24 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

شبهات آیه مباهله؛ شبهات کلامی

شبهات آیه مباهله؛ شبهات کلامی
0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

شبهات آیه مباهله؛ شبهات کلامی

۱ـ سن کم امام حسن و امام حسین

یکی دیگر از سؤالات و شبهات مطرح شده درباره آیه مباهله و روایات مربوط به آن، این است که می‌گویند: «حسن و حسین هنگام نزول آیه مباهله، غیر بالغ و غیر مستحق برای ثواب بوده‌اند و اگر آن دو غیر مستحق برای ثواب باشند، افضل الصحابه (برترین اصحاب) به حساب نمی‌آیند».[۱]

نقد و بررسی:

در پاسخ این شبهه باید بگوییم:

الف) با این‌که امام حسن و امام حسین هنگام نزول آیه مباهله سن کمتری داشتند، نباید فراموش کرد که انتخاب آن دو برای مباهله بر اساس روایات متعدد و صحیح فریقین توسط پیامبر اکرم انجام گرفته است و اگر اشخاص دیگری برتر و افضل از آنها وجود داشتند، به طور حتم پیامبر اسلام به جای آن دو، همان افراد را همراه خود به مباهله می‌آوردند. بنابراین، صرف آوردن آنها برای مباهله، به طور روشن بر برتری و افضل بودن آنان دلالت دارد و کم بودن سن آنها در این باره مشکلی ایجاد نمی‌کند. البته برتری آنها پس از پیامبر اسلام و علی بن ابی طالب است.

ب) به طور مسلم برتری و افضلیت، همواره با رسیدن فرد به مرتبه بلوغ و ازدیاد سن نیست و گاه اشخاص مقدسی در سن بسیار کم، به مقامات بزرگ الهی رسیده‌اند که با مراجعه به آیات نورانی قرآن کریم، دو مورد از آنها را ذکر می‌کنیم:

الف) حضرت یحیی

خدای تعالی می‌فرماید:

﴿یا یَحْیی‏ خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا﴾[۲]؛ «ای یحیی! کتاب را با قوّت بگیر و ما به او حکمت [و پیامبری] را در سن کودکی دادیم».

بر اساس بیان نصر بن محمد سمرقندی (متوفای ۳۷۵ق) و مفسر معروف، فخر رازی (۵۴۴ـ۶۰۴ق)، منظور از «حکم» در این آیه شریفه، پیامبری، اندیشه و خیر و برکت است.[۳] همچنین مرحوم شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق) در ذیل همین آیه، از عبدالله بن عباس روایتی نقل می کند که بر اساس آن، حضرت یحیی در سه سالگی به مقام پیامبری رسیده است.[۴]

ب) حضرت عیسی مسیح

خدای تعالی می‌فرماید:

﴿قالَ إِنِّی عَبْدُ اللهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی‏ نَبِیًّا﴾[۵]؛ «[عیسی مسیح در گهواره به سخن آمد و چنین] گفت: قطعا من بنده خدا هستم که به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است».

شیخ کلینی (متوفای ۳۲۹ق) در کتاب الکافی از امام باقر نقل می‌کند که آن حضرت فرمود:

کان یومئذ نبیاً حجه الله غیر مرسل…؛ حضرت عیسی در آن هنگام یک پیامبر الهی غیر مرسل (و) حجت خدا بود.

آن حضرت در ادامه می‌فرماید:

فلما بلغ عیسی سبع سنین تکلم بالنبوه و الرساله حین اوحی الله تعالی الیه…[۶]؛ وقتی حضرت عیسی به هفت سالگی رسید، بر اساس وحی الهی نازل شده بر او، از نبوت و رسالت خود خبر داد… .

همان‌گونه که از آیات و روایات مذکور به دست می‌آید، رسیدن به یک مقام و فضیلت الهی و به ویژه مقام نبوت و رسالت، حتماً مبتنی بر رسیدن آن شخص به حد تکلیف و بلوغ نیست. بنابراین برتری و افضلیت امام حسن و امام حسین در سن کودکی، امری عادی به حساب می‌آید؛ چون مقام نبوت و رسالت در سن سه و هفت سالگی و حتی در گهواره، به برخی از پیامبران الهی داده شده است. آنچه در این مورد ضرورت دارد؛ معرفت، عقل و طاعت الهی و اقرار به رسالت و نبوت پیامبر اسلام است که این ویژگی‌ها نیز بدون شک در امام حسن و امام حسین وجود داشته است.

بنابراین آمدن امام حسن و امام حسین برای مباهله، دلیل روشنی بر افضلیت و برتری آن دو پس از پیامبر اسلام و امام علی بن ابی طالب در میان امت اسلامی و نیز دلیلی بر برتری و افضلیت آنها بر اصحاب دیگر پیامبر اسلام ـ البته بعد از پدرشان امام علی‌ ـ به حساب می‌آید و کم بودن سن آنها در این باره هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند.

۲ـ چگونگی مساوات علی با رسول  خدا با توجه به «انفسنا»

نظر ابن تیمیه این است که: کسی با رسول خدا مساوی نیست نه علی و نه غیر ایشان و دلالتی در این قضیه بر امامت و افضلیت وجود ندارد.[۷]

به جهت تبیین بهتر موضوع، چون اشکال فوق در چند صفحه مطرح گردیده، به صورت موردی نقد و بررسی خواهد شد.

الف) عدم دلیل بر مساوات

ابن تیمیه می‌‌گوید:

اینکه گفته شده که پیغمبر صلی الله علیه [و آله] و سلم، علی و فاطمه و حسن و حسین[] را همراه خود در مباهله آورده، حدیث صحیحی است که مسلم از سعد بن ابی وقاص روایت کرده و در حدیثی طولانی می‌گوید: هنگامی که این آیه نازل شد که: ﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا وَ أبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُم﴾؛ رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم، علی و فاطمه و حسن و حسین [] را فرا خواندند و به خدای تعالی عرض کردند: خدایا! اینان اهل من هستند.

ولی در عین حال دلالتی در این قضیه بر امامت و افضلیت وجود ندارد. و قول (شیعه) که می‌گوید: تحقیقا خدا، علی[] را نفس رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم قرار داده و اتحاد و یکی بودن آن دو محال است، در نتیجه برای علی[] مساوی بودن و ولایت عامه باقی می‌ماند؛ درباره مساوات می‌گوییم: قبول نداریم که در این موضوع جز مساوات چیزی باقی نمی‌ماند و دلیلی بر آن وجود ندارد، بلکه حمل این آیه بر مساوات، غیر ممکن است زیرا هیچ کس با رسول خدا مساوی نیست، نه علی[] و نه غیر او و این لفظ در لغت عرب اقتضای مساوات نمی‌کند.[۸]

اعترافات ابن تیمیه در رابطه با آیه و حدیث مباهله
  1. اعتراف به صحیح بودن حدیث (درباره‌ حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین)؛ که این خود رد افرادی است که در صحت و ثابت بودن این حدیث از رسول خدا شک نموده‌اند.
  2. اعتراف به اینکه قضیه مباهله، مختص چهار نفر از اهل بیت پیامبر بوده است. و این موضوع، رد کسانی است که این حدیث را از اهل بیت تحریف کرده و یا علی را حذف نموده‌اند یا دیگران را بر اهل بیت اضافه نموده‌اند.[۹]
نقد و بررسی:

اولا: در قسمت‌های قبلی کتاب بیان گردید که علاوه بر شیعه، تعدادی از علمای اهل تسنن، اذعان نموده‌اند که این آیه دلیل بر فضیلت اهل بیت است، همان‌طور که زمخشری که از اساتید صاحب تفسیر است، در کشاف می‌گوید:

و فیه دلیل لا شیء اقوى منه علی فضل اصحاب الکساء[۱۰]؛ و در آن دلیلی است که هیچ دلیلی قوی‌تر از آن بر فضیلت اصحاب کساء وجود ندارد.

ثانیا: ابن تیمیه نسبت به فضائل اهل بیت حساسیت خاصی دارد و با قدرت تمام، تلاش می‌کند که فضائل آنها را نادیده بگیرد و آنها را رد کند، در حالی که در کتب معتبر اهل تسنن، بسیاری از فضائل اهل بیت آمده است، و اساسا بنای ابن تیمیه بر مخالفت و رد افضلیت اهل بیت عصمت و طهارت است و در متنی که در این شبهه آورده شد، مشاهده می‌شود که به هر صورتی که شده، سعی می‌کند فضلیت اهل بیت در آیه مباهله را رد کند، هرچند با مغالطه باشد، که در ادامه مورد بررسی بیشتری قرار خواهد گرفت.

ثالثا: مستفاد از آیه مباهله آن است که خداوند پیامبرش را خطاب کرده، می‏فرماید: ای محمّد! خود را برای مباهله بیاور. و پیامبر در آن موقف علی‏ را برای مباهله آورد.

و این‏که شخصی نفس شخص دیگری باشد سه احتمال دارد:

الف) عینیت و اتحاد حقیقی حتی در جسمیّت؛ این معنا به طور قطع باطل است؛ زیرا ما معتقد به حلول نیستیم و نیز پیامبر و امام علی‏ را به لحاظ جسمی یکی نمی‏دانیم.

ب) اتحاد در شؤونات و فضایل به جز آنچه که استثناء شده است.

پ) تنها تجانس در قرابت و نزدیکی.

معنای دوم و سوم از معانی مجازی برای کلمه نفس است، ولی ما باید به دو جهت، کلمه انفس را بر معنای دوم حمل کنیم نه سوم؛

جهت اوّل این‏که: معنای دوم اقرب به معنای حقیقی که همان وحدت از جمیع جهات است می‏باشد و مطابق آنچه در علم بلاغت گفته شده، لفظ باید بر نزدیک‏ترین معانی به معنای حقیقی حمل شود.

جهت دیگر این‏که: با توجه به روایات زیادی که در فضائل حضرت علی از کتب اهل تسنن در قسمت‌های قبلی ذکر گردید و این فضائل مختص به آن حضرت هستند و همچنین دلایلی که ذکر شد، روشن می‌گردد که علی در جمیع فضائل با پیامبر اکرم مساوی بودند، جز آنچه استثناء شده و آن عبارت از نبوت و رسالت است. همان طور که پیامبر اکرم به علی می‌فرمایند:

ما سألت الله شیئاً الا سألت لک مثله و لا سألت الله عزوجل شیئاً الا اعطانیه غیر انه قیل لی لا نبی بعدک[۱۱]؛ از خدا چیزی نخواستم جز اینکه برای تو هم مثل آن را خواستم و چیزی از خدای عزوجل نخواستم جز اینکه آن را به من عطا نمود غیر از اینکه به من گفته شد: بعد از تو پیامبری نخواهد بود.

همچنین روایات دیگری وجود دارد که بر مساوات علی با پیغمبر دلالت می‌کند. در زیر به چند مورد اشاره می‌شود.

پیامبر به بریدهًْ بن حصیب، هنگامی که از علی شکایت نمود! فرمودند: ای بریده! با علی بغض و دشمنی نداشته باش که او از من است و من از اویم و او ولی شما بعد از من است.[۱۲]

و فرمایش رسول اکرم که وقتی درباره بعضی از اصحاب از آن حضرت سؤال شد و آن حضرت درباره‌ی آن‌ها مطالبی فرمودند و درباره‌ی علی[] چیزی نفرمودند، به آن حضرت عرض شد: پس چرا درباره‌ی علی[] چیزی نفرمودی؟ آن حضرت فرمودند: تو تنها درباره‌ی مردم از من سؤال کردی و از جانم سؤال ننمودی.[۱۳]

و فرمایش آن حضرت که من و علی از یک نور خلق شدیم[۱۴] و همچنین: من و علی از درخت واحدی هستیم.[۱۵] و فرمایش آن حضرت در جواب جبرئیل که در جنگ احد به پیغمبر عرض کرد: ای محمد! این (دفاع و غم‌خوارگی و) مساوات از علی است، پیغمبر فرمودند: ای جبرئیل! قطعا او از من است و من از او هستم، جبرئیل عرض کرد: و من از شما هستم.[۱۶]

همچنین پیامبر در قضیه سوره‌ی برائت فرمودند: «لا یؤدی عنی الا انا او رجل منی»[۱۷]؛ وظایفم را جز من یا مردی از من ادا نمی‌کند. و منظور پیامبر از «مردی از من»، حضرت علی بوده است.[۱۸]

و فرمایش پیامبر به جمعیت ثقیف که: یا باید تسلیم شوید یا مردی از خودم بر شما می‌گمارم یا فرمودند: مثل جانم، که حتما گردن‌هایتان را می‌زند و فرزندانتان را اسیر می‌کند و اموالتان را می‌گیرد. عمر گفت: به خدا قسم! امارت و حکومت را مگر در چنین روزی، آرزو نکردم و سینه‌ام را جلو کشیدم به این امید که بفرماید: آن‌که گفتم منظورم این شخص است. ولی پیغمبر متوجه علی [] شد و دستش را گرفت و فرمود: آن شخص این است، آن شخص این است.[۱۹]

همچنین بخاری از پیامبر نقل کرده که خطاب به علی‏ فرمود: «أنت منّی وأنا منک»[۲۰]؛ «تو از من و من از توام.» و در حدیث منزلت؛ پیامبر خطاب به حضرت علی‏ فرمود: «ألا ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسى الا انه لیس نبی بعدی»[۲۱]؛ آیا خشنود نمی‌باشی که تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسی ‏باشی، جز آن‏که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟

بنابراین وقتی کلام خدا و رسول خدا در مورد امیرالمؤمنین این است، ما چه کاره هستیم که نظری غیر از این داشته باشیم؟

ب) تمسک به آیات قرآن

در ادامه ابن تیمیه برای اثبات ادعای خود متمسک به آیات قرآن می‌شود و می‌گوید: خدای تعالی در قضیه افک می‌فرماید:

﴿لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً﴾؛[۲۲] «چرا هنگامی که آن (بهتان) را شنیدید، مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خود نبردند».

که از این آیه لازم نمی‌آید که مردان و زنان مؤمن با یکدیگر مساوی باشند. همچنین خدای تعالی در قضیه بنی اسرائیل می‌فرماید:

﴿فَتُوبُوا إِلی‏ بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُم﴾.[۲۳]

یعنی بعضی از شما باید بعضی دیگر را بکشند که از این مطلب نیز لازم نمی‌آید که افراد با یکدیگر مساوی باشند و کسی که گوساله را می‌پرستد با کسی که آن را پرستش نمی‌کند، مساوی باشد. و همچنین درباره‌ی قول خدای تعالی که می‌فرماید: ﴿وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُم﴾[۲۴]؛ گفته شده که نباید بعضی از شما، بعضی دیگر را بکشند، اگر چه باهم مساوی نباشند، در آیه‌ی دیگر خدای تعالی می‌فرماید:

﴿وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُم﴾[۲۵]؛ «بعضی از شما نباید بر بعضی دیگر عیب وارد کنند و او را مورد طعن قرار دهند».

و این نهی برای همه مؤمنین است که بعضی از آنها بر بعضی دیگر این طعن و عیب را انجام ندهند، با اینکه آنها نه در احکام و نه در فضیلت با یکدیگر مساوی نیستند و ظالم مانند مظلوم و امام مانند مأموم نمی‌باشد و از همین باب است که خدای تعالی می‌فرماید:

﴿ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُم﴾.[۲۶]

یعنی بعضی از شما بعضی دیگر را می‌کشند و هنگامی که لفظ ﴿أنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُم﴾ مانند لفظ در قول خدای تعالی که: ﴿وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُم﴾ و ﴿لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً﴾ و مانند این باشد که نه تنها تساوی در این جا لازم نمی‌باشد، بلکه محال و غیر ممکن است، پس عدم تساوی در آیه مباهله نیز از این هم شدید‌تر است.[۲۷]

نقد و بررسی:

بسیاری از الفاظ در زبان‌های مختلف با توجه به حروفی که به کار برده می‌شوند و همچنین موردی که به کار می‌رود و فحوای کلام و موقعیتی که آن لفظ در آن کلام دارد، معنای متفاوتی پیدا می‌کنند؛ به طور مثال در زبان فارسی اگر گفته شود: شیر را ببند؛ متوجه می‌شویم که منظور شیر آب است و اگر گفته شود که شیر را بخور، منظور شیر گاو است و اگر گفته شود فلانی مثل شیر است، منظور از شیر، حیوان درنده است.

در زبان عربی این موضوع به مراتب بیشتر به چشم می‌خورد و گاهی ممکن است یک لفظ تا هفتاد معنا داشته باشد.[۲۸] بنابراین باید به کاربردی که لفظ مورد نظر در کلام پیدا می‌کند کاملا توجه نمود؛ مثلا درباره همین کلمه نفس، اگر در مواردی به معنای نزدیکان یا اطرافیان شخص بود، آن را برای همه کاربرد‌ها قیاس نکنیم و نخواهیم همان معنا را بر همه موارد تطبیق دهیم، همان طور که در زیر این موضوع کاملا روشن خواهد شد؛

اگر ابن تیمیه شاهد مثال‌هایی برای ادعای خود مبنی بر عدم مساوات علی با پیغمبر اکرم از آیات قرآن می‌آورد، و نفس را در آنها به معنای قرابت و نزدیکی و خویشاوندی مطرح می‌کند، درباره‌ی آیاتی که نفس در مقابل اقرباء و خویشاوندان قرار گرفته است، چه می‌گوید؟

خدای تعالی می‌فرماید:

﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارا﴾[۲۹]؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و اهلتان را از آتش جهنم نجات دهید».

همچنین می‌فرماید:

﴿الذین خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ﴾[۳۰]؛ «کسانی که خود و اهلشان را دچار زیان کرده‌اند».

و آیه مباهله هم از همین قبیل است، جز اینکه نفس در دو آیه مذکور حقیقتاً بر خود انسان استعمال شده، اما در آیه مباهله به خاطر تعذر استعمال حقیقتی، به نحو مجاز برای کسی که به منزله نفس و جان است، یعنی علی استعمال شده و علت آن، احادیث قطعی وارده در این موضوع می‌باشد.

همچنین در آیاتی مانند:

﴿یُخادِعُونَ‏ اللهَ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُون﴾؛ «با خدا و کسانی که ایمان آورده‌اند خدعه و نیرنگ می‌کنند ولی جز به خودشان نیرنگ نمی‌زنند».

و ﴿أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ‏ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُم﴾؛ «آیا مردم را به برّ و نیکی امر می‌کنید و خودتان را فراموش می‌کنید».

روشن است که نفس بر خود شخص اطلاق گردیده و معنای دیگری از آن استفاده نمی‌شود.

به همین دلیل تمسک به بعضی آیات و ندیده گرفتن آیات دیگر برای اثبات مدعا، روش صحیحی نبوده و پایه و اساسی ندارد.

پ) تمسک به موضوع مجانست و مشابهت

ابن تیمیه در این رابطه می‌گوید:

 بلکه این لفظ دلالت بر مجانست و مشابهت می‌کند و مجانست و مشابهت درباره‌ی اشتراک بعضی امور مانند اشتراک در ایمان است، در نتیجه مؤمنین برادر یکدیگر در ایمان هستند و مقصود خدای تعالی در ﴿لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً﴾ و ﴿وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُم﴾ همین مطلب است و گاهی هم اشتراک در دین است، اگرچه در بین آنها منافق وجود داشته باشد، مانند اشتراک مسلمانان در ظاهر اسلام، اگرچه اشتراک در نسب هم داشته باشند که در این صورت اشتراک محکم‌تر است و قوم موسی به این اعتبار می‌شوند: أَنْفُسَنا. قول خدای تعالی که: ﴿تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ﴾؛ یعنی مردان ما و مردان شما و آن به این معناست که: مردانی که آنها از جنس ما در دین و نسب هستند و مردانی که آنها از جنس شما هستند. یا اینکه منظور فقط مجانست در قرابت است، همان طور که فرمود: ﴿أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ﴾ که اولاد و زنان و مردان را ذکر کرده است. و به همین خاطر، حسن و حسین[] را از فرزندان و فاطمه[] را از زنان و علی[] را از مردان دعوت نمود و هیچ کس از این‌ها از نظر نسبی نزدیک‌تر به پیغمبر نبودند و آنها کسانی هستند که قضیه‌ی کساء و مباهله نسبت به آنها انجام شده است و این دلیلی جز لزوم انجام این قضایا با نزدیکان پیغمبر وجود ندارد.[۳۱]

قبل از نقد و بررسی شبهه، این نکته قابل توجه است که ابن تیمیه معترف است؛ اصحاب مباهله افرادی هستند که قضیه کساء نسبت به آن‌ها صورت گرفته است. و این رد کسانی است که می‌گویند آیه تطهیر، دیگران (از جمله همسران پیغمبر) را هم در بر می‌گیرد.

نقد و بررسی:

ابن تیمیه قائل است تنها علتی که پیامبر، حضرت علی را برای مباهله دعوت نمودند موضوع مجانست و مشابهت و اشتراک در دین و نسب بین حضرت علی با پیغمبر اکرم است. پاسخ این است که:

اولا: همراه آوردن یک خویشاوند و یا هم‌نژاد و یا هم‌کیش اضافه بر حضرت زهرا و حسنین هیچ ضرورتی نداشته و به علاوه مشارکت با پیامبر در چنین امر مهمی که به منظور تمیز حق از باطل صورت گرفته خود بیانگر وجه اطلاق نفس پیامبر بر علی است.

ثانیا: اعتراف به وقوع قضیه‌ی کساء در مورد افرادی که در مباهله توسط پیامبر دعوت شدند؛ از جمله حضرت علی، خود اقرار به بزرگ‌ترین فضائل آن حضرت است؛ زیرا آیه‌ی تطهیر در این قضیه در شأن اهل بیت که شامل حضرت علی هم می‌شود، نازل شده است. و حضرت علی در این فضیلت بزرگ؛ یعنی پاک بودن از جمیع بدی‌ها و پلیدی‌ها و ناپاکی‌ها، با پیامبر اکرم ـ توسط خدای تعالی ـ یکسان معرفی شده‌اند.

ت) تأکید ابن تیمیه بر دعوت اهل بیت بر اساس خویشاوندی با پیغمبر اکرم

ابن تیمیه در ادامه بر این مسأله که علت دعوت اهل بیت به مباهله صرفا جنبه‌ی نزدیکی و خویشاوندی داشته تأکید می‌کند و می‌گوید:

اگر با نصارای نجران به وسیله افرادی که از نظر نسبی دور بودند ـ اگر چه نزد خدا افضل هم بودند ـ مباهله می‌نمود، هرگز مقصود حاصل نمی‌شد. پس منظور این بود که نصارای نجران نزدیکان‌شان را دعوت کنند، همان طور آنهایی که (توسط پیامبر) دعوت شدند، نزدیک‌تر به آن حضرت(از دیگران) بودند و افراد، یک مهربانی خاصی نسبت به نزدیکان‌شان دارند که آن مهربانی را نسبت به غیر آنها ندارند. و نجرانیان می‌دانستند که او رسول خدا[] است و می‌دانستند که اگر با پیغمبر[] مباهله کنند، عذاب بر آنها و نزدیکان‌شان نازل می‌شود و همگی آنها نسبت به خودشان و نزدیکانشان ترسیدند و این محکم‌ترین دلیل بر امتناع و عدم مباهله‌شان بود… خلاصه اینکه از دو طرف خواسته شد که برای مباهله، با فرزندان و زنان و مردان و نزدیکان حاضر شوند، در نتیجه پیغمبر هم این چهار نفر را دعوت نمود.[۳۲]

نقد و بررسی:

اینکه ابن تیمیه می‌گوید: نجرانیان می‌دانستند او رسول خداست و اگر با پیغمبر مباهله کنند عذاب بر آن‌ها و نزدیکانشان نازل می‌شود و این محکم‌ترین دلیل بر امتناع و عدم مباهله‌شان بود، از بزرگ‌ترین مغالطه‌هایی است که در این موضوع کرده است؛ زیرا اگر هیچ امتیازی این چهار نفر نداشتند، چرا نجرانیان تا قبل از مباهله هیچ ترس و دلهره‌ای نداشتند ولی موقع مباهله آن قدر به وحشت افتادند که از مباهله امتناع کردند، به گونه‌ای که وقتی اسقف‌شان اهل بیت را همراه پیامبر اکرم مشاهده کرد، گفت: روی‌هایی را می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوه‌ها را جابجا کند این کار را خواهد کرد.

و همان‌‌طور که از مجموعه‌ی مطالبی که گذشت و بعد از این نیز توضیح داده خواهد شد، قضیه‌ی مباهله یک اختلاف خانوادگی و قبیله‌ای و یا نزاع شخصی بین دو گروه یا دو نفر نبوده است که هر کس قوم و قبیله و خانواده‌اش را بیاورد و با هم مقابله کنند تا هر کدام قدرت بیشتری دارد پیروز شود، بلکه یک مسأله‌ی کاملا الهی بوده و جهت اثبات بزرگ‌ترین مسائل اعتقادی که به سعادت جمعیتی تا روز قیامت مربوط می‌شد؛ یعنی اثبات ادعای رسالت پیامبری از پیامبران خدا و بلکه آخرین و بزرگ‌ترین پیامبر خدا بوده است و خدای تعالی این قضیه را هدایت می‌فرماید و آیاتی را در این رابطه نازل می‌کند و لذا موضوعی است که قابل قیاس با اختلافات جزئی بین دو گروه یا دو فرد نمی‌شود و ربطی هم به روابط نسبی و خویشاوندی ندارد، بلکه چون به دستور خدای تعالی این امر صورت گرفته، به ناچار باید در طرف حق افرادی باشند که منتخب خدای تعالی بوده و لیاقت اثبات چنین امر عظیمی یعنی رسالت حضرت خاتم‌النبیین را داشته باشند.

ث) شدت اختصاص حضرت علی به پیامبر نسبت به دیگران

ابن تیمیه می‌گوید:

آیه مباهله در سال دهم هجری نازل شد و هنگامی که جمعیت نجران آمدند، از عموهای پیامبر صلی الله علیه [وآله] وسلم جز عباس باقی نمانده بود و عباس از مسلمانان با سابقه و اولیه نبود و آن اختصاصی که علی[] به پیغمبر داشت، عباس نداشت و در میان پسر عموهای پیغمبر صلی الله علیه [وآله] وسلم هم مثل علی[] وجود نداشت و جعفر قبل از آن کشته شده بود؛ زیرا مباهله هنگام حضور نجرانیان در سال نهم یا دهم واقع شد و جعفر در جنگ موته در سال هشتم کشته شد، پس علی رضی الله عنه باقی می‌ماند و این که او برای مباهله تعیین می‌شود، از آن جهت که در میان نزدیکان صلی الله علیه [وآله] وسلم پیامبر کسی که جایگزین علی[] شود وجود نداشت، لازم نمی‌آید که با پیغمبر صلی الله علیه [وآله] وسلم حتی در یک صفت و خصوصیت مساوی باشد، بلکه حتی لازم نمی‌آید که به طور مطلق از سایر صحابه افضل باشد، ولی از جهت مباهله نوعی فضلیت برای او وجود دارد که آن هم مشترک بین او و بین فاطمه و حسن و حسین [] است و از خصائص امامت نمی‌باشد، زیرا ویژگی‌های امامت برای زنان ثابت نمی‌شود و اقتضا ندارد که هر کس به وسیله او مباهله انجام شد، از همه صحابه افضل باشد، همان گونه که لازم نمی‌آید که فاطمه و حسن و حسین [] از همه صحابه افضل باشند.[۳۳]

در اینجا نیز باید متذکر شد که ابن تیمیه قائل به نوعی فضیلت برای علی در مباهله است و این رد کسانی است که این فضیلت را انکار می‌نمایند.[۳۴]

نقد و بررسی:

می‌دانیم تعداد زیادی از نزدیکان پیامبر ـ از مردان و زنان ـ که در رأس آنها عمویش عباس است وجود داشته‌اند، بنابراین اگر تعبیر به نفس به خاطر مجرد قرابت است، حتما پیامبر، عباس و فرزندان وی و افراد دیگر بنی هاشم را دعوت می‌نمود! لذا ابن تیمیه، خودش کلامش را نقض می‌کند و اعتراف می‌کند افرادی که دعوت شده‌اند، بر دیگران مزیت دارند و این موقعیت، فقط به خاطر مجرد قرابت نیست، به کلامش توجه کنید: برای پیامبر صلی الله علیه[وآله] و سلم از عموهایش جز عباس باقی نماند و عباس از ایمان آورندگان اولیه نبود، و اختصاصی که علی[] داشت، عباس نداشت، و در بین پسرعموهای پیامبر صلی الله علیه [وآله] وسلم هم مانند علی[] نبود… بنابراین علی رضی الله عنه تعیین و مشخص گردید، و این که او برای مباهله تعیین گردید، از این جهت که در میان نزدیکان و اقربای پیامبر صلی الله علیه [وآله] وسلم، کسی که جایگزین او شود نبود، لازم نمی‌شود که … بلکه برای علی[] به خاطر مباهله، نوعی فضیلت است… .

در این صورت، به ناچار در مباهله باید برای کسی که مباهله به وسیله‌ی او انجام می‌شود، یک امتیاز و ویژگی باشد که به وسیله‌ی آن از غیرش متمایز شود و او را بر دیگران مقدم سازد و این مطلب درباره‌ی علی صدق می‌کند، به گونه‌ای که مناسب بود خدای تعالی به رسولش امر کند که از علی تعبیر به نفسش نماید، و این همان مقصود از استدلال به آیه مبارکه است و به وسیله‌ی آن مطلوب ثابت می‌شود. پس دقت کنید که کلمات آن مرد چقدر مضطرب و آشفته و بدون استدلال است و خودش را رد می‌کند!! غیر از اینکه بعد از اعتراف به فضیلت، بر آن سکوت نکرده است (و آن را رد نموده است).

و در این صورت برای او ممکن نیست که ادعای مشارکت زید و عمرو و بکر و… را با آن حضرت در قضیه مباهله نماید. همان‌گونه که در قسمت‌های مختلف کتابش گمان کرده و می‌گوید: «و آن مشترک است بین علی[] و بین فاطمه و حسن و حسین[] و … و همچنین در یک قسمت از کتابش پیرامون آیه تطهیر چون چاره‌ای جز اعتراف به اختصاص آیه به اهل بیت نداشته، آن را بیان نموده است… ولی یا غفلت کرده و یا خودش را به غفلت زده، زیرا این مشارکت نه تنها ضرری به استدلال شیعه نمی‌زند بلکه به نفع شیعه است، چون این آیه از جمله دلائل قطعی بر افضلیت پاره تن پیامبر، حضرت فاطمه، و دو فرزندش، حسنین از سائر صحابه غیر از امیر المؤمنین است. همان‌گونه که حدیث: فاطمه پاره تن من است و… بر این مطلب دلالت دارد. بنابراین علی، با توجه به آیه مبارکه و حدیث قطعی که در شأن نزول آن وارد شده، [بر خلاف نظر ابن تیمیه] بعد از رسول خدا امام است.[۳۵]

شبهه عبد العزیز دهلوی

با توجه به ارتباطی که یکی از شبهات دهلوی در رابطه با آیه مباهله، با شبهه ابن تیمیه مبنی بر  عدم تساوی حضرت علی با رسول اکرم دارد، آن را در خاتمه این بحث می‌آوریم و سپس به نقد و بررسی آن می‌پردازیم.

دهلوی می‌گوید:

اگر علی[] با پیامبر[] در همه صفات برابر باشد، می‌بایست دارای مقام نبوت و خاتمیت و رسالت نیز باشد و مانند آن حضرت بتواند بیش از چهار زن اختیار کند، دارای مقامی رفیع در قیامت باشد، شافع بزرگ روز جزا باشد، دارای مقام محمود باشد و بر وی وحی نازل شود. به طور کلی باید همه‌ی ویژگی‌های پیامبر را داشته باشد و چنین چیزی را همه رد می‌کنند.

اگر هم مراد تساوی در بعضی از صفات باشد، روشن است که مساوی بودن در برخی صفات با پیامبر، نمی‌تواند بر امامت دلالت داشته باشد. زیرا مساوی بودن شخص در برخی از صفات کسی که از دیگران برتر بوده و سزاوار به تصرف است، به این معنا نیست که وی نیز دارای چنین موقعیتی است.[۳۶]

نقد و بررسی:

گرچه برای خواننده محترم، جواب اشکال فوق، از مطالب متقن و متعددی که در این کتاب ارائه گردید، کاملا روشن است، اما جهت توضیح بیشتر می‌گوییم:

تمام بحث ما در این کتاب که آن را به طور کامل ثابت کرده‌ایم این بود که:

حضرت علی با رسول اکرم از نظر جمیع صفات و خصوصیات یکی است، نه اینکه فقط چند صفت با آن حضرت یکسان و برابر باشند، ولی همان طور که بیان گردید؛ مسأله نبوت استثناء شده است و این بدان معنا نیست که حضرت امیرالمؤمنین در آن مقام و رتبه نبودند که به نبوت منصوب گردند، بلکه خاتمیت به این معناست که بعد از رسول اکرم نمی‌تواند پیامبر دیگری باشد و الا آن پیامبر بعدی، پیامبر خاتم خواهد بود و این موضوع با یکسان بودن حضرت علی با رسول اکرم منافاتی ندارد و طبق احادیث اهل تسنن، مقام محمود، شافع بزرگ روز جزا و مقام رفیع در قیامت برای حضرت علی ثابت می‌شود و هیچ بحثی در آن نیست.[۳۷]

و اگر تنها یک حکم از احکام شرعی به جهت مصالحی که خدای تعالی در نظر گرفته، مخصوص رسول خدا است (منظور جواز اتخاذ بیش از چهار زن دائم) هیچگونه دلالتی ندارد که صفات  و ویژگی‌های روحی و مقام و مرتبه حضرت علی، از رسول اکرم کمتر باشد؛ زیرا هیچ کس تعدد زوجات شخصی را دلیل عظمت و بزرگی وی نمی‌داند.

۳ـ کفایت دعای پیامبر به تنهایی

اشکال دیگری که ابن تیمیه مطرح می‌کند این است که فرا خواندن اهل بیت توسط پیامبر، هیچ تأثیری در استجابت دعای پیامبر نداشته و دعای پیامبر به تنهایی کافی بوده ‌است.

وی می‌گوید:

«و أما قول الرافضی لو کان غیر هؤلاء مساویا لهم أو أفضل منهم فی استجابه الدعاء لأمره تعالی بأخذهم معه لأنه فی موضع الحاجه. فیقال فی الجواب لم یکن المقصود إجابه الدعاء فان دعاء النبی صلى الله علیه وسلم وحده کاف ولو کان المراد بمن یدعوه معه أن یستجاب دعاؤه لدعا المؤمنین کلهم ودعا بهم کما کان یستسقی بهم وکما کان یستفتح بصعالیک المهاجرین وکان یقول وهل تنصرون وترزقون إلا بضعفائکم بدعائهم وصلاتهم و إخلاصهم ومن المعلوم أن هؤلاء وان کانوا مجابین فکثره الدعاء ابلغ فی الإجابه لکن لم یکن المقصود دعوه من دعاه لإجابه دعائه بل لأجل المقابله بین الأهل والأهل ونحن نعلم بالاضطرار أن النبی صلى الله علیه وسلم لو دعا أبا بکر وعمر وعثمان و طلحه و الزبیر وابن مسعود وأبی بن کعب ومعاذ بن جبل وغیرهم للمباهله لکانوا من اعظم الناس استجابه لأمره وکان دعاء هؤلاء وغیرهم ابلغ فی إجابه الدعاء، لکن لم یأمره الله سبحانه بأخذهم معه لان ذلک لا یحصل به المقصود فان المقصود أن أولئک یأتون بمن یشفقون علیه طبعا کأبنائهم ونسائهم ورجالهم الذین هم أقرب الناس إلیهم.

فلو دعا النبی صلی الله علیه وسلم قوما أجانب لأتى أولئک بأجانب ولم یکن یشتد علیه نزول البهله بأولئک الأجانب کما یشتد علیهم نزولها بالأقربین إلیهم، فان طبع البشر یخاف علی أقربیه ما لا یخاف على الأجانب فأمر النبی صلى الله علیه وسلم أن یدعوا قرابته وأن یدعوا أولئک قرابتهم و الناس عند المقابله تقوا کل طائفه للأخری ارهنوا عندنا أبناءکم و نساءکم فلو رهنت إحدى الطائفتین أجنبیا لم یرض أولئک کما أنه لو دعا النبیی الأجانب لم یرض أولئک المقابلون له و لا یلزم أن یکون أهل الرجل أفضل عند الله إذا قابل بهم لمن یقابله بأهله.

فقد تبین أن الآیه لا دلاله فیها أصلا علی مطلوب الرافضی».[۳۸]

و اما سخن رافضی که می‌گوید: «اگر غیر این چهار نفر، مساوی با آنها یا با فضیلت‌تر از آنها در استجابت دعا بودند، حتماً خدای تعالی به آوردن آنها امر می‌نمود، زیرا پیغمبر در موقعیت دعا و حاجت قرار داشتند»، جواب داده می‌شود که: هرگز مقصود اجابت دعا نبوده است، زیرا دعای پیامبر به تنها کافی بوده است و اگر مقصود از کسی که با آن حضرت دعوت شده این باشد که دعای او به خاطر اینکه وقتی مؤمنین با هم جمع می‌شوند و دعا می‌کنند، به اجابت می‌رسد، همان طور که دسته جمعی طلب باران می‌کنند و همان گونه که یک مهاجر ضعیف، طلب یاری می‌کند و می‌گوید: آیا جز به خاطر ضعیف‌هایتان و دعاهایشان و نمازها و اخلاص‌شان یاری کرده می‌شوید و روزی داده می‌شوید؟ و مشخص است که اگر اینان بخواهند مورد اجابت واقع شوند، زیادی دعا (دعا کننده) در اجابت مؤثرتر است، هرگز مقصود از دعوت کسی که پیغمبر او را دعوت کرده، برای اجابت دعایش نبوده است، بلکه به خاطر مقابله بین دو گروه بوده است و به ضرورت می‌دانیم که اگر پیامبر صلی الله علیه[و آله] و سلم، ابابکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و ابن مسعود و ابی بن کعب و معاذ بن جبل و غیر آنها را برای مباهله دعوت می‌نمود، حتما آنها از بزرگ‌ترین و بهترین مردم برای استجابت دعا به جهت امر پیامبر بودند و دعای این‌ها و غیر این‌ها در اجابت دعا بلیغ‌تر و مؤثرتر است، ولی خدای تعالی امر نکرده که پیامبر آنها را با خودش بیاورد، به خاطر اینکه مقصود، با آنها حاصل نمی‌شد، زیرا مقصود این بود که دو گروه با افرادی که نسبت به آنها، طبیعتا شفقت و مهربانی دارند؛ مانند فرزندان و زنان و مردانی که آنها نزدیک‌ترین مردم به این افراد بودند، آورده شوند.

لذا اگر پیامبر صلی الله علیه[و آله] و سلم افراد بیگانه‌ای را فرا می‌خواند، آنها هم افراد بیگانه را می‌خواندند و شدت نزول لعنت و مباهله به وسیله‌ی بیگانگان، آن گونه که به وسیله نزدیکانشان صورت می‌گرفت، صورت نمی‌گرفت و طبع انسان این گونه است که نسبت به نزدیکانش ترسی دارد که نسبت به دیگران ندارد، بنابراین پیامبر صلی الله علیه[و آله] و سلم امر شد که نزدیکانش را دعوت نماید و آنها (نصاری نجران) هم، نزدیکان‌شان را دعوت کنند و مردم هنگام مقابله و مبارزه به یکدیگر می‌گویند: فرزندان و زنان‌تان را نزد ما گروگان بگذارید و اگر یک طرف، فرد بیگانه‌ای را گروگان بگذارد، طرف مقابل راضی نمی‌شود، همان‌گونه که اگر پیامبر، افراد بیگانه و غیر خویشاوندان خود را دعوت می‌کرد، آنهایی که در مقابل ایشان قرار گرفته بودند، هرگز راضی نمی‌شدند و لازم نیست که خانواده مرد نزد خدا، از همه برتر باشند، هنگامی که در مقابل شخصی قرار بگیرد که با اهل و خانواده‌اش حاضر شده است.

در نتیجه روشن شد که آیه، هیچ دلالتی بر مطلوب رافضی ندارد.

نقد و بررسی:

الف‌) همان طور که مطرح گردید، ابن تیمیه از روی دشمنی با اهل بیت برخورد می‌کند و نه تنها فضائل آنها را منکر می‌شود، بلکه آنها را از بقیه مردم هم پایین‌تر می‌آورد!! از یک طرف در همین اشکالاتش (که در شبهه قبلی ذکر گردید) می‌گوید که پیغمبر به خدای تعالی عرض کردند که: خدایا! این‌ها اهل من هستند، و از طرف دیگر می‌گوید: اگر دیگران دعا می‌کردند دعای آنها به اجابت نزدیک‌تر بود. همچنین علاوه بر قضیه مباهله، قضیه کساء را هم قبول دارد که نسبت به پیغمبر و حضرت علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین انجام شده است، و از طرف دیگر هیچ‌گونه فضیلتی برای اهل بیت قائل نمی‌شود، در صورتی که در منابع معتبر اهل تسنن آمده است که وقتی ام سلمه و عایشه می‌خواستند وارد کساء شوند، پیامبر ممانعت کردند و فرمودند: اهل بیت من این‌ها هستند و در شأن آنها آیه تطهیر که از بزرگ‌ترین فضائل اهل بیت است نازل شد.[۳۹]

و عجیب است که نصارای نجران متوجه شخصیت و عظمت اهل بیت شدند و گفتند: چهره‌هایی می‌بینیم که اگر از خدا بخواهند کوه‌ها را جابجا کند، جابجا می‌کند، پس مباهله نکنید که هلاک می‌شوید و بر روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی‌ماند، ولی افرادی مثل ابن تیمیه که ادعای اسلام و مسلمانی می‌کنند، نه تنها چنین مقام و عظمتی را نمی‌بینند، بلکه سعی می‌کنند تمام فضائلی که در آیات قرآن و احادیث درباره‌ی اهل بیت آمده است را ندیده‌ بگیرند و با آنها مخالفت و مبارزه کنند و حتی دیگران را بالاتر از آنها می‌دانند و این در حالی است که افرادی مانند عبدالعزیز دهلوی می‌گوید: «آوردن امیرالمؤمنین و زهرا و حسنین[] برای مباهله توسط پیامبر اکرم[]، دقیقا به خاطر اوج عزت ایشان و از باب مستجاب بودن دعای ایشان برای دعای پیامبر (آمین گفتن اهل بیت بر دعای پیامبر اکرم) بود. و این مطلب که آوردن آن بزرگواران برای مباهله از باب ملزم ساختن خصم (مسیحیان نجران)، به آوردن کسانی که مسیحیان نسبت به آنها دلسوز بودند و مطالبی از این قبیل، نه تنها سخن اهل تسنن نیست، بلکه سخن نواصب است و اهل تسنن آن را قبول نداشته و آن را رد کرده‌اند».

ب‌) در اینکه پیامبر مستجاب الدعوه هستند هیچ شکی نیست، ولی باید بدانیم که اولا مستجاب الدعوه بودن پیامبر به اذن خدای تعالی است و چون او خواسته، دعای پیامبرش مستجاب است، ثانیاً؛ پیامبر آنچه می‌خواهد طبق خواست و اراده‌ی الهی است. بنابراین اگر در موضوعی خدای تعالی به طریق خاصی اذن در استجابت دعا بدهد، از آنجا که پیامبر عبد کامل خدای تعالی است و آنچه خدا می‌خواهد ایشان هم می‌خواهند، لذا هیچ گونه تخطی و عدولی از خواست الهی نخواهد داشت.

در قضیه مباهله، اگر خدا صلاح می‌دانست که پیامبر به تنهایی در این قضیه شرکت کند، حتماً دعای پیامبر مستجاب می‌شد ولی به دلایلی که مهمترین آن، بیان فضائل اهل بیت یعنی حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین بود، پیامبر را ملزم می‌فرماید که آنها را همراه خود بیاورد و این چنین است که مجموعاً دعای پیامبر و اهل بیت آن حضرت در آن موقعیت خاص، مستجاب بود.

پ) توجه به این نکته الزامی است که نه خدا و نه پیامبرش، کار عبث انجام نمی‌دهند، لذا اگر بود و نبود اهل بیت در استجابت دعای پیامبر تأثیری نداشت، اوّلاً: چرا خدای تعالی از پیامبر خود خواست تا این افراد را نیز همراه خود بیاورد. و اگر وجود آن‏ها در مباهله دخیل نبود احتیاجی به چنین دعوتی نبود (زیرا مباهله طلب نفرین دو طرف مخاصمه، از خدای تعالی، برای گروه مقابل است)، خصوصاً آن‌که در آخر می‏فرماید: «ثُمَّ نَبْتَهِلْ»؛ سپس همگی با هم مباهله کنیم. ثانیا: پیغمبر هم نمی‌فرمودند: «اذا انا دعوت فأمّنوا»[۴۰]؛ هنگامی که من دعا کردم شما آمین بگویید و این خود دلالت بر این دارد که آمین آنان در اجابت دعای پیامبر بی‌تأثیر نبوده است، بنابراین حرف ابن تیمیه اجتهاد در مقابل نص بوده و باطل است.

۴ـ انکار اختصاص ابناءنا، نساءنا و انفسنا به اهل بیت

یکی دیگر از اشکالات ابن تیمیه، حتی بر خلاف علمای اهل تسنن، این است که برای افرادی که در قضیه مباهله دعوت شدند هیچ فضیلتی قائل نمی‌شود. او می‌گوید: «و از مطالب دیگر این است که «نسائنا» اختصاص به فاطمه[] ندارد، بلکه پیامبر[] هر کدام از دخترانش را دعوت می‌‌کرد، به منزله فاطمه[] در این قضیه بود ولی در این موقع جز فاطمه[]، دختری برای پیامبر[] نبود، زیرا رقیه و ام کلثوم و زینب قبل از آن فوت کرده بودند. همچنین «انفسنا» مختص به علی[] نبود بلکه این صیغه جمع است، همان گونه که نسائنا هم صیغه جمع است، و همچنین «ابنائنا» صیغه جمع است و تنها به این خاطر حسن و حسین[] را پیامبر[] دعوت کردند که غیر از آن دو فردی که منسوب به آن حضرت از جهت فرزندی باشد وجود نداشت، پس اگر ابراهیم موجود بود، ‌او نیز در همین موقعیت قرار می‌گرفت».[۴۱]

نقد و بررسی:

هر چند جواب این شبهه نیز از قسمت‌های مختلف کتاب روشن و واضح است، اما برای توضیح بیشتر می‌گوییم:

همان‌‌طور که درباره حضرت علی، خود ابن تیمیه اعتراف کرد که برای آن حضرت به جهت مباهله نوعی فضیلت وجود دارد، ولی در عین حال تنها دلیل انتخاب آن حضرت از سوی پیغمبر را قرابت با پیغمبر می‌داند، در اینجا هم نظر دیگری می‌دهد و می‌گوید که: انفسنا جمع است و اختصاصی به حضرت علی ندارد، و همان‌گونه که ما با دلایل محکم و روایات زیادی که نص در فضیلت امیرالمؤمنین داشتند ثابت نمودیم که انفسنا مصداقی جز علی نمی‌توانست داشته باشد، درباره مصداق نساءنا و ابناءنا نیز باید بگوییم که آن‌ها هم مصداقی جز فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین نداشتند و این موضوعی است که علاوه بر شیعه، علمای اهل تسنن نیز به آن اعتراف کرده‌اند و روایاتی که در کتب فریقین وجود دارد و بعضی از آن‌ها را از کتب اهل تسنن در همین کتاب آوردیم، ثابت می‌کند که تنها و تنها همین چهار نفر بودند که می‌توانستند در آن موقعیت حساس و مهم، شریک اثبات ادعای رسالت رسول اکرم قرار بگیرند و از چنان عظمتی برخوردار باشند که دوشادوش پیامبر در این موضوع حاضر گردند.

قندوزی در روایتی از پیامبر نقل می‌کند که آن حضرت فرمودند:

لو علم الله تعالى أن فی الأرض عبادا أکرم من علی وفاطمه والحسن والحسین لأمرنی (فی) أن أباهل بهم، ولکن أمرنی بالمباهله مع هؤلاء، وهم أفضل الخلق، فغلبت بهم (الیهود و) النصاری؛[۴۲] اگر خدای تعالی بندگانی گرامی‌تر و بهتر از علی و فاطمه و حسن و حسین در زمین می‌داشت، حتماً به من امر می‌فرمود که به وسیله آن‌ها مباهله کنم ولی خداوند به من دستور داد که به همراه این چند نفر که افضل مخلوقاتند به مباهله برخواسته و به وسیله آنان بر یهود و نصاری پیروز گردیدم.

همچنین آلوسی، روایت ضعیفی که همراهان پیامبر را ابوبکر و عمر و عثمان و فرزندانشان می‌شمرد، خلاف نظر جمهور مسلمانان دانسته و پس از نقل سخن گروهی که این آیه را فضیلتی برای اهل بیت نشمرده‌اند آن را نوعی هذیان‌گویی توصیف کرده و اثر مس و ارتباط شیطان با چنین اشخاصی می‌شمارد و این شعر را می‌آورد که:

و لیس یصح فی الأذهان شی‏ء    إذا احتاج النهار إلى دلیل[۴۳]

یعنی: وقتی که مطلبی مانند روز روشن است، صحیح نیست که بخواهیم در ذهن، چیزی بر خلاف آن را فلسفه‌بافی و تصور نماییم.

۵ـ اطمینان از عدم وجود خطر

یکی دیگر از شبهاتی که وارد شده این است که:

با فرض این که همراهان رسول اکرم از این رو به میدان مباهله آمدند که عزیزان رسول اکرم بودند و این صفت منحصر در ایشان بوده، و هیچ مؤمن دیگری لیاقت این همراهی را نداشت، اما ظاهر امر این است که وقتی آدمی عزیزان خود را در معرض خطر قرار می دهد، دلیل بر این است که وی اطمینان دارد که در این راه خطری متوجه آنان نمی‌شود. پس این‌که رسول اکرم عزیزان خود را در این کار خطیر شرکت داد چیزی بیشتر از این را نمی‌رساند و دلالتی بر فضیلت و برتری آنان نسبت به دیگران ندارد.

نقد و بررسی:

الف‌) این مطلب بیانگر این است که آوردن و نیاوردن اهل بیت توسط رسول اکرم هیچ تفاوتی نداشته است. اشکال کننده به هیچ وجه توجه نداشته که پیامبر برای اثبات ادعای رسالت و نبوت خود اقدام به این کار نموده‌اند و این جریان، یک جریان تفریحی و تفننی نبوده که مثلا چون شخص برای رفتن به تفریح تنهاست و جای خوب و امنی هم در نظر دارد، برای رفع تنهایی، خانواده خودش را همراه ببرد و خدا هم این جریان را در قرآن با عظمتش که هر کلمه و حرفش بر اساس حکمت است بیان نماید.

ب) علاوه بر این، جمله ﴿فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى‏ الْکاذِبین‏﴾، بیانگر این مطلب است که هر کس دروغگو باشد، لعنت خدا بر او قرار می‌گیرد و تفاوتی ندارد که در کدام طرف باشد. بنابراین چون پیامبر اهل بیت خود را صادق‌ترین افراد می‌دانستند که هیچ کذب و دروغی در آن‌ها راه ندارد، برای مباهله همراه خود آوردند و این جمله ثابت می‌کند کسانی که با رسول اکرم بودند، با ایشان در ادعای نبوت و دعوت به یکتاپرستی شریک بوده‌ و شرکای آن حضرت می‌باشند و این خود دلالت بر عظمت مقام و منزلت آن‌هاست.

۶ـ انکار افضلیت امیرالمؤمنین بر پیامبران (جز پیامبر اکرم)

یکی از اعتقادات شیعه این است که حضرت امیرالمؤمنین، علی، از همه، حتی پیامبران، غیر از پیامبر اکرم افضل است و برای این کلام خود به آیاتی از قرآن کریم استدلال می‌کند که محکم‌ترین و مهم‌ترین و واضح‌ترین آیات، همین آیه مباهله است. همچنین روایات کثیری در کتب روایی شیعه این مطلب را کاملا ثابت می‌نماید.

نکته قابل توجه اینکه: برای اهل تحقیق و دانشمندان، با مطالعه کتب اهل تسنن نیز این مطلب کاملا آشکار می‌شود که افضلیت حضرت علی بن ابی طالب بر تمام پیامبران غیر از پیامبر اکرم، غیر قابل انکار و تردید است. ولی عده‌ای از علمای اهل تسنن بر این اعتقاد شیعه طعن وارد کرده و با دلایلی سعی نموده‌اند این افضلیت و برتری امیرالمؤمنین، علی، بر سایر پیامبران را رد نمایند.

فخر رازی در این باره می‌گوید:

«کان فی الری رجل یقال له: محمود بن الحسن الحمصی، و کان معلم الاثنى عشریه، و کان یزعم أن علیاً رضی الله عنه أفضل من جمیع الأنبیاء سوى محمد علیه السلام، قال: و الذی یدل علیه قوله تعالی: وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ و لیس المراد بقوله وَ أَنْفُسَنا نفس محمد صلى الله علیه و سلم لأن الإنسان لا یدعو نفسه بل المراد به غیره، و أجمعوا على أن ذلک الغیر کان علی بن أبی طالب رضی اللّه عنه، فدلت الآیه على أن نفس علی هی نفس محمد، و لا یمکن أن یکون المراد منه، أن هذه النفس هی عین تلک النفس، فالمراد أن هذه النفس مثل تلک النفس، و ذلک یقتضی الاستواء فی جمیع الوجوه، ترک العمل بهذا العموم فی حق النبوه، و فی حق الفضل لقیام الدلائل على أن محمداً علیه السلام کان نبیاً و ما کان علی کذلک، و لانعقاد الاجماع على أن محمداً علیه السلام کان أفضل من علی رضی الله عنه، فیبقى فیما وراءه معمولاً به، ثم الاجماع دل على أن محمداً علیه السلام کان أفضل من سائر الأنبیاء فیلزم أن یکون علی أفضل من سائر الأنبیاء، فهذا وجه الاستدلال بظاهر هذه الآیه، ثم قال: و یؤید الاستدلال بهذه الآیه، الحدیث المقبول عند الموافق و المخالف، و هو قوله: «من أراد أن یرى آدم فی علمه، و نوحاً فی طاعته، و إبراهیم فی خلته، و موسى فی هیبته، و عیسى فی صفوته، فلینظر إلى علی بن أبی طالب رضی الله عنه».

فالحدیث دل علی أنه اجتمع فیه ما کان متفرقاً فیهم، و ذلک یدل على أن علیاً رضی اللّه عنه أفضل من جمیع الأنبیاء سوى محمد صلی الله علیه و سلم، و أما سائر الشیعه فقد کانوا قدیماً و حدیثاً یستدلون بهذه الآیه علی أن علیاً رضی اللّه عنه مثل نفس محمد علیه السلام إلا فیما خصه الدلیل، و کان نفس محمد أفضل من الصحابه رضوان اللّه علیهم، فوجب أن یکون نفس علی أفضل أیضاً من سائر الصحابه، هذا تقدیر کلام الشیعه، و الجواب: أنه کما انعقد الإجماع بین المسلمین على أن محمداً علیه السلام أفضل من علی، فکذلک انعقد الاجماع بینهم قبل ظهور هذا الانسان، على أن النبی أفضل ممن لیس بنبی، و أجمعوا على أن علیاً رضی اللّه عنه ما کان نبیاً، فلزم القطع بأن ظاهر الآیه کما أنه مخصوص فی حق محمد صلی اللّه علیه و سلم، فکذلک مخصوص فی حق سائر الأنبیاء».[۴۴]

در شهر ری مردی بود که به او محمود بن حسن حمصی گفته می‌شد و مدرس امامیه بود و گمان می‌کرد علی رضی الله عنه افضل از همه پیامبران غیر از محمد علیه [و آله] السلام است. گفت: و آنچه که بر این مطلب دلالت می‌کند، فرمایش خدای تعالی است که: ﴿وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ﴾ و مراد از «انفسنا»، نفس محمد صلی الله علیه [و آله] و سلم نمی‌باشد، زیرا انسان خودش را دعوت نمی‌کند، بلکه مقصود از آن، غیر از پیغمبر است و اجماع است که آن غیر، علی بن ابی طالب رضی الله عنه است. بنابراین آیه دلالت می‌کند که نفس علی[]، همان نفس محمد[] است و ممکن نیست که مقصود از آن این باشد که این نفس عین همان نفس است، پس منظور این است که این نفس، مثل آن نفس است و این مطلب، اقتضای مساوی بودن در همه وجوه را می‌نماید… زیرا دلائل حاکی از آن هستند که محمد علیه [و آله] السلام، پیامبر بود و علی[] اینچنین نبود و اجماع بر این منعقد شده که محمد علیه [و آله] السلام، از علی[] افضل است… سپس اجماع بر این دلالت دارد که محمد علیه [و آله] السلام از پیامبران دیگر افضل است، پس لازم می‌آید که علی [] از سائر پیامبران افضل باشد و این، وجه استدلال به ظاهر این آیه است.

سپس می‌گوید: استدلال به این مطلب را حدیث مورد قبول نزد موافق و مخالف تأیید می‌نماید که پیامبر فرمودند: کسی که می‌خواهد آدم را در علمش و نوح را در اطاعتش و ابراهیم را در خلیل بودنش و موسی را در هیببتش و عیسی را در برگزیده بودنش ببیند، باید به علی بن ابی طالب[] نگاه کند. پس حدیث دلالت می‌کند بر اینکه در علی همه آنچه جداگانه در آن پیامبران وجود دارد، یکجا وجود دارد و این دلالت می‌نماید که علی رضی الله عنه افضل از همه پیامبران غیر از محمد صلی الله علیه [و آله] و سلم است. و اما عقیده بقیه شیعه ـ در گذشته و حال ـ بر این است که علی رضی الله عنه، مثل نفس محمد علیه [و آله] السلام است غیر از آن چیزهایی که با دلیل خارج می‌شود، و نفس محمد[] افضل از همه صحابه است، پس واجب است که نفس علی[] افضل از سائر صحابه باشد. این تقریر کلام شیعه است.

سپس فخر رازی به این تقریر شیعه چنین جواب می‌دهد که:

همان گونه که اجماع بین مسلمانان است، محمد علیه [و آله] السلام افضل از علی[] است، پس چنین اجماعی بین آنها قبل از ظهور شیخ حمصی منعقد شده که پیامبر افضل از غیر خودش می‌باشد و باز اجماع کرده‌اند که علی [] پیامبر نبود، پس قطع حاصل می‌شود که ظاهر آیه، همان گونه که مختص به حق محمد صلی الله علیه [و آله] و سلم است، همچنین مختص در حق سایر پیامبران است.

صاحب تشیید المراجعات می‌گوید: نیشابوری نیز همین مطلب را گفته و آن خلاصه سخن رازی ـ بنا بر عادتش ـ می‌باشد. و ابوحیان بعد از ذکر کلام زمخشری درباره آیه مبارکه می‌گوید: از عجیب‌ترین استدلالات، خبری است که محمد بن علی حمصی بر آن استدلال کرده است، سپس استدلال را ذکر می‌کند و می‌گوید: و رازی جواب داده به اینکه اجماع است که پیامبر صلی الله علیه [وآله] و سلم از کسی که پیامبر نیست افضل است و علی [] پیامبر نبود، پس لازم است قطع پیدا کنیم که‌ آن افضلیت مخصوص و حق همه انبیاء است.[۴۵]

نقد و بررسی:

الف) رازی ادعا کرده است که اجماع مسلمانان قبل ظهور شیخ حمصی بر این بود که پیامبران از غیر خودشان افضل هستند ولی هیچ مستند و مدرکی بر این ادعای خود ذکر نکرده است و در رد این ادعا کافی است که بدانیم امامیه قبل از شیخ حمصی نیز قائل به افضلیت امیرالمؤمنین، علی، و سایر امامان از فرزندان آن حضرت بر همه پیامبران غیر از پیامبر اکرم بوده است.

از متقدمین شیعه که قائل به افضلیت امیرالمؤمنین بر سائر پیامبران بوده است، شیخ مفید رحمه الله (متوفای۴۱۳) است. وی می‌نویسد:

«فصل: الاستدلال بآیه المباهله علی تفضیل الامام علی علی من سوی الرسول صلى الله علیه وآله وسلم:

فاستدل من حکم لأمیر المؤمنین صلوات الله وسلامه علیه بأنه أفضل من سالف الأنبیاء وکافه الناس سوی نبی الهدی محمد علیه وآله السلام…».[۴۶]

فصل: استدلال به آیه‌ی مباهله بر فضیلت امام علی بر غیر رسول اکرم؛

پس به وسیله آیه، به این حکم برای امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه استدلال می‌شود که آن حضرت از جمیع پیامبران گذشته و از همه مردم غیر از پیامبر هادی، حضرت محمد، افضل است … . و این صراحت دارد که عقیده متقدّمین این چنین بوده است.

ب) ابوحیان حدیثی که حمصی به آن استدلال می‌نماید را جعلی دانسته و آن را رد کرده است. ولی این حکم جز از فردی که به احادیث و آثار، جاهل بوده یا معاند متعصبی است، صادر نمی‌شود، زیرا آن حدیث بین همه مسلمانان اتفاقی است و افرادی از اهل تسنن که آن را روایت کرده‌اند عبارتند از: عبد الرزاق بن همام، احمد بن حنبل، ابوحاتم رازی، حاکم نیشابوری، ابن مردویه، بیهقی، ابونعیم، محب طبری، ابن صباغ مالکی، ابن مغازلی و… .[۴۷]

در این‌جا به جهت تکمیل حقانیت مطالب کتاب در ارتباط با آیه مباهله و دلالت آن بر افضلیت امیرالمؤمنین بر همه پیامبران غیر از رسول اکرم و همچنین اثبات امامت آن حضرت، حدیثی که ابوحیان آن را جعلی دانسته و استدلال حمصی را بر افضلیت امیرالمؤمنین بر سائر پیامبران رد کرده است، از منابع اهل تسنن می‌آوریم و از وی و امثال او تقاضا می‌کنیم، برای اظهار نظر در مواردی این چنینی، ابتدا تحقیقی در منابع خودشان انجام دهند و بعد رأی و نظر خود را بیان کنند تا باعث خرده‌گیری دیگران نشود.

آنچه در اینجا تحت عنوان یک حدیث نوشته می‌شود، انتخاب شده از احادیث زیادی است که پیغمبر اکرم در مکان‌های مختلف بیان فرموده و در احادیث متعدده‌ای در کتب اهل سنت ذکر شده است.

پیامبر اکرم فرمود:

کسی که می‌خواهد حضرت آدم را با علمی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت آدم را با سلامت نفسی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت آدم ر ا با مسالمتی که در او هست ببیند؛ به علی‌بن ابی طالب نگاه کند.

پیغمبر اکرم فرمود:

کسی که می‌خواهد حضرت نوح را با فهمی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت نوح را با تقوایی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت نوح را با حسنی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت نوح را با خشیتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت نوح را با علم و حکمتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت نوح را با حاکمیتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت نوح را با فقاهت و فهمی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت نوح را با اطاعت و بندگی که در او هست ببیند؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند.

پیغمبر اکرم فرمود:

کسی که می‌خواهد حضرت یحیی بن زکریا را با زهدی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت یحیی بن زکریا را با جهاد و کوششی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت یحیی بن زکریا را با اطاعت و بندگی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت یحیی بن زکریا را با طهارت و پاکی که در او هست ببیند؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند.

پیغمبر اکرم فرمود:

کسی که می‌خواهد حضرت ابراهیم را با حلمی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت ابراهیم را با مقام خلیل اللهی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت ابراهیم را با صداقتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت ابراهیم را با سخاوتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت ابراهیم را با علم و حکمتی که در او هست ببیند؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند.

پیغمبر اکرم فرمود:

کسی که می‌خواهد حضرت موسی را با شخصیت و عظمتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت موسی را با هیبتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت موسی را با مناجاتی که او با خدای تعالی دارد، ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت موسی را با شجاعتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت موسی را با حشمت و شوکتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خوهد حضرت موسی را با قاطعیت و شدتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت موسی را با زهدی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت موسی را با قربی که به خدا دارد ببیند؛ به علی‌بن ابی طالب نگاه کند.

پیغمبر اکرم فرمود:

کسی که دوست دارد و می‌خواهد حضرت عیسی را با بندگی و عبادتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت عیسی را در حال سیاحت و سیر و سفر ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت عیسی را با سنتی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت عیسی را با ورعی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت عیسی را با زهدی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت عیسی را با صدق و صفایی که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت عیسی را با توبه و انابه‌ای که در او هست ببیند؛

کسی که می‌خواهد حضرت عیسی را در مقام صفوهًْ اللهی ببیند؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند.

پیغمبر اکرم فرمود:

کسی که می‌خواهد جمال یوسف را ببیند؛

کسی که می‌خواهد حسن و نکویی یوسف را ببیند؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند.

پیغمبر اکرم فرمود:

کسی که می‌خواهد اسرافیل را با هیبتی که دارد ببیند؛

کسی که می‌خواهد میکائیل را با مرتبه‌ و مقامی که دارد ببیند؛

کسی که می‌خواهد جبرائیل را با عظمت و جلالی که دارد ببیند؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند.

پیغمبر اکرم فرمود:

کسی که می‌خواهد یعقوب را با حزنی که در او به خاطر فراق یوسف بود ببیند؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند.

پیغمبر اکرم فرمود:

کسی که می‌خواهد به عظمت ملک سلیمان نگاه کند؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند.

کسی که می‌خواهد اهمیت صبر ایوب را متوجه شود؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند.

کسی که می‌خواهد ورع و پارسائی یونس را ببیند؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند.

پیغمبر اکرم فرمود:

کسی که می‌خواهد خلق عظیم محمد را ببیند؛

کسی که می‌خواهد حسب و نسب محمد را ببیند؛

کسی که می‌خواهد شرافت محمد را ببیند؛

کسی که می‌خواهد کمال و منزلت محمد را ببیند؛

کسی که می‌خواهد فداکاری‌های محمد را ببیند؛ به علی بن ابی طالب نگاه کند، زیرا خدای تعالی در او هفتاد صفت از صفات انبیاء را جمع کرده، که در احدی غیر از او این صفات جمع نشده است.

در بعضی از روایات وقتی که پیغمبر اکرم صفاتی را برای علی بن ابی طالب بیان کرد، فرمود:

هر کس این صفات را می‌خواهد ببیند، به این مردی که دارد می‌آید نگاه کند.

مردم وقتی که چشم به در دوخته بودند تا ببینند آنکه می‌آید کیست، رسول اکرم به سخنانش ادامه داد و فرمود: او مثل خورشید و ماهی است که در حرکت‌اند؛ مثل ستاره درخشان است. قلبش از همه‌ی مردم شجاع‌تر است، دستش از همه‌ی مردم با سخاوت‌تر است. بر دشمن او لعنت خدا باد.

وقتی پیغمبر اکرم با حرارت این مطلب را می‌فرمود، مردم به آن طرفی که پیغمبر اشاره می‌فرمودند همچنان نگاه می‌کردند که ببینند این شخص که می‌آید کیست؛ دیدند او «علی بن ابی طالب» است و منظور پیغمبر اکرم، آن حضرت است.

در بعضی از روایات وقتی پیغمبر اکرم این صفات را برای شخصی که اسمش را نمی‌برد بیان می‌کرد و ابوبکر در آنجا نشسته بود، به پیغمبر اکرم عرض کرد: شما یک مرد را با سه پیغمبر مقایسه کردید، به‌به! خوشا به حال این چنین مردی، آیا آن شخص کیست؟ پیغمبر فرمود: آیا او را نمی‌شناسی؟

ابی بکر گفت: خدا و پیغمبرش بهتر می‌دانند که او کیست.

پیغمبر اکرم فرمود: او ابو الحسن علی بن ابی طالب است.

ابوبکر رو کرد به علی بن ابی طالب و گفت: خوشا به حالت ای اباالحسن! کیست مثل تو ای اباالحسن؟![۴۸] و[۴۹]

۷ـ انکار امامت حضرت امیر المؤمنین بعد از رسول اکرم

عبد العزیز دهلوی می‌گوید:

اگر آیه بر امامت حضرت امیر دلالت داشته باشد، وی می‌‌بایست در زمان پیامبر امام باشد و چنین چیزی را همه رد می‌کنند.[۵۰]

نقد و بررسی:

شیعه معتقد است که حضرت علی در زمان پیامبر واجد تمام ویژگی‌ها و صفات لازم امامت بوده است و مطالبی که در رابطه با آیه مباهله بیان گردید و احادیث فراوانی که در این رابطه از رسول خدا  ذکر گردید و آن حضرت، خلقت خود و علی را از یک نور و یک درخت بیان نموده و خود را از علی و علی را از خود معرفی نمودند و همچنین حدیث «و ما سألت الله شیئا الا و سألت لک مثله لا سألت الله شیئا الا اعطانیه الا انه لا نبی بعدی» کاملا مقام امامت را برای حضرت امیرالمؤمنین در زمان خود پیامبر نیز ثابت می‌کند، ولی به جهت مصالحی که خدای تعالی در نظر دارد؛ اگر در یک زمان چند نفر لایق رهبری و ولایت مردم وجود داشت، خدای تعالی یکی را به عنوان رهبر و هادی انتخاب می‌نمود که نمونه آن را می‌توان در مورد حضرت موسی و هارون مثال زد و اگر حضرت موسی نبود، حضرت هارون رهبر و هادی مردم از جانب خدای تعالی نصب می‌گردید. در زمان ائمه دیگر شیعه نیز می‌بینیم، با اینکه در بسیاری اوقات دو معصوم وجود داشتند ولی همیشه یکی به عنوان هادی مردم از جانب خدای تعالی منصوب می‌گردید و دیگری مطیع ایشان بود، به همین علت در زمانی که امام حسن و امام حسین هر دو در قید حیات بودند و در عین آنکه با هم برادر بودند، ولی امام حسن به عنوان امام و رهبر مردم معرفی شده بودند و امام حسین در تحت اطاعت و ولایت امام حسن قرار داشتند.

 

[۱]. تفسیر المنار، رشید رضا، ج۳، ص۲۸۳٫

[۲]. سوره مریم (۱۹)، آیه۱۲٫

[۳]. تفسیر سمرقندی (بحرالعلوم)، ج‌۲، ص‌۳۷۰؛ تفسیر فخر رازی، ج‌۲۱، ص‌۱۹۲٫

[۴]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، شیخ طبرسی، ج‌۶، ص‌۷۸۱٫

[۵]. سوره مریم (۱۹)، آیه۲۰٫

[۶]. الاصول من الکافی، شیخ کلینی، ج‌۱، ص‌۳۸۲، ح ۱٫

[۷]. منهاج السنه، ج۷، ص۸۷٫

[۸]. منهاج السنه، ج۷، ص۸۷٫

[۹]. تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج۱، ص۴۶۸٫

[۱۰]. الکشاف، زمخشری، ج۱، ص۳۷۰٫

[۱۱]. مجمع الزوائد،‌ هیثمی، ج۹، ص۱۱۰، باب منزلته (علی)؛ المعجم الاوسط، طبرانی، ج۸، ص۴۷٫

[۱۲]. ‌حدیث بریده که «یا بریده لا تبغض [لا تقع فی علی] ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مؤمن بعدی»، از احادیث متواتر است که صاحبان صحاح آن را آورده‌اند. رجوع شود به: مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۵۶؛ خصائص نسائی، ص۳۳؛ مجمع الزوائد هیثمی، ج۹، ص۱۲۷ و… .

[۱۳]. بحارالانوار، ج۳۸، ص۲۹۶٫

[۱۴]. «خلقت انا و علی من نور واحد». تفسیر الآلوسی، ج۶، ص۱۸۶؛ ینابیع المودهًْ، قندوزی، ج۲، ص۳۰۸؛ فلک النجاهًْ فی الامامهًْ و الصلاهًْ، علی محمد فتح الدین الحنفی، ص۱۸۵٫

[۱۵]. «خلقت انا و علی من شجره واحده». ینابیع المودهًْ، قندوزی، ج۲، ص۳۰۸٫ «یا علی! الناس من شجر شتی و انا و انت من شجره واحده». مستدرک حاکم، ج۲، ص۲۴۱٫ «الناس من شجر شتی و انا و علی من شجره واحده». مجمع الزوائد، هیثمی، ج۹، ص۱۰۰ و المعجم الاوسط، طبرانی، ج۴، ص۲۶۳ و… .

[۱۶]. مجمع الزوائد، هیثمی، ج۶، ص۱۱۴؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج۱، ص۳۱۸؛ الریاض النضرهًْ، محب طبری، ج۳، ص۱۳۱؛ نظم دررالسمطین، زرندی حنفی، ص۱۲۰؛ ینابیع المودهًْ، قندوزی، ج۱، ص۱۶۰٫

[۱۷]. سنن الترمذی، تحقیق وتصحیح: عبد الرحمن محمد عثمان، ج۵، ص۳۰۰؛ فتح الباری، ابن حجر، ج۸، ص۶۶؛ عمدهًْ القاری، عینی، ج۱۸، ص۱۷؛ تحفهًْ الاحوذی، مبارکفوری، ج۱۰، ص۱۵۲؛ السنهًْ، ابن ابی عاصم، ج۳، ص۳۸۴؛ السنن الکبری، نسائی، ج۵، ص۱۲۸؛ شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج۱، ص۳۰۸ و… .

[۱۸]. حَدَّثَنِی‏ الْحَاکِمُ‏ الْوَالِدُ، عَنْ أبِی حَفْصِ [بْنِ شَاهِینَ‏] قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْخَزَّازُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أبِی قَالَ: حَدَّثَنَا حُصَیْنٌ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ، عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ وَجَّهَ رَسُولُ اللَّهِ| بِالآیَاتِ ـ مِنْ أَوَّلِ سُورَهِ بَرَاءَهَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ، وَ أمَرَهُ أَنْ یَقْرَأَهَا عَلَی النَّاسِ، فَنَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ: إِنَّهُ لَا یُؤَدِّی عَنْکَ إِلَّا أنْتَ أوْ عَلِیٌّ فَبَعَثَ عَلِیّاً فِی أَثَرِهِ، فَسَمِعَ أَبُو بَکْرٍ رُغَاءَ النَّاقَهِ ـ فَقَالَ: مَا وَرَاءَکَ یَا عَلِیُّ أَ نَزَلَ فِیَّ شَیْ‏ءٌ قَالَ: لَا ـ وَ لَکِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: لَا یُؤَدِّی عَنِّی إِلَّا أَنَا أَوْ عَلِیٌّ. فَدَفَعَ [أَبُو بَکْرٍ] إِلَیْهِ الْآیَاتِ، وَ قَرَأَهَا عَلِیٌّ عَلَی النَّاسِ‏.

وَ لِابْنِ عَبَّاسٍ رِوَایَهٌ أُخْرَی طَوِیلَهٌ بَدِیعَهٌ قَدْ ذَکَرَ فِیهَا الْقِصَّهَ مَعَ مَزَایَا أُخَرَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ هِیَ مَشْهُورَهٌ: وَ قَدْ رَوَاهَا الْبَلاذِرِیُّ فِی الْحَدِیثِ: (۴۱) مِنْ تَرْجَمَهِ عَلِیٍّ مِنْ أَنْسَابِ الْأَشْرَافِ، ج۱، ص۳۱۶.

وَ ذَکَرَهَا أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ فِی الْحَدِیثِ:(۲۹۱) مِنْ بَابِ فَضَائِلِ عَلِیٍّ مِنْ کِتَابِ الْفَضَائِلِ، ص۲۱۱ ط ۱، وَ فِی مُسْنَدِ ابْنِ عَبَّاسٍ مِنْ کِتَابِ الْمُسْنَدِ: ج ۱، ص ۳۳۱.

وَ رَوَاهَا الْحَاکِمُ بِسَنَدِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ فِی بَابِ مَنَاقِبِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ کِتَابِ الْمُسْتَدْرَکِ: ج۳، ص۱۳۲.

وَ رَوَاهَا أَیْضاً الطَّبَرَانِیُّ فِی مُسْنَدِ ابْنِ عَبَّاسٍ مِنْ کِتَابِهِ الْمُعْجَمِ الْکَبِیرِ: ج ۳، الْوَرَقِ ۱۶۸٫٫٫

وَ رَوَاهَا ابْنُ عَسَاکِرَ فِی الْحَدِیثِ (۲۴۸) وَ تَوَالِیهِ مِنْ تَرْجَمَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ تَارِیخِ دِمَشْقَ وَ فِی کِتَابِ الْمُوَافَقَاتِ وَ الْأَرْبَعِینَ الطِّوَالِ ـ عَلَی مَا حُکِیَ عَنْهُمَا ـ .

وَ رَوَاهَا أَیْضاً النَّسَائِیُّ فِی الْحَدِیثِ: (۲۳) مِنْ کِتَابِ خَصَائِصِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ص ۶۹، ط بیروت.

وَ عَنْ بَعْضِ هَذِهِ الْمَصَادِرِ رَوَاهَا جُلُّ الْمُتَأَخِّرِینَ…

قَالَ النَّسَائِیُّ ـ فِی الْحَدِیثِ: (۶۹) مِنَ الْخَصَائِصِ، ص ۹۰: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ سُلَیْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا یَحْیَی بْنُ آدَمَ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْرَائِیلُ عَنْ حُبْشِیِّ بْنِ جُنَادَهَ السَّلُولِیِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ: عَلِیٌّ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ، وَ لَا یُؤَدِّی عَنِّی إِلَّا أَنَا أَوْ عَلِیٌّ.

وَ رَوَاهُ أَیْضاً أَبُو الْحُسَیْنِ عَبْدُ الْبَاقِی بْنُ قَانِعٍ فِی کِتَابِ مُعْجَمِ الصَّحَابَهِ الْوَرَقِ۳۸ ـ أ ـ قَالَ:

حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ الْهَیْثَمِ الْبَلَدِیُّ أَنْبَأَنَا الْهَیْثَمُ بْنُ جَمِیلٍ الْأَنْطَاکِیُّ أَنْبَأَنَا إِسْرَائِیلُ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ قَالَ: مَرَّ بِی حُبْشِیُّ بْنُ جُنَادَهَ فَقُمْتُ إِلَیْهِ فَقُلْتُ: حَدِّثْنِی بِالْحَدِیثِ الَّذِی سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ‏[فَـ]قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ یَقُولُ: عَلِیٌّ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ عَلِیٍّ وَ لَا یُبَلِّغُ عَنِّی إِلَّا عَلِیٌّ.

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ، أَنْبَأَنَا أَبُو غَسَّانَ النَّهْدِیُّ. وَ حَدَّثَنَا حُسَیْنُ بْنُ‏ [………] أَنْبَأَنَا مِنْجَابٌ جَمِیعاً عَنْ شَرِیکٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ حُبْشِیِّ بْنِ جُنَادَهَ نَحْوَهُ.

ثُمَّ إِنَّ مَا أَبْقَیْنَاهُ بَیَاضاً کَانَ فِی الْأَصْلِ کَذَلِکَ.

وَ رَوَاهُ أَیْضاً أَحْمَدُ فِی الْحَدِیثِ: (۱۳۲) مِنْ کِتَابِ الْفَضَائِلِ بَابِ فَضَائِلِ عَلِیٍّ.

وَ رَوَاهُ مُحَقِّقُهُ الْحَدِیثَ فِی تَعْلِیقِهِ بِأَسَانِیدَ عَنْ مَصَادِرَ.

وَ أَیْضاً رَوَاهُ أَحْمَدُ بِأَسَانِیدَ فِی مُسْنَدِ حُبْشِیِّ بْنِ جُنَادَهَ مِنْ کِتَابِ الْمُسْنَدِ: ج ۴، ص ۱۶۴ـ۱۶۵.

وَ رَوَاهُ عَنْهُ ابْنُ کَثِیرٍ فِی عُنْوَانِ: بَابِ ذِکْرِ شَیْ‏ءٍ مِنْ فَضَائِلِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ …» مِنَ الْبِدَایَهِ وَ النِّهَایَهِ: ج ۴، أَوْ ۷، ص ۳۵۶ ط دَارِ الْفِکْرِ بیروت.

وَ رَوَاهُ التِّرْمِذِیُّ بِأَسَانِیدَ کَثِیرَهٍ بِحَذْفِ ذَیْلِ الْحَدِیثِ ـ عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ فِی کِتَابِ التَّفْسِیرِ تَحْتَ الرقم: (۵۰۸۷) مِنْ سُنَنِهِ: ج ۴، ص ۳۴۰ ط دَارِ الْفِکْرِ.

وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ طَاوُسٍ رَحِمَهُ اللَّهُ فِی أَوَائِلِ الْبَابِ الثَّانِی مِنْ کِتَابِ سَعْدِ السُّعُودِ، ص ۷۲: وَ رَوَیْتُ حَدِیثَ بَرَاءَهَ وَ وَلَایَهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ بِهَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَرْوَانَ بِأَسَانِیدَ فِی کِتَابِهِ مِنْ مِائَهٍ وَ عِشْرِینَ طَرِیقاً. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، عبیدالله بن عبدالله حسکانی، ج۱، ص۳۱۷؛ همچنین ینابیع المودهًْ لذوی القربی، قندوزی، ج۲، ص۱۵۳؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۱۱۰٫

[۱۹]. المصنف، عبد الرزاق صنعانی، ج۱۱، ص۲۲۶؛ ینابیع المودهًْ لذوی القربی، قندوزی، ج۱، ص۱۶۶؛ فضائل الصحابه، ابن حنبل، ج۲، ص۵۷۶؛ مناقب، ابن مغازلی، ص۱۵۱٫

[۲۰]. صحیح بخاری، ج‌۳، ص‌۱۶۸، کتاب الصلح.

[۲۱]. همان، ج۵، ص۱۲۹، باب غزوه تبوک.

[۲۲]. سوره نور(۲۴)، آیه ۱۲٫

[۲۳]. سوره بقره (۲)، آیه ۵۴٫

[۲۴]. سوره نساء (۴)، آیه ۲۹٫

[۲۵]. سوره حجرات (۴۹)، آیه ۱۱

[۲۶]. سوره‌ بقره (۲)، آیه ۸۵٫

[۲۷]. منهاج السنهًْ، ج۷، ص۸۸٫

[۲۸]. مانند لفظ عین.

[۲۹]. سوره تحریم(۶۶)، آیه۶٫

[۳۰]. سوره شوری(۴۲)، آیه ۴۵٫

[۳۱]. منهاج السنهًْ، ج۷، صص۸۸ـ۸۹٫

[۳۲]. منهاج السنهًْ، ج۷، صص۸۹ـ۹۰٫

[۳۳]. منهاج السنه، ج۷، ص۹۰٫

[۳۴]. تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج۱، ص۴۶۸٫

[۳۵]. تشیید المراجعات، صص۴۴۷ـ ۴۴۸٫

[۳۶]. نگاهی به تفسیر آیه مباهله به نقل از تحفه اثنا عشریه، ص۲۰۷٫

[۳۷]. به عنوان نمونه در ویژگی‌های حضرت علی که در این پژوهش از منابع اهل تسنن بیان گردیده، آمده بود که؛ علی صاحب لواء پیامبر’ در محشر و صاحب حوض رسول خدا’ است. همچنین در کتاب مناقب خوارزمی ، صفحه۵۲، آمده است که رسول اکرم’ به ام سلمه فرمودند: اگر بنده‌ای هزار سال بعد از هزار سال بین رکن و مقام عبادت کند، ولی روز قیامت که با خدا ملاقات می‌کند با علی دشمن باشد، خدای تعالی او را به رو در جهنم می‌اندازد.

در کتاب جواهر العقدین نیز نقل شده که روزی مأمون عباسی از حضرت علی بن موسی الرضا پرسید: به چه دلیل جدت امیرالمؤمنین تقسیم کننده بهشت و جهنم است؟ حضرت علی بن موسی الرضا فرمود: مگر شما از جدتان ابن عباس روایت نمی‌کنید که پیامبر اکرم| فرمود: حب علی ایمان و بغض او کفر است؟ مأمون گفت: بله! حضرت رضا فرمود: روی همین اصل، علی قسیم الجنهًْ و النار است… .

و از این قبیل روایات در منابع اهل تسنن بسیار است که بیان کننده مقام رفیع امیرالمؤمنین در روز قیامت می‌‌باشد.

[۳۸]. منهاج السنه، ج۷، صص۹۱­ـ۹۲٫

[۳۹]. تاریخ مدینهًْ دمشق، ابن عساکر، ج۱۴، ص۱۴۱٫

[۴۰]. الکشاف، زمخشری، ج‌۱، ص۳۶۸، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران؛ تفسیر مراغی، ج‌۳، ص‌۱۷۵٫

[۴۱]. منهاج السنه، ج۷، ص۹۳٫

[۴۲]. ینابیع الموده، قندوزی، ج‌۲، ص‌۲۶۷، ذیل الموده الثانیه: فی فضائل اهل البیت.

[۴۳]. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، آلوسی، ج‌۲، ص۱۸۲٫

[۴۴]. مفاتیح الغیب، فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، ج‏۸، ص‌۲۴۸٫

[۴۵]. تشیید المراجعات، ‌ص۴۶۳٫

[۴۶]. تفضیل أمیر المؤمنین، شیخ مفید، ص۲۱٫

[۴۷]. تشیید المراجعات، ص۴۶۶٫

[۴۸]. کتاب امیرالمؤمنین، سید حسن ابطحی، صص۱۰۶ـ۱۱۵٫

[۴۹]. این احادیث که از کتب اهل تسنن انتخاب شده است، با بیان آدرس و سلسله راویان‌شان در کتاب‌های عبقات الانوار فی امامهًْ الائمهًْ الاطهار، جلدهای۱۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵ و مخصوصا جلد ۱۶ و کتاب الغدیر، جلد ۳، صفحات ۴۸۶ـ۴۹۲ و همچنین کتاب احقاق الحق و ازهاق الباطل، جلد ۴، صفحات ۳۹۲ـ۴۰۵ و جلد ۱۵، صفحات ۶۱۱ـ۶۲۰ و جلد ۲۲، صفحات ۲۹۶ـ۳۲۹ و همچنین جلدهای ۳۱ و ۳۴ موجود است که برای نمونه تعدادی از آن‌ها (طبق عین عبارت کتاب) ذکر می‌گردد؛

الف) وجه بیست و دوم از وجوه اثبات حدیث تشبیه و ابطال مزعوم مخاطب وجیه آنکه محمّد بن یوسف الکنجی الشافعی بابی خاص برای این حدیث شریف منعقد نموده و عنوان صدق بیان برای آن نوشته و بعد روایت آن بسند متصل در تبیین دلالت آن بر کمال فضل جناب امیر المؤمنین و فصیح و نهایت طریف و ملیح بسمط تحریر کشیده چنانچه در کفایهًْ الطالب فی مناقب امیر المؤمنین علی بن أبی طالب گفته الباب الثالث و العشرون فی تشبیه النّبی صلّی الله علیه و سلّم علی بن أبی طالب بآدم فی علمه و انّه شبهه بنوح فی حکمته و شبهه بابراهیم خلیل الرحمن فی حلمه:

اخبرنا ابو الحسن بن المقیر البغدادی بدمشق سنه ۶۳۴ اربع و ثلثین و ستمائه عن المبارک بن الحسن الشهرزوری اخبرنا ابو القاسم بن البسری اخبرنا ابو عبد اللَّه العکبری اخبرنا ابوذر احمد بن محمّد الباغندی حدثنا أبی عن مسعر بن یحیی النهدی حدثنا شریک عن أبی اسحاق عن ابیه عن ابن عبّاس قال: بینما رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و سلّم جالس فی جماعه من اصحابه إذ اقبل علی فلمّا بصر به رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه [و آله] و سلّم قال:

«من أراد ان ینظر الی آدم فی علمه و الی نوح فی حکمته و الی ابراهیم فی حلمه فلینظر الی علی بن أبی طالب قلت تشبیهه لعلی بآدم فی علمه لأنّ اللَّه علّم آدم صفه کل شی‏ء و لا حادثه و لا واقعه الّا و عند علیّ فیها علم و له فی استنباط معناها فهم و شبهه بنوح فی حکمته و فی روایه فی حکمه». عبقات الانوار فی امامهًْ الائمهًْ الاطهار، ج‏۱۶، بخش ‏اول، صص۳۵۶ـ۳۵۷٫

ب) وجه بیست و سوم از وجوه ابطال انکار مخاطب جلیل الفخار آنکه محبّ الدّین احمد بن عبد الله بن محمّد طبری حدیث تشبیه را روایت نموده چنانچه در ریاض النضره فی فضائل العشره…

عن أبی الحمراء قال: قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه [و آله] و سلّم:

«من أراد ان ینظر الی آدم فی علمه و الی نوح فی فهمه و الی ابراهیم فی حلمه و الی یحیی بن زکریّا فی زهده و الی موسی بن عمران فی بطشه فلینظر الی علی بن أبی طالب». اخرجه القزوینی الحاکمی.

و عن ابن عباس رضی الله عنهما انّ رسول الله صلّی الله علیه [و آله] و سلّم قال:

«من أراد ان ینظر الی ابراهیم فی حلمه و الی نوح فی حکمه و الی یوسف فی جماله فلینظر الی علی بن أبی طالب». اخرجه الملّا فی سیرته؛ عبقات الانوار فی امامهًْ الائمهًْ الاطهار، ج‏۱۶، بخش‏اول، صص۳۶۱ـ۳۶۲٫

پ) چهارم آنکه سابقا دانستی که سید علی همدانی شیخ اجازه والد مخاطب در کتاب مودهًْ القربی که ذکر آن رشید الفضلا در ایضاح نموده و آن را از جمله کتبی که عظمای علمای اهل سنت در مناقب اهلبیت تصنیف کرده‏اند و بان افتخار نموده و اثبات محبت اهل سنت بان کرده شمرده روایت می‏فرماید.

عن جابر قال: قال رسول الله صلّی الله علیه [وآله] و سلّم: «من أراد ان ینظر الی اسرافیل فی هیبته و الی میکائیل فی رتبته و الی جبرئیل فی جلالته و الی آدم فی علمه و الی نوح فی حسنه و الی ابراهیم فی خلّته و الی یعقوب فی حزنه و الی یوسف فی جماله و الی موسی فی مناجاته و الی ایوب فی صبره و الی یحیی فی زهده و الی عیسی فی سنته و الی یونس فی ورعه و الی محمّد فی جسمه و خلقه فلینظر الی علیّ فان فیه تسعین خصله من خصال الانبیاء جمع الله فیه و لم تجمع فی احد غیره».

وعدّ جمیع ذلک فی جواهر الاخبار انتهی ازین عبارت واضحست که این کلام بر سبیل محض تشبیه واقع نشده بلکه فی الواقع در جناب امیر المؤمنین شصت خصلت از خصال انبیا متحقق بود و مجموع نشدن این صفات برای کسی دیگر سوای آن جناب نصی است قاطع بر افضلیت آن حضرت از دیگران. عبقات الانوار فی امامهًْ الائمهًْ الاطهار، ج‏۱۶، بخش‏دوم، ص‌۸۷٫

ت) الصفوریّ، قال فی نزههًْ المجالس (۲/۲۴۰) قال النبیُّ صلی الله علیه [و آله] و سلم: «من أراد أن ینظر إلی آدم فی علمه، و إلی نوح فی فهمه، و إلی إبراهیم فی حلمه، و إلی موسی فی زهده، و إلی محمد فی بهائه، فلینظر إلی علیِّ بن أبی طالب». ذکره ابن الجوزی.

و فی حدیث آخر ذکره الرازی فی تفسیره: «من أراد أن یری آدم فی علمه، و نوحاً فی طاعته، و إبراهیم فی خلّته، و موسی فی هیبته، و عیسی فی صفوته، فلینظر إلی علیّ بن أبی طالب». الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏۳، صص۴۹۲ـ۴۹۳٫

ث) رواه جماعهًْ من أعلام القوم منهم العلامهًْ ابن المغازلی الشافعی المتوفی ۴۸۳ فی «المناقب و فردوس الاخبار» (علی ما فی اللوامع ج‌۳ ص‌۴۳۴ ط الهند) قال: قال رسول الله صلّی الله علیه [وآله] و سلّم: «من أراد أن ینظر إلی إسرافیل فی هیبته، و إلی میکائیل فی رتبته، و إلی جبرئیل فی عظمته و جلالته، و إلی آدم فی سلامته؛ و إلی نوح فی حسنه، و إلی إبراهیم فی خلّته و سخاوته؛ و إلی یعقوب فی حزنه، و إلی یوسف فی جماله، و إلی سلیمان فی ملکه، و إلی موسی فی مناجاته و شجاعته، و إلی أیوب فی صبره، و إلی یحیی فی زهده، و إلی عیسی فی سیاحته و سننه، و إلی یونس فی ورعه، و إلی محمّد فی خلقه و جسمه و شرفه و کمال منزلته فلینظر إلی علی ابن أبی طالب».

و منهم العلامه شهاب الدین المیر سید علی الهمدانی الشافعی فی «موده القربی» علی ما فی اللوامع (ج ۳ ص‌۴۲۳ ط هند) قال: قال رسول الله صلّی الله علیه [و آله] و سلّم:

«من أراد أن ینظر إلی إسرافیل فی هیبته، و إلی میکائیل بنحو ما تقدم عن فردوس الاخبار و زاد: فقال صلّی الله علیه [وآله] و سلّم: فان فیه خصله من خصال الأنبیاء جمع الله فیه و لم یجمع فی احد غیره». و قد جمع ذلک کلها فی کتاب جواهر الأخبار.

و منهم العلامه المیر محمد صالح الکشفی الترمذی المتوفی بعد ۱۰۲۵ فی «المناقب المرتضویه» روی عن جواهر الاخبار و هدایه السعداء عن جابر قال: قال رسول اللّه صلّی الله علیه [و آله] و سلّم:

«من أحب أن ینظر إلی إسرافیل فی هیبته و إلی میکائیل فی رتبته و إلی جبرائیل فی جلالته و إلی آدم فی سلمه و إلی نوح فی خشیته و إلی إبراهیم فی خلّته و إلی یعقوب فی حزنه و إلی یوسف فی جماله و إلی موسی فی مناجاته و إلی أیوب فی صبره و إلی یحیی فی زهده و إلی یونس فی سنّته و إلی عیسی فی ورعه و إلی محمّد فی حسبه و خلقه فلینظر إلی علی فانّ فیه تسعین خصله من خصائل الأنبیاء جمع الله فیه و لم یجمع أحدا غیره».

و منهم العلامه الشیخ حسن بن المولوی أمان الله الدهلوی الهندی المتوفی سنه ۱۳۰۰ فی «تجهیز الجیش» (مخطوط ص‌۳۳۶) روی الحدیث عن «فردوس الأخبار». احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏۴، صص۳۹۶ـ۳۹۷٫

[۵۰]. نگاهی به تفسیر آیه مباهله به نقل از تحفه اثنا عشریه، ص۲۰۷٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: آیات ولایت
نوشته قبلی

پاسخ به شبهات آیه مباهله؛ شبهات فقهی حدیثی

نوشته‌ی بعدی

مضمون‌شناسی احادیث خلقت نوری اهل‌البیت (ع)

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی
مضمون‌شناسی احادیث خلقت نوری اهل‌البیت (ع)

مضمون‌شناسی احادیث خلقت نوری اهل‌البیت (ع)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

مناجات شعبانیه و سند آن

مناجات شعبانیه و سند آن

آزادى از منظر شیعه

آزادى از منظر شیعه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا