الطبعه الاولی، ۱۴۱۴ه‍ ق. ۲۸٫ لسان العرب، ابوالفضل محمد بن مکرم الانصاری المعروف بابن منظور، تصحیح: امین محمد عبدالوهاب و محمد الصادق العبیدی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، الطبعه الاولی،۱۴۱۶ه‍ ق. ۲۹٫ مجمع البیان لعلوم القرآن، امین الدین الفضل بن الحسن الطبرسی (ت۵۶۰ه‍ ق)، بیروت: دارالمعرفه،۱۴۰۶ه‍ ق. ۳۰٫ محاضرات فی اصول الفقه، تقریرات محمد اسحاق الفیاض لابحاث السید ابوالقاسم الخوئی، قم: دارالهادی، ۱۴۱۰ه‍ ق. ۳۱٫ المحیط فی اللغه، کافی صاحب بن عباد (۳۲۶ ـ ۳۸۵)، تحقیق: محمد حسن آل یاسین، بیروت:عالم الکتب، ۱۴۱۴ه‍ ق،ط۱٫ ۳۲٫ المعجم الکبیر، ابوالقاسم سلیمان بن احمد الطبرانی (ت۳۶۰ه‍ ق) بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ه‍ ق. ۳۳٫ معجم تهذیب اللغه، محمد بن احمد ازهری(۲۸۲ ـ ۳۷۰ )، تحقیق: ریاض زکی قاسم، بیروت: دارالمعرفه، ۱۴۲۲هـ ق،ط۱٫ ۳۴٫معجم مقاییس اللغه، احمد بن فارس، تحقیق: عبدالسلام هارون، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ه‍ ق. ۳۵٫ مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، ابو محمد عبدالله بن یوسف بن هشام الانصاری، تحقیق: الدکتور مازن المبارک و محمد علی حمدالله، بیروت: الطبعه الخامسه، ۱۹۷۹م. ۳۶٫ مفاتیح الغیب (بالتفسیرالکبیر)، فخر الدین الرازی، قم:مکتب الاعلام الاسلامی، الطبعه الثالثه، ۱۴۱۳ه‍ ق. ۳۷٫ المفردات فی غریب القرآن، الراغب الاصفهانی (ت۵۰۲ه‍ ق) قم: نشرالکتاب، الطبعه الثانیه،۱۴۰۴ه‍ ق. ۳۸٫ مناهج البیان فی التفسیر القرآن، محمد باقر ملکی میانجی (معاصر)، تهران: موسسه چاپ و نشر وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، ۱۳۷۵ه‍ ش=۱۴۱۷ه‍ ق. ۳۹٫ مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، السید عبدالاعلی الموسوی السبزواری، بیروت: موسسه اهل البیت، ۱۴۰۹ه‍ ق. ۴۰٫ المیزان فی تفسیر القرآن، السید محمد حسین الطباطبایی(رحمه الله علیه)، قم، اسماعیلیان،۱۳۹۳ه‍ ق. ۴۱٫ النشر فی القراءات العشر، ابوالخیر، محمد بن محمد الدمشقی معروف به ابن اجزری(ت۸۳۳)، تصحیح: علی محمد الضباع، کتابفروشی جعفری تبریزی،ط۱٫ ۴۲٫ نهایه الافکار، محمد تقی البروجردی، تقریراً لابحاث آقا ضیاء الدین العراقی، قم: موسسه النشرالاسلامی. ۴۳٫ النهایه فی غریب الحدیث والاثر، ابوالسعادت مبارک بن مبارک الجزری المعروف بابن الاثیر، تحقیق: باهر احمد الزوای، موسسه اسماعیلیان، قم: الطبعه الرابعه، ۱۳۶۷ه‍ ش. ۴۴٫ نهج البیان عن کشف معانی القرآن، محمد بن الحسن الشیبانی، قم: الهادی، ۱۴۱۹ه‍ ق. ۴۵٫ وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، الشیخ محمد بن الحسن الحر العاملی(ت۱۱۰۴ه‍ ق)قم: موسسه آل البیت(علیهم السلام)، لاحیاء التراث، الطبعه الثالثه،۱۴۱۶ه‍ ق
منبع:دوفصلنامه حدیث اندیشه شماره ۶
 

نوشته قبلی

امام علی (علیه السلام) و تفسیر قرآن

نوشته‌ی بعدی

ذبیح از دیدگاه قرآن، عهدین و مفسران

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

نوشته‌ی بعدی

ذبیح از دیدگاه قرآن، عهدین و مفسران

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

طلوع فصل نوین خلیج فارس

طلوع فصل نوین خلیج فارس

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

معنای امامت در اسلام

علم ائمه در آیات و روایات

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا