شخصیت گلدزیهرایگناتس گلدزیهر (Ignaz Goldziher) خاورشناس نامدار مجارستانى به سال ۱۸۵۰ میلادى در شهر استولونیسبورگ زاده شد. خانواده وى یهودى بودند. او تحصیلات ابتدایى خود را در پایتخت مجارستان، و تحصیلات دانشگاهى را در لایپ زیک گذرانید. رشته تحصیلى او در دانشگاه «مطالعات شرق شناسى» بود. گلدزیهر در سال ۱۸۷۰ رساله دکتراى خود را زیر نظر فلایشر به پایان رساند. موضوع رساله وى پژوهش درباره «تنخوم اورشلیمى» بود که از مفسران یهودى تورات در قرون وسطا به شمار مى رفت.گلدزیهر پس از دریافت درجه دکترا به بوداپست بازگشت و در سال ۱۸۷۲ به سمت دانشیار دانشگاه آن شهر برگزیده شد. او پس از یک سال مأموریت در وین و لیدن به شرق سفر کرد: ابتدا به سوریه و سپس به فلسطین و مصر رفت. در سوریه با شیخ طاهر جزایرى عضو مجمع ملى دمشق و مدیر کتابخانه ظاهریه طرح دوستى ریخت و از او بهره هاى فراوان برد. در مصر نیز گاهى به دانشگاه الازهر رفت و آمد مى کرد و از درس هاى استادان و علماى مصر بهره مند مى شد. پس از یک سال و نیم اقامت در شرق اسلامى (از سپتامبر ۱۸۷۳ تا آوریل سال بعد) به مجارستان بازگشت و به فعالیت هاى علمى و تدریس در دانشگاه ها پرداخت. وى سرانجام در سال ۱۹۲۱ درگذشت.این خاورشناس یهودى در تطبیق و مطالعه متون از خاورشناسان سرآمد به شمار مى رفت، ولى متأسفانه پژوهش هاى خویش را با فرضیه سازى و خیال پردازى قرین ساخته و از مخالفت با اسلام خوددارى نورزیده است؛۲ به گونه اى که در دشمنى با اسلام شهرت یافته است.۳گلدزیهر چنان که گذشت از نظر علمى شخصیتى برجسته بود. او افزون بر فعالیت هاى علمى یاد شده، از نویسندگان مقالات دایره المعارف اسلامى بود،۴ و این امر بر شهرت علمى او افزوده است. از این روى، چون هنوز هم آثار او کانون مراجعه و استناد است، نقد و بررسى آنها لازم به نظر مى رسد.آثار علمى گلدزیهراز گلدزیهر، کتاب ها و مقالاتى پرشمار و (از نظر محتوا) گوناگون بر جاى مانده که در میان آنها چند اثرْ مهم بوده، بیشتر کانون توجه و نقد قرار گرفته است. این آثار عبارت اند از:۱٫ گرایش هاى مسلمانان در تفسیر قرآناین کتاب را دکتر عبدالحلیم نجار، نویسنده مصرى، به عربى ترجمه کرده و حواشى مفیدى بر آن نگاشته است. گلدزیهر در این کتاب روش هاى مسلمانان را در تفسیر قرآن کریم کانون بحث قرار داده است. این کتاب، با وجود غناى علمى، به ویژه در باب تفسیرنگارى شیعه، خالى از نقص و حق پوشى نیست، که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.۲٫ ظاهریه، مذهب و تاریخ آن۳٫ العقیده و الشریعه فى الاسلاماین کتاب در واقع مجموع چند سخنرانى علمى مؤلف درباره اسلام است که آنها را با عنوان سخنرانى هایى درباره اسلام۵ گردآورده و در قالب کتابى مستقل انتشار داده است. این کتاب، نخست در سال ۱۹۱۰ در شهر هیدلبرک منتشر گردید و در اروپا به انگلیسى ترجمه و در سال ۱۹۸۱ چاپ شد و در شرق اسلامى نیز کانون توجه قرار گرفت. ابتدا سه تن از مترجمان مصرى، یعنى دکتر محمد یوسف موسى، استاد عبدالعزیز عبدالحق و دکتر على حسن عبدالقادر آن را با عنوان العقیده و الشریعه فى الاسلام به زبان عربى برگرداندند و در ذیل برخى صفحات، تعلیقات کوتاهى آوردند و رأى مؤلف را رد کردند. سپس علینقى منزوى کتاب یاد شده را از عربى به فارسى برگرداند و این اثر با عنوان درس هایى از اسلام انتشار یافت. مترجم، پاورقى هاى مترجمان مصرى را حذف کرده و تعلیقاتى از خود بر کتاب افزوده است. در مقاله حاضر، یکى از دیدگاه هاى گلدزیهر در کتاب اخیر کانون نقد قرار مى گیرد. در ادامه ملاحظه مى شود گلدزیهر افزون بر کتاب هاى مستقل و مقالات پرشمار، برخى کتاب هاى دانشمندان اسلامى را با مقدمه یا دیباچه اى به چاپ رسانده است؛ مانند فضائح الباطنیه، تألیف ابوحامد غزالى و کتاب المعمّرین اثر ابوحاتم سجستانى.۶نقد تاریخى دیدگاه گلدزیهر در . . . دیدگاه انتقادى برخى اندیشمندان مسلمان درباره «العقیده و الشریعه فى الاسلام»از آنجا که این کتاب، بسیار مغرضانه نوشته شده است جاى نقد بسیار دارد؛ به گونه اى که اگر آن را از کتب ضاله بشماریم مبالغه نکرده ایم؛ زیرا مؤلف، در جاى جاى کتاب، در پوشش بحث هاى علمى، به حق پوشى و انکار حقایق پرداخته و با مهارت بسیار، با سمپاشى هاى شیطنت آمیز بر ضد اسلام چهره این آیین را زشت جلوه داده است؛ به گونه اى که افراد کم اطلاع، متوجه ضعف هاى آن نمى شوند. به همین دلیل شیخ محمد غزالى از عالمان معاصر و از اساتید برجسته الازهر، کتابى با عنوان دفاع عن العقیده و الشریعه در ردّ این کتاب نوشت.۷ غزالى در مقدمه کتاب مى نویسد:وقتى کتاب العقیده و الشریعه تألیف گولد زیهر به دستم رسید، به خود وعده دادم که در این کتاب بحثى عالى و سودمند رامطالعه خواهم کرد؛ زیرا شنیده بودم که مؤلف آن، مستشرقى بلندآوازه و داراى اطلاعاتى گسترده است، و مترجمان آن نیز جمعى از استادان مشهورند؛ ولى انتظار بحثى منصفانه و بى غرض از سوى یک مستشرق آرزویى دیریاب و امیدى باطل است؛ زیرا وظیفه اصلى مستشرقان آماده ساختن راه براى پیشروى استعمارگران غرب و شرق است؛ همان گونه که در فنون رزمى، وظیفه تانک ها، هموار کردن راه براى حمله پیاده نظام است! بنابراین توقع بحثى پیراسته از عصبیت و منزه از شائبه غرض از این گروه «ز نا اهل چشم بهى داشتن و خاک در دیده انباشتن» است! از این روى، توقع و امید خود را منحصر و محدود در این ساختم که مباحثش مشتمل بر بسیارى مطالب صواب باشد، و اندکى خطا نیز، به نحوى زیرکانه در آن گنجانیده شده باشد؛ آن هم به گونه اى که تنها اهل خبرت و بصیرت و صاحبان نیروى نقد بتوانند موارد خطاى آن را بشناسند؛ ولى هنوز بیش از چند صفحه از آن کتاب را نخوانده بودم، که در این باره با شک و تردید روبه رو شدم، و چون به خواندن صفحاتى دیگر ادامه دادم دستخوش حیرت و دهشت گشتم، و با مطالعه بقیه فصل هاى کتاب راز کار را دریافتم؛ زیرا دانستم مؤلف این کتاب مردى است که مى خواسته است از قاهره به اسکندریه سفر کند ولى راه خط استوا را در پیش گرفته، و بى آنکه به کسى یا به چیزى توجه کند راه خود را ادامه داده است!شک نیست که چنین پوینده اى، در هر گامى که بسپارد، جز دورى از مقصد چیزى نمى فزاید، و خواه در حرکت خود سستى روا دارد یا جدّ و جهد کند، از تحمل آن مشقت حاصلى به دست نمى آورد. چنان که «گلدزیهر» نیز از همان لحظه که نوشتن نخستین سطرهاى کتاب را آغاز کرده، گام در راه غلط و منحرف نهاده، و ذره اى از روح یک عالم منصف در وجود خود نداشته است.او در همه موارد نقل و فهم و حکم خود مرتکب خطا شده، و با عرض معذرت باید بگویم که بارها شدت احساس تحقیرِ این مرد را در ذهن خود مهار کردم، ولى سرانجام، به سبب نومیدى از اینکه حتى در یک فصل از فصل هاى این کتاب ذهن خود را از عصبیت بپیراید و به پیروى از حق سخنى بگوید، صبر و خویشتن دارى از کف دادم، و عنان قلم را در این جولانگاه رها کردم.من در رد افتراها و تهمت هاى این مستشرق سخت کوشیده ام تا آنچه را او در کتمان آن اصرار ورزیده، یافکرش به درک حقیقت آن نرسیده با ذکر حقایق علمى توضیح دهم، و با اینکه سرمایه و سلاح من در مناقشه و محاسبه رقیبم، همین حقایق علمى و تاریخى اى است که براى این کار ضرورت دارد، بر آن شدم تا در خلال بیان آن حقایق، رقیب را با صفاتى که در خور اوست یاد کنم… .۸غزالى، در ادامه از داورى نادرست و نگاه خوشبینانه مترجمان عربِ کتاب سخت انتقاد کرده مى نویسد:متأسفم که ناگزیر مى باید مقدمه اى را که استاد دکتر محمد یوسف موسى درباره این کتاب و مؤلف آن نوشته رد کنم؛ زیرا او در صفحه پنجم مقدمه مى گوید:«و این کتاب بررسى و تحقیقى مفصل درباره اسلام از همگى جوانب آن است: درباره پیمبرش، درباره شریعت و نموّش، درباره عقیده و تطورش، درباره زهد و تصوف و پیدایش آن دو و عواملى که در آنها تأثیر کرده، درباره فرقه هاى مختلف اسلامى، و پس از آن درباره حرکات اصلاحى اخیر در نظر صاحبانش.و مؤلف در هر بخش از بخش هاى کتاب و هر بحث از مباحث آن، به شمار بسیارى از مراجع موثق اسلامى استناد کرده و فکر روشن و بصیرت نافذش او را در حسن استفاده از این مراجع و منابع یارى کرده است. ولى او با وجود آنچه درباره اش گفتیم، تحت تأثیر بعضى از عوامل در ورطه خطاهایى نه اندک سوق داده شده، و شاید یکى از این عوامل ناتوانى در تعمق و غور رسى درباره روح و مبانى و اصول اسلام است، و عامل دیگر عصبیت دینى و فرهنگى است که او نیز مانند هر صاحب دین و فرهنگ خاصى، به طور طبیعى تحت تأثیر آن قرار گرفته است».سپس در صفحه ۶ مى گوید:«و ما، بعد از همگى این مطالب امیدواریم که به بخشى از وظایف و واجبات خود نسبت به اسلام و بررسى هاى اسلامى و کمک کردن به کتابخانه عربى یا افزودن بهترین چیزى که غربیان در این باره نوشته اند قیام کرده باشیم. و الله ولىّ التوفیق».این، اعتقاد و نظر مترجم کتاب العقیده والشریعه، تألیف «گلدزیهر» است، ولى حق این است که کتاب مزبور از بدترین آثارى است که درباره اسلام تألیف شده، و از شدیدترین مطاعنى است که بر پیکر این دین وارد گشته است، و تعلیقات کمى که ذیل بعضى صفحات ترجمه عربى آمده سدى محدود و کم توان در برابر امواجى سرکش از تهمت و ظلم آشکار است.این مستشرق از ارکان مستشرقان و از جمله افراد زیرک و هوشیار ایشان است، و شک نیست که بسیارى از اصول و مصنفات اسلامى را خوانده است؛ ولى او از آغاز قرائت و کتابت خود چیزى جز قلبى آکنده از تکذیب اسلام در سینه نداشته، و به همین سبب همواره مى کوشد تا از هر چیز و هر جا دلیلى بر کذب محمد(صلى الله علیه وآله) و مجعول بودن قرآن و ساختگى بودن سنت به دست آورد، و به خیال خود ثابت کند که اسلام به کلى، از آغاز پیدایش تا کنون مجموعه اى از افترائات و مجعولات بوده است.بى شک مردى که فکر و جانش بر این طریق استوار شده باشد، شایسته حرمت و احترام اهل علم نیست، و به همین روى، من هیچ گاه نتوانستم دل خود را به احترام او راضى سازم… .این مستشرق مجارستانى کتاب خود را درباره اسلام، به رسم همکارى با مبلغان مسیحى امریکایى و حسن خدمت به ایشان، و به منظور اجابت تمایل یکى از میسیون هاى تبشیرى آن سرزمین تألیف کرده است، و امریکاییان از آن روز که به میدان تبلیغ و استشراق گام نهاده اند بر گستاخى و عناد نیروهاى مخالف اسلام افزوده اند، و پیوسته ایشان را با مال بسیار و رجال پرشمار یارى داده اند، و از این روى، این گروه حمله و هجوم بى امان علمى و دعوت و تبلیغات خود را همچنان ادامه مى دهند… .۹ستایش عبدالرحمن بدوى از شخصیت و آثار گلدزیهر!متأسفانه عبدالرحمن بدوى در کتاب خود، فرهنگ کامل خاورشناسان بر خلاف غزالى نه تنها متوجه غرضورزى گلدزیهر و اشکال تراشى هاى آشکار کتاب هاى او نشده، بلکه حتى در حد مترجمان عربى کتاب العقیده و الشریعه فى الاسلام نیز به ضعف هاى آثارش اشاره نکرده است، بلکه بر عکس، در زندگینامه وى در این کتاب، او را ستوده، و حدود ده صفحه اى که به معرفى وى و آثارش اختصاص داده، در واقع تمجیدنامه اى از او به شمار مى رود. بدوى در آغاز بخش زندگینامه این شرق شناس، وى را خدمت گزار اسلام معرفى مى کند و مى نویسد:این، خواست خداوندى است که از میان اروپاییان کسانى به اسلام خدمت کنند؛ تعدادى به تاریخ اسلام به عنوان یک سیاست و مشى، به خوبى بپردازند و یا گروهى به عنوان دین و حیات مذهبى، در این زمینه به کاوش بپردازند و در این زمینه به اوج، یا به نزدیک اوج برسند، و کسانى به بخش زبان شناسى آن روى آورند و در کنار دشوارى و حساسیت فراوان کار به نتایج مهمى برسند. پیشاپیش این زبان شناسان، تئودور نلدکه، در رأس گروه اول، ژولیوس ولهاوزن و بزرگ ترین محقق به خصوص در بخش دینى و به طور کلى امور معنوى، اگنتس گولدزیهر بود.۱۰بدوى، دو کتاب العقیده و الشریعه فى الاسلام و گرایش هاى تفسیرى قرآن در میان مسلمانان را تمجید کرده، مى نویسد:مشهورترین و کامل ترین و مؤثرترین تحقیقات گولدزیهر، این دو کتاب معروف اوست:گفتارهایى درباره اسلام، که در شهر هیدلبرگ و به سال ۱۹۱۰ به چاپ رسید و کتاب گرایش هاى تفسیرى قرآن در میان مسلمانان که در شهرلیدن و به سال ۱۹۲۰ عرضه شد. کتاب اول دیدگاهى کلى درباره جنبه هاى مختلف اسلام به صورت واضح و جزئى نگر است که نظر گولدزیهر را درباره ماهیت تمام حیات مذهبى اسلام نشان مى دهد… .بدوى با برشمردن مزایاى کتاب گرایش هاى تفسیرى قرآن در میان مسلمانان، داورى نادرست و دور از انصاف مؤلف آن را درباره تفسیرنگارى شیعه تحسین و تأیید کرده، مى گوید:فرقه هاى افراطى در این گرایش، مبالغه گویى فراوانى را روا داشتند که در رأس آنها شیعه بود که گرایشى در تفسیر قرآن را مى نمایاند که با متن، کمترین ارتباط را دارد؛ گرایشى که به سمبلیسم توجه فراوانى دارد و آن چنان در تأویل فرو مى رود که انسان به سختى مى تواند آن راتصور کند.۱۱هر کس با تفاسیر جامع شیعه مانند تفسیر تبیان و تفسیر مجمع البیان و تفاسیر داراى گرایش احکام قرآن، مانند فقه القرآن تألیف راوندى، کنزالعرفان فى فقه القرآن تألیف فاضل مقداد سیورى، زبده البیان فى احکام القرآن تألیف محقق اردبیلى آشنا باشد، به خوبى مى داند که این سخن گلدزیهر چقدر بى پایه و اساس است.
پى نوشت ها:
۱ مدیر پژوهشى گروه تاریخ مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(قدس سره).۲٫ مصطفى حسین طباطبائى، نقد آثار خاورشناسان، ص ۹۹ ۱۰۰؛ نیز ر.ک: عبدالرحمن بدوى، فرهنگ کامل خاورشناسان، ترجمه شکرالله خاکرند، ص ۳۲۸ ۳۳۶٫۳٫ محمد بهّى، الفکر الاسلامى الحدیث وصلته بالاستعمار الغربى، ص ۵۵۳٫۴٫ همان.؛۶٫حسین طباطبائى، همان، ص ۱۰۰ ۱۰۲٫۷٫این کتاب به قلم مرحوم استاد سیدصدرالدین صدر بلاغى، در ایران با عنوان محاکمه گلدزیهر صهیونیست به فارسى ترجمه، و در سال ۱۳۶۳ شمسى به همت حسینیه ارشاد در تهران چاپ و منتشر شد. در این مقاله، در نقل سخنان محمد غزالى، این کتاب مورد استفاده قرار گرفته است (با اندکى تغییر در الفاظ و عبارات، با حفظ معانى).۸٫ محاکمه گلدزیهر صهیونیست، ص ۹ ۱۰٫۹٫ همان، ص ۱۰ ۱۱٫۱۰٫ بدوى، عبدالرحمن، فرهنگ کامل خاورشناسان، ترجمه شکرالله خاکرند، ص ۳۲۸٫۱۱٫همان، ص ۳۳۵ ۳۳۶٫

















هیچ نظری وجود ندارد