10 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

پژوهشی درباره ی تفسیر قمی

0
SHARES
22
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

تفسیر علی بن ابراهیم قمی ( متوفای بعد از ۳۰۷ ) بدون شک یکی از معروف ترین مصادر تفسیری امامیه به شمار می آید. لااقل، در پنج قرن اخیر، کمتر تفسیری سراغ داریم که تمام یا قسمت اعظم این تفسیر را در خود جای نداده است. این تفسیر، از سال های نخست ظهور، کم و بیش در متون علمی امامیه راه یافت. اگرچه نقل از آن، حتی در منابع تفسیری؛ مانند مجمع البیان به صورت پراکنده و مختصر است، ولی در چند قرن اخیر به عنوان یکی از متون اصلی تفسیر درآمده است.فرق دیگر در این است که نزد پیشینیان احتمالاً نسخه اصلی خود تفسیر علی بن ابراهیم موجود بوده، ولی اینکه آنچه در اختیار ماست، کتاب دیگری است از مؤلف دیگر، ضمن اعتراف به این که این شخص، بیشترین قسمت کتاب خود را از تفسیر علی بن ابراهیم گرفته است.محور اصلی بحث ما در این گفتار همین حقیقت است، و فعلاً از جهت سنجش روایات آن، چگونگی وصول آن بیان مواضع سقط و تحریف و مانند آن چشم می پوشیم. این کتاب نیاز به تحقیق دقیق علمی دارد، که امیدواریم زمینه آن برای عزیزان محقق فراهم شود.اهمیت این بحث با قطع نظر از شهرت کتاب، در صحت خط تأویل در مکتب تفسیر امامیه، تصحیح روایات و توثیق راویان آن، جلوه می نماید. در مقدمه کتاب، ج۱، ص ۴ می خوانیم: می خوانیم: « و نحن ذاکرون و مخبرون بما ینتهی إلینا و رواه مشایخنا و ثقاتنا علی الذین فرض الله طاعتهم، و أوجب ولایتهم، و لا یقبل عمل إلّا بهم … »برخی از بزرگان این عبارت را به معنای شهادت علی بن أبراهیم به صحت جمیع روایات کتاب می دانند (۱) و جمعی دیگر از آن، توثیق جمیع راویان کتاب را استظهار می نمایند. (۲) این نکته اخیر ارزش جدیدی به این کتاب داده است.
هدف کلی بحثهدف کلی ما از طرح بحث این است: که کتابی که امروز به نام تفسیر علی بن ابراهیم، یا تفسیر القمی در دسترس است، کتاب مستقل دیگری است و مؤلف آن شخص دیگری غیر از علی بن ابراهیم است.اما این که مؤلف آن کیست و نام اصلی کتاب چیست؟ هنوز به نتیجه ی واضحی در این زمینه نرسیده ایم و بحث ما فعلاً در این جهت نیست، اما با مطالعه کل کتاب و ملاحظه شواهد خارجی، این مطلب کاملاً روشن می شود که کتاب حاضر تألیف علی بن ابراهیم معروف نیست.تذکر این نکته ضروری است که ارقام صفحات بر اساس چاپ دو جلدی کتاب تفسیر القمی می باشد.
دورنمای کلیبا تأمل کامل در کتاب حاضر، به خوبی واضح می شود که این کتاب به استثنای خطبه و مقدمه نسبتاً طولانی، مجموعه ای است از:۱٫ تفسیر علی بن ابراهیم معروف، که در حدود هفتاد و پنج درصد کتاب را تشکیل می دهد.۲٫ تفسیر ابوالجاورد، که تقریباً بیش از پانزده درصد کتاب را تشکیل می دهد.۳٫ روایات متفرقه دیگر، که مؤلف کتاب، از مشایخ خود نقل کرده است.مؤلف از معاصران مرحوم کلینی بلکه، اندکی بعد از اوست، بدین جهت از عده ای از مشایخ کلینی، حدیث نقل کرده است. ولی خصوص علی بن ابراهیم را درک نکرده و تفسیر او را با واسطه ابوالفضل العباس بن محمد بن القاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر (علیه السّلام) (۳) نقل می کند که تاکنون ناشناخته است. (۴)خط کلی تفسیر، خط تأویل است که ریشه در خط غلو دارد. معلوم نیست که پاره ای از عبارت های کتاب از خود مؤلف است، یا از کلمات علی بن ابراهیم. کتاب موجود دارای اختلاف در سند یا متن است و اختلاف فراوانی با بقیه مصادر دارد.
علت اشتباهاما این که چرا این کتاب، در چندین قرن اخیر، به نام تفسیر علی بن ابراهیم مشهور شده، می توان به چند نکته توجه کرد:۱٫ عده ای از محققین به این مطلب اشاره کرده اند؛ مانند مرحوم آقابزرگ تهرانی در کتاب الذریعه. نگارنده در کتاب خانه ی شخصی آن مرحوم، نسخه ی چاپی کتاب را دیده که خود با خط قرمز، سعی در جدا نمودن تفسیر علی بن ابراهیم از تفسیر ابوالجارود نموده اند. البته این کار در تمام کتاب صورت نگرفته است.۲٫ بدون شک تفسیر علی بن ابراهیم، جزء کتاب های معروف امامیه بوده، و تا چندین قرن بعد از مؤلف آن نیز میان دانشمندان وجود داشته است، مثلاً مرحوم سید ابن طاووس، که بیش از سه قرن بعد از مؤلف بوده، آن را داشته و چنین توصیف می نماید: « و جمیع الکتاب أربعه أجزاء فی مجلّدین ». (5)از سوی دیگر چون کتاب حاضر مشتمل بر بیشترین قسمت تفسیر علی بن ابراهیم مخصوصاً از اول قرآن کریم، با تفسیر علی بن ابراهیم شروع و دقیقاً تا آیه ۴۹ از سوره آل عمران (۶) فقط از تفسیر علی بن ابراهیم نقل می نماید، و از این جا به بعد از روایات دیگر استعانت جسته، این تصور را در اذهان پدید آورده که کتاب فعلی همان تفسیر معروف علی بن ابراهیم است.۳٫ برخی از عبارت های کتاب، این تصور را در ذهن به وجود می آورد که گوینده این عبارت ها علی بن ابراهیم است؛ مثلاً بلافاصله بعد از آیه می گوید: « حدّثنی أبی … » که ظاهراً قائل همان علی بن ابراهیم است.توضیح آن که در این کتاب غالباً عبارت های علی بن ابراهیم را با این تعبیر مشخص می نماید: « و قال علیّ بن إبراهیم فی قوله » و گاه بعد از آیه می گوید: « قال فإنّه حدّثنی أبی … » و مانند آن. ولی در برخی موارد، بلافاصله می گوید: « حدّثنی أبی … » که دلالت دارد بر این که مؤلف، علی بن ابراهیم است.البته در نظر ما، در این گونه موارد، یا کلمه « قال » حذف شده است، یا تتمه کلمات سابق علی بن ابراهیم است.۴٫ کتاب فعلی اگرچه همان تفسیر معروف نیست، ولی به هر حال مشتمل بر آن است، به این معنا که آگاهان به اسانید و طبقات، می دانند که کتاب مذکور از آن علی بن ابراهیم نیست، ولی چون از اول سوره ی حمد تا آخر قرآن، همه جا از تفسیر علی بن ابراهیم نقل کرده، همین قسمت ها را تفسیر علی بن ابراهیم می دانسته و به عنوان تفسیر او مورد استفاده قرار می داده اند.برخی شواهد، صحت این مدعا را تأیید می نماید.۵٫ احتمالاً نام مؤلف، شباهتی به نام علی بن ابراهیم داشته که موجب این اشتباه گردیده است.سؤال: آیا همه تفسیر علی بن ابراهیم در این کتاب درج شده است؟فعلاً تا یافتن نسخه اصلی تفسیر علی بن ابراهیم، نمی توان جواب قطعی و روشنی به این سؤال داد. ولی با مراجعه به متون دیگر می توان نمونه هایی یافت که در عنوان تفسیر مذکور وجود ندارند، مثلاً مرحوم ابن طاووس در کتاب سعد السعود (۷) روایتی از علی بن ابراهیم نقل می نماید که در کتاب حاضر نیامده است.
شواهد و ادلهبه نظر می رسد، اگر کتاب فعلی به صورت تحقیقی چاپ شود صد در صد نظر ما را تأیید خواهد نمود، و اصولاً نیازی به نوشتن مقاله ای در این جهت نخواهد بود، ولی فعلاً چنین کتابی نیست ناگزیر باید شواهد و ادله موجود در خود کتاب را بیان کنیم:۱٫ مؤلف پس از خطبه کتاب تفسیر را بدین گونه آغاز می نماید: « قول: تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم »، حدّثنی أبوالفضل العباس بن محمّد بن القاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر (علیهماالسّلام)، قال: حدّثنا أبی رحمه الله عن محمّد بن أبی عمیر.این نکته که مؤلف، علی بن ابراهیم را درک نکرده و از او به واسطه نقل می نماید، در کتاب فعلی کاملاً مشهود است؛ یعنی در هیچ جای کتاب فعلی، تعبیر « حدّثنی علیّ بن إبراهیم » و یا مشابه آن نیامده است بلکه در همه جا: « و قال علیّ بن إبراهیم … » دارد.۲٫ دقیقاً برخلاف روایات علی بن ابراهیم، هر جا از مشایخ خود؛ مانند: احمد بن ادریس، محمد بن جعفر و غیره نقل می نماید، تماماً با تعبیر « اخبرنا، حدثنا » می باشد، و در تمام این موارد حتی در یک مورد تعبیر « قال » ندارد.۳٫ مؤلف، در خلال کتاب، از افراد بسیار زیاد نقل می نماید که علی بن ابراهیم حتی یک روایت هم از آن ها نقل نکرده است.مؤلف از ابن عقده ( متوفای ۳۳۳ ) تفسیر ابوالجارود را نقل می نماید، که این شخص علاوه بر این که حدود بیست سال پس از علی بن ابراهیم فوت کرده، در هیچ یک از کتاب های مشهور، روایت علی بن ابراهیم از او و همچنین محمد بن همام بغدادی ( متوفای ۳۳۲ یا ۳۲۶ ) و احمد بن ادریس ( متوفای ۳۰۶ ) و دیگران که نام های آنان را خواهیم آورد نداریم. البته وقتی ما می گوییم در کتاب های مشهور، علی بن ابراهیم از این افراد نقل نکرده، مراد ما کتاب های حدیثی معروف میان امامیه، به استثنای کتاب فعلی، است. بنابراین در کافی، یا کتاب های متعدد صدوق موردی نیست که علی بن ابراهیم از ابن عقده و یا محمد بن همام بغدادی روایت نماید، حال آن که روایت از این دو، در این کتاب فوق العاده فراوان است. ولی طبیعی است، کسانی که این کتاب را از علی بن ابراهیم می دانند، وقتی به نام محمد بن همام- برخورد می کنند، او را جزء مشایخ علی بن ابراهیم به حساب آورند و همین نکته اشتباه تصور پاره ای از کتاب های رجالی متأخر مانند معجم رجال الحدیث شده است، و لذا این افراد را- که نام آن ها خواهد آمد- جزء مشایخ علی بن ابراهیم شمرده اند.۴٫ در موارد زیادی، مؤلف سعی در مقایسه تفسیر علی بن ابراهیم با سایر روایات و تفسیرها؛ به ویژه ابوالجارود می نماید. به این معنا تفسیر یک آیه را هم از علی بن ابراهیم نقل می کند و هم از سایر تفسیرها. این مورد بسیار فراوان است و ما فقط به یک مورد که گویای نکاتی چند است می پردازیم:مرحوم شیخ طوسی در تهذیب (۸) می فرماید:و ذکر علیّ بن إبراهیم بن هاشم فی کتاب التفسیر تفصیل هذه الطبقات الثمانیه الأصناف، فقال: فسّرهم العالم (علیه السّلام) فقال: الفقراء هم الذین لا یسألون؛ لقول الله عزّ و جلّ فی سوره البقره … « لِلْفُقَرَاء الَّذِینَ أُحصِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاء مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیمَاهُمْ لاَ یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا » و المساکین هم أهل الدیانات قد دخل فیهم الرجال و النساء و الصبیان. و العاملین علیها: هم السعادهُ و الجباهُ فی أخذِها و جمعِها و حفظِها حتی یُؤَدّوها إلی من یقسِّمها. و المؤلّفهُ قلوبُهم. قال: هم قومٌ وَحّدوا الله و خَلعوا عبادهَ من دونَ الله و لم تَدخل المعرفه قلوبهم من أنّ محمّداً رسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فکان رسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یَتَألّفهم و یُعلِّمهم و یُعرِّفهم کیما یَعرِفوا فجعَل لهم نصیباً فی الصدقات لکی یَعرفوا و یَرغبوا. و فی الرقابِ: قومٌ لزمتهم کفّارات فی قتلِ الخطأِ و فی الظهارِ و فی الإیمانِ و فی قتل الصید فی الحرمِ و لیس عندهم ما یُکفرِّون و هم مؤمنون فجعَل الله لهم سهماً فی الصدقات لیکفّر عنهم. و الغارمین: قومٌ قد وقعَت علیهم دیونٌ أنفقوها فی طاعه الله من غیر إسرافٍ فَیجب علی الإمام أن یَقضی عنهم و یفکّهم من مال الصدقات. و فی سبیل الله قومٌ یَخرجون فی الجهاد و لیس عندهم ما یَتَقوّون به أو قوم من المؤمنین لیس عندهم ما یحجبون به أو فی جمیعِ سبلِ الخیرِ، فعلی الإمام أن یُعطِیَهم من مال الصدقاتِ حتی یُقَوّوا علی الحجِّ و الجهادِ. و ابن السبیل: أبناء الطریق، الذین یکونون فی الاسفارِ فی طاعه الله فَیُقطَعُ علیهم و یَذهب مالهم فعلی الإمام أن یَردَّهم إلی أو طانِهم من مالِ الصدقات.این مطلب، در تفسیر قمی (۹) چنین آمده است:ثمّ فسّر الله الصدقاتِ لمن هی و علی من تَجب فقال: « إنّما الصدقات … » فأخرجَ الله من الصدقاتِ جمیعَ الناس إلّا هذه الثمانیهَ الأصناف الذین سمّاهم الله و بیّن الصادق (علیه السّلام) منهم، فقال: الفقراء: هم الذین لا یَسألون و علیهم من عیالهم، و الدلیل علی أنّهم هم الذین علیهم مؤنات لا یسألون قول الله فی سوره البقره « للفقراء الذین … » و المساکین: هم أهل الزمانه من العمیان و العرجان و النساء و الصبیان. و العاملین علیها: هم السعاه و الجباه فی أخذها و جمعها و حفظها حتی یردّوها إلی من یقسّمها. و المؤلّفه قلوبهم: قوم وحّدوالله و لم تدخل المعرفه فی قلوبهم من أنّ محمّداً رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، فکان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یتألّفهم و یعلّمهم کیما یعرفوا فجعل الله لهم نصیباً فی الصدقات لکی یعرفوا و یرغبوا، و فی روایه أبی الجارود، عن أبی جعفر (علیه السّلام)، قال: المؤلّفه قلوبهم: أبوسفیان بن حرب بن أمیّه و سهیل بن عمرو و هومن بنی عامر بن لوی و همام بن عمرو و أخوه صفوان بن أمیه بن خلف القرشی ثمّ الجمعی، و الأقرع بن حابس، ثمّ عمر أحد بنی حازم، و عنییه حصین الفزازی، و مالک بن عوف، و علقمه بن علاقه (۱۰) بلغنی أنّ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) کان یُعطی الرجلَ منهم مائه من الإبل و رعاتها و أکثر من ذلک أقلّ. رجع إلی تفسیر علیّ بن إبراهیم، فی قوله: و فی الرقاب: قوم قد لزمهم کفّارات فی قتل الخطاء و فی الظهار و قتل الصید فی الحرم و فی الإیمان و لیس عندهم ما یکفّرون و هم مؤمنون، فجعل الله لهم منها سهماً فی الصدقات لیکفّر عنهم. و الغارمین: قوم قد وقعت علیهم دیون أنفقوها فی طاعه الله من غیر إسراف، فیجَب علی الإمام أن یقضی ذلک عنهم و یفکّهم من مال الصدقات. و فی سبیل الله: قوم یخرجون فی الجهاد و ابن السبیل: أبناء الطریق الذین یکونون فی الأسفار فی طاعه الله فیقطع علیهم و یذهب ما لهم فعلی الإمام أن یردّهم إلی أوطانهم من مال الصدقات، و الصدقات تتجزّی ثمانیه أجزاء، فیُعطی کلّ إنسان من هذه الثمانیه علی قدر ما یحتاجون إلیه بلا إسراف و لا تقتیر، یقوم فی ذلک الإمام یعمل بما فیه الصلاح.در کتاب وسائل الشیعه پس از نقل روایت شیخ آمده: « و رواه علیّ بن ابراهیم فی تفسیره عن الصادق (علیه السّلام) نحو ما نقله الشیخ ». (11)این عبارت تأییدی بر مطلب چهارم است که در « علت اشتباه » گذشت.۵٫ در موارد مقایسه تفسیر علی بن ابراهیم با دیگر متن ها، تعبیرهایی را به کار می برد که بدون شک صراحت دارد که مؤلف کتاب، خود علی بن ابراهیم نیست.پاره ای از آن ها که صریح است بدین قرار است.الف: سوره آل عمران، ج۱، ص ۱۲۰: « و فی روایه أبی الجارود، عن أبی جعفر (علیه السّلام) فی قوله … و رجع إلی تفسیر علیّ بن ابراهیم، قال: و تراجع … ».ب: جز اول، صفحه ۲۷۱: « حدّثنا أحمد بن محمّد … » بعد از نقل عبارت ابی الجارود گوید: « رجع إلی تفسیر علیّ بن إبراهیم قوله … ».همین تعبیر یا شبیه آن را در همین جزء در صفحات: ۲۷۲، ۲۷۹، ۲۸۶ با تعبیر « رجع الحدیث إلی علیّ بن ابراهیم » در صفحات ۲۹۲، ۲۹۹، ۳۱۳ با تعبیر « رجع إلی روایه علیّ بن إبراهیم بن هاشم » در صفحات ۳۴۴، ۳۸۹ می باشد.در جزء دوم، ص ۳۶۰ در آخر روایتی از علی بن ابراهیم: « فیه زیاده أحرف لم تکن فی روایه علیّ بن ابراهیم، حدّثنا به محمّد بن أحمد بن ثابت … عن أبی بصیر فی غزوه بنی النضیر، و زاد فیه: فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) »د: در جزء دوم، ص ۳۳۹، « حدّثنا أبوالعباس، قال: حدّثنا محمّد بن أحمد، قال: حدّثنا إبراهیم بن هاشم عن النوفلی، عن السکونی … » و معلوم است که علی بن ابراهیم به دو واسطه از پدر خود نقل نمی نماید. در ص ۱۷۰ از جزء اول، از تفسیر علی بن ابراهیم، از پدرش از نوفلی نقل می نماید.
توضیح کتابدر این بخش به توضیح و تشریح اجزای کتاب می پردازیم:۱٫ تفسیر علی بن ابراهیم بخش اصل کتاب را تشکیل می دهد. کتاب و مؤلف آن هر دو مشهور و بی نیاز از تمجید و توثیق هستند. مؤلف کتاب، او را درک نکرده و به واسطه ای که تاکنون ناشناخته است. (۱۲) از او نقل می نماید.روش علی بن ابراهیم در این تفسیر، عمدتاً نقل روایت، مسند و یا مرسل است. در بسیاری از موارد نیز خود به شرح و تفسیر آیه، نقل حوادث تاریخی و توضیح لغت می پردازد.۲٫ تفسیر ابوالجارود، دومین قسمت عمده کتاب را تشکیل می دهد. مؤلف آن ابوالجارود زیاد بن المنذر و به عنوان رهبر یک فرقه زیدیه، به نام « جارودیه » است. چون کتاب او به صورت روایت از حضرت باقر (علیه السّلام) است به عنوان « تفسیر الإمام الباقر (علیه السّلام) » نیز نام برده شده است. » (13)مؤلف کتاب، در چهار مورد سند خود را به این کتاب، بیان نموده است و در بقیه موارد با عبارت « وفی روایه أبی الجارود » از آن یاد می کند. در جزء اول، صفحات: ۱۰۲، ۱۹۸، ۲۲۴، ۲۷۱٫ سند خود را به این طریق نام می برد:« حدّثنا أحمد بن محمّد الهمدانی، قال: حدّثنی جعفر بن عبدالله قال: حدّثنا کثیر بن عیاش عن زیاد بن المنذر أبی الجارود، عن أبی جعفر محمّد بن علیّ (علیه السّلام) ».همین طریق در فهرست شیخ و نجاشی آمده است.۳٫ روایات متفرقه مراد از این عنوان، روایاتی است که خود مؤلف از مشایخ خود نقل می کند، و با عنوان: « حدّثنا، أخبرنا … » از آن ها یاد می نماید.البته در نسخه چاپی فعلی، بسیاری از اسانید را تصحیف، حذف (۱۴) و یا اشتباه شده است و ما اینک در فکر ضبط صحیح همه روایات موجود در تفسیر و تصحیح و توضیح آن ها نیستیم، لذا یکی دو مورد را یادآور می شویم و هدف ما تنها آشنایی اجمالی با مؤلف و شناخت مشایخ او می باشد، لذا اسامی آنان را به ترتیب حروف تهجی می آوریم:۱٫ ابوالعباس: جزء دوم، صفحات: ۳۲۲، ۳۹۵، ۳۹۹٫ به عنوان: محمد بن جعفر الرزّاز، خواهد آمد.۲٫ ابوالقاسم: جزء دوم، صفحه ۲۹۴٫ احتمال اتحاد او با شخص آینده نیاز به مراجعه بیشتر دارد.۳٫ ابوالقاسم الحسنی: جزء دوم، صفحات: ۳۲۴، ۳۵۷، ۴۱۰٫ ایشان ظاهراً راوی تفسیر فرات به ابراهیم الکوفی برای مؤلف باشد. البته در ص ۳۵۷ نام فرات حذف شده، ولی روایت مذکور در تفسیر فرات موجود است و روایت ص ۴۱۰ در تفسیر فرات فعلی موجود نیست.۴٫ احمد بن ادریس: از مشایخ معروف کلینی، که بیش از همه از او نقل نموده است: جزء اول، صفحات: ۲۰۴، ۲۱۸، ۲۵۳، ۳۲۳، ۳۲۸، ۳۴۱، ۳۵۸، ۳۷۷، ۳۸۱، و در جزء دوم، صفحات: ۲۲، ۵۲، ۶۵، ۱۰۷، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۵۵، ۱۶۰، ۲۰۷، ۲۴۵، ۲۵۸، ۲۶۲، ۲۶۷، ۲۸۷، ۳۰۱، ۳۲۷، ۳۳۳، ۳۳۴، ۳۴۵، ۳۴۸، ۳۵۰، ۳۵۱، ۳۵۶، ۳۶۴، ۳۶۷، ۳۷۰، ۳۷۲، ۳۷۵، ۳۷۷، ۳۸۵، ۳۸۸، ۳۹۱، ۳۹۸، ۴۰۲، ۴۰۷، ۴۲۳، ۴۲۵، ۴۲۶، ۴۴۰٫ این روایات به طرق مختلف و از مصادر گوناگون گرفته شده که تحقیق درباره هر یک از آن ها نیاز به شرح مفصل دارد.۵٫ احمد بن زیاد: جزء دوم، صفحه ۳۵۷٫ احتمالاً اشتباه است. صحیح آن: حمید بن زیاد می باشد. (۱۵)۶٫ احمد بن محمد الشیانی: جزء دوم، صفحات: ۲۲۸، ۴۳۰٫ در مورد اول، نسخه مشوش است.۷٫ احمد بن علی: جزء دوم، صفحات، ۶۱، ۱۲۰، ۲۶۷، ۳۱۶، ۳۴۴٫۸٫ احمد بن محمد بن موسی: جزء دوم، صفحه ۳۸۸٫۹٫ جعفر بن احمد: جزء اول، صفحات: ۱۹۹، ۲۰۰، ۲۷۹، ۳۸۳، جزء دوم صفحات: ۲۲، ۴۰، ۴۷، ۴۸، ۵۵، ۲۰۴، ۲۵۰، ۲۵۱، ۲۷۹، ۲۸۶، ۳۰۲، ۳۲۹، ۳۶۷، ۳۸۵، ۴۰۸، ۴۱۵، ۴۱۶، ۴۱۹، ۴۲۲، ۴۲۳، ۴۲۷، ۴۳۴، ۴۵۱٫ در خلال این روایات، عمدتاً دو سند بیشتر تکرار می شود:
سند اول:جعفر بن احمد، عن عبدالکریم بن عبدالرحیم عن محمّد بن علیّ، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزه الثمالی، احتمال قوی می رود، این طریق مؤلف به تفسیر ابی حمزه ثمالی ( ثابت بن دینار ) باشد.
سند دوم:جعفر بن احمد، عن عبیدالله ( یا عبدالله ) بن موسی، عن الحسن بن علیّ بن أبی حمزه، عن أبیه، عن أبی بصیر، احتمال قوی می رود، این طریق مؤلف به تفسیر علی بن ابی حمزه بطائنی و یا پسرش حسن به علی، باشد. اگر این احتمالات و هم چنین احتمالات آینده، صحیح باشد، بدین وسیله مقداری از میراث های امامیه در قرن دوم و اوایل قرن سوم، به وسیله این کتاب به ما رسیده است.۱۰٫ حبیب بن الحسن بن أبان الأجری: جزء دوم، صفحه ۳۴۱٫ احتمالاً همان حبیب بن الحسن باشد، که کلینی در سه مورد از جلد هفتم کافی، از او حدیث نقل کرده است.۱۱٫ الحسن بن علیّ: جزء اول، صفحات: ۲۲۱، ۳۳۵، ۳۴۴، ۳۵۵، جزء دوم، صفحات: ۳۴۶، ۳۵۲، ۳۹۳٫ فرزند علی بن مهزیار و از مشایخ ابن قولویه است طبیعتاً بسیار بعید است که شخصی مثل علی بن ابراهیم از او نقل کند.۱۲٫ الحسن بن علی بن زکریا: جزء دوم صفحه ۱۵۴٫ ظاهراً حسن بن علی بن زکریا عدوی ( متوفی ۳۱۹ ) باشد.۱۳٫ الحسین بن محمد: جزء اول، صفحات: ۱۶۰، ۱۹۹، ۳۲۰، جزء دوم، صفحات: ۱۴۸، ۱۵۴، ۱۶۱، ۱۹۷، ۲۰۶، ۲۵۶، ۳۰۱، ۳۷۷، ۳۹۶، ۴۱۷٫ همان حسین بن محمد الاشعری، از مشایخ معروف کلینی است.۱۴٫ حمید بن زیاد: جزء دوم صفحات: ۱۰۳، ۱۷۰، ۱۹۳٫ حمید بن زیاد نینوائی ( متوفی ۳۱۰، یا ۳۲۰ ) از مشایخ معروف کلینی است و روایات موجود به طلحه بن زید منتهی می شود، و با طرق اصحاب به کتاب طلحه شباهت دارد.۱۵٫ سعید بن محمد: جزء دوم، صفحات ۲۴۵، ۲۹۲، ۲۹۴، ۴۰۶، ۴۰۸، ۴۰۹، ۴۱۰، ۴۱۴، ۴۱۷، ۴۱۸، ۴۲۳، ۴۳۲، ۴۵۰٫ قابل ذکر است که تمام این روایات به ابن عباس منتهی می شود، و در حقیقت جزئی از تفسیر ابن عباس است، این تفسیر طرق متعدد دارد، (۱۶) و آن چه در کتاب فعلی است از طریق ضحاک بن مزاحم. ( خصوصاً دو روایت اخیر و روایت ص ۴۰۶ ) نقل شده است.۱۶٫ علی بن جعفر: جزء دوم، صفحه ۲۰۲٫۱۷٫ علی بن الحسین ( احتمالاً ابوالحسن علیّ بن الحسین السعدآبادی المفسّر است ): جزء اول، صفحه ۱۴۰، جزء دوم، صفحات: ۱۰۱، ۲۰۴، ۳۴۰، ۳۴۶، ۳۴۹، ۳۵۳، ۳۷۱، ۳۸۸، ۳۸۹، ۴۱۳، ۴۲۷، ۴۵۰، ۴۵۱٫ در تمام این موارد ( به جز دو مورد مشکوک) از احمد بن محمد برقی نقل می نماید.۱۸٫ محمد بن ابی عبدالله: جزء اول، صفحه ۳۸۸، جزء دوم، صفحات: ۵۹، ۲۵۳، ۳۴۲، ۳۵۱، ۳۶۰، ابوالحسن محمد بن جعفر الاسدمی ( متوفی ۳۱۲ ) از مشایخ کلینی است.۱۹٫ محمد بن احمد: جزء دوم، صفحات ۱۱۷، ۱۹۳، ۲۲۳٫ بعضی موارد آن مشکوک است.۲۰٫ محمد بن احمد بن ثابت: جزء دوم، ۲۴۴، ۳۰۳، ۳۴۹، ۳۶۰، ۳۷۰، ۳۷۵، ۴۵۱٫۲۱٫ محمد بن جعفر ( ابوالعباس محمد بن جعفر الرزاز، متوفی ۳۱۶ ): جزء اول، صفحات: ۳۱۳، ۲۳۴، ۳۳۵، ۳۳۹، جزء دوم، صفحات: ۵۰، ۶۸، ۷۴، ۹۹، ۲۲۷، ۲۳۴، ۲۸۶، ۲۸۹، ۳۰۸، ۳۱۴، ۳۱۹، ۳۵۱، ۳۷۷، ۳۷۹، ۳۹۱، ۴۰۹، ۴۲۶، ۴۲۹، ۴۴۱، ۴۵۱٫بسیاری از روایات فوق، ظاهراً از کتاب علی بن حسان هاشمی، از چهره های سرشناس خط غلو می باشد.۲۲٫ محمد بن الحسن: جزء اول، ص ۱۸۲٫۲۳٫ محمدبن عبدالله: جزء دوم، صفحه ۳۴۴٫۲۴٫ محمد بن عبدالله الحمیری، جزء دوم، صفحات ۲۵۵، ۳۰۹٫۲۵٫ محمد بن عمیر: (۱۷) جزء اول، صفحات: ۲۸۴، ۲۸۸٫۲۶٫ محمد بن القاسم بن عبید: جزء دوم، صفحات: ۳۸۲، ۴۲۴٫۲۷٫ محمد بن همام بغدادی، ( متوفای ۳۳۲ یا ۳۳۶ ): جزء دوم، صفحات: ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۰۶، ۱۱۱، ۱۱۳، ۲۸۰، ۲۹۵، ۳۸۷، ۳۸۹، ۳۹۰٫ البته در موارد فوق، اشتباه و تحریف زیاد است و نیاز شدید به تحقیق دارد.تذکر این نکته بسی ضروری است که تعیین اسمای فوق بر اساس ظاهر اسامی، و هم چنین بر اساس تشخیص مرحوم آقا بزرگ در الذریعه آمده است، ولی اگر مؤلف کتاب شخص دیگری ( احتمالاً علی بن حاتم قزوینی ) باشد در این صورت ممکن است علی بن الحسین شخص دیگری باشد.تمام آن چه ذکر شد، به اضافه بعضی عبارت ها که احتمالاً از خود مؤلف باشد، و به اضافه خطبه و مقدمه کتاب است، که مقدمه آن شباهتی با عبارات رساله المحکم و المتشابه دارد. این رساله به سید مرتضی و نعمانی نسبت داده شده، ولی بعید نیست که از آثار حسین بن علی بن ابی حمزه باشد.
جمع بندی و خلاصه گفتار۱٫ کتاب موجود، تألیف علی بن ابراهیم مشهور نیست؛ اگرچه مشتمل بر قسمت های زیادی از تفسیر اوست.۲٫ صاحب الذریعه، نیز همین اعتقاد را دارد، ولی از طرف دیگر، جامع کتاب را همان ابوالفضل- که نام او یک بار در اول تفسیر آمده- می داند، و این اشخاص را که نام بردیم از مشایخ او به حساب می آورد. ولی به نظر ما مؤلف، شخص دیگری است و ابوالفضل مذکور، راوی تفسیر علی بن ابراهیم و طریق مؤلف به تفسیر مذکور است.۳٫ عبارتی که در مقدمه آمده، از مؤلف است، نه از علی بن ابراهیم.۴٫ هدف ما فقط نفی انتساب کتاب فعلی به علی بن ابراهیم است، تحقیق اسانید و متن کتاب نیاز فوق العاده به مهارت فنی و دقت زیاد دارد.۵٫ ارزیابی علمی خود تفسیر علی بن ابراهیم- که بیشترین قسمت کتاب را تشکیل می دهد- مبتنی بر شناخت واسطه، مؤلف، طریق انتشار و وصول کتاب به اصحاب است.
پی نوشت ها :
۱٫ وسائل الشیعه، ج۲۰، ص ۶۸٫۲٫ معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۴۹٫۳٫ نام این شخص یک بار در اول تفسیر سوره مبارکه فاتحه آمده است.۴٫ مراد « جهالت » به اصطلاح علمای رجال است. یعنی از نظر وثاقت و صلاحت اعتماد، مجهول است.۵٫ سعدالسعود، ص ۸۷٫۶٫ تفسیرالقمی، ص ۱۴۰٫۷٫ سعدالسعود، ص ۱۲۱٫۸٫ تهذیب الأحکام، ج۴، ص ۴۹ و ۵۰٫۹٫ تفسیر القمی، ج۱، ص ۲۹۸ و ۲۹۹٫۱۰٫ برای حفظ امانت، در عبارت منقوله هیچ گونه دخل و تصرفی نکردیم ولی پاره ای از اسما در این جا اشتباه آمده، که با مراجعه به کتاب های سیره و تفسیر- در ذیل آیه- نام صحیح آن ها درج شده است.۱۱٫ وسائل الشیعه، ج۶، ص ۱۴۶٫۱۲٫ مراد ناشناخته بودن شخص مذکور در مصادر فعلی رجالی است، در برخی روایات، علی بن حاتم قزوینی از این شخص با عنوان: ابوالفضل العباس بن محمد بن القاسم العلوی … نام برده است. « علل الشرایع، ص ۳۰۴ »13. ابن ندیم، الفهرست، و شیخ طوسی، الفهرست و سعدالسعود، ص ۱۲۲٫۱۴٫ برای نمونه، در جزء دوم، ص ۳۸۵: « حدّثنا جعفر بن أحمد، قال: حدّثنا عبدالکریم بن عبدالرحیم، قال: إنّی لأعرف… » در این جا نیمی از سند به قرینه سایر موارد حذف شده و صحیح آن این است: « … حدّثنا عبدالکریم بن عبدالرحیم، قال: حدّثنا محمد بن علیّ بن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزه … ».15. مرحوم آقا بزرگ در پاورقی خود بر کتاب تفسیر القمی، در الذریعه، احتمال داده است که ایشان، احمد بن زیاد بن جعفر همدانی باشد، ولی با توجه به شواهد موجود در کتاب، نظر ما اقرب الی الواقع است.۱۶٫ الاتقان، ج۲، ص ۱۸۸ و ۱۸۹٫۱۷٫ از محمد بن عمیر، شناخت فراوان نداریم، در پاره ای از روایات، علی بن حاتم ( و یا علی بن ابی سهل ) قزوینی از او نقل می کند ( ضیافه الإخوان، ص ۵۳ به نقل از: علل الشرایع ). بد نیست اشاره کنیم که همین علی بن حاتم قزوینی ( متوفای ۳۵۰ ) از چهره هایی است که احتمالاً مؤلف کتاب فعلی باشد. نام این شخص را بالخصوص بردیم تا واضح شود مؤلف، شخصیتی است که در این طبقه می باشد.منبع مقاله :صاحبی، محمدجواد؛ (۱۳۹۲)، شناخت نامه ی تفاسیر: مقالاتی در شناخت تفاسیر قرآن کریم، قم: بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیّه قم )، چاپ اول

 

نوشته قبلی

زبده البیان و دیگر تفاسیر فقهی اهل سنت

نوشته‌ی بعدی

بحثی درباره تفسیر التبیان

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

نوشته‌ی بعدی

بحثی درباره تفسیر التبیان

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

پاسخ به شبهات حدیث غدیر

غدیر و فلسفه سیاسی اسلام

مهندسی فرهنگ عاشورا

مهندسی فرهنگ عاشورا

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا