12 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

حدیث در اَندلُس (۱)

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

( قرون دوم و سوم هجرى )

مقدمه محقّقان غربى, چون گلدزیهر, شاخت و اخیراً جویْنْبُل , بیشتر از دیگران مدّعى اند که ادبیات حدیثى در دوران متأخّرترى نسبت به آنچه که در سنّت رسمى اسلامى پذیرفته شده , شکل گرفته است. از جمله شواهدى که جویْنْبُل بر این فرضیه اقامه کرده, مبتنى بر تهیه فهرست « اوائل» ** است و از بین اوائل, افرادى که در بخشى خاص از عالم اسلامى به فعّالیتشان تصریح شده یا نشده است.۱ شاخت نیز به همین طریق, تأثیر حدیث بر حوزه فقه را مطالعه کرده است, با فرض این که خاستگاه هاى اصول فقه اسلامى, مبتنى بر حدیث نیست.شافعى (م۲۰۴ق/۸۲۰م) نخستین کسى بود که با هدف وارد کردن حدیث به قلمرو فقه, اصول فقه را پایه گذارى کرد; روشى که شیوه رسمى گردید و مقبولیت یافت. این تلاش, با مقاومت مکاتب فقهى اوّلیه روبه رو بود و در منابع, روند مواجهه بین این دو گروه, رویارویى (اهل حدیث) و (اهل رأى) نامیده شده است.۲
بخش نخست: ارتباط اوائل با گسترش حدیث در اندلس
فقهایى که گفته شده براى نخستین بارْ حدیث را در اندلس معرّفى کرده اند, این افرادند: معاویه بن صالح حَضْرَمى حمصى,۳ که حمص را در سال ۱۲۵ق/۷۴۲م, ترک کرد و قبل از سال ۱۳۸ق/۷۵۵م, وارد اندلس شد و بعد از این تاریخ, قاضى حکومتِ اوّلین امیر اُمَوى گردید. طبق برخى منابع, او در سال ۱۵۸ق/۷۴۴م, درگذشت و بر طبق منابع دیگر, در تاریخى متأخّرتر.صعصه بن سلاّم دمشقى,۴ همانند معاویه حَضْرَمى, منشأ سورى دارد. او مفتى دو امیر نخست حکومت اموى بود و در ایّام پایانى قرن دوم هجرى (۱۸۰ق/۷۹۶م یا ۱۹۲ق/۸۰۷م, یا ۲۰۲ق/۸۱۷م) درگذشت.عبدالملک بن حبیب سُلّمى (م۲۳۸ق/۸۵۲م)۵ یکى از فقهاى برجسته مالکى در دوران خود بود.همچنین به دو فقیه دیگر که در اواخر نیمه اوّل قرن سوم هجرى درگذشته اند, نیز نسبت داده شده است که اوّلین کسانى بوده اند که «علم الحدیث» را در اندلس, معرّفى کرده اند. آنها بقیّ بن مَخلَد (م۲۷۶ق/۸۸۹م) و محمد بن وضّاح (م۲۸۷ق/۹۰۰م) هستند که هر دوى آنها مَوالیانى از قُرْطُبه بودند. در نتیجه تعالیم اینان, اندلس, سرزمین حدیث شد.۶براساس مبنا قرار دادن این اوائل, ورود حدیث به اندلس, در دو مرحله بوده است: مرحله نخست, در سه ربع آخر قرن دوم هجرى (معاویه و صعصعه) یا در نیمه نخست قرن سوم (ابن حبیب) بوده است و ادبیات حدیثى به شکل کلّى معرّفى شده بود. مرحله دوم, در نیمه دوم قرن سوم هجرى به وقوع پیوسته است (بقى و ابن وضّاح) و به واسطه آن, علم حدیث, معرّفى شده بود. قبل از مطالعه این دو مرحله, باید اشاره کرد که اطّلاعات راجع به حضور صحابیان و تابعیان در اندلس, به طور کلّى هیچ اساس تاریخى ندارد. در مورد تابعیانى که واقعاً به اندلس رفته اند نیز ثبت نشده است که درگیر در روایت حدیث بوده اند. اگر هم آنها چنین کرده اند, هیچ شاگرد اندلسى اى نداشته اند.۷ معاویه بن صالح که در منابع متأخّرتر به عنوان تابعى ذکر شده است, در بخش بعدى مورد ارزیابى قرار مى گیرد.
مرحله نخست۱ـ۱٫ معاویه بن صالح و صعصعه بن سلاّم (حدود نیمه دوم قرن دوم هجرى/ هشتم میلادى)در مورد اوائل دست اندرکار ترویج حدیث, اطّلاعاتى که معاویه و صعصعه گردآورى کرده اند, توسط شاهد و دلیل بیرونى, مورد تأیید نیست. هیچ سلسله سندى که نام اینان در آن وجود داشته باشد, در اخبار روات اندلسى ثبت نشده است. محدّث مصرى ابن یونس (م۳۴۷ق/۹۵۸م) از صعصعه بن سلاّم, به عنوان نخستین راوى حدیث در اندلس نام برده است, بدون هیچ ذکرى که او از کجا این اطّلاعات را اخذ کرده و یا این که منبعش اندلسى بوده است یا شرقى.۸جداى از این خبر, صعصعه, فقیهى ناآشنا در خارج از اندلس است. ابن عساکر نیز که نام او را یاد کرده است, در شرح حال نگارى ذکر روات و رجال در اثرش, تاریخ دمشق, به خبر ابن یونس و منابع اندلسى متّکى بوده است.۹ من نام صعصعه را در آثار بسیار مهم رجالى شرقى نیافتم. همچنین گفته شده که او براى اوّلین بار, مکتب اَوزاعى را در شبه جزیره ایبرى معرّفى کرده است.از سوى دیگر, معاویه بن صالح, محدّث شناخته شده اى در شرق اسلامى است و نامش در اسناد صحاح ستّه (بجز صحیح البخارى) وجود دارد. او به عنوان استاد محدّثان مشهورى همچون: عبداللّه بن وهب (م۱۹۷ق/۹۱۲م), عبدالرحمان بن مهدى (م۱۹۸ق/۸۱۳م), ابو صالح (م۲۲۳ق/۸۳۸م), اسد بن موسى (م۲۱۲ق/۸۲۷م), لیث بن سعد (م۱۷۵ق/۷۹۱م), واقدى (م۲۰۷ق/۸۲۳م), سفیان ثورى (۱۶۱ق/ ۷۷۸م), سفیان بن عُیَینه (م۱۹۸ق/۸۱۳م)و یحیى بن سعید قطّان (م۱۹۸ق/۸۱۳م) ذکر شده است. روایتش از تفسیر ابن عبّاس, توسط طبرى نقل شده است; گرچه هیچ اثرى از روایت هاى منتسب به او در روایات اندلسى وجود ندارد.زمانى که ابن وضّاح, نخستین سفرش را به شرق (بین سال هاى ۲۱۸ق/۸۳۳م و ۲۳۰ق/۸۴۴م) آغاز کرده بود, نزد یحیى بن معین عراقى, تلمّذ کرده بود. یحیى بن معین, از ابن وضّاح پرسیده بود که آیا چیزى از روایات معاویه در اندلس سماع نموده است. ابن وضّاح پاسخ داده بود که روایتى موجود نیست تا سماع گردد و در توضیح, گفته بود که این روزها اندلسیان علاقه اى به دانش ندارند (لم یکن أهلها یومئذ أهل العلم).محمد بن عبدالملک بن ایمن (م۳۰۲ق/۹۱۲م), یکى از شاگردان ابن وضّاح, توجیه مشابهى در ضمن سفرنامه اش (آغاز شده از سال ۲۷۴ق/۸۷۹م) داده است. او مى دانست که روایات معاویه, ارزش والایى در عراق دارد و استادش ابن خَیثمه (م۲۷۹ق/۸۹۲م) آن اندازه براى دیدار از اندلس انگیزه داشت که قصدش را [از این سفر, فقط] بررسى کردن کتاب هاى اصول معاویه بیان کند.۱۰زمانى که ابن ایمن به شبه جزیره ایبرى بازگشت, به جستجوى ناموفّق در دستیابى به کتاب ها دست زد و در پایان, مجبور شد (همانند ابن وضّاح) نتیجه بگیرد که روایات معاویه, به دلیل نبود علاقه به دانش در میان اندلسیان, مفقود شده است.۱۱در تک نگارى ام راجع به معاویه۱۲ به مشکلات موجود در تأیید نمودن صحّت روایات متناقض و متفاوت راجع به شرح حال وى, اشاره کرده ام. با توجّه به روایت اندلسى درباره حیات و فعالیت او به عنوان محدّث, نظر من این است که روایت, در نیمه نخست قرن سوم هجرى جعل شده است و نقطه آغاز آن, زمانى بوده که کنجکاوى سیّاحان اندلسى در شرق درباره روایات معاویه, برانگیخته شده بود. بنابراین, من معتقدم قبل از رخ دادن سفرها, اندلسیان, اهمّیت معاویه را در روایت حدیثْ نادیده گرفته بودند. تنها بعد از با خبر شدن از فعّالیت هایش در این زمینه (از طریق منابع شرقى) بود که آنها به این نتیجه رسیدند که معاویه, مى بایستى اوّلین کسى بوده باشد که حدیث را به اندلس وارد کرده است.۱۳ چون آنها در این موردْ مدرکى نداشتند, روایتش را به دلیل نبود علاقه به حدیث در آن روزها, گم شده معرّفى کردند. این نبود علاقه با آنچه که ما درباره نخستین قضات اندلس مى دانیم, مورد تأیید قرار مى گیرد. در این زمینه, در مورد هیچ یک از قضاتْ ثبت نشده است که دل مشغولى به روایت حدیث داشته اند.۱۴در مورد معاویه در داستان هاى چندى که راجع به فعالیت هایش به عنوان قاضى و همچنین فقیه در اندلس برجا مانده است, به هیچ حدیث نبوى (روایت شده توسط وى) اشاره نشده است. از این مورد, تنها مى توان نتیجه گرفت که حضور معاویه در اندلس, هیچ پیامد عملى در رواج حدیث نداشته است. در ضمن, در منابع مربوط به معرّفى و تاریخ اوّلیه مکاتب فقهى در اندلس, به تحصیل حدیث اشاره نشده است; گرچه این نکته حداقل در مورد مکتب مالکى, معناى خاصّى داشته است; یعنى پذیرش احادیث خاصى که فرد, مالکى به حساب آید. عقاید فقهى اوزاعى (م۱۵۷ق/۷۷۴م)۱۵ و مالک بن انس (م۱۷۹ق/۷۹۵م)۱۶ در نیمه دوم قرن دوم هجرى به اندلس, وارد شده بود. در مورد شاگرد مالک, زیاد بن عبدالرحمان لخمى, مشهور به شبطون (م۱۹۳ق/۸۰۹م یا ۱۹۹ق/۸۱۵م) گفته شده که براى نخستین بار, فقه و حلال و حرام را بیان کرد;۱۷ ولى ثبت نشده است که در کار روایت حدیث بوده است.۱۸ شبطون, یکى از نخستین اندلسیانى بود که موطأ مالک را معرّفى کرد, همراه با غازى بن قیس (م۱۹۹ق/۸۱۵م)۱۹ و یحیى بى یحیى لیثى (م۲۳۴ق/۸۴۸م) که روایتش اعتبار برجسته اى در مناطق غرب اسلامى به دست آورد.۲۰ همانند شبطون, هیچ یک از اندلسیانى که شاگرد مالک خوانده شده اند, در کارِ روایت حدیث نبوده اند و همان طور که قبلاً ذکر کردم, این تعبیر, شامل منابع حدیثى تدوین شده در الموطأ نمى شود.۲۱ مى توان نتیجه گرفت که الموطأ در آن دوره, به عنوان یک کتاب علم حدیث, تلقّى نمى شده است.۲۲در نیمه نخست قرن سوم هجرى در اندلس, مذهب مالکى, به عنوان مکتب غالب, تسلّط یافت۲۳ و جایگزین مذهب اوزاعى شد. پذیرش مذهب مالکى, همراه با تکریم مالک بن انس بود;۲۴ گرچه اندلسیان, پیروان متعصّبى نسبت به تعالیم تدوین شده اش در الموطأ نبودند و در واقع, آنها اغلب به تعالیم شاگردان مالک و خصوصاً به رأى ابن القاسم۲۵ احترام مى گذاشتند.۲۶تمایل هر یک از فقها نسبت به تعالیم یکى یا چند تن از شاگردان مالک, اختلافات و ستیزهایى در بین آنها به وجود آورد;۲۷ آن گونه که مى توان گفت آنها جامعه مالکى یکدستى را تشکیل نمى دادند. در هر حال, این نکته با ارزشى است که اشاره شود اختلافات, نتیجه وابستگى آن تعالیم به حدیث نبود و احادیث, به عنوان حجّیت نهایى بحث, استفاده نشده بودند. مدرکى وجود ندارد که در نیمه نخست قرن سوم, تلاشى براى مطرح ساختن احادیث نبوى به عنوان یکى از منابع فقهى شده باشد.۲۸۱ـ۲٫ عبدالملک بن حبیب (نیمه نخست قرن سوم هجرى/ نهم میلادى)اطّلاعات در مورد عبدالملک بن حبیب, اساس استوارترى دارد. او احتمالاً از تبار مَوالى ۲۹ و یکى از مهم ترین فقهاى اندلسى در نیمه نخست قرن سوم هجرى بوده است; خاصّه به واسطه نقشى که در ترویج روایات شرقى در اندلس ایفا کرده است. اطّلاعات او مدنى یا مصرى بود; چنان که ابن حبیب در هنگام سفرش به منظور طلب حدیث ـ که در سال ۲۰۸ق/۸۲۳م, آغاز شد ـ از عراق دیدن نکرد. آنچه در مورد آثارش مى دانیم, ما را قادر مى سازد که او را مانند ابن قتیبه و ابن ابى الدنیا نویسنده تألیفات متعدّد بدانیم.۳۰فعّالیت او اساساً در سه حوزه تاریخ, فقه و زهد, متمرکز بوده است. به عنوان یک تاریخنگار, او مؤلف یکى از قدیم ترین تواریخ عمومى بوده که اثرش بر جامانده است و در تاریخ خود, روایاتى از وهب بن منبّه, از طریق واقدى نقل مى کند.۳۱ در حوزه فقه, او مؤلف اثر فقهى الواضح فى السنه و الفقه است که در آن, روایات مدنى مالکیانى چون: مُطرَّف بن عبداللّه (م۲۱۴ق/۸۲۹م) و ابن الماجشون (م۲۱۳ق/۸۲۷م, یا ۲۱۴ق/۸۲۹م) را جمع آورى کرده است. او هم زمان, روایاتى از محدّثان مصرى, چون: لیث بن سعد (م۱۷۵ق/۷۹۱م), ابن لهیعه (م۱۷۴ق/۷۹۰م) و اسد بن موسى (م۲۱۲ق/۸۲۷م)۳۲ گردآورى کرده است و در حوزه زهد, کتاب هاى الترغیب و الترهیب, فساد الزمان, مکارم الأخلاق و الورع را نگاشت که در الورع, روایات فراوانى از اسد بن موسى و به احتمال بسیار, از کتاب الزهد و العباده والورع,۳۳ نوشته شده توسط وى, نقل نموده است.همه این آثار, در اندلس تدریس و روایت مى شده اند.محوریت نقش حدیث در کتاب هاى او را در آثارى که بر جا مانده, مى توان از وجود بخش هاى حدیثى در آنها دریافت; ویژگى اى که توسط شاخت, به عنوان امرى واضح, مورد تأکید قرار گرفته است;۳۴ گرچه هنوز نقش غالب را در این کتاب, رأى شاگردان مالک بر عهده دارد و به ما امکان نمى دهد که کتابش را به عنوان یک مصنَّف, به عنوان مثال, همانند مجموعه جمع آورى شده در همان زمان, توسط بخارى (م۲۵۶ق/۸۷۰م) تلقّى کنیم.۳۵درباره ابن حبیب, نقل شده که وى آثارى نوشته است که منحصراً حدیثى بوده اند; امّا این کتب, مفقود شده اند.۳۶ از سوى دیگر, این نکته با ارزشى است که اشاره شود شرح حال نگاران اندلسى, او را به دلیل خطاهاى چندى که در نقل روایاتش بوده, محدّث ثقه اى نمى دانند و وى را جرح نموده اند. به عنوان مثال, ابوعبدالملک بن عبد البَر, با وجود این که از او با عنوان کسى که حدیث را به اندلس وارد کرد (ر.ک: پى نوشت۵) یاد کرده, راجع به وى مى گوید:ابن حبیب, طُرُق صحیح نقل حدیث را نمى دانسته است; اشتباه هاى بسیارى در ذکر اسامى کرده است; از احادیث نادرست و قبیحى به عنوان اساس نظرهاى فقهى استفاده مى کرده است; مردم زمانش (أهل زمانه) او را به دروغگویى و کذبْ متّهم کرده اند و از وى راضى نبوده اند.۳۷[تعبیر] (أهل زمانه) نباید به عنوان اشاره اى به فقهاى هم عصرش فهمیده شود. آنها در غالب موارد, ابن حبیب را در زمینه احادیث, نادیده مى گرفتند.۳۸ به نظر مى رسد [این تعبیر,] اشاره اى باشد به محدّثان متعلّق به عصر شاگردان ابن حبیب; آنهایى که در عراق تلمّذ کرده بودند و مهارت هاى لازم را براى علم رجال و علم الحدیث و راه هاى نقد (جرح) حدیث, فراگرفته بودند. بعد از بازگشت به اندلس, آنها قادر بودند در مورد نقاط ضعف آنچه که از روایات ابن حبیب فراگرفته بودند, داورى و قضاوت کنند و کاستى هاى روایت وى را مورد توجّه قرار دهند. به عنوان مثال, ابن وضّاح, یکى از شاگردان ابن حبیب, طرق سماع یا قرائت روایت اسد بن موسى را مورد نقد قرار داده بود; چرا که اسد, اجازه روایت حدیث (دالّ بر سماع) به ابن حبیب نداده بود.۳۹ به نظر مى رسد ابن وضّاح, روایتى که داراى چنین خطاهایى بوده باشد, از استادش نقل نکرده است.۴۰ على رغم این واقعیت که ابن حبیب, اشتباهاتى براساس موازین نقد حدیث داشته است, باید او را به عنوان واردکننده واقعى حدیث به اندلس شناخت که در نتیجه مساعى اش در اواخر نیمه اوّل قرن سوم هجرى, تعداد قابل توجّهى از احادیث نبوى در اندلس شناخته گردید. این متون حدیث, اساساً ماهیّت فقهى نداشت, برخلاف آنچه که در الموطأ یافت مى گردد.۴۱
پی نوشت :
* این مقاله ترجمه اى است از:The Introduction of hadith in al-Andalus. By Isabel Fierro, Der Islam, Band 66, Heft:1, 1989, pp:68-93.این مقاله در چهارمین کنگره بین المللى «از جاهلیت تا اسلام» که روزهاى هفتم تا سیزدهم جولاى ۱۹۸۷م, در بیت المقدس برگزار شد, قرائت شده است. از پروفسور مایکل کوک (M.Cook) و دکتر م.لِکِر (M.lecker) به خاطر تذکّراتشان سپاسگزارم. (ایزابل فیِه رو/مادرید)**اوائل, به نخستین افرادى گفته مى شود که در منابع از آنها به عنوان راوى حدیث در جایى یاد شده است یا بر حسب تاریخ تولد و وفات یا طبقه حدیثى بتوان آنها را جزء اولین گروه فعالان در کار حدیثْ معرفى کرد. مترجم.* یادآورى: کتاب نامه انتهاى مقاله که غالب عناوین آن اسپانیایى است, در دفتر فصل نامه علوم حدیث موجود است. در این جا به فهرست عناوین منابع عربى وى, اکتفا مى شود:بُغیهُ الملتمس فى تاریخ رجال الأندَلُس, الضَبّى; سیَر أعلام النُّبلاء, الذهبى; تذکره الحفّاظ, الذهبى; جَذوه المقتبَس فى ذکر علماء الأندَلُس, محمد بن طاویت; جذوه المقتبس فى تاریخ وُلاه الأندلس, الحُمَیدى; العواصم من القواصم, ابن العربى; تاریخ علماء الأندلس, ابن الفَرَضى; الدیباج المذهَّب فى معرفه أعیان علماء المذهب, ابن فَرحون; القُضات بقُرطُبه, الحارث الخُشَنى; أخبار الفقهاء والمحدّثین, الحارث الخُشَنى; تهذیب التهذیب, ابن حَجَر; فَهرَسه, ابن خیر; المقتبس من أنباء أهل الأندلس, ابن حیّان; رساله فضائل الأندلس, ابن حزم; تاریخ افتتاح الأندلس, ابن القوُطیه; البیان و التحصیل, ابن رشد (الجدّ); المُغرِب فى حُلى المَغرب, ابن سعید; البدَع, ابن وضّاح القُرطُبى; تعریب المدارک و تقریب المسالک لمعرفه أعلام مذهب مالک, عِیاض; نفح الطیب, المَقَّرى; محمد بن وضّاح القُرطُبى مؤسس مدرسه الحدیث بالأندلس مع بَقیّ بن مَخلَد, ن. مُعَمَّر; أحسن التقاسیم, المقدَّسى; بَقیّ بن مَخلَد القرطبى و مقدّمه مُسنَده (عدد ما لکلّ واحدٍ من الصحابه من الحدیث), العُمَرى.۱٫ Muslim Tradition, p22.2. ر. ک:origins…, part I and part II.نظریه شاخت ,اخیراً از دیدگاه متداول اسلامى مورد نقد م.م. اعظمى قرار گرفته است:on schacht’s origins of Muhammadan Juris prudence, Riad, 1989.روش شاخت در تعیین تاریخ احادیث,از سوى مایکل کوک , مورد بررسى و تردید قرار گرفته است. ر.ک:Eschatology, history and the dating of traditions.مقاله ارائه شده به سومین کنگره بین المللى (از جاهلیت تا اسلام) (۱۹۸۵م ). من در نتیجه گیرى هایم به نظریه شاخت در تعیین تاریخ احادیث, باز خواهم گشت.۳٫ ر.ک: قضاه, ص۳۱ـ۴۰, با اسناد اندلسى ذیل: ابن حارث الخشنى عن أحمد بن زیاد (م۳۲۶ق/۹۳۷م) عن محمد بن وضّاح (م۲۸۷ق/۹۰۰م) عن یحیى اللیثى (م۲۳۴ق/۸۴۸م).۴٫ ر.ک: تاریخ, شماره ۶۰۸,جذوه, شماره ۵۱۰; بغیه, شماره ۸۵۳; مُغرب, ابن سعید, ج۱, ص۴۴٫ تاریخ رسیدنش به اندلس (آمدنش از مصر) مشخّص نیست. او مفتیِ عبدالرحمان اوّل و هشام اوّل و پیرو مذهب اوزاعى بود که کاشتن درختان را در مسجد, روا مى د انست. این عمل, بعدها به عنوان نظر خاصّ مالکیان اندلس شناخته شده بود. ر.ک:Fierro, los malikies de al-Andalus, p79.5. ر.ک: سیر, ج۱۲, ص۱۰۶٫ منبع ذهبى, اثر ابو عبدالملک بن عبدالبَر اندلسى (م۳۳۸ق/۹۸۰م), مؤلف کتاب مفقود شده تاریخ است. در مورد این کتاب, ر.ک به مقاله:Viguera. الشبلى (م۷۶۹ق/۱۳۶۷م) قول ابن عبدالبرّ را در کتابش در مورد اوائل, نقل کرده است. براى این اطّلاعات, باید از پروفسور مناخیم کیستر(M.Kister) تشکّر کنم.۶٫ تاریخ, ج۱, ص۳۱۸; مدارک, ج۴, ص۴۳۶; دیباج, ج۲, ص۱۸۰; تذکره, ج۲, ص۶۴۷ .۷٫ر.ک :Marin, sahaba…, p22منابع مصرى براى این مطلب که اندلسیان اطّلاعاتشان را از طریق صحابه و تابعیان فراگرفته اند, در مقاله مکى (Makki)مورد مطالعه و بررسى قرار گرفته است.۸٫ معضل منابع اندلسى اى که توسط ابن یونس استفاده شده اند, حل شده است. ر.ک:Fierro,”Ibn Yunus,fuuente de Ibn al-Faradi”, Homenaje a.D cabanelas O.F.M.2 vols, Granada, 1987, I,297-313.9. من از نسخه خطّى کتاب خانه سلیمانیه (داماد ابراهیم پاشا), شماره ۸۷۵, برگ ط ۴۲۲، ۶ـ۲۲ استفاده کرده ام. ابن عساکر, شرح حال صعصعه را از نوشته ابن یونس اخذ کرده است; گرچه متن, ناقص به نظر مى رسد. جایى که عبارت «کان أول مَن أدخل الأندلس الحدیث» است, کلمه آخر, حذف شده است و بدون آن, جمله معناى مشخّصى ندارد.۱۰٫ در مورد کتاب هاى معاویه, ر.ک: II,103 Abbott, stadies…,احتمالاً یکى از آنها تفسیر ابن عباس باشد که توسط معاویه براى شاگرد مصرى اش ابوصالح تدریس شده بود. اَبوت, خاطر نشان کرده است که آن کتاب ها احتمالاً در مصر باقى مانده اند, خاصّه که بر روایت دالّ بر وفات معاویه در مصر, نه اندلس, تکیه دارد.۱۱٫ در مورد این داستان ها, ر.ک: قضاه, ص۳۰ـ۳۱ و ۳۸ـ۳۹; تذکره, ج۱۰, ص۲۱۱٫ همچنین: تاریخ, ج۲, ص۱۴, آن جا که ابن ایمن بیان مى دارد که بعد از بازگشتش به شبه جزیره, دریافت که همه روات احادیث معاویه درگذشته اند. طبق آن منابع, آن رواتْ تنها این دو نفر بوده اند: شبطون (بار دیگر از وى یاد خواهیم کرد) و داود بن جعفر بن الصغیر, که هر دو مالکى اند. ابن ایمن, احادیث معاویه را نزد فردى اندلسى فرا گرفت; امّا استادش عبداللّه بن محمد بن ابراهیم بن عاصم (م بعد از ۳۰۰ق/۹۱۲م), نزد یک مصرى به نام ابوطاهر احمد بن عمرو بن السرح (م۲۴۹ق/۸۶۳م یا ۲۵۵ق/۸۶۹م) تلمّذ کرده بود.۱۲٫ خط سیر حیات معاویه که با جزئیات کامل جمع آورى شده, در آن بررسى آمده است.۱۳٫ نکته با ارزش این است که ابن وضّاح, اطّلاعات راجع به معاویه (به عنوان اوّلین کسى که حدیث را در اندلس ترویج کرده است) را از استادش یحیى بن یحیى( ر.ک: پى نوشت۳) در یافت کرده است. یحیى بن یحیى در منابع به عنوان فقیه مالکى معرّفى شده که احتمالاً علاقه اى به حدیث نداشته است. گرچه او مى توانسته از معاویه به عنوان یک محدّث در طى سفرش سماعِ حدیث کرده باشد; همانند عبدالملک بن حبیب که احتمالاً از معاویه حدیث شنیده بود.۱۴٫ ر.ک به مطالعه جویْنْیُل در مورد فعّالیت قضات در روایت حدیث:Muslim Tradition, p77-95 and particulary, p232در مورد قضات قُرطُبه.۱۵٫ ر.ک:Makki, Ensayo…, pp64-67.عقیده اوزاعى درباب (فقه الحرب), مشتمل بر [روایات] مغازى پیامبر بوده است:schacht, origins…, p34.این منبع نبوى, مى تواند سهمى در شناخت نقش اوّلین مروّج حدیث در اندلس داشته باشد که به شاگردش صعصعه حدیث آموخت .۱۶٫ ر.ک:Lopez ortiz, Recepcion…, and Makki, Ensayo… pp99-110.با ارائه پژوهش انتقادى در مورد شاگردان اندلسى مالک.۱۷٫ قضاه, ص۵۰, ۶۱ـ۶۲٫ شرح حالش در: تاریخ, ش۴۵۶; بُغیه, ش۷۵۱; مدارک,ج۳, ص۲۲ـ۱۱۶; نفح, ج۲, ص۴۵ـ۴۶٫۱۸٫ متن مشتمل بر معرّفى وى به عنوان نخستین فقیه, همان اسناد ذکر شده در پى نوشتِ ۳ را دارد که دلالت دارند فقه و حدیث, دو موضوع جداگانه تلقّى مى شده اند. ر.ک:Juynboll, Muslim Tradition, pp.23.من قبلاً اشاره کردم (پى نوشت ۱۱) که شبطون, شاگرد معاویه خوانده شده است ; امّا هیچ شاهد بیرونى براى این رابطه, وجود ندارد.۱۹٫ از نظر ابن قوُطیه (ص۲۷, ۳۴ ـ ۳۵) او نخستین کسى بود که الموطأ را در زمان عبدالرحمان اوّل (۱۳۸ـ۱۷۲ق/۷۵۶ـ۷۸۸م) معرّفى کرد.۲۰٫ یحیى همچنین شاگرد شبطون بود و از وى الموطأ را در هنگام اعتکاف, روایت کرده بود. در مورد شرح حال وى, ر.ک: تاریخ, ش۱۵۵۴; جذوه , ش۹۰۹; بغیه; ش۲۱۴۹۷; مدارک, ج۳, ص۳۹۴ـ۳۹۷; دیباج, ج۲, ص۳۵۲ـ۳۵۳; نفح, ج۲,ص۹ـ۱۲ وJ. Lopez ortiz, “Figuras de juriscon sultos hispano – musulmanes Yahya b. Yahya”, Religiony cultura xvI, 1931, pp94-104.21. در مورد شمار احادیثش و اهمّیت آن, ر.ک:Muslim studies, II, 202, note 7 and schacht, origins…, p22.بعد از قرن پنجم هجرى, الموطأ, جزو صحاح ستّه شمرده مى شد. ر.ک:Muslim studies, II,198-204.23. در مورد این موقعیّت غالب و عدم حضور حنفیان, ر.ک: مقاله ادریس و مقاله”some remarks”, pp58-62: Aguade.24. ر.ک: مقاله Turki25. ر.ک:”….Makki, Ensayo…, pp124-140 and Fierro, “los malidies de al-Andalus.26. نفوذ و اعتبار وى بعد از معرّفى کردن مدوّنه سحنون افزایش یافته بود. طبق نوشته ابن شُهید, ساکنان قُرطبه تنها قضاتى را مى پذیرفتند که رأى ابن القاسم را اتّخاذ کرده بودند:E.Garcia, Gomez, Andalucia contra Berberia, Barcelona, 1979, p127.27. یکى از بارزترین خصومت ها بین یحیى بن یحیى و عبدالملک بن حبیب بود; چرا که ابن حبیب, تعالیم اصبغ بن فرح مالکى را ترویج مى کرد. ر.ک:Fierro, La heterodoxia…, appendix 2.28. ر.ک:Brunschvig’s article and Turki’s polemiques.نقش ایفا شده توسط حدیث در فقه قدیمى مالکیان اندلس, اکنون مى تواند به واسطه متونى چون عُتبیه که برجا مانده است, در شرح ابن رشد الجد در کتاب البیان مورد بررسى قرار گیرد.۲۹٫ زندگى و آثارش توسط Aguada در مقالات متعددى و خصوصاً در پایان نامه دکترایش مورد بررسى قرار گرفته است:El Tarijde Abdalmalik b. Habib”, univeridad, Autonomade, Madrid. 1986, forth coming”.30. او این گونه توصیف شده است: فقیه, شاعر, طبیب, خطیب (مدارک, ج۴, ص۱۲۵) نحوى, عروضى, حافظ الأخبار و الأنساب و الأشعار,متصّرف فى فنون العلم (تاریخ, ش۸۱۴). همچنین او (عالم الأندلس) نامیده شده است, در حالى که یحیى بن یحیى به (عقیلُها) و عیسى بن دینار به (فقیها) توصیف نشده اند. کتب ابن حبیب در: تاریخ, ش۸۱۴ و مدارک, ج۴, ص۱۲۷ـ۱۲۹ فهرست شده اند. نیز, ر.ک:lopezortizin, Recepcion, p88.آنها به مباحثى چون: فقه, طبقات, تاریخ, پزشکى, نجوم, قرآن و شروح الموطأ مرتبط اند. در مورد آثار موجود, ر.ک:GAS, I,362, III, 230, VII, 346, 374, VIII, 251, IX, 220.31. ر.ک:Aguade, De nuevo sober Abd al-Malik b Habib, p:138وى, تاریخ عبدالملک بن حبیب را در پایان نامه دکتراى ذکر شده در پى نوشت ۲۹ تصحیح کرده است.۳۲٫ر.ک:Muranyi, Materialien, pp14-29.بخش هاى موجود, هنوز چاپ نشده اند. همچنین نسخ خطّى اى از دیگر کتب فقهى وى باقى مانده است.۳۳٫ ر.ک:Aguade, EI Libro del escrupulo religioso.تصحیحى از کتاب الورع را Aguade براى چاپ, آماده کرده است.۳۴٫ ر.ک:Muranyi, Materialien…, p23.جالب توجّه است که بخشى از مطالب کتاب هاى ابن حبیب, حاوى احادیث و کارکردشان در اندیشه فقهى او بوده است. ابن حبیب در دادن فتوا براى حمایت از برادرش هارون,از حدیثى استفاده کرد که به کفر گویى متّهم شد. ر.ک:Fierro, La heterodoxia…, p55.35. ر.ک:Muslim studies, II, 216-226.36. ابن الفَرَضى بیان مى دارد که ابن حبیب, حدیث پیامبر(ص) و اصحاب و تابعیان را جمع آورى مى کرد. ابن حبیب, همچنین کتابى با عنوان غریب الحدیث, به منظور رقابت کردن با کتاب نوشته شده توسط ابو عبید (م۲۲۳ق/۸۳۷م) در متشابهات حدیثى نگاشت. ر.ک:Makki, Ensayo…, p266.37. و کان لایَفهمُ طرقهُ و یُصَحّفُ الأسماء و یحتجَّ بالمناکیر و کان أهل زمانِهِ ینسبونه الى الکذب و لایرضَونه. همچنین, ر.ک: مدارک, ج۴, ص۱۲۹ـ۱۳۱٫ اساساً انتقاد بیشتر به بى دقّتى اش به جنبه هاى عادى تعلّم است (کان یتساهل فى سماعه و یَحمل على طریق الاجازه أکثر روایتِهِ).۳۸٫ تقریباً تمام معاصران ابن حبیب, این گونه توصیف شده اند: لاعلم لهُ بالحدیث. گرچه آنها درفقه, مسائل, شروط و… ماهر بوده اند. استثناى ما محمد بن عیسى الأعشى (م حدود۲۲۱ق/۸۳۵م) است که نزد ابن عیینه و وکیع تلمّذ کرده بود (تاریخ, ش۱۱۰۰; بغیه, ش۲۱۳; مدارک, ج۴, ص۱۱۴ـ۱۱۶) و عباس المعلّم که از ابو صالح, حدیث روایت مى نمود (تاریخ, ش۸۷۷) و داود بن جعفر بن الصغیر که قبلاً ذکر شد (ر.ک: پى نوشت۱۱; تاریخ, ش۴۲۳; جذوه, ش۴۳۰; بغیه, ش۷۳۵; مدارک, ج۳, ص۳۴۶; دیباج, ج۱, ص۳۵۹). دو نفر خصوصاً به جهت روایت حدیث, ذکر شده اند: دُحیم که نزد آدم بن ابى ایاس عسقلانى (م۲۲۰ق/۸۳۵م) تلمّذ کرده بود و در رباط عسقلان, به ابن وضّاح, حدیثى در فضائل آموخت (تاریخ, ش۴۲۹) و یحیى بن یحیى اَزْدى که یک حدیث در ورع به ابن وضّاح آموخت (تاریخ, ش۱۵۵۲).۳۹٫ ر.ک: تاریخ, ج۱, ص۲۲۶ـ۲۲۷; مدارک, ج۴, ص۱۲۹ـ۱۳۱ وMuslim studies,2,177.انتقاد ابن وضّاح, مستقیماً به محتوا نبود; بلکه به شکل روایت بود. در اعتصام شاطبى (۲ جلدى, بیروت, بى تا, ج۲, ص۱۶) روایتى است این گونه: (ابن حبیب عن أسد) که دقیقاً مشابه است با حدیثى در کتاب البدع ابن وضّاح (ج۳, ص۱) با این اسناد: ابن وضّاح عن ابن أبى مریم عن أسد بن موسى.۴۰٫ ر.ک: مدارک, ج۴, ص۱۲۹ و مقایسه کنید با: التهذیب, ج۶, ص۳۹۰٫ تنها سه اثر از ابن وضّاح, توسط ابن خیر در فَهرسه (ج۱, ص۲۰۲, ۲۶۵ و ۲۹۰) ذکر شده است.۴۱٫ این, نکته جالبى است که به نظر مى آید در اندلس, قُّصّاص[قصّه گویان] نبوده اند, در حالى که در دیگر مناطق جهان اسلام افراد فعّالى بوده اند. مقدّسى در قرن چهارم هجرى با این حقیقت برخورد نموده بود. به نظر مى آید که کتب فقهى, در اندلس, براى نخستین بار توسط قضات معرّفى شده باشند. با توجّه به تحقیق M.Marinو تحقیق من در مورد فعّالیت فکرى در اندلس در دوره اموى, بنگرید به دیدگاه اظهار شده توسط من در :La production in tellectuelle dans al-Andalus: ouvrages et transmission (ssII/VIII-IV/X)”, forth coming. 42. Juynboll,Muslim Tradition, pp 45-66. منبع: www.hadith.net
 

نوشته قبلی

حدیث در اَندلُس (۲)

نوشته‌ی بعدی

چه کسی می گوید فلسطینی ها محب اهل بیت نیستند؟

مرتبط نوشته ها

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

چه کسی می گوید فلسطینی ها محب اهل بیت نیستند؟

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا