2 ژوئن 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

نقش قبیله «نخع» در تاریخ اسلام (۲)

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

نقش قبیله نخع در تاریخ اسلام در قرن نخست هجری
۷٫ موقعیت نخعی ها در نبرد جمل (۳۶ ق) حضور جدی قبیله نخع در کنار امام علی(ع) در ابعاد نظامی نمود خاصی دارد. اهداف و برنامه های امام(ع) برای برخی از صحابه ی رسول الله(ص) قابل تحمل نبود؛ به همین جهت از بیعت با امام(ع) سر باز زدند و در مکه تجمع کردند. این گروه، مجموعه ای شامل ناراضیان خلافت علی(ع) ، عمال عثمان و دنیاخواهان بودند که به مقصد بصره حرکت کردند و خزانه آن شهر را چپاول نمودند. ناکثین (پیمان شکنان) برای تحریک مردم و همراه کردن شخصیت های معروف با خود، به جد تلاش کردند.علی(ع)! که برای تحقق نخستین برنامه هایشان، یعنی از میان برداشتن معاویه از ولایت شام و در دست گرفتن امور آن بلاد، اقدام می کرد، با دریافت اخبار عراق به طرف بصره حرکت کرد. در همین اوقات بود که گروهی از نخعی ها به نزد مالک اشتر آمدند و از او خواستند مخفیانه به ناکثین حمله کنند (ابن ابی شیبه، ۱۴۰۱ق، ج۷، ص ۲۶۲و ج۸، ص ۷۱).علی(ع) مردم کوفه را برای حضور در سپاه خلیفه فراخواند. ابوموسی اشعری، والی کوفه، مردم را از این امر بازداشت و جنگ را فقط در «دارالحرب» برای مسلمان جایز دانست. تنها آنچه مانع تحقق نیات والی کوفه گردید، حضور مالک در این شهر و خطابه ی سفیران امام(ع) در بین مردم بود. یکی از قبایل کوفه که در این نبرد در مقابل ناکثین قرار گرفت، قبیله ی مذحج و طوایف آن بود (بلاذری، همان، ج۲، ص ۲۳۵/ طبری، همان، ج۳، ص ۵۱۳). ریاست نخع و فرماندهی میمنه ی سپاه امام(ع) در این جنگ، بر عهده مالک اشتر بود. وی به رسم معمول و برای تشجیع یارانش رجز می خواند (بلاذری، همان، ج۲، ۲۳۵-۲۳۷). به دستور امام گروهی از قبایل همدان و نخع مأمور پراکنده کردن مردم از اطراف شتر عایشه شدند (ابن ابی الحدید، [بی تا]، ج ۱، ص ۲۶۵).
۸٫ موقعیت نخعی ها در نبرد صفین (۳۷ق) جنگ صفین نتیجه ی تجمع احزاب مخالف علی(ع) بود که از سلوک اخلاقی و منش سیاسی امام(ع) ضربه خورده، تاب تحمل عدالتش را نداشتند. دستمایه ی این گروه، گرفتن انتقام خون خلیفه ی مقتول، عثمان بود. آنها می گفتند علی(ع) در مورد قاتلان عثمان تساهل کرده است. نتیجه ی چنین دعاوی ای بروز حادثه ای شد که در تاریخ اسلام کم از حادثه ی سقیفه نیست. امام(ع) پیش از هر گونه برخورد، لازم می دید دقیقاً مواضع خویش را نسبت به معاویه، سوابق، اهداف و برنامه هایش تبیین نماید؛ به همین جهت نامه های آن حضرت به معاویه و حضور سفیران آن حضرت در شام، سند محکم تاریخی برای اثبات و تشریح مواضع دو طرف است. دلایل معاویه برای بیعت نکردن با امام(ع) و ماندن در شام، حکایت از وضوح انحراف در جامعه ای است که آن حضرت در آغاز خطبه ی شقشقیه به آن اشاره می کند. نتیجه ی این امر، وقوع جنگ صفین بود که محل تلاقی گروه و احزاب گوناگون پس از رحلت پیامبر(ص) تا این زمان محسوب می شد. نبرد صفین تعاریف جدیدی از خلافت، فهم دین و متون دین و اداره جامعه اسلامی را آشکار کرد.علی(ع) بر اساس تقسیم بندی قبایل کوفه، آنها را در هفت لشکر جای داد و برای هر کدام فرماندهی تعیین نمود و فرماندهی قبیله مذحج و اشعر را به نضربن زیاد حارثی واگذارد (طبری، همان، ج۳، ص ۵۶۶) و مالک بن حارث نخعی را به عنوان فرمانده میمنه و پرچمدار مذحجیان سپاه تعیین کرد (ابن خلدون، همان، ج۲، ص ۱۷۲-۱۷۴).مالک در مبارزه با عمروعاص این رجز را خواند: «ای کاش می دانستم عمرو نسبت به من چگونه است. … کسی که با او نذرم واجب شد. او کسی است که من تنها او را می طلبم. … ای صاحب گدا از من حمایتی مخواه! پیش بیا که من از جنگاوران نخع هستم. سرزنش من عراقی پر صدا را چگونه می بینی؟!» (منقری، ۱۳۸۲، ص ۱۶۹-۱۷۰٫ در مورد دیگر رجزهای مالک در نبرد صفین ر.ک به: ابن ابی الحدید، [بی تا]، ج۳، ص ۳۲۷-۳۲۹ و ج۵، ص ۲۲۵). علاوه بر مالک، دیگر نخعیان، چون سنان بن مالک و حارث بن همام رزم هایی با شامیان داشتند (منقری، همان، ص ۱۷۲-۱۷۳).قبیله ی نخع به ویژه در «لیله الهریر» به جد جنگیدند. در نتیجه ابی بن قیس نخعی کشته و پای برادرش علقمه قطع شد (ابن ابی الحدید، همان، ج۵، ص ۲۲۵).بشر نخعی و شخیربن یحیی نخعی نیز کشته شدند (خوارزمی، ۱۴۱۱ق، ص ۲۴۵-۲۴۷). علی(ع) نیز در خطبه ای فضایل، استقامت، خلوص و فداکاری قبیله نخع را در نبرد صفین ستود (طبری، ۱۴۲۰ق، ص ۲۲۲).معاویه که توان مقابله نظامی با سپاه عراق را نداشت، اقدام به طرح نیرنگ کرد تا سپاه عراق را از هم پراکنده سازد. طرح حکمیت یکی از مکاری های معاویه در این زمان بود. ناهمگونی و فریب خوردگی سپاه عراق، امام(ع) را برای پذیرش مشروط حکمیت مجبور ساخت؛ اما پیشنهاد ایشان برای داوری در بین دو سپاه، مالک اشتر و عبدالله بن عباس بود، ولی عراقیان بر حکمیت ابوموسی اشعری اتفاق کردند (منقری، همان، ص ۴۸۹-۴۹۲).بدین ترتیب جنگ صفین که نزدیک بود با غلبه ی سپاه عراق خاتمه یابد، با توطئه های معاویه و سادگی خشکه مقدس نماهای کوفه و تعجیل کوفیان، بازتابی ناخوشایند برای عموم جامعه اسلامی بر جای گذاشت.
۹٫ موقعیت نخعی ها در نبرد نهروان (۳۸ ق) جنگ نهروان آخرین برخورد نظامی امیرالمؤمنین(ع) در زمان خلافتش بود که با غلبه سپاهیان آن حضرت پایان گرفت. موافقان نخستین حکمیت و مخالفان نهایی از سپاه عراق جدا شدند و در دهکده ی «حروراء» مستقر شدند تا با افزایش نیرو در مقابل امام علی(ع) بایستند. قبیله نخع در ترکیب قبیله ای سپاه خوارج قرار نداشت (بلاذری، همان، ج۲، ص ۳۷۱)؛ به علاوه نخعی ها در سرکوب گروهی از خوارج که فروه بن نوفل اشجعی رهبری آنها را بر عهده داشت، نقش داشتند؛ از جمله بزرگان نخعی که در نبرد با خوارج حضور داشتند، می توان به بکر بن هوزه و حنان بن هوزه اشاره کرد (منقری، همان، ص ۲۸۶-۲۸۷/طبری، همان، ج۴، ص ۶۴).
۱۰٫ کارگزاران نخعی امام علی(ع) ۱-۱۰٫ مالک اشتر: مالک بن حارث بن عبد یغوث سلمی نخعی حارثی، یکی از بزرگان تاریخ اسلام و تشیع است. مالک پیش از اسلام در یمن به دنیا آمد و دوران پیامبر(ص) را درک کرد (عسقلانی، ۱۴۰۴ق، ج۱۰، ص ۱۰). او در فتوحات اسلامی حضور داشت و در «یرموک» یک چشمش را از دست داد؛ به همین جهت او را «اشتر» می گفتند. شاهد خطبه ی عمربن خطاب در جابیه و از تابعانی بود که در کوفه ساکن شد و رئیس نخع در این شهر بود (عسقلانی، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص ۲۱۲). در دوران عثمان به دلیل انحراف دستگاه خلافت از مسیر اسلامی و تخلف و تجمل گرایی خلیفه و عمال ناکارآمد او و سودجویی امویان در ولایاتی چون عراق، همراه کوفیان اعتراض کرد و به شام تبعید شد. او و همراهانش در نهایت توانست والی کوفه را عزل نمایند؛ چه اینکه تقاضای مردم برای آنکه خلیفه اصلاح شود و از اقداماتش عدول کند، بی نتیجه ماند؛ به همین جهت مالک و بزرگان کوفه به مدینه آمدند و خلیفه به قتل رسید (طبری، [بی تا]، ص ۱۴۸).مالک پیش از وقوع نبرد صفین، والی امام(ع) در سرزمین جزیره (ابن خیاط، [بی تا]، «الف»، ص ۱۵۱) که شامل موصل، نصیبین، دارا، سنجار، آمد، میافاررقین، هیت و عانات می شد، گردید.(۱) مالک در این منطقه با ضحاک بن قیس فهری، والی معاویه، در مکانی در جزیره، مابین حران و رُقه که «مرج» نامیده می شد، جنگید. با آمدن نیروهای کمکی از شام، مالک به موصل بازگشت تا اینکه مقدمات جنگ صفین فراهم شد (دینوری، ۱۹۶۰م، ص ۱۵۴-۱۵۵). او پس از جنگ صفین و در سال ۳۸ قمری به دستور امام(ع) به مصر اعزام شد. امام(ع) نامه ای درباره شیوه مملکت داری به مالک نوشت که شروح زیادی بر آن نوشته شده است (ابن ابی الحدید، [بی تا]، ج۱۷، ص ۱۵۱-۱۵۳). بر همین اساس، امام(ع) دو نامه هم به امرای حبشه نوشت و آنان را از جایگاه مالک آگاه ساخت و مأمورشان کرد اوامر او را اطاعت کنند (همان، ج۱۵، ص ۹۸)؛ اما مالک هیچ گاه در مصدر امور ولایت مصر قرار نگرفت. او بر اثر دسیسه ی معاویه در نزدیکی «قلزم» به شهادت رسید (۲) (ابن حبان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص ۳۸۹/ ابن خیاط، [بی تا]، «ب»، ص ۲۴۸/اصبهانی، ۱۹۳۴م، ج۲، ص ۳۱۸).مالک از فرماندهان و دلاوران سپاه علی(ع) در جنگ های جمل و صفین و نهروان بود (ابن حبان، همان). امام علی(ع) در رثای مالک بسیار افسوس خورد (ابن عساکر، ۱۴۱۵ق، ج۵۴، صص ۳۸۰و ۳۹۰-۳۹۳) و در سوگنامه خود برای مالک، آیه ارجاع خواند و مرگش را از اعظم مصایب بعد از رحلت رسول الله(ص) دانست (ثقفی کوفی، [بی تا]، ص ۱۶۹) و افراد بسیاری در رثای مالک شعر سرودند (ابن ابی الحدید، همان، ج۶، ص ۷۷). وجود مالک به امام علی(ع) نیرو می داد (ثقفی کوفی، همان، ج۱، ص ۲۶۵) و برای دشمنانش چنان بود که آنان را منفعل می ساخت. بی جهت نیست که معاویه از او می ترسید. ابن ابی الحدید معتزلی، مالک را معروف تر از ابوهذیل در بین معتزلیان می داند و در مقامش قلم فرسایی کرده و می نویسد: «و کان حارباً شجاعاً رئیساً من أکابر الشیعه و عضمائها و شدید التحقق بولاء امیرالمؤمنین(ع) و نصره …» (ابن ابی الحدید، همان، ج۱۵، ص ۹۵). ابن عساکر درباره او آورده است: «فارس شاعر صاحب علیاً ….»؛ البته نباید از جعلیات و تحریفاتی که در مورد مالک در گزارش های مکتوب آمده، غافل ماند. ابن عساکر روایتی نقل می کند که پذیرش آن، با توجه به شخصیت مالک و اخبار گزارش های دیگر به عنوان یک حقیقت تاریخی، محال به نظر می رسد. او می نویسد: عمر در مورد مالک زمانی که او به مدینه آمده بود، گفت: «وای بر این امت از تو و فرزندت که در آن روز از تو بر عصبیت خواهند بود» ( ابن عساکر، ۱۴۱۵ق، ج۵۶، ص ۳۷۷-۳۷۸).(۳) صاحب تاریخ دمش به روایت از شعبی می نویسد: امام علی(ع) بر مالک خشم گرفت، ولی مالک آن حضرت را راضی کرد تا او را به مصر بفرستد. شعبی در مورد شهادت مالک در «قلزم» هم روایتی آورده که پذیرش آن با توجه به دیگر روایات تاریخی و دلایل متقن، قابل قبول نیست (همان، ص ۳۸۸-۳۹۰). امام علی(ع) در رثای مالک گفته بود: «خدا مالک را رحمت کند که او برای من، مثل من برای رسول الله(ع) بود» (ابن ابی الحدید، همان، ج۱۵، ص ۹۵-۹۹).(۴)در مورد فضایل اخلاقی مالک گفته اند: سخی بوده و در این زمینه، گوی سبقت را از رقبای خود ربوده است (ثقفی کوفی، همان، ج۱، صص ۷۹و ۱۶۷-۲۶۵). اشعار و رجزهای مالک در میدان های نبرد در مقابل دشمنان امام علی(ع) معروف است (برای نمونه ر.ک به: ابن ابی الحدید، همان، ج۱۵، ص ۱۰۱-۱۰۳/ منقری، ۱۳۸۲، صفحات متعدد). مالک در زمینه ی حدیث، در ردیف «ثقات» قرار دارد (ابن حبان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص ۳۸۹) و از علی(ع)، ام ذر، ابوذر، عمربن خطاب (مزی، ۱۴۰۶ق، ج ۲۷، ص ۱۲۶)، پدرش حارث، ابووائل، شقیق، سلمه، عبدالله ربیعه، ابن عباس، ابوالاحوص، علقمه بن قیس، عمار یاسر، ابومیسر، ابوسعید خدری و دیگران به نقل روایت پرداخته است.ابراهیم نخعی، اعمش (همان، ص ۱۲۹)، ابوحسان الاعرج، کنانه، عبدالرحمن بن یزید نخعی، علقمه بن قیس، مخرمه بن ربیعه، عمرو بن غالب همدانی و نخعیون نیز از او به نقل روایت پرداخته اند. ابن سعد، مالک را در ردیف طبقه ی اول تابعین قرار داده است (عسقلانی، ۱۴۰۴ق، ج۱۰، ص ۱۰).۲-۱۰٫ هانی بن هوزه نخعی: او در جنگ نهروان نائب امام(ع) در کوفه بود (ابن خیاط، [بی تا]، «الف»، ص ۱۵۲).۳-۱۰٫ کمیل نخعی: کمیل بن زیادبن هیک صهبانی نخعی (مقتول در ۸۳ ق) از مشاهیر نخعی، تابعی و مکنی به «ابن عبدالله» و «ابن عبدالرحمن» است (عسقلانی، همان، ج۸، ص ۴۰۲). در نبرد قادسیه شرکت کرد و در زمان عثمان به شام تبعید شد (طبری، [بی تا]، «ب»، ص ۱۴۸). از معتمدین و اصحاب السر (رازدار) امام علی(ع) بود (نقوی، ۱۴۰۶ق، ج۶، ص ۱۸۰). کمیل در صفین حضور داشت و والی امام(ع) بر هیت بود. ابن سعد درباره ی وی آورده است: «کان شریفاً مطاعاً فی قومه». کمیل از رؤسای شیعی بود که در واقعه «دیرجماجم» شرکت داشت و پس از جنگ، به دستور حجاج ثقفی به قتل رسید (ابن سعد، [بی تا]، ج۶، ص ۱۷۹/ ابن ابی الحدید، همان، ج۱۷، ص ۱۵۰). در منابع از او با عنوان « شیعه» و از خاصان علی(ع) یاد کرده اند (ابن ابی الحدید، همان، ص ۱۴۹-۱۵۰). ابن حجر و ابن عساکر او را در زمره رؤسای شیعه آورده اند؛ ولی ابن عمار به اشتباه معتقد است او واقفی بوده است (عسقلانی، ۱۴۰۴ق، ج۸، ص ۴۰۲).کمیل در کوفه سکونت گزید و از عباد آن شهر محسوب می گردید (مزی، همان، ج۲۴، ص ۲۱۸). او در بین قومش مطاع بود (ابن سعد، همان، ج۶، ص ۲۱۷). بسیاری از راویان کوفی، از جمله راویان نخعی از او روایت نقل کرده اند. کمیل از امام علی(ع)، عثمان، عبدالله بن مسعود (همان، ص ۱۷۹/ ابن عساکر، ۱۴۱۵ق، ج۵۰، ص ۲۴۷)، ابومسعود و ابوهریره (عسقلانی، همان، ج۸، ص ۴۲) به نقل روایت پرداخته است و ابواسحاق سبیعی، عباس بن ذریح، عبدالله بن یزید صهبانی، عبدالرحمن بن عباس و أعمش از وی روایت نقل کرده و او را «ثقه ی قلیل الحدیث» گفته اند (ابن سعد، همان، ج۶، ص ۱۷۹/ ابن عساکر، همان، ج۵۰، ص ۲۴۹-۲۵۸/ عسقلانی، همان، ج۸، ص ۴۰۲).کمیل در سال ۸۳ هجری پس از واقعه ی «دیر جماجم» به دستور حجاج ثقفی در سن هفتاد سالگی به قتل رسید (ابن سعد، همان، ج۶، ص ۲۱۷/ عسقلانی، همان، ج۸، ص ۴۰۲). امام(ع) کمیل را با تعدادی از یاران خود به «هیت» فرستاد. این، همزمان با طرح غارات معاویه بود؛ سفیان بن عفوف غامدی انبار را غارت کرده بود. کمیل به یارانش دستور داد در حمله به سفیان پیشقدم شوند، اما این کار باعث اتلاف نیروهایش از یک طرف و غارت هیت از سوی دیگر شد. این امر باعث ناراحتی امام(ع) شد و امام(ع) به کمیل نوشت در مورد برنامه هایش تجدید نظر کند. امام(ع) با تقویت نیروهای تحت امر کمیل و با دادن فرصت به او به پیروزی دست یافت (ثقفی کوفی، [بی تا]، ج۲، ص ۴۷۲/ بلاذری، ۱۳۹۴ق، ج۲، ص ۴۷۳-۴۷۸/ سید رضی، ۱۳۸۰، نامه ۶۱/ مسعودی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص ۴۲۲/ ابن ابی الحدید، همان، ج۱۷، ص ۱۴۹).از مهم ترین دستورالعمل های اخلاقی امام علی(ع) داستانی است که برای کمیل بن زیاد نخعی پیش آمد. امام(ع) کمیل را به همراه خود به خارج از کوفه (جبان) برد و مدت ها با او سخن گفت. محورهای عمده ی سخنان امام(ع) در مورد جایگاه دانش و اقسام دانشمندان و اخباری از ظهور حضرت مهدی [عج] و ویژگی های یاران ایشان بود. امام(ع) در بخشی از این کلام می فرماید: «ای کمیل! دانش بهتر از مال است؛ زیرا علم نگهبان توست و مال را تو نگهبان باشی، مال با بخشش کاستی پذیرد، اما علم با بخشش فزونی گیرد و مقام و شخصیتی که با مال به دست بیاید، با نابودی، نابود می گردد»؛ و در جای دیگر می فرماید: «ای کاش کسانی را می یافتم که می توانستند آن را بیاموزند. آری تیزهوشانی می یابم، اما مورد اعتماد نمی باشند؛ دین را وسیله ی دنیا قرار داده و با نعمت های خدا بر بندگان و با برهان های الهی بر دوستان خدا فخر می فروشند». امام(ع) پس از برشماری اقسام جویندگان علم می افزاید: « … و چنین است که دانش با مرگ دارندگان دانش می میرد» (سیدرضی، ۱۳۸۰، حکمت ۱۴۷/ ثقفی کوفی، [بی تا]، ج۱، ص ۱۴۸-۱۵۴).
۱۱٫ قیام حجربن عدی کندی (۵۱ ق) تمهیدات و فتنه ها علیه اهل بیت(ع)، دشمنی با مردم عراق، ناسزاگویی به امام علی(ع)، شکنجه ی شیعیان، تناقض در رفتارهای سیاسی و مذهبی و شدت عمل در ولایات، از مهم ترین کارهای معاویه در زمان خلافتش بود. همین امر، باعث شد حجربن عدی همراه با برخی از شیعیان کوفه علیه اقدامات معاویه واکنش نشان داده و دست به قیام بزند. حجر پیش از این در کنار امام علی(ع) در جنگ های جمل و صفین حضور یافته بود (طبری، [بی تا]، «الف»، ج۴، ص ۱۹۰و ج۶، صص ۲۰۵و ۲۱۸). زیادبن ابیه، والی اموی عراق، با تهدید و مرعوب کردن رؤسای کوفه، آنها را علیه حجر و یارانش بسیج کرد؛ به طوری که او متواری شد و به خانه ی عبدالله بن حارث، برادر مالک اشتر رفت. به روایت بلاذری، عبدالله او را با خوشرویی پذیرفت (بلاذری، ۱۳۹۴ق، ج۴، ص ۲۴۹). طبری نیز آورده است: ابن حارث همراه سایر سران قبایل کنده و بجیله از زیاد خواستند حجر را امان دهد؛ اما زیاد به وعده ی خود وفا نکرد و با آمدن حجر، او را زندانی کرد (طبری، همان، ج۴، ص ۱۹۶)؛ با این حال ابن خلدون می نویسد: چون زیاد از همه ی قبایل خواسته بود حجر را محاصره کنند، سران کوفه ـ که عبدالله بن حارث هم در بین آنان بود ـ شهادت دادند حجر در کوفه علیه معاویه شورش کرده است. عبدالله بن حارث بعد از مدتی به عنوان والی امویان در «ارمنیه» منصوب گردید (ابن خلدون، [بی تا]، ج۳، ص ۲۳-۲۴). نگاهی به یاران حجر و کسانی که شهادت نامه زیاد علیه حجر را امضا کردند، نشان دهنده ی عدم تمایل و یاری نخع از حجر است.طبری می نویسد: ریاست دو قبیله ی «مذحج» و «أسد» در این زمان بر عهده ی ابوبرده بن ابوموسی اشعری بود. وی در زمره کسانی بود که در یک استشهاد گروهی، شهادت داد حجر علیه خلیفه قیام کرده و در صدد اخراج عامل کوفه است؛ به علاوه کوفیان را به سوی آل ابوطالب دعوت می کند (طبری، همان، ج۴، صص ۱۹۳-۱۹۴و۱۹۹). این قیام، همچنین بیانگر تفرقه موجود میان شیعیان و تعلقاتی است که هر کدام را وا می داشت به سبب منافع قبیله ای و شخصی خود، علایق دینی و سیاسی شان را زیر پا بگذارند.سرانجام حجر در سال ۵۲ هجری در مرج عذراء به همراه چند تن از یارانش کشته شد (همان، ص ۱۹۴-۱۹۶) و یک بار دیگر مواضع کوفی ها علیه مخالفان اهل بیت(ع) بی نتیجه ماند. در ارزیابی حرکت حجر باید گفت: خواسته های حجر همان اهدافی بود که بیشتر کسانی که در کوفه جنبشی در قرن نخست داشتند، به دنبال آن بودند؛ یعنی حق خلافت برای آل ابوطالب را می توان در شعارها و منش سیاسی آنها دنبال کرد. این نخستین قیامی بود که حقانیت اهل بیت(ع) را پس از صلح نامه سال ۴۱ هجری به صورت علنی مطرح می کرد.
۱۲٫ موقعیت نخع در قیام حسین بن علی(ع) مرگ معاویه در نیمه شب ماه رجب سال شصت هجری، شیعیان کوفه را به فکر دعوت از حسین بن علی(ع) و زمینه سازی برای حکومت آن حضرت انداخت. یزید بن معاویه در شام به خلافت نشست. کارهایش نه بویی از توانمندی اداری قلمرو اسلامی را داشت و نه حداقل در ظاهر با تعالیم دینی همسویی داشت. والی کوفه، نعمان بن بشیر، در دستگیری مخالفان بنی امیه تساهل می کرد. حسین بن علی(ع) برای اطمینان از دعوت کوفی ها، مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. اوضاع به گونه ای بود که امام(ع) را رهسپار عراق کرد، اما دسیسه های یاران اموی کوفه، همه چیز را تغییر داد. مسلم در یک برخورد نظامی، رویاروی امویان قرار گرفت. وی سپاهی فراهم کرد که با ترکیب قبیله ای منظم شده بود. فرماندهی دو قبیله ی أسد و مذحج و پیادگان، بر عهده ی مسلم بن عوسجه اسدی بود (همان، ص ۲۷۵). هانی بن عروه مرادی، رئیس مذحجیان کوفه، به سبب همکاری با مسلم دستگیر شد و پس از شهادت مسلم، به قتل رسید (همان، ص ۲۸۴). وقتی عبیدالله بن زیاد، عمربن سعد وقاص را به میدان کربلا اعزام می کرد، رؤسای قبایل حمیر، نخع، انصار و ربیعه در مسجد جمع شدند و از عمربن سعد خواستند از مواجهه با فرزند رسول الله(ص) امتناع کند (شمس الدین، ۱۴۰۱ق، صص ۱۹۸-۱۹۹).فاجعه ی عاشورا شکل گرفت، در حالی که هفت تن از شهدای کربلا از مذحج بودند (طبری، همان، ص ۳۳۶). در برابر اینان، سنان بن انس نخعی قرار داشت که در سپاه کوفه و قاتل امام حسین(ع) بود. سنان تا زمان امارت حجاج بن یوسف زنده بود و از طرف او مورد تحسین و تجلیل قرار گرفت (ابن عساکر، ۱۴۱۴ق، ص ۳۶۸).
۱۳٫ موقعیت نخعی ها در حرکت مختاربن ابی عبیده ثقفی (۶۶ ق) حرکت توابین، جنبش کوفی ها و تزلزل موقعیت امویان در عراق، زمینه تلاش مختار برای اقدام علیه خلافت را فراهم آورد. او محبان اهل بیت(ع) را دور خود جمع کرد. مختار رؤسای کوفی را به خود نزدیک ساخت و از آنها برای پیشبرد اهداف خود بهره برد (ابن خلدون، همان، ج۳، ص ۲۴). مختار، ابراهیم بن اشتر را با نامه ای که ادعا می کرد از جانب محمد حنفیه آمده و به او اعلام شده است، با خود همراه ساخت. ابراهیم در طی نبردهای مکرر، والی عراق را مغلوب ساخت (طبری، همان، ص ۵۶۰) و زمینه ی تشکیل دولتی کوچک را برای مختار در کوفه و نواحی اطراف آن فراهم آورد. مختار بر اساس کتاب خدا، سنت، حمایت از اهل بیت(ع) و بیان وعده هایی، از مردم بیعت گرفت (همان، ص ۵۶۱).مختار در جنگ «خازر» انتقام خون شهدای کربلا را گرفت.(۵) در این جنگ، ابراهیم بن اشتر نخعی فرمانده ی کل سپاه، عبدالرحمن بن عبدالله نخعی فرمانده خیل (سواران) و طفیل بن لقیط نخعی فرمانده پیادگان سپاه مختار بودند. شعار مختار و یارانش در این جنگ «یا لثارات الحسین» بود. پس از پایان نبرد، ابراهیم نیروهای خود را به ولایات اطراف اعزام نمود که در بین ایشان افرادی از قبیله نخع هم بودند (همان، ص ۵۵۳-۵۵۴).سرانجام مختار در جنگ «مذار» در مقابله با مصعب بن زبیر شکست خورد و در دارالأماره ی کوفه محاصره شد؛ اما ابراهیم نخعی از زبیریون امان خواست. مصعب پس از غلبه بر مختار و تصرف کوفه، کوفیان را با عبارتی چون «شیعه الرسول و آل رسول»، «اعوان الحق»، «انصار الضعیف» و یا «اهل الدین» خطاب می کرد (همان، ص ۵۶۰-۵۶۱) که خود می تواند توصیفی از روانشاسی مذهبی مردم کوفه در حوادث قرن نخست هجری باشد.ترکیب قبیله ای سپاه مختار در این جنگ ها، عبارت بودند از: قبایل کنده، أزد، بجیله، نخع، خثعم، قیس، رباب، أسد، تمیم و همدان که از قبایل نزاری و یمنی هر دو در سپاه حضور داشتند (دینوری، ۱۹۶۰م، ص ۲۹۵-۲۹۹). ابراهیم و کوفیان در جنگ مسکن در کنار امویان و در مقابله با مصعب قرار گرفتند. مصعب توسط ورقاء نخعی به قتل رسید (طبری، همان، ص ۵۶۶).
۱۴٫ موقعیت نخع در جنبش ابن اشعث و واقعه ی دیر جماجم (۸۶ ق) آخرین باری که از نقش نخع در تحولات قرن نخست هجری سخن به میان آمده، واقعه «دیر جماجم» است. علت وقوع این حادثه آن بود که عبدالرحمن بن اشعث بن قیس کندی که پیش از این سردار امویان بود، امیر عراق و خلیفه ی اموی را خلع نمود و برای مدتی امور قسمت هایی از ایران و عراق را در قبضه گرفت. حرکت ابن اشعث مورد توجه برخی از بزرگان و مشاهیر علمی و مذهبی عراق قرار گرفت و به او پیوستند؛ اما ابن اشعث و سپاهش در مقابل حجاج بن یوسف ثقفی در نبرد دیر جماجم شکست خورد و به قتل رسید. به دستور حجاج هر کسی که از این واقعه جان سالم به در برده بود نیز کشته شد. یکی از این افراد کمیل بن زیاد نخعی بود (ابن سعد، [بی تا]، ج۶، ص ۱۷۹). در سایر تحولاتی که در قرن اول هجری رخ داد، گزارشی درباره نقش نخع در آنها ثبت نگردیده است.علاوه بر این، باید از شخصیت های برتر نخع که در عرصه های اجتماعی و فرهنگی قرن نخست هجری سهیم بوده اند به افرادی چون علقمه بن قیس (م ۶۵/۶۳ ق)، أسودبن یزید (م ۷۶ ق)، عبدالرحمان بن یزید، همام بن حارث (م ۶۱ ق)، عریان بن الهیثم، عمروبن زراره بن قیس، یزیدبن معاویه و عابس بن ربیعه اشاره کرد (ابن خیاط، [بی تا]، «ب»، ص ۲۴۸).نتیجه۱٫ نخع در بین قبایل معروف یمنی و مذحجی، جایگاه ویژه ای در تحولات صدر اسلام، فتوح و تطورات خلافت اسلامی داشته است. توجه به تعدد نیروهای نخعی در فتوحات و نقش آنها در اواخر خلافت عثمان و شکل گیری خلافت امام علی(ع) مؤید این مدعاست.۲٫ فهم سیاسی و اجتماعی نخعی ها و نزدیکی به اهل بیت(ع) سبب گردیده این گروه در حوادثی که در طی تطور سیاسی تاریخ شیعه رخ داده، نقش مؤثری ایفا کنند. این امر در مورد میراث فرهنگی و شیعی که نخعی ها در حفظ و انتقال آن سهیم بوده اند نیز به اثبات رسیده است.۳٫ اگرچه به طور کلی قبیله مذحج و طوایف آن ـ که نخعی ها را هم شامل می شود ـ در کنار اهل بیت(ع) قرار گرفتند، ولی در برابر اینان سنان بن انس نخعی، قاتل امام حسین(ع) در روز عاشورا نیز قرار داشته است.۴٫ بزرگان نخعی در تثبیت، ترویج و تأیید اهداف و برنامه های اهل بیت علیهم السلام به ویژه در خلافت امام علی(ع) نقش مهمی داشته اند؛ به طوری که امام(ع) آنها را بازوهای اجرایی و رازدار خود می دانست. پس از صلح نامه ی معاویه با امام حسن(ع) آنچه از قبیله ی نخع ثبت گردیده، منحصر به شخصیت هایی است که جذب برخی تحرکات عقیدتی و اجتماعی علیه امویان می شدند که این خود می تواند گرایش ها و مواضع قبیله ی نخع در قرن نخست هجری راـ با توجه به سابقه ی تاریخی این قبیله و سکونت آنان در کوفه که برای امویان بسیار خطرساز بود ـ مشخص نماید؛ با این حال قبیله مذحج به سبب حمایت از اهل بیت(ع) پیوسته معروف بوده است.
پی نوشت ها :

۱- دینوری درباره موقعیت مالک در این دوره می نویسد: «و ما غلب علیها من ارضی الشام» (دینوری، همان، ص ۱۵۴-۱۵۵).۲- ابن خلدون معتقد است مالک به مرگ طبیعی از دنیا رفت (ابن خلدون، همان، ج۴، ص ۲۹۴).۳- متن عربی این سخن به نقل از کتاب تاریخ دمش به این شرح است: «ویل لهذه الامه منک و من ولدک أن المؤمنین منک یوماً عصبیاً» (ابن عساکر، همان، ص ۳۷۷-۳۷۸).۴- متن عربی این سخن به شرح زیر است: «یرحم الله مالکاً فلقد کا لی کما کنت لرسول الله(ص) …» (ابن ابی الحدید، همان، ج۱۵، ص ۹۵-۹۹).۵- خازر رودی است بین اربل و موصل که در آنجا روستایی به همین نام وجود دارد که به مردمش خازر می گفتند(حموی، ۱۳۹۹ق، ج۲، ص ۳۳۸).منابع۱٫ ابن ابی الحدید؛ شرح نهج البلاغه؛ تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم؛ ج ۱۵،۸،۶،۵،۳،۲،۱و۱۷، [بی جا]، دارالاحیاء الکتب العربیه، [بی تا].۲٫ ابن ابی الدنیا، عبدالله بن محمد بن سفیان؛ الهواتف؛ [بی جا]، [بی نا]، [بی تا].۳٫ ابن ابی شیبه، عبدالله بن محمد؛ المصنف، تحقیق سعید محمداللحام؛ ج ۷و۸، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ق.۴٫ ابن حبان، محمد؛ الثقات؛ حیدرآباد دکن: موسسه الکتب الثقافه، ۱۳۹۳ق.۵٫ ابن خلدون، محمد؛ تاریخ؛ ج۲،۳و۴، بیروت: دار احیاء التراث العربی، [بی تا].۷٫ طبقات؛ تحقیق سهیل زکار؛ بیروت: دارالفکر، [بی تا]، «ب».8. ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبری؛ ج۱، ۳، ۵و۶، بیروت: دارصادر، [بی تا].۹٫ ابن شبه النمیری، عمر؛ تاریخ المدینه المنوره؛ تحقیق فهیم محمد شلتوت؛ ج۳، قم: دارالفکر، [بی تا].۱۰٫ ابن عساکر؛ تاریخ مدینه دمشق؛ تحقیق علی شیری؛ بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۵ق.۱۱٫ ترجمه الامام حسین(ع)؛ تحقیق شیخ محمدباقر محمودی؛ الطبعه الثانیه، قم: مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ۱۴۱۴ق.۱۲٫ ابن کلبی، هشام بن محمد؛ جمهره النسب؛ عن ابن حبیب، عنه و مختصر الجمهره حواشیه؛ حققها واکملها و نسقها عبدالستار احمد فراج، [بی جا]: [بی نا]، [بی تا].۱۳٫ ابن منظور؛ لسان العرب؛ ج۶و۸و۱۱، قم: نشر الادب الحوزه، ۱۴۰۵ق.۱۴٫ اصبهانی، ابونعیم؛ ذکر اخبار اصبهان؛ ج۲، مطبعه لیدن، ۱۹۳۴م.۱۵٫ البلاذری، احمدبن یحیی؛ انساب الاشراف؛ ترجمه محمدباقر محمودی؛ ج۲، ۴و۵ بیروت: موسسه الاعلمی، ۱۳۹۴ق.۱۶٫ المزی، یوسف؛ تهذیب الکمال؛ تحقیق بشار عواد؛ ج۲۴و ۲۷، الطبعه الرابعه، [بی جا]، موسسه الرساله، ۱۴۰۶ق.۱۷٫ بکری، عبدالله؛ معجم مااستعجم؛ مصطفی السقا؛ ج۱، الطبعه الثالثه، بیروت: عالم الکتاب، ۱۴۰۳ق.۱۸٫ بیهقی، احمدبن حسین؛ السنن الکبری؛ ج۶، بیروت: دارالفکر، [بی تا].۱۹٫ ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد؛ الغارات؛ تحقیق سید جلال الدین ارموی، ج۱و۲، [بی جا]، بهمن، [بی تا].۲۰٫ حاکم نیشابوری، محمدبن محمد؛ مستدرک حاکم؛ ج۳، بیروت: دارالمعرفه، ۱۴۰۹ق.۲۱٫ حموی، یاقوت؛ معجم البلدان؛ ج۲، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹م.۲۲٫ خوارزمی، موفق بن احمد؛ المناقب؛ قم: موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۱ق.۲۳٫ دینوری، ابوحنیفه احمدبن داوود؛ الاخبار الطوال؛ عبدالمنعم عامر؛ [بی جا]، دارالاحیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۰م.۲۴٫ سیدرضی؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی؛ قم: صفحه نگار، ۱۳۸۰٫۲۵٫ شریف قرشی، باقر؛ حیاه الامام حسین(ع)؛ نجف: مطبعه الآداب، ۱۹۷۴م.۲۶٫ شمس الدین، محمد مهدی؛ انصار الحسین؛ الطبعه الثانیه، [بی جا]، الدار الاسلامیه، ۱۴۱۰ق.۲۷٫ طبری، عمادالدین محمدبن ابوالقاسم؛ بشاره المصطفی؛ تحقیق جواد قیومی؛ قم: موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۰ق.۲۸٫ طبری، محمدبن جریر؛ الرسل و الملوک (تاریخ الامم و الملوک)؛ ج۳،۲و ۴، بیروت: موسسه الاعلمی، [بی تا].۲۹٫ المنتخب من کتاب ذیل المذیل؛ بیروت: موسسه الاعلمی، [ بی تا.۳۰٫ عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابه فی تمییزالصحابه؛ تحقیق عادل احمد و عبدالموجود؛ ج۶، ۷و ۸، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.۳۱٫ تهذیب التهذیب؛ ج ۸و ۱۰، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۴ق.۳۲٫ عسکری، مرتضی؛ عبدالله بن سبا و اساطیر اخری؛ ج۲، الطبعه السادسه، [بی جا]، التوحید، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۲م.۳۳٫ مسعودی، أبوالحسن علی بن الحسین (م ۳۴۶)؛ مروج الذهب و معاد الجوهر؛ تحقیق اسعد داغر؛ ج۲، قم: دارالهجره، ۱۴۰۹ق.۳۴٫ مفید، محمد؛ الجمل؛ قم: مکتبه الداوری، [بی تا].۳۵٫ منقری، نصربن مزاحم؛ وقعه صفین؛ عبدالسلام محمد هارون؛ الطبعه الثانیه، [بی جا]، الموسسه العربیه الحدیثه، ۱۳۸۲ق.۳۶٫ نقوی، حسین؛ عبقات الانوار؛ قم: موسسه البعثه، ۱۴۰۶ق.۳۷٫ همدانی، حسین؛ صفه جزیره العرب؛ تحقیق محمد بن علی الاکوع؛ بغداد: دارالثقافه العامه، ۱۹۸۹م.۳۸٫ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب؛ البلدا؛ ترجمه محمد ابراهیم آیتی؛ تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۸۱٫۳۹٫ تاریخ یعقوبی؛ قم: فرهنگ اهل بیت(ع)، [بی تا]

 

نوشته قبلی

نگرشی به میراث علمی مسلمانان در اسپانیا

نوشته‌ی بعدی

نقش قبیله «نخع» در تاریخ اسلام (۱)

مرتبط نوشته ها

فلسفه و علل مهدویت در اسلام
انقلاب مهدوی

فلسفه و علل مهدویت در اسلام

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

نقش قبیله «نخع» در تاریخ اسلام (۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ابوحمزه ثمالى، لقمان روزگار

ابوحمزه ثمالى، لقمان روزگار

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

مشروعیت و عدالت در اندیشه سیاسی شیعه

مشروعیت و عدالت در اندیشه سیاسی شیعه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا