رابطه عقل و عشق تا کجا است؟ امام حسین (ع) روز عاشورا کاری عاقلانه انجام داد یا عاشقانه؟ آیا در جنگ موارد غیرقابل درک عقلی وجود داشت؟ اگر واقعا این طور است، ملاکهای این نوع پدیدهها چیست؟ چنان که گذشت، عقل متعارف و عشق حقیقی در مراحل اولیه با یکدیگر درگیر میشوند; اما سالک در مراحل نهایی عقل متعارف راکنار میگذارد و به عقل برین میرسد . در این مرحله، عقل کاملا با عشق هماهنگ میشود . نمونه کامل این هماهنگی را در قیام حسینی میبینیم . بنابراین، مناسب مینماید در این مجال هر چند به اختصار چگونگی ارتباط عقل و عشق سالک راه یافته به کوی دوستبررسی شود .
چگونگی ارتباط عقل و عشقعرفا در کتب خود رابطه عقل و عشق را به خوبی تبیین کردهاند . از آن جا که تحلیل همه این آثار ممکن نیست، () تنها یک کتاب به اجمال تحلیل میگردد . داستان دلانگیز «حسن و دل» سیبک نیشابوری از روش بهتر و دقتبیشتر بهره میبرد . از این رو، تحلیل اجمالی آن سودمند است . درباره این کتاب باید یادآور شد، عشق واقعی دیدنی و چشیدنی است نه گفتنی . بله، میتوان راه را نشان داد که این هم کار عقل است . بنابراین، عرفا به تمثیل و داستان متوسل شدهاند . «حسن و دل» در قالب داستان نگارش یافته است . سیبک نیشابوری اعضا و جوارح آدمی را که جهان صغیر است، جهان کبیر فرض کرده و داستان را در محور دو قهرمان اصلی، دل (فرزند عقل) و حسن (دختر عشق) نگاشته است . عقل پادشاه کشور مغرب تن است و عشق پادشاه مشرق تن که آب حیات در آن قرار دارد . دل به دنبال چشمه آب حیات است که در شهر دیدار نهان است و حسن حاکم آن شهر . دل پس از دشواریهای فراوان به شهر دیدار میرسد; اما در این شهر در دستان «غمزه جادو» ، سرور تیراندازان حسن، اسیر میشود . آنها در این گیر و دار در مییابند با هم برادرند و حسن، دختر پادشاه عشق، خواستار دل میشود . دل نیز با دلالتخیال و نظر به عشق حسن گرفتار میآید . عقل با دلالت وزیرش «وهم» دل و نظر و خیال را به زندان میافکند . نظر خود را رها میسازد و به شهر دیدار نزد حسن باز میگردد . در این میان بین سپاه عقل و حسن درگیری روی میدهد و حسن قلعهها و شهرهای عقل را تسخیر میکند . عقل، برای مقابله با سپاه حسن، دل را از بند آزاد میکند; او را برای تسخیر شهر عشق بدان دیار رهسپار میسازد و خود در پیاش روان میشود . حسن از عشق یاری میجوید . در جنگ، دل اسیر حسن میشود . ابتدا او را به «چاه ذقن» میافکند و آنگاه با دست تبسم آزاد میسازد . عقل نیز اسیر زلف شده، در سرزمین چین به زنجیر کشیده میشود . بدین ترتیب، مغرب بدن به تصرف مشرق آن در میآید .حسن و دل به وصال هم میرسند; اما «غیر» که همان «وهم» در قصه عقل و عشق ابن ترکه و قوه واهمه از نظر فلاسفه است، با نیرنگ این دو را از هم جدا میسازد و بار دیگر دل در سرزمین فراق در بند میگردد . در این میان، نیرنگ غیر آشکار میشود; حسن از کرده خود پشیمان میشود; همتبه مدد عقل و دل میآید; این بار اندیشه جای جنگ را میگیرد; عشق عقل را به وزارت و دل را به دامادی خود برمیگزیند .«القصه مهر عقل را از چین به شهر بدن رسانید، عشق را بر مسند وزارت نشاند و همتسپاه به قلعه هجران کشید و دل را از بند و قید برهانید و رقیب را به جای او بند نهاد و آتش غیرت بر افروخت و غیر جادو را بسوخت و از آنجا به شهر دیدار پیوست و میان حسن و دل عقد وصلتبست .»این داستان سمبلیک و عرفانی ارتباط عقل و عشق را به خوبی بیان میدارد . دل فرزند عقل رمز و نهاد قلب است که در قرآن با الفاظی چون «قلب» و «اولو الالباب» و در ادب فارسی به نام «صاحب دل» مورد تایید قرار گرفته است . دل طالب شناخت و شهود ذات حق تعالی است که چشمه آب حیات جاودانی انسان است . واقعیت این است که عقل در عین حال که چراغ هدایت است و مسیر را روشن میکند، خطاپذیر و مانند پای چوبین سختبیتمکین است . دل که راه اشراق و شهود و عقل قدسی است، از خطا مصون و همواره در پی محبوب و معشوق خویش است . حسن کنایه از آیات و نشانههای الاهی در درون آدمی است که برای هدایت وی به ودیعت نهاده شدهاند . جنگ و تعقیب در جایی است که عقل متعارف در بند وهم و استدلال است . اما دل خود را در بند جنگ نمیبیند، عاقبت تمکین میکند، راه جنگ و تفرقه در مملکتبدن به راه اندیشه منتهی میشود و عشق و عقل همراه میگردند . عقل وزیر عشق میشود و دل به وصال حسن میرسد . بدین ترتیب، عقل با عشق منافات ندارد و چون هر دو ارزش وجودی انسان و هدیه خدای تبارک و تعالی به اویند، اگر با هم همراه شوند، انسان کامل به مقصد و مقصود خود که همان سیر الی الله و لقاء الله و دیدار یار است، نائل میآید .
عقل و عشق در قیام حسینی (ع)در جامعه بشری، افراد عاقل و تیزبین که با عقل خود راه بشر را روشن کردهاند، کم نیستند; اما آنها نتوانستند تمام راه را نشان دهند . بدین دلیل است که ما نیازمند انبیا و اولیای الاهی هستیم; بزرگانی که راه را به وسیله عقل قدسی و عقل برین و عقل حقیقی پیدا کردهاند نه از طریق عقل متعارف . جریان کربلا از جهتی جنگ بین عقل و عشق بود و از جهتی هماهنگی کامل عقل و عشق .بسیاری از مؤمنان و علما و عقلای زمان امام حسین (ع)، وی را از حضور در صحنه کربلا بازمیداشتند یا به او توصیه میکردند خاندان خود را در این سفر بدون بازگشت همراه نبرد . اینان عاقلانی بودند که به فضائل اخلاقی ایمان داشتند; ولی همه امور را بر اساس عقل مصلحت اندیش میسنجیدند و مرگ و آوارگی و اسارت را که رهاورد این سفر بود، خوش نداشتند . از جانب دیگر، امام حسین (ع) نیز مرگ و آوارگی و اسارت را میدید، اما او عاشق بود; به ندای «ارجعی الی ربک» پاسخ میداد و به وسوسههای عقل دوراندیش توجه نداشت . امام حسین (ع) که در مرحله عشق حقیقی در حق تعالی مستغرق بود، دفاع از حق را تنها در مرگ و آوارگی و اسارت خود و خاندانش میدید; و چنین هم کرد . حافظ میگوید:هشدار که گر وسوسه عقل کنی گوشآدم صفت از روضه رضوان به درآییتا فضل و عقل بینی بیمعرفت نشینییک نکتهات بگویم خود را مبین که رستیدر کارخانهای که ره عقل و فضل نیستوهم ضعیف ای فضولی چرا کند؟این همان جهاد اکبر است که نبرد عقل متعارف و عشق حقیقی نیز خوانده میشود . جهاد اکبر به معنای جانبازی در میدان عشق برای رسیدن به دیدار یار است .در این موقعیت، کسانی که در حصار عقل متعارف گرفتار بودند و با برهان و استدلال قدم بر میداشتند، میگفتند: در شرایطی که یار و یاور نیست و دشمن در اوج اقتدار است، باید تقیه کرد و سکوت; اما در نظر امام حسین (ع) که از این حصار بیرون رفته و به مرحله عقل برین و قدسی رسیده بود، عقل و عشق یک فتوا میدادند: در حریم دفاع از محبوب باید از جان و فرزند و خاندان گذشت; و این تفسیر سخن امیر مؤمنان (ع) است . آن حضرت، وقتی در جریان جنگ صفین به سرزمین کربلا رسید، فرمود: «اینجا اقامتگاه سواران و آرامگاه عاشقان شهید است .» ()آری، در قیام حسینی عقل متعارف متحیر است و فتوا به سکوت میدهد; اما عقل برین و قدسی که به قله عشق و شهود رسیده، با محاسبه دقیق و ارزیابی کامل، راه درست را از نادرستبه احسن وجه تشخیص میدهد و هرگز در بند عقل متعارف که در حقیقت همان وهم است; محدود و محصور نمیشود .امروزه بر همگان روشن است که اگر امام حسین (ع) نصیحت عاقلان آن روز را میپذیرفت، از اسلام تنها اسمی باقی مانده بود; واقعیت و حقیقت آن در بند بنی امیه اسیر میشد و به دست ما نمیرسید; فداکاری حسینی که آمیختگی عشق و عقل برین بود، اسلام را از خطر نابودی و سقوط به دست اراذل بنی امیه محفوظ داشت; زیرا عقل در قلمرو عشق به محاسبه و برنامه ریزی پرداخت و راه را از چاه نشان داد; و این است معنای هماهنگی عقل و عشق در قیام حسینی .امام راحل و سلحشوران جبهههای نور نیز رشحهای از رشحات عشق حسینی را با خود همراه داشتند . عقل متعارف نه تنها آنها را از راه خود باز میداشت، بلکه شماتت هم میکرد; اما عشق و عقل برین آنها را راه میبرد . اگر عشق الاهی نبود، هیچگاه انقلاب اسلامی به ثمر نمیرسید و هیچگاه جنگ و دفاع مقدس نتیجه نمیداد; زیرا هیچ گاه عقل به رفتن روی مین فتوا نمیدهد . عشق است که از خودگذشتگی را نزدیکترین طریق رسیدن به «لقاءالله» میداند . از خودگذشتگیای که در عین حال با محاسبه دقیق برای فتح و پیروزی اسلام همراه است . () نسفی میگوید: «ای درویش، عشق براق سالکان و مرکب روندگان است . هر چه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد، عشق در یک دم آن جمله را بسوزاند و عاشق را پاک و صافی گرداند . سالک به صد چله آن مقدار سیر نتواند کرد که عاشق در یک طرفه العین کند . از جهت آنکه عاقل در دنیا است و عاشق در آخرت است و نظر عاقل در سیر به قدم عاشق نرسد .» ()آری، بهترین تفسیر از واقعه عاشورا از زبان عقل برین و عشق کامل حضرت زینب کبرا (س) شنیده شد . ابن زیاد به روش جبرگرایان کردار خود و سربازانش را به خدمت نسبت داد و گفت: «چگونه دیدی کاری که خدا با برادر و خاندانت انجام داد؟» حضرت زینب فرمود: «ما رایت الا جمیلا، هولاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم; جز خوبی چیزی ندیدم . آنها گروهی بودند که خدای سرنوشتشان را شهادت قرار داده بود و به خوابگاه ابدی خود رفتند .» () این سخن تنها بر زبان کسانی جاری میشود که سوار بر مرکب عشق قلههای کمال را در نوردیدهاند . شیخ اشراق میگوید:گر عشق نبودی و غم عشق نبودیصدها سخن نغز که گفتی که شنودی؟گر باد نبودی که سر زلف ربودیرخساره معشوق به عاشق که نمودی؟کربلا و عاشورا نهایت زیبایی است و دست عقل متعارف از ادراک سر جاودانگی آن کوتاه است; چنان که عطار میگوید:عقل کجا پی برد شیوه سودای عشقباز نیابی به عقل سر معمای عشقخاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زدهیچ قبایی ندوخت لایق بالای عشقاسرار نور عشق در گنجینهای است که تنها «طائفه الله» از آن با خبرند . «طائفه الله» همان اهل ولایتند که به نور متابعتحضرت قرآن و عترت، آیینه عقل را از ظلمات طبیعت پاک کرده و از پوسته وهم و خیال در آوردهاند . آنها عقل پاک و قدسی را که هیچ غباری در آن نیست، وزیر دادگر وجود خود قرار دادهاند و به نور آن، به بالاترین مدارج رسیدهاند; و این مرحلهای است که فقط در سایه عنایت امام هر زمان حاصل میشود . عاشوراییان و کربلاییان در سایه نور حسینی به این مقام رسیدند . این مقام مختص کسانی است که عشق برین و عقل قدسی را با هم جمع کردهاند .
پی نوشت:
۱ . رساله عقل و عشق، سعدی، چاپ شده ضمن کلیات سعدی، تصحیح فروغی، ص ۸۸۸- ۸۹۱; عقل و عشق یا مناظرات خمس، ابن ترکه، تصحیح اکرم جودی نعمتی، دفتر میراث مکتوب; مقامات عقل و عشق، خواجه عبدالله انصاری، این کتاب در مجموعه سه روایت از حکایت عشق به اهتمام فرزانه نیکوکاری به وسیله انتشارات طهوری چاپ شده است; فی حقیقه العشق یا مونس العشاق، شیخ اشراق، چاپ شده در همان، ص ۲۹- ۵۳ و همچنین مجموعه آثار شیخ اشراق، جلد سوم; رساله حسن و دل، محمد بن یحیی سیبک نیشابوری، به کوشش دکتر غلامرضا فرزانهپور .۲ . بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۲۹۵ .۳ . آیتالله جوادی آملی، همان و بنیان مرصوص امام خمینی، ص ۳۸- ۶۹ .۴ . الانسان الکامل، ص ۱۱۴ و ۱۱۵ .۵ . بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵ و ۱۱۶ .

















هیچ نظری وجود ندارد