بررسی زمینه های پیدایش پدیده خروج در صدر اسلام (با تأکید بر عملکرد قبایل ربیعه و تمیم)۴٫ نقش شرایط حاکم بر جهان اسلام در پدیده خروج
۱٫ تأثیر سیاست خلفا در تشدید پدیده خروج بحرانی که با ظهور مدعیان نبوت با هدف قرار دادن دو مؤلفه قریش و تمرکزگرایی پیش آمد هشداری برای دولتمردان مدینه بود که راهکاری سریع برای برون رفت از این بحران بیابند؛ از این رو آنان باید به دنبال وسایل تغییر شرایطی باشند که ذهنیت اعراب را از وضعیت کنونی منحرف کند تا نیروی مقاومی که ظاهراً حاکمیت آن را سرکوب کرده بود دوباره سودای خیزش در سر نپروراند. جهت دهی این موج عظیم به سمت و سویی که حقارت ناشی از مقید شدن را در آنان کاهش می داد از اولویت های مهم حکومت مرکزی بود برای حل این مشکل، شاخص های دینی چون جهاد در راه خدا بهترین گزینه بود. توجه به این شاخص، موجب هدایت ستیز داخلی اعراب به سوی مرزهای ایران و شام می شد. کارکرد این سیاست در کنترل و فروکش کردن بحران نقش فعالی می توانست داشته باشد. ابوبکر این مهم را به خوبی دریافت. از آنجایی که وی نه از شخصیت پیامبر (ص) در همگرایی اعراب حتی به طور مقطعی برخوردار بود و نه اعراب از مواضع خود در جهت سازگاری با اسلام و پذیرش حاکمیت قریش، عدول می کردند، از این رو پرتاب گلوله آتشین (ستیز مخرب) داخلی به خارج از مرزها را می توان نقطه اوج تدبیر سیاسی ابوبکر به حساب آورد.کشاندن ستیز داخلی به خارج از مرزها و قراردادن اعراب در این مسیر، از دو جهت قابل تامل است: از یک سو، توجه اعراب را از مسئله خلافت و برتری قریش بر سایر قبایل منحرف می کرد و از سوی دیگر، زمینه ارضای روحیه جنگ طلبی و غنیمت خواهی که در تار و پود فرهنگ و سنن جامعه ی قبل از اسلام تنیده شده بود را فراهم می کرد.(۲۰)پاسخ مثبت ابوبکر به درخواست مثنی بن حارثه شیبابی که برای مشروعیت بخشیدن به حملات خود به مرزهای سواد، اسلام آورد، در پی درک این مهم بود. (۲۱)نارضایتی و اعتراض اعراب این مناطق در ابتدای امر، زمانی آشکار شد که ابوبکر طی نامهای از مثنی بن حارثه شیبابی خواست تا با خالد همکاری کند.(۲۲) برای مثنی، ورود خالد به عراق خوشایند نبود، زیرا بخش اعظمی از سرزمین عراق از مدت ها پیش تیول قبیلهای و ملک خانوادگی آنان محسوب می شد. (۲۳) ناخشنودی از حضور خالد و اعراب داخلی شبه جزیره در عراق شاید در آن وقت به دلیل موقعیت زمانی چندان بارز جلوه نکرد و بیشتر در قالب اعتراضات فردی بروز یافت؛ اما می توانست نقطه شروع اعتراضات بعدی به مهمانان ناخواندهای باشد که در خوان ثروت سواد با ساکنان قدیمی این سرزمین همسفره می شدند. نگرانی مثنی بن حارثه بی مورد نبود، زیرا حرکت مداوم و پی در پی اعراب بر اساس سیاست خلفا در کوتاه مدت جنبه منطقی پیدا کرد. خلفا با مشروعیت دینی بخشیدن به این فتوحات تحت عنوان ظاهری جهاد در راه خدا، در واقع به ارضای روحیه جنگ طلبی و عصبیت عربی و مهم تر از همه کسب غنایم پرداختند تا خاطرشان از دردسرهایی که با حضور این افراد در نواحی نزدیک به مرکز خلافت ایجاد می شد آسوده شود. این امر در دراز مدت این منطقه را به کانون خروج قبایل بومی در برابر حاکمیت مرکزی در درجه اول و اعتراض به تسلط اعراب قحطانی در درجه دوم تبدیل کرد.سیاست هدایت ستیز داخلی اعراب به خارج از مرزهای شبه جزیره و قرار دادن آن در مقابل دشمن غیر عرب از زمان ابوبکر آغاز شد. ابوبکر در به کارگیری نیروی عرب احتیاط می کرد و امتیاز شرکت در جنگ و جهاد علیه کفار را تنها برای مهاجران، انصار و قبایلی که در برابرحاکمیت مرکزی خروج نکردند قرار داد.سیاست عمر با عملکرد ابوبکر تفاوت های عمدهای داشت. سیاست او برخلاف ابوبکر، از رنگ دینی به یک حس ملی تغییر کرد. عملکرد عمر در قبال اعراب در توجه به خواست های آنان و رفع پارهای محدودیت ها او را به سمت و سویی هدایت کرد. (۲۴) که شاید بتوان در ادبیات سیاسی امروز، عنوان ناسیونالیست عرب را به او نسبت داد. عمر با توجه به شناخت روحی- روانی اعراب سعی کرد حساسیت های آنان را شناسایی و این حساسیت ها را در پیشبرد سیاست های خود همسو کند. او با شخصیت بخشیدن به اعراب، امتیازات بزرگی به اعراب در برابر سایر اقوام داد. او در سال های اولیه خلافت خویش در راستای این اهداف، بخشنامه هایی مبنی بر الغای بردگی اعراب را صادر کرد. (۲۵) نفی بردگی عرب در راستای سیاست های تفضیلی عمر بود. و دستور داد از اعرابی که اهل ذمه بودند جزیه نگیرند و چون مسلمانان زکات بپردازند. (۲۶) در ادامه این اقدامات به قبایلی که به دلیل ارتداد در دوره ابوبکر از شرکت در جهاد تا این زمان محروم شده بودند، اجازه شرکت در جهاد داد. حضور طلیحهًْ بن خویلد- «متنبه» بنی اسد – در فتوحات بزرگی چون قادسیه و جلولا مبین این گفته است. (۲۷) او در راستای تشخص بخشیدن به اعراب، برتری عرب بر عجم (۲۸) را برخلاف ایدئولوژی مساوات طلبانه اسلام مطرح کرد. (۲۹) تلاش زیادی در جلوگیری از اختلاط نژادی عرب با عجم در راستای برتری نژادی عرب بر عجم صورت گرفت.(۳۰)توجه عمر به اجرای سیاست های منطبق با هنجارهای نهادینه شده در جامعه عرب و تسامح و تساهل او در بسیاری از مسائل توانست اعراب را به جهتی هدایت کند که قانون را در سایه ارضای روحیه تاخت و تاز، غارت و غنیمت پذیرا شوند؛ ایجاد روحیه ملی و فراقبیلهای در میان اعراب، ذهنیت آنان را از پرداختن به مسائل و اختلافات داخلی باز داشت و در مقابل دشمن مشترک قرار داد. با برتری دادن عرب بر عجم که برگرفته از سنن اجتماعی، نه بنیان دینی بود، شخصیتی به اعرابی بخشید که بعد از اینکه با عجم ها همنشین می شدند و از لحاظ کشورداری و مبادله کالا و کشاورزی به آنان وابستگی پیدا می کردند می توانست توجیهی امتیاز آمیز داشته باشد تا عدم توانایی اعراب در امور اداری، تولید و مبادله را در سایه قدرت سیاسی- اجتماعی جبران کند. تأثیر این سیاست بر جامعه، خلافت عمر را برای صاحبان «اندیشه صرف عربی»، مبدل به عصر طلایی کرد.گسترش فتوحات، غنایم سرشاری را در ناحیه عراق نصیب اعراب کرد. فراوانی اموال منقولی چون زر، سیم و احشام، آنان را تا حد سرمستی پیش برد؛ اراضی کشاورزی طبق فرمان حاکمیت در اختیار کشاورزان باقی ماند و درآمد ناشی از این اراضی به حدی بود که در پی ریزی پایه های ثروت جامعه نقش بسزایی داشت. سپاهیان عرب بدون امکانات زندگی از شبه جزیره به سوی عراق حرکت کردند و معاش خود را از طریق غارت مناطق سواد به دست می آوردند. خالد بن ولید اولین دسته از اعراب شبه جزیره را به حواشی سرزمین امپراتوری ایران برد و به طور رسمی باب فتوحات در سواد را باز کرد. او در مدت فعالیت خود در عراق، تا مأموریتش به شام توانست مناطقی از عراق را به جنگ یا صلح فتح کند و از این طریق غنایم زیادی به دست مسلمانان افتاد.عملیات جنگی تا قبل از فراخوان عمومی عمر، بیشتر یادآور جنگ های اعراب قبل از اسلام بود؛ با این تفاوت که اکنون به جای پناه بردن در دل بیابان های خشک و سوزان، به دلیل ضعف حکومت ایران، این امنیت را احساس می کردند که در حواشی مرزهای شمالی شبه جزیره مستقر شوند جنگ بویب غارت مراکز تجاری سواد، (۳۱) غارت نواحی میان حیره و کسکر (۳۲) و بازارهای مرزی از این دست بودند. (۳۳)این استراتژی با فراخوان ملی اعراب از سوی عمر ادامه داشت. فراخوان ملی عمر و برداشتن محدودیت از اعرابی که قبلاً مرتد شدند، موج جدیدی از فتوحات را برای اعراب به دست آورد. پیروزی در قادسیه، فتح مدائن، گشوده شدن خزانه ایران، ادوات جنگی و اسباب و اثاثیهای را نصیب اعراب کرد که در وصف نمی گنجید. (۳۴) جنگ نهاوند، آخرین فتحی بود که حضور گسترده اعراب در آن به چشم می خورد؛ سی هزار مرد جنگی در این نبرد شرکت کردند. این فتح، غنایم فراوانی را نصیب اعراب به خصوص «روادف» کرد، به طوری که سهم هر سوار، شش هزار و سهم پیاده دو هزار درهم، بعد از جدا کردن خمس برآورد شد. (۳۵) وفور غنایم ناشی از این عملیات به حدی بود که حتی اعراب مدینه در اینکه چگونه لشکریان تن به پرداخت خمس داده و این ثروت هنگفت را به مدینه فرستادند. حیرت زده شدند؛ چنان که ناخودآگاه گفتند: «به خدا کسانی که این چیزها را تسلیم کردند مردمی امین بودند…». غافل از اینکه خمس فرستاده شده مشتی از خروار غنایمی بود که به دست آورده بودند، عمر در توجیه عمل جنگاوران گفت: «هر مسلمانی که فریب دنیا را بخورد احمق است». (36)نگرانی عمر از فراوانی غنایم، تا جایی بود که گریه کرد و گفت: «حسادت و دشمنی به واسطه این اموال در میان اعراب ایجاد می شود…». (37) شاید بتوان منطقی بودن این نگرانی را به توجه با مسائلی که بعداً در جامعه اتفاق افتاد دریافت؛ مسائلی که از یک سو ناتوانی در برابر تغییرات سریع ناشی از فیضان نعمت، جامعه را به نوعی رخوت و تجمل گرایی کشاند که دور از طبیعت ذاتی اعراب بود و از دیگر سوی تضاد ناشی از تحرکات صاحبان قدرت و ثروت دامنگیر این جامعه نوپا شد. این مورد با فروکش کردن فتوحات، ستیز را به داخل جامعه کشاند و جامعه را به صورت عام و حاکمیت را به صورت خاص تهدید می کرد؛ همان طور که این مشکلات بیش از دو دهه جامعه عرب را در کام خود کشید و زمینه های جدیدی برای خروج اعراب را در برابر حاکمیت فراهم نمود.عمر با تأسیس دو شهر بصره و کوفه در منطقه بحران خیز عراق، سعی کرد یکپارچگی اعراب را حفظ و از بازگشت ستیز به داخل جامعه جلوگیری نماید بنابراین با درک ناسازگاری اعراب با زندگی شهری، سعد بن ابی وقاص فرمانده کل فتوحات را ملزم کرد که اعراب را در مکانی مناسب با ویژگی های روحی – جسمی شان اسکان دهد. (۳۸)تأکید کرد در اسکان ساکنان پیوندهای قبیلهای را رعایت کنند و شهرها را بر دست قبایل به محلات متعدد تقسیم کنند، بطوری که هر قبیله با وابستگان آنان در کنار هم باشند.(۳۹)کاربرد این شیوه شهرها را قبل از آن که به یک سکونتگاه خوابگاهی- اقتصادی تبدیل کند، به پادگان نظامی بدل نمود که در هر شرایطی سواره و پیاده آماده برای نبرد در جیهه های خارجی در حال حاضر و در برابر دشمن داخلی در دراز مدت بودند.(۴۰) تأیید این مسئله را در سخنان عمر نسبت مردم کوفه می توان دریافت که گفت:ای مردم کوفه شما سر اعرابید و سالار آن و شما نیزه من هستید که با آن هر که را از هر سو آهنگ من کند نشانه قرار می دهم. (۴۱)یا در جای دیگر در تأیید فضیلت مردم کوفه می گوید:آنان نیزه خدا و گنجینه ایمان و مرکز اندیشه و جمجمه عرب اند که مرزهای خود را پاس می دارند و به مردم دیگر شهرها یاری می رسانند. (۴۲)عمر از تربیت فرهنگی اعراب نیز غافل نبود. مبنای تربیت دینی که او در نظر گرفت ساختن جامعه بکر عربی- اسلامی بود که از عواطف و احساساتی که عِرق عربیت او را به چالش بکشاند خالی باشد. مواد تعلیمی این تربیت، قرآن منهای احادیث نبوی بود. در راستای این حرکت ده تن از انصار را به کوفه فرستاد تا مردم را با تعالیم دینی آشنا کنند. او به این دسته توصیه اکید کرد که پایه تعالیم خود را قرآن قرار دهند به آنان گفت:«شما پیش مردم شهری می روید که ایشان را بر قرآن زمزمهای همچون زمزمه زنبور عسل است. آنان را با بیان احادیث از قرآن باز مدارید و سرگرم نسازید تنها به قرآن ممارست کنید و کمتر از رسول خدا (ص) روایت نقل کنید».(43)نکته سؤال برانگیز این است که چرا عمر به کتابت احادیث نبوی حساسیت نشان داد. شاید بتوان تا اندازهای جواب این سؤال را با توجه به شرایط حاکم بر جامعه آن زمان پی گیری کرد. ساکنان شهرهای پادگانی چون کوفه و بصره غالباً کسانی بودند که در سال های آخر زندگانی پیامبر (ص) اسلام آوردند و اسلام آوردن آنان برحسب سنن حاکم بر قبایل تحت تأثیر القا، تقلید و فرمانبرداری از سران قبایلشان بود. (۴۴) این نوع اسلام آوردن سران و عوام، به تأیید قرآن تسلیم شدن از روی اضطرار بود نه ایمان قلبی. ناپایداری این گونه اسلام آوردن در حرکت گسترده اعراب در جنگ های رده مشخص شد. ساکنان شهرهای نوبنیاد بیشتر از این نوع قبایل با سابقه ی ارتداد بودند که در سال های آخر زندگانی بعد از رحلت رسول خدا (ص) مرتد شدند و سروری قریش را بر نمی تافتند؛ بنابراین هدف عمر در تأکید بر توجه به قرآن این بود که قرآن در بیان مطالب جنبه عام داشت و در تفسیر نیز انعطاف پذیری خاصی داشت؛ که اعراب می توانستند آن را با خلق و خوی و روحیات خود وفق داده و هر گونه که طبع آنان قبول می کرد تفسیر کند. نمونه آن را در شعار «لاحکم الالله» خوارج می توان دید که تفرد و تقیدناپذیری اعراب را در برابر حاکمیت مرکزی نشان می دهد؛ بنابراین ذکر احادیث پیامبر گرچه در راستای اهداف قرآن بود، اما این امکان را داشت که در برخی موارد عامیت قرآن را در بر نگیرد و برای گروه های خاص و موارد خاص احقاق حق کند.علاوه برآن، عمر نکته خارج از این مقوله را نیز دریافت که شنیدن احادیث و روایات پیامبر (ص) ممکن بود در برخی مسائل سیاسی – اجتماعی رایج و تأیید حاکمیت مرکزی، ایجاد شک و شبهه کند. قرآن چنین حساسیتی را ایجاد نمی کرد؛ از جمله حدیث لوح و قلم این بینش را در مورد عمر تأیید می کند. منابع از قول ابن عباس نقل می کنند که پیامبر (ص) در پنج شنبه آخر عمر خود فرمود: «لوازم بیاورید تا برای شما مکتوبی بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید». (45) گروهی که در رأسشان عمر بود از برآورده شدن خواسته پیامبر (ص) جلوگیری کردند و گفتند: «قرآن ما را بس است» پافشاری عمر در این زمینه، در آینده تیغ تیز تفسیر به رأی کردن قرآن را در دست زنگی مست قرار داد. نتیجه این سیاست بروز اندیشه خروج در تفسیر سطحی اندیشان از آیات قرآن در میان زهاد و لباده پوشان افراطی کوفه و بصره بود. کسانی که در راستای سیاست های عمر تقید و تمرکزگرایی را پذیرفتند، سرانجام فشار حاصل از این تقید را در تفکر خروج در مقابل خلیفه رسمی زمان، علی (ع) بروز داده و بر بازگشت به عدم تقید در غالب و شکلی دیگر پافشاری کردند. (۴۶)سیاست عمر در راستای این شیوه تربیتی به سلب جهاد از مهاجران قرشی در مدینه و جلوگیری از حضور این گروه در میادین جنگ و مراکز تجمع مسلمانان انجامید. عمر در اعتراض سابقون به این عملکرد گفت: (۴۷)از آن می ترسم که میان مردم رفته و مردم با شما آشنا شوند و هر گروهی در گرد یکی از شما جمع شوند و فتنه انگیزی کنند و اتحاد مسلمین را به هم بزنند.حضور این گروه در شهرهای پادگانی تا بعد از خلافت عمر بسیار کمرنگ است. عمر برای جبران این محرومیت مردم این شهرها را در رابطه با خلافت مشارکت فعال داد و تلاش خود را برای برآوردن خواسته آنان صرف کرد. او تا آنجا که می توانست به درخواست های آنان پاسخ مثبت می داد و تا حد ممکن سعی در راضی نگه داشتن آنان داشت. یکی از این نمونه ها عزل و نصب امرای کوفه بود که در فاصله تأسیس کوفه تا مرگ عمر، هفت امیر با فرمان عمر با امارت این شهر رسیدند، در صورتی که در عزل آنان خلیفه نقش چندانی نداشت و شکایت مکرر کوفیان علت این کار بود. (۴۸)خلافت عمر با ترور او که در واقع اعتراض قهرآمیز یکی از موالی به سیاست های تفضیلی- تبعیضی در برتری دادن عرب بر عجم بود، با تصمیم قریش در به خلافت رساندن عثمان خاتمه یافت. (۴۹) سیاست عثمان نسبت به عمر تفاوت های عمدهای داشت. در واقع می توان گفت: عثمان تمام تلاش های عمر در تمرکزگرایی اعراب و دوری از جریحه دار کردن عصبیت قومی- قبیلهای آنان را نادیده گرفت. عثمان به دلیل داشتن سه خصلت توجه به دنیا، آسان گیری بر نزدیکان و سخت گیری بر ساکنان شهرهای پادگانی، نتوانست اکثریت اعراب را با سیاست های خود همسو کند. او برخلاف عمر از خاندان سرآمد قریش و دارای موقعیت اقتصادی و اجتماعی در میان اعراب برخاست. سرانی چون معاویهًْ بن ابی سفیان، عمروبن عاص، مروان بن حکم و سایرین، چنان بر خلافت سلطنت گونهاش سایه افکندند که نه تنها اعراب تمیم و ربیعه بلکه خیزش همگانی ساکنان شهرهای پادگانی در مناطق مصر و عراق را در پی داشت. شاخصه اصلی سیاست عثمان به تأیید اکثر مورخان قوم مداری بود؛ سنت و ارزشی که روح اعراب با آن سرشته شده بود. گرچه گسترش فتوحات و عملکرد خلفای پیشین، صرف نظر از تعالیم دینی تا اندازهای اعراب را از پرداختن به این موضوعات غافل کرد، اما با گرایش عثمان به سمت و سوی قوم مداری، آتش زیر خاکستر شعله ور گردید. دامنه سوزندگی این آتش در سلک گروه های افراطی چون خوارج، به حدی عمیق و طولانی مدت بود که تا قریش بر جهان اسلام حاکم بودند دامنشان از شعاع این شعله ها در امان نبود.خلافت عثمان بهترین شانس برای امویان بود، چرا که با اتکای به آن، بنی امیه را از انزوای سیاسی ناشی از عملکردشان در برابر پیامبر(ص) و برخورد با اسلام خارج کرد. واکنش مثبت ابوسفیان به این انتخاب و تأکید بر چرخاندن گوی خلافت در میان خاندان اموی با عملکرد عثمان در دوره خلافتش، و صعود این خاندان بر اریکه قدرت هویدا شد. (۵۰)تسلط امویان بر مناصب سیاسی به خصوص منابع مالی که عرب به آن حساسیت ویژهای داشت، شرایطی را به وجود آورد که ستیز هدایت شده در برابر دشمن خارجی به درون بازگشت و باعث پیدایش رخنه ها و فتنه هایی در جامعه عربی شد. اعتراض به عملکرد حاکمان عثمان بر شهرهای پادگانی را که زمینه خروج در ساکنان آن فراهم بود، در نامه های تهدید آمیز گروهی از زهاد و بزرگان کوفه در اعتراض به تبعید سران کوفه توسط سعیدبن عاص به شام می توان دید:سعیدبن عاص بر قومی از اهل فضل و دین، زیاده سخت گرفت و تو را مجبور کرد که دستور دهی آنان را تبعید کنند در صورتی که بیعت با تو را نشکستند. تو را نسبت به اتفاقاتی که در میان امت محمد در شرف وقوع است هشدار می دهیم، چرا که تو دست خود را بر امت پیامبر گشودی و اقوام و خویشاوندان خود را بر آنان تحمیل کردی ما از فسادی که از ناحیه تو امت را تهدید می کند می ترسیم. زیرا به واسطه ظلمی که از سوی یاران تو بر مظلومان می شود موجب می شود که این مظلومان به روش قبیحی ازتو به خاطر حمایت از ظالمان انتقام گیرند؛ پس بترس و تقوای خدا را پیشه کن».(51)اما عثمان عمل کوفیان در اخراج سعید بن عاص، حاکم اموی این شهر را توبیخ کرد و آنان را متهم کرد که اولین کسانی هستنند که در امت تفرقه ایجاد کردند و گناه مشکلاتی که از این بی حرمتی و قانون شکنی در آینده متوجه جامعه می شود بر عهده آنها خواهد بود؛ سپس از کوفیان خواست برای مبرا شدن از این اتهامات، اطاعت و فرمانبرداری از خلافت مرکزی را گردن نهند. (۵۲) مالک بن حارث (اشتر) از سران کوفه در جواب خلیفه با تحکم خاص و بدون ملاحظه، آنچه را که عثمان به کوفیان نسبت داد به خلیفه بازگرداند و نوشت: «از مالک بن حارث به خلیفه آلوده به خطا و برگشته از سنت پیامبر که حکم خدا را پشت سر نهاده…». سپس شروع به برشمردن عملکرد عثمان و تأثیر این عملکرد در وضعیت اقتصادی- سیاسی پرداخت و به وی گوشزد کرد سیاست بدعت آمیز او آینده مسلمانان را تهدید می کند، نه آنچه او فتنه انگیزی کوفیان می نامد. مالک در ادامه، دیدگاه کوفیان را در اطاعت از عثمان منوط به تغییر عملکرد کنونی (تسلط امویان بر امور). استغفار از اتهاماتی که به بزرگان کوفه نسبت داده، بازگرداندن تبعیدیان کوفه، پذیرفتن عبدالله بن قیس و حذیفهًْ بن یمان به امارت و خزانه داری کوفه بیان کرد. (۵۳)علاوه بر سیاست قوم مداری، عثمان بر خلاف عمر، محدودیت های مهاجران بزرگ قریش را برداشت و اقطاعات بزرگی در شهرهای بحران خیزی چون کوفه به آنان داد. او به افرادی چون طلحه بن عبیدالله مزرعه معروف نشاستج را بخشید. (۵۴) شهرت این ملک به حدی بود که داشتن آن آرزوی هرکس بود؛ چنان که اختلاف بین کوفیان در حضور سعیدبن عاص از آنجا نشئت گرفت که گروهی از بذل بخشش فراوان طلحه گفتند. سعید گفت هر کس مزرعهای چون نشاستج را داشته باشد از داد و دهش او نباید شگفت زده شد.(۵۵)حضور این افراد در سرحدات خطرناک بود. نفوذ و قدرت افرادی چون طلحه و زبیر در کوفه و بصره به حدی بود که بهترین گزینه برای پرورش و بروز اولین جنگ داخلی بین مسلمانان را فراهم کرد؛ جنگی که از سه جهت در میان مردم شکاف ایجاد کرد: سرباز کردن کینه های کهنه بین قبایل از یک سوی، متهم شدن قریش به فتنه انگیزی در میان امت جهت رسیدن به قدرت از سوی دیگر، و از همه خطرناک تر، ایجاد شک و شبهه در میان مسلمانان از سوی سوم بود. صحت این گفته در بیانات ابوموسی اشعری در مسجد کوفه زمانی که مردم را از حضور در جنگ جمل باز می داشت. (۵۶) آشکار است.تنفر عمومی از سیاست عثمان در مسلط کردن امویان بر جهان اسلام و کاهش چشم گیر فتوحات موجب شد تا شرایط لازم برای بازگشت ستیز به داخل و سر در گریبان بردن و تفکر در مورد آنچه از دست داده بودند فراهم آید. وضعیت موجود شهرهای پادگانی، حوزه جغرافیایی عراق چون کوفه و بصره را در صدر مخالفان خلافت مرکزی قرار داد. واکنش ساکنان این منطقه در برابر سیاست های حاکمیت مرکزی، مسئلهای است که واکاوی آن، خواننده را به زمینه های ژرفی هدایت می کند که اهم آنها مقابله با به چالش کشیدن هنجارهای نهادینه شده در جامعه عرب بود. شواهد نشان می دهد که پایبندی اعراب این منطقه به این هنجارها، باعث گردید تا رگه های تقیدناپذیری و بازگشت به دوران آرمانی تفرد و آزادگی را در مخیله خود نزدایند.خیزش اعراب به خصوص ساکنان بومی حاشیه سواد که به قتل خلیفه سوم و فتح باب خلیفه کشی از سوی اعراب منجر شد، موج همه گیری بود که قریشیان ناراضی از سیادت عثمان را نیز با خود همراه کرد. در این میان مردم این نواحی که زمام امور مرکز خلافت را به دست گرفتند، زمینه لازم جهت «نه» گفتن به شیوه پیشین انتخاب خلیفه را فراهم دیدند.آنان با انتخاب علی (ع) به خلافت مسلمانان، در واقع دو شیوه قبلی انتخاب خلیفه انتخاب از سوی شورای شیوخ قریش را مردود اعلام کرده و باب جدیدی چون اجماع امت در زمینه فقاهت گشودند. کوفه در این میان به دلیل ویژگی خاص سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، همراه با سایر مردم در انتخاب علی (ع) شرکت فعال داشت؛ مالک بن حارث نخعی (اشتر)، ثابت بن قیس نخعی، کمیل بن زیاد، صعصعهًْ بن صوحان، عمر بن زراره نخعی، سلیمان بن صرد خزاعی، قبیصه بن جابر، محمد بن بدیل، جندب ازدی، هند جملی و دیگرانی که در جریان شورش در مدینه بودند، با علی (ع) بیعت کردند. اینان نمایندگان مردم کوفه در مدینه بودند و ابهت و اقتدارشان در بیعت با علی (ع) آشکار بود؛ بیعت آنان به مثابه بیعت و تأیید علی (ع) از سوی مردم این شهربود؛ بنابراین اشتر چون خواست با علی (ع) بیعت کند گفت: «با تو بیعت می کنم که بیعت مردم کوفه برعهده من باشد».(57) صعصعهًْ بن صوحان از دیگر بزرگان کوفه ضمن بیعت با علی (ع) شایستگی او را برتر از خلافت بیان کرد و گفت:ای امیر مؤمنان، تو خلافت را آراستی و آن ترا نیاراست و تو مقام آن را بالا بردی نه آن مقام ترا و آن به تو نیازمند است و تو از او بی نیازی. (۵۸)حضور فعال ساکنان شهرهای پادگانی در قتل عثمان و بیعت با علی(ع) زمینه مناسبی را برای توجیه عمل خروج و بیعت شکنی سران قریش در مقابل علی (ع) فراهم کرد. انتخاب علی(ع) بر خلاف عرف معمول چون شورای قریش و تأکید خلیفه قبلی صورت گرفت. طبری در تأیید این امر، با ذکر اوضاع مدینه همزمان با بیعت مردم با علی(ع) به جریان امتناع عبدالله بن عمر از بیعت با علی (ع) و گفته اشتر اشاره می کند که گفت: «بگذار گردنش را بزنم». (59)طلحه و زبیر نیز چون علت دوگونگی رفتارشان را در بیعت و شکستن آن جویا می شوند می گویند بیعت با علی (ع) زیر سایه شمشیر اشتر صورت گرفت و زبیر در توجیه پیمان شکنی خود می گفت: «یکی از دزدان عبدالقیس (صعصعه) مرا بیاورد و بیعت کردم، در حالی که شمشیر بر گردنم بود…»(60)در اینجا هدف رد یا قبول روایات فوق نیست، اما ترور شخصیت علی(ع) و شیعیان او از سوی مخالفانشان امری بدیهی بوده است، چرا که علی اولین خلیفهای بود که نه برپایه سنن حاکم بر جامعه عرب- چون محدودیت شرایط در سقیفه که عدم مشارکت دیگران را فراهم می کرد – نه براساس انتصابی که عمر را به خلافت رساند و نه چون شورایی که عثمان را خلیفه مسلمانان کرد انتخاب شد، بلکه با بیعت و تأیید مهاجران و انصار مدینه که مدرک و اساس مشروعیت خلافت هر خلیفهای بودند و مردمان ایالات مختلف که در جریان شورش عیله عثمان در مدینه تجمع کردند به خلافت رسید. ذی نفوذان قریش و همفکران آنان و کسانی که به نوعی داعیه خلافت را در سر داشتند، یا بیعت نکردند یا اینکه برای توجیه شکستن بیعت خود، این انتخاب را انتخاب «غوغائیان» قلمداد کردند. اجتهاد منفعلان و شورشیان بر ضد علی به دلیل جایگاه اجتماعی که داشتند، موجب گردید تا سراسر خلافت او به مقابله دین مداران در برابر سنت محوران تبدیل شود. خطبه طلحه در بصره با تمسک به بهانه قتل عثمان زمینه را برای جلب مخاطب آماده کرد و خلافت علی(ع) را به دلیل عدم عبور از صافی شیوخ قریش (اعضای شورا) غاصب قلمداد کرد و آن را بدعت شمرد. (۶۱) سؤالی که در این جا باقی می ماند این است که آیا منظور طلحه از رضایت و تصمیم گیری سران قریش در یک مجلس برای کل جامعه اسلامی بوده است یا بیعتی که به گفته آنان غوغاییان با علی (ع) کردند. (۶۲) نتیجه این فتنه ها که از قتل عثمان تا ماجرای حکمیت را در برگرفت، موجب سربرآوردن رسمی گروهی گردید که سی سال به دلایلی چون سرگرمی در فتوحات یا ترس از حاکمیت مرکزی چون تافته های ناهمجنس در کنار هم رشته شده بودند و به انبار باروتی می مانستند که منتظر جرقه برای انفجار بودند.
پی نوشت ها :
۲۰٫ عبدالرحمن ابن خلدون، تاریخ العبر، عبدالحمید آیتی (تهران: انتشارات مطالعات فرهنگی، ۱۳۶۳) ج ۱، ص ۹۷۱٫۲۱٫ احمد بن جابر بلاذری، پیشین، ص ۳۳۷٫۲۲٫ ابن اعثم کوفی، الفتوح، تحقیق علی شیری (بیروت: دارالاضوا، ۱۹۹۱) ج۱، ص ۷۴٫۲۳٫ ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر (قاهره: داراحیا الکتب العربیه، ۱۹۶۰ م) ص ۱۱۱- ۱۱۲٫۲۴٫ فضل بن شاذان، الایضاح (بیروت:مؤسسه اعلمی للمطبوعات، ۱۹۸۲ م) ص ۱۵۳- ۱۵۵٫۲۵٫ همان.۲۶٫ احمد بن جابر بلاذری، پیشین، ص ۱۸۲٫۲۷٫ طبری، پیشین، ص ۵۱۳٫۲۸٫ فضل بن شاذان، پیشین.۲۹٫ حجرات، آیه ۱٫۳۰٫ فضل بن شاذان، پیشین، و طبری، پیشین، ص ۵۸۸٫۳۱٫ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، (بیروت: دارالفکر، ۱۳۴۴) ج ۱، ص ۲۷-۲۵٫۳۲٫ طبری، پیشین، ج ۳، ص ۴۷۵٫۳۳٫ همان، ص ۵۰۳٫۳۴٫ ابوعلی مسکویه، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامی (تهران: سروش، ۱۳۷۹) ج۱، ص ۳۵۹- ۳۶۰٫۳۵٫ طبری، پیشین، ج ۴، ص ۱۳۳٫۳۶٫ همان، ص ۲۲٫۳۷٫ همان، ص۳۰-۳۱٫۳۸٫ ابن خیاط خلیفه، تاریخ خلیفه، تحقیق مصفی نجیب فواز و حکمت کشلی، (بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۵ م / ۱۴۱۵) ص ۷۶٫۳۹٫ طبری، پیشین، ج ۴۶، ص ۴-۴۵٫۴۰٫ احمد بن جابر بلاذری، پیشین، ص ۳۲-۳۳٫۴۱٫ ابن سعد، پیشین، ج ۶، ۵۶٫۴۲٫ همان، ص ۸۷٫۴۳٫ همان، ص ۸۷٫۴۴٫ یعقوبی، تاریخ یعقوبی (بیروت: دارصادر، بی تا) ص ۷۹- ۸۰؛ و ابن سعد، پیشین، ج ۱، ص ۲۲۲- ۲۹۹٫۴۵٫ طبری، پیشین، ج ۳، ص ۱۹۳، ابن سعد، پیشین، ج ۲، ص ۱۸۷٫۴۶٫ ابن مزاحم منقری، پیشین، ص ۵۱۷-۵۱۸؛ و طبری، پیشین، ج ۵، ص ۵۰٫۴۷٫ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، (بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۵ م) ج ۳، ص ۵۸۳٫۴۸٫ طبری، پیشین، ج ۴، ص ۴۵؛ و احمد بن جابر بلاذری، پیشین، ص ۲۷۳-۲۷۴٫۴۹٫ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر (قم: دارالهجره، ۱۴۰۹ ق) ج ۲، ص ۳۲۰- ۳۲۱٫۵۰٫ همان، ص ۳۴۲- ۳۴۳٫۵۱٫ ابن شبه، تاریخ مدینه منوره،تحقیق محمد شلتوت(بیروت: دارالاندلس، ۱۹۸۸)، ج ۳، ص ۱۱۴۲، و احمد بن جابر بلاذری، پیشین، ج۶، ص ۱۵۴٫۵۲٫ ابن اعثم کوفی، پیشین، ج ۸، ص ۳۹۲- ۳۹۶ و ۳۹۸، احمد بن جابر بلاذری، پیشین، ج ۶، ص ۱۵۹٫۵۳٫ احمد بن جابر بلاذری، پیشین، ج ۶، ص ۱۵۹٫۵۴٫ یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۳) ص ۸۸- ۸۹٫۵۵٫ طبری، پیشین، ج ۴، ص ۳۱۸٫۵۶٫ شیخ مفید، جمل، ترجمه محمود مهدوی (تهران: نشرنی، ۱۳۸۳) ص ۱۵۲- ۱۵۱٫۵۷٫ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۷۸٫۵۸٫ همان، ص ۱۸۹٫۵۹٫ طبری، ج ۴، ص ۴۲۸٫۶۰٫ همان، ص ۴۳۴٫۶۱٫ ابن الحدید، شرح نهج البلاغه (جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه) تهران: نشرنی، ۱۳۶۷) ج ۴، ص ۳۲۵٫۶۲٫ طبری، پیشین، ج ۵، ص ۴۳۶٫ منبع: تاریخ اسلام- ش ۳۸ادامه دارد…

















هیچ نظری وجود ندارد