شناخت انسان كامل كه مظهر جميع اسماء و صفات الهيه است كار انسان كامل است والا غير كامل از عهده وصف و تعريف و شرح انسان كامل برنمى آيد. در مفهوم اسمى چيزى مى فهمد.انسان كامل كسى است كه مفاتيح غيب باذن الله تعالى در دست او است و قلب او خزانه اسرار و علوم الهى است و مويد به روح القدس است و از مُلك تا ملكوت همه ، مراتب اين انسان كامل است .انسان كامل افضل از جميع ماسوى الله است ، زيرا جامع جميع صفات كماليه كلمات وجوديه مى باشد. به همين جهت خليفة الله است و خلافت بر همه مكوّنات از آن اوست .انسان كامل را به اسامى گوناگون اسم مى برند و هر اسمى اشارتى به شاءنى از شؤ ون آن دارد، نوحش گفته اند براى آن كه نجات دهنده از طوفان بلا است ، ابراهيم گفته اند زيرا كه از نار هستى گذشته و نمرود خواهش را كشته و خليل حضرت حق گشته ، موسى ناميده اند به جهت اين كه فرعون هستى را به نيل نيستى غرق نمود و در طور قرب مناجات مى كند، خضر گفته اند براى آن كه آب حَيَوان علم لدنّى خورده و به حيات جاودانى پى برده است .انسان كامل امام قافله نوع انسانى و غايت مسير تكاملى آن و صراط مستقيم و صراط الى الله بلكه صراط الله است كه ديگر افراد بايد راه تقرب به او را سير نمايند تا به كمال انسانى خود نائل شوند.انسان كامل آن عارف متصرف در وجود است كه با همت خود (يعنى توجه و قصدش) و به سبب قوت روحانيت و مظهريت تامش صورتهايى را كه خارج از خيال اند و موجود در اعيان خارجى اند خلق مى كند و در آن واحد در اماكن مختلفه در سراسر عالم امكان حاضر مى شود و حوايج عبادالله را برمى آورد.انسان كامل كه كون جامع و مخلوق كامل است بوجود او اسرار الهى در مظهر هويدا مى گردد و همه عالم با تمام ذراتش و جميع اسرارش قائم به حقيقت انسان كامل است لذا براى انسان كامل صورت كامله جامعه بين جمع وجودى و تفرقه كونيه مى باشد.انسان كامل به حسب عروج و صعودش به حسب اعتلا وجودى اش به حدى مى رسد كه با نَفَس رحمانى و صادر نخستين اتحاد وجودى پيدا مى كند، وقتى با او اتحاد وجودى پيدا كرد چون كلمات نوريه همه بر آن رق منشور منتقش اند و شؤ ون او هستند و از او جدائى ندارد، همه كلمات وجودى مى شود شؤ ون اين انسان ، به اين معنا عالم ، ما سواى الله در اين هنگام مى شود شؤ ون اين انسان كامل كه اتحاد وجودى با نفس رحمانى پيدا كرده است اين اتحاد است اشرف و ارفع از اتحاد عاقل به معقول هر چند عمق آن معنا سرانجام به اين حقيقت مى رسد، درباره اين انسان حقيقتا اين مطلب است كه و كل شى ء اءحصيناه فى امام مبين (2) خودش است كتاب مكنون ، ام الكتاب ، كتاب محو و اثبات ، در مقام جمع اش مى شود قرآن و در مقام تفصيل مى شود فرقان اين شاءنيت را انسان دار است . پس از اين جهت كه انسان بالفعل با جوهر كل با نفس رحمانى با آن عمود قائم ورق منشور اتحاد وجودى پيدا مى كند همه كلمات نورى به او مى پيوندد يعنى عالم مى شود اعضاء و جوارح او لذا به هر كجا بخواهد تصرف مى كند.قرآن ، عرفان و برهان با هم جدائى ندارند و هر سه را اگر جمع كنيم مساوى است با انسان كامل ، آن كسى كه قطب عالم امكان است ، آن كسى كه امام است حجة الله است واسطه در فيض است ، امام معصوم است ، جان عرشى او وعاء حقايق قرآن است . امام كل است يعنى امام ملك و ملكوت انسان كامل برهان هر چيز است ، انسان كامل عرفان هر چيز است ، انسان كامل ميزان هر چيز است .قلب انسان كامل محل مشيئت الهى است . انسان كامل يعنى انسان به فعليت رسيده كه واسطه فيض الهى ست ، انسانهاى كامل خود قرآن ناطق اند اينها ايام الله هستند.انسان كامل چون چشم برزخى و عقلى او باز است . واقعا در هر مرتبه وجود كه قرار بگيرد هم ما قبلش را مى خواند هم مابعدش را مى خواند اما ما قبلش را مى خواند چون انموذج ما قبلش است و اما ما بعدش را مى خواند چون متن ما بعدش است لذا انسان كه چشم قيامتى او باز شد و قيامتش قيام كرد مى بينيد كه از گذشته خبر مى دهد و از آينده هم خبر مى دهد چون متن اعيان و لوح وجود و قلم وجود در پيش او است .انسان كامل كسى است كه در تمام نشاءات ديگران گرد او طائف اند او قبله همه است .انسان كامل مزاجش اعدل امزجه است يعنى مزاجش اعتدال تام دارد و قطب و مركز است يعنى مزاجها گرد او دور مى زنند و هر چه مزاج معتدل تر باشد آن دولت حيات و علم و… قوى تر است .انسان كامل به مفاتيح غيب علم پيدا مى كند، جناب علامه قيصرى در فصل دوم مقدمات شرح فصول الحكم مى فرمايد:«و من الاسماء ما هى مفاتيح الغيب التى لا يعلمها الا هو و من تجلى له الحق بالهوية الذاتية من الاقطاب و الكمل . قال تعالى (3)» «عالم الغيب فلا يظهر على غيبه اءحدا # الا من ارتضى من رسول (4)»انسان كاملى كه داراى اعتدال مزاج مى باشد صاحب نفس مكتفيه است يعنى خود كفاء است و نياز به معلم ندارد، انسان كامل امام و حجت الله است . انسان كامل قطب عالم است ، انسان كامل امام ملك و ملكوت است واقعا.انسان كامل مظهر اسم الله است . الله مستجمع جميع صفات كمالى ست ، الله كعبه همه اسماء است ، قبله همه اسماء است ، اسماء همه در حول او طائف اند. و آنى كه مظهر اسم الله است . او هم كعبه و قبله همه است ، مظهر الله هم بايد اتم مظاهر باشد و آن انسان كامل است . و بر مبناء خيلى محكم و متقن حضرات آقايان اهل عرفان رب مطلق بى مظاهر راه ندارد و اسماء بى مظاهر نمى شود و الله هم هيچ وقت بى مظهر نيست و لذا هيچ وقت جهان نشه عنصرى خالى از انسان كامل مظهر الله نيست كه او را تعبير مى كنند به قطب عالم ، هميشه اين خليفه حق و مظهر الله در نشئه عنصرى بايد باشد، حال يا به جهت ضعف و بى چاره گى ما از ديدگان ما غايب است و يا نه لياقت آن را داريم كه با او محشور باشيم . او هست ، او آفتابى ست كه در آسمان معرفت بايد باشد. در اين مقام جناب قيصرى دارند:اءن الاسم الله مشتمل على جميع الاسماء و هو متجل فيها بحسب المراتب الالهية و مظاهرها و هو مقدم بالذات و المرتبة على باقى الاسماء فمظهره (اى الانسان الكامل) ايضا مقدم على المظاهر كلها و متجل فيها بحسب مراتبه .(5)انسان كامل صاحب مقام كن است باذن الله اذا اءراد شيئا اءن يقول له كن فيكون (6) مى شود صاحب مقام كن ، صاحب رتبه كن كه اين اسماء تكوينى و عينى به نحو كمال در او متحقق است . انسان كامل كه خليفة الله است بايد به صفات مستخلف عنه بوده باشد لذا تصرف در ماده كائنات مى كند به محض انشاء اين فعل متحقق مى شود. جناب شيخ الرئيس ابن سينا درباره خصال نبوت گويد «نبى آن كسى است كه متصرف در ماده كائنات است» چرا، چون او كسى است كه تمام اسماء به نحو اتم و اكمل در او پياده شده است .انسانهاى كامل يعنى ائمه عليهم السلام حامل عرض هستند جانشان عرض است سرّشان وعاء معارف الهى است حامل علم اند.انسان كامل آن موجودى است كه ثمره شجره وجود است ، كه قطب عالم امكان است و بر مبنا، محكم و استوار اماميه هيچ گاه جهان خالى از انسان كامل نيست كه قطب است محور است ، امام است ، مقتداء است ، غرض و غايت كل است همه گرد او طائف اند چه در دنيا و چه در آخرت ، چه موجودات دنيوى و چه اخروى .انسان كامل صاحب آن مزاح معتدل است كه مركز است و بقيه امزجه حول اين مركز دور مى زنند به حسب اعتدال مزاجها با اين مركز بعضى نزديك اند و بعضى دوراند. هر كه مزاجش معتدل تر باشد به مركز نزديك تر است و آنى كه مزاجش اعتدالش كم تر است به مركز دورتر است تا مى رسد به مزاج حيوانات و مزاج نباتات و مزاج معادن كه اينها خيلى از مركز دوراند.انسان كامل آن انسان بالفعلى است كه يك واقعيتى دارد هر كس به او قرب و همجوارى داشته باشد در تخلق به اخلاق ربوبى و در اتصاف به صفات الهى متخلق و متصف است . جناب ابن سينا مى فرمايد: «كمال عالم كيانى و كونى در اين است كه انسان كامل در او بوده باشد» چه اين كه كمال بهشت به انسان كامل است و كمال انسانها ديگر به بهشت است .انسان كامل ، انسان به فعليت رسيده اى است كه با نَفَس رحمانى و صادر نخستين اتحاد وجودى پيدا كرده است و ام الكتاب كه عقل اول است شاءنى از شؤ ون او مى شود. و كتاب مبين كه نَفْس كل است شاءنى از شؤ ون او مى شود و كتاب محو و اثبات و مادون نفس كل طورى از اطوار او مى شود و خودش همه مى شود و اگر از عظمت و مقامش خبر بدهد كه وجود مقدس اميرالمومنين ولى الله فى الارضين قطب الموحدين على بن ابى طالب (عليه السلام) فرمود:انا نقطة باء بسم الله ، انا جنب الله الذى فرطتم فيه و انا القلم و انا اللوح المحفوظ و انا العرش و انا الكرسى و انا السماوات و الارضون .(7)اينها واقعا درست است و حق است چون اينها به لحاظ جنبه صورى و بشرى نيست اينها به لحاظ آن جنبه ملكوتى و روحانى و ولائى آنهاست همه ما دريافتهاى روحى و كشفى را از حضرت بقية الله سلام الله عليه مى گيريم چه اين كه همه انبياء از مصباح نور خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گيرند و ائمه اطهار عليهم السلام همه مشكاتى هستند كه آن مصباح ختمى از اين مشكاة مى فروزد و انوارش نصيب ماها مى شود.انسان كامل ، انسان خليفة الله ، انسان حجة الله ، انسان بقية الله انسانى است كه جان عرشى او وعاء حقايق قرآن است انسانى است كه حامل عرش الهى است و علم الهى عرش اوست و انسان كامل حامل عرش الهى است .انسان كامل جامع ترين كتاب الهى است ، اگر چه همه موجودات كتاب الهى هستند، اما انسان يك كتابى است كه جامعه همه كتابهاست ، بزرگترين و منظم ترين و شريف ترين و لطيف ترين مرآت كه حقيقت نما است جان پاك انسان به عصمت رسيده است ، كمال طهارت عصمت است و كمال عصمت خاتم است ، اين خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم) يك دانه انسان است در نظام هستى كمال انسان است ، كمال عصمت است ، كمال طهارت است ، كمال نبوت است كمال ولايت است .انسان كامل واسطه فيض است ، بعضى از اعاظم مى فرمايند: انسان كامل به منزله آبشار است . آبشار از بالا مى ريزد به پائين از بطنان عرش مى ريزد به همه جا، حال اين فيض او، ترشحات او، شعب او به ديگران هم مى رسد، اصل آبشار اوست كه واسطه فيض است و ديگران هم از اين آب حيات مستفيض اند.انسان كامل هادى محض است ، هدايت محض است مظهر اتم اسم الهادى است ، اصلا در حريم او شيطان راه ندارد اسم مضّل راه ندارد، مكاشفاتش نور محض است ، قولش نور محض است در تمام شؤ ونش عصمت دارد.قلب نازنين انسان كامل تجلى گاه اسم شريف الواسع است و او مظهر اتم المحيط مى باشد.انسان كامل از خود بدل انشاء مى كند و به اطراف و اكناف مى فرستد تا از اشخاص دستگيرى كنند چون خودش جامع جمع الهى است ، اسطرلاب تام حق است ، خودش قرآن الهى است .انسان كامل كسى است كه مى بايستى عوالم ملك و ملكوت و جبروت همه را جواب بدهد و همه از وجود او بايد مستفيض بوده باشند.انسان كامل مبين حقايق اسماءست يعنى آگاه با سرالقدر آنهاست و سرالقدر احكامى است كه بر اعيان ثابته مترتب است ، لذا انسان كامل مبين حقايق اسماء است به سرالقدرشان به تار و پودشان به سرشت شان به بافت شان آگاهى دارد و احكامى كه بر آنها مترتب است بيان مى فرمايد چه احكام تشرعى و چه احكام تكليفى و چه احكام تكوينى .انسان كامل كسى است كه ارواح عوالم كه ملائكه موكل از جانب خداوند سبحان هستند در اختيار او مى باشند، او اگر بخواهد تصرف در ماده كائنات بكند، مى كند و اگر بخواهد نمى كند ولكن تا انسان به سرالقدر آشنا بشود و تا آن رموز مقام ولايت را بدست آورد اينها كار آسانى نيست كه انسان بفهمد چطور گاهى ولى الله ، انسان كامل تصرف مى كند و گاهى نمى كند و سيره زندگى ائمه عليهم السلام سراسر رموز و اسرار است و كسانى كه راهى نپيمودند و چيزى نچشيدند حق چون و چرا در كار اينها را ندارند، جان انسان جدولى است متصل به يك پارچه دار هستى ، با همه مرتبط و متصل است و همه با او پيوسته اند، و مى دانيم كه همه با ما پيوسته اند ولى ما با همه گسسته ايم اين حجاب ماست و اين حجاب براى حجة بالغة حق ، انسان كامل نيست همه با او پيوسته اند و او هم به همه پيوسته است ، لذا انسان كامل تصرف در عالم مى كند و يك وقت هم تصرف نمى كند و ما نمى دانيم و اين مربوط به عالم اوست و مربوط به آن اذن الله است ، سلطان بحث مهم تصرف فص لوطى فصوص الحكم مى باشد. از آن جمله فرمايش شارح علامه قيصرى اين است كه :فالحاصل ان المعرفة تمنع العارف من التصرف و من تصرف من الانبياء و الاولياء انما تصرف بالامر الالهى لتكميل المتصرف فيه و الشفقة عليه و ان كانت الصورة الاهلاك .(8)معرفت تام كه فناء در توحيد است مانع از تصرف است چون تصرف زير سر همت است و با معرفت تام آن تجمع همت پيش نمى آيد براى اين كه مجذوب ديگرى است .انسان هاى كامل كسانى هستند كه خداوند عالم مى شود مرآت آنها – اءلمومن مراءة المومن – چون مومن يكى از اسماء الهى است كه ذات حق مى شود مرآتشان و حقايق را از بطنان عرض مى گيرند الرحمن على العرش استوى (9) و آن حديث رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه : ما من شى ء الا و صورته تحت العرش و اين كه در روايت آمده ائمه عليهم السلام حاملين عرش هستند و قلب المومن عرش الله الاعظم – پس در اين چنين جانى كه حامل عرش است و ما من شى ء الا و صورته تحت العرش ، و ان الامام اذا شآء اءن يعلم اءعلم – تيرگى و حجاب نيست ، جان زلال است انسان با همه نظام هستى وابسته است اگر حجاب بوده باشد با همه بريده مى شود.انسان كامل يك عقيده و جانى دارد كه هيولاى اعتقادات و مجمع الاضداد است .انسانهاى كامل ، سفراى حق ، اينها مبين حقايق اسماء هستند، در كتاب مصباح الانس دارد كه انسان كامل نشانه اى دارد تا هر كسى نگويد من خليفة الله هستم و اين نشانه آن است كه مبين حقايق اسماء باشد.انسان كامل كه عقل محض است و علم محض است قرآن كريم او را سراج منير معرفى كرد و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا(10) از آن جهت كه او در تاريكى هاى افكار بشرى و پندارهاى بشر مى درخشد و نور مى دهد، مثل آفتاب كه نور مى دهد، آفتاب واسطه است براى ديدن اجسام و انسان كامل واسطه است براى عقل ، براى ديدن ارواح و معانى و حقايق .قلب انسان كامل مشرق حقايق الهى است ، قلب انسان كامل كه واسطه فيض است اين قلب آن مشرقى است كه حقايق از آن مشرق طلوع مى كند و اصرارى كه اهل عرفان در كتبشان دارند و در كتب ديگران نيست و اين جزء اعتقادات راسخ مذهب اماميه است آن كه زمين هيچگاه خالى از چنين انسان كامل كه قلب او مشرق حقايق است ، نيست ، او بايد باشد تا واسطه در فيض بوده باشد و همه در گرد او بگردند، خليفة الله در نشئه عنصرى هميشه مسجود جميع اسماء بايد بوده باشد، روى مبانى سخت و محكم عرفانى انسان كامل ذاكر حق هميشه بايد بوده باشد.حضرات آقايان اهل عرفان هر جا كه سخن از پيدايش و پديد آمدن اسماء و صفات از مقام جمع احدى است تعبير به انزال مى كنند، وقتى از مقام علم ، از مقام جمع الهى كثرت يافت حال مى شود تنزيل كه تفصيل است ، از اولى تعبير مى شود به قرآن كه مقام جمع است و چون آمد به كثرت كه مقام فرق است تعبير مى كنند به فرقان ، قرآن و فرقان عينى و كتبى كه در خدمتش هستيم ، قرآن در فرقان كتبى بيانگر قرآن و فرقان عينى است ، چه قرآن عينى و چه قرآن كتبى هر دو هستند صورت انسان كامل ، آن يكى صورت عينيه انسان كامل است و اين يكى صورت كتبيه انسان كامل است كه اگر بخواهيم انسان كامل را تشريح كنيم ، كتاب وجودش را بنگاريم و بنويسيم مى شود اين كتاب كذايى .انسان كامل كسى است كه مفاتيح غيب و شهادة در دست اوست و مظهر اتم اسم شريف الفتاح مى باشد. الفتاح از جمله مفاتيح غيب است : سلطان بحث فتوح و فتاح در فص صالحى شرح فصوص الحكم .وجود نزولا ليل و صعودا يوم است و انسان كامل در نشئه عنصرى هم ليلة القدر است هم يوم الله است به لحاظ مقام فؤ ادش و عروجش و به لحاظ روح نازنين عرشى اش يوم الله است كه فرمودند: نحن ايام الله و به لحاظ عالم جسمانيش ، اين سوئى اش ليلة القدر است لذا اين كه وجود مقدس كشاف حقايق ، قرآن ناطق حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بنا به نقل تفسير فرات كوفى فرمودند حضرت صديقه طاهره عليها السلام ليلة القدر است به اين جهت است چه اين كه همين بزرگوار كه به لحاظ بنيه عنصرى اش ليلة القدر است به لحاظ جان شريفش يوم الله است ، كه يوم ظهور است ، شهود است ، وضوح است ، و يوم اينجاى ما يك نمودى است از يوم ، و يوم را مراتب است كه يوم بروز و ظهر اشياء است به آن اندازه كه حقايق براى جان انسان ظهور پيدا مى كند و روشن مى شود به همان مقدار اين انسان يوم است چون از تاريكى بدر آمده است ، تا آن جا كه انسان بشود ايام الله ، سبحان الله از عروج انسان .انسان كامل ثمره شجره معرفت و يقين است كه كلمة طيبة كشجرة طيبة اءصلها ثابت و فرعها فى السماء(11) شجره ، حقيقت انسان كامل و خليفة الله است كه مدبر جسم كلى و جامع جميع حقائق است و دقائق او در تمامى موجودات منتشر است ، حقايق روحانيه و ماهيات جسمانيه از فروع و عروق آن شجره طيبه اند كه اصل آن در ارض سفلاى عالم ناسوت و امكان ثابت است و فروعش در سماوات عوالم روحانيه مورق ، و آن شجره طيبه شجره معرفت و يقين است .براى انسان كامل مقامى فوق مقام خلافت كبرى هم است : چون خلاف روى بسوى انسان دارد يعنى عنوان وساطت دارد كه واسطه در فيض است ، آن جنبه ولايتش فوق مرتبه خلافت است .انسان كامل ، ولى الله كسى است كه عالم به غيب است عالم الغيب فلا يظهر على غيبه اءحدا # الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا(12) به يك وجه از معنا كه ضمير – فانه – برگردد به حق تعالى اين است كه اين مقام شامخ معصوم و سفير الهى كسى است كه خداوند سبحان نگهدار و حافظ و راصد اوست كه او معصوم است و هم مصون است اين خيلى مقام است ، پس گذشته از عالم به غيب بودن معصوم بودن و مصون بودن انسان كامل و حجة الله از اين آيه قابل فهم است .انسان كامل قلب عالم امكان است . از آنجائى كه در عالم صغير انسانى قلب مبداء فيوضات ظاهره و روح منشاء فيوضات باطنه است در عالم كبير انسانى نيز حقيقت انسان كامل و حجة الله بر حسب روحيت واسطه فيوضات معنويه الهيه است و در مقام قلبيه واسطه فيوضات حسيه الهيه است ، بدين جهت انسان كامل را قلب عالم امكان گويند.انسان كامل مظهر ذات اقدس اله و مرآت جهان نماى حق است هم در مقام جمع و هم در مقام فرق و داراى مرتبه وحدت وجودى و كثرت شهودى است . بنابراين انسان كامل ، خليفة الله و مظهر احدية الجمع و الحقيقة الكلية الشهودى است و تمامى فيوضات و تجليات ابتداء بر حقيقت اين انسان كامل افاضه مى شود و از آنجا بر ساير مظاهر منشعب مى گردد پس اين انسان كامل خليفه الهى بمنزله روح و به مثابه قلب عالم امكان است و ساير موجودات بمنزله جسد و رعاياى آن هستند و آن حقيقت را رعايت اين رعايا بر حسب درجات هر يك لازم است و هر يك از اين رعايا را نيز اطاعت و باندازه استعدادات خود واجب است . سبحان الله از تفاوت اين درجات و اختلاف اين استعدادات .از آنجايى كه انسان كامل مظهر جامع و داراى جميع مظاهر است بدين واسطه صاحب آن منزلت را شايسته است كه آثار تمامى مظاهر و شئونات جميع مظاهر و مزاياى جزئيه را بر خود اسناد دهد، زيرا اصل حقيقت مال اوست .در عالم شهادت مطلقه موجودى پيدا مى كنيم كه او ميوه شجره وجود است كه به حسب ظاهر در آخر قرار گرفته است ، آنى كه قطب است ، آنى كه مركز است و همه دور از دور مى زنند و آنى كه باب الله است و همه مى خواهند از اين باب به كمالشان برسند چنين حقيقتى كه انسان كامل است اسامى گوناگونى مطابق شؤ ونش ، مطابق اوصاف و احوالش دارا مى باشد، آدام ، خليفة الله ، انسان كامل ، قرآن ، فرقان ، جمع جمع ، صاحب مرتبه عماء، مركز دائره وجود، قطب عالم امكان و ديگر اسماء گوناگونش ، و چون اسماء الهى غير متناهى هستند و او داراى اين اسما است و مطابق مقاماتش بخواهد هر اسمى را از خويشتن اظهار بكند و بگويد من صاحب اين اسم هستم مى تواند، و به نحو دولت و ظهور آن اسم ، به اين حقيقت كون جامع هم مى گويند مسماء به آدم ، حضرات آقايان اهل عرفان بالله در كتب عرفانى شان به اين عنوان كون جامع خيلى عنايت دارند.اين كه آقايان اهل عرفان مى فرمايند ولايت سارى است در تمام موجودات و مرادشان از اين ولايت صادر نخستين است آن نور مرشوش است كه همه به او قائم اند، و اين كه گفته مى شود ولى ، ولايتش سارى در همه است اين ولايت با آن ولايت كه صادر نخستين است چه ارتباطى دارد؟ به جهت اين است كه ولى كامل صعودا جانش اتحاد وجودى با صدر نخستين پيدا مى كند و صادر نخستين كه با همه پيوسته است او در مقام ارتباط وجوديش با همه مى پيوندد، لذا اين كه مى گوييم ولايت در همه سريان دارد، داريم خبر مى دهيم از رتبه عاليه و مقام شامخ انسان كامل كه او ارتقاءا و اعتلااء مى رسد به جاى كه اتحاد وجودى پيدا مى كند با آن عقل بسيط و صادر نخستين و كلمات دار وجود به منزله اعضاء و جوارح او مى شوند، همه ، نقوش اويند، و آن مقام خيلى مقام است و اين كه بفرمايد من زمين و آسمان هستم ، من ملك و فلك هستم ، من نوح و ابراهيم هستم و… اين راست است در آن ارتباط، چون دارد از آن مرتبه سارى در همه موجودات خبر مى دهد.انسان كامل فعليت عالم كبير است ، همانطورى كه فعليت انسان كه عالم صغير است به صورت نوعيه و نفس ناطقه او است فعليت عالم وجود نيز كه عالم كبير است منوط بذات انسان كامل مى باشد كه بدون وجود او تمامى عالم امكان ، قوه محض و هيولاى صرف و جسد بى روح است .انسان كامل فقير تام است ، كامل مطلق از نوع بشر آن فقير تام است به جهت اين كه خوب مى گيرد، فقير تام آن است كه در گدائى از غنى مطلق نمونه باشد، فقير تام انسان كامل است كه از مخزن حقايق از خداى خودش خوب مى گيرد طورى مى گيرد كه مى فرمايد: – ان الامام اذا شآء اءن يعلم علم – اذا اءراد الامام اءن يعلم شيئا اعلمه الله ذلك .(13)

















هیچ نظری وجود ندارد