اشکال اول. فهم قرآن در انحصار عترت نبوی« فهم قرآن در انحصار عترت نبوی » یکی از اشکالات است که مخالفانْ امامیه را بدان متهم نموده و سعی در رد و نقد آن داشته اند. مفاد این اشکال این است که شیعه اعتقاد دارد فهم قرآن در سطح تنزیل و تأویل آنها، تنها در انحصار عترت است.(۱) مخالفانْ این آموزه را اعتقاد تمامی شیعه و مقبول تمامی مفسران امامیه خوانده اند.(۲) یکی از مخالفان در این باره چنین می نویسد:« هنگامی که تفاسیر شیعه را تتبع می کنیم چنین می یابیم که در تمامی آنها عقیده ی اختصاص تفسیر قرآن به امامان وجود دارد؛ بدین معنا که علم به قرآن همگی تنها نزد امامان وجود دارد و دیگران را در آن سهمی نبوده و سزامند نیست که غیر از امامان چیزی از قرآن را تفسیر کنند، چرا که مردمان عادی از ادراک معانی قرآن قاصرند. امامان تنها کسانی هستند که احاطه ی علمی به قرآن دارند و تفسیر قران به انها تفویض شده است و به هر وجهی که بخواهند می توانند قران را تفسیر کنند و نهایتی برای نص قرانی در تفسیر آنان وجود ندارد چرا که آنان در مقام مشیت اند که فوق مقام امکان است؛ از این رو چیزی از محکم و متشابه، مطلق و مقید، عام و خاص، ظاهر و باطن و… قرآن، از علم آنان خارج نیست. امامان به سبب مقامی که دارند اختیار تفویضی در تقیید مطلقات و تخصیص عمومات قرآنی دارند؛ متشابهات قرآن هم برای دیگران تشابه انگیز است نه برای امامان و هیچ مبهمی نزد آنان از قرآن وجود ندارد.» (3)عسّال به زعم خود دلیل اصلی شیعه در این ادعا را تفویض امر شریعت به امامان، بعد از رحلت رسول خدا دانسته است. به باور وی تفویض شریعت با تفسیر قرآن ملازمه دارد و از مفاد آن نتایج ذیل به دست می آید:الف) عدم شایستگی غیر امامان برای تفسیر قرآنب)توجیه تفاسیر متعدد معصومان از یک آیه با تمسک به فرضیه ی تفویض و تقیهج) اختیار امامان در تقیید مطلقات و تخصیص عمومات قرآنی به استناد علم خاص آناند) توجیه تأویل متشابهات و حروف مقطعه و مبهمات قرانی با علم خاص امامان در فهم قرآنهـ) عدم صحت تصور ابهام و تشابه برای امام در فهم قرآن. ( تشابه نسبی است و قرآن تنها برای غیر امامان مبهم و متشابه است ).و) حروف مقطعه اسرار و رموزی هستند که تنها پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان تأویل آنها را می دانند و غیر آنان مقصود در افهام این آیات نبودند.ز) روایات منع از تفسیر، همگی ناظر به علم خاص معصومان در تفسیر قرآن است، و مفهوم آنها این است که در تفسیر و تأویل قرآن روا نیست که به غیر از اخبار آنان مراجعه نمود.(۴)مخالفان در تقریر این اشکال از منابعی همانند الوشیعه موسی جارالله و تأویل مختلف الحدیث ابن قتیبه بهره جسته اند که مورد تأیید شیعه نیستند و دیدگاه امایه را در این مبنا ندارند. براساس همین روش نادرست در اکتشاف دیدگاه امامیه در این موضوع، اشکالاتی به ذهن مخالفان خطور کرده است که در ادامه ابتدا آنها را تقریر می کنیم و سپس پاسخ می دهیم.
۱٫ ملازمه تفویض شریعت به امامان با تفسیر قرآننخستین دلیلی که مخالفان در بیان اشکال اول بدان استناد جسته اند، تفویض شریعت به امامان است. تفویض شریعت بدین معناست که تشریح احکام الاهی از سوی خداوند به امامان شیعه تفویض شده است. مقام تفویض شریعت نخست از سوی خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)اعطا شد و سپس ایشان این مقام را به علی(علیه السلام) و اولاد وی تسلیم نمود. این امر سبب مخالفت مردمان با آنان شد. مخالفان بدون ارائه هیچ دلیلی میان تفویض و تفسیر قران ادعای ترابط نموده و به زعم خود میان آن دو ملازمه منطقی برقرار کرده اند.(۵)از نتایج تفویض شریعت به امامان، عصمت و جواز تقیه برای آنان در بیان احکام حسب شرایط و مصالح است. به اعتراف عسّال، تفویض به این معنا، حقیقتی ثابت نزد شیعه است و کتابهای تفسیری و حدیثی و همچنین ادله ی عقلی شیعه بر آن اتفاق نظر دارند. وی با استناد به روایتی از امام صادق(علیه السلام) که در آن امام یک آیه را برای سه نفر به وجوه مختلف تفسیر کرده است، نتیجه گرفته است که جوابهای امام یا از باب تقیه بوده است یا از باب تفویض. وی ذیل روایت مذکور چنین می نویسد:« امام می تواند آیه را مطابق آنچه خود صلاح می داند تفسیر کند، پس تفویض در تفسیر آیات برای امام ثابت است. »(6)مخالفانْ اعتقاد به تفویض را از قبیل اوهام و خرافاتی دانسته اند که تنها شیعیان به آن اعتقاد دارند و گمان می کنند تمامی آنچه را که در تفیسر و تأویل قرآن بدان نیاز دارند، در سخنان ائمه وجود دارد، چرا که آنان دارای علم الهامی هستند و به همین دلیل به منابع منسوب به امامان اعتماد می کنند. از جمله منابع منسوب به ائمه شیعه آثاری چون کتاب جمع القران و تأویله، کتابُ علی ( علیه السلام )، الجامعه، الجفر، مصحف فاطمه ( سلام الله علیها ) هستند که به عنوان مصادر شیعه در تفسیر مطرح هستند.(۷)در مجموعه ی ادله ی مخالفان در این اشکال استناد به چند روایت و اقوال برخی از مفسران است که از ظاهر آنها، انحصار فهم قران فقط برای امامان استنباط شده است.
پاسخاعتقاد به آموزه ی تفویض در جوامع حدیثی کهن شیعه گزارش شده و شیخ صدوق و شیخ مفید، آن را در میان آموزه های اعتقادی امامیه آورده اند.(۸) مضمون این اعتقاد چنین است که خداوند پس از اینکه شخصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به احسن آداب آراسته کرد و عقل وی را رشد داد، دین خود را به وی تفویض نمود و در تشریع به وی اختیار داد.آیه وَ إِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ (قلم: ۴) بر حُسن تأدیب و رشد کامل عقل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و آیه وَ مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ(حشر: ۷) بر تفویض بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دلالت دارند. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مقام تفویض خود را به علی(علیه السلام) و دیگر امامان بعد از او تسلیم نموده است.(۹) جالب آنکه در روایاتْ به انکار این مقام اهل بیت از سوی مخالفان نیز تصریح شده است و این نشان می دهد که مسأله ی تفویض، امری مهم در عهد معصومان بوده و هماره حضرات بر آن تأکید داشته اند و در مقابل مخالفان متعصب، آن را انکار می کرده اند.در پاسخ به اشکال مخالفان، نکات ذیل قابل توجه است:الف) در ظاهر حدیث تفویض، نشانه ای از انحصار مرجعیت امامان در فهم و تفسیر قرآن وجود ندارد، از این رو، این حدیث هیچ گونه دلالتی بر ادعای مخالفان ندارد؛ زیرا فاقد هرگونه نشانه متنی در دلالت بر مدعای مذکور است و چنین برداشتی از آن بیشتر تحمیل پیش فرض بر حدیث است تا فهم صحیح آن.ب)بر فرض اینکه تفویض شریعت به امامان، مستلزم اطلاع آنان از کتاب باشد، این سخن هرگز به معنای نفی امکان فهم قرآن از سوی دیگران و انحصار آن در اختیار امامان نیست؛ به عبارت دیگر، میان انحصار مذکور و تفویض شریعت، هیچ تلازم منطقی و عرفی وجود ندارد.هیچ یک از بزرگان امامیه نیز در اثبات دانش خاص امامان در تفسیر قرآن، به حدیث تفویض استناد نکرده اند. حقیقت حدیث تفویض ناظر به بُعد عترت امامان شیعه است که در مقام آگاهان راستین به سنت نبوی و احکام الاهی، مطمئن ترین منبع دستیابی به میراث نبوی هستند، همین مفهوم از جایگاه آنان در اسلام شناسی، به بیانی روشن تر، در حدیث ثقلین آمده است و اهل سنت آن را قبول دارند.ج) مخالفان در تقویت اشکال خود به شکل گزینشی روایاتی را از مقدمه برخی از تفاسیر روایی و عرفانی شیعه گزارش کرده اند، و در توضیح آنها میان تأویل و تفسیر قرآن خلط نموده اند. بیشتر این روایات از علم کامل امامان به تمام قرآن خبر می دهند نه تفسیر یا تأویل برخی از آیات که دیگران نیز، با رعایت شرایط علمی تفسیر و تأویل، توانِ تحصیل آن را دارند. مفسران شیعی تصریح دارند که مقصود از این علم، آگاهی و اشراف جامع و مانع بر تمام قرآن است. برای مثال، در آنچه عسّال از مقدمه تفسیر بیان السعاده نقل کرده، صریح در این معناست؛ « انّ علم القرآن بتمامه منحصر فی محمد و اوصیائه الاثنی عشر و لیس لغیرهم الا بقدر مقامه »(10) که متأسفانه، از حرصِ زیاد در جدل، متوجه این نکته نشده است.د) با تکیه بر مقدمه چند تفسیر روایی با رویکرد اخباری و عرفانی، نمی توان عقیده ای را به مذهب شیعه استناد داد. از این رو، اشکال تعمیم ناروا و استقرای ناقص نیز بر سخن مخالفان وارد است.هـ ) یکسان انگاری اخبار موجود با شخصیت حقیقی امامان، مغالطه ای آشکار است که مخالفانْ در اِشکال نخستْ آن را به کار برده اند. روشن است که اصل ادعای امامیه ناظر به شخص امام است نه احادیث موجود که در بخشی از آن غالیان دست برده اند. از این رو، رد چنین اخباری یا مردود تلقی شدن برخی از آنها به معنای اثبات فقدان علم خاص امامان در تفسیر قرآن نبوده و نیست. اساساً محل نزاعْ روی اخبار نیست بلکه موضوع بحثْ شخصیت حقیقی امام، جدای از اشکالات رایج در حدیث است.و) برخلاف آنچه عسّال توهم نموده، برخی از آیات قرآن ظرفیت تفسیرپذیری به معانی متعددی را دارند که با هم قابل جمع اند و هیچ تعارضی با یکدیگر ندارند. این نه از باب تقیه است و نه از باب تفویض، بلکه از باب چندمعنایی است که در بخش مبانی عام کلامی امامیه از آن بحث کردیم. گاهی روایات تفسیری در صدد بیان مصادیق متعدد آیه هستند و روشن است که تعدد مصداق ربطی به تفسیر ندارد و از باب جری و تطبیق بر مصادیق مشابه است. گاهی وجوه معنایی متعدد دارد و از باب چند معنایی است؛ گاهی هم در یک روایت به معنای تنزیلی و تأویلی آیه با هم اشاره شده و گاهی حکم مستنبط از آیه نیز در کنار آن دو آمده است. بدیهی است که این قسم از روایاتْ ارتباطی به مقوله تقیه و تفویض ندارند بلکه ناظر به ویژگی متنی و معناشناختی قران است که به مفسر اجازه ی بیان این معانی را می دهد.
۲٫ تناقض با سخن امام علی(علیه السلام)مخالفان بر این باورند که ادعای شیعه در انحصاری دانستن فهم قرآن به امامان، در تناقض با سخنان امام علی (علیه السلام) است و در حقیقت اهل بیت چنین ادعایی را نداشته اند و شیعه این ادعا را به آنها نسبت داده است. یکی از مخالفان در بیان خرافی بودن ادعای شیعه می گوید:« خرافی بودن ادعای شیعه را این روایت تأیید می کند که بخاری آن را نقل کرده است: « عنْ اَبی جُحیفهَ قالَ قُلتُ لعلی بن ابی طالبٍ هلْ عندکم کِتابٌ؟ قالَ لا الا کتابُ الله اوْ فهمٌ اُعطیهُ رجلٌ مُسلمٌ او ما فی هذه الصَّحیفه قالَ قُلتُ فَما فی هذه الصحیفه قالَ العقْلُ و فکاکُ الاسیرِ و لا یقْتَلُ مُسلمٌ بکافرٍ )(۱۱)( ابی جحیفه می گوید به علی(علیه السلام) گفتم: آیا نزد شما کتابی هست؟ گفت:نه جز کتاب خدا یا فهمی که به مرد مسلمانی داده شده یا آنچه که در این صحیفه قرار دارد. گفتم محتوای این صحیفه چیست؟ فرمود: دیه ی قتل(۱۲)، رهایی اسیر و اینکه مسلمان در مقابل کافر کشته نمی شود. )(13)مخالفان از این روایت چنین استنباط کرده اند که علی(علیه السلام) غیر از صحیفه که حاوی یک سلسله احکام عملی است، منبع یا دانشی متفاوت در قرآن شناسی نداشته و فردی بوده به سان دیگر صحابه که، در خور فهم خودش، قرآن را می فهمیده است. عبارت ایشان در استنباط از روایت مذکور چنین است:« روایتْ صریح است در این معنا که امامان از آل البیت به دانشی متفاوت و جدای از آنچه مردمان دارند، اختصاص نیافته اند. همچنین روایت به صراحت دلالت دارد بر اینکه فهم قران عطیه ای است از سوی خداوند که وی را از میان مردمان به داشتن آن توفیق داده است و عبارت « أو فهم اعطیه رجل مسلم » بر این معنا دلالت دارد. »(14)
پاسخ۱٫ برعکسِ ادعای مخالفان، حدیث مذکور مؤید ادعای امامیه در دانش خاص امامان در تفسیر قران است؛ زیرا امام علی (علیه السلام) هرچند به درستی وجود کتاب دیگری غیر از قرآن را نزد خود نفی کرده است، لکن به فهم اعطایی و صحیفه به عنوان دو منبع دیگر خود در تفسیر قرآن اشاره فرمودند که تنها نزد ایشان اند و به آن حضرت اختصاص دارند؛ این نکته از ضمیر « عندکم » در سؤال راوی و تناسب پاسخ حضرت با سؤالْ قابل استنباط است. در روایت علوی مقصود از فهم اعطایی، فهم معمولی و عمومی نیست، بلکه فهم خاصی است و وصف «… اعطیهُ» نظر به اعطای آن به فردی خاص از سوی غیر خود اشاره دارد، و مقصود از این غیر قطعاً خداوند است که حسب شرایط و شایستگیهای فرد و با لحاظ علم و حکمت الاهی چنین دانشی را در اختیار وی نهاده است. اعطایِ فهم به این معنا است که فردِ دارنده ی آن بر اثر تلاش فردی به چنین درجه ای از فهم نرسیده است بلکه فهمی ویژه است که از باب عطیه از سوی خداوند به وی داده شده است. ماده ی اعطا به کار رفته در این روایت، به غیر اکتسابی بودن این گونه فهم اشاره دارد. قول علامه طباطبایی ( ره) در معناشناخت این حدیث، گویای ادعای ماست: « أقول: و هو من غرر الاحادیث، و اقل ما یدل علیه: ان ما نقل من اعاجیب المعارف الصادره عن مقامه العلمی الذی یدهش العقول مأخوذ من القرآن الکریم (۱۵)؛ می گویم این حدیث که از غرر روایات به شمار می آید، کمترین دلالت آن این است: هر انچه از شگفتیهای معارف امام علی (علیه السلام) برای ما نقل شده- که از مقام علمی ایشان صادر شده و عقلها را به حیرت واداشته- همگی از قرآن کریم اخذ شده است. »2. همچنین از درنگ در مفهوم سؤال راوی نیز می توان به این نکته دست یافت. راوی به دنبال پرسش از اختصاصات علم علوی بوده که دیگران فاقد آن هستند. امام نیز در پاسخ به ویژگی علمی خاص خود اشاره نموده است. حال اگر پاسخ امام چنین تحلیل شود که منظور ایشان این بوده است که فهم علی(علیه السلام) همانند فهم دیگران است، تناسبی با پرسش راوی نخواهد داشت و مستلزم لغویت در سؤال خواهد شد، زیرا امری که بدیهی است نیاز به پرسش ندارد. قطعاً پیش فرض راوی نسبت به دانش و فهم امام علی(علیه السلام) و منابع در اختیار وی این بوده است که امام اختصاصاتی نسبت به دیگران دارد، لکن در این تردید داشت که آنها را از خود قرآن به دست آورده است یا منبعی غیر از قرآن. متن دیگر همین روایت که باز بخاری آن را از ابی حجیفه نقل کرده، صراحت بیشتری در این معنا دارد. در بخش اول این حدیث، راوی با عبارت « هل عِندکُم شیء منَ الوحی إلا ما فی کتابِ الله؟ » از امام علی(علیه السلام) درباره ی وحی متفاوت و افزون تری از وحی قرآن سؤال کرد، که با نفی صریح حضرت مواجه شد.(۱۶) در حقیقت، نزد راوی اختصاصات علمی علوی ( فهم خاص، صحیفه و… ) امری مقبول بوده و مورد شک وی وجود قرآنی غیر از قرآن متعارف نزد امام علی(علیه السلام) بوده است که با نفی علوی رو به رو شد. از سکوت ابی جحیفه نیز می توان تقریر ایشان نسبت به فهم خاص علوی را استنباط کرد. غیر از ابی جحیفه برای افراد دیگری نیز این امر محل تردید بوده و شبیه همین پرسش را از امام علی(علیه السلام) برای اطمینان بیشتر پرسیده اند.(۱۷)۳٫ روایت مذکور به گونه های دیگری در منابع متعدد و کهن اهل سنّت گزارش شده است. شایان ذکر است که نقل این روایت انفراد به ابی جحیفه ندارد و صحابه ی دیگری چون قیس بن عباد و اشتر نخعی نیز آن را از ایشان نقل کرده اند و محققان اهل سنّت این حدیث را موصول و معتبر ارزش گذاری کرده اند(۱۸). ویژگی اسناد این روایت، کوفی بودن راویان آن و طریق نقل صحابه از صحابه است.(۱۹) اینک گونه های متفاوت متن حدیث ابی جحیفه را نقل می کنیم:الف) « یا امیرالمؤمنین هل عندکم (۲۰) سواداً فی بیضاء لیس فی کتاب الله؟ قال و الذی فلق الحبه و برأ النسمه ما علمته إلا فهما یعطیه الله رجلا فی القران و ما فی الصحیفه …»(21).ب) « سألنا علیاً فقلنا هل عندکم من رسول الله ( ص) شیء سوی القرآن ؟ فقال لا و الذی فلق الحبه و برأ النسمه إلا ان یعطی الله عزوجل عبداً فهما فی کتابه او ما فی هذه الصحیفه…»(22)ج) « قال: قلت: لعلی رضی الله عنه هل عندکم شیء من الوحی الا ما فی کتاب الله؟ قال لا و الذی فلق الحبه و برأ النسمه ما اعلمه الا فهما یعطیه الله رجلاً فی القران و ما فی هذه الصحیفه…»(23).د)« قال : قلت: لعلی رضی الله عنه یا امیرالمؤمنین هل عندکم من الوحی شیء؟ قال لا و الذی فلق الحبه و برأ النسمه ما اعلم الا فهما یعطیه الله عزوجل رجلا و ما فی الصحیفه…»(24)هـ )« قال: قلت: یا امیرالمؤمنین هل علمت شیئاً من الوحی الا فی کتاب الله؟ قال: لا و الذی فلق الحبه، و برأ النسمه، ما اعلمه الا فهما یعطاه رجل فی القران، و ما فی الصحیفه…»(25)روشن است که مقصود امام از وحی و کتاب الله در این روایاتْ قرآن است. گویی نزد برخی از افراد درباره ی منابع علم سرشار علوی تردید بوده و گویی چنین می پنداشتند که ایشان از طریق وحی یا قرانی متفاوت با قرآن متعارف، به چنین دانش اسلامی آگاهی می یابد، لکن امام علی(علیه السلام) ضمن نفی این توهّم به دو منبع خاص خویش در این باره اشاره می کنند که یکی فهم اعطایی قران از سوی خداوند به ایشان است و دیگری میراثی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد ایشان به یادگار نهاده است. تعابیر امام علی(علیه السلام) در باب فهم قرآن همگی در اعطایی بودن آن از سوی خداوند اشتراک لفظی دارند و دلالت بر این معنا می کنند که فهم ایشان از قرآن، عنایت شده از سوی خداوند است. سیاق این تعابیر به ضمیمه ی عطف صحیفه به فهم اعطایی، نوعی انحصار و اختصاص را می رساند. البته این برداشت به منزله ی انسداد فهم قرآن از سوی دیگران نیست و برداشت مخالفان از این روایت نادرست است.از عالمان اهل سنت، بیضاوی نیز از این روایت تفاوت در فهم و استعداد استنباط را برداشت کرده و در بیان استشهاد امام علی(علیه السلام) به صحیفه، آن را از مواردی دانسته است که امام در علم به آن نسبت به دیگر صحابه انفراد دارد.(۲۶) لکن ایشان با زیرکی تمام از بیان دلیل تفاوت فهم علوی از قرآن طفره رفته است.
۳٫ تناقض با قرآنمخالفان بر این باورند که ادعای شیعه در انحصاری دانستن فهم قرآن به امامان در تناقض صریح با آیاتی است که عموم مخاطبان را به تدبر در قرآن تشویق و دعوت کرده(۲۷) و استنباط کنندگان از قرآن را مدح کرده است.(۲۸) مخالفان از مجموع این آیات نتیجه گرفته اند که اولاً خداوند همگان را به تدبر و تفکر و استنباط در قرآن فراخوانده است نه یک گروه خاصی را و ثانیاً فهم قرآن، هدیه ای از سوی خداوند است که آن را مختص به خاندان یا گروهی خاص ننموده است همان طور که عبارت « أو فهم اعطیه رجل مسلم » در روایت امام علی (علیه السلام) نیز مؤید همین معنا است. (۲۹)
پاسخ۱٫ کاستی استناد به سخن علوی « أو فهم اعطیه رجل مسلم » در پاسخ اشکال قبلی گذشت.۲٫ آیات تشویق به تدبر در قرآن، نفی کننده ی این معنا نیست که فرد یا گروهی، فهمی خاص، جامع و مانع از قرآن داشته باشند. همان طور که در عهد نزول این آیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارنده ی این فهم بود و مخاطبان نیز ایشان را به عنوان فهمنده ی جامع و کامل قرآن می شناختند و هیچ اعتراضی به آن نداشتند. عترت نیز با تعلیم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دانش وی در قرآن شناسی دست یافتند و بعد از رحلت نبوی، قرآن را به طور دقیق و جامع برای نسلهای بعدی تفسیر کردند. روشن است که آیات استنادی عسّال و همگنان وی، دیدگاه شیعه را در اینکه اهل بیت با تکیه بر میراث قرآنی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فهمی جامع و کامل از قرآن را دارند، نمی تواند نفی و رد بکند.۳٫ آیه بعدی نیز که عسّال خیلی سریع و تقطیع شده از آن عبور کرده، اثبات کننده ی ادعای ایشان نیست. متن کامل آیه چنین است: وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلاَّ قَلِیلاً (نساء:۸۳) ( و چون خبری [ حاکی ] از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند؛ و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارائه کنند، قطعاً از میان آنان کسانی هستند که [ می توانند درست و نادرست ] آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، مسلماً، جز [ شمارِ ] اندکی از شیطان پیروی می کردید ). اولاً ظاهر آیه هیچ ارتباطی به مسأله تفسیر ندارد و موضوع آن مربوط به منافقین و شایعه پراکنی در جامعه ی اسلامی بوده و این نکته مورد اتفاق محققان امامیه است.(۳۰) عالمان اهل سنت نیز موضوع آیه را چیزی غیر از تفسیر دانسته اند(۳۱). پس موضوع اصلی آیه ربطی به ادعای مخالفان ندارد و نمی توانند بدان استناد کنند.۴٫ با نگاهی سطحی ممکن است از آیه ی مذکور چنین استفاده شود که در عصر رسالت غیر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)جمع دیگری که در این آیه « اولی الامر » نامیده شده اند، قرآن را تفسیر استخراج می کردند؛ زیرا ارتباط آیه با عصر رسالت، با توجه به سیاق، غیرقابل انکار است، لکن اولاً: معلوم نیست که موضوع آیه تفسیر قرآن یا حتی شامل آن باشد، زیرا ظاهر آن است که ضمیر « ردّوه » به « امرٌ منَ الامن أوِ الخوف » بازمی گردد و موضوع آن مسائل امنیتی است نه تفسیر قرآن. ثانیاً: بر فرض اینکه آیه به تفسیر مربوط باشد، باز بر مدعای مخالفان دلالتی ندارد؛ زیرا در این فرض نیز مفاد آیه این است که اگر برای فهم معنای قران به آنان رجوع می کردند از طریق آنان به مفهوم آیه آگاهی می یافتند، پس تفسیر آنان از قران مشروط به این بوده است که به آنان رجوع کنند و رجوع افراد به غیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)که برای فهم معنای قران در عصر رسالت ثابت نیست.(۳۲)روایاتی که تفسیر آیات از علی (ع) و سایر صحابه را نقل می کنند، قابل استدلال نیستند؛ زیرا معلوم نیست که آن معنا را در عصر رسالت بیان کرده باشند و چه بسا ادب اقتضا می کرده که در عصر رسالت به احترام رسول خدا از بیان آنچه از تفسیر قرآن که با تعلّم از ایشان یا با اجتهاد و تدبر به دست آورده اند، سکوت کنند و با حضور آن حضرت در میان امت به تفسیر قرآن نپردازند.(۳۳)۵٫ در تفاسیر روایی امامیه، اولی الامر در این آیه بر امامان معصوم تطبیق شده است که تالی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اند.(۳۴) مفسران اجتهادی امامیه، اقوال اهل سنت را که اولی الامر را به افراد غیرمعصوم همانند والیان، فرماندهان، عالمان،صحابه و خلفا و… تطبیق داده اند، ابطال کرده اند.(۳۵) شیخ طوسی تصریح دارد که اولی الامر باید دارای مقام عصمت باشد، زیرا خداوند آنان را صاحبان علم معرفی کرده است که با مراجعه به آنان در موضوعات آیه علم حاصل خواهد شد و ارجاع به غیرمعصوم به دلیل احتمال خطای وی موجب علم نخواهد شد و در این اختلافی نیست.(۳۶) برعکس ادعای مخالفان، امامیه می تواند به این آیه برای شرط بودن رجوع به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت ایشان در تفسیر قرآن استدلال کند؛ بدین معنا که فهم مفسر نباید در مخالفت با دیدگاه معصوم باشد، البته نه آن گونه که برخی از اخباریان در استدلال به آیه مذکور آورده اند که استنباط از قرآن متوقف بر رجوع به امامان است.(۳۷)
۴٫ تناقض با عقلتعطیلی عقل انسان در فهم قرآن از دیگر اشکالات است. در بیان آنان عقل بالاترین نعمت خدادادی برای انسان و سبب فضیلت بشری بر بیشتر مخلوقات است. عقل مدار تکلیف است و هدف از ارسال پیامبران الاهی و إنزال کتب آسمانی، برانگیختن انسان به تدبر عقلانی است. آیا با این منزلت و قداست عقل، روا است که بگوییم عقول ما از فهم آنچه که خداوند با آن ما را مخاطب قرار داده، قاصر و ناتوان است؟ آیا چنین ادعایی، عبث و مستلزم پذیرش تکلیف بما لا یُطاق نیست؟(۳۸)
پاسخ۱٫امامیه به چنین تقریری از انسداد عقل در فهم قرآن قائل نیست و هماره بر نقش و اعتبار عقل در فهم قرآن و سنت تأکید دارد. یکی از معیارهای ارزیابی روایات و آراء مفسران، عدم مخالفت با حکم عقل است. چنین اشکالاتی ناشی از عدم فهم درست مخالفان از مبانی کلامی امامیه نشأت می گیرد یا اینکه تهمتی بیش نیستند. اساساً مبنای امامیه در حجیت قول اهل بیت در تفسیر مبنایی، عقلانی است و از پشتوانه ی محکم برهانی و نقلی معتبر برخوردار است.۲٫ چطور اهل سنّت با استناد به چند روایتِ موضوع و تحریف معنایی روایات نبوی، به عدالت و تنزیه تمام صحابه قائل شده اند، حال آنکه آراء اختلافی صحابه و اشتباهات آنان، عقل را در راستی این ادعا دچار تردید می کند.۳٫ پذیرش عترت به عنوان دارندگان فهم جامع و کامل از قرآن، هرگز به این معنا نیست که مفسران امامیه به انسداد کاربرد عقل در فهم قرآن قائل هستند؛ بلکه برعکس، امامیه تحت تعالیم ائمه اطهار، عقل را در استنباط گزاره های نظری از قرآن کریم و همچنین سنجش و ارزیابی عموم روایات به ویژه احادیث تفسیری به کار گرفته است. تألیف تفاسیر جامع و اجتهادی از سوی مفسران امامیه شاهدی بر این مدعا و گواهی بر حضور عقل در تفسیر امامیه است. البته فهم مفسران در صورتی که با سنت معتبره در تخالف باشد، به قطع در بخشی از عملیات استنباط خطا رخ داده و باید در مرحله داوری تصحیح گردد.
۵٫ تناقض با واقعیت تاریخیبه زعم مخالفان، امت اسلامی، نزد اهل بیت، علمی را که آنان را از دیگران ممتاز کند، سراغ ندارد. صریح روایت امام علی(علیه السلام) در صحیح بخاری این مطلب را دارد. مخالفانْ ادعا دارند که روایات تفسیری منقول از ابن عباس بیشتر از تعداد احادیث علی (علیه السلام) است و مأثور از دانشمندان اسلامی دهها برابر بیشتر از مأثور از امامان شیعه است؛ شاهد آنکه برخی از ائمه تمایلی به اشتغال علمی نداشتند، چه رسد به اینکه اشتهار بدان پیدا کنند، لذا از میراث علمی آنان چیزی نزد علما وجود ندارد. افزون بر این، در آنچه از عالمان آل البیت نیز گزارش شده است، مخالفتی با منقولات دیگر عالمان به چشم نمی خورد. آنچه که شیعه به امامان نسبت داده، کذب و افترایی بیش نیست و انتساب آنها به آل البیت اطهار روا نیست، چرا که مستلزم وضع است. شیعه می خواست از عواطف مردمان در دوستی آل البیت در ترویج این اخبار و اثبات مدعای خود بهره بگیرد، اما روا نیست که ما عقل خود را در این امور به کار نگیریم.(۳۹)
پاسخ۱٫اینکه مخالفانْ خود را نماینده ی امت اسلامی در شناخت علم اهل بیت معرفی کرده اند، نشانه ی لغزش، تجاهل و عناد آنان است. معیار آنان کثرت عددی و فراوانی کمّی است که تصور می کنند سبب اعطای نمایندگی امت اسلامی و مستلزم حقانیت آنان و انحراف دیگران شده است. بزرگان از پیشینیان این امت، از صحابه گرفته تا ائمه مذاهب اربعه ی اهل سنت، مستقیم و غیرمستقیم از شاگردان اهل بیت بودند. عسّال و امثال وی باید به درستی روایات نبوی در شأن اعلمیت امام علی(علیه السلام) و حضور علمی بی بدیل ایشان در تاریخ صدر اسلام بنگرند تا خوب دریابند که کسی را یارای هماوردی علمی با علی(علیه السلام) و خاندان او نبوده است. برعکس، این صحابه بودند که بارها ندای :«اگر علی(علیه السلام) نبود همانا هلاک می شدم»(40) سر می دادند و بارها به جهل خود در اسلام شناسی و فضل بی رقیب امام علی(علیه السلام) اعتراف می کردند. پیشتر، در بخش سوم از کتاب، نمونه هایی از اعترافات بزرگان صحابه و اهل سنت درباره ی بی همتایی دانش اهل بیت گزارش کردیم که به همان جا ارجاع می دهیم.۲٫ روایت امام علی(علیه السلام) در صحیح بخاری هیچ گونه دلالتی بر ادعای ایشان ندارد و بلکه عکس ادعای ایشان را اثبات می کند که در اشکال قبلی از آن سخن گفتیم. البته اگر با پیش فرضهای نادرست و تحمیلی سراغ روایات برویم نتیجه ای جز چنین برداشتهایی از احادیثی روشن و شفاف همانند روایت امام علی(علیه السلام) نخواهیم داشت.۳٫ آنچنان که پیش تر گذشت، ابن عباس افتخارش این بود که شاگرد علی(علیه السلام) است و تفسیر پژوهان بر این حقیقت معترفند که هرچه ابن عباس در تفسیر دارد، از علی(علیه السلام) فراگرفته است. حال چه شده است که این حقیقت روشنِ تاریخی را این چنین مخالفان نادیده گرفته و سخن از فزونی دانش ابن عباس گفته اند؟ این جز تحریف تاریخ نیست.۴٫ بر فرض که میراث روایی عالمان اهل سنت چند برابر احادیث برجای مانده از اهل بیت باشد، اثبات کننده یا نفی کننده ی چیزی نبوده و معیاری برای سنجش حقانیت و راستی یک مکتب نیست، چرا که هیچ تلازمی با حقیقت ندارد. تاریخ عصر خلفا آکنده از سیاستهای منع نقل احادیث اهل بیت، به انزوای علمی کشاندن اهل بیت، وضع و جعل گسترده ی حدیث از سوی مخالفان و… است.(۴۱)۵٫ طبیعی است که رهاورد چنین سیاستهایی کثرت روایات مخالفان اهل بیت باشد. البته فرض ادعای کثرت آماری روایات اهل سنت در مقایسه با روایات شیعه امری گزاف است؛ تنها کتاب الکافی ثقه الاسلام کلینی حاوی شانزده هزار روایت از اهل بیت است که با مجموعه احادیث صحاح سته اهل سنت برابری می کند. افزون بر اینها اِشکال اصلی چنین منتقدانی این است که تنها روایات اهل بیت در کتب اهل سنت را معیار سنجش خود قرار داده اند.۶٫ مخالفان تصور کرده اند معیار راستی آزمایی روایات اهل بیت، عدم مخالفت آنها با مجموعه ی اقوال عالمان اهل سنت است؛ به سخن دیگر، اعتبار روایات امام علی(علیه السلام) به این است که با آراء و اقوال افرادی که خود اعتراف به عجز و جهل خویش در مقابل ایشان نمودند، همسو باشد و مخالف آنها نباشد؛ این است غایت تحریف تاریخ و انحصار حقیقت در اندیشه ی مدرسه خلفا. یا سخنان امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) زمانی اعتبار دارد که با آراء و اقوال ائمه اربعه اهل سنت که زمانی افتخار شاگردی آن دو امام همام را داشتند، مخالف نباشد. این است فرجام تعصب و تقلید.۷٫ شیعه بر این اعتقاد است که هر سخنی که از امامان صادر نشده باشد، اگرچه محتوای آن عین حقیقت باشد، حکم انتساب کذب به آنان را دارد و از نظر فقهی از کارهای حرام و مفطرات صوم به شمار می آید.(۴۲) این افترای بر شیعه است که آن را متهم کنند از عواطف مردمان در راستای نشر مجعولات و انتساب احادیث دروغ به اهل بیت بهره جسته است- ادعایی بی دلیل که مخالفان بارها در کتابهایشان آن را به سان تیری در تاریکی رها کرده اند تا ذهن مخاطبان را نسبت به شیعه مشوّه کنند.
ادامه دارد…
پینوشتها:
۱٫ذهبی، التفسیر و المفسرون، ص ۲۴؛ عسّال، الشیعه الاثنی عشریه، و منهجهم فی التفسیر، الاولی، منصور للطباعه و التوزیع، ۱۴۲۷ق، بی جا، ص ۱۱۳؛ رومی، پیشین، ج۱، ص ۲۲۷٫۲٫عسّال، پیشین، ص ۱۱۳ و ص ۱۲۰٫۳٫ همان،ص ۱۲۰-۱۲۱٫۴٫همان، ص ۱۱۳٫۵٫همان، ص ۱۲۰-۱۲۱؛ ذهبی، پیشین،ص ۲۶٫۶٫همان، ص ۱۱۴٫۷٫همان، ص ۱۱۴-۱۲۲٫۸٫اعتقادات الامامیه و تصحیح الاعتقاد، ج۱، ص ۱۰۱٫۹٫« عن ابی اسحاق، النحوی قال دخلتُ علی ابی عبدالله (علیه السلام) فسمِعتهُ یقولُ إنّ الله عزوجل ادَّب نبیّهُ علی محبتّه فقال و إنک لعلی خُلُقٍ عظیمٍ ثمَّ فوَّضَ الیه فقال عزوجل- و ما آتاکم الرسولُ فخُذوهُ و ما نهاکم عنهُ فانتهوا و قال عزوجل- من یُطع الرسول فقد اطاع الله و قال ثُمَّ قالَ و إنّ نبی الله فوّضَ الی علی و ائِمّتهُ فسَلَّمتم و جَحدَ الناسُ فوَاللهِ لنُحِبُّکم ان تقولوا إذا قُلنا و أنْ تَصمُتوا إذا صمَتْنا و نحنُ فیما بینکم و بین الله عزوجلّ ما جعلَ اللهُلاحدٍ خیراً فی خِلافِ امرنا »( ابواسحاق نحوی گوید: بر امام صادق(علیه السلام) وارد شدم و شنیدم می فرمود: خدای عزوجل پیغمبرش را به محبت خود تربیت کرد و سپس فرمود: « تو دارای خلق عظیمی هستی » و آن گاه به او واگذار کرد و فرمود: هرچه را پیغمبر برای شما آورد بگیرید و از هرچه منعتان کند بازایستید. و باز فرمود: هرکس از رسول خدا اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است. سپس امام فرمود: پیغمبر خدا کار را به علی واگذار کرد و او را امین شمرد، شما ( شیعیان ) تسلیم شدید و آن مردم ( اهل سنت ) انکار کردند، به خدا ما شما را دوست داریم که هرگاه بگوییم بگویید و هرگاه سکوت کنیم سکوت کنید، و ما واسطه ی میان شما و خدای عزوجل هستیم. خدا برای هیچ کس در مخالفت امر ما خیری قرارنداده است. ) کلینی، الکافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر الغفاری، چ پنجم، دارالکتب الإسلامیه، طهران، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص ۲۶۵، «باب التفویض الی رسول الله ص و إلی الائمه ع فی امر الدین. »10.بیان السعاده، ج۱، ص ۱۹٫۱۱٫بخاری، صحیح بخاری، طبعه الاوفست عن طبعه دار الطباعه العامره باستانبول، ۱۹۸۱م، ج۱، ص ۳۲٫۱۲٫عینی، عمده القاری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۲، ص ۱۵۹؛ محمود ابوریه، اضواء علی السنه المحمدیه، الخامسه نشر الطحا، بی تا، بی جا، ص ۹۶٫۱۳٫در روایت دیگری از صحیح بخاری، متن با اندکی تفاوت چنین آمده است:« عن ابی جحیفه قال: قلت لعلی (علیه السلام). هل عندکم شیء من الوحی إلا ما فی کتاب الله؟ قال: و الذی فلق الحبه و برأ النسمه ما اعلمه إلا فهماً یعطیه الله رجلاً فی القرآن، و ما فی هذه الصحیفه. قلت: و ما فی الصحیفه:؟ قال: العقل و فکاک الاسیر، و ان لا یقتل مسلم بکافر». بخاری، صحیح البخاری، ج۴، ص ۳۰٫۱۴٫عسّال، پیشین، ص ۱۲۶٫۱۵٫علامه طباطبایی، المیزان، ج۳، ص ۷۱٫۱۶٫رک: بخاری، پیشین، ج۴، ص ۳۰٫۱۷٫رک:« … عن قیس بن عباد قال: انطلقت أنا و الاشتر الی علی(علیه السلام) فقلنا: هل عهد الیک نبی الله شیئاً لم یعهده الی الناس عامه؟ قال: لا إلا ما فی کتابی هذا. » ذهبی، تنقیح التحقیق فی احادیث التعلیق، تحقیق مصطفی ابوالغیط عبدالحی عجیب، دار الوطن، الریاض، ۲۰۰۰م، ج۲، ص ۲۲۷٫۱۸٫احمد بن محمد بن سلمه، شرح معانی الآثار، تحقیق و تعلیق محمد زهری النجار، طبعه الثالثه، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۹۶م، ج۳، ص ۱۹۲؛ عینی، پیشین، ج۲، ص ۱۵۹٫۱۹٫عینی، پیشین، ج۲، ص ۱۵۹٫۲۰٫محققان اهل سنت در بیان مقصود از جمع آوردن ضمیر « عندکم » در این روایت و روایات بعدی سه وجه آروده اند از: باب تعظیم علی (علیه السلام) اراده ی دیگر افراد اهل بیت به همراه ایشان، و یا التفات از مفرد به جمع. رک: عینی، عمده القاری، ج۲، ص ۱۶۰؛ مسبارکفوری، تحفه الاحوذی، الاولی، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۹۰م، ج۴، ص ۵۵۶-۵۵۷٫۲۱٫ترمذی، سنن الترمذی، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، الثانیه، دارالفکر، بیروت، ۱۹۸۳م، ج۲، ص ۴۳۲-۴۳۳٫۲۲٫عبدالرزاق الصنعانی، المصنّف، تحقیق و تخریج و تعلیق حبیب الرحمن الاعظمی، منشورات المجلس العلمی، ج۱۰، ص ۱۰۰؛ ابن ابی شیبه الکوفی، المصنّف، تحقیق و تعلیق سعید اللحام، طبعه الاولی، دارالفکر، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۶، ص ۳۶۳-۳۶۴؛ عبدالله بن الزبیر الحمیدی، مسند الحمیدی، تحقیق و تعلیق حبیب الرحمن الاعظمی، طبعه الاولی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۸۸م، ج۱، ص ۲۳-۲۴؛ ابویعلی الموصلی، مسند ابی یعلی، دار المأمون للتراث، ج۱، ص ۳۵۰-۳۵۱؛ النسائی، سنن النسائی، طبعه الاولی، دارالفکر، بیروت، ۱۹۳۰م، ج۸، ص ۲۳-۲۴؛ ج۴، ص ۲۲۰؛ بیهقی، السنن الکبری، دارالفکر، بیروت، ج۸، ص ۲۸٫۲۳٫بخاری، پیشین، ج۴، ص ۳۰؛ سلیمان بن داود الطیالسی، مسند ابی داود الطیالسی، دارالمعرفه، بیروت، ص ۱۵٫۲۴٫بیهقی، پیشین، ج۸، ص ۲۸-۲۹٫۲۵٫الحسین بن اسماعیل المحاملی، امالی المحاملی، تحقیق ابراهیم القیسی، طبعه الاولی، المکتبه الاسلامیه، دار ابن القیم، الاردن، ص۱۸۲٫۲۶٫همان، ج۲، ص ۱۶۰٫۲۷٫نساء: ۸۲؛ محمد:24؛ قمر:۱۵٫۲۸٫لعلمه الذین یستنبطونه منهم (نساء:۸۳).۲۹٫عسّال، پیشین، ص ۱۲۶٫۳۰٫محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج۵، ص ۱۸؛ شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص ۲۷۲؛ طبرسی، مجمع البیان لعلوم القرآن، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص ۱۲۶؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۴، ص ۳۰؛ عبدالحسین طیب، پیشین، ج۴، ص ۱۵۱٫۳۱٫ابویعلی الموصلی، پیشین، ج۱، ص ۱۵۵؛ مسلم نیسابوری، صحیح، ج۴، ص ۱۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۹، ص ۲۴۹؛ جصاص، احکام القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص ۱۵۲۲٫۳۲٫علی اکبر بابایی، تاریخ تفسیر، ج۱، ص ۲۴-۲۵٫۳۳٫همان، ج۱، ص ۲۵٫۳۴٫عیاشی، پیشین، ج۱،ص ۲۶۰؛ قمی، بصائرالدرجات، تصحیح و تعلیق و تقدیم حاج میرزا حسن کوچه باغی، مطبعه الأحمدی، منشورات الأعلمی، طهران، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص ۱۴۵؛ بحرانی، غایه المرام و حجه الخصام فی تعیین الامام من طریق الخاص و العام، تحقیق سیدعلی عاشور، بی نا، بی جا، بی تا، ج۱،ص ۵۹۸؛ طبرسی، پیشین، ج۳، ص ۱۲۷؛ سیدمحمد حسینی شیرازی، تبیین القرآن، دارالعلوم، بیروت، ۱۴۲۳ق، ص ۱۰۲٫۳۵٫محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج۵، ص ۲۲-۲۴٫۳۶٫شیخ طوسی، پیشین، ج۳، ص ۲۷۳٫۳۷٫شیخ حر عاملی، الفوائد الطوسیه، المطبعه العلمیه، قم، ۱۴۰۳ق، ص ۱۸۶٫۳۸٫عسال، پیشین، ص ۱۲۷٫۳۹٫عسّال، پیشین، ص ۱۲۷٫۴۰٫ابن قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، دارالکتب العلمیه، بیروت، بی تا، ص ۱۵۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، تحقیق علی محمد البجاوی، دارالجیل، بیروت، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص ۱۱۰۳٫۴۱٫رک: علی شهرستانی، منع تدوین الحدیث: اسباب و نتایج، مؤسسه الامام علی(علیه السلام)، قم، ۱۴۱۸ق، ص ۵۳۱٫۴۲٫محمد حرعاملی، وسائل الشیعه، چاپ ال البیت، ج۱۰، ص ۳۳٫منبع مقاله :راد، علی، (۱۳۹۰)، مبانی کلامی امامیه در تفسیر قرآن: با رویکرد نقّادانه به آرای ذهبی، عسّال و رومی، تهران: سخن، چاپ اول
مقالات مرتبط :
اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۲)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۳)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۴)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۵)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۶)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۷)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۸)

















هیچ نظری وجود ندارد