شرف الدین ابونصر انوشیروان بن خالد فینی کاشانی سدید الحضره، زاده ۱۲ رجب ۴۵۹ در ری و در گذشته ۱۲ صفر ۵۳۳ در بغداد، وزیر خلیفه المسترشد بالله عباسی و محمود و مسعود سلجوقی، که از رجال شیعه زمان خود و بدین اعتقاد در آن روزگار شناخته بود[۱] تاریخ وزراء روزگار سلجوقی را با نام «نفثه المصدور فی صدور زمان الفتور و فتور زمان الصدور» گرد آوره بود. عماد کاتب اصفهانی (درگذشته ۵۹۷) این کتاب را به سال ۵۷۹(تاریخ دوله آل سلجوق: ۱۲۳) به عربی درآورده و یا افزودن مطالبی از خود با نام «نصره الفتره و عصره الفطره» مدون ساخت. سپس در سال ۶۲۳ قوام الدین فتح بن علی بن محمد بنداری اصفهانی، ادیب توانا و مترجم شاهنامه به عربی (چاپ قاهره- ۱۳۵۰ق)، آن اثر عماد کاتب را تلخیص نمود که این تلخیص به جای مانده و با نام تاریخ «دوله آل سلجوق» به چاپ رسیده است. (قاهره – ۱۳۱۸ق و چاپ های دیگر).انوشیروان بن خالد در اثر خود وقایع روزگار سلجوقی را تا سال ۵۲۱ به ثبت آورده بود. پس از وی نجم الدین ابوالرجاء قمی، از مستوفیان و مترسلان اواخر قرن ششم، ذیلی بر کتاب او نگاشت و حوادث دوران را از همان نقطه که انوشیروان واگذارده بود تا روزگار وزارت قوام الدین فرزند قوام الدین ابوالقاسم درگزینی، پس از سال ۵۷۵ که الناصر لدین الله بر مسند خلافت جای گرفته بود، دنبال کرد (برگ های ۲۰۲ر و ۲۰۶ ر-پ) و سپس به مرور ماجرای پایان گرفتن وزارت سه تن دیگر را که پس از وی تا میانه سال ۵۸۴ آمدند بر کتاب خود افزود. چنین است که سبک کتاب در این بخش اخیر با بخش مقدم اندکی تفاوت دارد. از این اثر که با نثری منشیانه نوشته شده، نسخه ای در دار الکتب قاهره به شماره ۷ تاریخ فارسی طلعت موجود است که در سال ۷۷۲ کتابت شده و از آن میکروفیلمی در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره ۲۶۹۰ (فهرست میکروفیلم ها ۱: ۳۹) هست. نام مؤلف در متن کتاب یا روی نسخه نیامده اما آقای دکتر استفان فربنکس (stephen fairbanks) که پایان نامه خود را در دانشگاه میشگان آمریکا درباره همین اثر نوشته است از ارجاعی که در آغاز مرزبان نامه به این کتاب هست نام مؤلف را به دست آورد.[۲] آگاهی این بنده بر اهمیت این اثر و نام مؤلف آن نیز از راه همین پایان نامه است که نسخه ای از آن به مهربانی مؤلف ارجمند در سفری که در مهر ماه سال پیش (۱۳۵۶) به مناسبت کنفرانس همدان به ایران آمده بود به دست رسید. همچنین نسخه ای از مقاله ای در مجله Der islam سال ۱۹۶۶ در باب این اثر، نوشته استاد راهنمای او آقای دکتر کنت لوثر که دیدار ایشان هم در همدان دست داد. در بالای صفحه آغاز نسخه و به تبع آن در فهرست دارالکتب و فهرست میکروفیلم ها و مقاله و پایان نامه مزبور، این کتاب «تاریخ الوزراء» خوانده شده، اما این نامه در متن نیست و نباید نامی باشد که مؤلف خود به کتاب داده بود. مرزبان نامه هم از آن به عنوان ذیل نفثه المصدور یاد می کند.این اثر از رهگذر نثر ادبی و آراسته آن و اشتمال بر فواید منحصر تاریخی بسیار، از مهم ترین نگارش های قرن ششم هجری بوده و به خصوص برای تاریخ منطقه عراق عجم از اصفهان و قم و همدان و ری و ساوه و گلپایگان و سایر نقاط جبال، گوهری گران بهاست. مؤلف خود قمی، و پسر عم امیره بن دارا قمی (مأخذ حاضر: ۵۷پ)- نایب دیوان استیفاء در دوره مسعود سلجوقی (۵۲۹-۵۴۷) – و دختر زاده برادر خطیر الدین عبد العزیز اسکجه – از مستوفیان آن عصر و از فضلاء و ادباء قم در نیمه اول قرن ششم – (همان جا: ۲۲۵ ر. نیز ببینید ۶۶ر و۸۳ر)، و دوست ابوالشرف ناصح بن ظفر گلپایگانی (همان جا: ۲۱۶پ) – متصدی دیوان انشاء به روزگار طغرل سوم سلجوقی (۵۷۱- ۵۹۰) که ترجمه تاریخ یمینی (چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۴، شمسی) را به انشاء او در دست داریم – بود. او شعر نیز می سروده و در اثر حاضر نمونه هایی از شعر عربی خویش را به داست داده است (برگ ۱۶۶- ۱۶۷ر و ۱۶۹پ – ۱۷۰ر) نثر این اثر چنان که گفته شد نثری منشیانه، و بیشتر عبارات آن به گونه امثال و حکم است. مؤلف مرزبان نامه نیز به همین دلیل آن را می ستاید. اما باید توجه داشت که بر خلاف نظر آقای فرنبکس، این اثر آینه امثال و حکم رایج در زبان فارسی در آن عهد نیست بلکه بیشتر عبارات آن ترجمه از اشعار و عبارات و امثال سایره عربی است که منشیان و ادیبان آن زمان در امهات آثار عربی آن دوره می خواندند و آگاهی و احاطه بر آن در آن روزگار برهان بلاغت و ادب بود. همین جملات و ادبیات است که در این اثر هر یک در جای مناسب گاه حتی به صورت خسته کننده و مفرط، به کار گرفته شده است. پس نثر کتاب بیش از هر چیز آینه فضل عربی نویسنده و شاهدی قوی بر احاطه مؤلف آن بر متون ادبی آن زبان است. فی المثل سخن او در برگ ۹۶ ر در ستایش عز الدین یحیی نقیب ری که «آن کس که به خدمت او رود جمله مردم را ببیند، و جمله روزگار آن ساعت، و جمله زمین سرای او» ترجمه بیت معروف ابوالعلاء معری درباره شریف مرتضی است که:لو جئته لرأیت الناس فی رجلوالدهر فی ساعه والارض فی دارو به هیچ روی نشان دهنده آن نیست که در فارسی هرگز چنین تعبیر و اصطلاح داشته ایم. یا کنایات و ظرایف ادبی که در بیان اتهام غلام بارگی انوشیروان بن خالد در برگ ۷۴ر- ب آورده ترجمه دقیق ارجاعات عربی مشابه در این معنی در قصه ها و اشعار است.نکته مهم دیگر فرق عمده این اثر با تاریخ بیهقی است. هم در کتاب آقای فرنبکس و هم در مقاله آقای لوثر به مشابهت آن دو اشاره شده است. واقع آن است که از رهگذر سبک نگارش، نثر این نویسنده با نثر دبیر بزرگی مانند بیهقی در یک سطح نیست. بیهقی که ادیبی سرآمد بود در بیان حوادث تاریخی و وقایع ایام یک نثر نویس بسیار تواناست، اما نویسنده این اثر اگر چه در شیوه نثر منشیانه – که زبان ادیبانه دربارها در مکاتبات و اساس آن بر بیان مراد با تشبیهات و نکته ها و تک مضراب ها وامثال و ظرایف و اشعار و نقل قول ها بود- بسیار تواناست، در نثر نقلی برای بیان عادی وقایع و شرح ماجراهای روزمره، توانایی خاصی ندارد و اگر بخواهد ماجرایی را به صورت ساده، بی استمداد از نکات ادبی و بدون نقل از مأخذی، شرح دهد به دشواری می افتد. اختلاف شیوه نثر او در موارد معدودی از این اثر که خواسته است چیزی را به صورت ساده نقل کند چشمگیر است. نمونه ها را در ماجرای صفی الدین محمود خراسانی و امیر اجل اختیار الدین جوهر در برگ های ۴ر- ۶ر ماجرای زاهدک با صفی الدین اوحد در برگ ۵۹پ، گفتگوی شمس الدین ابو نجیب مشرف و استاد جرهان ترسا و منتجب مراغی در برگ ۱۰۶ر- پ، و داستان عزالدین ابه با رئیس الدین عبد الملک سهروردی در برگ های ۱۲۲پ- ۱۲۴پ می توان دید. اطلاعات تاریخی مؤلف نیز چندان عمیق نبوده و تاریخ را بیشتر از راه آثار ادبی می شناخت. فی المثل آل وهب را که از خاندان های حکومتگر قرن سوم و اوایل چهارم بوده و افراد آن چندین دهه از سول خلفاء، حکومت بخش وسیعی از سرزمین خلافت را عهده دار بودند، به استناد شعری از بحتری، حکمرانانی مستقل گمان برده است (۲۰۰پ- ۲۰۱ر). کتاب او هم فی الواقع کتاب تاریخ نیست و مؤلف خود به وضوح در صدد تدوین اثری تاریخی نبوده است. از این رو در سراسر کتاب (جز در یک مورد از حوادث قدیم که به دلیلی سال وفات سید اجل مرتضی ذوالفخرین ابوالحسن مطهر نقیب ری را در سال ۹۲[۴۹۲] ذکر می کند) تاریخ ماه و سالی دیده نمی شود. حتی زمان آغاز و پایان و مدت وزارت هیچ وزیری نیز مشخص نیست و اگر کمک منابع تاریخی آن دوره نباشد تداوم و استمرار وقایع هر زمان و فترات آن به کلی مبهم است. هدف مؤلف آشکارا ارائه اثری منشیانه و ادبی بوده اس و لاغیر، بیشتر نوعی تجارب السلف و خاطرات عمر و نه تاریخی که روشنگر ایام دقیق وقایع باشد.هیچ یک از این ملاحظات ذرهّای از اهمیت این اثر نفیس نمیکاهد. چه بسیار نکات که در مورد جامعه ایران در دوره سلجوقی و تاریخ عمومی آن عهد از این منبع به دست توان آورد. همین اشعار عامیانه فارسی که در نکوهش افراد در این دفتر هست برای آگاهی بر چگونگی سطح فرهنگی جامعه آن روز و ادبیات شایع در میان مردم، و حتی در جمع درس خوانده های آن جامعه، منبعی ارجمند است. ادبیات و فرهنگی که کما بیش در برخی بخش های جدا شده از ایران در شرق تداوم یافته و به روزگار ما نیز رسیده است. جز این، آن چه بسیار مغتنم است نکات و آگاهی هایی است که در جای جای کتاب درباره رجال علمی و ادبی وسیاسی آن دوره و احیاناً وضع شهرها در محدوده عراق آمده است. در باقی مانده مقاله، نمونه هایی از این آگاهی ها که در ارتباط با قم، موطن مؤلف کتاب و نویسنده حاضر است عرضه می شود. آگاهی هایی که به تبیین وضع و حال قم در اواخر دوره سلجوقی مدد بسیار نموده و گاه مکمل اطلاعات مشابهی است ه در مصادر دیگر آن عهد به خصوص کتاب النقض شیخ عبدالجلیل قزوینی آمده است.پیشاپیش باید دانست که در آن دوران مراکز دانش دینی در بخش مرکزی ایران، دیگر آن رواج و رونق روزگار آل بویه را نداشتند. «ائمه بزرگ در شهر ما نماند» (برگ ۲۰۶پ). خواجه امام مجد الدین ابوالقاسم قزوینی به نوعی جانشین قاضی ابوبکر باقلانی، متکلم بزرگ اشعری دوران پیش، شمرده می شد و امام سدید الدین محمود حمصی رازی، متکلم و دانشمند شیعی در دورهای که کلام شیعه پس از شریف مرتضی همچنان رنگ معتزلی داشت و جز در چند مورد از آموزهها و کلیات جهان شناسی آن مکتب دفاع مینمود، جانشین قاضی عبدالجبار اسد آبادی متکلم بزرگ معتزله در دوره آل بویه (برگ ۲۰۸پ). «در قدیم بیشتر فضلاء از اصفهان و قم و جرباذقان برخاستهاند» (210ر) اما اکنون دیگر شمار زیادی از آن گونه فضلاء در شهرها نمانده بودند.الف- رجال سیاسیدر میان شخصیت های سیاسی قمی آن دوره، کسی که نام او در این اثر برجستهتر از همه و به تکرار مذکور است کمال ثابت قمی است.او کمال الدین ثابت بن محمد (۹۹پ)، پسر خاله مجد الدین ابوالحسن علیان، کدخدای اتابک النقش، و خود از شخصیت های پر نفوذ دولت سلجوقی در دهههای نخستین قرن ششم بود (۴۹پ، ۵۲ پ – ۵۳ر و جز اینها). او مدتها در دیوان استیفاء، دبیر جامگیات بود (۵۵ر) و پس از آن به ریاست دیوان اشراف مسعود سلجوقی منصوب شد (۴۹پ). در سال ۵۲۸ مستوفی طغرل دوم شد (۶۳ر. تاریخ سال در تاریخ دوله آل سلجوق عماد کاتب: ۱۵۷) و انتظار وزارت او نیز میرفت، حتی گویا پیشنهادی هم در این مورد به او شد (۹۰پ-۹۱ر)، ولی در ۵۳۳ به تمهید عز الملک مجد الدین بروجردی وزیر زندانی و سپس کشته شد.(۹۸پ. تاریخ سال از عماد کاتب: ۱۶۶). او از رجال بزرگ و کاردان عهد سلجوقی بود (عماد کاتب: ۱۶۶-۱۶۷). سرگذشت و وقایع زندگی او در منابع تاریخی آن دوره (که بخشی از آن در تعلیقات کتاب النقض: ۴۱۵-۴۱۷ به عین عبارات نقل شده) آمده و از مأخذ حاضر جزئیات بسیاری راجع به زندگی او به دست میآید که در مآخذ دیگر نیست. آن چه از این دست در ارتباط با قم است چنین است:پس از شکست المسترشد بالله عباسی از مسعود سلجوقی در سال ۵۲۹، کمال ثابت چون مستوفی دیوان و بر خلاف دیگران به حساب و کتاب آشنا بود بهره بزرگی از بیت المال خلافت برای خود برگفته بود(۶۷ر- ب. تاریخ سال از عماد کاتب: ۱۶۲). املاک و اموال او در قم بود و در آن شهر خیرات نیز کرده بود (۹۱پ) و با آن در تماس منظم بود (۸۳ر). در ۵۳۲ به حج رفت (۸۴پ، ۸۶ر) و در بازگشت، دشمن خود عزالملک مجد الدین بروجردی را بر مسند وزارت یافت. در تمهید برای برداشتن او، از همدان که پایتخت مسعود بود به قم آمد (۹۱پ) و از آن جا عزم سفر خراسان و پیوستن به سلطان سنجر داشت. اما میان او امیر سید مرتضی شرف الدین قمی نقیب سادات قم و ری که خاک قدم او توتیای چشم روزگار بود به سبب املاک قم وحشت قدیم بود و به تمهید نقیب، امیر عباس والی ری مانع سفر کمال ثابت شد (۹۲پ). او به جای خراسان به ساوه رفت و به خانقاهی که خود می ساخت و هرگز تمام نشد فرود آمد (۹۶ر). از آن جا رو به همدان نهاد اما در آن جا دستگیر شد. (۹۶پ) و سرانجام در همان شهر به قتل رسید (۹۸پ) و اموال و املاک او به مصادره دیوان در آمد.هفت صد هزار دینار مال او، بیرون از املاک، نقد به حساب آمد، بیشتر امیری و زر سرخ (۹۹ر). عزالملک، اثیر ابونصر دسکانی را به قم فرستاد به طلب اتاوات او، تا آن چه را که در قم مدخر بود برگرفت و مردم او را مصادره کرد. کمال ثابت خلقی معروفان را در قم هلاک کرده بود بین آن که اگر او نکبتی رسد نباشد که در خانه بردن او سعی کنند. ندانست که از دسکان فراهان، اثیر ابونصر بداندیش او شود (۹۹پ- ۱۰۰ر)نگارنده کتاب نقض: ۱۹۵ نیز از جوامع که کمال ثابت در میان شهر قم ساخته بود یاد می کند. در تربت پاکان ۲: ۱۰۹ ت ۱۱۰ گفته ام که این ارجاع، به مسجد جامع قم است که بنای آن در ۵۲۸ در اواخر روزگار طغرل دوم به پایان رسیده و تا امروز به سلامت و رفعت بر جای مانده است.کمال ثاتب را برادری بود معلی نام، «بر اطلاق شاید گفتن که در عهد او از او فاضل تر نبود». او در زندگی کمال ثابت درگذشت. دو بیتی از او در ستایش وزیر مجدالملک براوستانی قمی در این جا هست (۶۶پ).وزیر قمی دیگر در این عهد، شرف الدین ابوطاهر ممیسه[۳] قمی وزیر شیعی سلطان سنجر بود که از او در برگ ۷۲ر یاد و گفته شده است که او «در آزاد مردی شمشاد آزاد بود». او، شرف الدین ابوطاهر سعد بن علی بن عیسی بن ممیسه قمی وجیه الملک از مردمان دیه ویدهند قم بود که به بغداد رفت و در اردوی ملکشاه در دستگاه مهذب الدین کمنج – متصدی دیوان عرض لشکر- به کار پرداخت. پس از این، عمل مرو بدو واگذار شد و سپس با حفظ سمت، کدخدا و نایب حرم ترکان خاتون مادر سلطان سنجر شد. مدتی نیز خود متصدی دیوان عرض لشکربود[۴] آن گاه سنجر او را پس از درگذشت وزیرش شهاب الاسلام در پنج شنبه ۱۷ محرم ۵۱۵ به وزارت برگزید. او پس از یک سال در این منصب در چهارشنبه ۲۵ محرم ۵۱۶ درگذشت و در جوار تربت مقدس رضوی در مشهد به خاک رفت (تاریخ دوله آل سلجوق عماد کاتب: ۲۴۵، راحه الصدور: ۱۶۷، نسایم الاسحار: ۵۹و ۱۷۰، نیز ببینید سلجوق نامه ظهیر الدین نیشابوری: ۵۲ چاپ کلاله خاور، العراضه فی الحکایه السلجوقیه: ۱۱۳، النقض: ۲۲۰، تعلیقات النقض: ۷۳۴-۷۳۹). در نسایم الاسحار: ۱۷۹ دارد که شرف الدین ابوطاهر ممیسه قمی خاندانی نامدار و اقارب و عشایر بسیار داشت و سنجر بازماندگان او را تربیت و رعایت فرمود. عماد کاتب در خریده القصر (میکروفیلم شماره ۸۹ کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران از نسخه شماره ۴۷۷۴ نور عثمانیه، بخش شعراء عجم) از علاء الدین ابوالقاسم عبید الله بن اسحاق بن عیسی قمی از اهل قم، عم استاد ابوطاهر سعد بن علی بن عیسی که در بغداد ساکن بود و سپس به خوارزم رفت یاد و نمونه ای از شعر وی نقل می کند(نیز ببیند تلخیص مجمع الآداب ابن فوطی ۴: ۱۰۲۸-۱۰۲۹)مؤلف ما همچنین از اوحدالدین ثابت برادر شرف الدین ابوطاهر ممیسه یاد و نمونه ای از شعر او نقل می کند (۲۳۴پ – ۲۲۵ر). این اوحد الدین ثابت وزیر فارس بود (النقض: ۲۲۰).مهذب الدین کمنج که نام او ذیل سخن از شرف الدین ابوطاهر ممیسه یاد شد همان ابو محمد کمنج است در عهد سلطان طغرل بک و سلطان الب ارسلان و در اول عهد سلطان ملکشاه، عارض (یعنی رئیس دیوان عرض لشکر) بود، در ابتدا به نیابت منصور محتاج و بعد از آن به اصالت (۲۲۵پ). او شاید همان مهذب مستوفی قمی باشد که در کتاب النقض:۲۲۲ در عداد رجال دیوان سلجوقی نام بردارست، هر چند ندیدهام از تصدی منصب استیفاء از سوی او ذکری شده باشد. نمونهای از شعر عربی او در کتاب مورد سخن ما آمده است. در همین کتاب از سه تن دیگر از اعضاء این خاندان قم در آن دوره نیز نام آمده است: دو برادر با نام های مهذب الدین ابوطالب کمنج (که در وصف او میگوید: «او را علم و ثروت و مروت بر قطار بود. مادر جهان به چنان پسری مباهات مینمود. فضل او در دبیرستان علم تخته زرین بود. این دوبیت در حق صفی الدین ایاز گفته است…»).و ابوسعد کمنج (که او را «سعد فلک علم و کوه زمین فضل» میخواند و دو بیت نمونه شعر عربی او نقل میکند). او میگوید این «هر دو موافق همان ابومحمد کمنج بودند»، و سپس دو بیت عربی در وصف او می گوید: «او روی زمانه و دست و پای مکارم بود»، و سپس دو بیت عربی در وصف خضاب از او می آورد (۲۲۵پ). نام این سومین در کتاب النقض:۲۲۲ در ردیف نام بزرگان رجال دیوانی شیعه آمده است. درهمان کتاب: ۱۹۵ از مدرسه استاد ابوالحسن کنمج یاد شده است. ابن شهر آشوب در مناقب ۱۲:۱ می گوید که کتاب های شیخ مفید، دانشمند بزرگ شیعه، را از دو برادر ابوجعفر و ابوالقاسم ابن کمنج فرا گرفته که آنان نیز از پدر خود که شاگرد قاضی ابن براج شاگرد مفید بود روایت می نمودند (نیز ببینید ریاض العلماء ۱: ۴۱۴ و ۵۰۳). دانشمند زین الدین محمد بن ابی نصر قمی در اجازهای که در ۵۸۷ بر نسخهای از نهج البلاغه نوشته است میگوید که خود آن کتاب را بر استاد سعید امین الدین ابوالقاسم المرزبان بن حسین المدعو بابن کمنج خوانده بود (طبقات اعلام الشیعه ۹: ۱۹۹ ذیل مرزبان بن حسین بن محمد المدعو بابن کمنج). ما فروخی در محاسن اصفهان: ۳۳ در شمار شعراء و ادباء روزگار خود از استاد مهذب ابوطاهر کمنج قمی یاد می کند. این میتواند همان مهذب الدین ابوطالب کمنج، یکی از دو برادر کمنج، باشد که مأخذ ما از او نام برده و در این صورت، یکی از دو نام طاهر و طالب صورت مصحف نام دیگر خواهد بود، و یا منظور مافروخی، آن ابوطاهر است که در مأخذ ما در شمار ادباء قم در نیمه اوّل قرن ششم یاد و سه بیتی رباعی به عنوان نمونه شعر او نقل شده است (۲۲۶ر).اجل ظهیرالدین پسر زاده افضل الدین حسن بن فاذار قمی که از سوی طغرل سوم (۵۷۱-۵۹۰) به ریاست دیوان انشاء منصوب شد. مؤلف ما میگوید که:«در این عهد، ذوفنونتر از او نیست. از خاندان علم بیرون آمده و در آشیان فضل تربیت یافته، چنان که خورشید، جهان را روشن کند خط او چشمها روشن گردند وعالم افروزد».او سپس دو بیت شعر عربی از جدّ این ظهیر الدین، افضل الدین حسن فاذار و دو بیت از خود او نقل می کند(برگ ۲۱۱ر). این حسن فاذار منتجب الدین به عنوان الشیخ الادیب افضل الدین حسن بن فاذار القمی امام اللغه یاد کرده اس (فهرست: ۲۲۳٫ نیز ریاض العلماء ۱: ریاض العلماء ۱: ۱۹۶، طبقات اعلام الشیعه ۶: ۷۰). ابوالشرف ناصح بن ظفر جرفادقانی مترجم تاریخ یمینی در خاتمه آن کتاب که آن را پس از سال ۵۸۲ نوشته است (ترجمه تاریخ یمینی: ۴۱۹- ۴۴۳) در شرح اغتشاشات دوره طغرل سوم و قربانیان آن دارد که پسران حسن فاذار قمی که کتاب دولت بودند به قتل آمدند (ص ۴۲۷). منتجب الدین از سدید الدین ابو محمد بن حسن بن فاذار قمی که قاضی فاضل بود یاد دارد (فهرست: ۲۱۱).مکین الدین ابوالفخر، مستوفی سلطان محمد سلجوقی در وزارت جلال الدین فرزند قوام الدین درگزینی (۵۴۷ -۵۴۹). او مدتها در ری از سوی سلطان سنجر حاکم بود. خیرتر از او در دوران عهد نبود. املاک فراوان و نعمت بسیار داشت. صاحب مروت عجب بود. دست مروت او بر مردم … بیش از آن بود که شرح توان داد. حرکات و سکنات او به خیر مقرون بود (۱۴۳ر- ب). یاد این شخص در کتاب النقض: ۲۲۱ در جزء رجال دیوانی شیعه و مستوفیان معتبر به صورت خواجه مکین الدین ابوالفخر قمی هست. مؤلف کتاب النقض را روزی به سرای فخرالدین در ری نوبت مجلس بود رضی الدین ابوسعد ورامینی و مکین بوالفخر قمی در مجلس بودند (همان: ۴۵).معین الدین ابوالفتح بن الحاجب قمی عمید ری بود و در آن منصب درگذشت (برگ ۱۹۵ر). او پیش از عمیدی ری، رئیس قم بود. ثروت و املاک نیکو داشت. فاضل و عالم و نیکو خط (۱۹۵پ). مؤلف سپس ماجرای دشمنی امیر حاجب نجم الدین حسن بن رستم را با این معین الدین ابوالفتح بن الحاجب که به حبس طویل المده و مصادره سخت وی انجامید به تفصیل میآورد (۱۹۵پ- ۱۹۶پ). عمیدی او در ری پس از استخلاص از آن دوران سخت بود.صفی الدین ابوالفضل قمی در عهد سلطان محمد بن ملکشاه نایب دیوان استیفاء بود. در متانت ادب چون آتش همه زبان آمد. این دو بیت شعر اوست:رضیت بارض الری والری دونهوغادرت للممجان امجن مجّاناومن جاء وادی جی جنّ جنانهومن حلّ فیها حال بل خان اخواناجی اصفهان است و ممجان قم.[۵] صفی الدین در شعر گفتن مهارتی داشت اما کثرت اشغال دیوانی مانع او بود (۲۲۵پ).اجلّ عالم مهذب الدین علی ابوعیسی قمی، متصدی دیوان انشاء اتابک محمد. خط نیکو نویسد و مثالهای او زیباتر از خرمن گل است (۲۱۷پ).امیره بن دارا قمی، نایب دیوان استیفاء در روزگار مسعود سلجوقی. او نیکو نوشتی (۵۷ر). خط او مناسب خط دلربایان خلخ و ختا بود. تجمل و اسباب و منظری نیکو داشت (۵۷پ. نیز ببینید ۶۰پ).نظام الملک ابوطاهر بن شاذان قمی وزیر فارس بود. ایوان علم و الماس درّ معانی آمد.مؤلف نمونه را سه بیت از شعر عربی او نقل میکند (۲۲۴پ).صفی الدین محمّد وکیل رئیس قم بود و او را کمال ثابت در روزگار اعتلای قدرت خود در عهد سلطان مسعود میان بازار شهر به دار زد (۶۵پ).قاضی نجم الدین ابوابراهیم بابویه قمی قاضی قم، که از خاندان چهارصد ساله علم و بیش از چهل سال متولی قضاء بود. کمال ثابت در روزگار اوج و اعتلاق قدرت خود در اوائل عهد سلطان مسعود (میان سالهای ۵۲۹- ۵۳۳) او را به زندان افکند و بفرمود تا در زندان هلاک کردند. گفتند به مرگ خویش مرد. کمال ثابت را همین حال افتاد، حذو النعل بالنعل (۶۵پ- ۶۶ر) چه در راه ساوه به همدان«نور الدوله سنقر که والی همدان بود او را به رباط سربالا به فرمان سلطان بگرفت و محبوس کرد. از بغداد کسان عزالملک مجد الدین وزیر آمدند و او را در قلعه همدان هلاک کردند و گفتند به مرگ خویش مرد. همان معامله که او با قاضی نجم الدین ابوابراهیم کرد با وی برفت. کما تدین تدان به گزاف نگفته اند.» (98پ)عزالملک نیز به نوبه خود توسط جانشین خویش، وزیر مؤیدالدین مرزبان زندانی شد. «او را شربتی دادند ممزوج به زهر قاتل. گفتند به مرگ خویش مرد. کیفرکار ناهموار او بر این وجه آمد. کمال ثابت، قاضی قم را بر این صفت کشت، کمال ثابت را بر این شکل، و عزالملک را بدین سان. قَتَلتَ و قُتِلْت و سیقتل قاتلک رسمی مطرد آمد» (117ر- پ). از این قاضی در کتاب النقض: هم یاد و گفته شده که«قاضی ابوابراهیم بابویی پنجاه سال در قم بر مذهب اهل البیت حکم راند و فتوی نوشت و اکنون بیست سال است که زین الدین امیره شرف شاه است حاکم و مفتی». از این زین الدین امیره بن شرف شاه حسینی، منتجب الدین: ۲۰۸نیز با توصیف «ثقه قاضی قم» یاد کرده است. نیز ابن حجر در لسان المیزان ۱: ۴۶۶ (که گرچه مأخذ خود را همین منتجب الدین میگوید ولی اطلاعاتی افزون تر دارد که در آن مأخذ نیست). در کتاب النقض: ۱۹۵ همچنین از «مدرسه سید امام زین الدین امیره شرف شاه الحسینی که قاضی قم و حاکم است» یاد می شود.خطیر الدین عبد العزیز اسکجه قمی، عم مادر مؤلف کتاب،«به خراسان مستوفی امیر اجل اختیار الدین جوهر (درگذشته ۵۳۴) بود. وامق و عذرا به مثنوی تازی نقل می کرد. چون اشغال بزرگ به وی مفوض گشت از اتمام آن باز ماند». بیتی از شعر عربی او در این کتاب هست که مؤلف جز آن، شعری از وی به خاطر نداشت (۲۲۶ر). او طبعا جز ظهیر الدین عبد العزیز مانکچه است که در سال ۵۳۳ د رقم بود و کمال ثابت در آغاز گرفتاریهای خود پیش از ترک همدان بدو گزارش احوال نوشت و وی را از نیت سفر خود مستحضر ساخت (۸۳ر). دو بیت عربی از این یکی هم در وصف کمال ثابت در این جا هست (۶۶ر). در کتاب النقض: ۶۹۵ از مدرسه ظهیر الدین عبد العزیر در قم یاد میشود واو باید همین مخاطب کمال ثابت باشد.از خاندان نقابت سادات قم که سپس به ری رفته و نقابت ری و کاشان و آبه را نیز به قلمرو خود افزودند به تفصیل یاد میکند. در هنگام تألیف کتاب، امیر سید عزالدین یحیی – که پس از این در سال ۵۲۹ به دست خوارزم شاه کشته شد- زنده و در اوج محبوبیت و نفوذ اجتماعی خود بود. او فرزند مرتضی شرف الدین ابوالفضل محمد، فرزند عزالدین ابوالقاسم علی، فرزند محمد، فرزند سید مرتضی ابوالحسن مطهر ذوالفخرین بود. مؤلف از این خاندان به مناسبت ذکر مخالفت پدر عزالدین یحیی با کمال ثابت، ذیل شرح و اپسین ایام زندگانی این شخص، یاد می کند و میگوید:«میان کمال ثابت و امیر سید مرتضی شرف الدین نقیب قدس الله روحه که خاک قدم او توتیای چشم روزگار بود به سبب املاک قم وحشت قدیم بود. امیر سید مرتضی، امیر عباس (والی ری) را گفت: او میگریزد و مبالغی خزاین و ذخایر دارد. امیر عباس کس فرستاد و او را منع کرد …. کمال ثابت … به ساوه آمد … پدر امیر سید شرف الدین نقیب، امیر سید عزالدین، به ساوه آمد و عذری خواست. حالی را به ظاهر وحشت برخاست … بسیار جبّاران قصد خانه سید مرتضی (ذوالفخرین) کردند و مقهور آمدند. کمال ثابت هم در آن سلک منتظم شد… ابوعلی حاجب قصد سید مرتضی کرد. سرای او اکنون باغ اعقاب سید مرتضی است. درگاه آن درگاه است و بیل باغبان گرز و تبر تبرزین. اولاد سادوکه معروفند به عراقیان از ابتدادی دولت سلطان مسعود بن محمود بن سبکتکین، خورشید و ماه دولت را چون نرگس در دست گرفتند و ثریا را چون شمامه گل در دست دیگر. سید مرتضی را به سبب خصومت ایشان از قم به ری انزعاج بود. در این حال، نزهت گاه ایشان و قلعهای در شهر که معقل و ملجأ ایشان بود هم ملک اعقاب سید مرتضی است. دولت عراقیان ممتد گشت. دیوار قم و عمارت مسجد جامع بیرون شهر و منارهها آن جا ایشان کردند. ابونصر عراقی بر دست دیالم ساوه کشته شد. سروش، پسر ویلکین بن وندر بن فضلویه را که خویش عراقیان بود بکشت. ایشان سروش را قصاص کردند. او داماد اسحاق بن کامروا مهتر دیالم ساوه بود… اسحاق … لشکر را به تاختن به قم فرستاد تا او را بکشتند و بعد از آن ابوالفضل را هم … جهان کمر بندگی ایشان دور افکند… مدتها قم با چند ناحیه و ولایت دیگر در اعتداد دیوان ایشان بود … سید مرتضی به روی متوطن شد. سید قاسم حسنی را از نقابت معزول کرد و متقلد نقابت ری و قم و کاشان و آبه شد. سید قام دیده فضل بود… چندان که سید قاسم جهد کرد و در استراداد نقابت، اسبی به ده تازیانه زد فایدت نداشت… سید مرتضی را علم مروت و اصالت نسب مجتمع بود، و عین الکمال مصروف و عمر دراز. ماهی بود که در نود سال که عمر او بود در وی ذرهای نقصان ندیدند… دختر کیا اجل ابوالفتح – مادر خواهران وزیر علاء الدوله محمد بن دشمن زیار که پس از سلطان مسعود بن محمد بن سبکتکین، کوهستان در دست او آمد – زن او بود، و دختر نظام الملک حسن بن علی بن اسحاق زن پسرش، و دختر پسر زاده علاء الدوله محمد بن دشمن زیار زن پسر زاده او امیر سید عزالدین. مادر این زن عایشه خاتون بود. دختر سلطان الب ارسلان. وفات سید مرتضی روز عید اضحی سنه اثنی و تسعین (واربعمایه) بود. از آن تاریخ باز هیچ علوی را در بزرگواری برابر او ندیدند… از جمله شعر او این دوبیت یاد کرده میشود…رحم الله الماضین و ادام ایام و ارثهم الباقی الامیر السید العالم الاشرف عزالدین یحیی که در غزارت علم و تذهیب اخلاق ثانی ندارد. همچنان است که موفق ابوشجاع شمامه که شمامه فضل بود به وقت ولادت میمون او گفت:بشر جبریل بمیلادهفقال یا بشرای هذا غلامانسان عین زمانه خال خد مفاخر روزگار است… او بطن هفدهم است از امیر المؤمنین علی رضی الله عنه». (92پ-۹۶ر)سرگذشت این خاندان و افراد آن در تواریخ و سرگذشت نامهها و منابع انساب به تفصیل آمده که عمده آن مطالب به عین الفاظ در تعلیقات دیوان قوامی رازی: ۱۹۳- ۲۳۴ گردآوری شده است.در متن بالا از امیر ابوالفضل و امیر ابونصر عراقی – از امراء دوره طغرل اول (۴۲۹-۴۵۵)- و آثار خیر آنان در قم: دیوار شهر و عمارت مسجد جامع بیرون شهر و منارههای آنجا یاد شده است. در کتاب النقض: ۲۱۹-۲۲۳ دارد که «امیر ابوالفضل عراقی در عهد سلطان طغرل کبیر مقرب و محترم بود. باروی شهر ری و باروی قم و مسجد عتیق قم و منارهها او فرمود و مشهد و قبه ستی فاطمه بنت موسی بن جعفر علیهما السلام او کرد و خیرات بی مر که به ذکر همه کتاب بیفزاید».همچنین اشاره میکند به «جوامع که بوالفضل عراقی بیرون شهر قم بنا کرده است» (ص ۱۹۵). این ارجاع -چنان که در تربت پاکان ۲: ۱۱۹ بیان شده- به مسجد جامع عتیق قم منسوب به امام حسن عسکری نظر دارد که هنوز صورت تجدید بنا شده صفوی و قاجاری آن برجای مانده است.
به شمار انبار Pogers Fund 09087 ب www.historylib.com

















هیچ نظری وجود ندارد