شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق میشود، یکى توافق و هماهنگى دو یا چند نفر بر مطلبى، و دیگرى، پیروى کردن فردى یا گروهى، از فرد یا گروهى دیگر.(۱)
و در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته میشود که به خلافت و امامت بلافصل على ـ علیه السّلام ـ معتقدند، و بر این عقیدهاند که امام و جانشین پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ از طریق نصّ شرعى تعیین میشود، و امامت حضرت على ـ علیه السّلام ـ و دیگر امامان شیعه نیز از طریق نص شرعى ثابت شده است.(۲)
اطلاق شیعه بر دوستان و پیروان على ـ علیه السّلام ـ نخست، از طرف پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ صورت گرفته است. این مطلب، در احادیث متعددى که از آن حضرت روایت شده، مطرح شده است. چنان که سیوطى از جابربن عبدالله انصارى و ابن عباس و على ـ علیه السّلام ـ روایت کرده که پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ درتفسیر آیه « إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ» (بیّنه/۷) اشاره به على ـ علیه السّلام ـ کرده و فرمودهاند: «تو و شیعیانت» روز قیامت، رستگار خواهید بود.»(3)
در تاریخ شیعه، فرقههایى پدید آمده است، که بسیارى از آنها منقرض شدهاند، و بحث درباره آنها فایده چندانى ندارد. فرقههاى اصلى شیعه که هم اکنون نیز موجوند عبارتند از: شیعه اثنا عشریه، شیعه زیدیّه، و شیعه اسماعیلیه، درباره هر یک از آنها در فصلى جداگانه به اختصار بحث خواهیم کرد. موضوع بحث در این فصل، شیعه اثنا عشریه است.
وجه تسمیه
اکثریت شیعه، را شیعه امامیه یا اثنا عشریه تشکیل میدهد، از آنجا که آنان جانشینان پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ را دوازده نفر میدانند، اثنا عشریه (دوازده امامى) نامیده شدهاند. نام و خصوصیات امامان دوازدهگانه در احادیثى که از پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ روایت شده، بیان گردیده است آنان عبارتند از:
1. على بن ابى طالب ـ علیه السّلام ـ ۲. حسن بن على ـ علیه السّلام ـ ۳. حسین بن على ـ علیه السّلام ـ ۴. على بن الحسین ـ علیه السّلام ـ (امام سجّاد) ۵. محمد بن على (امام باقر ـ علیه السّلام ـ) ۶. جعفر بن محمد (امام صادق ـ علیه السّلام ـ) ۷. موسى بن جعفر ( امام کاظم ـ علیه السّلام ـ) ۸. على بن موسى (امام رضا ـ علیه السّلام ـ) ۹. محمد بن على (امام جواد ـ علیه السّلام ـ) ۱۰. على بن محمد (امام هادى ـ علیه السّلام ـ)۱۱. حسن بن على (امام عسکرى ـ علیه السّلامـ) ۱۲. حجه بن الحسن (مهدى موعود (عج)).
شیعه اثناعشریه بر مسئله امامت تأکید خاصّى داشته و عصمت امام و افضلیت او را بر دیگر افراد امت اسلامى بسیار مهم و اساسى میداند. و از طرفى، امامت را، پس از سه امام نخست، منحصر در فرزندان امام حسین ـ علیه السّلام ـ میداند. با توجه به این عقاید ویژه درباره امامت، به «امامیه» شهرت یافته است.
شیخ مفید، پس از تعریف شیعه به کسانى که به امامت بلافصل على ـ علیه السّلام ـ عقیده دارند درباره شیعه امامیه گفته است: «این عنوان، مخصوص آن دسته از شیعه است که به وجود امام در هر زمان، و وجوب نصّ جلّى، و عصمت و کمال براى هر امامى معتقد است، و امامت را (غیر از سه امام نخست) منحصر در فرزندان امام حسین ـ علیه السّلام ـ میداند…»(4)
تاریخ پیدایش تشیّع
گرچه، در عصر پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ درباره پارهاى از مسایل، اختلاف نظرهایى میان مسلمانان پدید آمد،(۵) ولى فرقهها و دستهبندیهایى که بعدها پیدا شد، در ان زمان وجود نداشت. ولى پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ اختلافاتى پدید آمد که سبب پیدایش فرقههاى مختلف در میان مسلمانان گردید. مهمترین اختلافى که در نخستین روزهاى پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ پدید آمد، مربوط به مسئله خلافت و امامت بود که مسلمان را به دو دسته تقسیم کرد.
یک دسته معتقد بودند که امامت، همانند نبوت، منصب و مقامى الهى است و از شرایط امام این است که معصوم از خطا و گناه باشد، و این صفت را جز خداوند کسى نمیداند، بنابراین راه تعیین امام نصّ الهى است که در قرآن یا احادیث نبوى بیان شده است، و طبق این نصوص، على بن ابى طالب ـ علیه السّلام ـ جانشین پیامبرـ صلّى الله علیه و آله ـ و امام مسلمین است. حضرت على ـ علیه السّلام ـ و بنى هاشم و گروهى از بزرگان صحابه، اعم از مهاجرین و انصار، طرفدار این نظریه بودند. و این همان عقیده شیعه ـ خصوصاً شیعه امامیه ـ در مسئله امامت است.
و دسته دیگر ـ که در رأس آنها ابوبکر و عمر قرار داشتند ـ بر این عقیده بودند که پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ براى خود جانشین تعیین نکرده است، و این کار را به مسلمانان واگذار کرده است. بر این اساس، و با توجه به اهمیت مسئله خلافت و امامت و نقش حیاتى آن در سرنوشت امت اسلامى، در یک اقدام شتابزده ـ در شرایطى که حضرت على ـ علیه السّلام ـ و عدهاى از بزرگان صحابه به تجهیز بدن پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ مشغول بودند ـ عدهأى از مهاجرین و انصار در سقیفه بنى ساعده گرد آمده، و پس از گفتگوهایى که در مورد خلیفه پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ میان آنها مطرح شد، سرانجام با ابوبکر به عنوان خلیفه پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ بیعت کردند، و چون شرایط سیاسى و اجتماعى دنیاى اسلام و جهان به گونهأى بود که اگر امام على ـ علیه السّلام ـ و هواداران او، براى اثبات عقیده خود و عملى ساختن آن، به اقدامات عملى و خصمانه دست میزدند، موجودیت اسلام از ناحیه دشمنان خارجى (امپراطورى ایران و روم) و دشمنان داخلى (منافقین) آسیب جدّى میدید، امام على ـ علیه السّلام ـ مصلحت اسلام و مسلمین را پیروى از روش صبر و مدارا دید، و گرچه در مواقع مناسب، دیدگاه خود را درباره نادرستى عمل آنان بیان میکرد، ولى از درگیریهاى خصومتآمیز خوددارى کرد، و در هدایت و پیشبرد جامعه اسلامى، از هیچ گونه کوشش و تلاشى خوددارى نمیکرد. و در حل مشکلات، دستگاه خلافت را یارى مینمود. تا آنجا که از خلیفه دوم نقل شده که هفتاد بار گفته است «اگر على نبود عمر هلاک میشد» و نیز گفته است: «خدایا مرا براى برخورد با مسئله دشوارى که على بن ابى طالب حضور ندارند، باقى مگذار».(6)
در هر حال، شیعه به عنوان پیروان على بن ابى طالب و معتقدان به امامت بلافصل او در نخستین روزهاى پس از رحلت پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ پدید آمد. البته روایاتى نیز یافت میشود که لفظ شیعه در زمان حیات پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ بر چهار تن از صحابه اطلاق میشد که عبارت بودند از: سلمان، مقداد، ابوذر و عمار یاسر.(۷) این افراد از جمله کسانى هستند که در مسئله خلافت و امامت، على ـ علیه السّلام ـ را خلیفه بلافصل پیامبر میدانستند با این وصف، و با توجه به این که نظریه شیعه در مسئله امامت به نصوص کتاب و سنّت مستند گردیده است، میتوان گفت: تشیع، در حقیقت، با اسلام همراه بوده است، هر چند به عنوان یک مذهب، پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ موجودیت یافت.
تاریخ پیدایش کلام امامیه
همانگونه که پیش از این یادآور شدیم. امامیه به کسانى گفته میشود که در مسئله امامت به نص شرعى عقیده دارند، یعنى راه تعیین امام نص شرعى است. و آن، به على ـ علیه السّلام ـ و دیگر امامان معصوم (ائمه اهل بیت) اختصاص دارد. نیز یادآور شدیم که بحث درباره امامت بلافاصله، پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ در میان مسلمانان مطرح شد و دو دیدگاه کلى درباره آن مطرح گردید.
یکى اینکه خلیفه پیامبر و امام مسلمین از جانب خدا و توسط پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ تعیین گردیده است. و دیگرى اینکه نصّى بر آن وارد نشده و به انتخاب مسلمانان واگذار شده است.
امام على ـ علیه السّلام ـ و گروهى از بزرگان مهاجر و انصار، طرفدار نظریه نخست بودند که نام و احتجاجات آنها در کتب تاریخ و حدیث ضبط گردیده است، شیخ صدور در «کتاب خصال» نام دوازده نفر را با احتجاجات آنها نقل کرده است. مهاجران عبارتند از: خالدبن سعید بن عاص، مقداد بن اسود، ابى بن کعب، عمار بن یاسر، ابوذر غفارى، سلمان فارسى، عبدالله بن مسعود، بریده اسلمى، و انصر عبارتند از: خزیمه بن ثابت، سهل بن حنیف، ابو ایوب انصارى، ابو هیثم بن تیهان و دیگران. آنان در احتجاجات خود به دو مطلب استناد نمودهاند، یکى نص وارد از پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ و دیگرى افضلیت و برترى امام على ـ علیه السّلام ـ.علامه طباطبائى درباره تاریخ پیدایش کلام امامیه گفته است: کلام امامیه تاریخى کهن دارد، پس از رحلت پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ طلوع کرد، و اکثر متکلمان در آن زمان از صحابه بودند، مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمربن حمق، و دیگران، و از تابعین نیز کسانى چون: رشید و کمیل و میثم و دیگر علویان بودند که به دست امویها کشته شدند، و در عصر امام باقر و امام صادق ـ علیه السّلام ـ قدرت یافتند، و به بحث و تألف رسایل و کتب پرداختند.(۸)
از بحث پیرامون مسأله امامت که بگذریم در رابطه با مسائلى چون صفات خداوند، قضا و قدر، جبر و استطاعت و تفویض که از کهنترین بحثهاى کلامى میباشند نیز امامیه در صف مقدم قرار دارد.
زیرا نخستین فردى که به ایفاى کلامى در این زمینهها برخاست و سئوالات و شبهات را پاسخ داد، امام على ـ علیه السّلام ـ بود، و بدون شک اصحاب و هواداران وى نیز از آرا و نظریات کلامى او پیروى کرده و درموارد لازم آنها را منعکس نمودهاند. و پس از امام على ـ علیه السّلام ـ امام حسن و امام حسین ـ علیه السّلام ـ و پس از آنان امام زین العابدین و امامان دیگر شیعه هر یک در عصر امامت خود به عنوان آموزگاران معصوم کلام، پرچمدار جهاد کلامى و مدافع عقاید راستین اسلامى بوده و اصحاب و شاگردانى را نیز در این راه تربیت نمودهاند.
بنابراین، مذهب و کلام امامیه بر همه مذاهب کلامى اسلامى، از نظر تاریخى، مقدم است، و حتى قبل از آنکه «قدریه» ظهور کنند (نیمه دوم قرن اول هجرى) و قبل از آنکه معتزله پدید آیند ( اوایل قرن دوم هجرى) و به انگیزه دفاع از توحید و عدل الهى، با تشبیه گرایان و جبرگرایان به مبارزه برخیزند، پیشوایان کلام امامیه این راه را پیموده و با دلایل رسین و قویم عقلى خود، پایههاى توحید و عدل را تحکیم نموده بودند. و به این دلیل است که از عدل و توحید، به عنوان دو اندیشه علوى یاد کردهاند (العدل و التوحید علویان).
ممکن است گفته شود: درست است که از نظر کلام گفتارى و دفاع از عقاید اسلامى و پاسخگویى به شبهات و اشکالات کلامى، کلام امامیه مقدم است، ولى از دو نظر دیگر مکتب کلامى معتزله بر امامیه تقدم دارد: یکى از نظر تأسیس اصول و قواعد و ترسیم روش استدلال، و دیگرى از نظر تدوین و تصنیف رسالهها و کتابهاى کلامى، که این دو از مهمترین مزایاى یک مکتب کلامى به شمار میروند.
ولى این سخن، پندارى بیش نیست، و در هر دو مورد، امامیه پیشتاز بوده است، زیرا تردیدى نیست که امام على ـ علیه السّلام ـ نخستین فردى است که ـ پس از قرآن کریم ـ باب تفکر عقلى را بر مسلمانان گشود و اصول معارف و عقاید را، تبیین و تحکیم نمود، چنانکه در باب توحید و عدل ـ که از مهمترین محورهاى کلامى است ـ فرمود: «التوحید الاتتوهمه، و العدل الا تتهّمه»(9): توحید آن است که او را به هم در نیاورى، و عدل آن است که او را به آنچه بایسته نیست متهم نداری.
و نیز امام على ـ علیه السّلام ـ در باب توانایى عقل بر شناخت صفات الهى فرموده است: «لم یطلع العقول على تحدید صفته و لم یحجبها عن واجب معرفته».(10) خردها را برکُنه صفات خود آگاه نساخت و آنها را از شناخت واجب خویش، محروم نکرد.
همچنین، روایت شده است: روزى به امام ـ علیه السّلام ـ اطلاع دادند که گروهى از مسلمانان پیرامون عدل الهى مجادله میکنند، امام به مسجد رفت و سخنانى را درباره غرض از آفرینش، تکلیف بندگان، وعد و وعید، لذایذ و آلام دنیوى، ایراد نمود.
جاحظ (متوفاى ۲۵۵ ه ) عالم و متکلم معروف معتزلى در رابطه با همین سخنان امام گفته است: «این جامعترین کلامى است که از انسانها در کتابهاى خود ضبط نموده و یا در محاورات خود یادآور شدهاند» و ابوعلى جبابى ـ متوفاى ۳۰۳ ه ) استاد معروف کلام اعتزال گفته است: جاحظ راست گفته، در این سخن (کلام امام) زیادت و نقصان راه ندارد.(۱۱)
از نظر تألیف در علم کلام نیز امامیه متأخر از معتزله و دیگران نبوده است، زیرا گذشته از رسالههایى که امامان شیعه در زمینه پارهأى از مسائل کلامى نگاشتهاند ـ مانند رساله امام حسن مجتبى ـ علیه السّلام ـ پیرامون مسأله قدرـ متکلمان امامیه نیز از قدیمترین ایام درباره موضوعات کلامى داراى تألیف بودهاند.
نجاشى گفته است: «نخستین فردى که در موضوع امامت دست به تألیف زد، عیسى بن روضه (تابعى)بود.»(12)
و ابن ندیم از على بن اسماعیل بن میثم تمار (متوفاى ۱۷۹ هـ) به عنوان اولین فردى که درباره امامت تکلم نموده یاد کرده ، آنگاه از تألیفات او کتاب الامامه، و کتاب الاستحقاق را نام برده است.(۱۳) و به نقل نجاشى، وى بانظّام و ابوهذیل معاصر بوده و با آنان مناظره کلامى داشته است.(۱۴)
یکى از شاخصترین چهرههاى متکلمان شیعه در عصر امام صادق و امام کاظم ـ علیهما السّلام ـ ، هشام بن حکم بود و رسالهها و کتابهاى بسیارى در علم کلام نگاشت که از آن جمله: کتاب التوحید، کتاب الامامه، کتاب الجبر و القدر، کتاب الاستطاعه، الرد على اصحاب الاثنین و … را میتوان نام برد.
بنابراین کلام امامیه از دو نظر بر سایر مکاتب کلام اسلامى متقدم است: یکى از نظر تاریخ پیدایش و طرح مباحث کلامى، و دیگرى از نظر پایه گذارى اصول و مبادى کلامی. و از نظر تألیف و نگارش در کلام نیز اگر نگوییم متقدم بر دیگران است، لااقل، متأخر از آنان نمیباشد.
نقد سخن احمد امین
نامبرده نخست گفته است: «شیعه در بسیارى از مسائل مربوط به اصول دین با معتزله همآهنگ است مانند: عینیت صفات با ذات، مخلوق بودن قرآن، انکار کلام نفسى، انکار رؤیت بصرى خداوند، حسن و قبح عقلى، قدرت و اختیار انسان، عدم صدور قبایح از خداوند، معلّل بودن افعال الهى به اغراض و …» آنگاه گفته است: «من کتاب یاقوت، تألیف ابواسحاق ابراهیم بن نوبخت، از قدماى متکلمان امامیه، را میخواندم گویا یکى از کتابهاى عقاید معتزله را خواندم، جز در بحش مربوط به امامت». سپس درباره اینکه کدامیک از این دو مکتب کلامى پیرو دیگرى بوده گفته است: «برخى از شیعیان بر این عقیدهاند که معتزله اصول عقاید خود رااز آنان گرفته است، ولى من ترجیح میدهم که شیعه تعالیم خود را از معتزله گرفته است، چنانکه مطالعه تاریخ مذهب اعتزال این مطلب را تأیید میکند، و زیدبن على پیشواى شیعه زیدیه شاگرد و اصل بن عطا بود، و امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ با عموى خود زید در ارتباط بود، و چنانکه ابوالفرج اصفهانى در «مقاتل الطالبیین» نقل کرده است جعفربن محمد رکاب زید را میگرفت و آنگاه که بر بالاى زین قرار میگرفت لباسهاى او را مرتب میکرد، و از طرف دیگر بسیارى از معتزله به مذهب شیعه منتقل گردید».(15)
در نقد سخنان احمد امین چند نکته را یادآور میشویم:
اولاً: با توجه به سخنان امام على ـ علیه السّلام ـ پیرامون توحید و عدل و مباحث کلامى دیگر، و نیز با توجه به تصریح مشایخ معتزله مبنى بر اینکه آنان اصول مکتب خود را از امام على ـ علیه السّلام ـ آموختهاند،(۱۶) نظریه وى اجتهاد در مقابل نص بوده و از واقعگرایى بدور است.
ثانیاً: دلیل استوارى بر تلمذ زیدبن على نزد و اصل در دست نیست، و بسیار بعید است که تولد یافته و تربیت شده بیت علوى، با وجود آموزگاران بزرگ کلام چون امام زین العابدین و امام محمد باقر، وى عقاید خود را از دیگران ـ آن هم از فردى کوچکتر و یا هم سال با خود ـ آموخته باشد. و بر فرض صحت این سخن، نتیجه آن پیروى زیدیه از معتزله است، و نه امامیه دوازده امامى که اکثریت متکلمان امامیه را تشکیل میدهند.
ثالثاً: امامیه با معتزله در همه مسائل کلامى هماهنگى کامل ندارند، چنانکه مخالفت آنان با تفویض معتزله مشهور است، همانگونه که در مسأله ایمان، وعد و وعید، مرتکبان کبایر، شفاعت و بسیارى مسائل دیگر کلامى مخالف آنان میباشند، کافى است در این باره به اوائل المقالات شیخ مفید رجوع شود.
رابعاً: گرایش اکثریت معتزله به شیعه، فرضیهاى بیش نیست، زیرا مخالفت آنان با شیعه در مباحث مربوط به امامت نیازمند بیان نیست، و از جنبه سیاسى نیز تنها در عهد آل بویه ( اوایل قرن چهارم) که شیعه بودند، و نسبت به معتزله روش مسالمتآمیز داشتند، معتزله به شیعه نزدیک شدند، ولى قبل از آن، چنین رابطهأى میان آنان وجود نداشت، و حتى با یکدیگر کشمکش نیز داشتند.
آرى، اگر مقصود از گرایش به شیعه، مودّت و محبّت اهل بیت پیامبرـ صلّى الله علیه و آله ـ باشد، باید گفت: بزرگان اشاعره و حنابله نیز داراى این گرایش بودهاند، و اگر مقصود اعتقاد به برترى على ـ علیه السّلام ـ بر خلفاى دیگر است، تنها اکثریت معتزله بغداد را شامل میگردد، زیرا آنان در عین اعتراف به خلافت خلفا، امام على ـ علیه السّلام ـ را برتر از آنان میدانستند، ولى اگر مقصود از تشیع اعتقاد به وجود نص بر امامت امام على ـ علیه السّلام ـ و ائمه دیگر است شیعه، منفرد میباشد.
روش بحث در کلام امامیه
کلام امامیه از روش استدلال عقلى پیروى میکند و براى تفکر عقلانى اهمیت بسیار قائل است، ولى تفاوت آن با کلام معتزله در این است که فقط به عقل عادى استناد نکرده و عقل برتر (عقل آموزگاران معصوم کلام) را تکیهگاه خود قرار داده است. و به همین دلیل از لغزش و انحراف در تبیین معارف دینى و حل معضلات کلامى مصون مانده، و همه جا راه اعتدال (امر بین الامرین) را پیموده است.
همانگونه که استاد مطهرى یادآور شده است تعقل و تفکر شیعى نه تنها با فکر حنبلى که از اساس منکر به کار بردن استدلال در عقاید مذهبى بود و با تفکر اشعرى که اصالت را از عقل گرفته و آن را تابع ظواهر الفاظ میکرد، مخالف و مغایر است، با تفکر معتزلى نیز با همه عقلگرایى آن مخالف است، زیرا تفکر معتزلى هرچند عقلى است، ولى جدلى است نه برهانى، به همین جهت است که اکثریت قریب به اتفاق فلاسفه اسلامى شیعه بودهاند.
اصولاً طرح بحثهاى عقلى عمیق در معارف اسلامى اولین بار توسط على ـ علیه السّلام ـ در خطب و دعوات و مذاکرات آن حضرت مطرح شد ، و آن بحثها رنگ و بوى و روحى دارد که با روشهاى کلامى معتزلى و اشعرى و حتى کلامهاى برخى از علماى شیعى که تحت تأثیر کلامهاى عصر خود بودهاند، کاملاً متفاوت است.(۱۷)
مباحث کلامى در احادیث شیعه بر پایه دقیقترین روش عقلى و برهانى مورد تحقیق قرار گرفته و بدین جهت احادیث شیعه در زمینه معارف دینى، از اصیلترین منابع متکلمان و حکیمان امامیه به شمار میرود و پویایى و تکامل کلام و فلسفه اسلامى در گرو برخوردارى از همین اندیشههاى برین بوده است.
مرحوم مطهرى درباره تأثیر نهج البلاغه در فلسفه اسلامى گفته است: «نهج البلاغه در تاریخ فلسفه شرق سهم عظیم دارد، صدرالمتألهین که اندیشههاى حکمت الهى را دگرگون ساخت، تحت تأثیر عمیق کلمات على ـ علیه السّلام ـ بود. روش او در مسائل توحید بر اساس استدلال از ذات به ذات، از ذات بر صفات و افعال است و همه اینها مبتنى است بر صرف الوجود بودن واجب، و آن بر پایه یک سلسله اصول کلى دیگر که در فلسفه عامه او مطرح است بنا شده است…»(18)
علامه طباطبائى در رابطه با تمایز کلام شیعه با معتزله گفته است: «برخى دچار اشتباه گردیده روش کلام شیعه و معتزله را یکسان دانستهاند، دلیل بر نادرستى این تصور این است که اصولى که از ائمه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ روایت شده و امامیه به آنها اعتماد دارند با مذاق معتزله سازگار نیست.»(19)
سخنى از محقق لاهیجی
محقق لاهیجى ویژگى کلام امامیه را این گونه بیان کرده است: «از سخنان گذشته مفهوم شد که کلام مشهور که مقسم اشعریت و اعتزال است، به سبب ابتناى آن بر غیر یقینیات در معارف یقینى معتبر و مؤدى به صواب نیست». آنگاه پس از بیان تفاوت طریقه حکیمان و پیامبران در تبیین معارف یقینى گفته است: «مقدماتى که از معصوم گرفته شود به منزله اولیات در قیاس برهانى است. و چنانکه قیاس برهانى افاده یقین کند، دلیلى که مؤلف باشد از مقدمات مأخوذ از معصوم افاده یقین تواند کرد. به این طریق که این گفته معصوم است و هر چه گفته معصوم است حق است، پس این مقدمه حق میباشد. پس این قسم از کلام مؤدى به صواب باشد و مشارک بود با طریقه برهان در افاده یقین،و فرق همین باشد که طریقه حکمت افاده یقین تفصیلى کند و این طریقه افاده یقین اجمالى، و این طریقه قدماى متکلمان امامیه نظیر هشام بن حکم و نظراى اوست و در احادیث ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ ثابت شده که کلامى که از ما مأخوذ باشد ممدوح و غیر آن مذموم، و مراد همین کلام است که بیان شد».(20)
نظریه این محقق گرانقدر از این جهت که ویژگى و نقطه امتیاز کلام امامیه را در برخوردارى از سخنان و رهنمودهاى معصومان دانسته، پابرجا و استوار است، ولى در عین حال خالى از مناقشه و ایراد نیست، زیرا یک متکلم شیعى در همه مسائل نمیتواند با استناد به سخن معصوم مدعاى خود را اثبات و نظریه طرف مقابل را ابطال سازد، چه بسا طرف مقابل، وجود معصوم را به گونهأى که امامیه عقیده دارند، معتقد نباشد، گذشته از این، برخى از مسائل کلامى مانند نبوت، اعجاز قرآن، عصمت و نظایر آنها مسائلى نیستند که بتوان با تکیه بر کلام معصوم آنها را اثبات نمود، و به اصطلاح خود، از مقدمات «حجیت» سخن پیشواى معصوم میباشند. آرى آنگاه که یک متکلم شیعى بخواهد مفاهیم و معارف دینى را براى معتقدان به پیشواى معصوم، تبیین نماید، میتواند به شیوه مزبور استدلال نموده و استدلال او برهانى خواهد بود، زیرا کلام معصوم ـ علیه السّلام ـ بدون شک مطابق با واقع بوده و از قضایاى یقینى بشمار میرود، و آنچه وى یادآور شده که امام معصوم ـ علیه السّلام ـ آن کلامى را ممدوح دانسته اند که مأخوذ از آنان باشد مربوط به همین جنبه است، یعنى اگر کسى میخواهد عقاید دینى را براى شیعیان تبیین نماید، دیدگاهها و قواعد کلام معتزلى و اشعرى را مبناى کار خود قرار ندهد، زیرا در آنها لغزشهاى بسیارى به چشم میخورد، چنانکه درمسائل مهمى از قبیل: «اراده الهى»، «رؤیت»، «جبر و اختیار»، «عصمت»، «امامت» و مباحث مربوط به معاد و مانند آن، خطاهاى آنان مسلم و مبین است، و هرگز مقصود این نیست که در هر مسئله کلامى هرچند با طرف مخالف که حتى وجود پیشواى معصوم را نیز پذیرا نیست، باید به گفته معصوم استناد شود. مثلاً آیا صحیح است که در مورد مسئله امامت و شرط عصمت در امام و لزوم انتصاب وى از جانب خداوند، به گفته یکى از امامان ـ علیه السّلام ـ استناد نمود، و یا در اثبات وجود آفریدگار به مدلول آیات قرآن تمسک کرد؟
اگر در این قبیل موارد به آیه و یا حدیثى استناد میشود بدین خاطر است که در حقیقت آن آیه یا روایت خود بیانگر استدلال عقلى است که به گونهأى روشن و در خور فهم همگان تقریر شده است.
متکلمان و آثار کلامى
ذکر نام و شرح حال همه متکلمان امامیه و آثار کلامى آنان به تألیف جداگانهأى نیاز دارد. ما در این جا به ذکر چند نمونه بسنده میکنیم:
1. هشام بن الحکم متوفاى ۱۷۹ یا ۱۹۹ هجرى از اصحاب و شاگردان امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام کاظم ـ علیه السّلام ـ و یکى از برجستهترین شاگران ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ در علم عقاید کلام بود.
برجستگى او در علم کلام مشهور خاص و عام و موافق و مخالف است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در وصف او فرموده است «هشام بن حکم در دفاع از حق ما پیشتاز است، سخن و رأى ما را سیاقت و صدق گفتار ما را تأیید میکند، و عقاید باطل دشمنان ما را در هم میشکند، هر کس از او و روش او پیروى کند، از ما پیروى کرده است، و هر کس با وى مخالفت ورزد و او را انکار کند، با ما دشمنى کرده، و ما را انکار نموده است».(21)
شهرستانى او را صاحب غور و ژرف نگرى در اصول عقاید توصیف کرده است.(۲۲) و احمد امین مصرى گفته است «مناظرات بسیارى که از او نقل شده است بر حضور ذهن و حجت نیرومند او دلالت میکند.»(23)
2. شیخ مفید:(۲۴) وى را میتوان احیاگر عقاید شیعه امامیه در اوایل عصر غیبت کبرى داشت، زیرا از فرصت مناسبى که به خاطر تحولات سیاسى در دستگاه حکومت عباسى پدید آمده بود و خاندان بویه که شیعى بودند در دستگاه سیاست نقش مهمى داشتند، شیخ مفید از این فرصت کمال استفاده را نمود و اصول عقاید شیعه را با استناد به قرآن و سنت و به شیوه عقلى قویم و استوار تبیین کرد. از وى کتب و رسالههاى کلامى بسیارى بر جاى مانده که در مجموعه مصنفات شیخ مفید چاپ شده است. در میان آثار کلامى او دو اثر شهرت بیشترى دارد. یکى کتاب «اوائل المقامات فى المذاهب و المختارات» است که به نقل تطبیقى عقاید شیعه و مقایسه آن با عقاید دیگر مذاهب و فرق اسلامى پرداخته است. و دیگرى کتاب «تصحیح الاعتقاد بصواب الانتقاد» است که شرحى است انتقادى بر کتاب «الاعتقادات فى دین الامامیه» تألیف شیخ صدوق.
3. ابواسحاق ابراهیم بن نوبخت مؤلف کتاب «الیاقوت فى علم الکلام» که علامه حلّى آن را شرح کرده و «انوار الملکوت فى شرح الیاقوت» نامیده است. کتاب وى یکى از قدیمیترین متون استدلالى شیعه امامیه در علم کلام است که به روش عقلى به بحث درباره عقاید اسلامى پرداخته است و در آغاز کتاب فشردهأى از بحثهاى منطقى و فلسفى را نیز آورده است.
وى ـ همچون دیگر دانشمندان از خاندان نوبخت ـ در فلسفه نیز استاد و صاحب نظر بوده، و بهره گیرى از قواعد و روش بحث فلسفى در علم کلام از ابتکارات او است. گرچه پس از وى این روش توسط فخرالدین رازى و خواجه نصرالدین طوسى پیگیرى شد، و به وسیله خواجه نصیر به عالیترین مرحله خود رسید. درباره عصر وى اختلاف است ولى از قراین مختلف به دست مى آید که وى در قرن چهارم هجرى زندگى میکرده است.(۲۵)
4. سید مرتضی(۲۶) که از شاگردان شیخ مفید و در علم کلام استادى مسلم و بینظیر بود. در برجستگى مقام وى همین بس که خواجه نصرالدین هرگاه در مجلس درس از او یاد میکرد و میگفت «صلوات الله علیه».(27) و علامه حلّى در وصف آثار او گفته است: «امامیه، از زمان سید مرتضى تاکنون از کتب وى استفاده کرده است».(28) و ابوالعلاء معرّى پس از ملاقات با سید مرتضى در پاسخ این سؤال که سید را چگونه یافتى، گفت: «اگر نزد او میآمد، همه انسانها را در یک فرد، و زمین را در یک خانه، و روزگار را در یک ساعت مییافتى».
کتابهای: الشافى در امامت، تنزیه الانبیاء در عصمت پیامبران و امامان، الذخیره فى اصول الدین از مشهورترین آثار کلامى اوست. کتاب نخست را که در پنج جلد به طبع رسیده است در پاسخ به اشکالات قاضى عبدالجبار معتزلى در مسئله امامت تألیف کرده است. کتاب تنزیه الانبیاء پاسخگوى شبهات مربوط به مسئله عصمت پیامبران و امامان است. و کتاب سوم نیز چنان که از نامش پیداست، درباره اصول دین نگارش یافته است. مجموعه رسالههاى او نیز در سه جلد به نام «رسائل الشریف المرتضى» چاپ شده است.
5. شیخ طوسى،(۲۹) وى که از شاگردان سید مرتضى است در جامعیت علمى در علوم و فنون مختف اسلامى از نوادر روزگار است. در علم کلام، فقه، حدیث، اصول فقه، تفسیر، دعا و آداب عبادت تألیفات بسیارى دارد که همگى از منابع و مصادر علوم دینى به شمار میروند. در علم کلام تألیفات بسیارى دارد که کتابهاى ریاضه العقول (مقدمهأى است بر علم کلام) تلخیص الشافى، تمهید الاصول، الغیبه، الاقتصاد فى الاعتقاد، از آن جمله است.(۳۰)
6. سدید الدین حمصى رازی.(۳۱) وى که در قرن ششم هجرى میزیسته از متکلمان برجسته شیعه به شمار میرود.
فخر الدین رازى برخى از احتجاجات او را در تفسیر آیه مباهله نقل کرده است. چنان که خواجه نصیرالدین طوسى نیز در کتاب قواعد العقاید در مبحث اعاده معدوم ص ۱۳۳ از وى یاد کرده است.
در علم کلام کتاب جامع و ارزشمندى تألیف کرده که «المنقذ من التقلید» نام دارد و نگارش آن در سال ۵۸۱ هجرى پایان یافتهاست.
7. خواجه نصرالدین طوسی.(۳۲) وى یکى از برجستهترین متکلمان اسلامى است که مورد احترام همه محققان اعم از شیعه و اهل سنّت میباشد. تاریخ زندگانى او را میتوان به سه دوره تقسیم کرد:
دوره اول قبل از ملاقات با اسماعیلیان که در شهرهایى نظیر قم و نیشابور به کسب علم و دانش اشتغال داشت.
دوره دوم، دوره آشنایى و معاشرت او با اسماعیلیان است که بیش از یک ربع قرن طول کشید. و خواجه به دلیل ناامنى که توسط مغول بر ایران حاکم شده بود، نزد اسماعیلیان بسر میبرد و تا شکست اسماعیلیان در سال ۶۵۳ توسط هولاکوخان نزد آنان بود. مورخان از این دوره به عنوان دوره اسارت و زندان یاد کرده و گفتهاند آنان خواجه را با تهدید نزد خود برده و از او میخواستند تا با آنها موافقت کند. عبارتهاى او در پایان شرح اشارات که در این دوره نگارش یافته، مؤید این نظریه است، زیرا وى شرایط خود را به عنوان بدترین شرایط توصیف کرده و بیت زیر را در بیان آن شرایط آورده است:
به گرداگرد خود چندان که بینم بلا انگشترى و من نگینم(۳۳)
در هر حال در این دوره وى کتابهاى بسیارى را تألیف کرد که از آن جمله است، روضه القلوب، رساله التولى و التبرّى، تحریر المجسطى، تحریر اقلیدس، روضه التسلیم، مطلوب المؤمنین و شرح الاشارات.
دوره سوم، دوره پس از شکست اسماعیلیان توسط هولاکوخان مغول است. در این دوره، وى با حسن تدبیر، افکار و عواطف هولاکوخان را کاملاً تسخیر کرد و او را به آیین اسلام مشرّف ساخت و در نتیجه از ادامه کشتار مردم توسط هولاکو جلوگیرى کرد و امکانات موجود را در راه نشر علم و دانش و تحکیم مذهب امامیه به کار گرفت، و با استفاده از اوقاف که اداره آن به او سپرده شده بود، علاوه بر حمایت علما و احداث رصد خانه بزرگ مراغه، کتابخانهأى با چهارصد هزار جلد کتاب تأسیس کرد.
از خواجه نصیرالدین آثار کلامى ارزشمندى بر جاى مانده که مهمترین آنها کتاب «تجرید العقائد» است که از نظر جامعیت مطالب و اتقان در سبک و ایجاز توأم با گویایى عبارات بیسابقه است وبدین جهت مورد توجه دانشمندان اسلامى ـ اعم از شیعه و اهل سنت ـ قرار گرفته و شروح و تعالیق بسیارى بر آن نگارش یافته است. کتاب «قواعد العقائد» نیز متنى جامع و مختصر در علم کلام است که بیشتر به نقل اقوال و آراء مذاهب مختلف اسلامى پرداخته است، هر چند در تمام مسایل دیدگاه امامیه را تبیین و تحکیم کرده و احیاناً به نقد آراء مخالف نیز پرداخته است. ولى جنبه استدلال و انتقادى آن کمتر از جنبه نقل عقاید و مذاهب است. «تلخیص المحصل» که به «نقد المحصل» نیز معروف است، یکى دیگر از آثار برجسته کلامى او است.(۳۴)
ابن میثم بحرانی(۳۵) که در علوم معقول و منقول استاد و صاحب نظر بوده است شرح او بر نهج البلاغه که در پنج جلد به چاپ رسیده، یکى از معروفترین شروح نهج البلاغه است. کتاب «قواعد المرام فى علم الکلام» اثر مهم کلامى او است که بر پایه هشت قاعده تنظیم گردیده است. در قاعده نخست، فشردهأى از بحثهاى مهم منطقى آورده شده، و قاعده دوم مشتمل برده بحث از مباحث مربوط به امور عامه فلسفه است. در قاعده سوم حدوث عالم اثبات شده است، قاعده چهارم به تبیین براهین وجود صانع و صفات ثبوتى و سلبى خداوند اختصاص یافته است. در قاعده پنجم افعال خداوند و مسئله عدل الهى بحث شده است. قاعده ششم مربوط به نبوت است. قاعده هفتم درباره معاد جسمانى و روحانى بحث نموده و هشتمین قاعده به بررسى امامت اختصاص یافته و با این بحث کتاب به پایان رسیده است.
9. علامه حلّی.(۳۶) وى از نظر جامعیت در علوم معقول و منقول از نوادر روزگار به شمار میرود. در مقام و منزلت علمى او همین بس که استادش خواجه نصیرالدین طوسى از وى به عظمت یاد کرده و آنگاه که درباره مشاهداتش از حلّه پرسیدند، از جمله از دیدار علامه حلّى به عنوان دانشمندى ماهر و برجسته یاد کرده است.(۳۷) علامه حلّى در علوم معقول و منقول آثار بسیارى تألیف کرده و مؤلف اعیان الشیعه بیش از یکصد اثر علمى را در رشتههاى فقه، اصول فقه، کلام، تفسیر، آداب بحث، فلسفه، حدیث، رجال، ادبیات و ادعیه از او نام برده است. برخى از معروفترین آثار کلامى او عبارتند از:
نهایه المرام فى علم الکلام، کشف المراد فى شرح تجدید الاعتقاد، کشف الفوائد فى شرح فواعد العقائد. نهج المسترشدین فى اصول الدین، انوار الملکوت فى شرح الیاقوت، کشف الحق و نهج الصدق، منهاج الکرامه فى اثبات الامامه، الألفین الفارق بین الصدق و المین، الباب الحادى عشر، الرساله السعدیه فى الکلام.
10. فاضل مقداد(۳۸) از مشاهیر علماى شیعه امامیه در علوم مختلف ـ خصوصاً ـ فقه و کلام است. کتاب «کنز العرفان فى فقه القرآن» که درباره آیات الاحکام است، و کتاب «نضد القواعد الفقهیه على مذهب الامامیه» از جمله آثار مهم او در فیه است. و کتابهاى «ارشاد الطالبین فى شرح نهج المسترشدین»، «اللوامع الإلهیه فى المباحث الکلامیه» و «النافع یوم الحشر فى شرح باب الحادى عشر» از معروفترین و مهمترین آثار کلامى او است. با مراجعه به کتب کلامى او برجستگى او در این فن به خوبى روشن میشود، تسلط او بر اقوال و قدرت وى بر تبیین مطالب با قلمى متقن وروشن اعجاب خواننده را برمیانگیزد.پى نوشتها
(۱) . الشیعه القوم الذین تجتمعوا على امر، و کل قوم اجتمعوا على أمر فهم شیعه، و کل قوم أمرهم واحد یتبع بعضهم رأى بعض فهم شیع. لسان العرب، کلمه شیع، المیزان، ج ۱۷، ص ۱۴۷.
(۲) . اوائل المقالات، ص ۳۵، الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۴۶.
(۳) . الدر المنثور، ج ۸، ص ۵۸۹، ط دارالفکر. نیز به الغدیر، ج ۲، ص ۵۷ و ۵۸ رجوع شود.
(۴) . اوائل المقالات، ص ۳۸.
(۵) . در این باره به کتاب النص و الاجتهاد، تألیف امام شرف الدین رجوع شود.
(۶) . جهت آگاهى از این روایت به الغدیر، ج ۱ رجوع شود.
(۷) . فرق الشیعه، ص ۱۷، ۱۸، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۱۸، ۱۹.
(۸) . المیزان، علامه محمد حسین طباطبایى، ج ۵، ص ۲۷۸.
(۹) . نهج البلاغه، حکمت ۴۷۰.
(۱۰) . نهج البلاغه، خطبه ۴۹.
(۱۱) . احتجاج، طبرسى، ص ۲۰۷.
(۱۲) . رجال نجاشى، شماره ترجمه ۷۹۶، نامبرده در عصر منصور زندگى میکرد.
(۱۳) . فهرست ابن ندیم، فن دوم، مقاله سوم، ص ۲۴۹.
(۱۴) . رجال نجاشى، شماره ۶۶۱.
(۱۵) . ضحى الاسلام، احمد امین، ج ۳، ص ۲۶۷، ۲۶۸.
(۱۶) . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۲۲۷.
(۱۷) . آشنایى با علوم اسلامى (کلام ـ عرفان)، ص ۵۴.
(۱۸) . سیرى در نهج البلاغه، بخش دوم، ص ۷۶.
(۱۹) . المیزان، ج ۵، ص ۲۷۹.
(۲۰) . گوهر مراد، ص ۲۴، ۲۶.
(۲۱) . فلاسفه الشیعه، ص ۶۳۴.
(۲۲) . ملل و نحل شهرستانى، ج ۱، ص ۱۸۵.
(۲۳) . ضحى الاسلام، ج ۳، ص ۲۶۸.
(۲۴) . ابوعبدالله محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید (۳۳۸ـ ۴۱۳).
(۲۵) . در این باره به کتاب خاندان نوبختى یا مقدمه کتاب انوار الملکوت که توسط محقق کتاب نگارش یافته رجوع شود.
(۲۶) . ابوالقاسم على بن الحسین بن موسى معروف به سید مرتضى و ملقب به علم المهدى «436ـ۳۵۵).
(۲۷) . فلاسفه الشیعه، ص ۳۳۹.
(۲۸) . رجال علامه، ص ۹۵.
(۲۹) . محمد بن الحسن الطوسى (۴۶۰ـ۳۸۵) معروف به شیخ طوسى و شیخ الطائفه.
(۳۰) .ر. ک. الفهرست شیخ طوسى با مقدمه آن و کتاب معالم العلماء.
(۳۱) . وى بین سالهاى ۵۸۰ تا ۵۹۰ وفات کرده است.
(۳۲) . محمد بن محمد بن حسن طوسى (۶۷۲ـ۵۹۸) از وى با القاب: محقق طوسى، نصیرالدین، سلطان المحققین، خواجه نصیر و خواجه یاد میشود.
(۳۳) . شرح اشارات، ج ۳، ص ۴۲۰، ۴۲۱.
(۳۴) . جهت آگاهى بیشتر از شرح زندگى و آثار علمى و کلامى خواجه نصرالدین به کتاب «فرق و مذاهب کلامى» از نگارنده رجوع شود.
(۳۵) . کمال الدین میثم بن على بن میثم بحرانى (۶۹۹ـ۶۳۶).
(۳۶) . جمال الدین حسن بن یوسف بن على بن مطهر (۷۲۶ـ۶۴۸).
(۳۷) . اعیان الشیعه، ج ۵ ص ۳۹۶.
(۳۸) . ابو عبدالله مقداد بن عبدالله بن محمد بن الحسین بن محمد السیورى متوفاى ۸۲۶ هجری. سیورى منسوب به سیوراء شهرى است مابین کوفه و حلّه در نزدیکى فرات.
















هیچ نظری وجود ندارد