۱٫ مفروض این است که پیامبر، دین الهی را از طریق وحی و ارتباط غیبی با خدای بزرگ دریافت می کند و به مردم که مخاطبان اصلی اند ارائه می دهد، پس رکن اساسی نبوت و ادیان آسمانی، وحی است. بر همین اساس، ستیزه جویان با وحی و پیامبری، پیوسته دست به انکار همین رکن بنیادی دین می زدند و تحقق آن را ناشدنی و غیر منطقی قلمداد می کردند و با جدیت و اصرار، مدعیان این ارتباط را ساحر، مجنون، کاذب و… می خواندند.
۲٫ در اعصار مختلف، دانشمندان به تجزیه و تحلیل وحی پرداختند، اما حاکمیت مادی گری بر افکار، سبب شد که پاره ای از این تحلیل ها به بی راهه کشیده شود. در عصر اخیر با زبان های مختلف علمی، فلسفه، روان شناسی، علوم اجتماعی و… به گونه ای وحی را تحلیل کردند که آن را از هویت اصلی خود یعنی الهی و غیبی بودن، جدا ساختند. طبق برخی از این تفسیرها وحی، امر خارق العاده نیست، به برگزیدگان الهی و مشیت خاص خداوند، اختصاص ندارد بلکه بشری است و در نتیجه، فراورده های آن نباید معارف غیبی، الهی، معصومانه، قدسی و حقایق قطعی تلقی شود.
۳٫ در دنیای غرب مشکلات مختلفی در خصوص کتاب های مقدس بوده و هست؛ مانند این که: تورات و انجیل قطعاً وحی نازل شده بر موسی و عیسی نیست ( قدیمی ترین کتاب مقدس یهودیان سیصد سال پس از مرگ موسی و کهن ترین انجیل، پنجاه سال پس از عیسی نوشته شده است ) در عین حال که مشتمل بر دستورها و شرایع و آداب و رسومی است، از نظر محتوا در بردارنده مطالبی است که با عقل یا علوم تجربی سازگار نیست مثل: آموزه ی تثلیث یگانگی خدا و در عین حال الوهیت مسیح، عشای ربانی، آمرزش گناه، فرود آمدن خدا از آسمان و کشتی گرفتن با یعقوب و مغلوب شدن از وی و… که اینها هیچ گونه توجیه عقلانی ندارد. این امور از عواملی است که سبب شده است متألهان جدید مسیحی، برخلاف اسلاف خود در مورد وحی و زبان دین و کتب مقدس به آرای جدیدی روی آورند.
یعنی وحی را به تجربه دینی و بشری تفسیر کنند و آن را آمیخته ای از الهام و تجربه بشری قلمداد نمایند و بگویند: « نظر ما این است که وقایع وحیانی هرچه هستند هم پای بشری را به میان می کشد و هم خداوند را، و لذا هیچ وحیِ تعبیر ناشده ای وجود ندارد. » (1)« وحی الوهی و واکنش انسانی همواره در هم تنیده بوده است. » (2)
« وحی در وقایع اصیلی و تاریخی هم پای انسانی در میان بوده و هم دخالت خداوند روی داده… تجربه انسانی و انکشاف الوهی دو جنبه از یک واقعه اند. » (3)
در خصوص کتاب های مقدس نیز می گویند: « خداوند کتاب های مقدس را به دست مؤلفانی بشری نوشته است و براساس این اعتقاد می گویند که کتاب های مقدس یک مؤلف الهی و یک مؤلف بشری دارند؛ به عبارت دیگر، مسیحیان معتقدند خدا کتاب مقدس را به وسیله الهام های روح القدس تألیف کرده و برای این منظور مؤلفانی از بشر برای آنها برانگیخته و آنان را در نوشتن به گونه ای یاری کرده که فقط چیزهایی را که او می خواسته است نوشته اند،… اقلیتی بسیار ناچیز از مسیحیان گمان می کنند کتاب های مقدس با همین الفاظ الهام شده اند و خدا پیام خود را کلمه به کلمه به کاتب خود منتقل کرده و وی چیزهایی را که خدا املا نموده، با امانت ثبت کرده است…
اما اکثر متفکران کاتولیک و دیگران، نظریه ی یاد شده را مردود می دانند آنان به وحیِ لفظیِ کتاب مقدس عقیده ندارند. به عقیده مسیحیان اصل پیام از خدا آمده و در نتیجه حق است اما شکل پیام تنها به خدا مربوط نمی شود بلکه به عامل بشری نیز ارتباط پیدا می کند، این عامل بشری نویسنده کتاب است که مانند همه مردم محدود و در معرض خطاست… » (4)4. برخی از روشن فکران ما، که خود را معتقد به قرآن معرفی می کنند، نیز به پیروی از غربیان وحی را به تجربه دینی تحلیل می کنند و قرآن را ترکیبی از دریافت های الهی و تجربه های بشری پیامبر می دانند که در گذشت زمان و تحولات اجتماعی و حوادث به وجود می آید و تکامل پیدا می کند. بنابراین از نظر اینها قرآن نیز آمیخته ای است از زبان و کلام بشری و کلام خدا! در این زمینه می گویند: « کلام باری را عین کلام پیامبر دانستن بهترین راه برای حل مشکلات کلام باری است! »
۵٫ بی تردید، حقیقت وحی برای ما پوشیده است، وحی ارتباط مرموز و اسرار آمیزی است با عالم غیب و الوهیت، عالمی که به آن راه نداریم، بنابراین نمی توانیم به هویت آن، پی ببریم ولی در عین حال، قرآن که مهم ترین اثر وحی است و سند نبوت اسلام می باشد فراروی ماست و خصوصیات و حقایق بسیاری را در مورد وحی انبیا برای ما بازگو کرده است. این کتاب آسمانی در ضمن مشتمل بودن بر بینش های گوناگون درباره ی جهان هستی، مبدأ، معاد، بایدها و نبایدها، در بردارنده گفت و گوی جمعی از انبیا با خداوند و ارتباطات غیبی آنها و نیز بیان گر بسیاری از خصوصیات وحی می باشد. دقت در این آیات و ویژگی ها می تواند برای ما مبنای بررسی صحت و سقم تحلیل های وحی قرار بگیرد، تدبّر در این آیات، برای ما روشن می سازد که پاره ای از تفسیر و تحلیل هایی که در مورد وحی و قرآن شده با وحی حقیقی در تضاد است، بلکه اجتهاد در مقابل بسیاری از آیات قرآن می باشد.
۶٫ البته پاره ای از کسانی که مدعی پذیرش وحی و قرآن هستند و بر تحلیل های انکارگونه خود اصرار دارند برای رهایی از آیات قرآن، می گویند: « ما بحث بیرون وحیی می کنیم و از بیرون به حادثه وحی که در ضمیر پیامبر اتفاق افتاده به درون آن نگاه می کنیم، مراجعه کردن، نفیاً یا اثباتاً به لحاظ روش شناسی، یک کارِ نادرستی است که با این نظریه منافات دارد، همه آن آیات، مشمول همان تئوری انطباق با محیط آن روز عربستان می شود ما باید آیات را بیرون از آن محیط تفسیر کنیم. » (5)
طبق این ادعا نه تنها آیات بسیاری که بیان گر خصوصیات وحی است و یا در مورد قرآن تصریح می کند که این کتاب نازل شده از جانب پروردگار است و دریافت خالص الهی و ملکوتی است، بلکه سایر آیات قرآن که مشتمل بر معارف دیگری که در قرآن آمده است مانند: توحید، معاد، بهشت، جهنم، باید و نبایدها همه اینها می توانند تحت تأثیر شرایط اجتماعی شکل گرفته باشند و ما نمی توانیم در مورد آنها به حقایق قطعی برسیم. بدون مبنای بیرونی مفاد و زبان روشنی ندارد و صحیح نیست که مرجع ما قرار گیرد.
۷٫ ولی ما می گوییم: قرآن کتاب هدایت مردم است و با زبان این مردم سخن می گوید بنابراین، دارای پیام خاصی است و ملاک و معیار فهم زبان آن همان معیار زبان عقلایی است؛ بدین توضیح:الف. وقتی به بحث نبوت و وحی رسیده ایم معنایش این است که از اثبات صانع برای جهان هستی، توحید و هدف مند بودن جهان و پیوند زندگی با عالم ابدی گذاشته ایم، مفروض این است که انسان اگرچه از عقل و استعدادهای بشری برخوردار است تا جایی که زمینه اشرف مخلوقات بودن و خلیفه الله بودن برای او فراهم شده است، در عین حال دارای محدودیت های فراوانی است که قادر به تشخیص همه مصالح و طرح ریزی برای سعادت همه جانبه خود نیست، در جهان حس هر اندازه پیشرفت برای او حاصل شده پرونده ای از مجهولات بیشتری برایش گسسته می شود، دست او از جهان غیب و خارج از طبیعت به کلی کوتاه است. بنابراین با لحاظ جاودانگی روح و تجربه نداشت عقل از جهان ابدی و وجود عوالم دیگر در پیش روی ما و وابستگی و پیوستگی سعادت واقعی به این جهان ابدی، به ضرورت نبوت و لزوم دین و هدایت ویژه می رسیم.
سیطره ی حکمت الهی بر جهان هستی و دور بودن نظام آفرینش از خلأ و پوچی، ایجاب می کند که از افق مافوق عقل، از عالم الوهیت، خداوند انسان را از دینی که خطوط زندگی و سعادت دنیوی و اخروی یعنی کمال واقعی او را تأمین کند برخوردار سازد.ب. مفروض این است که با دلیل منطقی پذیرفته ایم که قرآن مهم ترین اثر وحی و کتابی است که خداوند بزرگ، هدایت ویژه خود را از طریق آن برای ما ارسال داشته است، زیرا به طور صریح می گوید: « اگر در الهی بودن آن تردید دارید همه توان خود را به کار گیرید و مانند آن را بیاورید » (6) و چنین توانایی وجود نداشته است.بر این اساس پذیرفته ایم قرآن کتابی است که برای هدایت همه انسان ها آمده است، رسالت آن، جهانی و ابدی است چنان که قرآن، خود را روشن (۷)، نور (۸)، هدایت کننده مردم، (۹) جدا کننده حق و باطل (۱۰)، یادآور کننده (۱۱)، آسان (۱۲)، بیان برای ناس (۱۳)، دلیلِ روشن و بینه (۱۴) و موعظه (۱۵) معرفی می کند.چنان که گروه های مختلف را با زبان های روشن مثل « یَاأَیُّهَا النَّاسُ » و « یَا أُیُّهَا الذَّینَ امَنوا » و « یَا اَهل الکِتاب » مخاطب ساخته است، و به مقتضای اهداف تربیتی خود، از مقوله های مختلف، بینش های واقعی از جهان، از عالم پس از مرگ، دوزخ و بهشت، مبدأ اعلی و اسماء و صفات جلاله الهی، ویژگی های انبیا و چگونگی ارتباط آنها با خداوند و بایدها و نبایدهای الهی سخن گفته است تا مسیر انسان را مشخص سازد و هدایت ویژه انسان به سوی فلسفه آفرینش تحقق پیدا کند.اضافه بر این، یکی از فلسفه های نبوت، اتمام حجت است، اگر گروهی با اختیار خود نخواستند هدایت ویژه و پیام الهی را بپذیرند حداقل در مورد آنها حجت تمام شود، مقصد و برنامه به آنها ارائه گردد تا نگویند نمی دانستیم: ( رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً ). (۱۶)
نتیجه این خواهد بود که این کتاب آسمانی باید براساس محاورات عقلایی سخن گوید تا باب مفاهمه و تفهیم و هدایت مردم باز باشد، باید کلمات آن طبق محاوره عقلایی برحسب وضع استعمال الفاظ دارای مفاد عرفی باشد و براساس سیاق و قرائن مربوط، مقصود گوینده مشخص گردد. در غیر این صورت هدایت کردن و فلسفه نبوت و نزول وحی، تحقق پیدا نمی کند. چنان که با همین بیان منطقی، قرآن می گوید:( وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ). (۱۷)اگر متن قرآن مشتمل بر معارف مشخصی نباشد و براساس محاورات مردم و عقلا سخن نگوید و در مقام انتقال مفاهیم روشنی بر نیاید و فهم زبان آن متوقف به مبانی بیرونی باشد، چه اتمام حجتی بر مردم خواهد شد.
بر پایه همین مبنای منطقی است که در مباحث اصولی گفته می شود، حجیت ظهور الفاظ در معانی خود، وابسته به « ظن شخصی » نیست، بلکه ملاک و معیار، « ظن نوعی » است؛ یعنی معیار این است که عرف شنونده به حسب نوع، زمینه انتقال به آن معنا برایش پیش آید چنان که در مورد متن قانون یا دستورالعملی که از مسئولی به یکی از کارگزارانش می رسد مخاطب نمی تواند به این دلیل که متن برای او معنای مشخصی نداشته و منتقل دهنده کاشف مفاد و دستورالعمل خاصی نبوده است از اجرای آن، خودداری کند، زیرا از نظر عرف همین که متن، براساس قانون وضع و استعمال الفاظ، عرفاً دارای مفهوم و مفاد ویژه ای باشد کافی است اگرچه برای شخص مخاطب، برداشت و انتقال حاصل نیاید؟ اگر بنا باشد در خصوص مفاد متن، ظن شخصی ملاک قرار گیرد روی هیچ متن قانونی و دستورالعمل نمی توان تکیه کرد به این دلیل که هر لحظه ای ممکن است قرائت خاص و برداشت ویژه ای برای خواننده حاصل شود. چنان که نمی توان فهم و برداشت را متوقف بر مبنای دیگری در باب زبان دانست، زیرا مفروض این است که گوینده براساس محاوره ی عقلایی با مخاطب خود سخن گفته است.
ب. بر همین اساس است که رهبران معصوم ما در برخورد با قرآن و رجوع و ارجاع به آن، مفاهیم ظاهری کلام الهی را حجت و اساس حاکم بر آن را همان، ضابطه عقلا در محاورات، تلقی کرده اند. نمونه هایی از این ارجاعات عبارتند از:الف. گفته اند اگر اخباری از ناحیه ما نقل شد و متعارض بود ملاک رجحان و تعیین خبر را توافق با قرآن قرار دهید، خبری را که با ظاهر قرآن هم آهنگ بود بگیرید و دیگری را رها کنید. « اذا جاءک الحدیثان المختلفان فقسهما علی کتاب الله و احادیثنا فان أشبهها فهو حق و ان لم یشبهها فهو باطل ». (18)ب. به طور کلی یکی از معیارهای حجیت و صحت خبر را هم آهنگی با متن قرآن قرار داده و گفته اند اخبار منقوله از ما را بر قرآن عرضه بدارید در صورتی که با آن متعارض و ناسازگار بود بر دیوار بزنید: « ان علی کل حق حقیقه و علی کل صواب نورا، فما وافق الکتاب الله فخذوه، و ما خالف کتاب الله فردّوه ». (19)مرجع قرار دادن قرآن برای حل اخبار متعارض و یا تشخیص صحت و سقم آنها مستلزم برخورداری از محتوی و مفاد مشخص است؛ به گونه ای که می تواند برطرف کننده سرگردانی و ابهام زدایی در تعارض اخبار داشته باشد و تکلیف ما را در خصوص روایات وارده مشخص کند.ج. به طور کلی پیشوایان معصوم ما به این مطلب تأکید داشته اند که معارف و احکام به قرآن برمی گردد و مردم می توانند مبنای قرآنی آن را از آنها بخواهند تا ارائه نمایند؛ چنان که امام باقر (علیه السلام) می فرماید:« اذا احدثتکم بشیء فاسئلونی عنه من کتاب الله »؛ (۲۰) هر وقت من چیزی ( از احکام و معارف الهی ) گفتم دلیل قرآنی آن را از من بخواهید.و نیز فرموده اند:« فمن زعم ان کتاب الله مبهم هلک و اهلک »؛ (۲۱) هر کس بپندارد کتاب خدا مبهم است ( و محتوای مشخصی ندارد ) و طبعاً ابهام زاست خود را هلاک ساخته و دیگران را هم در وادی حیرت وارد ساخته است.این بیانات مختلف، از مفسران اصلی قرآن، بیان گر این است که قرآن، دارای معارف و بینش ها و بایدها و نبایدهای مشخص است و ارجاعات مختلفی که به آن شده نشان می دهد، فهم زبان قرآن متوقف به مبانی خارجی و امور بیرونی نیست. نمی توان قرآن را فاقد معنای مشخص دانست و ارجاع به آن را حرکتی دور گونه قلمداد کرد! چنین ادعایی با لحاظ این که پذیرفته ایم قرآن براساس ضرورت بعثت و لزوم هدایت بشر نازل شده و کتاب هدایت است، برخلاف منطق می باشد و اجتهادی است مقابل نصوص مختلف قرآن و متونی که از ائمه معصومین رسیده است.
پینوشتها:
۱٫ علم و دین، ص ۲۶۷-۲۶۸٫۲٫ همان، ص ۲۶۹٫۳٫ همان، ص ۲۸۸٫۴٫ توماس میشل، کلام مسیحی، ص ۲۶٫۵٫ مجله آفتاب، ش ۱۵٫۶٫ بقره، آیه ی ۲۳٫۷ و ۸٫ نساء، آیه ی ۱۷۴٫۹ و ۱۰٫ بقره، آیه ی ۱۸۵٫۱۱٫ اعراف، آیه ی ۲٫۱۲٫ قمر، آیه ی ۱۷٫۱۳٫ آل عمران، آیه ی ۱۳۸٫۱۴٫ بقره، آیه ی ۱۸۵٫۱۵٫ آل عمران، آیه ی ۱۳۸٫۱۶٫ نساء، آیه ی ۱۶۵٫۱۷٫ ابراهیم، آیه ی ۴٫۱۸٫ وسائل الشیعه، ج ۱۸، باب ۹، ابواب صفات القاضی، ص ۶۸، ح ۴۸٫۱۹٫ همان، ص ۷۸، ح ۱۰٫۲۰٫ طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۵۵-۵۶٫۲۱٫ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۴۲، ابواب صفات القاضی، ب ۱۳، ح ۳۹٫منبع مقاله :عبداللهی، محمود؛ ( ۱۳۸۵ )، وحی در قرآن، قم: مؤسسه بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم )، چاپ دوم

















هیچ نظری وجود ندارد