7 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

پایان یک قاضی

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

شریح پس از واقعه کربلا تا زمان استعفابعد از واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع) توسط کوفیان و سپس اسارت اهل بیت ایشان و فرستاده شدن آنها به کوفه و شام در زمان یزید و اقدامات ننگین او در سالهای بعد، همچون: واقعه حرّه و خراب کردن کعبه توسط منجنیق به دست آنها، هیچگونه واکنش و حتی اعتراضی از طرف شریح قاضی-که خود را به عنوان مفسر، فقیه، قرآن شناس و مفتی کوفه می دانست-صورت نگرفت. سکوت او در مقابل آنها و اصرار شریح در تداوم منصب قضای کوفه-بدون عزل از طرف حاکم و یا استعفا از طرف خودش-در چنین اوضاع زشت و نکبت بار و تأیید بر ادامه کار با دستگاه جور و فساد یزیدی، چهره عافیت طلب او را در تاریخ قرن اولیه اسلام، بیش از پیش نمودار ساخت.البته اخبار و گزارشهای مفصلی، از نحوه قضاوت و حکایتی از وی در دوران یزید-پس از واقعه کربلا-موجود نیست. از شواهد چنین برمی آید که وی در زمان یزید تحت امر عبیدالله در شهر کوفه، به قضاوت خود ادامه می داده است(۱)و شواهد ما در این رابطه، آمدن نام شریح قاضی در منابع معتبر سال نگاری، همچون تاریخ طبری و الکامل ابن اثیر است که در پایان وقایع هر سال نام شریح را به عنوان قاضی کوفه ذکر کرده اند. اگرچه وی مدتی از این زمان را-کمافی السابق-صاحب منصب قضای کوفه بوده است، اما در زمان بروز آشوب در جهان اسلام برای مدتی از این منصب استعفا داد.
کناره گیری شریح از منصب قضاپس از استعفای معاویه دوم از خلافت، در فاصله سالهای بحرانی (۶۴-۷۳هـ) شریح به مدت ۹ سال در کار خود درنگ نمود(۲) و حتی ۳ سال از کار قضاوت کناره گیری کرد.(۳) وی در رابطه با دوران فتنه و چگونگی بسر بردن این روزگار گفته است: «من در روزگار فتنه نه با آن کنار آمده و نه از آن خبردار شدم و نه در این دوران با مسلمانی هم کلام گردیدم. زمانی که فتنه به وجود آمد، با کسی عهد و پیمان نبستم و طبیعت من چنین بود که هر گاه با دو فتنه برخورد می کردم، برایم خوشتر این بود که یکی از آنها پیروز گردد». عافیت طبی شریح از همین جمله او نیز معلوم می شود.(۴) ابن عساکر نوشته است که وی توسط عبدالله بن زبیر از قضاوت کوفه عزل گردید.(۵) به گفته خودش در این سالها به خاطر بروز فتنه و ایجاد تفرقه در جهان اسلام هرگز با عاملان آن-مختار و ابن زبیر-مماشات نکرد. وقتی علت را از وی سؤال کردند، گفت: «چون این فتنه ها از روی هوا و هوس به وجود آمده بود»(6) ابن سعد در کتابش راجع به علت کناره گیری در این مدت سه سال-از قول شریح-آورده است که چون می ترسید امنیت جانی نداشته باشد، لذا قضاوت برای آنها را نپذیرفت.(۷)ابن خلدون نوشته است(۸): زمانی که مختار بر شهر کوفه تسلط یافت و اوضاع کوفه آرام تر گردید، وی در صدد برآمد تا شریح قاضی را-که به دنبال بروز فتنه در جهان اسلام از منصب قضای کوفه استعفا کرده و خانه نشین شده بود-به کار قضاوت برگرداند. ولی سپاهیان مختار و بخصوص شیعیان، با این کار وی مخالفت کرده و خواستار عزل او از سمت قضای کوفه شدند. آنها دلایل خود، در زمینه عدم لیاقت شریح به این منصب را چنین اعلام کرده بودند: شریح فردی عثمانی-یعنی دوستدار عثمان-می باشد و به شخصیت عثمان بیشتر از علی (ع) بها داده و شأن و مقام علی (ع) را از سه خلیفه اول پست تر می داند.(۹) وی همچنین در زمان خلافت علی (ع) مورد غضب امام قرار گرفته و از مقامش عزل و به منطقه بانقیا-که ساکنان آن یهودی بودند-تبعید شده بود.(۱۰) امام علی (ع) نیز با او رابطه و میانه خوبی نداشت. از دلایل دیگر نالایق شمردن شریح در خصوص به دست گرفتن منصب قضاوت-به زعم یاران مختار-شرکت وی در گواهی دادن علیه حجربن عدی بود و دیگر اینکه چون شریح در زمان قیام مسلم بن عقیل در کوفه و در حادثه زندانی شدن هانی بن عروه و ضرب و شتم او توسط ابن زیاد و همچنین رساندن پیام هانی به هم پیمانان او- از جهت وخیم بودن حال وی و هجوم آوردن هم قبیله ای های او به دارالاماره، برای تصرف آنجا و نجات وی، از ترس جاسوس ابن زیاد-کوتاهی ورزیده است(۱۱) و همین اقدام وی یکی از اصلی ترین دلایل شکل گیری واقعه اسف بار کربلا بوده است.آنها پس از اعلام این نظریات در انتظار عکس العمل مختار در قبال عزل شریح بودند. به محض اینکه این اخبار و اعتراضات به گوش شریح رسید، خود را به بیماری زد. مختار نیز که تاب تحمل این همه اعتراض و انتقاد یاران خود را نداشت، وی را از مسند قضاوت عزل کرده و به جای او «عبدالله بن عتبه بن مسعود» را به این سمت انتخاب کرد.(۱۲)ابن ابی الحدید نوشته است: هنگامی که مختار قیام کرد به شریح گفت: امیرالمؤمنین علی فلان روز به تو چه فرمود؟ شریح گفت: چنین و چنان فرمود. مختار گفت: به خدا قسم! من دست به هیچ عمل و اقدام نمی زنم، الا اینکه در ابتدا تو را به بانقیا بفرستم تا میان یهودیان آنجا قضاوت کنی-همان طور که علی (ع) در زمان خودش تو را به آنجا تبعید نموده بود-سپس او را روانه آن منطقه ساخت و شریح نیز مدت دو ماه در میان یهودیان آن منطقه قضاوت کرد.(۱۳)وی سپس ماجرای اعتراض و انتقاد سپاهیان مختار-مبنی بر گماردن شریح بر مسند قضاوت-را با استناد به کتاب طبری و از قول ابی مخفف آورده است.(۱۴)بنابراین شریح در مدتی که مختار حاکم کوفه بود، خود را به بیماری زد و از قضاوت کوفه عزل شد و در این مدت به دور از کارها و اقدامات دولتی و رسمی کوفه گذران زندگی می کرد. وی احتمالاً در این دوران به عنوان امام جماعت، مفسر قرآن، مرجع سؤالات مذهبی، قضایی، حدیث و اخبار صحابه و تابعین بوده است. از دوران عزلت وی در این زمان به لحاظ دوری گزیدن از دم و دستگاه دولتی اطلاعی در منابع نیامده است.به نظر می رسد که دلیل اصلی انصراف شریح از مسند قضاوت کوفه، غیر از آنچه در منابع گفته و به آن اشاره شد، همان مصلحت طلبی و عافیت جویی وی- بخصوص در شرایط حاد و بحرانی-بوده است؛ یعنی وی چون دریافته بود که قیام مختار به صورت مقطعی و گذر او به زبان امروزی، به صورت کودتا می باشد، هر آن احتمال سقوط این حاکمیت متزلزل-از جانب دیگران-می رود و همکاری با او، فرد را متهم به دست داشتن در فتنه و شورش می نماید، بنابراین مصلحت کار را در این دیده بود که از همکاری با مختار امتناع ورزد تا احیانا در دوره خلافت رسمی و پایدار دیگران در مظان اتهام قرار نداشته باشد. بر همین اساس وی از قضاوت چند روزه در دوره مختار طفره رفت و از آنجا که گرایش وی به سه خلیفه اول و همکاری او با اشراف و بزرگان بیشتر بود، ادامه کار با مختار و سربازان او را-که تمایل به دوستی اهل بیت داشته و اغلب از موالی بودند-به سود و مصلحت خود ندید. علاوه بر اینها، به دلیل اینکه شورشها و دامنه اعتراضات در جامعه اسلامی روز به روز افزایش می یافت و حاکمان موقتی هم چندان دوامی نداشتند، شریح مصلحت را در آن می دید که درگیر این فتنه ها نگردد و در خدمت هیچکدام از آنها درنیاید تا روزهای فتنه سپری گردد. به همین سبب وی تا زمان عبدالمللک و رسمی شدن خلافت و تمشیت امور سیاسی توسط وی، از پذیرفتن سمت قضا برای هیچکدام از اینها-چه مختار و چه مصعب یا برادرش عبدالله-امتناع کرد و در این آشفته بازار، خانه نشینی و عزلت را بر هر کاری مقدم داشت و ره عافیت در پیش گرفت.
بازگرداندن شریح به منصب قضا، توسط عبدالمللک پس از فتنه ابن زبیردر سال ۷۲ هجری عبدالمللک بن مروان توانست مصعب بن زبیر را شکست داده و حاکمیت کوفه را نیز به دست گیرد. وی بااین پیروزی عملا به عنوان خلیفه مسلمین، تسلط خود را بر عراق و اکثر سرزمینهای اسلامی قوت بخشید و سپس با کشتن عبدالله بن زبیر، به فتنه و شورشی که از زمان استعفای معاویه دوم و انحلال شاخه امویان در جهان اسلام به وجود آمده بود، پایان داد و به همین سبب آرامش نسبی در امر خلافت برقرار گردیده و عبدالمللک با اقتدار هرچه تمامتر بر کرسی خلافت مسلمین تکیه زد.شریح که در این دوران (از دید مورخین اسلامی دوره فتنه سالهای ۶۴-۷۲هـ) بنا به دلایلی که گفته شد، از سمت قضا برای مختار و عبدالله بن زبیر کناره گرفته بود، توسط عبدالمللک به قضاوت برگردانده شد.(۱۵)این وکیع در باب اینکه چه کسی شریح را به قضاوت برگرداند، دچار تناقض گویی شده است. در یک جا نوشته است که خود عبدالمللک او را به قضاوت برگردانده،(۱۶) ولی در روایت دیگری عنوان داشته است که عبدالمللک مستقیما وی را به کار برنگرداند، بلکه خلیفه وقت بشربن مروان را به سمت حاکم کوفه برگمارد و او نیز شریح قاضی را به سمت قاضی این شهر معرفی نمود.(۱۷) همین نویسنده با آوردن حکایتی در کتاب خود، گمارده شدن شریح توسط عبدالمللک را تأیید کرده است. ماجرا از این قرار است که ابوهشام رفاعی روایت می کند: هنگامی که عبدالمللک-بعد از غلبه بر مصعب-به نخلیه آمد، سال ۷۲هـ بود. عبدالمللک سؤال کرد: شریح عراقی-که قبلا قاضی شهر کوفه بوده است-الان کجاست؟ به او گفتند: اکنون زنده است؛ ولی خانه نشین شده و به گوشه عزلت خزیده است. عبدالمللک دستور داد که شریح را پیش وی ببرند. هنگامی که شریح نزد عبدالمللک بن مروان آمد، خلیفه از او پرسید: تو در هنگام فتنه برای چه از قضاوت منع شده بودی؟ شریح گفت در آن مدت به خاطر بروز فتنه، از قضاوت برای شورشیان سرباز زدم. عبدالمللک به او گفت: تو از همین الان به سمت قضاوت خود برگرد! خداوند تو را توفیق دهاد! هر آینه من تو را با دستمزد ده هزار درهم حقوق و دستمزد و سیصد جریب زمین به جهت املاک و دارایی شخصی تو فرمان قضا می دهم.(۱۸)
شریح در دوره امارت حجاجپس از اینکه چند سالی از تثبیت خلافت عبدالمللک گذشت، خلیفه حجاج بن یوسف را به امارت کوفه انتخاب کرد. حجاج پس از اینکه به کوفه آمد، شریح را بر مسند قضاوت این شهر تثبیت نمود.(۱۹) ابن عساکر در جای دیگری از کتاب خود نوشته است که عبدالله بن زبیر در دوره کوتاه تسلط خود بر کوفه، شریح را از قضاوت این شهر عزل کرد؛ ولی هنگامی که حجاج به امارت کوفه انتخاب گردید، وی را دوباره به کارش برگرداند.(۲۰) طبری و ابن اثیر در تاریخ سالشمار خود، از سال ۷۳هـ که سال قتل عبدالله بن زبیر بود-تا سال ۷۸هـ به طور پی در پی شریح را قاضی کوفه دانسته اند.(۲۱) از مطالب این منابع مذکور، تا حدی مشخص می گردد که شریح قاضی توسط حجاج به سمت قضاوت منصوب نشده بود؛ چرا که طبق نوشته آنها، در سال ۷۳ که هنوز حجاج بر کوفه امارت نداشت، شریح در مسند قضای کوفه به قضاوت مشغول بود.شریح تا سال ۷۸هـ در شهر کوفه و تحت امارت حجاج بن یوسف به قضاوت مشغول بود و یکی از مشاوران خاص حجاج نیز به شمار می رفت؛ ولی در این سال از حجاج تقاضای معاف شدن از این مسئولیت کرد(۲۲)و حجاج نیز با درخواست وی موافقت نمود.(۲۳)منابع در باب اینکه چرا شریح از منصب قضای خود در دوران حجاج استعفا کرد؟، نوشته اند که در این سال هنگامی که شریح به قصد رفتن به مجلس قضا از خانه خارج می شد، مرد فهمیده ای با وی برخورد کرد و به او گفت: ای پیرمرد! آیا زمان آن نرسیده که از خدا بترسی و حیا کنی؟! شریح به مرد دانا گفت: وای بر تو! برای چه از خدا حیا کنم؟ مرد جواب داد: از اینکه سن و سال تو زیاد شده و ذهن و فکرت مغشوش و فراموشی تو زیاد گردیده و پسرت نیز در مسند قضاوت خود رشوه گیری کرده و آبروی خودش و تو را برده است. با اینکه به واسطه این موارد کار بر تو دشوار گردیده است، آیا باز هم اصرار بر ماندن در امر قضاوت داری؟! شریح به او گفت: به خدا سوگند! تاکنون کسی مرا به این امور واقف نساخته بود که تو اکنون آگاه کردی! بنابراین نزد حجاج رفت و تقاضای معافیت از این مسئولیت نمود. حجاج نیز موافقت کرد و در سال ۷۸ هجری او را از کار قضاوت معاف داشت.(۲۴)شریح با اینکه از قضاوت کوفه استعفا کرد، ولی باز هم تا آخر عمر خویش در زمره مشاورین حجاج به شمارش می رفت و حجاج نیز کماکان از توصیه های وی در امور حکومت خود سود می برد. منابع نوشته اند: هنگامی که حجاج با استعفای شریح موافقت کرد، بعضی از افراد خواستند که سعید بن جبیر را بر مسند قضاوت کوفه بنشانند، ولی شریح در مشورت با حجاج به او توصیه کرد: آنچه که به ذهن من خطور می کند، این است که پس از من ابو برده بن ابو موسی اشعری را به مسند قضاوت بنشانی! و زیاد نیز این امر را پذیرفت و ابو برده را به جای شریح گماشت.(۲۵) فراموش نکنیم که ابو برده یکی از امضاء کنندگان استشهادنامه زیاد علیه حجربن عدی بود.وی پس از اینکه از منصب قضا استعفا نمود، خانه نشین گردید و در این مدت حقوق و مستمری او از دولت قطع گردید و در همین اوضاع خانه نشینی بود که درگذشت.(۲۶) بعضی مدت خانه نشین شدن او تا زمان مرگ را، یک سال و برخی بیشتر از آن و حتی تا مدت ۲۰ سال هم نوشته اند.
سن شریح در هنگام مرگباید گفت، از آنجا که تاریخ دقیق ولادت شریح توسط نویسندگان تاریخ، نگاشته نشده و سال مرگ او نیز به طور مشخص و واضح معلوم نگردیده است؛ لذا سن شریح در هنگام مرگ نیز دقیقاً در منابع تاریخی نیامده است و با اختلافات گوناگونی در تعیین سن او همراه است. اگر بررسی کلی ای در این زمینه، با توجه به منابع مستند، داشته باشیم، در می یابیم که نویسندگان، سن شریح را از صد تا صد و بیست و هفت سال نگاشته اند. این سالها عبارت بوده اند از یکصد سال، یکصد و هشت سال، یکصد و ده سال، یکصد و بیست سال و یکصد و بیست و هفت سال. البته در رابطه با سن و صد و بیست و هفت سال شریح باید گفت که هم احتمال آن ضعیف بوده و هم تنها یک منبع (۲۷) به نقل آن پرداخته است.(۲۸)ابن وکیع در بیان سن شریح، روایتی از علی بن صالح که از خود شریح نقل شده، آورده و می نویسد: از شریح سؤال شد: ای ابا امیه چند سال داری؟ گفت: من ۱۰۶ ساله هستم که مدت ۶۰ سال از آن را قاضی بوده ام.(۲۹)از میان همه این روایات مختلف، چنین به نظر می رسد که سن شریح در هنگام مرگ، ۱۰۶ تا ۱۱۰ سال بوده است.از دلایل اصلی که درباره متفاوت بودن سن شریح، علاوه بر کم دقتی در نقل خبر توسط راویان و نامشخص بودن سال تولد او می توان، ذکر نمود، این است که شریح وقتی از مسند قضاوت کوفه استعفا داد، از بطن حوادث جامعه دور گشت، به همین دلیل کمتر در تیررس نگاه سیره نویسان تاریخ اسلام قرار داشت؛ درنتیجه، اوضاع و احوال شریح پس از قضاوت، کمتر از سوی سیره نویسان مورد توجه قرار گرفته است.
وصیتهای شریح در هنگام مرگوقتی شریح از کارش استعفا کرد و توسط حجاج از منصب قضاوت معاف گردید، از آنجا که عمر زیادی از وی گذشته و عملاً پیر و فرتوت و ناتوان شده بود، مجبور به خانه نشینی گردید. حتی ابوهشام رفاعی روایت کرده است که شریح در پایان عمر فلج شده بود.(۳۰) به همین دلیل سالهای آخر عمر وی و بخصوص یک سال بازنشستگی او، با سختی ومشقت جان کندن همراه بوده است. آن طور که منابع نوشته اند، شریح در پایان عمر خود وصیتها و سفارشهایی در خصوص به خاک سپاری و گریه و شیوه و نکردن در عزایش و نماز خواندن بر جنازه و کفن و دفن خود داشته است. از یحیی بن قیس که یکی از هم قبیله ای های شریح بود، وصیتهایی از شریح در هنگام وفاتش نقل شده است. یکی از آن وصیتها این بود که در هنگام مرگ در بیابان و صحرا بر وی نماز بخواند و هیچ پوششی بر روی قبرش نگذارند. یحیی گفته است، زمانی که شریح مرد، من بر جنازه وی حاضر شدم، در حالی که هوا بسیارگرم بود. همچنین شریح وصیت کرده بود که در هنگام مرگ او کسی را خبردار نسازند و کسی هم دنبال جنازه اش صحیحه نزند و در مراسم تدفین و خاکسپاری وی، سرعت عمل به خرج دهند و لحدی برای جنازه اش آماده ساخته، جسدش را در آن بگذارند.(۳۱)گرچه منابع اشاره به فصلی که شریح در گذشته است، نداشته اند، در عین حال از گفته یحیی بن قیس چنین استنباط می گردد که وفات در فصل تابستان بوده است.
وفات شریحسال وفات شریح نیز همچون اکثر اتفاقات زندگی او، با اختلاف نظر گوناگونی در میان نویسندگان و راویان آنها قرار داشته و همین اختلافات شدید، میزان تردید نسبت به افسانه ای بودن شخصیت شریح را در بین محققین امروزی بیشتر و بیشتر کرده است.در این زمینه اقوال و روایات بسیاری از سیره نویسان اسلامی نقل شده است. بعضی از نویسندگان چندین سال مختلف را ذکر کرده اند.(۳۲) ابن وکیع به روایت از راویان مختلف، زمان وفات شریح را سالهای ۷۸، ۷۹، ۸۰ و ۸۶ هـ ذکر کرده است.(۳۳) نویسنده مقاله شریح در کتاب دایره المعارف اسلام می نویسد: در اغلب تواریخ به طور معمول زمان مرگ شریح بین سالهای ۷۶هـ/۶۹۵-۶۹۶م(این زمان مطابق گزارش طبری نیست) و ۸۰هـ/۶۹۹ -۷۰۰م گزارش شده است. اگرچه منابعی نیز، زودترین آن را سال ۷۲هـ/۶۹۱-۶۹۲م و دیرترین این سال را ۹۹هـ/۷۱۷-۷۱۸م ثبت کرده اند.(۳۴)بااینکه در زمینه سال وفات او توافق چندانی در بین نویسندگان وجود ندارد، ولی همه آنها بالاتفاق محل وفات او را شهر کوفه ذکر کرده اند.
پی‌نوشت‌ها:

۱٫تاریخ شهر دمشق، ج ۲۳، ص ۲۶٫۲٫طبقات، ابن سعد، ج۶، ص ۱۴۰؛ تاریخ ابن خلدون، ترجمه آیتی، ج۲، ص ۲۱۸؛الانساب،ج۳، ص۴۲۴٫۳٫شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۲۸٫۴٫اخبار القضاه، ج۲، ص ۲۱۸٫۵٫تاریخ مدینه دمشق، ج۲۳، ص ۲۸٫۶٫اخبار القضاه، ج۲، ص ۲۱۸؛ طبری درباره علت آن نوشته است که شریح می گفت أنا لا اقضی فی الفتنه (تاریخ طبری، ج۵، ص ۵۸۲)۷٫طبقات، ابن سعد، ج۶، ص ۱۴۱٫۸٫تاریخ ابن خلدون، ترجمه آیتی، ج۱، ص ۴۷٫۹٫تاریخ مدینه دمشق، ج۲۳، ص ۸٫۱۰٫شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۲۹٫۱۱٫تاریخ طبری، ترجمه پاینده، ج ۸، ص ۳۳۲۰؛ تاریخ ابن خلدون، ترجمه آیتی، چاپ اول، ج۲، ص ۴۷٫۱۲٫ابن وکیع، اخبار القضاه، ج۲، ص ۳۹۷؛ شهاب الدین احمد نویری، نهایهالارب فی فنون الادب، ترجمه مهدوی دامغانی، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۲، ج ۶، ص ۲۴؛ ابن اثیر، الکامل، ترجمه روحانی، ج ۶، ص ۲۴۲۳٫۱۳٫شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۲۹؛ شیخ محمد تقی تستری، قاموس الرجال، ج۵، ص ۴۰۶٫۱۴٫قاموس الرجال، ص ۴۰۶٫۱۵٫اخبار القضاه، ج۲، ص۳۷۹، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۳، ص ۲۷٫۱۶و۱۷٫همانجا.۱۸٫اخبار القضاه، ج۲، صص ۳۹۱-۳۹۷، گردآورنده دایره المعارف اسلام نیز با این میزان حقوق و دارایی به شریح از طرف عبدالمللک توافق دارد و املاک اهدا شده به شریح را در منطقه (Alfalludja)دانسته است.E.I,Vol,IX,P509).19.تاریخ مدینه دمشق، ج۲۳، ص ۲۷٫۲۰٫همو، ص ۲۹٫۲۱٫تاریخ طبری، ج۸، صص ۳۵۱۰، ۳۵۱۸، ۳۵۲۴، ۳۵۸۴ و ۳۶۶۳؛ الکامل، ترجمه روحانی، ج۶، صص ۲۵۷۴، ۲۵۸۵، ۲۶۳۳ و ۲۶۶۶؛ نهایه الارب، ترجمه دامغانی، ج ۶، ص ۱۶۶٫۲۲٫منابع درخصوص سال استعفای شریح توافق ندارند؛ بعضی سال استعفای او را ۷۹ هـ دانسته اند. (تاریخ طبری، ترجمه پاینده، ج ۸، ص ۳۶۶۶، الکامل، ترجمه روحانی، ج ۶، ص ۲۶۶۹) و برخی سال ۷۸ هـ (نک، اخبارالقضاه، ج۲، ص ۳۹۲، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۳، ص۲۸)؛ ابن قنفذ به روایت از دیگران، سال ۷۷هـ نوشته است (الوفیات، پاورقی ص ۹۸)، ایبک الصفدی احتمال داده است که سال ۷۶ هـ بوده باشد (الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص ۱۴۰)۲۳٫شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۲۸؛ ص ۹۸؛ اخبار القضاه، ج۲، ص ۳۹۱٫۲۴٫اخبارالقضاه، ج۲، ص ۳۹۱-۳۹۲؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۲۳، ص ۲۸؛ نوادر القضاه، صص ۱۱۹-۱۲۰؛ مشاهیر القضاه، ص ۳۵٫۲۵٫همانجا، الکامل، ترجمه روحانی، ج۶، ص ۲۶۶۹؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۲۳، ص ۲۷؛ اسدالغابه، ج۲، ص ۶۲۵؛ تاریخ طبری، ترجمه پاینده، ج۸، ص ۳۶۶۶٫۲۶٫اخبارالقضاه، ج۲، ص ۱۹۹؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۲۹٫۲۷٫تاریخ مدینه دمشق، ج۲۳، ص ۱۲٫۲۸٫برای مراجعه به منابع در این مورد ر.ک.پاورقی ص ۹۸ (قس وفات شریح).۲۹٫اخبار القضاه، ج۲، ص ۲۰۰٫۳۰٫همو، ج۲، ص۳۹۷٫۳۱٫طبقات، ج۶، ص ۱۴۴؛ تاریخ اسلام ذهبی، ج۵، ص ۴۲۶؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۲۳، ص۵۵٫۳۲٫ابن قنفذ-کتاب الوفیات او در مورد سال وفات مشاهیر و بزرگان می باشد-درمتن اصلی آن، سال وفات او را ۸۰هـ ذکر می کند و در پاورقی هم می نویسد که این سال معتبر و صحیح است؛ ابن خلکان وفات شریح را در سال ۸۷ دانسته و همراه آن چندین سال دیگر، همچون ۸۲هـ ۷۸هـ ۸۰هـ ۷۹هـ و ۷۶هـ را نیز نگاشته است؛ در شذرات الذهب نوشته شده که سال ۷۸ و همچنین گفته شده ۸۰ هجری بوده است؛ در کتاب طبقات ابن سعد نیز روایات ابن سعد نیز روایات مختلفی در این زمینه، همراه با نام راویان هر یک آمده است. به روایت از شعبی ۷۹ تا ۸۰ هـ فضل بن دکین ۷۶ هـ دانسته و اهل علم و غیره سال ۷۸ هـ گفته اند. ابن سعد این تاریخ آخری-یعنی ۷۸هـ -را مورد اعتمادتر می داند (طبقات، ج۶، ص ۱۴۴). نویسندگان دیگری نیز راجع به این موضوع، سالهای مختلفی نگاشته اند که ما به اختصار به آنها می پردازیم. سال ۷۷ تا ۸۰ (الانساب، ج۳، ص۴۲۴)؛ گفته شده در سال ۷۶، ۷۷، ۷۸، ۷۹، ۸۰، ۸۲، ۸۷، ۹۳، ۹۷ و ۹۹ هجری بوده است(الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص ۱۴۰)؛ سال وفات شریح ۷۸هـ بود (الاستیعاب، ص۲۵۸)؛ ابن اثیر از قول واقدی سال ۷۸، از قول ابونعیم نیز همین سال (۷۸)، از قول خلیفه سال ۸۰، به نقل از مدینی ۸۲ و همچنین سال ۹۹ هجری نیز گفته شده است. همچنین وی می نویسد: نوه پسری او به نام علی بن عبدالله گفته است که پدر بزرگ من تا سال ۹۰هم هنوز زنده بود.(الاصابه، ج۳، صص ۲۷۱-۲۷۲) نویسندگان دیگری نیز در این زمینه مطالبی نگاشته اند. (ر.ک.تاریخ الاسلام، ج۵، ص ۴۲۳؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج۴، ص ۳۲۷-۳۲۸؛ تاریخ مدینه، ج۲۳، ص۱۲؛ نهایه الارب، ج۳، ص ۴۹۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۲۹؛ صفه الصفوه، ج۳، ص ۲۵)۳۳٫اخبار القضاه، ج۲، ص ۱۹۹٫۳۴٫E.I.Vol IX,P.509
منبع:کتاب شریح قاضی

 

نوشته قبلی

یک عمر قضاوت

نوشته‌ی بعدی

شریح در دوره عثمان ابن عفّان

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

نوشته‌ی بعدی

شریح در دوره عثمان ابن عفّان

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

اهلبیت (ع) برترین های جهان هستی

اهلبیت (ع) برترین های جهان هستی

نسخۀ عربیِ اسرائیل

نسخۀ عربیِ اسرائیل

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا