۶ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

درباره ی تفسیر

0
SHARES
7
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

تعریف تفسیرمیرسید شریف جرجانی در تعریف تفسیر می نویسد: « در اصل کشف و اظهار است، و در شرع، توضیح معنی آیه، و شأن آن و قصه ی آن و سبب نزول آن، به لفظی است که دلالت آشکار داشته باشد » ( التعریفات ). تهانوی می نویسد: « مصدر باب تفصیل از فَسر است به معنای بیان و کشف و گفته اند مقلوب سفر است. اسفر الصبح یعنی صبح [ جهان را ] روشن کرد و گفته اند مأخوذ از تفسره [ بر وزن تبصره ] است یعنی نشانه شناسی بیماری… و اصبهانی در تفسیرش گفته است تفسیر در عرف علما، کشف معانی قرآن و بیان مراد آن است، اعم از اینکه به حسب لفظ مشکل باشد یا جز آن، یا به حسب معنی… و تفسیر یا در الفاظ غریب و دشوار به کار می رود، مانند بحیره، سائبه و وصیله، یا در بیان موجز مانند اقیموا الصلوه و آتواالزکوه، یا در کلامی که دریافت آن جز با دانستن سابقه ی معنایی آن ممکن نیست مانند اینکه می فرماید: انما النسیء زیاده فی الکفر ( کشاف اصطلاحات الفنون، ۱۱۱۵/۲-۱۱۱۷ ).سیوطی چندین تعریف برای تفسیر از صاحب نظران قدیم نقل کرده است از جمله: « بعضی گفته اند: تفسیر علم به نزول و شئون و قصص آیات، و اسباب نزول آنها می باشد، و سپس دانستن مکی و مدنی، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، مطلق و مفید، محمل و مبین، حلال و حرام، وعده و وعید، و امر و نهی، و عبرتها و امثال آیات می باشد… و زرکشی گفته است: تفسیر، علمی است که با آن کتاب خداوند که بر پیامبرش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است، فهمیده می شود، و بیان معانی و استخراج احکام و حکمت های آن انجام می گردد، و کمک آن علم لغت و نحو و صرف و علم بیان و اصول فقه و قراآت می باشد، و به شناختن اسباب نزول و ناسخ و منسوخ نیاز دارد، ( ترجمه ی فارسی اتقان، ۵۵۱/۲-۵۵۲ ). زرقانی، قرآن پژوه نامدار معاصر می نویسد: « تفسیر، علمی است که در آن از قرآن مجید، از حیث دلالتش بر مراد الله به قدر طاقت بشری بحث و تحقیق می شود » ( مناهل العرفان، ۴۷۰/۱-۴۷۱ ).استاد سیدعلی کمالی دزفولی می نویسد: « بر طبق مذهب حقه ی امامیه ی اثنا عشریه که فرهنگ آن را علمای اصولی تدوین می کنند، علم تفسیر، یا تفسیر قرآن، یا تفسیر: همان تفهیم مراد الله تعالی از قرآن است، در حدِّ مستطاع بشر، مستند به قواعد لسان عرب، و اسلوب آن، و کتاب الله و اثر مرفوع پیغمبر اکرم و اوصیاء او – علیهم السلّام – غیر معارض با عقل و کتاب و سنت و اجماع » ( قانون تفسیر، صص ۴۶-۴۷ ).
علومی که مفسر باید بیاموزدهنر تفسیر از آن هنرهاست که رموز و فنون فراوان دارد. از دیرباز علما و قرآن شناسان در این مسأله بحث کرده اند که آیا هر کس می تواند به تفسیر قرآن، دست یازد یا خیر. گروهی بر آن بوده اند که پرداختن به تفسیر حتی برای کسی که عالم و ادیب و آشنا به منطق و اصول و فقه و نحو و اخبار و آثار باشد جایز نیست و باید به احادیثی که در تفسیر قرآن از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده، تمسک و اکتفا کرد. گروهی دیگر گفته اند کسی که جامع علوم پانزده گانه باشد، می تواند به تفسیر قرآن بپردازد و آن علوم به قول سیوطی عبارتند از:
۱) لغت:چه مفردات الفاظ و مدلولات چندگانه ی لغات را جز با آشنایی عمیق با لغت عرب نمی توان فهم و شرح کرد. مجاهد گوید: « برای کسی که به خدا و روز بازپسین ایمان دارد روا نیست که در باب کتاب خدا سخن گوید مگر اینکه عالم به لغات عرب باشد ». و آشنایی سطحی کافی نیست. بسیار پیش می آید که یک لغت، لفظ مشترک است و او یک معنایش را می داند، حال آنکه مراد اصلی، معنای دیگرست.
۲) نحو:چه معنا با اختلاف اعراب دگرگون می شود و شناخت نحو گریزناپذیر است.
۳) تصریف یا صرف:تا ساختها و صیغه های گوناگون افعال و اسامی را بشناسد.
۴) اشتقاق:چرا که اشتقاق اسامی از ماده های مختلف باعث اختلاف معنی می شود. مثلاً مسیح اگر از « سیاحت » مشتق باشد معنایش خیلی فرق می کند با آنکه مشتق از « مسح » باشد.
۵ و ۶ و ۷) معانی و بیان و بدیع:با « معانی » خواص ترکیب کلام از جهت افاده معنی، و با « بیان » خواص کلام از حیث اختلاف در وضوح و خفا و دلالت، و با « بدیع » وجوه زیباسازی کلام شناخته می شود. این علوم سه گانه، علوم بلاغت اند و از اعظم ارکان تفسیرند، چه مقتضای اعجاز کلام را جز با آنها نمی توان شناخت.سکاکی ( سراج الدین یوسف بن ابی بکر، ۵۵۵-۶۲۶ ق، ادیب معروف زبان عرب، اهل خوارزم و صاحب کتاب مفتاح العلوم ) گوید: بدان که اعجاز سخن شأنی شگرف دارد چرا که درک می شود ولی وصف نمی توانش کرد، مانند درستی و موزونی و خوشاهنگی یک وزن یا ملاحت یک چهره؛ و آموختنش برای صاحب ذوقانی که فطرت سلیم دارند جز با ورزیدنِ دو علم معانی و بیان ممکن نیست…
۸) علم قرائت:تا کیفیت خواندن کلام الله روشن شود و به مدد آن بتوان بعضی وجوه محتمله رابه بعض دیگر ترجیح دارد.
۹) اصول دین:چه در قرآن، آیاتی هست که ظاهرش دال بر صفاتی است که اتصاف و انتسابش به خداوند جایز نیست، و اصولی ( در اینجا یعنی عالم به علم اصول عقاید = متکلم ) این آیات را تأویل و استدلال می کند که حمل و اطلاق کدام صفات، ممتنع و کدام واجب و کدام جایزست.
۱۰) اصول فقه:چه استدلال در زمینه ی استنباط احکام به مدد این علم میسر است. زرکشی در این باب گوید: به مدد علم اصول، صیغه های امر و نهی و خبر و مجمل و مبین و عموم و خصوص و ظاهر و مضمر و محکم و متشابه و مؤول و حقیقت و مجاز و صریح و کنایه و مطلق و مقید دریافته می شود.
۱۱) اسباب النزول و قصص:و این دو هر یک، یک علم مستقل قرآنی است.
۱۲) ناسخ و منسوخ:تا محکم از غیر محکم شناخته شود و معلوم شود که به حکم آیه ی منسوخه نباید عمل شود.
۱۳) فقه:فقه و اصول فقه.
۱۴) احادیث:تا در پرتو آنها، آیات « مجمل » و « مبهم » روشن شود.
۱۵) علم موهبت:و این علمی است که خداوند به کسی که به علم خویش عمل می کند می بخشد، و حدیثی مناسب این مقام هست که : « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم » ( کسی که به مقتضای علمش عمل کند، خداوند، علم نادانسته ها یا نادانستنی ها را به او می بخشد ) [ اتقان، ۴، ۲۱۳-۲۱۶ ].به این ترتیب، چنان که پیشتر هم گفته شد، تفسیر ام العلوم قرآنی است و مفسر، علاوه بر احاطه به تمامی علوم قرآنی، باید در بسیاری از علوم نقلی و عقلی و بلکه در تمامی آنها به ویژه حدیث و فقه و اصول فقه و کلام و منطق دست داشته باشد. نیز شرطی را که سیوطی نیاورده و تذکارش لازم است این است که مفسر باید تفسیرشناس باشد به این شرح که همواره در آثار معتبر مفسران، از قدما و معاصران، سیر کرده، شناخت عمیق و ناقدانه ای از آثار گوناگونی که در زمینه ی یکایک علوم قرآنی هست داشته باشد و تا می تواند بدون مراجعه به آثار معتبر علمای سلف از پیش خود اظهارنظر نکند.بعضی از علوم یا علوم قرآنی هست که اطلاع عمیق از آنها لازم نیست بلکه می توان منابع و مراجع مهم آن رشته را در دسترس داشت و هنگام نزول به آنها مراجعه کرد. فی المثل علم ناسخ و منسوخ، علمی نیست که جز مقدمات و اندکی از بحث های نظری اش، به رأی و نظرشخصی مفسر امروزی مربوط باشد، بلکه می توان – و باید – با مراجعه به منابع متقن، به فهرستی از آیات ناسخ و منسوخ دست یافت. بلی مفسر می تواند طبق علم و استنباط خویش در فلسفه و فایده ی نسخ یا ضرورت و ناگزیری آن، بحث و اظهار نظر کند.همچنین علم اسباب نزول هم علمی است نقلی و سمعی، و رأی و نظر در آن راه ندارد و مفسر می تواند چند کتاب مهم در این باب را فرادست خود داشته باشد. در مورد لغت و قرائت نیز امکان مراجعه به منابع هست. اما برای آموختن زبان و ادبیات عرب یا دقیق تر بگویم صرف و نحو و علوم بلاغی و شناخت روح زبان، دیگر نمی توان میان بُر زد و تکیه بر منابع و مراجع داشت. آموختن این علمها یا نیز فی المثل منطق و درایه و اصول فقه و کلام، ناگزیر و واجب است، و در این زمینه ها برخلاف زمینه های قبلی رسیدن به حدِّ بلوغ علمی لازم است.رعایت جانب احتیاط و فروتنانه آثار پیشینیان را نصب العین خود قرار دادن و ممارست و تفحص و نصفح در آنها داشتن این فایده را دارد که رفته رفته به مفسر « ملکه ی تفسیر » می آموزد، و دیگر – که به همان اندازه مهم است – او را از توجه بیش از حد و ناخودآگاه به افکار و مسائل خیلی جدید و حمل آنها به صرف ملاحظه ی کمترین مناسب، و کوچکترین تداعی معانی، به آیات قرآن، که لغزشگاه بعضی از مفسران جدید است، بازمی دارد.
مصادر تفسیراحتیاط علمی و ادب شرعی حکم می کند که مفسر، هر قدر آراسته به انواع علوم و هنرها باشد، پیش از آغاز تفسیر، به منابع و آبشخورهای اصلی قدیم مراجعه کند. دکتر محمدحسین علی الصغیر، مصادر تفسیر را به سه نوع عمده تقسیم می کند: ۱ ) مصدر نقلی ۲) مصدر نقلی ۳) مصدر لغوی. مصدر نقلی خود عبارت است از: الف ) تفسیر قرآن به قرآن [ مقاله ی « فهم قرآن با قرآن » در کتاب حاضر ] ب ) تفسیر قرآن به روایت ( اعم از احادیث نبوی، احادیث مروی از اهل بیت و ائمه ی اطهار (علیهم السّلام)، احادیث منقول از طریق صحابه و تابعان ). مصدر عقلی [ که نه فقط نزد معتزله و امامیه اعتبار دارد، بلکه بزرگان اهل سنت نظیر امام فخر رازی و بیضاوی نیز تحقیق و تحری عقلی – البته عقل متأدب به آداب شرع – را مجاز و معمول داشته اند ] – مصدر لغوی ( تحقیق زبانی – ادبی ) [ « المبادی العامه لتفسیر القرآن الکریم » در دراسات قرآنیه، ص ۵۵ به بعد ].
مراحل تکوین و تدوین تفسیرمحمدحسین ذهبی مراحلِ تکوین و تدوین تفسیر را پنج مرحله می داند:۱ ) مرحله ی اول که صرفاً نقل به روایت بوده و چنان که گفتیم جدا از علم حدیث نبوده، اما هنوز تدوین نشده بوده است. در این مرحله روایات تفسیری صحابه از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و یا از قول یکدیگر نقل می شده و تابعین نیز از صحابه یا از یکدیگر نقل می کرده اند. و رونق این مرحله علی الاغلب تا پایان قرن اول هجری است.۲) مرحله ی دوم از ابتدای تدوین رسمی حدیث است ( یعنی از آغاز قرن دوم ). با تدوین و تبویب احادیث، تفسیر بابی از ابواب آنها بوده و هنوز قرآن به صورتی که بعدها سوره به سوره و آیه به آیه از آغاز تا انجام تفسیر می شود، تفسیر نشده بوده است. شاید بتوان گفت این مرحله تا اواسط قرن سوم ادامه داشته است.۳) مرحله ی سوم مرحله ای است که تفسیر از حدیث جدا می شود و علمی مستقل می گردد و تفاسیرجامعی که به تمامی قرآن می پردازد، تألیف می شود. ابن ماجه ( م ۲۷۳ ق ) و ابن جریر طبری ( م ۳۱۰ ق ) و ابوبکر بن منذر نیشابوری ( م ۳۱۸ ق ) و ابن ابی حاتم ( م ۳۲۷ ق ) و ابواللیث نصر بن محمد سمرقندی ( م ۳۷۵ ق ) و عده ای دیگر این استقلال را تحقق بخشیده اند.۴) مرحله ی چهارم از حدود تفسیر مأثور ( تفسیری که متکی به اثر یا حدیث است ) فرامی گذرد، و اگر هم حدیثی ذکر شود غالباً سلسله راویانش حذف می شود. مفسران احادیث تفسیری را بی آنکه به حدیث بودنش اشاره کنند، مانند اقوال عادی مفسران سلف می گیرند، و به ویژه اسرائیلیات و نصرانیات ( اقوال و اقاصیص منقول از عالمان یهودی و نصرانی ) با تفسیر می آمیزد و دشواریهای بسیاری برمی انگیزد. و تشتت آراء و اختلاف اقوال در تفاسیر بالا می گیرد، چنانچه فی المثل در تفسیر مغضوب علیهم و الضالین که طبق احادیثی که از خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و صحابه و تابعین نقل شده، مراد از آنها یهود و نصاری است، دهها قول مختلف و نامربوط نقل می کنند.۵) مرحله ی پنجم گسترده ترین دوره ی تاریخ تفسیر است که از عصر عباسی تا امروز ادامه دارد، و مشخصه ی آن آمیزش تفسیر عقلی ( = درایی ) به تفسیر نقلی ( = روایی یا اثری یا مأثور ) است که خود انواع گوناگونی دارد. تنوع علوم و مذاهب و مشارب فکری و فلسفی و عرفانی و کلامی و علمی به حوزه ی تفسیر نیز کشانده می شود و عالمان و ماهران هر فن از نظرگاه علم و فن خویش تفسیر می نویسند چنان که مثلاً نحویان بیشتر به مسائل نحو و اعراب قرآن می پردازند: از جمله: زجاج ( ابراهیم بن السری، ۲۴۱-۳۱۱ ق ) در معانی القرآن یا واحدی ( علی بن احمد، م ۴۶۸ ق ) در تفسیر بسیط و یا ابوحیان نحوی ( محمد بن یوسف، ۶۵۴-۷۴۵ ق ) در تفسیر البحر المحیط، و صاحبان علوم عقلی، تفسیر را با نقد و نقل آراء حکمی و فلسفی می انبارند. چنان که فخر رازی ( محمد بن عمر، ۵۴۴-۶۰۶ ق ) در مفاتیح الغیب. و فقها بیشتر به تقریر ادله ی فقهیه و رد بر مخالفان مذهب خویش می پردازند همچون جصاص ( احمد بن علی، ۳۰۵-۳۷۰ ق ) در احکام القرآن و قرطبی ( محمد بن احمد، م ۶۷۱ ق ) در الجامع لأحکام القرآن که بیست مجلد است و ابن العربی ( محمد بن عبدالله، ۴۶۸-۵۴۳ ق ) در احکام القرآن.نیز مفسرانی بوده اند که تفسیر تاریخ نگرانه و تاریخ نگارانه نوشته اند از جمله: ثعلبی ( احمد بن محمد، متوفای ۴۲۷ ق ) در الکشف و البیان عن تفسیر القرآن و خازن ( علی بن محمد، ۶۷۸-۷۴۱ق ) در تفسیر لباب التأویل فی معانی التنزیل.گاه نیز طرفداران مذهب کلامی و عرفانی خاص ( البته به قول ذهبی اهل بدع ) تفاسیرشان را از آراء و اقوال کلامی یا عرفانی خویش آکنده اند نظیر زمخشری ( محمود بن عمر، ۴۶۷-۵۳۸ ق ) در کشاف و ابن العربی ( محمد بن علی، ۵۷۰-۶۳۸ ق که نباید با ابن العربی فقیه سابق الذکر صاحب احکام القرآن اشتباهش کرد ) در تفسیری که منسوب به اوست و ابوعبدالرحمن سلمی ( محمد بن حسین، ۳۲۵-۴۱۲ ق ) در حقائق التفسیر [ التفسیر و المفسرون ذهبی، ۱۴۰-۱۴۸ ].مراحل تکوین و تدوین تفسیر نزد شیعه ی امامیه و از نظر آنان با آنچه ذهبی می گوید فرق دارد. شادروان علامه طباطبایی می نویسد که شیعه « برای اقوال صحابه و تابعین، مانند سایر مسلمین هیچ گونه حجیتی قائل نیست، مگر از راه روایت از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)… و به نص خبر متواتر ثقلین قول عترت و اهل بیت را تالی قول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مانند آن حجت می داند… » به نظر ایشان، مفسران شیعه به سه طبقه ی بزرگ تقسیم می شوند: ۱ ) طبقه ی اول: [ بعضی از صحابه پیامبر و ] اصحاب ائمه، مانند زراره و محمد بن مسلم ( از فقهای شیعه و اصحاب امام پنجم و امام ششم ) و معروف و جریر ( از اصحاب امام ششم ). ۲) طبقه ی دوم: اهل نخستین تألیفات در حوزه ی شیعه و کسانی چون فرات بن ابراهیم و ابوحمزه ی ثمالی و عیاشی، و علی بن ابراهیم قمی و نعمانی. نظر به اینکه زمان دسترسی به ائمه اهل بیت ( ع ) طولانی بود و تقریباً سیصد ادامه داشت، طبعاً این دو طبقه ترتیب زمانی نداشته و متداخل بودند. ۳) طبقه ی سوم: طبقه ی ارباب علوم مختلف اند مانند سید رضی ( در حقائق التأویل ) و سید مرتضی ( در امالی که مجالس تفسیری بسیاری دارد ) و شیخ طوسی و شیخ طبرسی [ و ابوالفتوح رازی ]، تا ملاصدرا و فیض کاشانی و سیدهاشم بحرانی و حویزی، تا برسد به معاصران ( قرآن در اسلام، صص ۸۱-۸۵ ).
اقسام تفسیربه یک اعتبار، تفسیر به دو نوع کلی تقسیم می شود: نقلی و عقلی.
الف ) تفسیرنقلی ( = بالمأثور = اثری = روایی )تفسیر، مانند بسیاری از علوم شرعی، ابتدا ریشه در حدیث داشت و شاخه ای از حدیث بود؛ و مفسران صدر اول، به ویژه صحابه و ائمه معصومین (علیه السّلام)، میدان به رأی خویش نمی دادند.سیوطی از قول حاکم نیشابوری ( محمد بن عبدالله، ۳۲۱-۴۰۵ ق ) نقل می کند که تفسیر صحابه ای که شاهد وحی و تنزیل بوده اند حکم حدیث مرفوع را دارد، یعنی حدیثی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شود [ اتقان، ۲۰۰/۴ ].علامه طباطبایی بر این عقیده اند که «… با این حال روایاتی را که از مفسرین صحابه رسیده نمی توان روایات نبوی شمرد و اعمال نظر را از صحابه نفی کرد… » [ قرآن در اسلام، ص ۷۴ ].باری تفسیر مأثور فقط منحصر به عصر ائمه و صحابه و تابعین نیست، چه شیوه ی کار مهم است، و نه زمان. و در اعصار بعد هم بسیاری از مفسرین، تفسیرشان روایی یا نقلی بوده است.ذهبی، هشت تفسیر عمده از اهل سنت را که به روش روایی تألیف شده است، از این قرار نام می برد:
۱ ) جامع البیان فی تفسیر القرآن، از ابن جریر طبری ( ۲۲۴-۳۱۰ ق )۲) بحرالعلوم، از ابواللیث سمرقندی ( نصر بن محمد، م ۳۷۳ ق ).۳) الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، از ابواسحاق ثعلبی ( احمد بن ابراهیم، م ۴۲۷ ق )۴) معالم التنزیل، از ابومحمد بغوی ( حسین بن مسعود، ۴۳۶-۵۱۰ ق )۵) المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، از ابن عطیه اندلسی ( عبدالحق بن غالب، ۴۸۱-۵۴۶ ق )۶) تفسیر القرآن العظیم، از ابن کثیر ( اسماعیل بن عمر، ۷۰۰-۷۷۴ ق )۷) الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، از جلال الدین سیوطی ( عبدالرحمن بن ابی بکر، ۸۴۹-۹۱۱ ق )بسیاری از تفاسیر شیعه هم جزو تفسیر نقلی یا مأثور است. بسیاری از علمای شیعه، بعضی از بزرگترین مفسران صحابه و تابعین، نظیر ابن عباس و ابی بن کعب و جابر بن عبدالله انصاری و سعید بن جبیر را شیعه می دانند [ ـــ شیعه و پایه گذاری علوم اسلامی، تألیف آیت الله سید حسن صدر، ترجمه ی محمد مختاری، صص ۳۶-۳۷ ] و طبعاً آثار اینان را از نوع مأثورات مقبول می شمارند.نکته ی مهمی که شایان تذکر و توجه است این است که شیعه در طول تاریخ، در مراجعه و استناد به کتب تفسیری اهل سنت و یا به طور کلی، کتبی که اهل سنت در علوم قرآنی نوشته اند، که فی الواقع اکثریت مهمات کتب در این زمینه ها از آن ایشان است، چندان تعصبی نورزیده است. چنان که فی المثل منابع غیر شیعی شیخ طبرسی در مجمع البیان از منابع شیعی اش چندان کمتر نیست. باری بعضی تفسیرهایی که رنگ یا مقبولیت شیعی بیشتری دارد، و غالباً مستند به مأثور و روایات منقول از معصومین است از این قرار است:
۱ ) تفسیر ابن عباس ( ۳ قبل از هجرت – ۶۸ ق )۲) تفسیر سعید بن جبیر ( ۴۵-۹۵ ق )۳) تفسیر سدی ( اسماعیل بن عبدالرحمن، متوفای ۱۲۷ ق )۴) تفسیر کلبی ( محمد بن سائب، متوفای ۱۴۶ ق )۵) تفسیر ابوحمزه ی ثمالی ( متوفای ۱۵۰ ق )۶) تفسیر ابی الجارود ( متوفای ۱۵۰ ق )۷) تفسیر مقاتل بن سلیمان ( متوفای ۱۵۰ ق )۸) تفسیر ابن همام الصنعانی ( ۱۲۶-۲۱۱ ق )۹) تفسیر امام حسن عسکری(علیه السّلام)، که منسوب به امام یا املای ایشان و تحریر و تدوین حسین بن خالد برقی است ( قرن سوم )۱۰ ) تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی ( قرن سوم )۱۱ ) تفسیر علی بن ابراهیم قمی ( متوفای ۳۲۹ ق )۱۲) تفسیر عیاشی ( معاصر کلینی= اواخر قرن سوم و اوایل چهارم )۱۳ ) تفسیر نعمانی ( محمد بن ابراهیم، شاگرد کلینی )۱۴ ) تفسیر نجاشی ( ۳۷۲-۴۵۰ ق )
ب ) تفسیر عقلی ( = به رأی = درایی )معروف است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق ابن عباس چنین دعا فرموده است: ( اللهمَّ فَقِّهُه فی الدین و عَلمهُ التأویل » ( خداوندا او را علم دین و تأویل قرآن بیاموز ) با توجه به این حدیث بعضی گفته اند، همچنان که تفقه در دین به علم و اکتساب میسراست، آموختن تأویل – که در اینجا می تواند مترادف با تفسیر باشد – نیز میسر است. اما شاید بعضی درست به دلیل همین دعا، استنباط کند که علم تأویل موهوب است نه مکتسب.باری زرکشی از صحیح بخاری نقل می کند که از علی(علیه السّلام) پرسیدند: آیا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شما را به چیزی ( علمی، معرفتی ) مخصوص گردانیده است؟ و او در جواب فرموده است: نزد ما چیزی نیست جز آنچه در این صحیفه ( قرآن ) هست، و یا فهمی که بر اثر انس و آشنایی عمیق با قرآن، دقایق آن را درک می کند [ ـــ برهان، ۱۶۱/۲ ].سیوطی گوید: تفسیر قرآن به مجرد رأی و اجتهاد جایز نیست. چنان که حق تعالی فرموده است: لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ( چیزی را که درباره ی آن علم نداری پیروی مکن – اسراء ۳۶ ) نیز: وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ‌ ( شیطان شما را بر آن می گمارد که سخنانی از روی نادانی به خدا نسبت دهید – بقره، ۱۶۹ ) و نیز لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ( تا بر امت آنچه فرستاده شد بیان کنی – نحل، ۴۴ ). یعنی فقط به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه ی بیان داده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: « من تکلَّم فی القرآن برأیه فأصاب فقد اخطأ » ( هر کس که در باب قرآن به رأی خویش سخن گوید، حتی اگر درست گوید خطاست ) و این حدیث را ابوداود و ترمذی و نسایی نقل کرده اند. نیز ابوداود از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است: « من قال فی القرآن بغیرعلم فلیتبوأ مقعده من النار » ( کسی که در قرآن بدون علم قطعی سخن گوید، جایگاه خویش در آتش آماده بداند ) [ اتقان، ۲۱۱/۴ ].شادروان علامه طباطبایی می نویسد: وظیفه ی مفسر این است که به احادیث پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی اهل بیت(علیه السّلام) که در تفسیر قرآن وارد شده مرور و غور کرده به روش ایشان آشنا شود، پس از آن طبق دستوری که از کتاب و سنت استفاده شده به تفسیر قرآن پردازد و از روایاتی که در تفسیر آیه وارد شده به آنچه موافق مضمون آیه است اخذ نماید [ قرآن در اسلام، صص ۸۷-۹۲ ].ابن النقیب [ محمد بن سلیمان، ۶۱۱-۶۹۸ ق ) صاحب المقدمه فی التفسیر می گوید: آنچه از تفسیر به رأی صورت می بندد یکی از این وجوه است.۱ ) تفسیری که بدون حصول علم باشد، یعنی علمی یا علومی که با تحصیل آنها می توان به تفسیر پرداخت.۲) تفسیر متشابهی که جز خدا کسی آن را نمی داند.۳) تفسیری که به قصد تقویت یک مذهب یا مکتب فاسد انجام شود، به طوری که آن مذهب را اصل و تفسیر را تابع آن قرار دهند، و بکوشند به هر طریق که ممکن است با تمسک به ادله ضعیف آن دو را با هم تطبیق دهند.۴) تفسیر به این صورت که با قاطعیت و بدون دلیل، جزم کنند که مراد خداوند همین است و بس.۵) تفسیر از روی ذوق و سلیقه ی شخصی و استحسان. [ ـــ اتقان، ۲۱۹/۴-۲۲۰ ]محمدحسین ذهبی درباره ی تفسیر به رأی و تعارض آن با تفسیر مأثور بحث دقیقی دارد:گفتیم تفسیر به رأی دو گونه است: یکی پسندیدنی و پذیرفتنی، و دیگر ناپذیرفتنی و نکوهیدنی. اما آن قسمی که ناپسندیدنی و ناپذیرفتنی است، تعارضش با مأثور ( یعنی تفسیر اثری و روایی ) نیز غیرمتصور نیست؛ چه از اصل و از همان آغاز، آن را ساقط و خارج از حوزه ی تفسیر صحیح می دانیم.اما بین تفسیر به رأی ممدوح، و تفسیر مأثور، امکان تعارض هست… و این تعارض بین تفسیر عقلی ( به رأی ) و تفسیر نقلی ( مأثور ) معنایش تقابل و تنافی بین آنهاست به این نحو که مثلاً یکی از آنها به اثبات چیزی و دیگری به نفی آن حکم می کند به طوری که جمع بین آن دو قول به هیچ روی ممکن نباشد… ولی اگر مغایرتی که بین آنها هست از مقوله ی تنافی و منافات نباشد، و امکان جمع آنها وجود داشته باشد، این را « تعارض » نمی گوییم.اما حالت اول فرضی است، چه تعارض بین قطعی و قطعی متصور نیست، و محال است که شرع با عقل متناقض باشد. در حالت دوم اگر جمع و توفیق بین آنها دشوار باشد، قطعی بر ظنی مقدم است، و آنچه را که ارجح است باید گرفت و به آنچه اقوی است باید عمل کرد.و در حالت سوم اگر امکان جمع بین عقلی و نقلی باشد، باید جمع کرد و اگر نباشد تفسیر مأثور از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را، اگر از طریق صحیح ثابت شود، باید پذیرفت. همچنین روایات صحیح صحابه را، زیرا آنچه از صحابه در تفسیر نقل شود و صحیح باشد، دل به آن گرایش و اطمینان بیشتری دارد، چون احتمال می رود که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده شده باشد؛ و نیز به این جهت که صحابه به فهم درست و عمل صالح از دیگران ممتازند و علاوه بر آن، تنزیل قرآن را شاهد بوده اند.اما آنچه از تابعین نقل می شود، تفصیل دیگر دارد. اگر قول مورد بحث از « تابعی » ای باشد که به اخذ و نقل از اهل کتاب ( علمای یهود و نصاری ) معروف باشد، و معلوم شود که این قول را هم از اهل کتاب گرفته است، باید تفسیر عقلی را بر آن ترجیح داد. و اگر به نقل و اقتباس از اهل کتاب معروف نباشد، و طبق فرض قولش با تفسیر عقلی تعارض داشته باشد، ناچار باید یکی از آنها را ترجیح نهاد. اگر برای یکی از آن دو بتوان از « سمع » یا « استدلال » تأییدی جست همان را باید مرجح داشت. ولی اگر قرائن مشابه، و شواهد یا ادله ی معارض، و داوری مشکل باشد، باید توقف کرد و رأیی نداد، و در برابر مراد خداوند، هر چه باشد، ایمان و تسلیم پیشه کرد و در تعیین چند و چونش پافشاری نکرد و آن را به منزله ی مجمل قبل از تفصیل و متشابه قبل از تبیین گرفت ( ـــ التفسیر و المفسرون، ۲۸۴/۱-۲۸۶ ). ذهبی سپس ده تفسیر را به عنوان نمونه ی والای تفسیر به رأی ممدوح مطرح می سازد.
۱ ) مفاتیح الغیب، از فخر رازی ( محمد بن عمر، ۵۴۴-۶۰۶ ق )۲) انوارالتنزیل و اسرار التأویل، از بیضاوی ( عبدالله بن عمر، م ۶۸۵ ق )۳) مدارک التنزیل و حقائق التأویل، از نسفی ( عبدالرحمن بن احمد، م ۷۱۰ ق )۴) لباب التأویل فی معانی التنزیل، از خازن ( علی بن محمد، ۶۷۸-۷۴۱ ق )۵) البحر المحیط، از ابوحیان غرناطی ( محمد بن یوسف، ۶۵۴-۷۴۵ ق )۶) غرائب القرآن و رغائب الفرقان، از نظام اعرج نیشابوری ( حسن بن محمد، قرن ۹ )۷) تفسیر الجلالین، از جلال الدین محلی ( محمد بن احمد، ۷۹۱-۸۶۴ ق ) و جلال الدین سیوطی ( عبدالرحمن بن ابی بکر، ۸۴۹-۹۱۱ ق )۸) السراج المنیر فی الاعانه علی معرفه بعض معانی کلام ربنا الحکیم الخبیر، از خطیب شربینی ( محمد بن محمد، متوفای ۹۷۷ ق )۹) ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، از ابوالسعود عمادی ( محمد بن محمد، ۸۹۳ -۹۸۲ ق )۱۰ ) روح المعانی فی تفسیر القرآن و السبع المثانی، از آلوسی ( محمود بن عبدالله، ۱۲۱۷-۱۲۷۰ ق )چنان که گفته شد، محمد حسین ذهبی، از تعصب سنت گرایی شدیدی که دارد سایر مذاهب و مشارب اسلامی از جمله: صوفیه، معتزله، بویژه شیعه را اهل بدعت و ضلالت می شمارد و تفاسیر آنها را از جمله کتب تفسیر به رأی مذموم قلمداد می کند.اینک به بعضی از تفاسیری که ایشان به غفلت یا تغافل مطرح نکرده و یا به زور و بهتان جزو تفاسیر عقلی مذموم قلمداد کرده، و بواقع هر یک از آنها از زمره ی مفاخر و ذخائر گران قدر فرهنگ اسلام است، ذیلاً اشاره می کنیم:
۱ ) تنزیه القرآن عن المطاعن، از قاضی عبدالجبار همدانی ( ۳۵۹-۴۱۵ ق )۳) متشابه القرآن، از همو۳) غرر الفوائد و درر القلائد، معروف به امالی مرتضی از علم الهدی ( = سید مرتضی، علی بن حسین، ۳۵۵-۴۳۶ ق )۴) تبیان، از شیخ طوسی ( محمد بن حسن، ۳۸۵-۴۶۰ ق )۵) لطائف الاشارات، از قشیری ( عبدالکریم بن هوازن، ۳۸۶-۴۶۵ ق )۶) الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل و وجوه التأویل، از زمخشری ( محمود بن عمر، ۴۶۷-۵۳۸ ق )۷) مجمع البیان، از شیخ طبرسی ( فضل بن حسن، ۴۶۸-۵۴۸ ق )۸) جوامع الجامع، از همو۹) روح [ یا روض ] الجنان و روح الجنان، معروف به تفسیر ابوالفتوح رازی ( حسین بن علی، قرن ۶ ).۱۰) تفسیر صافی، از ملامحسن فیض ( ۱۰۰۶-۱۰۹۱ ق )۱۱) روح البیان فی تفسیر القرآن، از اسماعیل حقی ( م ۱۱۲۷ ق )۱۲) المیزان از علامه طباطبایی ( ۱۲۸۱-۱۳۶۰ ش ).منبع مقاله :خرمشاهی، بهاء الدین؛ (۱۳۸۹ )، قرآن پژوهی (۱)، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم.
 

نوشته قبلی

نسخ در آیه ی اباحه ی خمر

نوشته‌ی بعدی

تحریف ناپذیری قرآن (۳)

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

تحریف ناپذیری قرآن (۳)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

امام صادق (ع) و اندیشه های صوفیان

امام صادق (ع) و اندیشه های صوفیان

پیام عاشورا

پیام عاشورا

معنای جانفدای ۳۰ میلیونی

معنای جانفدای ۳۰ میلیونی

فقه به مثابه‌ نرم‌افزار اداره‌ نظام

فقه به مثابه‌ نرم‌افزار اداره‌ نظام

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا