با نمونههاى نقل شده از لغت، اجمالا مفهوم این خصلت روشن میشود. انسان «مواسی» کسى است که با دیگران همدردى و همراهی دارد و خود را در رنج و غم دیگران شریک میداند و با مال و جان، از آنها دفاع میکند و میان خود و دیگران فرقى نمیگذارد. این صفت نیکو، در روایات اسلامى بسیار ستوده شده است و در کنار نماز اول وقت از اهمیت برخوردار است و به فرموده پیامبر، «مُواساهُ الاخِ فِى اللهِ عَز و جَل» یکى از سه عمل برتر محسوب شده است؛ (۲) یعنى با برادر دینى به خاطر خدا مواسات کردن. در حدیثى از امام صادق علیهالسلام یکى از معیارهاى آزمون شیعه بودن اشخاص، و نیز وسیله تقرب به خدا، مواسات با برادران دینى است «تَقَربُوا اِلَى اللهِ تَعالى بِمُواسفاهِ اِخوانِکم.» (3) امیرالمومنین علی علیهالسلام نیز مواسات با برادر دینى را موجب افزایش رزق و روزى میداند. (۱۴۰) امام صادق علیهالسلام دعاى انسان اهل مواسات را مستجاب میشمارد. (۴) در حدیث دیگرى در مورد جان دادن راحت و دلپسند مومن میفرماید: این ویژگى براى کسانى است که نسبت به برادران دینی خویش «مواسی» باشند. (۵) در حماسه آفرینان عاشورا، این خصلت برجسته به وضوح دیده میشود و در مرحله بالاتر به «ایثار» میرسد. یاران امام نسبت به امام و اصحاب نسبت به یکدیگر این حالت را داشتند و از بذل هیچ چیز مضایقه نداشتند و به این مواسات، افتخار میکردند. سیدالشهدا علیهالسلام در راه کربلا پس از برخورد با سپاه حر و گفتگوهاى مفصل، سروده شاعرى را بر زبان آورد که مضمونش چنین است: من به راه خود میروم. مرگ، براى جوانمردى که نیت خیر کند و جهاد کند و با مردان صالح، مواسات به جان داشته باشد، هیچ عار و ننگ نیست. (۶) در شبى از شبهاى محرم نیز امام حسین علیهالسلام در جمع یاران خویش، ضمن بیان این سخن که هر که میخواهد برگردد از تاریکى شب استفاده کند، فرمود: هر کس میرود برود ولی هر کس با ما، جانش مواسات داشته باشد، فرداى قیامت در بهشت با ما خواهد بود و از خشم الهى خواهد رست: «مَن واسانا بِنَفسِهِ کانَ مَعَنا غَداً فِى الجَنانِ نَحبِیاً مِن غَضَبِ الرَّحمانِ.» (7) حُر نیز وقتى توبه کرد و نزد امام آمد، با این حالت آمد که جان خود را فداى امام کند: «مُواسِیاً لَکَ بِنَفسی» (8) و چنان نیز کرد. وقتى امام حسین علیهالسلام به بالین حُر شهید رسید و سر او را به دامن گرفت و حرّیت او را ستود، با تمثل به اشعارى مقام مساوات او را بر زبان آورد: «و نِعمَ الحُرّ اِذ واسى حُسَینا و جادَ بِنَفسهِ عِندَ الصباحِ» (9) در کوفه وقتى از هانى بن عروه میخواهند که مسلم را که در خانه او پنهان شده است تحویل دهد، میگوید: «به خدا قسم اگر تک و تنها بمانم و هیچ یاورى نداشته باشم، او را تسلیم نمیکنم تا آن که در راه کشته شوم!» (10) مسلم بن عقیل وقتى دستگیر میشود و در دارالاماره با او بدرفتارى کرده و تصمیم میگیرند او را بکشند، میگرید وقتى علت میپرسند و بر گریستن ملامتش میکنند، میگوید: من براى خودم گریه نمیکنم، گریهام براى حسین بن على علیهماالسلام و خانواده اوست که به سوى این شهر میآیند. (۱۱) نافع بن هلال وقتى در کربلا دسترسى به آب پیدا میکند، به خاطر تشنگى امام حسین علیهالسلام و اصحاب او حتى یک قطره هم آب نمینوشد. (۱۲) روح تعاون و غمخوارى و اخوت راستین، پیام همه شهدای عاشورا است، و همین خصلت، سبب میشود که پیروان این مکتب، با همه مسلمانان جهان، از هر نژاد و ملیت و زبان، احساس برادرى کنند و در غمها و گرفتاریهایشان همدردى نشان دهند و در صورت توان به یاری آنان بشتابند تا مسلمانان مبارز در جبهه نبرد با استکبار و صهیونیسم و قدرتهاى وابسته به کفر جهانی، احساس تنهایى نکنند. یکى از زیباترین جلوههاى مواسات – بلکه ایثارگری – صحنهاى است که میان بنیهاشم و دیگر یاران امام حسین علیهالسلام پیش آمد و هر گروه حاضر بودند پیشمرگ گروه دیگر شوند. به نقل حضرت زینب علیهاالسلام، امام در یکی از خیمهها براى بنیهاشم سخن میگفت. در پایان از حاضران پرسید: فردا صبح چه میکنید؟ همه گفتند: هر چه تو دستور دهی. عباس علیهالسلام گفت: اینان (اصحاب دیگر) غریبهاند. بار سنگین را باید اهلش بردارد. فردا صبح، شما نخستین گروهى باشید که به میدان میروید. ما پیش از آنان به استقبال مرگ میرویم تا مردم نگویند، اصحاب را جلو فرستادند، وقتى آنها کشته شدند خودشان شمشیر کشیدند… . بنیهاشم برخاسته شمشیرها را کشیدند و به عباس علیهالسلام گفتند: «ما با تو هم عقیدهایم.» زینب علیهماالسلام گوید: چون تصمیم استوار این جمع را دیدم دلم آرام گرفت ولى اشک در چشمانم آمد. خواستم به خیمه برادرم حسین علیهالسلام رفته بازگو کنم که از خیمه حبیب بن مظاهر همهمهاى شنیدم. رفتم و از پشت خیمه گوش کردم، دیدم اصحاب هم مثل بنیهاشم حلقهوار دور حبیب جمع شدهاند. حبیب میگوید: «یاران! براى چه به این جا آمدهاید، سخنتان را واضح بگویید.» گفتند: «آمدهایم تا غریب فاطمه را یارى کنیم.» گفت: «چرا همسرانتان را طلاق دادهاید؟» گفتنند: «به همان دلیل.» حبیب گفت: «صبح که شود، چه خواهید کرد؟» گفتند: «جز به سخن تو رفتار نخواهیم کرد.» گفت: «صبح که شد، شما اولین نفراتى باشید که به میدان میروید. ما زودتر به مبارزه میپرداریم، مبادا یکی از بنیهاشم خونآلود شود در حالى که هنوز جانى در بدن و خونی در رگ داریم! تا مردم نگویند، سروران خویش را به جنگ فرستادند و از فداکارى مضایقه کردند.» همه با شمشیرهاى آخته گفتند: «ما با تو هم عقیدهایم.» زینب کبرى باز هم از تصمیم استوار آنان بر یاری حسین علیهالسلام شاد گشت، اما باز هم اشک در چشمش حلقه زد … . (۱۳) کربلا در ادامه نقل پیشین آمده است که چون امام حسین علیهالسلام به یاران بنیاسدى خود فرموده بود که چون خانواده من اسیر خواهند شد، شما زنان خود را به میان قبیله خود ببرید، یکی از آنان خواست همسر خود را ببرد. اما همسرش حاضر نشد و به شوهر خود گفت: «درباره ما انصاف نکردی! آیا دختران رسول خدا اسیر شوند و من آسوده و بیخطر بمانم؟ شما اگر نسبت به مردان مواسات دارید، ما هم نسبت به زنان مواسات میکنیم.» آن مرد، گریان نزد امام آمد و گفت که همسرم نیز میخواهد مواسات نشان بدهد، امام دعایش کرد. اینگونه یاران او نسبت به حضرت مواسى بودند. پس از شهادت بیشتر یاران، دو تن از جوانان غفارى چون دیدند قدرت دفاع از جان امام و جلوگیرى از کشته شدن او را ندارند، خدمت امام آمده اذن گرفتند که پیش از او به میدان روند و شهید شوند. امام به آن دو فرمود: خدا بهترین پاداش نیک به شما دهد که اینگونه حاضر به یاری و مواسات من، و آماده فدا کردن جانید. (۱۴) زهیر بن قین، وقتى به جبهه حسین علیهالسلام پیوست، نسبت به این تغییر موضع وقتى از او پرسیدند، گفت: تصمیم گرفتم که در حزب و گروه امام حسین علیهالسلام باشم و جانم را فداى او کنم، تا پاسدار حق خدا و رسول باشم (حقی) که شما آن را تباه ساختهاید. (۱۵) عابس بن ابى شبیب در کربلا خطاب به سیدالشهدا علیهالسلام گفت: اگر میتوانستم به چیزى عزیزتر از خون و جانم از تو دفاع میکردم تا کشته نشوی، آن کار را میکردم. (۱۶) وقتى امام، مجروح بر زمین کربلا افتاده بود و سپاه دشمن دور او را گرفته بودند، عبدالله بن حسن علیهالسلام، در کنار عمویش شاهد این صحنه بود. ابجر بن کعب شمشیر فرود آورد که امام را بکشد، عبدالله دست خود را حایل کرد، ولى دستش قطع شد. سپس در آغوش عمویش حسین علیهالسلام بود که حرمله او را با تیرى به شهادت رساند. (۱۷) اینها نمونههاى روشنى از مواسات به جان در صحنه عاشورا و نهضت کربلا است که اوج اخوت دینى و اداى حق برادرى را میرساند. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب، گرچه به دلایلى خود در کربلا نبود، اما دو پسرش را همراه زینب فرستاد و هر دو فداى امام شدند. بعدها خود جعفر از این واقعه چنین یاد میکرد: هر چند خودم نتوانستم با دستانم حق مواسات درباره حسین، انجام دهم، ولى دو فرزندم مواسات کردند. آن دو در رکاب برادرم و پسرعمویم کشته شدند، در حالی که نسبت به او مواسات و در کنار او صبر و مقاومت کردند. (۱۸) در کوفه وقتى امام سجاد علیهالسلام سخنان پرشورى علیه ستم ابن زیاد فرمود، عبیدالله بن زیاد دستور داد تا او را بکشند. در این جا هم عمهاش زینب کبرى جان خود را سپر بلا کرد و جلاد را به خدا سوگند داد که: «اگر میخواهى او را بکشی، اول مرا به قتل برسان!» (19) از این نمونههاى تاریخى در بحث از «ایثار» هم میتوان دید. سراسر صحنههاى این حماسه، پر از این گونه ایثارها و مواساتهاست. در حماسه آفرینان عاشورا، این خصلت برجسته به وضوح دیده میشود و در مرحله بالاتر به «ایثار» میرسد. یاران امام نسبت به امام و اصحاب نسبت به یکدیگر این حالت را داشتند و از بذل هیچ چیز مضایقه نداشتند و به این مواسات، افتخار میکردند. کربلا اوج این مواسات را حضرت اباالفضل علیهالسلام از خود نشان داد: هم با لب تشنه وارد فرات و بیآنکه آب بنوشد، بیرون آمد، هم برای سیراب کردن کودکان امام و تشنگان حرم به شریعه فرات رفت و در همین راه هم به شهادت رسید و برادرى بود که فدایى برادر خود بود. از این خصلت برجسته و جوانمردانه، در زیارتنامههاى او نیز یاد شده است: «فَلَنِعم الاخُ المُواسی.» (20) «السلامُ عَلیکَ ایها العَبدُ الصالحُ و الصدیقُ المُواسی، اَشهدُ اَنّکَ آمَنتَ بِاللهِ و نَصَرتَ ابنَ رسولِ اللهِ و دَعَوتَ الى سَبیلِ اللهِ و واسَیتَ بِنَفسِکَ.» (21) که هم تعبیر «برادر مواسی»، هم «صدیق مواسی» درباره او به کار رفته و هم شهادت به ایمان، نصرت، دعوت به راه خدا و مواسات با جان درباره آن حضرت مطرح است. این روح تعاون و غمخوارى و اخوت راستین، پیام همه شهداى عاشورا است، و همین خصلت، سبب میشود که پیروان این مکتب، با همه مسلمانان جهان، از هر نژاد و ملیت و زبان، احساس برادری کنند و در غمها و گرفتاریهایشان همدردى نشان دهند و در صورت توان به یارى آنان بشتابند تا مسلمانان مبارز در جبهه نبرد با استکبار و صهیونیسم و قدرتهاى وابسته به کفر جهانی، احساس تنهایی نکنند. مواسات دینی، تضمینى بر دلگرمى مجاهدان راه خداست، تا در سنگر جهاد علیه کفر و ستم، تنها نمانند. ———————————– پینوشتها: ۱- با استفاده از لغتنامه دهخدا، به نقل از: ناظم الاطبا، منتهی الارب، التعریفات جرجانی. ۲- سفینه البحار، ج ۱، ص ۲۳ . ۳- همان. ۴- بحاالانوار، ج ۷۱، ص ۳۹۵، حدیث ۲۲ . ۵- همان، ص ۳۹۶، حدیث ۲۳ . ۶- همان، ص ۳۹۸، حدیث ۳۰ . ۷- سامضى و ما بالموت عار على الفتى … (بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۳۸). ۸- موسوعه کلمات الامامالحسین، ص ۳۹۹ . ۹- همان، ص ۴۳۸ . ۱۰- همان، ص ۴۴۰ . ۱۱- وقعه الطف، ص ۱۱۹ . ۱۲- همان، ص ۱۳۵ . ۱۳- همان، ص ۱۹۱ . ۱۴- موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۴۰۹، به نقل از معالی السبطین. ۱۵- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۹ . ۱۶- وقعه الطف، ص ۱۹۵ . ۱۷- وقعه الطف، ص ۲۳۷ . ۱۸- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۳ . ۱۹- وقعه الطف، ص ۲۷۴ . ۲۰- همان، ص ۲۶۳ . ۲۱- مفاتیحالجنان، زیارت حضرت عباس علیهالسلام، ص ۴۳۶ . ۲۲- همان، زیارت امام حسین در عید فطر قربان، ص ۴۴۸.















هیچ نظری وجود ندارد