جایگاه و اهمیّت نماز
در میان عبادات و واجبات الهى، نماز از بالاترین جایگاه برخوردار است؛ بهگونهاى که هیچ عمل واجبى را نمىتوان یافت که با نماز برابرى نماید. اهمیت نماز بدان حدّ است که قرآن کریم در بیش از یکصد آیه از نماز سخن به میان آورده و در آن مؤمنان را به اقامه نماز و محافظت بر آن توصیه نموده و به نمازگزاران، وعده پاداش داده است و تارکان نماز و کسانى که این عبادت الهى را سبک بشمارند و آداب و شرایط آن را به جا نیاورند، به شدت نکوهش نموده است. در روایات نبوى و اهلبیت نیز نماز از جایگاه و اهمیت بالایى برخوردار است که به بخشى از این روایات اشاره مىنماییم:
الف) نماز؛ اولین و آخرین فریضه الهى:
پیامبر اکرم | مىفرماید:
«إِنَّ اَوَّلَ ما فَرَضَ اللّهُ عَلى عِبادِهِ الصَّلاهُ و آخِرَ ما یَبقى عِندَ المَوتِ الصَّلاهُ»؛
«همانا اولین فریضهاى که خداوند بر بندگانش واجب نموده، نماز است و آخرین فریضهاى که تا هنگام مرگ نیز از انسان ساقط نمىگردد، نماز است».[۱]
بسیارى از عبادات و واجبات الهى با اینکه اهمیت فراوانى دارد، گاه در هیچ زمانى بر بندگان واجب نمىشود یا یک بار واجب مىشود یا در مواردى وجوبش ساقط مىگردد؛ مانند فریضه حج که تنها بر آنان که توانایى داشته باشند، واجب مىشود و با یکبار انجام دادن، وجوبش از عهده آنها برداشته مىشود و یا مانند روزه که بر انسانهاى ناتوان و مریض واجب نیست؛ امّا تنها عبادتى که بر همگان و در همه شرایط واجب است و در هیچ حالتى ساقط نمىشود، نماز است.
ب) نماز؛ برترین عبادت، بعد از توحید:
ایمان به پروردگار یگانه و پذیرش توحید، بالاترین و محبوبترین عبادت نزد خداوند است و پس از آن عبادتى که بیش از دیگر عبادات، محبوب خداوند متعال است، نماز و راز و نیاز با اوست.
پیامبراکرم | در این باره مىفرماید:
«مَا افتَرَضَ اللّهُ عَلى خَلقِهِ بَعدَ التَّوحیدِ اَحَبَّ اِلَیهِ مِنَ الصَّلاهِ، و لَوَ کانَ شَىءٌ اَحَبُّ اِلیه مِنها لَتَعَبَّدَ بِهِ مَلائِکَتُهُ، فَمِنهُم راکِعٌ و مِنهُم ساجِدٌ و مِنهُم قائِمٌ و قاعِدٌ»؛
«خداوند متعال بعد از توحید، چیزى محبوبتر از نماز را بر بندگانش واجب نکرده است و اگر عبادتى محبوبتر از نماز در نزد خداوند وجود مىداشت، ملائکه الهى به وسیله آن، خدا را عبادت مىکردند. عدهاى از ملائکه همیشه در حال رکوع و بعضى در حال سجودند و بعضى از آنان ایستاده و بعضى هم نشسته به عبادت خدا مشغولند».[۲]
ج) نماز؛ ستون دین و اوّلین پرسش در قیامت:
نقش نماز نسبت به دیگر واجبات الهى در دین، همچون نقش ستونهاى یک ساختمان یا یک خیمه است؛ همانگونه که استوارى ساختمان و خیمه وابسته به ستونها و پایههاى آن است، استوارى دین نیز وابسته به نماز است؛ یعنى اگر نمازى باشد یا نماز انسان پذیرفته شود دیگر عبادات و کارهاى خیر انسان نیز پذیرفته خواهد شد، اما اگر انسان اهل نماز نباشد یا نماز را به گونهاى به جاى آورد که مقبول درگاه خداوند قرار نگیرد دیگر عبادات او نیز در آخرت پذیرفته نمىشود و هیچ سودى برایش در پى نخواهد داشت. پیامبراکرم | در این باره مىفرماید:
«أَلصَّلاهُ عَمُودُ الدّین … فَإن قُبِلَت قُبِلَ ماسِواها و إن رُدَّت رُدَّ ماسِواها»؛
«نماز پایه دین است، اگر مقبول درگاه الهى قرار گیرد سایر اعمال نیز پذیرفته مىشود و اگر مقبول واقع نشود اعمال دیگر نیز پذیرفته نخواهد شد».[۳]
بر این اساس اوّلین پرسشى که از انسان در قیامت مىشود نماز است.
امام صادق فرمود:
«أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ العَبدُ الصّلاهُ؛ فَإن قُبِلَت قُبِلَ سایِرُ عَمَلِهِ وَ إِن رُدَّت رُدَّ عَلَیهِ سایِرُ عَمَلِهِ؛
اولین عملى که (در قیامت) از بنده محاسبه مىشود نماز است؛ اگر نماز پذیرفته شود دیگر اعمال انسان نیز پذیرفته مىشود، اما اگر نماز پذیرفته نشود سایر اعمال انسان نیز پذیرفته نمىگردد».[۴]
روز محشر که جانگداز بود اولین پرسش از نماز بود
پس مکن در نماز خود تقصیر تا در آن روز باشدت توقیر
د) نماز؛ نور چشم پیامبر |:
روزى پیامبراکرم | به ابوذر غفارى فرمود:
«یا أَباذَرٍّ، إِنَّ اللّهَ جَعَلَ قُرَّهَ عَینىِ فِىالصَّلاهِ، وَ حَبَّبَها إِلَىَّ کَما حَبَّبَ إِلَى الجائِعِ الطَّعامَ و إلَى الظَّمآنِ الماءَ، و إِنَّ الجائِعَ إِذا أَکَلَ شَبِعَ و إِنَّ الظَّمآنَ إِذا شَرِبَ رَوى وَ أَنا لا أَشبَعُ مِنَ الصَّلاهِ»؛
«اى اباذر! خداوند روشنى چشم مرا در نماز قرار داده و نماز را چنان محبوب من ساخته که غذا را براى شخص گرسنه و آب را براى آدم تشنه محبوب ساخته است.
(اى اباذر،) همانا گرسنه از غذا و تشنه از آب سیر مىگردد، ولى من هرگز از نماز سیر نمىشوم».[۵]
پیامدهاى ترک نماز
در قرآن کریم و روایات معصومین براى تارکان و بىاعتنایان به نماز پیامدهاى ناگوارى بیان شده است؛
الف) زندگى سخت و مشقت بار:
قرآن کریم در آیهاى مىفرماید:
«و مَن اَعرَضَ عَن ذِکرى فَاِنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنکـًا و نَحشُرُهُ یَومَ القِیـمَهِ اَعمى»؛
«هرکس از یاد من رویگردان شود، زندگى سختى خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور مىکنیم».[۶]
علامه طباطبایى در تفسیر این آیه مىنویسد:
«کسى که از ذکر و یاد خدا اعراض مىکند معیشتى تنگ خواهد داشت و این بدان جهت است که شخصى که خدا را فراموش کرده و با او قطع رابطه مىنماید چیزى غیر از دنیا برایش باقى نمىماند که به آن دل ببندد، در نتیجه همه کوششهاى خود را منحصر به دنیا مىکند و به اصلاح زندگى دنیایىاش مىپردازد و روز به روز آن را توسعه بیشترى داده، سرگرم آن مىشود، ولى این معیشت او را آرام نمىکند؛ چه کم باشد و چه زیاد؛ براى اینکه هرچه به دست مىآورد او را قانع و راضى نمىکند و همواره چشم به زیادتر از آن مىدوزد، بدون اینکه این حرص و تشنگىاش به جایى منتهى گردد؛ لذا چنین کسى دائما در فقر و تنگدستى به سر مىبرد. علاوه بر این، غم و اندوه و اضطراب و ترسى که از نزول آفتها و روى آوردن ناملایمات و فرا رسیدن مرگ و بیمارى و نیز اضطرابى که از شرّ حسودان و کید دشمنان دارد نیز همیشه او را در فشار قرار مىدهد و راحتى و آسایش را از او سلب مىنماید».[۷]
ب) انهدام دین و ایمان:
پیامبر اکرم | مىفرماید:
«أَلصَّلاهُ عِمادُ الدّینِ فَمَن تَرَکَ صَلاتَهُ مُتَعَمِّدا فَقَد هَدَمَ دینَهُ»؛
«نماز ستون دین است و کسى که نماز را عمدا ترک کند، دینش را از بین برده است».[۸]
ج) ورود به حیطه کفر:
پیامبر اکرم | فرمود:
«ما بَینَ المُسلِمِ و بَینَ أَن یَکفُرَ إلاّ أَن یَترُکَ الصَّلاهَ الفَریضَهَ مُتَعَمِّدا أَوْ یَتَهاوَنُ بِها فَلا یُصَلِّیها؛
فاصلهاى بین مسلمان و کفر او جز با ترک نماز نیست؛ چه آن را عمدا ترک کند و چه از روى بى اعتنایى نماز نخواند».[۹]
از امام صادق سؤال شد: چرا تارک نماز کافر دانسته شده است؛ اما زناکار را کافر ندانستهاند؟ حضرت فرمود: «به علت این که زناکار و امثال او به سبب غلبه شهوت و لذتى که مىبرد مرتکب زنا مىشود؛ اما تارک نماز، آن را به جهت لذت بردن ترک نمىکند؛ بلکه به دلیل استخفاف و سبک شمردن نماز، آن را ترک مىکند و کسى که نماز را سبک بشمارد کافر شده است».[۱۰]
البته کفر در این روایت، در مقابل اسلام نیست که فرد از دایره مسلمانان خارج شود؛ زیرا زمانى فرد از دایره مسلمانان خارج مىگردد که افزون بر ترک واجبى آن را حلال نیز بشمارد و علنا بگوید، در اسلام این امر واجب نیست.
د) ورود به جهنم:
وقتى از برخى جهنمیان سؤال مىکنند که چه عاملى باعث شد شما وارد جهنم شوید، در جواب مىگویند:
«قالوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلّین * ولَم نَکُ نُطعِمُ المِسکین * و کُنّا نَخوضُ مَعَ الخاضین * وکُنّا نُکَذِّبُ بِیَومِ الدّین»؛
«ما از نمازگزاران نبودیم و مستمندان را اطعام نمىکردیم و پیوسته با اهل باطل همنشین و همنوا بودیم و همواره روز جزا را انکار مىکردیم».[۱۱]
در آیات فوق، جهنمیان چهار علت را براى ورودشان به آتش دوزخ بیان داشتهاند:
ترک نماز، ندادن زکات، استهزاى دین و تکذیب معاد.
آنان از میان این چهار علت، ترک نماز را ذکر مىکنند که این امر حکایت از عظمت نماز و مهم بودن این فریضه بزرگ الهى در نزد خداوند دارد.
همچنین در روایات دیگر، گناه ترک نماز بالاتر از خوردن مال یتیم دانسته شده است[۱۲] که قرآن کریم خوردن آن را همچون خوردن آتش تلقى کرده است[۱۳].
روایت شده است که باکى براى تارک نماز نیست که یهودى بمیرد یا نصرانى[۱۴] و نیز از تارکان نماز به منافق امت یاد شده است[۱۵] که خداوند آنان را به دوازده بلا مبتلا مىنماید: سه بلا در دنیا، سه بلا هنگام مرگ، سه بلا در قبر و سه بلا در قیامت.[۱۶]
شرایط و آداب نماز
هر عملى را که انسان در دنیا انجام مىدهد، آداب و شرایطى دارد و در صورتى آن کار داراى ارزش و اعتبار است که با آداب و شرایطش به جا آورده شود. نماز و عبادت خداوند نیز از این قاعده مستثناء نبوده و شرایط و آداب خاصى دارد. برخى شرایط و آداب نماز، مربوط به صحت و درستى ظاهر آن است که اگر رعایت نگردد، موجب بطلان آن مىشود. مانند رو به قبله بودن و پاکى بدن و لباس نمازگزار که این شرایط مربوط به فقه بوده، در اینجا مورد بحث و بررسى قرار نمىگیرد اما برخى دیگر شرط قبولى آن است؛ به این معنا که اگر نمازگزار این شرایط و آداب را به جا نیاورد، نماز او جز خم و راست شدن بیهوده سود دیگرى برایش نخواهد داشت و برخى نیز شرط کمال نماز است و در ارتقاى درجه و ثواب نماز بسیار مؤثر بوده، موجب مىشود، خداوند متعال اجر و پاداش بیشترى به این بنده عطا نماید.
از اینرو مؤمنان و شیعیان اهل بیت ـ که اهل عبادت و راز و نیاز با پروردگارشان هستند ـ سعى نمایند، نماز و عبادت خود را با آداب و شرایط و آنگونه که اسلام دستور داده به جا آورند و بدانند که خداوند نیز همچون انسانها ـ که به اشیا و اعمال ناخالص و داراى غش بىاعتنا هستند ـ اعمال و عبادات ناقص را نمىپذیرد، و یا اگر بپذیرد پاداش اندکى به آن مىدهد.
پیامبر اکرم درباره برخى نمازها و نمازگزاران مىفرماید:
«إِنَّ الرَّجُلَینِ مِن أُمَّتىِ یَقُومانِ فِى الصَّلاهِ و رُکُوعُهُما و سُجُودُهُما واحِدٌ و إِنَّ ما بَینَ صَلاتَیهِما مِثلُ ما بَینَ السَّماءِ والأَرضِ»؛
«همانا دو نفر از امتم به نماز مىایستند و رکوع و سجودشان مانند یکدیگر است، لیکن تفاوت نماز آنان (از جهت کمال و نقصان یا اجر و پاداش) مانند تفاوت زمین و آسمان است».[۱۷]
در روایتى دیگر امام صادق فرمود:
«وَاللّهِ! لَیَأتِى عَلَى الرَّجُلِ خَمسُون سَنَهً و ما قَبِلَ اللّهُ مِنهُ صَلاهً واحِدهً فَأَىُّ شَىءٍ أَشَدُّ مِن هذا… إِنَّ اللّهَ لا یَقبَلُ إلاّ الحَسَنَ فَکَیفَ یَقبَلُ ما یُستَخَفُّ بِهِ»؛
«به خدا سوگند! بر کسى پنجاه سال مىگذرد در حالى که خداوند یک نماز او را قبول نکرده است پس چه چیزى بزرگتر از این است. سپس امام فرمود: خداوند جز چیز نیکو را نمىپذیرد. پس چگونه عبادتى را که به آن بىاعتنایى شده، بپذیرد».[۱۸]
اینکه تفاوت برخى از نمازها از نظر کمال و نقصان یا ثواب با نماز دیگر مانند تفاوت زمین و آسمان و یا برخى نمازها اصلاً قبول نمىشود؛ بدان جهت است که بعضى نمازگزاران، آداب و شرایط نماز را به جا مىآورند و برخى به جا نمىآورند و یا برخى تمام شرایط و آداب نماز را بهجا مىآورند و برخى بخشى از آداب آن را رعایت نمىکنند. البته لازم به ذکر است که مقدار علم و معرفت انسانها نسبت به خداوند متعال و امور دیگر نیز در تفاوت نمازها نقش عمدهاى دارد و هر چه نمازگزاران از معرفت و شناخت بیشترى برخودار باشند نماز آنان از ارزش و درجه بالاترى برخوردار خواهد بود.
آداب و شرایطى که شایسته یا لازم است تا نمازگزاران، آن را رعایت نمایند؛ برخى مربوط به قبل از شروع نماز است مانند: لباس تمیز پوشیدن، انگشتر عقیق در دست کردن، استفاده از بوى خوش، اذان و اقامه گفتن و نماز را در اوّل وقت خواندن و برخى مربوط به پس از شروع در نماز است؛ مانند: رعایت آداب هریک از اذکار و اعمال نماز، حضور قلب، و اخلاص و برخى نیز به بعد از پایان نماز مربوط مىشود؛ مانند: گفتن تسبیحات حضرت فاطمه زهرا ÷ و خواندن تعقیبات نماز.
اکنون به برخى از مهمترین آداب و شرایط نماز اشاره مىکنیم:
۱٫ اقامه نماز در اول وقت:
یکى از آداب مهم نماز ـ که در آیات و روایات اسلامى تأکید زیادى بر رعایت آن شده است ـ خواندن نماز در اول وقت است.
نماز اول وقت هرچند واجب نیست؛ لیکن اگر به روایات وارد شده در این زمینه و سیره معصومان مراجعه کنیم، مىبینیم که وقت اصلى نماز، که مؤمنان شایسته است نمازشان را در آن وقت به جا آورند و فضیلت آن قابل مقایسه با اوقات دیگر نیست، همان ابتداى وقت است؛ نه اوقات دیگر. و اگر اسلام وقت نماز را وسعت بخشیده و به مسلمانان اجازه داده تا پایان وقت، نمازشان را به جا آورند، براى آسان گرفتن بر مسلمانان است که اگر کسى عذر یا کار واجبى داشته باشد و نتواند در اوّل وقت نمازش را به جا آورد اسباب زحمت و مشقت برایش فراهم نشود و به راحتى بتواند در اوقات دیگر به این تکلیف خود عمل نماید.
امام صادق در این باره مىفرماید:
«لِکُلِّ صَلاهٍ وَقتانِ؛ اَوَّلٌ و آخِرٌ؛ فَاَوَّلُ الوَقتِ اَفضَلُهُ و لَیسَ لاَِحَدٍ اَن یَتَّخِذَ آخَرَ الوَقتَینِ وَقتا إلاّ مِن عِلَّهٍ و اِنَّما جُعِلَ آخَرُالوَقتِ لِلَمریِضِ والمُعَتَلِّ و لِمَن لَهُ عُذرٌ؛ و اَوَّلُ الوَقتِ رِضوانُ اللّهِ و آخَرُ الوَقتِ عَفوُ اللّهِ والعَفوُ لا یَکُونُ إلاّ مِنَ التَّقصیر»؛
«هر نمازى دو وقت دارد: اوّل و آخر وقت؛ اول وقت بهترین اوقات آن است و کسى حق ندارد بدون دلیل نماز را تا آخر وقت به تأخیر اندازد و آخر وقت براى بیمار و ناتوان و کسى که عذرى دارد قرار داده شده است؛
اوّل وقت رضوان و خشنودى خداست و آخر وقت عفو و بخشودگى اوست و عفو و بخشودگى نیست، مگر در جایى که انسان کوتاهى نموده باشد».[۱۹]
در روایتى دیگر نیز آن حضرت مىفرمود:
«مَن صَلَّى الصَّلَواتِ المَفرُوضاتِ فِى اَوَّلِ وَقتِها و اَقامَ حُدُودَها رَفَعَها المَلَکُ اِلَى السَّماءِ بَیضاءَ نَقِیَّهً و هِىَ تَهتِفُ بِهِ. تَقُولُ: حَفَظَکَ اللّهُ کَما حَفَظتَنِى و اِستَودَعَکَ اللّهُ کَما استَودَعتَنِى مَلَکا کَریما و مَن صَلاّها بَعدَ وَقتِها مِن غَیرِ عِلَّهٍ فَلَم یُقِمْ حُدُودَها، رَفَعَها المَلَکُ سَوداءَ مُظلِمَهً و هِىَ تَهتِفُ بِهِ، ضَیَّعتَنى ضَیَّعَکَ اللّهُ… و لا رَعاکَ اللّهُ کَما لَم تَرعَنِى، ثم قالَ الصّادِق: اِنَّ اَوَّلَ ما یُسأَلُ عَنهُ العَبدُ اِذا وَقَفَ بَینَ یَدَىِ اللّهِ جَلَّ جَلالُهُ الصَّلَواتُ المفرُوضاتُ»
«کسى که نمازهاى واجب را در اوّل وقت به جا آورد و حدود آن را رعایت نماید فرشتهاى آن نماز را به صورت سفید و پاکیزه بالا مىبرد، در حالى که نماز خطاب به نمازگزار فریاد مىزند: مرا حفظ کردى، خداوند تو را حفظ نماید و همانگونه که فرشتهاى کریم مرا رعایت کرد، خداوند تو را رعایت نماید؛ اما اگر کسى نمازش را بدون عذر بعد از وقت به جا آورد و حدود آن را رعایت نکند، فرشته الهى آن را به صورت سیاه و تاریک بالا مىبرد، در حالى که نماز خطاب به نمازگزار فریاد مىزند: مرا ضایع کردى، خدا تو را ضایع نماید … و مراعات نکردى مرا، خدا تو را مراعات نکند».
سپس امام فرمود: «وقتى بنده در پیشگاه خداوند قرار مىگیرد، اوّلین چیزى که از او سؤال مىشود نمازهاى واجب است».[۲۰]
همچنین آن حضرت در آخرین لحظات عمر شریف خود تمام اقوام و بستگان را دور بستر خویش جمع نمود و خطاب به آنان فرمود:
«إِنَّ شَفاعَتَنا لَن تَنالُ مُستَخِفّا بالصَّلاهِ»؛ «شفاعت ما خاندان به کسى که نماز را سبک بشمارد نخواهد رسید».[۲۱]
افزون بر روایاتى که تأکید فراوان بر خواندن نماز در اول وقت دارد؛ مقتضاى بندگى و رعایت ادب میان بنده و مولى نیز حکم مىکند که انسان در اوّلین فرصت ممکن دعوت مولى را لبیک گفته، براى اجابت خواسته او حرکت کند. اگر ما به جملاتى که در اذان و اقامه ـ که دعوت خداوند از بنده براى اقامه نماز است ـ توجه نماییم مىبینیم خداوند متعال با تعبیرات مؤکد و به طور مکرر بندگانش را به سوى نماز اوّل وقت و رها کردن کارهاى روزمره فرا مىخواند. در این دعوت خداوند خطاب به بندگانش مىفرماید:
«حَىَّ عَلَى الصَّلاهِ»؛ «بشتاب به سوى نماز»؛
«حَىَّ عَلَى الفَلاحِ»؛ «بشتاب به سوى رستگارى»؛
«حَىَّ عَلى خَیرِ العَمَل»؛ «بشتاب به سوى بهترین عمل»
معناى شتاب به سوى نماز، رستگارى و بهترین عمل این است که بنده در اولین فرصت ممکن – که همان ابتداى وقت است – هر کار غیر واجبى را رها ساخته، دعوت پروردگارش را اجابت نماید و به نماز بایستد؛ نه اینکه کارهاى دنیوىاش را مقدم شمارد و هرگاه هیچ کارى نداشت به نماز بایستد که چنین رفتارى حکایت از بىاعتنایى به دعوت ولى نعمت خود و خالق عالم هستى مىکند و کسى که کارهاى پست دنیوى را بر اجابت دعوت پروردگار عالم ترجیح دهد و با مقدم شمردن این کارها به معبودش بىاعتنایى کند بر خداوند است که او را از رحمت خود دور سازد و به خشم و غضب خود گرفتار نماید.
اگر در این مورد به سیره پیشوایان دین و اهل بیت مراجعه کنیم، مشاهده مىکنیم که آنان به نماز اول وقت اهمیت فوق العادهاى مىدادند؛ به گونهاى که نه تنها کارهاى غیر ضرورى را هنگام نماز رها مىساختند، بلکه کارهاى ضرورى همچون جنگ با دشمنان را ترک مىکردند و به نماز اول وقت مىایستادند.
در احوال امیرالمؤمنین على در جنگ صفین نقل گردیده است که آن حضرت در وسط روز به آسمان نگاه مىکردند. ابن عباس از آن حضرت سؤال مىکند که یا على، چرا به آسمان نگاه مىکنید؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: به زوال مىنگرم تا نماز بخوانم.
ابن عباس اعتراض مىکند که الآن چه وقت نماز خواندن است. ما الآن در حال جنگ هستیم. حضرت مىفرماید: «ما براى چه مىجنگیم؟ جز این است که ما براى اقامه نماز با اینها مىجنگیم».[۲۲]
همچنین در واقعه عاشورا نقل گردیده که وقتى یکى از اصحاب امام حسین به نام «ابوثمامه صیداوى» به آن حضرت مىگوید: گویا وقت نماز فرا رسیده است، حضرت با اینکه به شدت مشغول جنگ بودند نفرمودند که ما در حال جنگیم و الآن وقت نماز نیست؛ بلکه براى «ابوثمامه» دعا کردند و فرمودند: خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد که نماز را به یاد ما انداختى و در پى آن حضرت به نماز مىایستند».[۲۳]
شیعه و پیرو واقعى اهل بیت نیز باید همانند پیشوایان خود به نماز اول وقت اهمیت دهد و آن را بر کارهاى دنیوى خود مقدم بدارد. اگر نمىتواند همانند اهل بیت نماز را بر برخى از کارهاى ضرورى مقدم نماید ـ که این کار، گاه از توان دیگران خارج است و از نظر شرعى نیز چنین تکلیفى ندارند ـ حداقل بر کارهاى غیر ضرورى مقدم بدارد و بداند که در این صورت است که مىتواند ادعا کند که وى شیعه و پیرو اهل بیت است.
۲٫ آداب خاص هر یک از اذکار و اعمال نماز:
براى هر یک از اعمال و اذکار نماز آداب ویژهاى ذکر شده که شایسته است مؤمنان این آداب را رعایت نمایند تا نماز آنان کامل و از ثواب بیشترى برخوردار گردد.
در روایت جامعى که از امام صادق در این باره نقل گردیده به اکثر این آداب اشاره شده است. در ابتداى این روایت، آن حضرت خطاب به یکى از اصحاب خود به نام «حمّاد بن عیسى» مىفرماید:
«یا حَمّادُ، تُحسِنُ أَن تُصَلِّىَ؟ قال: فَقُلتُ: أَنا أَحفَظُ کِتابَ حَریزٍ فِى الصَّلاهِ. فَقالَ: لا عَلیکَ، یا حَمّادُ، قُم فَصَلِّ. قال: فَقُمتُ بَینَ یَدَیهِ مُتَوَجِّها إِلَى القِبلَهِ فَاستَفتَحتُ الصَّلاهَ فَرَکَعتُ و سَجَدتُ فَقال: یا حَمّادُ، لا تُحسِنُ أَن تُصَلِّىَ! ما أَقبَحَ بِالرَّجُلِ مِنکُم أَن تَأتِىَ عَلَیهِ سِتُّونَ أَو سَبعُون سِنَهً فَلا یُقیمُ صَلاهً واحِدَهً بِحُدُودِها تامَّهً قال حَمّادُ: فَأصابَنىِ فىِ نَفسىِ الذُّلُّ. فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداکَ! فَعَلِّمنىِ…»؛
«اى حماد! آیا مىتوانى خوب نماز بخوانى؟ عرض کردم: (مولاى من!) من کتاب حریز را که درباره نماز است حفظ دارم. حضرت فرمود: عیبى ندارد، اى حماد، برخیز و نماز بخوان. حماد گوید: در برابر حضرت به پا خواستم و رو به قبله به نماز ایستادم. به رکوع رفتم و سجده کردم. پس از پایان نماز، امام فرمود: اى حماد! نیکو نماز نمىخوانى. سپس فرمود: چقدر زشت است که فردى از شما شصت یا هفتاد سال بر او بگذرد، ولى نتواند یک نماز را با آداب و حدود کامل به جا آورد. حماد گوید: با شنیدن این کلام، در خود احساس خوارى و شرمندگى کردم. به امام گفتم: فدایت شوم! نماز را به من بیاموزید. سپس امام به پا خاست و دو رکعت نماز خواند…»[۲۴]
چون روایت طولانى است از ذکر ادامه روایت خوددارى مىکنیم، ولى آنچه در این روایت آمده است بخشى از آداب ظاهرى نماز است که امام در آن آداب هر یک از اذکار و اعمال نماز از جمله: کیفیت ایستادن در نماز، کیفیت گفتن تکبیرهًْ الاحرام، چگونگى خواندن حمد، سوره و بقیه اذکار نماز، کیفیت رکوع و سجود، کیفیت نشستن هنگام تشهد و سلام و آداب قنوت را براى حماد و همه شیعیان ذکر کردهاند. رعایت این آداب در نماز به قدرى اهمیت دارد که امام به صحابى خود ـ که شصت سال از سن او گذشته و کتابى را نیز در مورد نماز حفظ است ـ به علت ترک این آداب مىفرمایند: تو بلد نیستى خوب نماز بخوانى و چقدر زشت است که مسلمان و شیعه ما خاندان، شصت یا هفتاد سال از سن او بگذرد، ولى نتواند دو رکعت نماز را با حدود کاملش به جا آورد. آدابى که در این روایت و روایات دیگر در مورد نماز ذکر شده در رسالههاى عملیه مراجع تقلید با نام مستحبات هریک از اجزاى نماز ذکر گردیده است که شیعیان اهل بیت و نمازگزارانى که مىخواهند نماز را با آداب و حدود کاملش به جا آورند، مىتوانند براى فرا گرفتن آنها به این رسالههاى عملیه مراجعه کنند.
۳٫ طمأنینه و وقار:
یکى دیگر از آدابى که رعایت آن در نماز لازم است، وقار، آرامش و پرهیز از عجله کردن در نماز است که متأسفانه بسیارى از نمازگزاران به آن توجهى ندارند و نماز را خیلى سریع مىخوانند در حالى که چنین نمازى در روایات اسلامى بسیار مذمت شده است.
امام صادق در روایتى فرمود:
«روزى على بن ابى طالب در مسجد پیامبر مردى را دید که مثل کلاغ، منقار به زمین مىزند و خیلى سریع نماز را مىخواند. حضرت پس از نماز به وى فرمود: از چه زمانى نماز را اینگونه مىخوانى؟ مرد گفت: از فلان زمان تا به حال. امام به او فرمود:
«مَثَلُکَ عِندَ اللّهِ مَثَلُ الغُرابِ إذا ما نَقَرَ، لَو مِتَّ، مِتَّ عَلى غَیرِ مِلَّهِ أَبِى القاسِمِ مُحمّدٍ ، ثُمَّ قال: إِنَّ أَسرَقَ النّاسِ مَن سَرَقَ مِن صَلاتِهِ»؛
«مثل شما در نزد خدا مثل کلاغى است که تندتند نوک بر زمین مىکوبد. اگر به این حالت بمیرى، بر غیر دین محمد از دنیا رفتهاى. آنگاه فرمود: همانا دزدترین مردم کسى است که از نمازش بدزدد».[۲۵]
بسیارى از افرادى که نماز را سریع مىخوانند و به آداب و شرایط آن توجهى ندارند بدان جهت است که مىخواهند زودتر به کار و کسب خویش برسند و چیز بیشترى از اموال دنیا نصیبشان گردد؛ حال آنکه همه روزیها و ثروتهاى دنیا در دست خداوند است. و اوست که به هرکس که بخواهد مىدهد و به هرکس که بخواهد نمىدهد؛ رزق برخى را زیاد مىکند و برخى را کم مىنماید. از اینرو، با کاستن از نماز کسى نمىتواند روزى بیشترى را به دست آورد.
امام صادق در این باره مىفرماید:
«إِذا قامَ العَبدُ فِى الصَّلاهِ فَخَفَّفَ مِن صَلاتِهِ قال اللّهُ لِملائِکَتِهِ: أَما تَرَونَ إِلى عَبدىِ، کَأَنَّهُ یَرى قَضاءَ حَوائِجِهِ بِیَدِ غَیرىِ، أَما یَعلَمُ أَنَّ قَضاءَ حَوائِجِه بِیَدىِ»؛
«هرگاه بندهاى به نماز بایستد اما از نمازش کم نماید (و آن را بسیار سریع بخواند) خداوند متعال خطاب به ملائکهاش مىگوید: آیا مىبینید بندهام را؟ گویا گمان مىکند که برآورده شدن حاجتش به دست دیگران است. آیا او نمىداند که برآورده شدن حاجتش تنها به دست من است».[۲۶]
۴٫ حضور قلب:
از مهمترین آداب باطنى نماز، حضور قلب است. حضور قلب به این معنا است که انسان بداند در مقابل چه کسى ایستاده و با او چه مىگوید. تمام حواس و ذهنش را متوجه خدا کرده، از غیر او خالى نماید. اگر کسى در نماز چنین بود واقعا با خداوند به راز و نیاز ایستاده و او را عبادت مىنماید اما اگر جسم انسان در نماز و روح و ذهن او در جاى دیگر باشد، در واقع نمازى نخوانده و عبادت او ارزشى نخواهد داشت.
امام باقر در این باره مىفرماید:
«إِذا قُمتَ فِى الصَّلاهِ فَعَلیکَ بِالإِقبالِ عَلَى صَلاتِکَ، فَإِنَّما یُحسَبُ لَکَ مِنها ما أَقبَلتَ عَلَیهِ و لا تَعبَث فیها بِیَدِکَ و لا بِرَأسِکَ و لا بِلِحیَتِک و لا تُحَدِّث نَفسَکَ و لا تَتَثاءَب و لا تَتَمَطَّ …»؛
«هرگاه به نماز ایستادى پس بر تو باد به توجه کامل به نمازت؛ چون آن مقدار از نمازت براى تو خواهد بود که حضور قلب داشته باشى؛ در نماز با دست و سر و ریش خویش بازى نکن و با خود سخن نگو و در حین نماز خمیازه نکش و قامتت را نکش…».[۲۷]
برخى از نمازگزاران وقتى به نماز مىایستند تنها جسم آنان در نماز است، اما روحشان به دنبال محاسبات و معاملات خویش است و تا نماز را به پایان مىرسانند چندین معامله را به آخر مىرسانند! خانهاى مىخرند، ماشینى را مىفروشند و چندین تجارت دیگر. چنین نمازى فقط ظاهر نماز را دارد و از معناى واقعى نماز خبرى نیست و سودى به حال آنان نخواهد داشت؛
فهم کن تا با که مىگویى سخن با خدا یا با خیال خویشتن
در نمازى یا که دعوا مىکنى یا جوال و مال پیدا مىکنى
شرم کن از این نماز اى بىادب هان مکش بیهوده این رنج و تعب
گر نماز خویش خواندى با حضور هست مقبول خداوند غفور
بىحضور قلب گر خواندى نماز حق بود از این نمازت بىنیاز
امام خمینى & در کتاب ارزشمند چهل حدیث، مىنویسد:
«بدبختى آن است که ما تمام افکار متشتته و اندیشههاى متفرقه را ذخیره مىکنیم براى وقت عبادت! همین که تکبیرهالاحرام نماز را مىگوییم، گویى در دکان را باز کردیم یا دفتر محاسبات را گشودیم یا کتاب مطالعه را مفتوح نمودیم. دل را مىفرستیم به سوى اشتغال به امور دیگر و از عمل به کلى غافل شده. یک وقت به خود مىآییم که به حسب عادت به سلام نماز رسیدیم. حقیقتا این عبادت فضاحت آور است و این مناجات شرمانگیز است.
عزیزم! تو مناجات با حق را مثل تکلم با یک نفر از بندگان ناچیز حساب کن. چه شده است که اگر با یک نفر از دوستان ـ سهل است با یک نفر از بیگانگان ـ اشتغال به صحبت داشته باشى، مادام که با او مذاکره مىکنى از غیر غافل و با تمام توجه به او مشغولى، ولى در اشتغال به مکالمه و مناجات با ولى النعم و پروردگار عالمیان به کلى از او منصرف و غافل و به دیگر امور متوجهى!
آیا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است؟ یا تکلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضى الحاجات بیشتر است؟ آرى! من و شما مناجات با حق را نمىدانیم چیست؛ تکالیف الهیه را سربار امور مىدانیم؛ البته امرى که تحمیل بر شخص شد و سربار زندگى گردید، در نظر اهمیت نخواهد داشت. باید سرچشمه را اصلاح کرد و ایمان به خداوند و فرمایشات انبیا پیدا کرد تا کار اصلاح شود. همه بدبختیها از ضعف ایمان و سستى یقین است».[۲۸]
با توجّه به روایات و مطالب مذکور، مؤمنان و شیعیان اهل بیت باید به حضور قلب در نماز اهمیت فراوانى دهند و کارى کنند که نمازشان را با حضور قلب به جا آورند تا مقبول درگاه حضرت حق قرار گیرد.
امورى که رعایت آن براى حضور قلب تأثیر بسزایى دارد، به شرح ذیل است:
- معرفت و شناخت خداوند؛ بدین معنا که هر چه شناخت و معرفت انسان به خداوند بیشتر باشد از توجّه به غیر وى هنگام راز و نیاز با او پرهیز مىکند.
- پرهیز از گناه یا ارتکاب گناه کمتر؛ زیرا گناه، عامل دورى انسان از خداست.
- رعایت آداب و مستحبات نماز و ترک مکروهات آن.
- کاستن از کارهاى مادى دنیوى.
افزون بر این، اسلام راههایى را نیز براى جبران نواقص نماز از جمله نقص عدم حضور قلب قرار داده است که یکى از این راهها خواندن نمازهاى نافله است.[۲۹]
۵٫ اخلاص در نماز:
اخلاص در عبادت آن است که آن عبادت تنها براى رضاى خدا انجام شود و غیر خدا در آن شریک نباشد. مرتبه نهایى و بالاتر اخلاص آن است که انسان حتى اغراض اخروى مانند ترس از جهنم یا دستیابى به بهشت را نیز با عبادتش نیامیزد و تنها براى رضاى خدا آن را انجام دهد؛ هرچند داشتن چنین اغراضى از نظر شرع ایرادى ندارد.
برخى انسانها هستند که در نمازشان غیر خدا را شریک مىنمایند و براى خوشایند دیگران در عبادتشان ریا مىکنند؛ مثلاً براى اینکه دیگران بگویند، فلانى آدم خوبى است، نمازش را اول وقت به جا مىآورد و یا نمازش را در مسجد مىخواند و یا همیشه در صف اول جماعت حاضر مىشود و یا در جلوى دیگران با طمأنینه و وقار نماز مىخواند؛ لیکن به خلوت که مىرسد هیچیک از این آداب و شرایط را رعایت نمىکند که اگر نماز با این اغراض بجا آورده شود نه تنها هیچ نفعى به حال شخص ندارد، بلکه خداوند این افراد را مورد قهر و غضب خویش قرار خواهد داد.
قرآن کریم در مورد ریاکنندگان در نماز مىگوید:
«فَوَیلٌ لِلمُصَلّین * اَلَّذینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهون * اَلَّذینَ هُم یُراءون»؛
«پس واى بر نمازگزاران! همان کسانى که در نمازشان سهلانگارى مىکنند و کسانى که ریا مىکنند».[۳۰]
در روایات نیز ریا و ریاکارى به شدت مذمت شده است؛ در روایتى آمده است که منادى حق در روز قیامت در برابر ملائکه الهى و خلایق، عبادتکننده ریاکار را با القاب و اوصاف ناپسندى خطاب مىکند و به او مىگوید:
«یا فاجِرُ یا غادِرُ یا مرائىِ! أَما اِستَحیَیتَ اِذا اشتَرَیتَ بِطاعَهِ اللّهِ تَعالى عَرَضَ الدُّنیا؟ راقَبتَ قلُوبَ العِبادِ و اِستَهذَئتَ بِطاعَهِ اللّهِ؛ و تَحَبَّبتَ اِلى العِبادِ بِالتَبَغُّضِ اِلَى اللّهِ تَعالى و تَزَیَّنتَ لَهُم بِالشَّینِ عِندَ اللّهِ و تَقَرَّبتَ اِلَیهِم بِالبُعدِ مِنَ اللّهِ تَعالى و تَحَمَّدتَ اِلیهِم بِالتذَمُّمِ عِند اللّهِ و طَلَبتَ رِضاهُم بِالتَعَرُّضِ لِسَخَطِ اللّهِ تَعالى، اَما کانَ اَحَدٌ اَهوَنُ عَلَیکَ مِنَ اللّهِ»؛
«اى فاجر! اى فریبکار! اى ریاکار! آیا شرم نکردى که در مقابل طاعت خدا، متاع دنیا را خریدى؟ مراقب و مواظب دلهاى مردم بودى و طاعت الهى را به مسخره گرفتى و با دشمنى خدا، با مردم دوستى نمودى و با بدى در پیشگاه خدا، خود را در نزد مردم زیبا جلوه دادى و با دورى از خدا، به خلق او نزدیک شدى و با مذموم شدن در نزد خدا، در پیش مردم خود را ستودى و با غضب الهى، خشنودى مردم را به دست آوردى. آیا احدى پستتر و خوارتر از خدا نیافتى؟»[۳۱]
عبادت براى حیوان
شخصى به ریا و تظاهر عادت کرده بود و جدیت زیاد مىنمود تا آن را ترک کند. شبى اندیشید که براى فرار از ریا به مسجدى در فلان گوشه شهر رفته، به عبادت بپردازد. شب تاریکى بود. به سوى مسجد رفت و شروع به عبادت نمود. پاسى از شب گذشت. ناگاه در بین نماز متوجه شد، درب مسجد باز و شخصى داخل شد. خوشحال شد که اکنون در دل شب، در این مسجد دورافتاده و تاریک این شخص او را مىبیند. با همین نیت تا صبحگاه با جدیت هرچه بیشتر به عبادت خدا ادامه داد. همین که صبح شد و هوا روشن گردید، دید سگ سیاهى است که به واسطه فرار از باران به مسجد پناه آورده است. بسیار پشیمان و اندوهگین شد و گفت: افسوس که این همه کوشش براى سگ سیاهى بود. واى بر من! اگر تاکنون مردم را شریک در عبادت خود مىکردم و نسبت به انسانها ریا و تظاهر مىکردم، ولى دیشب سگ سیاهى را شریک عبادت خود کردم.[۳۲]
[۱]. لئالى الاخبار، ج ۴، ص ۸ .
[۲]. اعانه الطالبین، ج ۱، ص ۲۸۳٫
[۳]. الامالى، صدوق، ص ۷۳۹٫
[۴]. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۰۸٫
[۵]. مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۴۲٫
[۶]. طه ۲۰ ۱۲۴٫
[۷]. المیزان، ج ۱۴، ص ۲۲۵٫
[۸]. میزان الحکمه، ج ۵، ص ۴۰۲٫
[۹]. وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۴۳٫
[۱۰]. وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۴۱٫
[۱۱]. مدثر ۷۴ ۴۳ ـ ۴۶٫
[۱۲]. همان، ج ۱۵، ص ۳۲۲٫
[۱۳]. نساء ۴/۱۰٫
[۱۴]. مکارم الاخلاق، ج ۳، ص ۴۴۹٫
[۱۵]. همان، ص ۴۷۰٫
[۱۶]. شجره طوبى، ج ۲، ص ۴۴۱٫
[۱۷]. بحارالانوار، ج ۸۱، ص ۲۴۹؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۹۸٫
[۱۸]. الکافى، ج ۳، ص ۲۶۹؛ وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۱۵٫
[۱۹]ـ الکافى، ج ۳، ص ۲۷۶؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۱۳۶٫
[۲۰]ـ الامالى، صدوق، ص ۳۲۸؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۲۴٫
[۲۱]ـ بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۱۹٫
[۲۲]ـ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۲۴۶٫
[۲۳]ـ کلمات الامام الحسینع، ص ۴۴۵٫
[۲۴]. وسائلالشیعه، ج ۵، ص ۴۵۹٫
[۲۵]. روضهالواعظین، ص ۳۱۹٫
[۲۶]. الکافى، ج ۳، ص ۲۶۹؛ تهذیب الاحکام، ج ۲، ص ۲۴۰٫
[۲۷]. الکافى، ج ۳، ص ۲۹۹؛ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۴۶۳٫
[۲۸]. چهل حدیث، امام خمینى، ص ۴۲۸ ـ ۴۲۹٫
[۲۹]. در این خصوص به بحث «به جا آوردن نوافل» در همین کتاب مراجعه فرمایید.
[۳۰]. ماعون ۱۰۷ ۴ ـ ۶٫
[۳۱]. عدهالداعى، ص ۲۱۵٫
[۳۲]. نماز از دیدگاه قرآن و حدیث، ص ۱۳۵٫
منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد