ایجاد رفتار با استفاده از اصل اکتساب (۴) کودکان، بسیارى از رفتارهاى بد و خوب، بهنجار و نابهنجار، سازگار و ناسازگار را از راه مشاهده اعمال دیگران کسب مىکنند. به عبارت دیگر، رفتارهاى کودک شبیه به رفتار والدین و کسانى است که امر تعلیم و تربیت آنها را به عهده دارند; طرز راه رفتن، لباس پوشیدن، صحبت کردن، اعتقادات، باورها، ترسها، و… راکودکان از بزرگترها به ویژه از والدین خود مىآموزند. پساز والدین، معلمان سالهاى نخست تحصیل، نقش مهمى در شکلگیرى رفتار کودکان دارند. از اینرو، رفتار والدین و معلمان، به عنوان الگوهاى قابل مشاهده براى کودک، مهمترین نقش را در اکتساب رفتارهاى جدید دارد. در واقع، کودکان آینه تمام نماى رفتار اطرافیان خود هستند. با توجه به اصل اکتساب، اگر والدین بخواهند رفتار مطلوبى مانند: سلام کردن یا مسواک زدن و… را در فرزند خود ایجاد کنند، باید در صحنههاى مختلف که کودک رفتار آنها را مشاهده مىکند، این عمل را به صورت طبیعى انجام دهند. مثلا اگر کودک، هنگام برخورد پدر و مادر با یکدیگر و نیز در برخورد با دوستان در کوچه و خیابان و در مهمانىها چندین بار عمل سلام کردن را مشاهده کند، طبیعى است که بر اساس همین الگوهاى مشاهدهاى، “سلام کردن” را یاد خواهد گرفت. براى تعمیم این رفتار به موقعیتهاى زمانى و مکانى و با افراد دیگر، مىتوان از تشویقهاى مناسب و به جا استفاده کرد تا این عمل مطلوب، ملکه کودک شده به گونهاى که با قطع تشویقها نیز آن عمل را انجام دهد و خود عمل پسندیده، مشوق او باشد. ایجاد رفتار با استفاده از اصل بازدارى زدایى (۵) بازدارى هنگامى اتفاق مىافتد که فرد، الگویى را مشاهده کند که بدون هیچ پیامد نامطلوبى، رفتارى را که مشاهده کننده از انجام آن ترس دارد، انجام دهد. به عبارت دیگر، کودک باید رفتارى را که از انجام آن ترس دارد، ببیند دیگران انجام مىدهند و هیچ حادثه ناگوارى نیز برایشان اتفاق نمىافتد. مثلا کودکى را در نظر بگیرید که از رفتن به یک محیط خلوت یا از نزدیک شدن به گربه خانگى وحشت دارد، براى از بین بردن ترس و ایجاد جرات ورزى و شهامت در او مىتوان از اصل بازدارى زدایى استفاده کرد; بدینگونه که از کودک الگو – کودک دیگرى که از گربه خانگى نمىترسد یا از رفتن به یک اتاق خلوت هیچ وحشتى ندارد – مىخواهیم در مقابل کودک ترسو به گربه خانگى نزدیک شود یا به اتاق خلوت برود. با چند بار انجام دادن این رفتار، کودک ترسو به تدریجبازدارى زدایى مىشود; یعنى ترس او از بین مىرود و رفتار مورد نظر را یاد مىگیرد. در مرحله بعد، از خود او مىخواهیم تا این عمل را انجام دهد، البته در انجام این عمل با او مشارکت مىکنیم تا اینکه انجام آن رفتار براى او عادى شود و به تنهایى نیز قادر به انجام آن گردد. قابل ذکر است که عمل بازدارى زدایى را خود والدین و مربیان کودک نیز مىتوانند انجام دهند، لکن به کارگیرى یک کودک هم سن و سال کودک مشاهده کننده، اثر بهترى دارد. افزایش رفتار مطلوب با استفاده از اصل آسانسازى (۶) یکى دیگر از فواید الگوبردارى، آسان سازى رفتار است; یعنى کسى که قبلا رفتارى را آموخته ولى بنا به دلایلى از انجام آن امتناع مىورزد، اگر شاهد انجام آن از سوى دیگران باشد، به انجام آن رفتار ترغیب خواهد شد. مثلا اگر ما کسى را که شنا بلد است ولى جرات انجام آن را ندارد، در کنار استخر شنا ببریم، انجام این عمل (شنا کردن) براى او آسان مىشود، زیرا، مشاهده استخر و شنا کردن دیگران و لذت بردن از این ورزش سالم و مفید، او را به این رفتار مطلوب ترغیب خواهد نمود. و یا به عنوان مثال، براى ایجاد رفتارى مطلوب در کودکى که از سؤال کردن سر کلاس یا صحبت کردن در بین جمع خجالت مىکشد و به کمرویى که یکى از مشکلات روانشناختى است، مبتلا شده و در نتیجه، نمىتواند از توانایىهاى خود به خوبى استفاده کند، مىتوان از اصل آسانسازى کمک گرفت; یعنى کودک را باید در موقعیتهایى قرار دهیم که شاهد صحبت کردن کودکان دیگر در حضور جمع باشد. یا فیلمهایى که این صحنهها را به خوبى نمایش مىدهد، به او نشان دهیم. وقتى این عمل چندین بار تکرار شود، فرزند ما نیز به تدریج جرات صحبت کردن میان جمع و یا سؤال کردن سر کلاس را پیدا خواهد کرد. گفتنى است که در استفاده کردن از سه اصل مذکور براى ایجاد رفتار مطلوب در کودکان، از عنصر تشویق نیز نباید غفلت کنیم. گرچه بحث تشویقها و تقویتها یک مبحث گستردهاى است و از حوصله این مقاله خارج است، ولى اجمالا توجه دادن والدین و مربیان به بهترین نوع برنامه تشویق و تقویت، خالى از فایده نیست. از میان چندین برنامه تقویتى که روانشناسان به تفصیل پیرامون آن بحث و پژوهش کردهاند، “برنامه تقویت ناپیاپى با نسبت متغیر”، بهترین میزان پاسخ دهى را به دنبال دارد; یعنى اینکه اولا، تشویقها باید به صورت ناپیوسته بوده و این طور نباشد که به دنبال هر پاسخى، حتما یک تشویق و تقویتباشد، زیرا در این صورت، کودک (آزمودنى) انتظار دارد که بعد از هر رفتارى، تقویتبشود و اگر زمانى این تشویقها نباشد، رفتار یاد گرفته شده خاموش مىگردد. بنابراین، تشویق نباید پیاپى باشد. ثانیا، تشویقها باید با نسبت متغیر باشد; یعنى هر از چندگاهى پساز انجام چند پاسخ، یک بار تقویتشود. مثلا، گاهى بعد از دو بار پاسخ دادن تقویت مىشود و گاه پس از ۱۰، ۸، و یا ۴ بار پاسخ تقویت مىشود. این برنامه تقویتبیشترین اثر را هم در یادگیرى و هم در استمرار و بقاى رفتار آموخته شده دارد. (۷) روشهاى تعمیم یا گسترش رفتار از اینکه با بعضى از روشهاى ایجاد رفتار آشنا شدیم، اینک جاى این سؤال باقى است که چگونه رفتار آموخته شده را حفظ ونگهدارى کنیم، به عبارت دیگر، روشهاى تعمیم یا گسترش رفتار چیست؟ مهمترین اصل روانشناسى یادگیرى که طبق آن، رفتار از موقعیتهاى خاص یادگیرى به موقعیتهاى دیگر گسترش مىیابد، اصل تعمیم است. اصل تعمیم یعنى اینکه وقتى فردى، رفتارى را در زمان و مکان مشخصى تحت نظارت مربى خاصى – والدین یا معلمان و مربیان – یاد گرفت و انجام داد، همین رفتار را در زمانها و مکانهاى دیگر و در حضور افرادى جدید نیز بتواند انجام دهد. مثلا، اگر کودکى در محیط خانه رفتارهایى از قبیل سلام کردن، رعایتحقوق دیگران، بهداشت، نظم و انضباط و تعاون را آموخته و به خوبى آنها را انجام مىدهد، چه باید کرد تا همین رفتارهاى مطلوب را در موقعیتهاى دیگر و همچنین در برخورد با افراد جدید مثلا در مهمانىها، در مسافرتها، در مدرسه و در اجتماعاتى غیر از خانواده نیز به راحتى و به صورت خودکار انجام دهد؟ در اینباره روانشناسان یادگیرى معتقدند که باید از مهمترین اصل روانشناسى یادگیرى یعنى اصل تعمیم استفاده کرد. در تعمیم، ما بادو موقعیت روبرو هستیم: موقیعت آموزش و موقعیت تعمیم. موقیعت آموزش، موقعیتى است که رفتار، در آن یاد گرفته مىشود. موقعیت تعمیم موقعیتى است که رفتار تغییر یافته باید در آن گسترش یابد; یعنى موقعیت طبیعى زندگى. یکى از عوامل مهمى که تعمیم از موقعیت اول به موقعیت دوم را سبب مىشود، شباهت فیزیکى بین این دو موقعیت است. مارتین و پییر (۱۹۹۲) براىافزایششباهتبینایندوموقعیتهاى پیشنهادى زیر را مطرح کرده اند: ۱- در حین آموزش، موقعیتهاى طبیعى زندگى را مورد توجه قرار دهید; یعنى سعى کنید مراحل آخر موقعیت آموزش را شبیه موقعیت طبیعى سازید تابخشى از آموزش را در شرایط طبیعى انجام دهید. ۲- شرایط آموزش را متنوع سازید یعنى سعى کنید تعداد محرکهایى را که رفتار باید در حضور آنها انجام شود، افزایش دهید. ۳- هنگام آموزش، سعى کنید از محرکهایى که در موقعیت طبیعى یافت مىشود، استفاده کنید. ۴- از برنامههاى تقویت ناپیاپى استفاده کنید; یعنى هر از چند گاهى به صورت اتفاقى رفتار آموخته شده را تقویت کنید. ۵- در حین آموزش، از نمونهها و مثالهاى فراوان استفاده کنید. به عنوان مثال، کودک کمرو و خجولى را در نظر بگیرید که از سؤال کردن سر کلاس یا از صحبت کردن در حضور جمع پرهیز مىکند. براى از بین بردن کمرویى چنین کودکى مىتوان از “بازى” که یکى از نیازهاى طبیعى کودکان است، استفاده کرد. سعى کنید چند بچه هم سن و سال او را به خانه آورده و ابتدا یک صحنه بازى در خانه به وجود بیاورید، کم کم این صحنه را به بیرون از خانه یعنى کوچه و محیطهاى پرجمعیت دیگر که هم موقعیت طبیعى است و هم محرکهاى زیادى وجود دارد، ببرید. البته، در انتخاب نوع بازى باید ابتدا از بازىهایى استفاده کرد که به افراد کمترى نیاز دارد ولى مىتوان به تدریجبازىهایى را که معیتبیشترى نیاز دارد طراحى کرد. در این بازىها به بچههاى کمرو مسؤولیتهایى نیز مىدهیم تا مجبور شوند با دیگران حرف بزنند و امر و نهى کنند و اعتماد به نفس بیشترى در آنها ایجاد شود. طبیعى است که اگر ما بتوانیم چنین برنامهاى را به خوبى براى چنین کودکى اجرا کنیم و از تشویقهاى مناسب نیز استفاده نماییم، هم علتهاى کمرویى او را از بین مى بریم و هم شهامتسؤال کردن یا صحبت کردن در حضور جمع را در او ایجاد مىکنیم. ناگفته نماند که انجام چنین کارهایى نیاز به تمرین زیاد و همچنین مطالعه بیشتر و علاقه وافر به ایجاد رفتارهاى مطلوب در کودکان دارد.
پى نوشتها: ۱- مکارم اخلاق، ص ۴۸۴ ۲- غررالحکم، ص ۸۰۲ ۳- مجمعالزوائد، ج ۸، ص ۱۴۶ ۴. Acquisetion 5. Disinhibition 6. Facilitation 7- روشهاى شناختى نیز براى تغییر یا ایجاد رفتار وجود دارد، اما به دلیل اینکه ما در این مقاله فرض بر خود را بر ایجاد رفتارهاى مطلوب در کودکان خردسال گذاشتیم، روشهایى را که بیشتر جنبه عملى دارد، مطرح کردیم.

















هیچ نظری وجود ندارد