رجعت
مسئله رجعت
از جمله مسایل پیچیدهاى که پس از ظهور حضرت مهدى(ع) رخ مىدهد مسئله رجعت است به این معنى که گروهى از مؤمنان براى مشاهده ظهور دولت حق و لذت بردن از آن به این جهان باز مىگردند و به همراه ایشان گروهى از منافقان هم زنده شده و به این جهان مىآیند تا کیفر کردار ناشایست خویش را بچشند.عقیده به رجعت مختص شیعیان است و امامیه از دیرباز بر این باور بوده و بدان معروف گشتهاند و به واسطه همین عقیده همواره مورد طعن دشمنان خویش بودهاند. در همین زمینه مىتوان در طول تاریخ مباحثات و مناظراتى را که میان بزرگان شیعه و مخالفان ایشان انجام مىشده است، به کرات مشاهده کرد.۱درباره موضوع رجعت همانند بسیارى از موضوعات دیگر مىتوان در لابهلاى روایات مطالبى یافت. به گفته علامه مجلسى بیش از دویست روایت در این زمینه وجود دارد که همه آنها را در باب «رجعت» کتاب شریف بحارالانوار مىتوان مطالعه کرد.۲در قرآن کریم هم آیاتى وجود دارند که از آنها امکان رجعت به خوبى برداشت مىشود. این آیات از گروههایى سخن مىگویند که پس از مرگ زنده شده و مجددا به حیات خود ادامه دادهاند.خلاصه اینکه فزونى روایات رجعت و توافق آنها با ظواهر قرآن و اتفاق نظر علماى شیعه اعتقاد به این مسئله را در زمره ضروریات مذهب تشیع قرار داده است و از اختصاصات پیروان این مذهب از همان ابتدا بوده است. در اینجا به بررسى برخى از این آراء، آیات و روایات مىپردازیم:۱٫ رجعت در کلام بزرگان
۱ـ۱٫شیخ صدوق(م.۳۸۱ق.) در کتاب اعتقادات خویش مىگوید:عقیده ما درباره رجعت این است که آن را حق مىدانیم.سپس شواهدى قرآنى در اثبات این مطلب ارایه مىکند که از آن جمله است:۱٫ داستان گروهى که از دیار خویش خارج شدند تا به گمان خود از مرگ و طاعون بگریزند لیکن به خواست الهى مرگ آنها مىرسد و پس از مدتى دوباره زنده مىشوند؛۲٫ داستان مردن و زنده شدن حضرت «عُزیر» که ضمن آیه ۲۵۹ سوره بقره آمده است؛۳٫ زنده شدن قوم حضرت موسى(ع) پس از آنکه اسیر صاعقه شده بودند؛۴٫ زنده شدن اصحاب کهف و تردد میان مردم و در نهایت بازگشت به جایگاه اولیهشان.از جمله دلایل ایشان در اثبات رجعت این است که رجعت در امتهاى پیشین هم اتفاق افتاده و به طور قطع هم در امت اسلام اتفاق مىافتد؛ چرا که از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «هر آنچه در امتهاى گذشته انجام شود براى مسلمانان هم عینا اتفاق مىافتد.»۵٫ استناد به آیه «و یوم نحشر من کلّ أمّه فوجا ممّن یُکّذب بآیاتنا؛۳ روزى خواهد آمد که از هر امتى برخى از آنها که ما را تکذیب کردند، برانگیزیم»؛ که این روز همان رجعت است که تنها عدهاى از ظالمان برانگیخته مىشوند و نه همه ایشان۴ و امکان وقوع رجعت با استناد به قرآن بر همین پایه استوار است.۲ـ۱٫شیخ مفید(م۴۱۳ق.) در پاسخ پرسشى درباره رجعت مىگوید:… خداوند پیش از قیامت گروهى از این امت را بازمىگرداند… و عقیده به رجعت از ویژگیهاى مذهب اهلبیت(ع) است… خداوند از قیامت کبرا چنین خبر داده که «همگى را برمىانگیزیم و احدى را فروگذار نمىکنیم» حال آنکه در باب رجعت مىگوید. «از هر گروهى دستهاى را برمىانگیزیم» و لذا بنا بر خبر خداوند متعال دو قیامت صغرا و کبرا خواهیم داشت.و همچنین خداوند چنین از ستمکاران نقل قول مىکند که: «خداوندا! دو بار ما را میراندى و زنده کردى» گروه ستمکاران از دو مرگ و زندگى سخن مىگویند: در این جهان بوده و مىمیرند و در رجعت هم زنده شده و باز مىمیرند و براى مرتبه دوم براى روز رستاخیز زنده مىشوند. پس دو بار میرانده شده و دو بار زنده گردیدهاند. ولى دیگران در تفسیر این آیه دچار اشکال شدهاند؛ چرا که مرگ نخستین را پیش از زندگى این جهان فرض کردهاند حال آنکه نبود پیش از بودن را مرگ نمىگویند.۵۳ـ۱٫سید مرتضى، علمالهدى(م.۴۳۶ ق.) هم درباره حقیقت رجعت چنین مىگوید:شیعه امامیه معتقدند که خداوند متعال هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) گروهى از مؤمنان را برمىانگیزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و ایشان را نصرت و یارى کنند… و همچنین گروهى از دشمنان را برمىگرداند تا از آنها انتقام گرفته شده و مؤمنان تسکین خاطر پیدا کنند…دلیل صحت این گفتار، ممکن بودن تحقق آن توسط خداوند متعال است؛ چرا که امرى ممتنع و محالى نیست هر چند گروهى از مخالفان آن را غیرممکن دانستهاند.وقتى رجعت را مسئله ممکنى بدانیم با اجماع شیعه امامیه و اتفاقنظر علماى ایشان بر این موضوع آن را اثبات مىکنیم… اتفاق آراء شیعه کاشف از رأى معصوم(ع) است که قطعا حق و درست است. البته رجعت با مسئله اختیار مکلفان در تضاد نیست همانگونه که ظهور معجزات هم با آن در تضاد نیست؛ چرا که در هیچکدام سلب اختیار نمىشود و موجب الجاء نمىگردد… .برخى رجعت را تأویل کرده و مىگویند مقصود از آن بازگشت دولت حق و حاکم شدن دین خدا بر خلق است نه آنکه اشخاصى پس از مرگشان به دنیا برگردند. توسل این گروه از شیعیان به چنین تأویلى ناشى از ناتوانى آنها براى اقامه برهان محکم در برابر مخالفان است که اشکال مىکنند رجعت امرى ممتنع و غیر ممکن است.حال آنکه جواب این دسته از مخالفان چنین است که اثبات رجعت تنها متکى به روایاتى که جنبه اخبار آحاد دارد نیست بلکه به پشتوانه اجماع طایفه، این موضوع ثابت مىشود که خداوند گروههایى از مؤمنان و منافقان را هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) زنده مىکند و به این جهان باز مىگرداند تا از نعمت دولت حق بهره برده و از انتقام دشمنان شادمان شوند.این موضوع که با چنین صراحتى بیان شده قابل تأویل نیست.۶۴ـ۱٫علامه معاصر شیخ محمد حسین کاشف الغطاء(م.۱۳۷۳ق.) در رد کسانى که مسئله رجعت را از ارکان مذهب تشیع برشمرده و آن را بهانهاى براى طعنه زدن به ایشان قرار دادهاند، چنین مىگوید:اعتقاد به رجعت لازمه مذهب تشیع نیست و انکار آن زیانى ندارد. هر چند که این مسئله نزد ایشان کاملاً روشن و بدیهى است… ولى ملازمهاى میان تشیع و اعتقاد به رجعت وجود ندارد… و این همانند برخى از اخبار غیبى (پیشگوییها) است که وقوع آنها پیش از قیام قیامت صورت مىگیرد و امر مشهورى است؛ مانند نزول حضرت مسیح، ظهور دجال، شورش سفیانى و دیگر مطالبى که راجع به نشانههاى قیامت مطرح شده است.چنین مطالبى ربطى به اساس دیندارى ندارد و از اصول دین نمىباشد و نه انکار آن موجب خروج از دین و ارتداد است و نه اعتراف صرف به آن موجب ورود به جمع دینداران و مسلمانان مىشود، بلکه رجعت نزد شیعیان همانند مطالبى است که پیش از این برشمردیم… .آیا کسانى که تنها به این بهانه شیعه را مورد طعن خود قرار مىدهند اصلاً مىدانند رجعت چیست و چرا گمان مىکنند غیر ممکن است خداوند گروهى را پس از مرگشان دوباره زنده کند حال آنکه نظیر آن در زمانهاى گذشته به وقوع پیوسته و مورد تصریح قرآن کریم مىباشد.مگر داستان حضرت حزقیل و زنده شدن کسانى که از ترس مرگ از خانههایشان متوارى شدند و با این حال باز هم مبتلا به مرگ شدند را نشنیدهاند؟مگر آیه کریمه «و یوم نحشر من کلّ أمّه فوجا» را نخواندهاند در حالى که در رستاخیز بزرگ همه گروهها و ملتها محشور مىشوند.آرى مسئله رجعت چیزى جز بهانه و وسیلهاى براى طعنهزدن دشمنان شیعیان به ایشان نبوده است.۷۲٫ رجعت در آیات قرآن
برخى از آیات قرآن تنها امکان رجعت را به اثبات مىرسانند و برخى دیگر هم به صراحت از رجعت سخن مىگویند که در اینجا برخى از این آیات را بررسى مىکنیم.۱ـ۲٫ و یوم نحشر من کلّ أمّه فوجا ممّن یکذّب بآیاتنا فهم یوزعون.۸[روزى که از هر ملتى فوجى ـ از آنان که آیات ما را تکذیب مىکردند ـ گرد مىآوریم و آنان را به صف برانند.]این آیه تصریح مىکند که گروههایى از ستمگران برانگیخته مىشوند و نه همه آنها؛ حال آنکه توصیف قیامت چنین است:و یوم نسیّر الجبال و ترى الأرض بارزه وحشرناهم فلمنغادر منهم أحدا و عرضوا على ربّک صفّا لقد جئتمونا کما خلقناکم أوّل مرّه بل زعمتم أن لن نجعل لکم موعدا.۹روزى که کوهها را به راه مىاندازیم و زمین را بینى که هر چه در اندرون دارد بیرون افکنده است و همه را براى حساب گردمىآوریم و یک تن از ایشان را رها نمىکنیم. همه در یک صف به پروردگارت عرضه مىشوند. اکنون نزد ما آمدید همچنان که نخستینبار شما را بیافریدیم. آیا مىپنداشتید که هرگز برایتان وعدهگاهى قرار نخواهیم داد؟و در آیه دیگر مىخوانیم:و یوم ینفخ فىالصور ففزع من فىالسماوات و من فىالأرض إلاّ ما شاء ربّک و کلّ أتوه داخرین.۱۰[روزى که در صور دمیده مىشود و همه کسانى که در آسمانها و زمین هستند ـ مگر آن که خدا بخواهد ـ بترسند و همه خوار و ذلیل به سوى او روان شوند.]علامه طبرسى در ذیل آیه یاد شده (یوم نحشر من کلّ أمّه…) مىگوید:«مِن» در اینجا افاده تبعیض مىکند و بنابراین دلالت بر این دارد که در روز مورد اشاره آیه، تنها برخى از مردم محشور مىشوند و این با صفت روز قیامت که خداوند در مورد آن مىگوید: «آنها را محشور مىکنیم و هیچکس از آنها را رها نمىکنیم» سازگارى ندارد.روایات فراوانى از امامان اهل بیت(ع) دلالت بر این دارد که خداوند تعالى به هنگام ظهور مهدى(ع) گروهى از دوستان و شیعیان آن حضرت را که پیش از این از دنیا رفته بودند به دنیا برمىگرداند تا به پاداش یارى و کمک به او برسند و با ظهور دولتش شادمان شوند. همچنین گروهى از دشمنان او را به دنیا برمىگرداند تا از آنها انتقام گیرد و به عذابى که مستحق آن هستند (کشته شدن به دست شیعیان و خوارى و سرافکندگى به سبب مشاهده قدرت و شوکت امام مهدى(ع)) برسند.ایشان در ادامه مىنویسد:اما برخى از امامیه از آنجا که گمان مىکردند رجعت با تکلیف منافات دارد، روایات وارد شده در این زمینه را تأویل کرده و گفتهاند. مراد از آنها بازگشت دولت [حق] و امر و نهى است نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان. اما اینگونه نیست؛ چرا که رجعت از کسى سلب اختیار نمىکند و چنین نیست که افراد را به انجام واجبات و ترک محرمات مجبور سازد و همانطور که با ظهور معجزات بزرگ از قبیل شکافته شدن دریا و اژدها شدن عصا و مانند اینها تکلیف پابرجا مىماند با وقوع رجعت هم تکلیف باقى مىماند.وانگهى رجعت تنها با اخبار ثابت نمىشود تا قابل تأویل باشند، بلکه اجماع شیعه امامیه بر آن است و اخبار هم مؤید اجماع است.و در پایان هم مىفرماید:کسانى هم که این آیه را مربوط به قیامت مىدانند مىگویند: مراد از «فوج» گروهى از رؤسا و پیشوایان کافران هستند که برانگیخته و گردآورى مىشوند تا حجت بر آنان تمام شود.۱۱فخر رازى مىگوید:این آیه مربوط به امورى است که پس از قیامت اتفاق مىافتد.۱۲آلوسى هم مىگوید:مراد از این حشر که نسبت به عدهاى جداى از دیگران انجام مىشود حشر مجددى است که براى سرزنش و عقوبت کردن آنها انجام مىشود و پس از حشر اکبرى است که ضمن آن همگان محشور مىشوند.۱۳ولى با توجه به سیاق آیات مىتوان گفت حشر اصغر پیش از حشر اکبر اتفاق مىافتد. در ذیل همین آیه درباره قیامت چنین آمده است:و یوم ینفخ فىالصور ففزع من فى السماوات و من فىالأرض.۱۴[روزى که در صور دمیده شود و همه کسانى که در آسمانها و زمین هستند ـ مگر آن که خدا بخواهد ـ بترسند و همه خوار و ذلیل به سوى او روان شوند.]اگر ترتیب نزول آیه در آن رعایت شده باشد، به طور طبیعى مىبایست حادثه رجعتِ دستهها پیش از نفخ صور انجام شود.۲ـ۲٫ قالوا ربّنا امتّتنا اثنتین و أحییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل إلى خروج من سبیل.۱۵[مىگویند: اى پروردگار ما، ما را دوباره میرانیدى و دوباره زنده ساختى و ما به گناهانمان اعتراف کردهایم. آیا بیرون شدن را راهى هست؟]در این آیه از دو بار میراندن و زندهساختن سخن رفته است. که هر میراندن حیات سابقى را مىرساند. همانگونه که دو بار زنده نمودن، مرگ پیشین را حکایت دارد. به اعنقاد امامیه، میراندن نخست پس از حیات دنیوى و مرگ دوم پس از حیات در رجعت است. چنانکه زنده ساختن نخست در رجعت و زنده ساختن دوم در روز واپسین است.برخى میراندن اول را همان حالت نطفه بودن؛ میراندن دوم را مرگ پس از حیات دنیوى و حیات دوم را حیات اخروى دانستهاند. برخى دیگر حیات دوم را در قبر دانستهاند که انسانها براى پرسش زنده مىشوند.دسته اول براى اثبات مدعاى خود به این آیه استناد کردهاند:کیف تکفرون باللّه و کنتم أمواتا فأحیاکم…۱۶٫چگونه خدا را انکار مىکنید، در حالى که مرده بودید و او شما را زنده ساخت، باز مىمیراند و زنده مىکند و آنگاه به نزد او بازگردانده مىشوید؟مقصود ایشان در اینجا حالت پیش از دمیدن روح است اما این استدلال درست نیست؛ چرا که بر حالت پیش از دمیده شدن روح وصف «موات» (مرده) صدق مىکند نه «امامه» (میراندن). به بیان دیگر وصف موات با هرگونه حالت نبود حیات مناسبت دارد ولى «امامه» در صورتى صدق مىکند که از موجود سلب حیات گردد. به علاوه با این فرض مىبایست سه موت داشته باشیم: پیش از دمیدن روح، پس از حیات دنیوى، پیش از حیات برزخى.مضاف بر این که مؤمنان در بهشت، تنها صحبت از یک مرگ مىکنند:أفما نحن بمیتین إلاّ موتتنا الأولى۱۷٫[ما جز مرگ اول دیگر نخواهیم مرد.]۳ـ۲٫ و تحسبهم أیقاظا و هم رقود… و کذلک بعثناهم لیتساءلوا بینهم…۱۸٫مىپنداشتى که بیدارند حال آنکه در خواب بودند… همچنین بیدارشان کردیم تا با یکدیگر گفت و شنود کنند.از جمله دلایل صحت و امکان رجعت زنده شدن اصحاب کهف است که در آیه یاد شده بدان اشاره شده است.۴ـ۲٫أو کالذى مرّ على قریه و هى خاویه على عروشهاقال أنّى یحى هذه اللّه بعد موتها فأماته اللّه مائه عام ثمّ بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما أو بعض یوم قال بل لبثت مائه عام فانظر إلى طعامک و شرابک لم یتسنّه وانظر إلى حمارک و لنجعلک آیه للناس وانظر إلى العظام کیف ننشزها ثمّ نکسوها لحما فلمّا تبیّن له قال أعلم أنّ اللّه على کلّ شىء قدیر.۱۹[یا همانند کسى که از کنار روستایى عبور کرد که سقفهاى [بناهاى] آن فرو ریخته بود [ویران شده بود]. و مردمش مرده و استخوانهایشان پوسیده و پراکنده شده بود، به خود گفت: خداوند چگونه اینها را پس از مرگشان زنده مىکند؟! به دنبال این حرف خداوند او را صد سال میراند و سپس او را مجددا زنده کرد و او را خطاب کرد: چقدر درنگ کردى [و خوابیدى]؟ گفت یک روز یا بخشى از یک روز. ندا آمد که نه، توصد سال درنگ کردهاى. به خوردنیها و آشامیدنیهاى همراهت نگاه کن هیچ تغییرى نکردهاند. ولى الاغت را بنگر که چگونه [بدنش [پوسیده و متلاشى شده است. اینها همه براى آن است که تو را نشانهاى براى مردم قرار دهیم. حال به استخوانهاى متلاشى شده الاغت نگاه کن که چگونه آنها را کنار هم مىآوریم. او هم هنگامى که این حقایق برایش روشن شد گفت: به یقین مىدانم که خداوند بر هر کارى قادر و تواناست.]این داستان مربوط به حضرت «عُزیر» یکى از انبیاى بنىاسراییل است.۵ـ۲٫ ألم تر إلى الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحیاهم إنّ اللّه لذو فضل على الناس و لکن أکثر الناس لایشکرون.۲۰[آیا ندیدهاى (ندانستهاى) گروهى متشکل از هزاران نفر از ترس مرگ از دیارشان خارج شدند و خداوند به آنها گفت: بمیرید [آنها هم مردند] پس از آن ایشان را زنده کرد. حقیقتا خداوند نسبت به بیشتر مردم فضل و بخشش دارد در حالى که اکثر ایشان شکرگذار نیستند.]بنا بر نقل هفتاد هزار خانهوار بودند که از ترس مرگ، بیمارى طاعون را بهانه کرده و در جهاد شرکت نجستند و از خانههایشان بیرون آمدند که ناگهان همگى مردند و پس از مدتى به واسطه دعاى «حزقیل» نبى، سومین وصى حضرت موسى(ع) زنده شدند۲۱٫ در قرآن کریم هم این جریان چنین بیان شده است:۶ـ۲٫ و إذ قلتم یا موسى لن نؤمن لک حتّى نرى اللّه جهره فأخذتکم الصاعقه و أنتم تنظرون ثمّ بعثناکم من بعد موتکم لعلّکم تشکرون.۲۲[هنگامى که گفتید: اى موسى تا خداوند را به وضوح نبینیم به تو ایمان نمىآوریم و در حالى که خود شاهد بودید دچار صاعقه شدید [و مردید] سپس شما را پس از مرگتان دوباره برانگیختیم شاید که سپاسگزار باشید.]حضرت موسى(ع) هفتاد نفر از قوم خویش را برگزید و با خود به کوه طور برد؛ در طول مسیر آنها از او درخواست رؤیت خدا را کردند؛ در این هنگام آنها گرفتار صاعقه شدند و از دنیا رفتند، اما با درخواست و وساطت حضرت موسى(ع) آنها مجددا زنده شدند تا شاکر خداوند باشند.۷ـ۲٫ و إذا قتلتم نفسا فادّارأتم فیها واللّه مخرج ما کنتم تکتمون فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحىاللّه الموتى و ویریکم آیاته لعلّکم تعقلون.۲۳و هنگامى که یکى را کشتید و گناه کشتن را به گردن هم مىانداختید. خداوند آنچه را کتمان مىکردید مشخص کرد و گفتیم که بخشى از آن [گاو] را به او بزنید [تا زنده شده و گواهى دهد] اینگونه خداوند مردگان را زنده مىکند و آیات خود را به شما نشان مىدهد شاید که تعقل کنید.کشتهاى در میان بنىاسرائیل یافت شد که معلوم نبود چه کسى او را کشته است. هر کس گناه آن را به گردن دیگرى مىانداخت. وحى شد که گاوى را کشته و بیخ دمش را به آن مرده بزنند تا زنده شود و قاتل خویش را رسوا سازد. آیه یاد شده به این موضوع اشاره مىکند.۸ـ۲٫ إن من أهل الکتاب إلاّ لیومننّ به قبل موته و یوم القیامه یکون علیهم شهیدا.۲۴و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش (عیسى مسیح) به او ایمان آورد و عیسى در روز قیامت بر ایمانشان گواهى خواهد داد.از جمله دلایل صحت و امکان رجعت و بازگشت به این جهان پیش از قیامت، بازگشتن حضرت مسیح(ع) است که در آیه یاد شده به آن اشاره شده است.آن حضرت پس از رفتن از این جهان، بار دیگر باز مىگردد و با حضرت مهدى(ع) بیعت و در نماز به او اقتدا مىکند. پس از آن همه اهل کتاب به او ایمان آورده و از او پیروى مىکنند.درباره بازگشت حضرت مسیح به زمین روایات زیادى نقل شده است که تنها به ذکر یکى از آنها مىپردازیم:«شهر بن حوشب» که از تابعین بوده مىگوید: «حجاج بن یوسف ثقفى» به من گفت: آیهاى در قرآن است که مرا بیچاره کرده است.پرسیدم: کدام آیه؟گفت: «إن من أهل الکتاب إلاّ لیؤمننّ به قبل موته».به خدا قسم، من دستور کشتن یهودیها و نصرانیهاى بسیارى را مىدهم ولى هرگز لبشان حرکت نمىکند و ایمان نمىآورند.بدو گفتم: چنین نیست که گمان کردهاى. بلکه معناى آن چنین است که عیسى پیش از قیام قیامت از آسمان فرود مىآید و آنگاه همه ملتهاى یهود و نصارى به او ایمان مىآورند پیش از آنکه عیسى بمیرد و در نمازش هم به مهدى(ع) اقتدا مىکند.گفت: این تفسیر را از کجا آوردهاى؟گفتم: از [امام] محمد بن على بن حسین بن على بن ابىطالب(ع).گفت: آن را از چشمه زلالى دریافت کردهاى.۲۵۳٫ رجعت در روایات
همانطور که پیش از این گفتیم علامه مجلسى(ره) بیش از دویست روایت در باب رجعت نقل مىکند و پس از نقل همه آنها مىگوید:براى کسانى که به گفتههاى ائمه اطهار(ع) ایمان دارند، جاى شک و تردید باقى نمىماند که مسئله رجعت حق است؛ چرا که روایات رسیده از ایشان در این موضوع در حد تواتر است و نزدیک به دویست روایت به آن تصریح دارند… .این روایات را بیش از چهل تن از بزرگان علما و محدثان در بیش از پنجاه کتاب معتبر نقل کردهاند. که از آن جملهاند: شیخ صدوق، کلینى، شیخ طوسى، علمالهدى، نجاشى، کشى، عیاشى، قمى، شیخ مفید، کراجکى، نعمانى، صفار، ابنقولویه، ابنطاووس، طبرسى، ابنشهر آشوب، راوندى و…۲۶برخى از روایاتى که علامه نقل مىکند، از این قرارند:۱ـ۳٫ از امام صادق(ع) درباره آیه «و یوم نحشر من کلّ امه فوجا» پرسیدند. حضرت فرمود: مردم (عامه) درباره آن چه مىگویند؟ گفتند: مىگویند درباره قیامت است. حضرت فرمودند:آیا در روز قیامت از هر گروهى دستهاى برانگیخته و بقیه وانهاده مىشوند؟ نه چنین نیست… این آیه مربوط به رجعت و آیه «و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا» درباره قیامت است».۲۷۲ـ۳٫ على بن ابراهیم با سند صحیحى از آن حضرت(ع) نقل مىکند که فرمودند:تنها کسانى رجعت مىکنند که ایمان یا کفرشان خالص باشد.۲۸۳ـ۳٫ امام صادق(ع) درباره آیه «ربّنا أمّتنا اثنتین…» فرمودند:این آیه درباره رجعت است.۲۹۴ـ۳٫ باز ایشان فرمودند:از ما نیست کسى که به رجعت ایمان نداشته باشد.۳۰۵ـ۳٫ مأمون، خلیفه عباسى از امام رضا(ع) پرسید: نظر شما درباره رجعت چیست؟ فرمودند:رجعت حق است و در امتهاى پیشین هم موضوع سابقهدارى است و در قرآن هم ذکر شده است. پیامبر اکرم(ص) هم فرمودند: هر آنچه در امتهاى پیشین واقع شده در این امت هم اتفاق مىافتد… و نیز فرموده: هنگام ظهور مهدى، عیسى از آسمان فرود مىآید و به وى اقتدا مىکنند و باز فرموده: اسلام غریب بود و بار دیگر به غربت بازمىگردد و خوشا به حال غریبان. پرسیدند: پس از آن چه مىشود؟ حضرت پاسخ مىدهند: حق به اهلش بازمىگردد.۳۱۶ـ۳٫ موضوع رجعت در بسیارى از زیارتها هم آمده است. به عنوان مثال در زیارت «جامعه کبیره» که از معتبرترین زیارات موجود مىباشد، عرضه مىداریم:و جعلنى ممّن… یحشر فى زمرتکم و یکرّ فى رجعتکم و یملّک فى دولتکم و یشرّف فى عافیتکم و یمکّن فى أیّامکم و تقرّعینه غدا برؤیتکم.(خداوند) مرا از کسانى قرار دهد که… در گروه شما محشور مىشود و با شما رجعت مىکند و در دولت شما به سامان مىرسد و در سلامت و عافیت شما مشرف مىگردد و فردا چشمانش به دیدن شما روشن مىشود.۴٫ شبهات درباره رجعت
علامه طبرسى ذیل آیه «ثم بعثنا من بعد موتکم لعلّکم تشکرون» در رابطه با زنده کردن هفتاد نفر از قوم بنىاسرائیل، شبهاتى را از منکران رجعت مطرح کرده و به پاسخ آنها پرداخته است که در اینجا به نقل آن مىپردازیم:۱ـ۴٫ زندگى در دار دنیا همراه با تکلیف است و تکلیف به دنبال اختیار مىآید تا هر چه مىکند از سر اختیار باشد و زورى به دنبال آن نباشد، حال آنکه وقتى یک نفر مىمیرد حقایق براى او مکشوف مىشود و به ناچار حقیقت را مىپذیرد و اگر به جهان بازگردد دیگر منکر آن نخواهد بود چنانکه قرآن کریم مىفرماید:و جاءت سکره الموت بالحقّ ذلک ما کنت منه تحید… لقد کنت فى غفله من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید.۳۲[و به راستى که بیهوشى مرگ فرا مىرسد. این است آنچه از آن مىگریختى… تو از این غافل بودى. ما پرده از برابرت برداشتیم و امروز چشمانت تیزبین شده است.]علامه در جواب این شبهه مىگوید:حالت مرگ براى چنین افرادى حالت بىخبرى و بیهوشى است، همانند کسى که به خواب رفته باشد چیزى از حقایق آن جهان بر او آشکار نگشته و دوباره به همان حالت پیش از مرگ برمىگردند و اساسا سکرات موت چیزى را براى اینگونه افراد روشن نمىکند.۳۳علامه در جاى دیگر ذیل آیه «و یوم نحشر من کلّ أمّه فوجا» مىگویند:رجعت هیچ منافاتى با امر تکلیف ندارد؛ چرا که در رجعت چیزى نیست که موجب جبر در قبول حق باشد و مکلف را به انجام واجب یا ترک حرام وادارد. زیرا جز این نیست که مجموعهاى از آیات و حقایق الهى براى او مکشوف شود و در عین حال مکشوف شدن حقایق از وى سلب اختیار نکرده و وى همچنان قدرت اعمال اراده و اختیار خویش را داراست.۳۴فراموش نکنیم حقایقى که در رجعت براى افراد نمایان مىشود بیش از آن چیزى نیست که هنگام قیامت کبرا براى افراد مشخص مىشود و درباره آن هم قرآن به صراحت مىگوید که باز از جمعیت کفار روحیه اطاعت و تبعیت مشاهده نمىشود:و لوترى إذ وقفوا على النار فقالوا یالیتنا نردّ و لانکذّب بآیات ربّنا و تکون من المؤمنین بل بدا لهم ما کانوا یخفون من قبل ولو ردّوا لعادوا لما نهوا عنه و إنّهم لکاذبون.۳۵[اگر آنها را در آن روز که در برابر آتش نگاهشان داشتهاند بنگرى، مىگویند: اى کاش ما را بازگردانند تا آیات پروردگارمان را تکذیب نکنیم و از مؤمنان باشیم. نه، آنچه را که از این پیش پوشیده مىداشتند اکنون برایشان آشکار شده، اگر آنها را به دنیا بازگردانند، باز هم به همان کارها که منعشان کرده بودند بازمىگردند. اینان دروغگویانند.]چنین تأکیدى را در آیات ۱۰۰ ـ ۹۹ سوره مؤمنون هم مىتوان مشاهده کرد و لذا اینطور نیست که گمان کنیم اینگونه افراد با روشن شدن حقایق از کردههاى پیشین خود پشیمان مىشوند و راه و روش جدیدى در پیش مىگیرند بنابراین با قاطعیت مىتوان گفت که رجعت مطلقا منافاتى با اختیار افراد ندارد.۲ـ۴٫ اگر رجعت از جمله آیات و دلایل صحت نبوت است مىبایست همانند دیگر معجزات در زمان حیات نبىاکرم(ص) رخ مىداد.در پاسخ این شبهه نیز باید گفت: ضرورت چنین ملازمهاى مشخص نیست ومثال نقض چنین ادعایى هم رخ دادن پیشگوییهاى ایشان از آینده است و اصلاً اقتضاى چنین مسایلى این است که در آینده محقق شوند نه هنگام صدور کلام.۳ـ۴٫ اعلام رجعت صحیح نیست؛ چرا که کسانى را وادار مىکند که توبه از گناهان خود را موکول به آینده و زمان رجعت کنند.پاسخ این شبهه هم چنین است که: اولاً بازگشت در رجعت عمومى نیست و تنها عدهاى از مردم رجعت مىکنند و ثانیا احدى نمىداند که آیا او جزء رجعتکنندگان است یا خیر و همین که نمىداند بازمىگردد یا خیر در بازداشتن وى از گناهان کفایت مىکند.۳۶در فهرست نجاشى حکایتى از مؤمن الطاق آورده که یکى از مخالفان به او گفت: آیا به رجعت عقیده دارى؟ گفت: آرى. مخالف مىگوید: پانصد دینار به من وام ده تا حین رجعت به تو پس دهم. مؤمن الطاق هم به او مىگوید. ضامنى بیاور تا ضمانت کند آن وقت تو به سان یک انسان بازگشت مىکنى تا بتوانم وام خود را از تو بستانم، از کجا معلوم که بوزینه برنگردى؟!۳۷
پاورقیها:۱۳٫تفسیر روح المعانى، ج۲۰، ص۲۳٫۱ .شعرا و ادبا در این باره اشعار نغزى سرودهاند به علاوه مىتوانید داستان سید اسماعیل حمیرى، قاضى سیار در محضر منسور عباسى را در الفصول المختار، شیخ مفید که ضمن المصنفات الشیخ المفید، ج۲، صص ۹۵ ـ ۹۲ چاپ شده و داستان مؤمن الطاق را با ابوحنیفه در بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۰۷ مطالعه کنید.۱۴٫سوره نمل (۲۷)، آیه ۸۷٫۱۶٫سوره بقره (۲)، آیه ۲۸٫۱۷٫سوره صافات (۳۷)، آیه ۵۹٫۱۱٫مجمع البیان، ج۷، صص ۲۳۵ ـ ۲۳۴٫۱۲٫تفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۲۱۸٫۱۸٫سوره کهف (۱۸)، آیه ۱۹ ـ ۱۸٫۱۵٫سوره مؤمن (۴۰)، آیه ۱۱٫۱۰٫سوره نمل (۲۷) آیه ۸۷٫۱۹٫سوره بقره (۲)، آیه ۲۵۹٫۲۱٫همان (۲)، آیه ۲۴۳٫۲۰٫ر.ک: مجمع البیان، ج۲، صص۳۴۷ ـ ۳۴۶٫۲۸٫همان، ص۵۳، ح۳۰٫۲۵٫تفسیر قمى، ج۱، ص۱۵۸ ؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۱۳۷؛ تفسیر فخررازى، ج۱۱، ص۱۰۴ با اندکى اختلاف.۲۷٫همان، ص۵۱، ح۲۷٫۲ .ر.ک: بحارالانوار، ج۵۳، صص۱۴۴ ـ ۳۹٫۲۲٫همان (۲)، آیه ۵۶-۵۵٫۲۹٫همان، ص۵۶، ح۳۶٫۲۶٫ر.ک: بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۲۲٫۲۳٫همان، آیه ۷۳ ـ ۷۲٫۲۴٫سوره نساء (۴)، آیه ۱۵۹٫۳ .سوره نمل (۲۷)، آیه ۸۳٫۳۱٫همان، ص۵۹، ح۴۵٫۳۵٫سوره انعام (۶)، آیه ۲۸ ـ ۲۷٫۳۴٫همان، ج۷، صص۲۳۵ ـ ۲۳۴٫۳۷٫بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۰۷٫۳۲٫سوره ق(۵۰) آیه ۲۲-۱۹٫۳۶٫مجمعالبیان، ج۱، ص۱۱۵٫۳۳٫مجمعالبیان، ج۱، ص۱۱۵٫۳۰٫همان، ص۹۲، ح۱۵٫۴ .ر.ک: مصنفات الشیخ مفید، ج۵، صص۶۳ ـ ۶۰٫۵ .ر.ک: رساله «اجوبه المسائل السرویه» مسأله اولى.۶ .رسائل شریف مرتضى، مجموعه اولى، صص ۱۲۶ ـ ۱۲۵٫۷ .أصل الشیعه و أصولها، صص ۱۰۱ ـ ۹۹٫۸ .سوره نمل (۲۷)، آیه ۸۳٫۹ .سوره کهف (۱۸)، آیه ۴۷٫
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه
















هیچ نظری وجود ندارد