18 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

غالیان و تأثیر برخی اقدامات آنان بر فرهنگ قرآنی شیعه (۲)

0
SHARES
7
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

۲٫ تأویل فاسد آیاتشاید بتوان مهم ترین اقدام تبلیغاتی غالیان در ترویج عقاید فاسدشان پس از جعل حدیث را تأویلات فاسد از آیات قرآن کریم دانست که مهم ترین این تأویلات در زمینه غلو در شأن اهل بیت (علیهم السلام)، تناسخ، تأویل آیات بر برخی رهبرانشان، و تأویل آیات بر اباحی گری به منظور فریب و جذب افراد بیشتر دانست. در ذیل، به برخی از این تأویل های فاسد از آیات اشاره می شود:
الف. بر اهل بیت (علیهم السلام):وجه اشتراک همه فرقه های غالیان منتسب به شیعه، انحراف و غلو نسبت به شئون و مقامات اهل بیت (علیهم السلام) است که هر گروهی به نوعی دچار آن بوده. برای مثال:نبوت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اشتباه جبرئیل (علیه السلام) گفته شده: برخی غالیان به نبوت حضرت علی (علیه السلام) معتقد شده و این گونه اظهار کرده اند که شباهت زیاد بین حضرت علی (علیه السلام) و پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) سبب شده است که حضرت جبرئیل (علیه السلام) اشتباه کند و به جای اینکه وحی را بر حضرت علی (علیه السلام) ابلاغ کند، بر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) ابلاغ کرده است! حتی برخی معتقدند: جبرئیل (علیه السلام) از روی عمد، این اشتباه را مرتکب شده و به همین دلیل جبرئیل (علیه السلام) – العیاذ بالله – ملعون است! (امینی، ۱۳۹۷، ج۳، ص ۳۱۳/ تستری، ص ۲۳۸/ امین ج ۱، ص ۷۲)(ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَى) (مؤمنون: ۴۴)؛ سپس رسولان خود را یکی پس از دیگری فرستادیم.ایشان این آیه شریفه را این گونه تأویل کرده اند که در هر عصری دو رسول لازم است: یکی ناطق و دیگری خاموش. بنابراین، حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلم) رسول ناطق و و حضرت علی (علیه السلام) رسول خاموش بود. (کاظمی ۱۳۶۵، ج۱، ص ۲۷۱/ ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص۵۰).در صورت صحت چنین گزارشی مبنی بر اینکه برخی از غالیان اشتباه و یا تعمّد جبرئیل (علیه السلام) بر خطا را سبب نبوت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) معرفی کرده اند، این قول مستلزم نفی عصمت ملائکه و در نتیجه، تشکیک در صحت وحی، قرآن و الهی بودن آن است. این در حالی است که خداوند متعال به صراحت، در قرآن کریم فرموده است: (لا یَعصُونَ اللهَ نا أمَرَهُم وَ یَفعَلُونَ ما یُؤمَرُون) خدا را در آنچه فرمان دهد معصیت نمی کنند و آنچه فرمان یافته اند انجام می دهند. این آیه دلالت دارد بر اینکه ایشان در دار دنیا معصیت خدا نمی کنند و آنچه را به ایشان فرمان می دهد بجا می آورند. همچنین فرشتگان موکّل بر آتش نیز از کارهای زشت معصوم هستند و از اوامر و نواهی خدا مخالفت نمی کنند. (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۱۰، ص ۴۷۷)علم غیب ائمه (علیهم السلام): گفته شده: برخی غالیان با سوء استفاده از آیاتی که علم غیب را برای خداوند متعال نیز اثبات کرده و همچنین اخبار غیبی که برخی ائمه اطهار (علیه السلام) بیان نموده اند، این گونه وانمود کرده اند که اهل بیت (علیهم السلام) از همه ضمایر و کائنات آگاهند و علم غیب آنها با علم غیب خداوند متعال برابر است. (مفید، ۱۴۱۴، ص ۶۷) این قول مستلزم انکار اختصاص علم غیب ذاتی به خداوند متعال است. ترویج گسترده این عقیده سبب گشته است تا بسیاری از مفسران در ضمن تفسیر دو دسته از آیات قرآن، به توضیح «علم غیب» بپردازند:
دسته اول:۱)(قُلْ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیبَ وَلَا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ) (انعام: ۵۰)؛ بگو: من نمی گویم خزاین خدا نزد من است، و (جز آنچه خدا به من می آموزد،) از غیب آگاه نیستم و به شما نمی گویم که من فرشته ام.۲) (وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیبِ لَا یعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ) (انعام: ۵۹)؛ کلیدهای غیب تنها نزد اوست و جز او کسی آنها را نمی داند.۳) (قُلْ لَا یعْلَمُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیبَ إِلَّا اللَّهُ)(نمل: ۶۵)؛ بگو: کسانی که در آسمان ها و زمین هستند غیب نمی دانند، جز خدا.۴) (وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ)(اعراف: ۱۸۸)؛ و اگر از غیب باخبر بودم سود فراوانی برای خود فراهم می کردم و هیچ بدی (و زیانی) به من نمی رسید.۵) (وَمَا أَدْرِی مَا یفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ)(احقاف: ۹)؛ و نمی دانم با من و شما چه خواهد شد.۶) (عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَى غَیبِهِ أَحَدًا)(جن: ۶)؛ دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد.دسته دوم:۱) (وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیوتِکُمْ ) (آل عمران:۴۹)؛ و از آنچه می خورید و در خانه های خود ذخیره می کنید به شما خبر می دهم.۲) (وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیبِ وَلَکِنَّ اللَّهَ یجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یشَاءُ ) (آل عمران: ۱۷۹)؛ چنین نبود که خداوند شما را از اسرار غیب آگاه کند (تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید. این برخلاف سنت الهی است.) ولی خداوند از میان رسولان خود، هر که را بخواهد بر می گزیند.۳) (غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیغْلِبُونَ فِی بِضْعِ سِنِینَ) (روم: ۲-۴)؛ رومیان مغلوب شدند (و این شکست) در سرزمین نزدیکی رخ داد؛ اما آنان پس از (این) مغلوبیت به زودی در چند سال غلبه خواهند کرد.۴) (إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَى مَعَادٍ) (قصص: ۸۵): آن کس که قرآن را بر تو واجب کرد تو را به جایگاهت [زادگاهت] باز می گرداند.۵) (لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ ) (فتح: ۲۷)؛ به طور قطع، همه شما به خواست خدا در کمال امنیت، وارد مسجدالحرام می شوید.در حقیقت، سخن در این است که چگونه بین این آیات و روایات، که بعضی علم غیب را از غیر خدا نفی و بعضی اثبات می کنند، جمع نماییم؟ در اینجا، راه های گوناگونی برای جمع، از سوی مفسران ارائه شده است:
۱٫از معروف ترین راه های جمع این است که منظور از اختصاص علم غیب به خدا، علم ذاتی و استقلالی است. بنابراین، غیر او هر چه دارند از ناحیه خداست.۲٫ اسرار غیب دو گونه است: قسمتی مخصوص به خداست و هیچ کس جز او نمی داند؛ مانند قیام قیامت. و قسمتی از آن را به انبیا و اولیا می آموزد.۳٫ اسرار غیب در دو جا ثبت شده است: در «لوح محفوظ» (خزانه مخصوص علم خداوند) که هیچ گونه دگرگونی در آن رخ نمی دهد و هیچ کس از آن آگاه نیست، و «لوح محو و اثبات» که علم به مقتضیات است، نه علت تامّه، و به همین دلیل، قابل دگرگونی است و آنچه دیگران نمی دانند مربوط به همین قسمت است. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۲۵، ص ۱۴۲-۵۴)وجود ذوات پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) پیش از آدم (علیه السلام): برخی غالیان این گونه تبلیغ می کردند که ذوات دنیوی حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) قبل از حضرت آدم (علیه السلام) وجود داشت و حضرت آدم (علیه السلام)اهل بیت و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) را دید و خداوند را به آنها قسم داد تا توبه اش پذیرفته شد. (مفید، ۱۴۱۴، ص۸۳-۸۶) آنها آیه شریفه ذیل را بر عقیده خود حمل و تطبیق نمودند.(فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیهِ) (بقره:۳۷)؛ سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت نمود (و با آنها توبه کرد) و خداوند توبه اش را پذیرفت.لازمه این گفتار آن است که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیه السلام) فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) نباشند روشن است که پیامد این قول انکار هم سنخ و هم جنس بودن پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) با مردمی است که برای رهبری آنان مبعوث شده و این همان سخن مشرکان است که تعجب می کردند از اینکه انذار کننده ای از میان آنان برخاسته است: (وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ ) (ص:۴)؛ آنها تعجب کردند که پیامبر بیم دهنده ای از میان آنان به سویشان آمده است. این در حالی است که خداوند متعال می فرماید: (قُلْ لَوْ کَانَ فِی الْأَرْضِ مَلَائِکَهٌ یمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیهِمْ مِنَ السَّمَاءِ مَلَکًا رَسُولًا) (اسراء: ۹۵)؛ بگو اگر در روی زمین فرشتگانی (زندگی می کردند و) با آرامش گام برمی داشتند ما فرشته ای را به عنوان پیامبر بر آنها می فرستادیم (چرا که رهنمای هر گروهی باید از جنس خودشان باشد.)
ب. بر رأی تناسخ و حلول:ترویج عقیده به «تناسخ» یکی از ابزاری بود که از پراکنده شدن پیروان غالیان از گرد رهبران جلوگیری می نمود. (صفری، ص ۱۶۳) آنها در نشر این عقیده، از تأویل آیات نیز بهره بردند. برای مثال، به نمونه های ذیل دقت کنید.۱-(وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یطِیرُ بِجَنَاحَیهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُمْ ) (انعام: ۳۸)؛ هیچ جنبنده ای در زمین و هیچ پرنده ای که با دو بال خود پرواز کند، نیست. مگر اینکه امت هایی همانند شمایند.این آیه را این گونه تأویل کرده اند که آنها همانند شما انسان بوده اند و به واسطه گناهان، به این شکل درآمده اند. بنابراین، آنها نیز همانند شما مکلّفند. (کاشانی، ۱۳۳۶، ج۳، ص۳۸۸/ ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص ۴۵/ مکارم شیرازی، ۱۴۲۱، ج۴، ص ۲۷۵)روشن است که منظور از «همانندی» در آیه شریفه، همانندی از همه ابعاد نیست بلکه همانندی در حشر و بعث است که آیه شریفه (وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ) (تکویر: ۵) آن را تأیید می کند و استدلال معتقدان به «تناسخ» به این آیه باطل است؛ چرا که اگر مماثلت بر همه ی وجوه حمل شود، باید حیوانات در شکل ظاهری و اخلاق و خلقت نیز شبیه ما باشند تا تکلیف بر آنها صحیح باشد، در حالی که آنها عاقل نیستند و تکلیف صحیح نیست، مگر با وجود کمال عقل. (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۴، ص ۴۶۲)برخی نیز مراد از این آیه و مانند آن را «نسخ باطن» می دانند؛ به این معنا که در ظاهر انسان می نمایند، اما در باطن صورتی همچون فرشته یا شیطان و یا یکی از حیوانات مثل سگ و گرگ دارند. (صدرالمتألهین، ۱۳۶۶، ج ۷، ص ۴۳۳)نویسنده ی تفسیر المیزان معتقد است: بطلان این حرف به خوبی روشن است؛ چرا که ذیل آیه ی شریفه که می فرماید: (ثُمَّ إِلی رَبِّهِم یُحشَرُونَ) با این معنا مخالفت دارد؛ زیرا انتقال به بدن های دیگر، حشر به سوی خدا نیست. (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج ۷، ص ۸۳)برخی از مفسران نیز اشاره کرده اند که عقیده به «تناسخ»، با قانون «تکامل» تناقض دارد و با منطق عقل سازگار نیست و مستوجب انکار معاد است، و این آیه هرگز بر تناسخ دلالت ندارد؛ چرا که جوامع حیوانی مانند جوامع بشری هستند و آنها هم نصیبی از درک و فهم دارند و بر اساس آن مسئولند و بر همان اساس، حشر و بعث و حساب دارند و مشابهت آنها با انسان در این حالات است. (مکارم شیرازی، ۱۴۲۱، ج۴، ص ۲۷۶ و ۲۷۵)۲- (وَإِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ) (فاطر:۲۴)؛ و هر امتی در گذشته، انذارکننده ای داشته است.غالیان می گفتند: این حیوانات هم، که امت هستند، دارای پیامبرانی بوده اند که چون آنها را اطاعت نکردند، روحشان به بدن حیوانات داخل گردید. (نیشابوری، ۱۴۱۶، ج۳، ص ۷۶/ نوبختی، ۱۳۸۸، ص ۵۳/ ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص ۴۵)تنها دلیلی که در این آیه معتقدان به تناسخ بدان استدلال می کنند، «مشابهت» است که آن را از همه وجوه می دانند. بطلان این سخن در پاسخ آیه قبلی روشن گردید. علاوه بر آن، یکی از مفسران درباره ی مشابهت در این آیه شریفه، هفت وجه ذکر کرده که عبارت است از:
۱) مرا می شناسند و موحّدند و تسبیح و تحمید مرا می گویند.۲) امت ها و جماعاتی هستند مانند انسان، با هم انس می گیرند، توالد می کنند و …۳) مانند ما هستند در اینکه خداوند خلق آنها و رزقشان را تدبیر نموده است.۴) خداوند هر آنچه را متعلق به احوال بشر است، مانند عُمر و رزق و اَجل و سعادت، درباره ی حیوانات نیز در کتاب محاسبه کرده است.۵) مشابهت در حشر روز قیامت را اراده کرده است.۶) کفار از آن حضرت درخواست معجزه آشکار و خدشه ناپذیر کردند. خداوند متعال بیان کرد که عنایت او شامل جمیع حیوانات شده؛ همچنان که شامل انسان ها شده است.۷) در زمین هیچ انسانی نیست، مگر اینکه مشابهتی با برخی از حیوانات دارد… (فخرالدین رازی، ۱۴۲۰، ج ۱۲، ص ۵۲۳- ۵۲۶)از این رو، بطلان استدلال غالیانی که این آیه را مستمسکی برای ترویج عقیده تناسخ قرار داده اند، به خوبی روشن می شود.۳- (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیرَهَا لِیذُوقُوا الْعَذَابَ) (نساء: ۵۶)؛ کسانی که به آیات ما کافر شدند به زودی آنها را در آتشی وارد می کنیم که هر گاه پوست های تنشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد) پوست های دیگری به جای آن قرار می دهیم تا کیفر الهی را بچشند.آنها این آیه را نیز بر انتقال روح از بدنی به بدن دیگر و تحمل سختی ها برای پاک شدن تطبیق می کردند و آتش را چیزی غیر از همین عذاب های دنیوی نمی دانستند. (حسنی رازی، ۱۳۱۳، ص ۸۸)از امام صادق (علیه السلام) نیز درباره ی این مسئله سؤال شد، فرمودند: پوست دوم هم در عین اینکه غیر پوست اول است، پوست همین شخص گنه کار است؛ همان گونه که اگر شخصی خشتی را خرد کند، دوباره آن را خیس کرده خشت بزند و به شکل اولش برگرداند، این خشت همان خشت اول نیست و غیر آن هم نیست، و در عین اینکه غیر آن است، همان است. (عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۱، ص ۴۹۴)۴- (وَلَا یدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّى یلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیاطِ (اعراف: ۴۰)؛ داخل بهشت نخواهند شد، مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد!آنها در تأویل این آیه شریفه می گفتند: شتر که با بدن خودش نمی تواند از سوراخ سوزن رد شود. پس مراد از این آیه چیز دیگری است و آن این است که ارواح انسان های معصیت کار پس از این بدن انسانی به بدن حیواناتی مانند شتر منتقل می شود و این ارواح پس از مرگ آن شتر، به بدن های حیوانات کوچک تر منتقل می گردد تا پاک شود. در نهایت، به بدن شپش وارد می شود و این حشره می تواند از سوراخ سوزن رد شود. و در آن هنگام است که دوباره به بدن انسان باز می گردد و این است معنای وارد شدن به بهشت. (ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص ۴۹)این در حالی است که در این جمله، ورودشان به بهشت تعلیق بر محال شده و این تعلیق بر محال کنایه است از اینکه چنین چیزی محقق نخواهد شد و باید برای همیشه از آن مأیوس باشند. (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج ۸، ص۱۱۵)۵- (فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ) (فجر: ۱۵و ۱۶)؛ اما انسان هنگامی که پروردگارش او را برای آزمایش اکرام می کند و نعمت می بخشد (مغرور می شود و) می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است. و اما هنگامی که برای امتحان، روزی اش را بر او تنگ می گیرد (مأیوس می شود و) می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.غالیان می گفتند: منظور از «اکرام آن آست که روح او را در بدنی نیکو در سلسله تناسخ قرار دهد، و منظور از «اهانت»، آن است که روح او را در بدن انسان های فقیر و بیچاره در سلسله تناسخ قرار دهد. (ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص ۵۹/ نوبختی، ۱۳۸۸ق، ج۱، ص ۳۷)اما از امام صادق (علیه السلام) گزارش شده است که حضرت پرسیدند: مردم درباره ی ارواح مؤمنان چه می گویند؟ پاسخ داده شد: می گویند: خداوند آنها را در پیکر پرندگان سبزرنگ در قندیل هایی در زیر عرش قرار می دهد. حضرت فرمودند: سبحان الله! این چه گفتاری است؟ مؤمن نزد خدا عزیزتر از آن است که خداوند متعال او را در پیکر پرنده ای قرار دهد. سپس فرمودند: این یونس، وقتی خداوند مؤمن را قبض روح می کند روح او را در قالبی مانند همان قالب که در دنیا داشت، جا می دهد و ارواح مؤمنا در قالب های برزخی خود متنعم هستند؛ می خورند و می آشامند، و هنگامی که یکی از مؤمنان از دنیا رفت و به جمع آنان ملحق گردید او را با همان قیافه ای که در دنیا داشت، می شناسند. (بحرانی، ۱۴۱۶، ج۱، ص۵۷۹)برخی دیگر از آیات که بر رأی «تناسخ» و «حلول» تأویل شده، عبارت است از:
۱) (قُلْ کُونُوا حِجَارَهً أَوْ حَدِیدً أَوْ خَلْقًا مِمَّا یکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ فَسَیقُولُونَ مَنْ یعِیدُنَا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ) (اسراء: ۵۰ و ۵۱) آنها این آیه را نیز بر رأی خود (حلول) حمل کرده و گفته اند، ارواح انسان ها، حتی به جماداتی مانند سنگ و آهن نیز منتقل خواهد شد (ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص ۵۹)۲) (کَیفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یمِیتُکُمْ ثُمَّ یحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ) (بقره: ۲۸) آنها این آیه را نیز بر مرگ و حیات متعدد و متوالی انسان در این دنیا و بازگشت ارواح به بدن های جدید در همین دنیا حمل کرده اند. (نیشابوری، ۱۴۱۶، ج۶، ص ۱۱۳/ مکارم شیرازی، ۱۴۲۱، ج ۱۵، ص ۲۱۲)۳) (عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ وَنُنْشِئَکُمْ فِی مَا لَا تَعْلَمُونَ) (واقعه: ۶۱) آنها می گفتند: آن آفرینش تازه همان بدن دیگری است که روح در همین دنیا به آن وارد می شود (خسرو شاهی، ۱۳۴۱، ص ۸۶)۴) (فِی أَی صُورَهٍ مَا شَاءَ رَکَّبَکَ) (انفطار: ۸) آنها می گفتند: مراد از این صورت، بدن های متوالی است که روح به آنها منتقل می گردد. (ابن قتیبه، ص ۷۰/ سید رضی ص ۳۴/ نوبختی، ۱۳۸۸، ص ۵۳/ ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص ۴۹)۵) (وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى) (انفال: ۱۷) برخی از غالیان این گونه تبلیغ می کردند که چون همان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) بوده است که خاک پاشید، پس او همان خداوند است که در رسول خدا حلو کرده! (طوسی، ج۵، ص ۹۴)گرچه ترویج این عقیده به سود غالیان بوده و آیات زیادی بر عقیده «تناسخ» و «حلول» تأویل شده، اما به راستی روشن نیست که چه میزان از این آیات توسط غالیان بر چنین معنایی حمل و تطبیق شده است؛ زیرا همان گونه که برخی از دانشمندان اسلامی بیان کرده اند، عقیده به تناسخ در میان ملل پیش از اسلام، در اهل یونان و هند و دیگران وجود داشته و با نفوذ زندیقان در میان مسلمانان، با اندیشه غلو همراه گشته و گسترش یافته است. (مفید، ۱۴۱۴، ص ۱۶۸)
ج. بر رهبران خود:برخی غالیان مانند «بیانیه»، با سوء استفاده از برخی الفاظ آیات قرآن، که نوعی مشابهت لفظی با نام رهبرشان داشت، آن آیه را بر رهبر خود تأویل و تطبیق نمودند. برخی دیگر نیز با دست اندازی و تحریف در تأویل آیات ارائه شده از سوی معصومان (علیهم السلام) آن را بر رهبر خود حمل و تطبیق می کردند و موجبات گم راهی افراد بیشتری را فراهم می نمودند. برای مثال، به موارد ذیل دقت کنید:۱-(هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ) (آل عمران: ۱۲۸) «بیانیه»، که یکی از فرقه های غالیان هستند، این آیه را بر رئیس مذهب خود، یعنی «بیان ابن سمعان» (3) تأویل می کردند. (تستری، شرح احقاق الحق، ج۱، ص ۳/ ابن عاشور، ج۱، ص ۲۹)۲- (وَالتِّینِ وَالزَّیتُونِ وَطُورِ سِینِینَ) (تین:۳-۱)؛ سوگند به انجیر و زیتون، و سوگند به طور سینا، و سوگند به این شهر امن و امان (مکه).آنها «تین» را بر حضرت علی (علیه السلام) و «زیتون» را بر امام حسن (علیه السلام) و «طور سینین» را بر امام حسین (علیه السلام) و «بلد الامین» را بر محمّد حنفیه تأویل می کردند که از بلد و شهر امن خارج خواهد شد و با تعدادی از یارانش، که به اندازه اصحاب اهل «بدر» یعنی ۳۱۳ نفرند، جباران را نابود خواهند کرد (ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص ۳۰)اساس این سخن روایتی است که در آن، تأویل «بلد امین» را پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) معرفی نموده است» «از امام کاظم (علیه السلام) آمده است: تین و زیتون امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) و طور سینین علی ابن ابی طالب (علیهما السلام) و بلد امین حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلم) است. (عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۵، ص ۶۰۷/ فرات کوفی ۱۴۱۰، ص ۵۷۹) در روایتی دیگر، از امام محمد باقر (علیه السلام) مراد از «بلد امین»، فاطمه زهرا (علیه السلام) معرفی شده است. (کاشانی، ۱۳۳۶، ج۱۰، ص ۲۹۰) و البته در روایتی نیز مراد از آن، همه ائمه اطهار (علیهم السلام) پس از حسنین (علیهما السلام) معرفی شده اند. (قمی، ۱۳۶۷، ج۲، ص ۴۳۰)بر فرض صحّت این روایات، روشن می گردد که غالیان با دست بردن در احادیث تأویلی و تحریف و جعل در روایت، آیه را بر محمد حنفیه تطبیق گرده اند. که در حقیقت، ترکیبی است از جعل حدیث و تأویل فاسد از آیه شریفه.۳) (وَإِنْ یرَوْا کِسْفًا مِنَ السَّمَاءِ سَاقِطًا یقُولُوا سَحَابٌ مَرْکُومٌ)(طور: ۴۴)؛ حتی اگر قطعه ای از آسمان، که نشانه عذاب است، ببینند، می گویند: چیزی نیست، ابری متراکم است.نقل شده که گروهی از آنان می گویند: آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلم) آسمان هستند و شیعه زمین و ابو منصور (۴) همان پاره ای از آسمان است که بر زمین فرود می آید. (سبحانی، ۱۴۱۴، ج۷، ص۱۶/ بغدادی، ۱۹۷۷، ص۲۳۴/ ابن عاشور، ج۱، ص ۲۹/ ابن قتیبه، ۱۳۹۳، ج۱، ص۷۲)اما معنای آیه شریفه این است: کفری که دارند و اصراری که بر تکذیب دعوت حق می ورزند به حدی رسیده است که اگر قطعه ای از آسمان را ببینند که بر سرشان فرود می آید، می گویند: نه، این آسمان نیست، بلکه ابری است غلیظ و روی هم افتاده؛ به هیچ وجه نشانه عذاب نیست. (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۱۹، ص۲۲)
د. بر اباحی گری:شهوت رانی، اباحی گری و کام پرستی به عنوان ابزاری کارآمد برای جلب حامیان بیشتر، توسط غالیان به کار گرفته شد تا به این وسیله، طرف داران بیشتری گرد خود جمع نمایند. (صفری، ص ۲۴۱)غالیان در ترویج اباحی گری، معرفت امام و رهبر (معمولا همان رهبران غلات) را جایگزین تمام احکام شرع قرار داده، معتقد شدند: هر کس امام و رهبر را شناخت هر کاری خواست می تواند بکند و همه احکام شرع از او برداشته می شود. (مجلسی، ۱۴۰۳، کاری خواست می تواند بکند و همه احکام شرع از او برداشته می شود. (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۲۵، ص ۳۱۶/ خویی، ۱۴۱۳، ج۱۲، ص ۲۵۲/ شاکری، ۱۴۱۷، ج۱ ص ۱۴/ اشعری، ص ۹/ مامقانی، ۱۳۶۹، ص ۱۵۳ و ۱۵۴). آنان برای دست یابی بدین منظور، به آیات قرآن کریم استناد کرده، آنها را به گونه ای تفسیر و یا تأویل می کردند که توجیه کننده افکار و رفتار اباحی گرای ایشان باشد. برای مثال، موارد ذیل را ملاحظه کنید:۱-(فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ ) (مجادله: ۱۳)؛ اکنون که این کار را نکردید و خداوند توبه شما را پذیرفت، نماز را بر پا دارید و زکات بپردازید.غالیان می گفتند: احکام شرع بر کسانی واجب است که امام خود را نشناخته باشند و مراد از (اذلم تفعلو) عدم معرفت امام است. این آیه می گوید: چون شما امام و پیامبر را نشناختید، باید نماز و زکات را به پا دارید، ولی ما، که رهبر خود را شناختیم، این اعمال بر ما واجب نیست. (ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص۶۱/ نوبختی ۱۳۸۸، ص۴۲ و ۴۳)آیه شریفه بدین معناست: چون از عمل بدانچه مکلف شده اید سرباز زدید و خدا هم از این سرپیچی تان صرف نظر نموده، به عفو و مغفرت خود به شما رجوع نموده است، اینک رجوع او را غنیمت شمرده، در امتثال سایر تکالیفش، همچون نماز و روزه کوشش کنید. (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج ۱۹، ص ۱۹۰)۲-(أَوْ یزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَإِنَاثًا وَیجْعَلُ مَنْ یشَاءُ) (شوری: ۵۰)؛ یا (اگر بخواهد) پسر و دختر (هر دو) را برای آنان جمع می کند، و هر که را بخواهد عقیم می گذارد.برخی غالیان این آیه را چنین تأویل نمودند: خداوند به ازدواج در می آورد مردان را با هم و زنان را با هم! ایشان از این آیه برای تجویز لواط و مساحقه سوء استفاده کردند. (بروجردی،۱۳۶۶، ج۶، ص ۲۲۰/ شریف لاهیجی، ۱۳۷۳، ج۴، ص ۶۱/ ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص ۹۲/ نوبختی، ۳۸۸، ص ۸۴)ولی از حضرت امام جواد (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: معنای آیه این است که پروردگار تزویج می کند حورالعین را به جوانان و مردان مؤمن و فرمانبردار. معاذالله که خداوند قصد نموده باشد آن معنا (لواط) را! چرا که هر کس مرتکب چنین عملی شود پروردگار او را در آتش جهنم مخلد می دارد و عذابش را مضاعف می گرداند. (قمی، ۱۳۶۷، ج۲، ص ۲۷۹).۳-(یرِیدُ اللَّهُ أَنْ یخَفِّفَ عَنْکُمْ) (نساء: ۲۸) و (یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیهِمْ ) (اعراف: ۱۵۷)؛ خدا می خواهد که بار شما را سبک کند و احکام دست و پاگیری که بر دوششان سنگینی می کرد لغو و بی اعتبار سازد.یاران ابوالخطاب می گفتند: مراد خداوند از دو آیه مزبور این است که خداوند به واسطه ابوالخطاب برای ما تخفیف قایل شد و «اغلال» را، که همان نماز و روزه و زکات و جمیع واجبات است، از ما برداشت. (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۷۵، ص۲۹۰/ صدوق ۱۴۰۴، ج۱، ص۲۲۰/ نوبختی، ۱۳۸۸، ص ۴۲ و ۴۳)این در حالی است که در آیه شریفه (یُرِیدُ اللهَ أن یُخَفَّفَ عَنکُم وَ خُلِقَ الإِنسانُ ضَعِیفاً). ضعیف بودن انسان از این روست که خدای سبحان در او، قوای شهوانی قرار داده است؛ قوایی که دایم بر سر علایق خود با انسان ستیزه می کند و وادارش می سازد به آن علایق عمل کند. بدین روی، خدای – عزَّو جل- بر او منت نهاد و شهواتی را بر او حلال کرد تا به این وسیله، شهوتش را بشکند. نکاح را به مقداری که مشکل عسر و حرج او را برطرف سازد، تجویز کرد و فرمود: (وَأُحِلَّ لَکُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِکُمْ) (نساء ۲۴) در اینجا «ماوراء» عبارت است از : همان دو طریق «ازدواج» و «خریدن کنیز» و نیز به این وسیله، آنان را به سوی سنن اقوامی که قبل از ایشان بودند هدایت نمود و تخفیف بیشتری به آنها داد و آن این است که نکاح موقت (متعه) را هم برایشان تجویز و تشریع کرد؛ زیرا با تجویز «متعه» دیگر دشواری های نکاح دایم و مشقت لوازم آن، یعنی صداق و نفقه را ندارند. (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۴، ص ۲۸۲)اندیشه غالی گری، که با اباحی گری ملازم و همراه شده بود، پیش از هر کس دیگر، به نفع حاکمان ظالم و جائر تمام می شد – اگر چه این به معنای انحصار در آنها نیست – زیرا از یک سو، می توانستند خود را از اعتراضات شیعیان در برابر فضایح و جرایم خود مصون بدارند، و از سوی دیگر، مستمسک خوبی به دست آنان می داد تا بر ضد اهل بیت (علیهم السلام) و شیعیان راستین آنان اقدام نمایند. علاوه بر آن، این کار چهره ائمه اطهار (علیهم السلام) و مفسران واقعی قرآن کریم را پیش چشم سایر مسلمانان و سایر ملل مخدوش کرده، از اعتبار و جایگاه رفیع آنان نزد مردمان می کاست. گزارش ذیل شاهدی بر این ادعاست:برخی نویسندگان حکایت کرده اند: یحیی بن عبدالحمید حمانی در کتاب خود، که در اثبات حقانیت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نگاشته می نویسد: روزی به شریک گفتم، چگونه است که اقوامی حدیث جعفر بن محمد (علیه السلام) انسان صالح و پرهیزگاری بود، اما عده ای از مردم جاهل و نادان گرد او را گرفته، مرتب نزد او رفت و آمد می کردند و احادیث ساختگی را، که دارای مضامین منکر و زشت و باطل بود، از قول او نقل می کردند… و در این راه، از نسبت دادن هر گونه منکری به جعفر بن محمد (علیه السلام) ابا نداشتند… (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۲۵، ص ۳۰۲/ خویی، ۱۴۱۳، ج۱۰، ص ۲۵ و ج ۱۴، ص ۹۹)این گزارش حاکی از آن است که دشمنان اسلام تا حد زیادی در منزوی ساختن اهل بیت (علیهم السلام) و روی گردانی برخی از مسلمانان از گفتار و روایات ایشان، تحت تأثیر فعالیت اباحی گرایانه غالیان، موفق شده بودند، تا جایی که در صحیح بخاری، که نگارش آن معاصر با زمان امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام) بود، هیچ روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل نشده و از سایر امامان پیشین نیز تنها چند حدیث، که برخی از آنها نیز ساختگی است، گزارش شده. این در حالی است که واژگان: «عن ابی هریره» 816 بار و «قال ابوهریره» 58 بار و «ابا هریره» 249 بار در این کتاب تکرار شده و حاکی از کثرت روایت از اوست.غالیان از هر چه می توانست آنها را در پیشبرد اهدافشان کمک کند، بهره می گرفتند. به این نمونه دقت کنید:(وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ) (آل عمران» 145)؛ هیچ کس جز به فرمان خدا نمی میرد.برخی غالیان به پیروان خود اظهار می داشتند: زمانی که مرگ مؤمن فرارسد، خداوند به او وحی کرده، او را از مرگش آگاه می سازد و آیه شریفه مزبور را بر آن تأویل می کردند. (اشعری، ص ۱۲/ ایجی، ۱۹۹۷، ج۳، ص ۶۸۱/ ذهبی، ۱۳۸۱، ج۴، ص ۱۳۳ و ج۵، ص ۷۶/ سبحانی، ۱۴۱۴، ج۸، ص ۳۷)به نظر می رسد ترویج این تفکر می توانست به آنها این اطمینان را بدهد که چون هیچ وحیی مبنی بر مرگ قریب الوقوع آنها نشده است، پس، از خطرات باکی نداشته، برنامه های خود را دنبال نمایند، در حالی که بر اساس آنچه برخی مفسران بیان کرده اند، آیه شریفه تعریضی است به کسانی که درباره ی کشته شدگان در راه خدا می گفتند: اگر به جنگ نرفته بودند، نمی مردند. همچنین تعریض به کسانی است که گفته بودند: اگر اختیار رهبری جنگ به دست ما بود این افراد کشته نمی شدند. (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۴، ص۴۰)
۳٫ ترویج عقاید باطلترویج افکار و عقاید باطل شیوه دیگری بود که برای فریب افکار توده ها و جذب پیروان بیشتر، از سوی غالیان در زمینه های گوناگونه به کار گرفته شد.
الف. عقاید باطل نسبت به قرآن:گفته شده: برخی غالیان معتقد به «تحریف قرآن به نقیصه» بودند، به ویژه اینکه نام ائمه اطهار (علیهم السلام) در قرآن بوده و اکنون حذف شده است. (معرفت، ۱۳۷۶، ص ۱۷۰ به بعد) همچنین مدعی بودند سوره ای به نام «ولایت» جزو قرآن بوده و حذف گردیده است. (سبحانی، ص ۱۱۰/ سبحانی، ۱۴۲۰، ص ۴۳۹/ دروزه، ۱۳۸۳، ج۴، ص ۴۱)روشن است که قول به تحریف، پایه و اساس تفسیر و تمسک به قرآن کریم را تخریب کرده، یکی از مهم ترین دلایل و حجت های بین خدا و بشر را از اعتبار ساقط می کند. از سوی دیگر، بر عدم قدرت خداوند متعال بر حفظ قرآن در اختیار جامعه دلالت دارد، در حالی که خداوند متعال در سخن خود، فرموده است: قرآن نازل شده را حفظ خواهد نمود. (حجر:۹)ترویج قول به تحریف قرآن از سوی غالیان، از یک سو، سبب گشته است تا برخی اخباریان همچون محدث نوری در فصل الخطاب و جزائری در منبع الحیاه تحت تأثیر این روایات قرار گیرند و بهانه ای به دست دشمنان دهند تا شیعه را متهم به اعتقاد به تحریف نمایند. (ابن علی عواجی، ص ۲۸۷) و از سوی دیگر، تلاش دانشمندان و مفسران بسیاری را در رفع این اتهام از شیعه به خود مشغول داشته است؛ چنان که برخی از نویسندگان معاصر اقوال بسیاری از دانشمندان شیعه مبنی بر عدم تحریف قرآن از گذشته تاکنون را جمع آوری و ذکر نموده اند. (سبحانی، ۱۴۲۰، ص ۴۳۹/ صافی گلپایگانی، ج۲، ص ۳۷۷)
ب. عقاید باطل نسبت به صحابه:گفته شده: برخی از غالیان مانند «کاملیه» قایل به کفر جمیع صحابه شدند؛ چرا که حضرت علی (علیه السلام) را به نص صریح، مستحق خلافت می دانستند. از این رو، تمام صحابه ای را که به ولایت حضرت تن ندادند و یا با مخالفان حضرت به مبارزه بر نخاستند و حتی خود حضرت علی (علیه السلام) را به جرم عدم مبارزه با مخالفان، کافر قلمداد کرده اند. (شرف الدین، ۱۳۷۳، ص ۱۴ و ۱۵/ امینی، ۱۳۹۷، ج۳، ص ۳۱۳/ ابن هیثم بحرانی، ۱۴۱۷، ص ۱۷۱)بعید نیست ایشان پس از اینکه دیدند تمام فرق مسلمانان قایل به کفر و عدم اسلام غالیان هستند و سلوک و اعتقادات صحابه را بر خلاف مرام و مکتب خود دیدند، قایل به کفر جمیع صحابه شدند. البته تردیدی نیست که این عقیده غالیان موجب شد اهل سنت در مقابل آنان موضع گرفته، جمیع صحابه را عادل قلمداد کنند (ابن اثیر، ج۲، ص ۳/ ابن حجر، ۱۴۱۵، ج۱، ص ۱۷) و برخی از آنان را در فضیلت برتر از ملائکه بدانند، با آنکه خود به گم راهی و نفاق برخی از آنان معترفند. سید مرتضی معتقد است: همچنان که عده ای در حق امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این نحو (الوهیت) غلو نمودند، از سوی دیگر، گروهی در جهت عکس، غلو کرده، به چیزهایی معتقد شدند که از آنها تن انسان به لرزه می افتد. ایشان به صورتی غلو نمودند که صاحب قرآن راضی به آن نیست؛ مانند آنچه در حق ابوبکر و عمر و عثمان گفتند و غلو آنها فضیلت ایشان را از سایر ملائکه بالاتر برد و روایات معروفی را روایت کردند که در شناعت، جاری مجرای همان است که از اصحاب حلول (غالیان) ذکر شده است و با آن برابری می کند. (سید مرتضی، ۱۴۱۰، ج۴، ص ۱۱۸)معلوم است که این افراط و تفریط می تواند سبب کنار گذاشتن و طرح بسیاری از روایات صحیح از یک سو، و اخذ بسیاری از روایات ناصحیح از سوی دیگر، باشد.
نتیجهدسیسه ها، ترفند ها و تبلیغات سوء غالیان زمینه ای ایجاد کرده است تا برخی تفاسیر و تأویلات آیات در تفاسیر شیعه در خصوص اهل بیت (علیهم السلام) و دشمنان ایشان محصور شود. (در برخی روایات تفسیری و تأویلی شیعه، در تعیین مصادیق آیات، به مصادیق بارز اکتفا شده است.) مهم تر اینکه برخی روایات تفسیری و تأویلی ساختگی و دروغین به جرگه احادیث اهل بیت (علیهم السلام) راه یافته، موجبات اتهام دشمنان بر ضد شیعه را فراهم آورد، به گونه ای که مستمسک خوبی پیدا کردند تا به این بهانه، شیعه را متهم به غالی گری نموده، افکار عمومی سایر مسلمانان را فریب دهند و به سرکوب شیعه بپردازند. بنابراین، آشنایی مفسران و محدثان عالی قدر اسلام، اعم از شیعه و سنی، با اقدامات غالیان و تأثیر آنها بر حوزه فرهنگ قرآنی، ضروری است، تا بدین وسیله، از ورطه پذیرش باورهای ساختگی آنان به دور مانده، از پیامدهای مخرب آن در تفرقه بین مسلمانان جلوگیری نمایند.پیشنهاد می شود: مجمعی علمی از سوی دانشمندان شیعه و سنی در جهت تقریب بیشتر مذاهب تشکیل شود و روایاتی را که احتمالاً تحت تأثیر غالیان به کتب روایی و تفسیری سرایت کرده استخراج و معرفی نمایند تا زین پس، بهانه از دشمنان دانا و دوستان نادان گرفته شود و دیگر نتوانند با سوء استفاده از این گونه روایات و ایراد سخنان ناروا، به وحدت مسلمانان خدشه وارد سازند.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ استادیار جامعه الزاهرا۲٫ استاد دانشگاه قم۳٫ بیان بن سمعان تمیمی، یکی از هفت نفری که مورد لعن امام صادق (علیه السلام) قرار گرفت. او همکار مغیره بن سعید بود که همراه او کشته شد و گروهی از غالیان، خود را به او منتسب نمودند. (خویی، ۱۴۱۳، ج۳، ص ۳۷۰)۴٫ ابو منصور عجلی از تیره «بنی عجل» کوفه، بی سواد و بادیه نشین بود. ابتدا داعیه جانشینی امام باقر (علیه السلام) داشت و سپس داعیه پیامبری. (اشعری، ص ۸/ ابن ابی خلف، ۱۳۶۱، ص ۴۶)منابع تحقیق:۱٫ ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بی جا، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.۲٫ ابن ابی خلف اشعری قمی، سعد بن عبدالله المقالات والفرق، تصحیح محمد جواد مشکور، ج دوم، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۱٫۳٫ ابن اثیر، عزالدین ابی الحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، تهران، اسماعیلیان، بی تا.۴٫ ابن حجر عسقلانی، شهاب الدین احمد بن علی، الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵٫۵٫ ابن خلدون، عبدالرحمن به محمد، مقدمه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸/ بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بی تا.۶٫ ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بی جا، بی نا، بی تا، در: نرم افزار جامع تفاسیر نور.۷٫ ابن عربی، محمد بن عبدالله بن ابوبکر، احکام القرآن، بی جا، بی نا، بی تا.۸٫ ابن علی عواجی، غالب، فرق معاصره، بی جا، بی نا، بی تا، در: نرم افزار مکتبه الشامله.۹٫ ابن غضائری، احمد بن حسین بن عبیدالله، رجال ابن الغضائری، تحقیق سید محمد رضا حسینی، قم، دار الحدیث، ۱۴۲۲٫۱۰٫ ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، تأویل مختلف الحدیث، تحقیق محمد زهری النجار، بیروت دارالجیل، ۱۳۹۳ق.۱۱٫ ____ . تأویل مشکل القرآن، بی جا، بی نا، بی تا.۱۲٫ ابن منظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی جا، نشر ادب الحوزه، بی تا.۱۳٫ ابن هیثم بحرانی، میثم بن علی، النجاه فی القیامه فی تحقیق امر الامامه، قم، مجمع فکری اسلامی، ۱۴۱۷٫۱۴٫ ابو ریه، محمود، اضواء علی السنه المحمدیه، قاهره، نشر البطحاء و دارالکتب الاسلامیه، بی تا.۱۵٫ اسفراینی، ابوالمظفر شاهفور بن طاهر، تاج التراجم فی تفسیر القرآن للأعاجم، تهارن، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵٫۱۶٫ اشعری، ابوالحسن علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ط الثالثه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.۱۷٫ امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف، بی تا.۱۸٫ امینی، عبدالحسین احمد، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۹۷٫۱۹٫ ایجی، عضدالدین عبدالرحمن بن احمد، کتاب المواقف، تحقیق د. عبدالرحمن عمیره، بیروت، دارالجیل، ۱۹۹۷٫۲۰٫ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، ۱۴۱۶٫۲۱٫ بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱٫۲۲٫ بروجردی سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، صدر، ۱۳۶۶٫۲۳٫ بغدادی، ابومنصور عبدالقاهر بن طاهر بن محمد، الفرق بین الفرق و بیان الفرقه الناجیه، ط الثانیه، بیروت، دار الآفاق الجدیده، ۱۹۷۷٫۲۴٫ تستری، شهید قاضی نورالله، احقاق الحق، بی جا، بی نا، بی تا.۲۵٫ ___ . شرح احقاق الحق و ازهاق الباطل، تحقیق سید شهاب الدین حسینی مرعشی نجفی، بی جا، بی نا، بی تا.۲۶٫ حسنی رازی، سید مرتضی، تبصره العوام فی مقالات الانام، تهران، چ مجلسی، ۱۳۱۳٫۲۷٫ حلّی، ابومنصور حسن بن یوسف بن مطهر، خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال، جواد قیومی، بی جا، مؤسسه نشر الفقاهه، ۱۴۱۷٫۲۸٫ خسروشاهی، سید رضا، علل ظهور فرق و مذاهب اسلامی، تهران، تهران، ۱۳۴۱٫۲۹٫ خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، تحقیق لجنه التحقیق، ط الخامسه، بی جا، مرکز النشر الثقافه الاسلامیه، ۱۴۱۳٫۳۰٫ داوری، مسلم، اصول علم الرجال بین النظریه و التطبیق، چ دوم، قم، مؤسسه محبین، ۱۴۲۶٫۳۱٫ دروزه، محمد عزت، التفسیر الحدیث، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۸۳٫۳۲٫ ذهبی، محمد حسین، التفسیر و المفسرون، قاهر، دارالکتب الحدیثه، ۱۳۸۱٫۳۳٫ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم، ۱۴۱۲٫۳۴٫ سبحانی جعفر، بحوث فی الملل و النحل، قم، اسلامی، ۱۴۱۴٫۳۵٫ ___ ، رسائل و مقالات، بی جا، موسسه الامام الصادق (علیه السلام)، بی تا.۳۶٫ ___ ، مفاهیم القرآن، قم، مؤسسه امام صادق (علیه السلام) (دارالتبلیغ)، ۱۴۲۰٫۳۷٫ سید رضی، ابوالحسن محمد بن حسین، ۲ تلخیص البیان عن مجازات القرآن، بی جا، بی نا، بی تا.۳۸٫ سید مرتضی، الشریف ابی القاسم علی بن الطاهر ابی احمد الحسین، الشافی فی الامامه، چ دوم، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۰٫۳۹٫ شرف الدین، سید عبدالحسین، اجوبه مسائل جارالله. ط، الثانیه، صیدا، مطبعه العرفان، ۱۳۷۳٫۴۰٫ شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، تهران، داد، ۱۳۷۳٫۴۱٫ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم بی ابی بکر احمد، الملل والنحل، تحقیق محمد سید گیلانی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۴٫۴۲٫ صافی گلپایگانی، لطف الله، مجموعه الرسائل، بی جا، مؤسسه امام مهدی (علیه السلام)، بی تا.۴۳٫صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق محمد خواجو، ج دوم، قم، بیدار، ۱۳۶۶٫۴۴٫ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بابویه قمی، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، اسلامی، ۱۴۰۵٫۴۵٫ ___ ، من لایحضره الفقیه، تحقیق علی اکبر غفاری، چ دوم، قم، اسلامی، ۱۴۰۴٫۴۶٫ صفری، نعمت الله، «غلات و تأثیر آن در افکار و عقاید و تاریخ شیعه»، پایان نامه کارشناسی ارشد، مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم.۴۷٫ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسلامی، ۱۴۱۷٫۴۸٫ طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۲٫۴۹٫ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۴۰۳٫۵۰٫ طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال، تحقیق سید مهدی رجایی، قم، مؤسسه آل البیت (علیه السلام). ۱۴۰۴٫۵۱٫ طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، التبیان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.۵۲٫ ___ ، الفهرست، تحقیق شیخ جواد قیّومی، بی جا، مؤسسه نشر الفقاهه، ۱۴۱۷٫۵۳٫ ___ ، رجال الطوسی، قم، اسلامی، ۱۴۱۵٫۵۴٫ عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۵٫۵۵٫ عسکری، سیدمرتضی، عبدالله بن سبأ، ج ششم، بی جا، توحید، ۱۴۱۳/ ج پنجم، بی جا مجمع علمی اسلامی، ۱۳۷۵٫۵۶٫ ___ ، یکصد و پنجاه صحابی ساختگی، ترجمه عطا محمد سردار نیا، تهران، دانشکده اصول الدین، ۱۳۷۸٫۵۷٫ فخرالدین رازی، ابو عبدالله محمد بن عمر، عصمه الانبیاء، قم، منشورات الکتبی النجفی، ۱۴۰۶٫۵۸٫ ___ ، مفاتیح الغیب، بیروت، دار إحیاء الثرات العربی، ۱۴۲۰/ بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵٫۵۹٫ فرات کوفی، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، ۱۴۱۰٫۶۰٫ فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، هجرت، ۱۴۱۰/ قم، اسلامی، ۱۴۱۴٫۶۱٫ قرطبی، ابوعبدالله محمد بن احمد انصاری، الجامع لأحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵٫۶۲٫ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، ۱۳۶۷٫۶۳٫ کاشانی ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، تهران، علمی، ۱۳۳۶٫۶۴٫کاظمی، جواد بن سعید، مسالک الأفهام الی آیات الأحکام، تهران، مرتضوی، ۱۳۶۵٫۶۵٫ کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، الکافی، چ سوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳٫۶۶٫ مامقانی، عبدالله، تلخیص مقباس الهدایه، پاورقی و تلخیص علی اکبر غفّاری، تهران، صدوق، ۱۳۶۹٫۶۷٫ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳٫۶۸٫ مدرسی طباطبائی، حسین، مکتب در فرایند تکامل (مبانی فکری شیعه در سه قرن نخست). بی جا، بی نا، ۱۳۷۵٫۶۹٫ مسلم قشیری نیشابوری، ابوالحسین مسلم بن حجّاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی تا.۷۰٫ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۰٫۷۱٫ معرفت، محمد هادی، مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه محمد شهرابی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۶٫۷۲٫ معروف الحسینی، هاشم، دراسات فی الحدیث والمحدثین، لبنان، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۹۷۸٫۷۳٫ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، اوائل المقالات، بیروت، لبنان، دارالمفید، ۱۴۱۴٫۷۴٫ ____ ، تصحیح الاعتقادات الامامیه، تهران، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳/ تحقیق: حسن درگاهی، ط. الثانیه، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴٫۷۵٫ مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۴٫۷۶٫ مکارم شیرازی، ناصر، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، قم مدرسه امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) ۱۴۲۱٫۷۷٫ موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، قم، اسلامی، ۱۳۷۴٫۷۸٫ مهدوی راد، «میراث مکتوب شیعه». فصل نامه علوم حدیث، ش ۳۷، پاییز ۱۳۸۴٫۷۹٫ نجاشی، ابوالعباس احمد بن علی بن احمد، رجال النجاشی، قم، اسلامی، ۱۴۱۶٫۸۰٫ نجدی، سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهیه فی الرّد علی الوهابیه، بی جا، مرکز الأبحات العقائدیه، بی تا.۸۱٫ نوبختی، ابو محمد حسن بین موسی، فرق الشیعه، چ چهارم، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۸٫۸۲٫ نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۶٫
منبع مقاله:فصلنامه علمی- پژوهشی شیعه شناسی، سال دهم، شماره ی ۳۸، تابستان ۱۳۹۱٫
/م

مقالات مرتبط :
غالیان و تأثیر برخی اقدامات آنان بر فرهنگ قرآنی شیعه (۱)
 

نوشته قبلی

عقیده ی مسلمانان در مسئله ی تحریف قرآن

نوشته‌ی بعدی

غالیان و تأثیر برخی اقدامات آنان بر فرهنگ قرآنی شیعه (۱)

مرتبط نوشته ها

فلسفه و علل مهدویت در اسلام
انقلاب مهدوی

فلسفه و علل مهدویت در اسلام

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

غالیان و تأثیر برخی اقدامات آنان بر فرهنگ قرآنی شیعه (۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

بعثت در كلام خاندان رسالت

بعثت در كلام خاندان رسالت

پویایی و بالندگی فقه شیعه

پویایی و بالندگی فقه شیعه

واژه شناسی شیعه و تشیّع

شیعه از دیدگاه امام علی (ع)

خیزش مردم سرآغاز بعثتِ هنر

خیزش مردم سرآغاز بعثتِ هنر

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا