1 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

عرضه ى حديث در زمان امام باقر (ع)

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

تاريخ حيات فکرى مسلمانان نشانگر استفاده از رهنمودهاى پيشوايان دينى در همه عرصه هاى دانش است. دانشوران مسلمان همواره کوشيده اند تا رهآورد گشت و گذار خود در بوستان حکمت الهى و گلزار زيباى نبوى و علوى و جعفرى را به شکلى متناسب با عصر و زمان، کارا و کارساز ارائه نمايند. در پس اين کوشش سترگ، تلاشى بزرگتر و همزاد آن جهت اطمينان از درستى آنچه عرضه مى کنند، صورت گرفته است. اين تلاش ديرينه، در طول تاريخ تحمّل، نقل و عرضه حديث مشاهده مى شود و تابعى از تغييرات آن بوده است و به جز برهه اى آن هم فقط به دست اخباريان حنبلى و شيعى که به هر چه حديث ناميده مى شد، اطمينان مى کردند کنار گذارده نشده است. وجود شيوه هاى گوناگون دستيابى به درستى حديث، گواه گستره پهناور اين تلاش است. عرضه احاديث بر قرآن، عقل و سنّت قطعى و يا نسبت سنجى آنها با واقعيتهاى خارجى، عملى و تاريخى، هر يک فصلى از تاريخ تدوين و عرضه حديث را به خود اختصاص داده اند.شيوه اى که اين نوشته بدان مى پردازد، عرضه حديث بر امامان و عالمان است که بيشتر در دوره نخستين تدوين حديث يعنى «دوره حضور»، جلوه کرده است. اين شيوه که در روايات آن را «عرض الحديث» مى نامند چيزى غير از مقابله و نسخه خوانى است که در ميان استاد و شاگرد رايج بوده است.گرچه مقابله نسخه ها نيز کوششى جهت زدودن تحريفها، افزوده ها و کاستيهاى عمدى و سهوى بوده است. 1 روش مورد نظر اين مقاله، عرضه حديث يا مجموعه هاى حديثى بر امام معصوم و يا اصحاب بزرگ و مورد اعتماد است تا تأئيد يا انکار امام را بدست آورند و يا به فهم درست حديث نائل شوند. همچنين در اين نوشته به عرضه گفته هاى مردم بر امامان و پيشوايان پرداخته نمى شود، مگر اينکه احساس شود آن گفته رايج در ميان مردم، فهم و يا برداشتى از حديث است. با اين قيد بسيارى از نمونه هايى که مى توانند در يک تحقيق گسترده تر، مورد استشهاد قرار گيرند حذف مى شود. 2افزون بر اينها بررسى عرضه انديشه هاى متفاوت کلامى از توحيد تا امامت و معاد که به سبب پيوستگى کلام و حديث بخصوص در دوره هاى نخستين، پهنه گسترده اى از گفتگوى راويان با امامان را پوشانده است، خود مقاله اى جداگانه مى طلبد. 3
زمينه عرضه حديث
پديده جعل حديث و ورود سيل آساى اخبار ساختگى، از همان آغاز و در زمان پيامبر (ص) نشان دهنده نفوذ سود جويان فرصت طلب در صفوف مسلمان است. اينان از علاقه شديد مسلمانان به حديث آگاه بودند، علاقه اى که پيامبر اکرم نيز از آن خبر داده است. 4 و براى پيشگيرى از سوء استفاده سودجويان از آن، در زمان حيات خود هشدارها دادند. 5خداوند براى نگهبانى از ميراث گرانبهاى نبوى در مقابل سودجويى فرصت طلبان، پاسدارانى را گمارده بود که محل رجوع مسلمانان حقجو بودند. از نمونه هاى بارز اين حقيقت جويان، «سليم بن قيس الهلالي» است که به سرنخهايى از اختلاط و التقاط و تفاوت نقلها و دروغ بستنها به پيامبر دست يافت و پى برده بود که انتقال حديث پيامبر تنها از مجراى علم صحيح اهل بيت ميسّر است. او به حضور اميرمؤمنان (ع) مى رسد تا حقيقت برايش آشکار گردد. حضرت امير (ع) با ترسيم دقيق فضاى حديث و تحديث، راز درستى گفته هاى خود و نادرستى و نقص ديگران را فاش مى سازد و با تصويرى گويا از گذشته با آن جانى دوباره مى بخشد. اين روايت طولانى، زمينه و ضرورت عرضه روايت بر پاسداران راستين دين را نمايان مى سازد. از اين رو قسمت عمده ترجمه آن را مى آوريم تا از فايده هايى ديگر نيز بهره مند شويم:سليم بن قيس به اميرمؤمنان على (ع) عرض مى کند: من از سلمان و مقداد و ابوذر چيزهايى از تفسير قرآن و احاديثى از پيامبر (ص) فرا گرفتم که با آنچه در اختيار مردم است تفاوت دارد. آنگاه از تو تصديق آنچه را که از اين سه شنيده بودم، شنيدم، و همچنين چيزهايى فراوان از قرآن و احاديث پيامبر در اختيار مردم ديدم که شما با آنها مخالفت مى کنيد و تمام آنها را باطل مى پنداريد. آيا مردم عامدانه بر پيامبر خدا دروغ مى بندند و قرآن را با رأى خود تفسير مى کنند؟حضرت على (ع) رو به من کرد و فرمود: پرسيدي؛ جواب را درياب: حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عامّ و خاصّ، محکم و متشابه و حفظ و توهم در ميان مردم است. در عهد پيامبر آن قدر بر او دروغ بستند تا آنکه بپاخاست و در خطبه اش فرمود: «مردم! دروغ بستن بر من فراوان شده است: هر کس بر من دروغ بندد جايگاهش آتش است». امّا دروغ بستن بر ايشان ادامه يافت.حديث تنها از چهار طريق به شمار مى رسد و پنجمى ندارد: مرد منافقى که اظهار ايمان مى کند و خود را مسلمان نشان مى دهد، هيچ ابايى از دروغ بستن بر پيامبر خدا ندارد و آن را گناه نمى داند. اگر مردم مى دانستند که او منافق و دروغگوست، از او نمى پذيرفتند و تصديقش نمى کردند. ولى او را از صحابه حضرت رسول مى پندارند و مى گويند: او پيامبر را ديده و از او شنيده است. مردم از او حديث اخذ مى کنند در حالى که به حال او آگاه نيستند. در حالى که خداوند از منافقان خبر داده و آنها را توصيف کرده: وإذا رأيتهم تعجبک اجسامهم و إن يقولوا تسمع لقولهم .اين منافقان پس از پيامبر (ص) باقى ماندند و با دروغ و تزوير و تهمت، به زمامداران گمراه و دعوت کنندگان به آتش، نزديک شدند و آنان هم، ولايت کارها را به منافقان سپردند و ايشان را برگرده مردمان سوار ساختند، و با کمک آنان دنيادار شدند. مردم با پادشاهان و دنيا هستند مگر کسى که خداوند حفظ کند. اين نخستين نفر.[دومين نفر] شخصى است که چيزى از پيامبر خدا مى شنود، ولى آن را بدرستى در نمى يابد و گرفتار توهّم مى شود؛ قصد دروغگويى ندارد؛ حديث در دست اوست و به آن اعتقاد دارد و عمل مى کند و آن را نقل مى کند و مى گويد: آن را از پيامبر خدا شنيده ام. اگر مسلمانان مى دانستند که اين سخن توهمى بيش نيست، نمى پذيرفتند و خود او نيز اگر به توهم خود پى مبرد، آن را به دور مى افکند.سومين نفر [کسى است که] از رسول خدا شنيده که به چيزى امر کرده ولى از نهى بعدى با خبر نشده يا نهى او را شنيده و از امر بى خبر مانده است. پس منسوخ را به ياد سپرده و ناسخ را حفظ نکرده است. اگر مى دانست که آنچه در دست دارد منسوخ است، آن را رها مى کرد و اگر مسلمانان هم مى دانستند شنيده او منسوخ شده، آن را رها مى کردند.آخرينِ اين چهار نفر، بر پيامبر خدا دروغ نبسته است. دروغ را دشمن دارد چون از خداوند مى هراسد و پيامبر خدا را بزرگ مى شمرد. فراموش نکرده، بلکه آنچه شنيده به همان صورت حفظ کرده است و آن را بدون کاستى و فزونى نقل مى کند. ناسخ را از منسوخ مى شناسد، پس به ناسخ عمل مى کند و منسوخ را رها مى سازد. 6طبرسى نيز در احتجاج گزارشى از «سليم» نقل مى کند که ترسيمى ديگر از وضعيت آن روزگار است. 7سپس حضرت على (ع) سخنانى مى فرمايد که قسمت دوّم ادعاى مقاله را مستدل مى کند؛ يعنى لزوم مراجعه به پاسداران راستين دين و عرضه شنيده ها و روايات بر آنان. حضرت مى فرمايد:من هميشه يک بار در روز و يک بار در شب به حضور پيامبر خدا مى رسيدم. حضرت با من خلوت مى کرد و من ملازم او بودم، صحابه حضرت رسول (ص) به يقين مى دانند که پيامبر با هيچ کس جز من اين گونه معاشرت نداشت. گاهى ايشان به منزل من مى آمد، هرگاه به منزلش مى رفتم زنانش را دور مى کرد و پيش او جز من کسى نمى ماند، و هرگاه او براى خلوت کردن با من به منزلم مى آمد، فاطمه و هيچ يک از پسرانم از نزد من بر نمى خاستند. هرگاه سؤال مى کردم، پاسخ مى داد و هرگاه ساکت مى ماند و پرسشهايم پايان مى گرفت، او آغاز مى کرد. هيچ آيه اى از قرآن بر رسول اللّه نازل نشد مگر اينکه بر من خواند و بر من املا نمود تا آن را با خط خود نوشتم؛ تأويل و تفسير، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آنها را به من ياد داد و از خداوند خواست که [نعمت] فهم و حفظ آنها را به من عطا کند. پس از زمان دعاى پيامبر، هيچ آيه اى را از کتاب خدا و هيچ علمى که املا کرده و نوشته بودم را از ياد نبردم. هيچ چيز از حلال و حرام که خداوند به او ياد داده بود و هيچ امر و نهى و هيچ کتاب نازل شده بر احدى قبل از او از طاعت يا معصيت، نبود مگر اينکه آن را به من ياد داد و حفظ کردم و حتى يک حرف را فراموش نکردم…. 8
ترغيب امامان به عرضه
با شناخت اين زمينه و مسائلى ديگر چون وجود تقيه و نسخ، امامان خود بر عرضه حديث تأکيد ورزيدند و اصحابشان را به اين نکته متوجه کردند که پيش از دريافت حديث، مجراى آن را بررسى کنند. امام باقر (ع) اين موضوع را مستند به قرآن مى سازد و بررسى نقادانه و نظر عميق و ژرف نگرانه در علم را از مصاديق آيه شريفه فلينظر الانسان إلى طعامه9 مى داند. امام در جواب «زيد شحّام» که از معنى «طعام» پرسيده بود مى فرمايد:عِلمه الّذى يأخذه عمّن يأخذه؛10علمى که از کسى فرا مى گيرد.همان گونه که انسان بايد مواظب خوراکش باشد تا غذايى آلوده را در درون خود جاى ندهد و جسم خويش را به خباثت نيالايد، بايد روح خود را نيز نگهبانى کند، پاکى آن را حفظ نمايد و به گفته هاى خبيثان آلوده نسازد.اين پاسدارى هميشگى و نقد همواره کلام و حديث و علم نه فقط در حوزه گفته هاى ديگران و ديگر انديشان است، بلکه به همان شدّت در حوزه درونى شيعه نيز سفارش شده است. هرگاه مسئله به دين مربوط شود و مسئله سعادت و شقاوت ابدى به ميان آيد، تفاوتى بين دوست و دشمن نمى ماند.امام باقر (ع) مى فرمايد:من دان اللّه بغير سماع عن صادق الزمه اللّه التيه إلى يوم القيامة؛11هرکس به دين الهى درآيد بدون اينکه آن را از شخص صادقى بشنود، خداوند او را تا قيامت دچار حيرت وگمراهى کند.اين هشدار را در کنار احاديثى قرار دهيد که شيعيان و علم دوستان را به سوى اهل بيت (ع) فرا مى خواند و آنان را مصداقهاى بارز هدايت و اهل ذکر و درهاى علم و راسخان در آن مى داند. امام صادق (ع) اين هشدار را مى دهد و سپس راه نجات را فرا راه مى نهد.إنّ العلماء ورثة الأنبياء وذاک أنّ الأنبياء لم يوّرثوا درهماً ولاديناراً وإنّها اُورثوا أحاديث من أحاديثهم فمن أخذ بشيءٍ منها فقد أخذ حظّاً وافراً فانظروا علمکم هذا عمّن تأخذون، فإنّ فينا أهل البيت فى کلّ خلف عدولاً ينفون عنه تحريف الغالين وانتحال المبطلين و تأويل الجاهلين؛12عالمان جانشينان پيامبرانند: پيامبران درهم و دينار به ارث نمى گذارند؛ از آنان تنها چند حديث به ارث مى ماند. هر که از آنها چيزى اندوخت، بهره اى فراوان برده است. به علمتان بنگريد که از چه کسى مى گيريد، در ميان ما اهل بيت هميشه عادلانى هستند که تحريف غاليان و بدعتهاى باطل گرايان و تفسيرهاى نادرست جاهلان را طرد مى کند.روش امامان در نقادى حديث همان روش اعتدالى برگرفته از کلام الهى فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه13 است؛ يعنى نفى خط افراط: «گوش به هيچ سخنى نسپريد»، و طرد خط تفريط: «هر چه گفتند بپذيريد. » تحذيرها و هشدارهاى امامان (ع) به معنى سردر گريبان عزلت کردن نيست تا حديث نگاران، هيچ گونه ارتباط علمى با دگرانديشان حوزه آن روز برقرار نسازند و در حصرى خود ساخته، فراموش شوند. 14 بلکه آنان را در طلب حديث روانه مى ساختند و همواره از فتاوا و احکام قضايى و حقوقى معاصران پرسش مى کردند و گفته ها و سنّتهاى رايج را جويا مى شدند. آنگاه مى خواستند که حديث و علم فراگرفته را بر ايشان عرضه کنند و صحّت و سقم آن را از ايشان بخواهند. کلينى نمونه اى را نقل مى کند که ربط تنگاتنگى با عنوان مقاله دارد. او به طريقه اش از «محمد بن فلان واقفي» نقل مى کند که امام کاظم (ع) از پسر عموى او که فردى زاهد و عابد بوده است مى خواهد در طلب معرفت روان شود و به او مى فرمايد:اذهب فتفقّه واطلب الحديث، قال: عمّن؟ قال: عن فقهاء أهل المدينة ثم أعرض عليّ الحديث. 15برو فقه بياموز و حديث بطلب. پرسيد: از چه کسي؟ فرمود: از فقيهان مدينه، سپس آن حديث را بر من عرضه کن.اين برخورد فکرى، نشان دهنده اين است که امامان (ع) افزون بر انتقال امانتدارانه سنّت نبوى و فرهنگ دينى، در گرداب جريانهاى گونه گون زمانه، استوار مى ايستادند اين ويژگى در معارضه با انديشه هاى خودى به صورتى ديگر جلوه مى کند: امامان با برخوردها و گفته هاى خود به شيعيان آموختند که در برخورد نقادانه با حديث، آنچه به ديده عقل مسلماً باطل است به دور ريزند و آنچه احتمال صدق و کذب دارد نپذيرند تا به پيشگاه ايشان عرضه شود. از اين رو شاهد اعتراض امام باقر (ع) به «حجّاج بن صباح خيبري» هستيم که از نپذيرفتن احاديثش از سوى شيعيان به امام شکايت برد و حضرت به او مى فرمود:أتريد أن تکون إماماً يقتدى بک؟ من ردّ القول إلينا فقد سلم؛16آيا مى خواهى امام باشى تا به تو اقتدا کنند؟ هر کس گفته را به ما عرضه کند سلامت مى ماند.از بارزترين نمونه هايى که مى توان به عنوان ترغيب به عرضه ارائه داد، ديدگاههاى آن روزگار نسبت به پيامبران پيشين است. امامان از اين ديدگاهها که گاه از داستانهاى اسرائيلى سرچشمه گرفته و گاه به دست مفسّران ساخته شده بود، جويا مى گشتند و به ردّ و ابطال انديشه هاى باطل و گاه کفرآميز آنها مى پرداختند.علاّمه مجلسى نمونه هايى از آن را در بحارالانوار (کتاب النبوّة) آورده است. 17 از اين ميان داستان مشهور «داوود (ع) و اوريا» ست که امام رضا (ع) آن را از «على بن محمد الجهم» مى پرسد و پس از نقل آن، کلمه استرجاع بر زبان مى آورد و نسبتهاى ناروا به حضرت داوود را ردّ مى کند. 18واقعه مشهور ديگر، داستان حضرت يوسف است که در چند جا تفسيرهاى نادرستى از آيات قرآن انجام گرفته و امامان (ع) آن را ردّ کرده اند. راويان گاه، اين ردّ و انکارها را بر «امامان بعدي» نيز عرضه کرده اند. 19به جهت فراوانى اين اخبار که «اسرائيليات» نام دارد، امامان قاعده اى کلى به دست محدثان تاريخ نگار دادند. جالب توجه است که اين قاعده خود در ضمن عرضه حديث مشهور حَدِّثْ عن بنى اسراييل ولاحرج به دست آمده است. عرضه کننده حديث «عبدالاعلى بن أعين» است. او به امام صادق (ع) عرض مى کند:فدايت شوم، حديثى که مردم از رسول خدا (ص) نقل مى کنند که فرمود: از بنى اسراييل حديث بگوييد؛ اشکالى نيست. امام صادق (ع) فرمود: آري. گفتم: پس هر چه مربوط به بنى اسراييل شنيديم نقل کنيم و اشکالى ندارد؟ امام گفت: مگر نشنيده اى که در دروغگويى مرد همين بس که هر چه شنيد، نقل کند؟! گفتم: پس اسرائيليات مى شود؟ فرمود: آنچه در قرآن مربوط به بنى اسرائيل است بگو که در اين امت هم واقع مى شود و مشکلى نيست. 20اکنون جهت اثبات اين نکته که عرضه حديث جريانى هميشگى و همزاد با نقل حديث بوده است، نمونه هايى را از کتابهاى کهن حديث گزارش مى کنيم؛ نمونه هايى که هر يک نقطه هايى کوچک اند و اتصال آنها، تصويرى نيمه روشن از اين جريان بزرگ را نشان مى دهد؛ جريانى که بر اساس نيازها، ضرورتها و محدوديتها، شدّت و ضعف پيدا کرده است و انگيزه هاى مختلف، به آن سمت و سويى متعدّد بخشيده است.
1. عرضه حديث در زمان امام على (ع)
از نخستين کسانى که عرضه حديث را آغاز کرده اند، «ابوالطفيل عامر بن واثله» است. او که اصحاب حضرت رسول (ص) و از ياران حضرت على (ع) است، حديثهايى مربوط به رجعت از صحابه بزرگ حضرت رسول چون سلمان و ابوذر و مقداد و اُبيّ بن کعب مى شنود و از آنجا که معانى آنها سنگين و مشکل بوده است، آنها را بر حضرت امير (ع) عرضه مى کند. حضرت آنها را تصديق و براى او تفسير و تبيين مى کند. 21فرد ديگر، سليم بن قيس الهلالى است. او در کتابش مى گويد:احاديثى را از سلمان و ابوذر و مقداد و حضرت على (ع) مى شنيدم و آنها را بر بقيه اين بزرگان عرضه مى نمودم. 22نمونه اى از اين احاديث را کلينى در کافى گزارش کرده است. 23 در اين بخش مى توان به همان حديث که در مقدمه مقاله آمد اشاره نمود، زيرا آن خود نمونه اى از عرضه کلى حديث است.
2. عرضه در زمان امام حسن (ع)
همانگونه که گفته آمد، عرضه حديث، تابعى از فراوانى حديث و درگيرى ذهنى راويان با آن بوده است. هرگاه نقل حديث کم مى شده و يا جريان مسلّط فکرى و سياسى، از آزاد انديشى و نقد و چون و چرا در آنچه به نام حديث بر جامعه القاء مى شده است، جلوگيرى مى نموده است، عرضه حديث نيز رو به نقصان مى رفته است. در دوران امامت امام حسن (ع)، خانه علم را دربستند و زبانهاى «وهب بن منبّه» و «ابوالدرداء» و «ابوهريرة» را گشودند و با مسلّط کردن کسى چون «مروان» بدزبان، مدينه را در مقابل شام، ساکت نمودند. از اين رو تعداد احاديثى که راويان از امام حسن مجتبى (ع) نقل کرده اند بسيار اندک است و به جز خطبه هايى در زمان خلافت و احاديثى در زمان خلافت پدر بزرگوارش بيشتر احاديث امام حسن تنها از طريق امامان بعدى شيعه نقل شده است. با اين همه در ميان اين احاديث اندک مى توانيم نشانه هايى از جريان عرضه حديث بيابيم.يک: «ابن سعد» در طبقات با سندش از«عمروبن الأصم» نقل مى کند که در خانه «عمرو بن حريث» بر امام حسن مجتبى (ع) وارد مى گردد و مى گويد:إن ناساً يزعمون أن عليّاً يرجع قبل يوم القيامة، فضحک وقال: سبحان اللّه، لو علمنا ذلک مازوّجنا نساءه ولاساهمنا ميراثه. 24گرچه اين حديث با احاديث بسيار ديگر که رجعت را براى امامان اثبات مى نمايد در تعارض است و به همين جهت آن را ترجمه نمى کنيم ، امّا گوياى آن است که راوى به جهت خلجان ذهنى و عدم توانايى تحمل مفهوم سنگين حديث، راهى جز عرضه بر پيشگاه امام حسن مجتبى (ع) ندارد و اين همان انگيزه عرضه احاديث رجعت از سوى «ابوالطفيل» است که در بخش گذشته بدان اشاره شد. گرچه در آنجا به جهت تحمّل راوى، امام آنها را تأييد مى کند.دو: گاه احاديث صحابه پيامبر بر امام حسن عرضه شده است که تراجم نويسانى چون «ابن عساکر» آن را گزارش کرده اند. او در شرح حال امام مجتبى (ع) به طريقه اش از «محمد بن يزيد المبرّد» مى آورد:به امام حسن (ع) عرض شد: ابوذر مى گويد: فقر را از غنى و ناخوشى را از تندرستى بيشتر دوست دارم. حضرت فرمود: خداوند ابوذر را رحمت کند، امّا من مى گويم: هر کس بر خير و صلاحى که خداوند برايش مقدّر کرده، توکل کند، آرزوى حالتى ديگر را در دل نمى پرورد؛ و اين معناى درست خشنودى به قضاى الهى است. 25
3. عرضه حديث بر امام حسين (ع)
خصوصيتهاى اين برهه با دوره امام حسن (ع) شباهتهاى بسيارى دارد. امام حسين (ع) نيز زير نظر بوده است و امويان، مردم را از تماس با ايشان باز مى داشتند. از اين رو به جز يکى دوگزارش از عرضه حديث بر ايشان، به ما نرسيده است.يک: حديث سليم از حضرت على (ع) که جهت ترسيم فضاى حديث و تحديث، آن را آورديم، بر امام حسن و امام حسين (ع) عرضه شده است. سليم خود به مدينه مى آيد و حديث را براى آنان باز مى گويد: آن دو مى فرمايند:صدقت، حدّثک أبونا عليّ بهذا الحديث ونحن جلوس وقد حفظنا ذلک عن رسول اللّه (ص)؛ 26راست مى گويى، پدرمان حديث را اين گونه براى تو گفت و ما نيز نشسته بوديم. ما اين حديث را از رسول خدا به ياد داشتيم [همان گونه که پدرمان براى تو گفت، بى هيچ فزونى و کاستي].دو: واقعه اى که مى توان به عنوان نمونه اى براى حيات جريان عرضه در زمان امامت امام حسين (ع) بدان استشهاد کرد، عرضه گفته مشهور آن زمان در چگونگى پيدايش اذان است. گرچه اين عرضه را «حاکم نيشابوري» از زمان امام حسن (ع) گزارش کرده است. 27 ولى در کتابهاى روايى شيعه همچون جعفريات و دعائم الاسلام، آن را به امام حسين (ع) منسوب مى دارند. ما در اينجا نقل صاحب دعائم را مى آوريم:از امام حسين (ع) درباره گفته مردم که اذان چنين پديد آمد که عبداللّه بن زيد خوابى ديد و آن را براى پيامبر باز گفت و حضرت بدان امر کرد، سوال شد. امام حسين (ع) فرمود: بر پيامبرتان وحى نازل مى شود و شما خيال مى کنيد که او اذان را از عبداللّه بن زيد مى گيرد؟! در حالى که اذان چهره دين شماست. امام حسين (ع) خشمناک شد و سپس ماجراى معراج پيامبر و آموزش اذان در آن فضاى را ملکوتى توضيح داد. 28اين داستان بر امام صادق (ع) نيز عرضه شده است و ايشان نيز به همين صورت پاسخ گفته اند. 29
4. عرضه حديث در زمان امام سجّاد (ع)
در پى فترت نقل حديث از حسنين (ع)، امام سجّاد (ع) به تشکيل حوزه اى پنهانى از شيعيان مخلص دست زد. «ابوحمزه ثمالي» يکى از بزرگان اين حوزه محدود است که علاوه بر نقل بسيار از امام زين العابدين (ع)، به عرضه حديث نيز پرداخته است. همو مى گويد:به صحيفه اى برخوردم که در آن گفتارى از امام سجّاد (ع) مربوط به زهد بود. آن را نوشتم، به حضور امام بردم و همه آن را بر او عرضه کردم. امام آن را شناخت و بر درستى آن و هر چه در آن بود مهر تأييد زد.ابوحمزه سپس متن صحيفه را نقل مى کند. 30مجموعه احاديث نقل شده از سليم بن قيس نيز توسط «ابان بن ابى عياش» ناقل مجموعه بر امام زين العابدين (ع) عرضه شده است. ابان بن ابى عياش درمخفيگاه سليم بن قيس با او آشنا مى شود و مجموعه احاديثش را اخذ مى کند، پس از آن، به بصره مى رود و آنها را بر «حسن بصري» عرضه مى کند و سپس به حضور امام سجّاد مى شتابد و در مجلس سه روزه که «ابوالطفيل» و «عمربن ابى سلمة» نيز حضور داشته اند، آن را مى خواند و هر سه نفر آن را تأييد مى کنند. در پايان مجلس، امام سجّاد (ع) مى فرمايد:صدق سليم، رحمه اللّه، هذا حديثنا کلّه، نعرفه. 31اين عرضه را «کشي» نيز از «عمربن اُذينه» گزارش کرده است، گرچه تفصيلات و اطمينان کمترى دارد. 32
5. عرضه حديث در زمان امام باقر (ع)
در اواخر دوره امامت امام باقر (ع)، حکومت امويان رو به ضعف گذارد و فرصتى براى نحله هاى دينى پديد آمد. شيعيان نيز از اين فضاى نيمه آزاد سود جستند و نقل حديث در خانه امام باقر (ع) رونق گرفت. امّا اين رونق، زمينه را براى دنياپرستان و رياست طلبانى چون «مغيرة بن سعيد» نيز آماده کرد. او که از پايه گذاران خطّ غلوّ است به همراه ديگر غاليان، منافقانه در صف اصحاب امام باقر (ع) نفوذ کردند33 و به جعل حديث و دروغ بستن دست يازيدند. از اين رو راويان انديشمند شيعه به عرضه هاى متعددى بر امام باقر (ع) رو آوردند؛ گرچه همه آنها تنها حاصل اين انگيزه نبوده است و به سبب به صحنه آمدن امام و رفع اختناق و فشار، نقد و بررسى انديشه هاى ديگر را نيز در اين عرضه ها، مى جستند. اينک نمونه ها:يک: شيخ طوسى در فهرست، «عبد بن محمد بن قيس بجلي» را صاحب کتاب دانسته است. عبيد از قول پدرش نقل مى کند که او کتاب را بر امام باقر (ع) فرضه کرده است و امام فرمود:هذا قول اميرالمؤمنين، إنّه کان يقول إذا صلّي…و سپس بقيه کتاب را نقل کرده است. 34 به احتمال فراوان اين کتاب، همان کتاب قضايا و سنن ابورافع است. «ابو رافع» خازن بيت المال کوفه در زمان خلافت حضرت على (ع) بوده است.دو: عبداللّه بن عطا: قلت لأبى جعفر (ع): إنّ الناس يقولون: إنّ عليّ بن أبيطالب صلوات اللّه عليه قال: إنّ أفضل الإحرام أن تحرم من دويرة أهلک. فانکر ذلک أبو جعفر (ع) فقال: إنّ رسول اللّه (ص) کان من أهل المدينة ووقته من ذى الحليفه و إنّما کان بينهما ستّة أميال ولو کان فضلاً لأحرم رسول اللّه (ص) من المدينة ولکنّ عليّاً صلوات اللّه عليه کان يقول: تمتّعوا من ثيابکم إلى وقتکم؛35عبداللّه بن عطا مى گويد: به امام باقر (ع) عرض کردم: مردم از حضرت على (ع) نقل مى کنند که فرموده است: بهترين احرام آن است که در همان محل سکونت محرم شوي. امام باقر (ع) انکار کرد و استدلال کرد که حضرت رسول اللّه (ص) ساکن مدينه بود و ميقات او «ذوالحليفه» بود، و بين اين دو شش ميل فاصله است و اگر اين، فضيلت بود حضرت مى بايست از مدينه محرم مى گشت. برخلاف اين گفته، على (ع) مى فرمود: تا ميقات، از لباس خود بهره جوييد.سه: «محمد بن مروان» از راويانى است که شاهد عرضه حديث بر امام باقر (ع) بوده است و آن را چنين گزارش مى کند:قال رجل: جعلت فداک، إنّهم يروون أن أميرالمؤمنين (ع) قال بالکوفة على المنبر: لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم، لطوّل اللّه ذلک اليوم حتى يبعث اللّه رجلاً منّى يملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً، قال أبو جعفر (ع): نعم؛ 36شخصى به امام باقر (ع) عرض کرد: فدايت شوم! از اميرمؤمنان روايت مى کنند که او در کوفه بر منبر فرمود: اگر حتى يک روز از عمر دنيا باقى مانده باشد، خداوند آن را چنان طولانى مى کند تا مردى را از خاندانم برانگيزد که جهان را پر از عدل و داد کند، آن گونه که از ظلم و ستم پرگشته است. حضرت باقر (ع) آن را تصديق کرد.چهار: کلينى در کافي37 از عرضه اى گزارش مى دهد که حاکى از بى اعتنايى راويان و شيعيان به اسم و شهرت راوى است: کوفيان به حجّ مى روند و «زراره» دستورى به آنها مى دهد. آنها به مدينه مى روند و دستور زراره را که ظاهراً مستند به حديث بوده، بر امام باقر (ع) عرضه مى کنند و عظمت و استادى زراره مانع از عرضه نمى شود. راوى اين عرضه، برادر زراره است. از آنجا که فهم و حلّ روايت احتياج به فقه الحجّ دارد توضيح آن را در کتابهاى فقهى بنگريد.پنج: از عرضه گزارشهاى تاريخى بر امام باقر (ع) نيز نمونه اى در دست است: «بکير بن عبيداللّه» از «ابو عثمان البجلي» که چهل سال مؤذن بوده است مى شنود که مى گويد:شنيدم که على (ع) در روز جنگ جمل اين آيه را مى خواند: وان نکثوا أيمانهم من بعد عهدهم وطعنوا فى دينکم فقاتلوا ائمة الکفر انهم لاايمان لهم لعلّهم ينتهون. سپس به هنگام قرائت، قسم ياد کرد که با گروه مورد اشاره اين آيه تا آن روز جنگى رخ نداده است. بکير مى گويد: اين گفته را از امام باقر (ع) پرسيدم: فرمود: شيخ [ابوعثمان البجلي] راست مى گويد؛ على (ع) اين گونه گفت، همين گونه بود. 38عرضه حديث بر امام باقر (ع) نمونه هاى ديگرى هم دارد که در بخش «انگيزه هاى عرضه» بدانها اشاره مى شود.
6. عرضه حديث بر امام صادق (ع)
عرضه مجموعه هاى متعدد روايى و احاديث متفاوت فراوان بر امام صادق (ع) نشانگر تشديد اين جريان در عصر امام جعفر صادق (ع) است. با نگاهى به کشمکشهاى سياسى و فرقه اى اين دوره حسّاس تاريخى مى توان راز تعميق و تشديد عرضه را در اين دوره يافت؛ دوره اى که هويت تشيع، تثبيت شد و شيعه جعفرى از شيعه زيدى، بترى و فرقه هاى مختلف ديگر تمايز يافت. اصحاب و راويان تربيت يافته در اين مکتب به عنوان شاخصهايى براى محک زدن درستى هر آنچه به شيعه و امامان او نسبت داده مى شد، مطرح شدند و آنان نيز با عرضه مجموعه هاى حديثى نوشته و يا نقل شده، خود، امنيت ميراث شيعى را تضمين کردند. 39اين عرضه موجب گشت، ساده انديشى از دايره حديث شيعه رخت بربندد و دست جاعلان کوته انديش که کم نبودند از دامان حديث کوتاه گردد. تنها احساس هولناک ردّ امام نسبت به حديثى کافى بود که بسيارى از منافقان داخل شده در صفوف شيعه را از کرسى نقل حديث، پائين کشد و آنان را از حريم پاک آن دور سازد، گرچه بکلى کنار نرفتند.از مهمترين جريانات نادرست اين دوره، خط غلوّ است. غاليان که در پى کسب رياست، جلوتر از ديگران مى دويدند و امامان معصوم را برتر از جايگاه حقيقى خود مى نشاندند و سپس خود را جانشين ايشان مى خواندند، مورد بيشترين هجوم امام صادق (ع) و ياران راست انديش ايشان قرار گرفتند؛به گونه اى که نمونه هاى متعددى از آن را در کتابهاى اصلى رجال و بخصوص رجال کشى در احوال غاليانى چون «ابوالخطاب» و «يونس بن ظبيان» مى يابيم. 40در اين راستا امام صادق (ع) از اصحاب خود، انديشه ها و گفته هاى سرکردگان خطّ غلوّ را جويا مى شود و به ردّ و انکار شديد آنان مى پردازد. براى نمونه، امام از «عنبسة بن مصعب» مى خواهد که شنيده هايش از «ابوالخطاب» را بازگويد و آنگاه که او گفته ها را به پايان مى برد، امام با قسم جلاله به ردّ آنها مى پردازد. 41در نمونه اى ديگر، «حمادي» حديثى مرفوعه را نقل مى کند که حکايت از عرضه اى ديگر دارد. راوى، گفته ها و حديثهاى غاليان را که به امام منتسب ساخته اند، باور نکرده و آنها را به امام عرضه مى کند.روى عنکم أنّ الخمر والميسر والأنصاب والأزلام رجال؟ فقال: ما کان اللّه عزّوجلّ ليخاطب خلقه بما لايعلمون؛42از شما روايت شده است که شراب و قمار [و تمام گناهان بزرگ] مثالها و تمثالهايى از افراد هستند. امام فرمود: خداوند به گونه اى که مردم نفهمند، سخن نمى گويد.اينگونه معنى و تأويل کردن احکام و آيات، بيشتر با اغراضى شيطانى انجام گرفته است و به تعبير قرآنى مصداق يريد الانسان ليفجر أمامه43 بوده است تا هم خود از شهوت حيوانى بهره ببرند و هم خيل پيروان دنيا پرست را به دور خود انبوه کنند.عرضه حديثى ديگرى نشان مى دهد که اين تأويل در احاديث امام باقر (ع) هم صورت گرفته است:فضيل بن عثمان: سئل أبوعبداللّه (ع) فقيل له: إن هؤلاء الأخابث يروون عن أبيک يقولون: إنّ أباک (ع) قال: إذا عرفت فاعمل ماشئت، فهم يستحلّون بعد ذلک کلّ محرّم، قال: مالهم لعنهم اللّه؟! إنّما قال أبى (ع): إذا عرفت الحقّ فاعمل ما شئت من خير يقبل منک؛44فضيل بن عثمان مى گويد: از حضرت صادق (ع) سؤال شد که: اين خبيثها از پدرت روايت مى کنند که ايشان فرمود: «چون معرفت پيدا کردى هر کار خواهى بکن»، و بر اين اساس هر حرامى را حلال مى شمرند. امام صادق (ع) فرمود: چطور؟! خداوند ايشان را لعنت کند! منظور پدرم اين بود که پس از شناخت حق، هر کار خيرى خواستى انجام ده که از تو قبول مى شود.گزارش اين واقعه که خود يک عرضه حديثى است، در بخش «انگيزه هاى عرضه» خواهد آمد.غلو و افراط غاليان در علم امام نيز، زمينه را براى ترديد راويان شيعه در احاديث مربوط به اين موضوع، فراهم آورد و آنان را ناگزير از عرضه هرگونه حديثى مربوط به علم امام نمود.«کشي» تعدادى از اين احاديث را گزارش کرده است. 45 نمونه هايى ديگر نيز در بحارالانوار يافت مى شود که به يک مورد اشاره مى کنيم:أبو ربيع شامى مى گويد: به امام صادق (ع) عرض کردم که حديثى از «عمرو به حمق» به من رسيده است حضرت فرمود: آن را عرضه کن.[گفتم:] عمرو مى گويد که بر حضرت اميرمؤمنان وارد شد، حضرت زردى چهره او را ديد و علّت آن را جويا شد؛ عمرو بيمارى خود را مى گويد. حضرت على (ع) مى گويد: ما از شادى شما، شاد و از اندوهتان، اندوهناک و از ناخوشيتان، ناخوش مى شويم و برايتان دعا مى کنيم و به دعاى شما آمين مى گوييم. عمرو مى گويد: آنچه گفتيد فهميدم ولى چگونه به دعاى ما [نشنيده و نديده] آمين مى گوييد؟حضرت على (ع) فرمود: حاضر و غايب بر ما يکسان است.امام صادق (ع) پس از شنيدن حديث فرمود: عمرو راست مى گويد. 46
عرضه احاديث فقهى بر امام صادق (ع)
با فرصتى که در اثر درگيريها سياسى امويان و عباسيان پيش آمد، امام باقر و امام صادق (ع) توانستند، افزون بر عقايد، فقه شيعه را نيز رشد داده و آن را دقيقتر و صحيحتر سازند.پيدايش اين مجموعه مرکب از فقه و فقيه و امام، و استاد و شاگردان و کتاب، شاخصى براى نقد و ارزيابى شنيده ها و فتاوى و آراى متفاوت که بيشتر رنگ حديث داشت به دست داد و حديث نگاران فقيه و خردورز، چون «زرارة» و «محمد بن مسلم» و «ابان بن تغلب» از آن براى قبول و يا رد حديث سود مى بردند. آنان افزون بر حفظ تعداد فراوانى از احاديث، توانسته بودند در پرتو تعاليم دو امام، قواعدى براى فهم کتاب و سنت و محک زدن اخبار و روايات بيابند. از اين رو راويان بزرگى همچون «عمر بن اذينه» با عرضه نوشته ها و دانسته هاى خود به «زرارة» اکتفا مى کنند و حتى کسى چون «سلمة بن محرز» حديثى که خود شنيده بر او عرضه مى کند47 که در بحثهاى بعدى مقاله به آنها اشاره مى شود. 48 اما بسيارى از راويان به عرضه مستقيم بر امام، علاقه داشتند، علاقه اى که گاه به حدّ و سواس مى رسيد و ما نمونه هايى از آن را در بخش «انگيزه هاى عرضه» خواهيم آورد.اينک احاديث منفرد:يک: عامر بن عميره: قلت لأبى عبداللّه (ع): بلغنى عنک أنّک قلت: لو أنّ رجلاً مات ولم يحجّ حجّة الاسلام فحجّ عنه بعض أهله أجزأ ذلک عنه. فقال: نعم…؛49عامر بن عميره مى گويد: به امام صادق (ع) عرض کردم: به من چنين رسيده است که فرموده ايد اگر مردى مُرد و حجّ نگزارد و فردى از خانواده اش از جانب او حجّ گزارد، کفايت مى کند. حضرت فرمود: آري.امام سپس در ادامه به حديث حضرت رسول (ص) استشهاد مى کند.دو: زرارة: قلت لأبى عبداللّه (ع): ما يروى الناس إن الصلاة فى جماعة أفضل من صلاة الرجل و حده بخمس و عشرين صلاة. فقال: صدقوا؛50زراره مى گويد: به امام صادق (ع) عرض کردم: حديثى که مردم درباره برترى نماز جماعت نقل مى کنند و ارزش آن را بيست و پنج برابر نماز فرادا مى دانند، چگونه است؟ فرمود: راست مى گويند.سه: عرضه حديث ديگرى که مرتبط با اين بخش است، احاديث کامل بودن ماه مبارک رمضان است که مورد انکار بيشتر محدثان و فقيهان شيعى است. از اين روى بعضى چون کلينى، تنها به يکى دو حديث و آن هم در باب نوادر اشاره مى کنند،51 و کسانى چون شيخ در تهذيب، آنها را به همراه معارضها و با بيانى براى حلّ و فهم معنايشان عرضه کرده اند. 52 تنها شيخ صدوق روايتها را قبول کرده است. در هر دو کتاب شيخ صدوق و طوسى، گزارشى از عرضه اين احاديث بر امام صادق (ع) آمده است. 53چهار: على بن مغيرة مى گويد: به امام صادق (ع) عرض کردم: فدايت گردم! آيا از لاشه حلال گوشت مرده چيزى قابل استفاده است؟ فرمود: نه؛ گفتم: به ما چنين رسيده است که رسول الله (ص) به گوسفندى مرده گذشت و گفت: چه مى شد اگر صاحبان اين گوسفند که از گوشت آن سود نبردند، از پوستش بهره مى بردند؟امام صادق (ع) فرمود: آن گوسفند از آنِ سوده دختر زمعه و همسر حضرت رسول (ص) بود و بسيار لاغر به گونه اى که گوشتى براى استفاده نداشت، از اين رو رهايش کردند تا مرد. حضرت رسول (ص) فرمود: حال اگر نمى توانستند از گوشتش استفاده کنند حداقل او را ذبح مى کردند و از پوستش سود مى بردند. 54افزون بر احاديث فقهى، احاديثى با مضمونهاى مختلف بر امام صادق (ع) عرضه شده است که به بعضى در قسمت «ترغيب امامان به عرضه» اشاره کرديم و برخى نيز در بخش «انگيزه هاى عرضه» مى آيد. در اينجا نمونه هاى متفاوتى را ذکر مى کنيم.يک: قال رجل لأبى عبداللّه (ع): حديث يروى ان رجلا قال لأمير المؤمنين (ع): إنّى أحبّک. فقال له: أعدّ للفقر جلبابا. فقال: ليس هکذا قال. إنّها قال له: أعددت للفقر جلباباً، يعنى يوم القيامة؛55مردى به امام صادق (ع) عرض کرد: روايت مى شود که فردى به اميرالمؤمنان گفت: من تو را دوست مى دارم. حضرت فرمود: پوششى در مقابل فقر آماده کن.امام صادق فرمود: اين گونه نگفت؛ حضرت امير اين گونه فرمود: پوششى براى فقر و نيازت آماده ساخته اي؛ يعنى در روز قيامت.دو: عبدالأعلى مولى آل سام: قلت لأبى عبداللّه: إنّا نروى عندنا عن رسول اللّه (ص) أنّه قال: إنّ اللّه تبارک و تعالى يبغض البيت اللحّم. فقال: کذبوا، إنّما قال رسول اللّه: البيت الذى يغتابون فيه الناس ويأکلون لحومهم وقد کان ابى لحماً ولقد مات يوم مات و فى کفّ امّ ولده ثلاثون درهما للّحم؛56عبدالاعلى مى گويد: به امام صادق (ع) عرض کردم: روايتى نزد ماست که رسول اللّه فرمود: خداوند تبارک و تعالى از اهل خانه اى که در آن گوشت مى خورند، ناخرسند است.حضرت فرمود: دروغ مى گويند: رسول خدا فرمود: اهل خانه اى که در آن غيبت مردم را مى کنند و گوشت مردم را مى خورند، [نه خانه اى که گوشت مصرف مى شود]. همانا پدرم به گوشت علاقه داشت و در روز فوتش، سى درهم در دست کنيز امّ ولدش براى خريد گوشت بود.سه: از عرضه اين حديث گزارش ديگرى در دست است:مسمع ابو سيار مى گويد: مردى به امام صادق (ع) عرض کرد: پيشينيان ما روايت مى کنند که خداوند از اهل خانه اى که گوشت در آن مصرف مى شود ناخرسند است. امام فرمود: راست مى گويند، ولى معنايى که از آن دريافته اند، درست نيست. خداوند از اهل خانه اى که گوشت مردم در آن خورده مى شود، ناخرسند است.گزارش دوم نشان مى دهد که در معناى حديث تحريف رخ داده و از اين رو امام اصل حديث را تأييد مى کند، ولى معناى فهميده شده از آن را انکار مى نمايد. شبيه اين رد و انکار را در عرضه حديث بر امام رضا (ع) خواهيم آورد.چهار؛ عبداللّه بن سنان، عن ذريح المحاربي: قلت: لأبى عبدالله (ع): إنّ الله أمرنى فى کتابه بأمر فأحبُّ أن أعمله، قال: وما ذاک؟ قلت: قول الله عزّوجلّ : «ثمّ ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم» قال (ع): «ليقضوا تفثهم»: لقاء الإمام؛ و«ليوفوا نذورهم»: تلک المناسک.قال عبداللّه بن سنان: فأتيت أبا عبدالله (ع) فقلت: جعلت فداک قول اللّه عزّوجلّ : «ثمّ ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم»، قال: أخذ الشارب وقصُّ الأظفار وما أشبه ذلک. قلت: جعلت فداک إنّ ذريح المحاربيّ حدّثنى عنک بأنّک قلت له: «ليقضوا تفثهم» لقاء الإمام و «ليوفوا نذورهم» تلک المناسک؛ فقال: صدق ذريح وصداقت، إنّ للقرآن ظاهراً وباطناً ومن يحتمل مايحتمل ذريح؟57عبداللّه بن سنان از ذريح محاربى مى شنود که او به امام صادق (ع) عرض کرد: خداوند در کتابش مرا بدر کارى امر کرده است که دوست دارم آن را انجام دهم.حضرت درباره آن مى پرسد و ذريح مى گويد: اين گفته خداوند: «سپس آلودگيهاى خود را بزدايند و به نذر خود وفا کنند»؛حضرت فرمود: زدودن آلودگى، «ديدار امام» است و وفاى به نذر، «مراسم حجّ» است.عبداللّه بن سنان مى گويد: به خدمت امام صادق (ع) رسيدم و از مفهوم آيه پرسيدم. حضرت گفت: گرفتن موى پشت لب، چيدن ناخن و مانند اينها. گفتم: فدايت شوم ذريح محاربى از شما اين گونه نقل کرده است که منظور از «زدودن آلودگي»، ديدار امام، و «وفاى به نذر»، مراسم حج است.حضرت فرمود: ذريح راست مى گويد و تو هم راست مى گويي؛ قرآن ظاهرى دارد و باطنى و چه کس مى تواند آنچه را که ذريح تحمل مى کند، تحمل کند؟عرضه هاى حديثى بر امام صادق (ع) بيش از اين تعداد است و منحصر در کتابهاى حديث نيست. کتابهاى رجال نيزگاه از اين عرضه ها خبر داده اند. 58 ما در بخش «انگيزه هاى عرضه» نمونه هاى ديگر ارائه خواهيم داد.
عرضه حديث توسط راويان سنّى
همان طور که در آغاز اين بخش آمد، امام صادق (ع) براى عالمان بيرون از حوزه شيعى نيز به صورت پيشوايى بزرگ جهت تأييد و ردّ حديث، جلوه نموده بود و دگرانديشان بر اثر مراوده و گفتگوى علمى با اصحاب ايشان و ديگر شيعيان، شنيده هايشان را براى امام بازگو مى کردند و پاسخ مى گرفتند. از جمله اين عالمان که گزارشى از عرضه حديث آنان به دست رسيده، «ابن جريح» و «صندل» هستند که اوّلى از سنّيان علاقمند به امام جعفر صادق (ع)59 و دوّمى از سنّيان صوفى مسلک همچون سفيان ثورى است. 60 اين دو، يک حديث را عرضه کرده اند و آن حديث مشهور امام صادق (ع) از حضرت رسول (ص) است که به فاطمه (س) مى فرمايد:اِنّ اللّه ليغضب لغضبک ويرضى لرضاک. 61شکل هر دو عرضه نشان مى دهد که معنى حديث را مشتمل بر غلوّ مى دانسته اند و از اين رو انتساب آن را به امام صادق (ع) بر نمى تابيده اند. امام صادق (ع) هم افزون بر اينکه انتساب حديث را مى پذيرد، وجه آن را بر طبق روايات مورد قبول اين دو که خداوند به خاطر خشم و رضاى هر بنده مؤمن به خشم و رضا مى آيد، بيان مى کند و حضرت فاطمه (س) را از مصداقهاى آن مى داند.افزون بر اين، مى توان سؤال سفيان ثورى از امام صادق (ع) مربوط به خطبه حضرت رسول (ص) را در منى نيز نوعى عرضه حديث دانست. 62 او با وجود نقلهاى مکرّر اين خطبه63، با اصرار فراوان خواستار شنيدن آن از دهان مبارک امام صادق (ع) مى گردد، گويى که به صحت و کامل بودن نقلها و روايتهاى وارد شده اطمينان زيادى ندارد.
عرضه مجموعه هاى روايى بر امام صادق (ع)
يک: با توجه به جايز دانستن کتابت حديث در نزد شيعه، مجموعه هاى روايى، تدوين و از طريق استنساخ و قرائت، تکثير و رايج شد. از جمله، اصحاب حضرت على (ع) فتواها و قضاوتهاى متعدد ايشان را جمع آورى کردند و حضرت آن را به مثابه دستورالعمل حکومتى و اجرايى براى اميران و فرمانداران خود فرستاد. اين کتاب را «عبداللّه بن سعيد بن حيّان بن أبجر» مشهور به «ابوعمرو المتطبّب» به حضور امام صادق (ع) عرضه مى کند و امام آن را تأييد مى کند. اين کتاب به جهت اشتمال بر قضاوتهايى که بيشتر به احکام ديات مربوط بوده به کتاب ديات معروف است و چون در طريق نقل آن شخصى به نام «ظريف بن ناصح» وجود دارد که به کتاب ظريف هم نامبردار است. 64 گرچه بنا به گفته نجاشى به همان اسم عرضه کننده يعنى عبداللّه بن ابجر مشهورتر است.دو: کتاب ديگرى که بر امام صادق (ع) عرضه شده، کتاب عبيداللّه بن عليّ بن أبى شعبة مشهور به «حلبي» است. عبيداللّه از راويان بزرگ شيعه و از اصحاب و خواصّ امام صادق (ع) است. او روايتهايى را گرد آورده، سپس بر امام صادق (ع) عرضه مى کند. امام آنها را صحيح مى داند و به هنگام قرائت آن مى فرمايد:أترى لهولاء مثل هذا؛آيا براى اينان، مانند اين هست؟65استحسان امام نسبت به اين مجموعه را شيخ طوسى نيز نقل کرده است. 66
——————————————–پى نوشت ها :
1 . از اين رو عرضه صحيفه حضرت فاطمه (س) که بين امام باقر (ع) و جابر بن عبداللّه انصارى پذيرفته و کلينى آن را گزارش کرده است مورد بررسى قرار نمى گيرد. بنگريد به: اصول کافى، ج1، ص527، ح32 . بنگريد به: الکافى، ج4، ص554، ح5؛ ج6، ص52 و 53، ح3 و 6؛ ج7، ص55، ح11؛ ج8، ص192، ح224 و ص314، ح4903 . تنها در يک مورد، هشام بن الحکم در شبهاى اقامت منى، پانصد گفته بر امام صادق (ع) عرضه کرده است. بنگريد به: الکافى، ج1، ص262، ح5 و نيز نک: ج1، ص100، ح3 و ص106، ح6 و ص132، ح7 و ص143، ح1 و ص187، ح10 و ج3، ص245، ح6؛ کتاب الغيبة، شيخ طوسى، ص293، ح248؛ معانى الأخبار، ص381، ح104 . کنزالعمال، ج1، ص197، ح995 و 9965 . الکافى، ج1، ص62، ح1؛ الفقيه، ج4، ص364، ح5762؛ کنزالعمال، ج3، ص625، باب، «الکذب عليه».6 . الکافى، ج1، ص63، ح17 . الاحتجاج، ج2، ص188 . کتاب سليم بن قيس الهلالى، ج2، صص626 6289 . سوره عبس، آيه 2410 . الکافى، دارالتعارف، ج1، ص10311 . بحارالانوار، ج2، ص93، ح24. بنگريد به: مرآة العقول، ج4، ص22112 . الکافى، ج1، ص32، ح2. بنگريد به: معجم السفر، ص463، ح158513 . بنگريد به پرسش و پاسخ محمد بن مسلم و هشام بن سالم در مورد احاديث عامه از امام صادق ع (الاختصاص، ص308).14 . بنگريد به: الکافي: ج7، ص26، ح1، و ص130، ح1، ص429، ح13؛ ج4، ص146، ح5 و ص267، ح3؛ تهذيب الاحکام، ج6، ص298، ح38 و ج7، ص415، ح3215 . الکافى، ج1، ص353، ح816 . مختصر بصائر الدرجات، ص9217 . بحارالانوار، ج12، ص301، ح97؛ ج14، ص26، ح5 و 618 . همان، ج14، ص23، ح219 . الکافى، ج2، ص341، ص1720 . بحارالانوار، ج2، ص159، ح5 و ج28، ص9، ح1421 . در اين گزارش خواندنى، امام صادق (ع) مدتى طولانى به محدثى که ايشان را نمى شناسد گوش مى سپارد تا حديثهاى دروغينى را که بر حضرتش بسته شده بداند. (رجال الکشى، ج2، ص692 700؛ کتاب سليم بن قيس الهلالى، ج2، ص562).22 . کتاب سليم بن قيس الهلالى، ج2، ص55823 . الکافى، ج1، ص592، ح424 . طبقات ابن سعد: ج3، ص26، به نقل مسند امام مجتبى (ع)، ص535، ح3625 . ترجمة الإمام الحسن، ص158، به نقل از مسند امام مجتبى (ع)، ص561، ح18 و بنگريد به: شرح ابن ابى الحديد، ج3، ص15626 . کتاب سليم بن قيس الهلالى، ج2، ص62827 . المستدرک على الصحيحين، ج3، ص187، ح4798.28 . دعائم الاسلام، ج1، ص142؛ الجعفريات، ص5، ح4229 . تفسير عياشى، ج1، ص157، ح530. شاهد ديگر بر عرضه در زمان امام حسين (ع) ماجرايى است که سليم بن قيس نقل مى کند (ر. ک: کتاب سليم بن قيس الهلالى، ج2، ص834 841). افزون بر اين چند گزارش از عرضه حديث در زمان امام حسين (ع) به عرضه ديگرى دست نيافتيم، اميد که در جستجوهاى بعدى، نمونه هاى بيشترى بدست آوريم. تنها گزارشى که مى توان آن را نشانه اى ديگر بر جريان عرضه حديث در زمان امام حسين (ع) دانست، عرضه حديث ايشان توسط عکرمه بر ابن عباس است که در بخش پايانى مقاله (شماره آينده) خواهد آمد. شيخ مفيد از عرضه حديث بر امام حسين (ع) در خواب، گزارش داده است. (نک: الامالى، مفيد، ص340، ح6).30 . الکافى، ج8، ص15، ح231 . کتاب سليم بن قيس الهلالى، ج2، ص55932 . رجال الکشى، ص104، شماره 16733 . رجال الکشى، شماره 40234 . الفهرست، شيخ طوسى، ص176، شماره 47035 . معانى الاخبار، ص382، ح1236 . کتاب الغيبة، شيخ طوسى، ص46، ح3037 . الکافى، ج4، ص294، ح1838 . بحارالانوار، ج32، ص203، ح156. براى موارد ديگر از عرضه حديث بر امام باقر (ع) بنگريد به: 1 رجال النجاشى،ص4،شماره يک، روايت معروف ابن خرّبوذ، 2 تهذيب الاحکام، ج6، ص363،ح161؛ الفقيه، ج3، ص159، ح3583، روايت سدير صيرفى، کنزالعمال، ج4، ص43، ح9419، 3 تهذيب الاحکام، ج7، ص438، ح14، روايت معمربن خيثم، 4 اخبار الحسن بن على، طبرانى، ص124 18439 . در بخش عرضه حديث بر علماء از همين مقاله نمونه هايى ارائه خواهيم داد.40 . رجال الکشى، شماره هاى 673، 674،103341 . همان، شماره 51542 . همان، شماره 51343 . سوره قيامت، آيه 544 . معانى الاخبار، ص181، ح145 . نمونه هايى از آن را در پاورقى هاى 40 42 نشان داده ايم.46 . بحارالانوار، ج26، ص140، ح1247 . عرضه بر اصحاب خاص امام نمونه هاى ديگر نيز دارد، از جمله برهشام بن الحکم. (بنگريد به: بحارالانوار، ج10، ص296، ح5).48 . الکافى، ج4، ص277، ح1349 . الکافى، ج4، ص275، ح13؛ تهذيب الاحکام، ج5، ص404، ح5350 . الکافى، ج3، ص371، ح151 . الکافى، ج4، ص7852 . تهذيب الاحکام، ج4، ص167 17653 . الفقيه، ج2، ص170، ح2042؛ تهذيب الاحکام، ج4، ص167، ح4954 . الکافى، ج3، ص398، ح655 . بحارالانوار، ج72، ص40، ح3756 . الکافى، ج6، ص308، ح557 . الکافى، ج4، ص549، ح4. براى نمونه هايى ديگر بنگريد به الکافى، ج5، ص330، ح4 و ج6، ص343 ، ح4؛ تهذيب الاحکام، ج5، ص486، ح379.58 . براى نمونه بنگريد به: رجال الکشى، شماره 42559 . معجم رجال الحديث، ج11، ج18،شماره 728960 . تنقيح المقال، ج2، ص10261 . بحارالانوار، ج43، ص22، ح5 و ص20، ح8 و ص21، ح1262 . الکافى، ج1، ص403، ح263 . نقلهاى ابن عمر در کنزالعمال، ج16، ص236، ج10، ص220، 226 228، 258، 288، 291 و نقل ابن عباس در ج16، ص135 آمده است.64 . الکافى، ج7، ص330، ح265 . رجال النجاشى، ص217، شماره 56566 . همان، ص230، شماره 612
 منبع:مجله علوم حديث شماره 6

برچسب ها: علوم حدیث
نوشته قبلی

امام باقر (ع) و تربيت فرزند

نوشته‌ی بعدی

سپهر دانش / به انگيزه زادروز امام محمد باقر (عليه السلام)

مرتبط نوشته ها

الو سلام حاج آقا / 49
الو سلام حاج آقا

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی
شخصیت های شیعه

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)
فاطمه زهرا (س)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق
معاونت پژوهش

میراث ماندگار خورشید هشتم

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)
شخصیت های شیعه

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)
امام رضا (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

نوشته‌ی بعدی

سپهر دانش / به انگيزه زادروز امام محمد باقر (عليه السلام)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا