پرتوی از قرآن از بسیاری از تفاسیر طراز اول قرآن دلنشین تر و دیده گشاتر است. تفسیر بیش و پیش از هر چیز هنر است و با سایر هنرها و از جمله هنر شاعری قابل مقایسه است. بعضی هنرمندان به چشم هنرمندان دیگر هنرمند می آیند، و هنرشان برای اهل فن و خبرگان آن رشته هنر می نماید، اما برای سایر مردم که مخاطبان واقعی هنر باید باشند نیست. و یا هنرمندانی هستند که همه جور آیین و آذین هنری را در کار می کنند ولی هنرشان بی روح است، و هنرشان جز کالبد نگارین، و جز نگاری بیجان نیست. ولی پرتوی از قرآن اخگری بود که از برخورد گرمابخش دلها و از درس و بحث رویاروی قرآن برخاسته بود، هیچ آدابی و تکلیفی و تکلفی در کارش نبود، و چون از « دل » برخاسته بود به دلها می نشست.اما استقبال حیرت انگیز مردم از این تفسیر و قبول عامی که پیدا کرد، همانقدر که از عشق به تفسیر قرآن بود، از عشق مردم به مفسرش نیز حکایت داشت.آنچه در پرتوی از قرآن مهم است، ذوق و مهارت کم نظیر در اظهارنظر و ربط و رجوع دادن معانی است، البته تا آنجا که « ظاهر » و نیز « مأثورات » اجازه می دهند یا در آنجا که سایر منابع و « ادله » خاموشند.خود ایشان روش کارشان را در مقدمه ی جلد اول ( صفحات ۱۸-۲۰ که در زندان، نگارش و در سال ۱۳۴۲ انتشار یافته ) چنین نوشته اند:نخست چند آیه به ردیف و شمار آورده شده، پس از آن، ترجمه ی آیات به فارسی تطبیقی آمده چنان که از حدود معانی صحیح لغات خارج نباشد… سپس معانی مترادف و موارد استعمال و ریشه ی لغات، در موارد لزوم بیان شده تا در ذهن خواننده مجال تفکر بیشتری باز شود. آنگاه آنچه از متن آیات مستقیماً بر ذهن تابیده بیان می شود، گاهی در موارد مقتضی از احادیث صحیحه و نظرهای مفسرین استفاده شده، سپس در پیرامون آیات آنچه به فکر نگارنده رسیده و بر ذهنش پرتو افکنده منعکس می گردد، تا شاید خواننده خود هرچه بیشتر به رموز هدایتی قرآن آشنا شود و ایمان تقلیدی به کمال تحقق رسد و هرچه بیشتر جویندگان، در اعماق ژرف آیات فرو روند و در انوار آن غوطه ور شوند:… آنچه در پیرامون آیات و از نظر هدایت قرآن، نگارش می یابد عنوان تفسیر ( پرده برداری ) ندارد و به حساب مقصود نهایی قرآن نیست، از این رو عنوان و نام پرتوی از قرآن را برای آن مناسب تر یافتم.یک نکته ی کلیدی دیگر در کار ایشان هست:تنها دانستن فنون معمولی برای درک بلاغت وسیع و متنوع قرآن کافی نیست، بلکه با تأمل و تفکر آزاد می توان به رموز بلاغت قرآن آشنا شد، و این آشنایی اندک اندک به صورت ملکه درمی آید ( همان، ص ۱۸ ).و خود ایشان چنین ملکه ای داشت و با آنکه از آیین و آداب تفسیر عدول نمی کرد و تفسیر به رأی را به آن معنا که « شخص نظر و رأیی داشته باشد و بخواهد قرآن را با رأی خود منطبق سازد و به آن برای نظر خود دلیل آورد » ( ص ۱۵ ) معمول نمی داشت ولی گاه تا حد تأویل نیز پیش رفته اند.نظرگاه ایشان را در باب اخلاق تفسیر و مفسر نمی توانم بازگو نکنم:چه بسا اطلاعات و دانشهایی که برای فهم دین و آیات کتاب حکیم بکار رفته که خود حجابی بر آن شده، و تفسیرهایی از قرآن که هنر و معلومات مفسر می باشد، تا آنجا که مفسر خواسته همه ی آرا و اندیشه های خود را مستند به قرآن سازد… بیش از این حجابها، حجابهای دیگری از بیماریهای اکتسابی و میراثی و انحرافهای ذهنی و خویهای پست مانند غرور، کبر، حسد است، که هر یک منشأو راه علاجی دارد. این گونه حجابهاست که ذایقه ی فهم هر حقیقتی را فاسد و از لذت درک آن باز می دارد و طنین آیات حق را وامی تاباند و مانع نفوذ آن در ضمیر انسانی می شود ( همان، صص ۱۶، ۱۷ ).خصیصه ی بارز دیگر این تفسیر اعتنا به مسائل علمی و در واقع انطباق اطلاعات عادی علمی با بعضی آیات قرآنی است. این تلقی در تفسیر نویسی نوین فارسی چندان سابقه ای ندارد، و قدیمترین نمونه ای که بنده بیاد دارم، آن هم ترجمه به فارسی است، چند جلد از تفسیر معروف به تفسیر القرآن و هوالهدی و الفرقان تألیف احمدخان، ملقب به سر سید یا سر سیداحمد خان هندی ( ۱۸۱۷-۱۸۹۸ م ) مصلح دینی و فرهنگی و مؤسس تجددطلبی در هند است، که به ترجمه ی آقای سیدمحمد تقی فخر داعی گیلانی ( تهران، علمی، بدون تاریخ، و احتمالاً در حدود سال ۱۳۲۰ شمسی ) به طبع رسیده است.در سایر بلاد اسلامی نیز فشار فرهنگ مهاجم غرب، بعضی مفسران را ناگزیر کرد که برای رفع شبهات اهل علم و برای آنکه ثابت کنند عقب ماندگی اجتماعیشان بر اثر محتویات قرآن نیست، چاره ای عاجل بیندیشند.برخورد نخستین مصلحان و مفسران عرب، نظیر شیخ محمد عبده ( ۱۲۶۶-۱۳۲۳ ق ) و محمد رشید رضا ( ۱۲۸۲-۱۳۵۴ ق )، شاگرد و همکار و همفکر عبده، تا حدودی – ولی نه همیشه – اعتدالی بود، ولی طنطاوی جوهری ( ۱۲۸۷-۱۳۵۸ ق ) می گفت در قرآن حداکثر ۱۵۰ آیه ی صریح فقهی وجود دارد و این همه کتاب درباره اش نوشته اند و بحثهای فرعی شرعی پیچاپیچ کرده اند، حال آنکه بیش از ۷۵۰ آیه ی علمی در قرآن هست که مفسران قدیم، قهراً، مهمل گذاشته اند و این غبن تاریخی و این جفایی که بر قرآن رفته باید با نگاشتن تفاسیر هر چه علمی تر، جبران شود.عبده مهمترین وسیله ی اصلاح عقاید ارتجاعی اجتماعی و زدودن غبار خرافات از آیینه ی اصول عقاید را تفسیر قرآن می دانست. زندگینامه نویسان عبده معتقدند که او ابتدا به شدت تحت تأثیر عقاید انقلابی سیاسی استادش سید جمال الدین اسدآبادی واقع بود – چنان که با همکاری یکدیگر عروه الوثقی را منتشر می کردند – ولی بعدها رویه ی ملایمتر و به عقیده ی خود، مؤثرتری که آموزشگری و ارشاد دینی و اجتماعی بود، در پیش گرفت. و عالیترین جلوه و ثمره ی این اعتقاد و جهد و اجتهادش در تفسیر قرآن ظاهر شد.مسائل اجتماعی مخصوصاً سیاسی، برخلاف مسائل علمی و اخلاقی، و برعکس آنچه همگان تصور می کنند و انتظار دارند در پرتوی از قرآن چندان زیاد نیست، که یک مقدارش مستقیماً مربوط به سانسور، چه سانسور هنگام تحریر و چه سانسور هنگام طبع و انتشار اولیه ی این اثر است؛ وگرنه علاقه و اهتمام ایشان به این مسائل و اهمیت و اولویتی که برای اجتماعیات و تلفیق دین و سیاست قایل بود نیاز به یادآوری یا اثبات ندارد.نگارنده هنگامی که اجزای مختلف این تفسیر را در پی یافتن منابع فکری یا تفسیری مرحوم طالقانی کنجکاوانه می خواندم یا تورق می کردم، شباهتهای حیرت انگیزی بین آرای ایشان در باب معاد، مخصوصاً در تفسیر سوره ی نبأ و نازعات، و آرای ملاصدرا دیدم، ملاصدرایی که بیش از هر حکیم دیگر، نه فقط در ایران بلکه در سراسر خطه ی اسلام، در باب معاد و احوال نفس و فرجان شناسی، تحقیقات عمیق و وسیع و نظریات بکر و بدیع دارد.گاه می دیدم همان رایحه ی خفیف و زودگذر « تأویل » عرفانی معاد که در لابلای آثار صدر المتألهین هست در تفسیر ایشان هم استشمام می شود. بویژه که اخیراً خلاصه ای از عرشیه ی ملاصدرا و شرحی که همو بر هدایه الحکمه ی اثیرالدین ابهری نوشته، از آن قسمتهایی که در باب معاد است، برای خود تهیه کرده بودم، و با مطابقه برایم یقین حاصل شد که مرحوم طالقانی در این باب متأثر از آرای صدرالمتألهین است. اگر بخواهم نمونه بدهم، بحث از این حالت قلم انداز که در پیش گرفته ام خارج خواهد شد.این نیز ناگفته نماند که تا آنجا که دستگیر این بنده شد، تکاملی که در جای جای پرتوی از قرآن مطرح است، « تکامل داروینی » نیست، بلکه کمال جویی و استکمال انفسی و آفاقی و کمال گرایی صدرایی است که یکی از نظریه های پیشرفته و پخته و پرورده ی صدرالدین است، و نقطه ی آغاز و قوس نزولش، چون نقطه ی انجام، در طی قوس صعود: همانا خداوند است که یگانه مبدأ و منتهای همه چیز است. (۱)باری وقتی که سرانجام، ابتدا در صفحه ی ۳۰ ( از قسمت اول از جزء سی ام ) به نقل قول مفصلی از کتاب مفاتیح الغیب صدرالمتألهین، و سپس در صفحات دیگر هم به نقل قولهای دیگر از همین کتاب برخوردم مطمئن شدم که بیراهه نرفته ام. همرزم و هم پیمان و یکی از صدیقترین خواص یاران مبارز و دانشور ایشان، آقای دکتر سید مهدی جعفری که کار تدوین و تنقیح و تصحیح اغلب مجلدات پرتوی از قرآن را عهده دار بودند و احتمالاً بعضی دیگر از آثار آن بزرگ مرد را بطبع رسانده اند، هم به این نکته و هم به سایر منابع و مسائل اشاره کرده اند:پدر در تمام دوران زندگی، علاوه بر امتیاز داشتن شیوه ای اجتماعی و لغوی در تفسیر قرآن، و علاوه بر اینکه از تفسیر مأثور استفاده می کرد ( بخصوص در جلدهای قبل )، مشربی عرفانی ( به معنای صحیح آن ) نیز داشت، و در این راه نه تنها از تفسیر فلسفی – عرفانی مفاتیح الغیب ( که تفسیر تعدادی از آیات قرآن است ) نوشته ی صدرالمتألهین، ملاصدرا، سود جسته، بلکه در ذیل بسیاری از آیات ( بخصوص در این جلد ) از اشعار پرمغز مثنوی عارف موحد مولوی بزرگ استفاده و در پاورقی بدانها استناد کرده است، و جز در یک مورد در جاهای دیگر نام شاعر نیامده، اما خود از سبک اشعار پیداست، و از دیگران، ابیات بسیار معدودی، آن هم اغلب با ذکر نام گوینده، نقل شده است. بیشتر این اشعار را در دوران زندان اوین، از حفظ، در ذیل آیات نوشته، مخفیانه به بیرون فرستاده است. (۲)از آنجا که اغلب بخشهای پرتوی از قرآن در زندان تألیف شده، کمبود منابع گوناگون اعم از تفسیری یا حتی علمی که مورد علاقه ی خاص ایشان بوده، احساس می شود. چنان که خود در مقدمه ی جلد اول اشاره فرموده اند. اما اجمالاً و کراراً، در مجلدات مختلف به این آثار اشاره و استناد کرده اند:مجمع البحرین طریحی، امالی سید مرتضی، نهایه شیخ طوسی، اصول کافی کلینی، مفاتیح الغیب صدرالمتألهین شیرازی، تفسیر جواهر جوهری طنطاوی، تفسیر آلوسی، تفسیر مجمع البیان و جوامع الجامع شیخ طبرسی، کشّاف زمخشری، تفسیر کبیر فخر رازی، تفسیر نیشابوری و بیضاوی و چندین کتاب ساده ی علمی جدید.باری فراتر از علم و استناد و منبع و مرجع، آنچه بیش از هر چیز می تواند برای خوانندگان و دوستداران این تفسیر جاذبه داشته باشد، لحن دردمندانه و دلنشین آن و عرفان اخلاقی یا اخلاق عرفانی ای است که چون رایحه ای روح نواز، از سراپای اجزای ششگانه ی آن می تراود، و پرتو قرآنی ای است که ظلمت نفسانی و زنگار هواجس شیطانی را از دل می زداید.در پایان و برای حسن ختام، خوانندگان گرامی را به مقاله ی پرباری که دوست دانشورم جناب آقای دکتر سید محمدمهدی جعفری، دوست و مصاحب و همرزم چندین ساله و نزدیکترین همکار مرحوم آیت الله طالقانی، درباره ی پرتوی از قرآن در مقاله ای به همین نام در دایره المعارف تشیع ( جلد سوم ) نوشته اند، ارجاع می دهم.
پی نوشت ها :
۱٫ – صص ۶۸ تا ۷۱ و ۱۱۶ تا ۱۲۰ از قسمت اول از جزء سی ام.۲٫ مقدمه ی آقای جعفری به قسمت پنجم ( جلد سوم )، سوره ی آل عمران، ص پانزده.منبع مقاله :خرمشاهی، بهاء الدین؛ (۱۳۸۹)، قرآن پژوهی (۱)، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم

















هیچ نظری وجود ندارد