استاد محمدتقی شریعتی از طلایه داران اصلاحگری در ایران است، و یکی از پیشگامانی است که از پنجاه سال پیش به ضرورت اصلاحات فکری و اجتماعی – دینی، آگاهی یافته و در این راه چه با تأسیس « کانون نشر حقایق اسلامی » در مشهد به سال ۱۳۲۳ ش، و قرآن – آگاهی و تفسیر قرآن را محور اصلاح اندیشی خود قرار دادن، و چه با همگامی و همکاری در گرداندن حسینیه ی ارشاد در دهه ی چهل – پنجاه و چه با پرورش فرزندی چون دکتر علی شریعتی طی طریق و سیر و سلوک کرده است.معروفترین و مهمترین اثر تفسیری ایشان، تفسیر نوین است که احتمالاً بیش از ده بار به طبع رسیده، و فقط تفسیر جزء سی ام ( جزء عم ) قرآن است که با زبان و بیانی ساده و شیوا سوره های کوتاه و غالباً مکی آخری جزو قرآن را شرح و تفسیر کرده است.در مقدمه ی مفصل ایشان مباحثی از تاریخ قرآن بویژه اثبات عدم تحریف، و اعجاز و بلاغت قرآن مطرح شده است و در پایان آن آمده است:بنابراین تفسیر نوین ( به اضافه )فقط به معنی تفسیر قرآن است و بس، منتها با این وصف که این کتاب آسمانی همیشه تازه و نو می باشد و گذشت روزگار و کثرت تکرار آن را کهنه نمی سازد، حال اگر اتفاقاً از نظر خوانندگان خبره و مشخص در این تفسیر چیزی بود که لایق این صفت باشد که از آن لحاظ نیز تفسیر نوین ( به وصف ) خواهد بود والا فلا.در این تفسیر منتهای کوشش بعمل آمده است که برای عموم قابل استفاده باشد، تا مردم مسلمان با مأنوس شدن به قرآن به صلاح و تقوی نزدیک و از فساد و جنایت دور شوند. این است که حتی الامکان از طرح مطالب و مباحث مشکل و بکار بردن اصطلاحات علمی و فلسفی خودداری شده و اگر ناگزیر از بحثی ادبی یا علمی بوده ایم با حروفی غیر از حروف معمولی تفسیر، آنها را آورده ایم تا افراد ناوارد معطل و ناراحت نشوند.با آنکه قبلاً به تبعیت از سایر مفسرین، ثواب قرائت هر سوره ای را در پایان تفسیر آن نوشته بودیم ولی بعداً به جهاتی از آن صرف نظر نمودیم، که یکی از آن جهات این است که مسلمین باید با روح قرآن آشنا شده عقیده و عملشان قرآنی شود، وگرنه چه بسا خواننده ی قرآنی که قرآن او را لعن کند و وای به کسانی که قرآن را میان دو چانه ی خود بگردانند و برای چنین مردی نمی توان گفت که اگر مثلاً سوره ی الطارق را بخوانند به عدد هر ستاره که در آسمان است خداوند ده حسنه به آنها خواهد داد. (۱) استاد محمدتقی شریعتی در تفسیر خود به مسائل اجتماعی و علمی هم توجه دارد و در عین حال از تفاسیر قدیمه غافل نیست و به امهات متون تفسیری قدیمی شیعه از جمله مجمع البیان و تبیان نظر دارد و آرای آنها و نیز از تفاسیر عامه، بیشتر آرای فخر رازی را هرجا که لازم باشد نقل و گاه نقد می کند. از تفاسیر جدید بیشتر به تفسیر طنطاوی و المیزان و عبده مراجعه و نقل قول می کند.
نمونه ای از روش و نگرش تفسیری استاد شریعتیشادروان شریعتی در تفسیر افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت شرح کشاف بی نظیری از شگفتیهای خلقت و طبیعت و عادت و رفتار شتر و نقش مهمش در زندگی بدویان به میان می آورد. (۲) اما ایشان که گرایش به علم جدید را در تفسیر قرآن دخالت می دهد، در بعضی موارد اعتدال را فراموش کرده به شایعات شبه علمی توجه پیدا می کند. از جمله در جایی از مقدمه قائل به « سخن گفتن مورچه » می شود.نمونه ی دیگر: در سوره ی النمل، آیه ی ۱۹ خداوند بصراحت از سخن گفتن مورچه خبر داده است و « مورچه ای گفت ای مورچگان در مساکن خود داخل شوید تا سلیمان و لشکریانش در حالی که ملتفت نباشند شما را درهم نکوبند » و مفسران در معنی آیه درمانده بودند. برخی بر اعجاز حضرت سلیمان حمل می کردند در صورتی که معجزه برای اقناع مردم است و کسی نه سخن مورچه را می شنید و نه می فهمید. بعضی دیگر به تأویلات شگفتی می پرداختند. بسیاری هم تعبداً می پذیرفتند. تا علم حشره شناسی پیشرفت نمود و در زمان ما معلوم شد مورچه سخن می گوید، و از این قبیل معجزات هم در قرآن فراوان است. (۳)تصور نمی شود که سخن گفتن مورچه از یافته های قطعی علمی باشد.در سوره ی نمل ابتدا موسی می گوید و سپس با اندکی تفسیر و مجاز « شجر طور » سخن می گوید یا به قول عرفا اناالحق می زند و در واقع ندای الهی گویی از درخت برمی آید یا شنیده می شود، بعد سخن از این به میان می آید که به داود و سلیمان مقام منیع دانش عطا شده و سپس داود می گوید که به ما – یعنی داود و سلیمان – منطق الطیر ( = فهم زبان مرغان ) داده شده « و سپاهیان سلیمان از گروه جن و انس و مرغان هر سپاهی تحت فرمان رئیس خود در رکابش حاضر آمدند » ( آیه ی ۱۷ ) تا آنجا که به « وادی مورچگان » رسید، موری ( پیشوای موران ) چون جلال سلیمان و سپاه عظیم آنان را مشاده کرد « گفت: ای موران همه به خانه های خود اندر روید مبادا سلیمان و سپاهش ندانسته شما را پایمال کنند » ( آیه ی ۱۸ ). « سلیمان از گفتار مور بخندید… » بعد سلیمان جویای حال هدهد می شود، پس از اندک مکثی ( هدهد حاضر شد و عذری موجه و حجتی درست برای غیبت خود آورد ) گفت من به چیزی که تو از آن در جهان آگاه نشده ای خبر یافتم… ( آیه ی ۲۲ ) ( برای ربط بقیه ی داستان سلیمان و بلقیس و نقش هدهد می توانید به سوره ی نمل و تفاسیر مراجعه کنید ).سپس در چند آیه ی پایین تر به یک « سخن گفتن » دیگر برمی خوریم: قَالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ ( عفریتی – دیوی – از میان جنیان گفت… ) ( آیه ی ۳۹ ). بعد پایین تر می رسیم به گفتار دیگر: « … جنبنده ای – دابه الارض – از زمین برانگیزیم که با آن تکلم کنند… » ( آیه ی ۸۲ ).و شگرف ترین آیه ی این سوره در ارتباط با مورد بحث این آیه است که: وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمَا ظَلَمُوا فَهُمْ لاَ یَنْطِقُونَ ( و فرمان عذاب شدید به کیفر و ظلم بر آنها برسد و هیچ سخن نتوانند گفت ) ( آیه ی ۸۵ ).جای تأمل و عبرت است که همه از درخت و مورچه و هدهد و دابه الارض سخن می گویند. اما آدمیزاد کفرپیشه که حیوان ناطق است، در شأنی قرار گیرد که فَهُمْ لاَ یَنْطِقُونَ: هیچ سخن نتوانند گفت.باری سخن گفتن مورچه را باید یک تعبیر مجازی گرفت نه حقیقی. یعنی مسئله ی مطروحه، یک مسئله ی زبانی – ادبی است نه علمی. قرآن کلام الهی است، به زبان عربی روشن و با استفاده از تمامی امکانات زبان طبیعی انسانی. قرآن را ابتدا باید با موازین لغوی و سپس ادبی – بویژه معانی و بیانی – سنجید. قرآن از آنجا که درست مانند زبان طبیعی بشری است – یعنی از نظر بافت و ساخت کلام، نه زیبایی و ظرافت هنر – سرشار از استعاره و تشبیه و تعبیرات مجازی یعنی غیر حقیقی است. در قرآن کراراً به وجود متشابهات تصریح شده و گمان نمی کنم محل بحث باشد. تفسیر و تأویل متشابهات با رعایت آدابش، از جمله رسوخ در علم و ایمان، چنان که در کتاب و سنت، و نیز در سنت مفسران بزرگ آمده، منعی ندارد.راغب اصفهانی در زیر ماده ی « قول » چندین معنا با مثالهای متعدد قایل است، از جمله حدیث نفس را هم قول می داند: وَ یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لاَ یُعَذِّبُنَا اللَّهُ ( و در دل خود می گویند پس چرا خدا بر سر ما عذاب نازل نمی کند – مجادله، ۸ ) و می افزاید: معنای دیگر قول، دلالت طبیعی است چنان که: امتلأ الحوض و قال قطنی ( حوض سرشار شد و گفت دیگر مرا بس است )؛ نوع دیگرش در خطاب الهی است: ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَ هِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ: و آنگاه به خلقت آسمانها توجه کامل فرمود که آسمانها دودی بود، او ( به امر نافذ تکوینی ) فرمود که ای آسمان و زمین ( و ای قوای عالم غیب و شهود ) همه به سوی خدا ( و اطاعت فرمان حق ) به شوق و رغبت یا به جبر و کراهت بشتابید، آنها عرضه داشتند: با کمال شوق و میل به سوی تو می شتابیم – فصلت، آیه ی ۱۱، ترجمه ی مرحوم قمشه ای ) و این همانا تسخیر و تصرف خداوندی است و نه خطاب و سؤال و جواب ظاهری ( پایان نقل و تلخلیص از مفردات ).به همین ترتیب می توان گفت در آیه ی إِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ – آل عمران، ۴۷ = مریم، ۳۵ ) یا مشابهش: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ( یس، ۸۲ ) در این امرهای نافذ تکوینی، واقعاً لفظ عربی کاف و نون ادا نمی شود. مثال دیگر: یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ ( روزی که جهنم را گوییم آیا امروز مملو از وجود کافران شدی؟ و او گوید آیا دوزخیان بیش از این هم هستند؟ – سوره ی ق، آیه ی ۳۰، ترجمه ی قمشه ای ).در این مثال هم قول ( گفتن ) همان است که به اصطلاح عرفی زبان حال گفته می شود، و طبعاً مخاطبه ای در کار نیست.پس از نگارش این مقاله، هنگامی که بار دیگر به مطالعه ی تفسیر نوین مشغول بودم، فصل الخطاب این بحث را در میان سخن خود استاد شریعتی یافتم. ایشان خود در تفسیر آیه ی ششم از سوره ی زلزال ( بان ربک اوحی لها ) چنین نوشته اند: « وجه دیگری نیز در دو آیه ی مذکور گفته اند که به نظر ما بهترین وجوه است و قبلاً هم توجه می دهیم که ما بارها گفته ایم که قرآن بر طبق محاورات متداول بشر با آنها سخن می گوید. بنابراین حدیث کردن و خبر دادن و کلام و نطق در زبان عرب و عجم به جمادات هم اسناد داده می شود و مردم همگی، مقصود را می فهمند و نیازی به انقلاب جماد به حیوان هم نیست. مثلاً ابوتمام در قصیده ای که معتصم عباسی را برای فتح عموریه، مدح گفته در مطلعش می گوید: السیف اصدق انباء من الکتب / فی حده الحدبین الجد و اللعب؛ یعنی « شمشیر در خبر دادن از کتابها راستگوتر است، در دم آن حد، میان جد و بازی است ». و از عالی ترین عبارات بشری در این گونه تعبیرات، همان آغاز دعای صباح مولی است که می گوید: « یا من دلع لسان الصباح بنطق تبلجه »؛ یعنی « ای کسی که زبان سپیده دم را به نطق درخشش و اشراقش از دهان افق بیرون آوردی ». آیا احدی در این سنخ تعبیرات هیچگاه به این فکر می افتد که فروغ و روشنی و اشراق صبح باید جان بگیرد تا با طلوعش سخن بگوید؟ و همچنین در فارسی گفته می شود:« زمانه پندی آزادوار داد مرا *** زمانه را چو نکو بنگری همه پند است »« دندانه ی هر قصری پندی دهدت نونو *** پندِ سرِ دندانه بشنو ز بن دندان »و مطالب بسیاری از قول دندانه نقل می کند: گوید که تو از خاکی ما خاک توایم اینک… (۴)چنان که ملاحظه می شود باید گفت: « جانا سخن از زبان ما می گویی ».
پی نوشت ها :
۱٫ استاد محمدتقی شریعتی، تفسیر نوین ( تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۵۳ )، ص هفتاد و یک.۲٫ تفسیر نوین، صص ۱۶۴-۱۶۵٫۳٫ پیشین، ص شصت و هفت.۴٫ پیشین، ص ۲۹۲٫منبع مقاله :خرمشاهی، بهاء الدین؛ (۱۳۸۹)، قرآن پژوهی (۱)، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم

















هیچ نظری وجود ندارد