آیات متشابه در باب عصمت
در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که ممکن است با نگاه ظاهری و ترجمه لغوی آنها، عدم عصمت انبیاء و اوصیاء از آنها برداشت شود. اما هنگامی که به شرح و تفسیر این آیات مراجعه میکنیم، معنای واقعی آنها را که توسط مفسران واقعی قرآن و راسخون در علم ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ بیان شده است، را متوجه میشویم و مصالح عالیه و حکمتهای الهی را در آنها مییابیم.
{وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلّا اللهُ وَالرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلّ مِنْ عِندِ رَبّنَا وَمَا یَذّکّرُ إِلّا أُولُوا الْأَلْبَابِ}؛[۱] و تفسیر حقیقی و واقعی آیات متشابه را کسی جز خدا و استواران در علم و دانش (اهل بیت) نمیدانند، هم آنان که میگویند: ما به آن ایمان آوردیم و همه آیات (محکم و متشابه) از جانب پروردگار ما نازل شده است و البته کسی جز صاحبان خرد پند نمیگیرد.
در چنین مواردی است که ارزش حدیث ثقلین مشخص میشود. آنان که علاوه بر نور قرآن از نور اهل بیت نیز بهره میبرند، هرگز گمراه نمیشوند و به خطا نمیروند؛ زیرا تفسیر دقیق و صحیح آیات قرآن در پرتو عترت به دست میآید؛ در مقابل این گروه کسانی هستند که شعار «حسبنا کتاب الله» را سر میدهند، و در تفسیر این آیات به بیراهه میروند و علاوه بر انحراف عقیدتی و اخلاقی خود پیروان خویش را منحرف میسازند و نظریه باطل «عدم عصمت انبیاء و اوصیاء» را با استناد بر همین آیات متشابه بیان میکنند.[۲]
تقسیمبندی آیات متشابه در باب عصمت
آیات متشابه قرآن در خصوص عصمت انبیاء را میتوان به دو بخش تقسیم نمود:
- آیاتی که در خصوص انبیاء الهی به غیر از خاتم الانبیاء نازل شده است.
- آیاتی که در خصوص خاتم الانبیاء نازل شده است.
و اما دسته اول از آیات:
عصیان حضرت آدم
خداوند متعال در قرآن بعد از بیان داستان حضرت آدم و حوا و نهی آنها از نزدیک شدن به شجرهی مورد نظر، میفرماید: شیطان آن دو را فریب داد و به شجره نهی شده نزدیک شدند، سپس میفرماید:
{وَعَصَى آدَمُ رَبّهُ فَغَوَى}؛[۳] آدم نافرمانی خدای خویش را نمود و (از آن چه شیطان به او القاء کرده بود) ناکام و نا امید شد.
توضیح آیه: کسانی که به ظاهر این آیه استناد کردهاند منحرف شده و انواع زشتیها و گناهان را به انبیاء الهی نسبت میدهند تا مقام عصمت را از آن بزرگواران نفی کنند. اما با مراجعه به کتب لغت و معنی عصیان متوجه میشویم که عصیان به معنای خروج از دایره اطاعت است چه در اوامر وجوبی و چه در امور استحبابی. پس اطاعت نکردن حضرت آدم از گناهان کبیره نبوده بلکه در حد ترک اولی بوده است اگر چه آن هم شایسته مقام انبیاء نیست و به همین دلیل حضرت آدم مدت زمان زیادی گریه کرد توبه نمود.
ظلم حضرت یونس
یکی دیگر از پیامبران الهی حضرت یونس بود که با تلاش و کوشش فراوان قوم خود را به خداپرستی دعوت نمود اما تنها ده نفر به او ایمان آوردند. سرانجام حضرت یونس از سرسختی قوم خویش به تنگ آمد و در حق آنان نفرین نمود و خداوند متعال به حضرت یونس وعده عذاب، قومش را در روز معینی داد. حضرت یونس قبل از فرا رسیدن زمان عذاب قوم خود را ترک کرد و سوار بر کشتی راهی دریا شد و ماجرای طوفانی شدن دریا و پرتاب حضرت یونس به دریا و بلعیده شدن توسط نهنگ پیش آمد و در آن تاریکیهای سه گانه تاریکی شب، تاریکی عمق دریا و تاریکی درون شکم ماهی) خدای خویش را ندا داد:
{وَذَا النّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنّ أَن لَن نّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظّلُمَاتِ أَن لّا إِلهَ إِلّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمِینَ}؛[۴] و یاد کن از صاحب آن ماهی (حضرت یونس) زمانی که خشمناک شد و از میان قوم خویش رفت. و گمان میکرد که بر او سخت نخواهیم گرفت، پس در آن تاریکیهای (سه گانه) ندا داد که خدایا جز تو معبودی نیست. تویی که از هر عیب و نقصی منزهی و من از ستمکاران هستم.
برخی افراد کم اطلاع و ناآگاه با استناد بر این آیه، سه گناه برای حضرت یونس ذکر میکنند:
- خشم و غضب او از خداوند متعال {مُغَاضِباً}.
- تردید در قدرت خداوند {فَظَنّ أَن لَن نّقْدِرَ عَلَیْهِ}.
- ظلم و ستم {إِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمِینَ}.
اما با مطالعه دقیق تفاسیر متوجه میشویم که خشم و غضب حضرت یونس از خداوند متعال نبوده بلکه از قوم خویش بوده و هم چنین شک او در قدرت خداوند نبوده بلکه گمان میکرد که خداوند بر او سخت نمیگیرد و معنای ظلم نیز ترک اولی و ظلم به نفس بود نه گناه و معصیت کبیره.
اهتمام حضرت یوسف در برابر زلیخا
زمانی که زلیخا شرایط گناه و معصیت را برای حضرت یوسف فراهم نمود و او را دعوت به این گناه کبیره نمود، حضرت یوسف این درخواست را رد نمود. خداوند متعال از این واقعه چنین یاد میکند.
{وَلَقَدْ هَمّتْ بِهِ وَهَمّ بِهَا لَوْلاَ أَن رَأى بُرْهَانَ رَبّهِ کَذلِکَ لِنَصْـرِفَ عَنْهُ السّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ}؛[۵] زلیخا قصد یوسف را نمود و یوسف نیز اگر دلیل و راهنمایی پروردگارش را نمیدید قصد او را مینمود. و اینچنین ما یوسف را از بدی و فحشا دور نمودیم که او از بندگان مخلص ما بود.
برخی مدعیان تفسیر قرآن با فهم ناقص خود و جعل برخی اسرائیلیات، حضرت یوسف را تا لبه پرتگاه گناه بردهاند و داستان را چنان زشت بازگو کردهاند که نه تنها مقام عصمت حضرت یوسف را زیر سؤال بردهاند بلکه پیامبر خدا را در حدّ یک انسان عادی فرض میکنند و این در حالی است که این تعبیرات و تفاسیر غلط با پایان آیه {انّه من عبادنا المخلصین} سازگاری ندارد. علت همه این کج رویها و تفاسیر غلط، دور شدن از مفسران واقعی قرآن (اهل بیت) است.
آزمون حضرت داود
یکی دیگر از پیامبران مخلص الهی حضرت داوود است که داستان قضاوت او در قرآن آمده است:
دو ملک به شکل انسان بر او وارد شدند و یکی از آنها گفت: برادرم نود و نه میش دارد و من تنها یک میش دارم. اما او میگوید: یک میش خود را هم به من بده. (در اینجا شاکی سخن خود را گفت و طرف مقابل هم سکوت کرد). حضرت داود (به گمان این که سکوت طرف مقابل نشانه پذیرش سخن شاکی است) گفت: برادرت بر تو ستم کرده و بسیار هستند دوستانی که به یکدیگر ستم میکنند مگر مؤمنان صالح که البته تعداد آنها کم است.
خداوند متعال در ضمن بیان این حکایت میفرماید:
{وَظَنّ دَاوُدُ أَنّمَا فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبّهُ وَخَرّ رَاکِعاً وَأَنَابَ * فَغَفَرْنَا لَهُ ذلِکَ وَإِنّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ}؛[۶] داود متوجه شد که ما در این قضاوت او را امتحان نمودیم، و او نیز از پروردگارش درخواست آمرزش نمود و بیدرنگ به سجده افتاد و توبه کرد ما نیز این نوع قضاوت او را بخشیدیم که او نزد ما دارای مقام والا و آینده نیک است.
قضاوت حضرت داود بدون شنیدن سخن شخص مقابل که از او شکایت شده یک ترک اولی به حساب میآید؛ زیرا در قضاوت لازم است قاضی سخن مدّعی و مدعی علیه[۷] را به صورت دقیق بشنود، سپس حکم نهایی را صادر کند. اما حضرت داود سکوت مدعی علیه را نشانه عدم اعتراض او تشخیص داد و حکم نهایی را صادر نمود و سپس از این کار خود نیز استغفار نمود و خداوند هم پذیرای عذر او شده و او را به نیکی ستود.
نفوذ اسرائیلیات از تورات به تفاسیر اسلامی
در تورات کنونی ـ تحریف شده ـ نسبتهای ناروایی به حضرت داود و دیگر پیامبران الهی داده شده و این نسبتها به برخی کتب و تفاسیر اسلامی نیز سرایت نموده است و جای تعجب است از افرادی که ادعای مسلمانی میکنند اما بدون توجه به آیاتی که در مدح و عظمت انبیاء آمده است این داستانهای جعلی را نقل میکنند و مقام پیامبران الهی و عصمت آنان را زیر سؤال میبرند.[۸]
تفسیر آیات متشابه توسط امام رضا
اباصلت هروی میگوید: در مجلسی که مامون برای امام رضا تشکیل داد و از بزرگان و علمای همه ادیان و مذاهب دعوت کرد تا سؤالات خود را از امام رضا بپرسند، ابن جهم برخاست و از امام رضا سؤال کرد: آیا شما قائل به عصمت انبیاء هستید؟
امام رضا فرمودند: آری! ابن جهم گفت: پس چه میگوئید درباره آیاتی که خداوند متعال در قرآن پیرامون «عصیان حضرت آدم» و «ظلم حضرت یونس»، «اهتمام حضرت یوسف به زلیخا»، «گمان حضرت داوود به خدا و استغفار او» و… نازل فرموده است؟!
حضرت امام رضا ناراحت شده و فرمودند:
ویحک اتق الله ولا تنسب إلی انبیاء الله الفواحش ولا تتأول کتاب الله برأیک فانّ لله عزّوجلّ قد قال: {وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلّا اللهُ وَالرّاسِخُونَ}؛[۹] وای به حال تو! از خدا بترس و کارهای زشت را به انبیاء الهی نسبت نده و قرآن را با رأی و نظر شخصی خود تفسیر و تأویل نکن زیرا به حق و حقیقت خداوند متعال فرموده است که از باطن آیات متشابه کسی خبر ندارد مگر الله و استواران در علم و دانش.
سپس امام رضا در مورد آیاتی که در مورد انبیاء الهی آمده توضیحاتی به این شرح بیان فرمودند:
و اما قوله عزّوجلّ فی آدم
امام رضا فرمودند: تفسیر سخن خداوند در مورد حضرت آدم ـ {وَعَصَى آدَمُ رَبّهُ فَغَوَى}[۱۰] ـ این است که خداوند متعال آدم را حجت و جانشین خود در زمین آفرید و آدم بر روی زمین (که عالم تکلیف است) معصوم بود زیرا خداوند متعال در قرآن میفرماید:
{إِنّ اللهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ}؛[۱۱] همانا خداوند متعال آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را از میان عالمیان برگزید و انتخاب کرد.
بنابراین خطا و لغزش آدم در بهشت (که عالم تکلیف) نبوده صورت گرفته است نه بر روی زمین.
و اما قوله عزوجل فی یونس
و اما تفسیر سخن خداوند در مورد حضرت یونس در قرآن که فرمود: {وَذَا النّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنّ أَن لَن نّقْدِرَ عَلَیْهِ}[۱۲] ـ این است که حضرت یونس یقین کرد که خدا، روزی را بر او سخت نمیگیرد و «ظن» در این آیه به معنای «استیقن ان الله لن یضیق علیه رزقه». شاهد بر این مطلب که «ظن» به معنای «یقین» است؛ این آیه است: {وَأَمّا إِذَا مَا ابْتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبّی أَهَانَنِ}[۱۳] و اما هنگامی که او را بیازماید و روزی را بر او سخت گیرد، میگوید: پروردگارم مرا خوار و زبون کرد و اگر آیه «فظن ان لن نقدر علیه» را اینگونه معنا کنیم که: یونس گمان کرد خدا بر او قادر و توانا نیست، کفر یونس ثابت میشود!
و اما قوله عزوجلّ فی یوسف
و اما تفسیر سخن خداوند متعال در مورد حضرت یوسف که فرمود: {وَلَقَدْ هَمّتْ بِهِ وَهَمّ بِهَا}[۱۴] این است که زلیخا قصد معصیت نمود و یوسف هم قصد کشتن او را نمود و خداوند متعال او را از سوء نظر زلیخا (فحشاء) و نظر خود (قتل زلیخا) منصرف نمود و شاهد بر این مطلب همان سخن خداوند متعال در قرآن است که فرمود: {کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السّوءَ وَالْفَحْشَاءَ}[۱۵] یعنی قتل و زنا.
و اما قوله عزوجلّ فی داود
سپس امام رضا به ابن جهم فرمودند: گذشتگان شما درباره حضرت داود چه میگویند؟ ابن جهم گفت: در مورد حضرت داود میگویند: او به دنبال پرندهای نماز خود را قطع و به پشت بام منزل خود رفت و از آنجا چشمش به منزل اوریا افتاد و همسرش را دید و دل بسته او شد. سپس حضرت داود، او ریا را به جنگ فرستاد تا کشته شود و با همسر او ازدواج کند!
در این هنگام امام رضا به شدت ناراحت شدند تا جایی که با دست خود بر پیشانی مبارک زدند و فرمودند: {إِنّا للهِِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ}[۱۶]! نسبتهای ناروایی را به انبیاء الهی دادید: ابتدا سستی و بیاهمیتی به نماز و رفتن به دنبال پرنده، سپس عمل زشت چشمچرانی، آنگاه قتل!!! ابن جهم گفت: یابن رسول الله پس خطای داود چه بود؟ امام رضا فرمودند:
وای به حال تو! داستان حضرت داود این بود که گمان کرد خداوند هیچ کس را عالمتر از او نیافریده است، پس خداوند متعال حکایت قضاوت بین آن دو ملک را برای او به وجود آورد و او در امر قضاوت بدون آوردن بینه از طرف مدعی شتاب نمود و حکم را بر علیه مدعی علیه صادر نمود، پس خطای او در این آیاتی که خداوند متعال نازل نمود (ص/۲۴) در مورد قضاوت شتابزده او بوده نه پیرامون آن چه که شما بیان کردهاید. شاهد بر این سخن آیاتی است که خداوند متعال درباره داود نازل فرموده:
{یَا دَاوُدُ إِنّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقّ وَلاَ تَتّبِعِ الْهَوَی}؛[۱۷] ای داود ما تو را جانشین خود بر روی زمین قرار دادیم، پس میان مردم به حق داوری کن و مبادا از هوای نفس پیروی کنی.
سپس ابن جهم از امام رضا پرسید: پس داستان حضرت داود با اوریا چه بوده است؟ امام رضا در جواب او فرمودند:
تا زمان حضرت داود رسم چنین بوده که اگر زنی شوهرش وفات میکرد یا کشته میشد، دیگر حق ازدواج نداشت و اولین کسی که خداوند متعال برای او ازدواج با زن همسر از دست داده را تجویز نمود، حضرت داود بود. پس زمانی که اوریا در جنگ کشته شد، حضرت داود برای آن که مباح بودن ازدواج با زن همسر از دست داده را اعلام کند پس از گذشت عده با همسر اوریا ازدواج کرد و این کار تا قبل از آن برای مردم به خصوص برای زنان سنگین بود.[۱۸]
مراجعه به مفسران واقعی قرآن
آیات متعدد دیگری در قرآن پیرامون انبیاء الهی آمده است که نیاز به تفسیر روشن و تاویل صحیح دارند که این تفسیر صحیح و روشن فقط نزد اهل بیت عصمت و طهارت است که اگر به آنها مراجعه نکنیم دچار همان تحریفاتی خواهیم شد که علمای تورات و انجیل بر سر کتب مقدس خویش آوردهاند؛ نهایت تأسف بسیاری از تفاسیر غلط و داستانهای جعلی که غیر متناسب با شأن و جایگاه رفیع انبیاء الهی است در کتب تفسیری و حدیثی مسلمین با عنوان «اسرائیلیات» وارد شده است که نمونههای فراوانی از آن را میتوان در کتب اهل سنت مانند صحیح بخاری و مسلم و… مشاهده نمود.[۱۹]
به یقین بیان کردن برخی از ترک اولیهایی که از انبیاء الهی صادر شده با واژههایی نظیر، عصیان، نسیان، ذنب، ظلم و … . در قرآن کریم آن هم توسط خداوند متعال، حکمتها و مصلحتهایی را به دنبال داشته است که مهمترین آنها هدایت بشریت است، اما به راستی دلیل استفاده از واژههای متشابه چیست؟
شخصی خدمت امیرالمؤمنین آمد و عرض کرد: چرا خداوند متعال، لغزشهای انبیاء را به صورت واضح در قرآن بیان کرده است؟ حضرت امیرالمؤمنین علی فرمودند:
وأما هفوات الأنبیاء وما بیّنه الله فی کتابه فان ذلک من أوّل الدلائل علی حکمه الله عزّوجلّ الباهره وقدرته القاهره وعزته الظاهره لانه علم ان براهین الأنبیاء تکبر فی صدور اممهم وان منهم من یتخذ بعضهم الها کالّذی کان من النصارى فی ابن مریم فذکرها دلاله علی تخلفهم عن الکمال الّذی انفرد به عزّوجلّ؛[۲۰] و اما بیان آنچه را که خداوند متعال در قرآن (با ذکر این واژهها) تبیین کرده، از روشنترین دلائل حکمت خداوند متعال و قدرت و عظمت ظاهری اوست، چرا که خداوند متعال در علم خود میدانست که صدور معجزات از انبیاء در نزد امتهای ایشان بزرگ و باعظمت جلوه میکند تا آنجا که ممکن است پیامبر خویش را به عنوان خدا پرستش کنند همانند آن چه که مسیحیان در مورد حضرت عیسی انجام دادند. پس خداوند متعال این واژهها را برای انبیاء به کار برد تا مردم بدانند آنها کمالات و صفات الوهیت را ندارند (بلکه بشر و مخلوق الهی هستند).[۲۱]
در خصوص نسبتهای ناروای فراوانی که به انبیاء الهی به خصوص حضرت خاتم الانبیاء وارد شده و میشود تاکنون کتابهای مفصلی نگاشته شده و به این شبهات پاسخ دادهاند که برای خردمندان و کسانی که به دنبال پاسخ به پرسشها و شبهات خود در این خصوص هستند بسیار جامع، مفید و سودمند خواهد بود.[۲۲]
پیامبر اکرم و آیات متشابه
دومین دسته از آیات متشابه در قرآن کریم مربوط به ختم رسل، حضرت محمد مصطفی است. گرچه در این آیات پیامبر اکرم مورد خطاب قرار میگیرد اما هدف از نزول آن، مختلف است: گاهی برای تعلیم مؤمنان و گاهی برای تهدید کافران است و همگی از یک قاعده زیبای روانشناسی «القاء غیر مستقیم» پیروی میکند؛ زیرا در بسیاری موارد، آثار تربیتی تعلیم غیر مستقیم و تأثیر پذیری آن، فراتر و بهتر از تعلیم مستقیم خواهد بود. این روش صحیح به صورت یک ضرب المثل معروف در آمده است: «ایاک اعنی و اسمعی یا جاره» یعنی: مخاطب من تو هستی ولی مقصود حقیقی من همسایه است. در زبان فارسی نیز این ضرب المثل به کار میرود و در روایات به این قاعده زیبای روان شناسی اشاره شده است.
عن الامام الصادق: ان الله بعث نبیه بایاک اعنی و اسمعی یا جاره؛[۲۳] خداوند متعال پیامبر خود را به شیوه ضرب المثل معروف «مخاطب من تو هستی ولی همسایه بشنود» مبعوث نمود.
قال الامام صادق نزل القرآن بایاک اعنی و اسمعی یا جاره؛[۲۴] قرآن با این ضرب المثل معروف نازل شده است «مخاطب من تو هستی ولی ای همسایه تو بشنو.
امام صادق در تفسیر این حدیث فرمودند: معنای این جمله آن است که خداوند متعال در برخی مواقع رسول خویش را سرزنش میکند اما هدفش دیگران هستند؟[۲۵]
استناد امام رضا به ضرب المثل معروف
روزی مأمون در مجلسی از امام رضا سؤال کرد: آیا انبیاء الهی معصوم هستند؟ امام رضا فرمودند: آری! مأمون پرسید: پس مقصود خداوند متعال درباره رسول اکرم چیست که در قرآن فرمود:
}عَفَا اللهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبینَ{؛[۲۶] ای پیامبر! خدا تو را ببخشد چرا به آنها اجازه (ترک جنگ) دادی قبل از آن که راستگویی راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بشناسی؟!
قال الرضا: هذا مما نزل بایاک اعنی و اسمعی یا جاره. خاطب الله تعالی بذلک بنبیه و اراد به امته؛[۲۷] امام رضا در جواب مأمون فرمودند: این آیه از آن آیاتی است که با توجه به ضرب المثل معروف «مخاطب من تو هستی ولی همسایه بشنود» نازل شده است، یعنی خداوند متعال در این آیه رسول خود را مخاطب قرار میدهد اما مقصود او امت ایشان است.
توضیح آیه: این آیه در مورد منافقانی بود که خدمت رسول خدا میرسیدند و با بیان عذرهای گوناگون و حتی سوگند خوردن، اجازه ترک جهاد میگرفتند رسول خدا نیز به آنان اجازه میدادند. خداوند متعال با این سرزنش لطیف که با عفو و بخشش شروع میشود (عفاالله عنک) در بیان روح نفاق برخی از اصحاب هستند و به صورت کنایه آمیز آنان را معرفی میکند و به رسول خویش میفرماید: چرا قبل از آن که دروغگویان را بشناسی به آنان اجازه ترک جهاد دادی؟ یعنی آنان جزو منافقان بودند که با آوردن عذرهای بیهوده و بهانههای مختلف درخواست ترک جهاد را داشتند. سپس امام رضا به نمونههای دیگری از این آیات که با روش غیر مستقیم در صدد بیان تعلیم برخی مطالب است، استناد میکنند و میفرمایند: این آیات نیز از همان ضرب المثل معروف پیروی میکند.
}لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ{؛[۲۸] اگر مشرک شوی همه اعمالت تباه و بیاثر خواهد شد و از زیان کاران خواهی بود.
}وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلیلاً{؛[۲۹] و اگر ما تو را ثابت قدم نمیساختیم نزدیک بود که اندک تمایلی به مشرکان پیدا کنی.
در این هنگام مأمون گفت: راست و درست میگویی یابن رسول الله.[۳۰]
توصیه خداوند به حفظ حرمت والدین
بهترین شاهد و گواه بر اینکه منظور خداوند متعال در مخاطب قرار دادن رسول خویش، امت ایشان بود، توصیههایی است که خداوند به حفظ حرمت والدین نموده است. در حالی که رسول خدا در کودکی والدین خود را از دست داده و در حقیقت خطاب خداوند تعلیم مؤمنان در خصوص احسان به والدین است. مانند:
{وَ قَضى رَبُّکَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفِّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا}؛[۳۱] و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید و هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها در کنار تو به پیری رسیدند کمترین اهانتی به آنها روا مدار و به آنان پرخاش مکن و با آنان به بزرگواری و شایسته سخن بگو.
معنای صحیح برخی واژهها در آیات و روایات
برخی واژهها در قرآن یا برخی روایات معانی دو پهلو و چند جهت دارند، اما هنگامی که این واژهها را برای اشخاص حقیقی یا حقوقی به کار میبریم، ادب و ادبیات آن به اعتبار آن شخص فرق میکند و باید عبارتهای دیگری که نشان از ادب و احترام است به کار برده شود. به عنوان مثال همانگونه که برای اشخاص محترم همواره ضمیر جمع را جایگزین ضمیر مفرد میکنیم و میگوئیم: آمدند، رفتند، گفتند و…. همان طور لازم است ترجمه برخی واژهها رسول خدا و برای اهل بیت به تناسب عظمت، عصمت و مقام ویژه آنان به کار برده شود. برخی از این موارد عبارتند از:
- وقتی فردی عادی در اثر سانحهای مجروح میشود میگوئیم: بدن یا لباسش خون آلود شد؛ اما اگر همین واژه را بخواهیم برای اهل بیت عصمت و طهارت ـ که طبق نص صریح آیه تطهیر، حتی خون آنان نیز پاک و مطهر است و هرگز آلوده نیست ـ به کار ببریم ادب، آداب و ادبیات آن متفاوت میشود. برای نمونه در مورد امام حسین، باید گفته شود آغشته به خون مطهر.
- هنگامی که فرد عادی دستش از همه جا کوتاه میشود و به او «مضطرّ» گفته میشود، در ترجمه میگوئیم: بیچاره شد. اما هنگامی که همین واژه مضطرّ را برای امام معصوم به کار میبریم. ترجمه آن چنین میشود: هیچ کس را جز خدا چاره ساز نمیداند. مانند آیه: }أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ{؛[۳۲] که اگر برای خودمان خوانده شود معنایش چنین میشود: کیست دعای فرد درمانده و بیچاره را به اجابت برساند و بدی را از او برطرف کند؟
اما اگر برای امام معصوم بخوانیم: لازم است چنین معنا شود:کیست دعای شخصی را که جز خدا هیچ کس را چاره ساز نمیداند به هدف اجابت برساند و غم و اندوه او را برطرف سازد؟[۳۳]
عن ابی جعفر: فی قول الله عزوجل {أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ} قال هذه الایه نزلت فی القائم اذا خرج تعمم و صلی عند المقام و تضرع الی ربه فلا تردله رایه ابداً؛ امام محمد باقر فرمودند: این آیه در مورد حضرت مهدی قائم نازل شده است زمانی که خروج میکند در حالی که بر سر دارند و در کنار مقام، نماز میخوانند و در برابر پروردگار خویش تضرع میکنند و نظر ایشان هرگز رد نمیشود.
- برخی برای آن که بتوانند غربت زمان غیبت را به خوبی بیان کنند از سر دل سوزی کلمات و عباراتی برای حضرت ولی الله الاعظم به کار میبرند یا احادیث و روایات را به گونهای ترجمه میکنند که در شأن حضرت صاحب الامر و قطب دایرهی امکان و امام جهان هستی نیست. به عنوان نمونه در ترجمه این حدیث شریف: «صاحب هذه الامر الشرید الطرید الفرید الوحید».[۳۴]
چنین معنا میکنند: صاحب این امر همان رانده آواره بی کس و تنهاست!
در حالی که افراد آشنا به ادبیات اولیه امامشناسی، در ترجمه و به کار بردن کلمات، حداکثر دقت را به کار میبردند و اگر به لغتنامه مراجعه کنیم میتوانیم معنای زیبایی را برای این عبارات بیابیم به عنوان مثال: صاحب این امر (حضرت مهدی) جدا شده از خلق و دور شده از دیار، دارای جوهرهای نفیس و یگانه و تنهاست. همین مسئله در خصوص ترجمه و تفسیر برخی واژههای قرآنی که درباره انبیاء الهی که دارای مقام رفیع عصمت هستند، کاربرد دارد و لازم است مفسران و مترجمان قرآنی حداکثر دقت و توجه را در تفسیر و ترجمه این آیات به کار گیرند. برخی از این آیات عبارتند از:
- }و وجدک ضالاً فهدی{؛[۳۵] ای رسول، آیا خداوند تو را ناشناخته نیافت، سپس دیگران را به سوی تو هدایت نمود.
بدیهی است واژه »ضال» وقتی برای افراد عادی ترجمه میشود به معنای گمراه است. اما اگر همین عبارت را برای افضل انبیاء الهی و ختم رسل، حضرت محمد مصطفی به کار برده شود، توهین بزرگی است که متأسفانه برخی مفسران اهل سنت با استناد بر همین آیه، علاوه بر زیر سؤال بردن عصمت، گمراهی و کفر پیامبر اکرم را نیز قبل از بعثت ثابت کردهاند و معتقدند که رسول خدا قبل از بعثت تا چهل سال به آئین قوم خود (بت پرستی) عمل میکرده، سپس خداوند متعال او را هدایت و به پیامبری مبعوث نمود! در حالی که به اعتقاد شیعیان که برگرفته از احادیث و روایات خاندان وحی است، رسول خدا از همان دوران کودکی، پیامبر و موّحد بودند و بعثت تنها بهانهای برای معرفی رسول خدا برای جهان بشریت بوده است.[۳۶]
پیامبر اکرم در این باره فرمودهاند:
کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین؛[۳۷] زمانی که گل آدم سرشته نشده بود من پیامبر بودم.
| ای بر سریر «کنت نبیاً» نهاده پای | و آدم هنوز مخمر به ماء و طین |
معنی ضال برای رسول خدا
در اینکه مقصود خداوند متعال از این عبارت قرآنی چیست، مفسران نظرات مختلفی را بیان کردهاند:
- گم شدن رسول خدا در دوران کودکی و پیدا شدن توسط حلیمه سعدیه و بازگشت به آغوش جد بزرگوارشان.
- ناآگاهی از اسرار نبوت و هدایت الهی به اسرار و مقام رسالت و نبوت.
- گمنام و ناشناخته بودن رسول خدا در میان قوم خویش، سپس آگاهی آنان از فضیلت و کمالات رسول خدا.
اگرچه هر یک از معانی فوق با استفاده از برخی آیات و روایات به دست آمده است.[۳۸] اما تفسیر اهل بیت از این آیه همان معنای سوم است که توسط امام رضا بیان شده است.
روی العیاشی باسناده عن ابی الحسن الرضا فی قول: «الم یجدک یتیما فآوی» قال: فرداً لامثل لک فی المخلوقین فآوی الناس الیک «و وجدک ضالاً فهدی» ای ضالاً فی قوم لایعرفون فضلک فهدا هم الیک «و وجدک عائلاً فاغنی» و وجدک عائلاً تعول اقواماً بالعلم فاغناهم الله بک؛[۳۹] امام رضا در تفسیری زیبا که با ادبیات معصوم شناسی همراه بود فرمودند: منظور خداوند از آیه «الم یجدک یتیما فاوی؛[۴۰] آیا خداوند تو را یتیم نیافت و پناه داد» این است که خداوند تو را تنها و یگانه یافت که در بین مخلوقین خود مثل و مانند نداشتی، پس مردم را به سمت تو متوجه نمود و آنان در پناه تو جای گرفتند. و در تفسیر «و وجدک ضالاً فهدی؛[۴۱] و تو را گم گشته یافت و راهنمایی کرد» فرمودند: خداوند تو را در میان قومی قرار داد که قدر و منزلت تو در میان آنان ناشناخته بود، و تو در میان آنان گمنام بودی پس آنها را به سوی تو هدایت و ارشاد نمود. و نیز در تفسیر «و وجدک عائلاً فاغنی؛[۴۲] تو را نیازمند و عیال بار یافت و توانگر و بینیازت ساخت» فرمودند: خداوند تو را صاحب افراد تحت تکفل فراوانی یافت که نیازمند علم تو بودند، پس خداوند متعال آنان را به واسطه علم تو بینیاز ساخت.
- }إِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحًا مُبینًا لِیَغْفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطًا مُسْتَقیمًا{؛[۴۳] به راستی ما برای تو گشایش و پیروزی آشکاری فراهم نمودیم تا خداوند از ذنوب گذشته و آینده تو در گذرد و نعمتش را بر تو تمام نموده و تو را به راهی راست رهنمون سازد.
معنای واژه «ذنب» غیر از «عصیان و اثم» است، و به معنای کاری است که پیامدهایی دارد.[۴۴]
سؤالی که در اینجا باید بررسی گردد این است که رسول خدا با فتح مکه مرتکب چه عملی شده است که خداوند باید گذشته و آینده او را ببخشاید سپس نعمتش را بر او کامل و راه مستقیم را بر او بگشاید. برای یافتن پاسخ به این پرسش باز هم باید از علم بیکران مفسران واقعی قرآن، اهل بیت عصمت و طهارت استفاده کرد و از زلال معارف ایشان سیراب شد. حضرت علی بن موسی الرضا در تفسیر این آیه فرمودند:
هیچ کس در نظر مشرکان مکه به اندازه پیغمبر خدا گناه انجام نداده بود، زیرا آنان ۳۶۰ بت میپرستیدند و رسول خدا آنان را دعوت به توحید (یگانه پرستی) نمود و این دعوت برای مشرکین بسیار سنگین و گران آمد. و آن را گناه بزرگی میدانستند.
فلمّا فتح الله تعالی علی نبیه مکه قال له یا محمد انا فتحنالک فتحا مبینا لیغفرلک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر عند مشرکی اهل مکه؛[۴۵] بنابراین هنگامی که خداوند متعال مکه را برای رسول خویش فتح نمود، به او فرمود: ای محمد! ما برای تو فتح و پیروزی آشکاری را فراهم نمودیم تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را به گمان مشرکان مکه بیامرزد.
قریش و اهل مکه قبل و پس از هجرت گناهان زیادی را در نظر خود به پیامبر اکرم نسبت میدادند و به دنبال انتقامگیری بودند؛ اما با فتح مکه مشرکین، از مؤاخذه رسول خدا صرف نظر کردند و این بخشش و لطف الهی همان صرف نظر نمودن مشرکان از مؤاخذه پیامبر اکرم بوده است. اما لطف و بخشش خداوند نسبت به گناه آینده با توجه به ادامه آیه }یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطًا مُسْتَقیمًا{[۴۶] شاید منظور، انتخاب امیرالمؤمنین از طرف رسول خدا به عنوان امام و جانشین بعد از خود به قرینه {أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی}[۴۷] از طرف رسول خدا پس از فتح مکه باشد، که برای مشرکان خطایی بزرگ و گناه نابخشودنی دیگری بود، اما جرأت مخالفت در زمان حیات رسول خدا را پیدا نکردند. {وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ}.[۴۸]
سهو النبی و ردّ آن
یکی از مسائلی که در باب عصمت مطرح شده، بحث «سهوالنبی» است اگرچه در بین اهل سنت و برخی فرقههای آن، مانند: اشاعره و معتزله قائل به جواز و امکان سهوالنبی هستند، اما در بین علمای شیعه این مسئله به صورت جدی و با دلائل عقلی و نقلی محکم ردّ میشود. اگرچه از بین آنها، مرحوم ابن بابویه شیخ صدوق با استناد به برخی روایات ضمن ردّ «سهو النبی» قائل به «اسهاء النبی» است و مینویسد:
و لیس سهو النبی کسهونا لان سهوه من الله عزوجل؛ سهو النبی مانند سهو و نسیان ما نیست. چرا که سهو ایشان از جانب خداوند متعال است (اسهاء).
ایشان دلیل اسهاء النبی را چنین بیان میکند:
و لیعلم الناس بسهوه حکم السهو متی سهوا؛ علت اسهاء النبی آن است که مردم با سهو ایشان احکام سهو خود (در نماز) را فرا گیرند.
سپس در فرق میان اسهاء النبی و سهو الناس میگوید:
و سهونا من الشیطان و لیس للشیطان علی النبی و الائمه صلوات الله علیهم سلطان[۴۹] {إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْـرِکُونَ{[۵۰] و علی من تبعه من الغاوین؛[۵۱] سهو و نسیان ما مردم از طرف شیطان است و شیطان بر رسول خدا و ائمه اطهار کوچکترین تسلط و چیرگی ندارد به دلیل آیات قرآن که میفرماید: غلبه و تسلط شیطان تنها بر کسانی محقق خواهد شد که او را به عنوان سرپرست خود برگزیدهاند و نیز شیطان بر کسانی تسلط دارد که برای خدا شریک قرار دادهاند و نیز بر کسانی از گمراهان که از او پیروی میکنند.
سپس شیخ صدوق میگوید: اسماء النبی هرگز در امر تبلیغ دین وجود ندارد، اما در نماز که از عبادات مشترک میان ایشان و مردم است ممکن است به وجود آید به دلیل آنکه پیامبر اکرم مأمور بودند همانند مردم نماز بخوانند، بخورند و بیاشامند و بخوابند تا عوام الناس متوجه شوند که ایشان خدا نیست و همانند بشر است.[۵۲]
اجماع علما در ردّ نظریه اسهاء النبی
پس از شیخ صدوق، تمام علمای شیعه از شیخ مفید، خواجه نصیرطوسی، علامه حلی، تا شهید اول، فاضل مقداد و… همگی بر ردّ نظریه «اسهاء النبی» متفق بوده و اجماع دارند و در رد این مطلب سخن گفته و مطلب نوشتهاند و آن را از نظر عقلی و نقلی مردود دانستهاند. مرحوم علامه مجلسی در این باره مینویسند:
به عقیده امامیه، انبیاء و ائمه طاهرین معصوم هستند. به این معنا که هیچ گناهی از آنان صادر نمیشود، نه صغیره و نه کبیره، نه عمدی و نه از روی فراموشی و نه از روی خطا، نه در تأویل آیات و نه «اسهاء از جانب خداوند سبحان» و هیچ کس با این اجماع مخالفت نکرده مگر صدوق و استادش ابن ولید که خدا آن دو را مورد رحمت خویش قرار دهد، چرا که آنان قائل به «اسهاء النبی» بودند. البته نه آن سهوی که از جانب شیطان وارد میشود.[۵۳]
بدیهی است قائل شدن به «اسهاء» توسط یک یا دو نفر هیچ ضرر و زیانی به اجماع علمای شیعه در ردّ این نظریه نخواهد زد. همچنین روایاتی در منابع شیعه نقل شده است که هر نوع سهوی را از امام معصوم نفی میکند.
امیرالمؤمنین علی در بیان صفات امام میفرمایند:
الامام المتولی علیه انه معصوم من الذنوب کلها صغیرها و کبیرها لا یزل فی الفتیا و لا یخطئی فی الجواب ولا یسهو و لاینسی ولا یلهو بشیء من امرالدنیا؛[۵۴] امام که ولایت بر مردم دارد، باید معصوم از همه گناهان صغیره و کبیره باشد، در فتوا دادن همواره معصوم باشد و در جواب دادن هرگز خطا نکند، سهوی مرتکب نشود، چیزی را فراموش نکند و چیزی از امور دنیایی او را به خود مشغول نکند.
دلیلی دیگر بر ردّ «اسهاء النبی»
این که بگوئیم: خداوند پیامبر خود را دچار خطا و اشتباه میکند تا مردم بفهمند او بشر است، و خالق نیست بلکه خود مخلوق خداوند است، سخنی بی منطق و بیدلیل است، زیرا راههای ثابت کردن این که معصومین مخلوق هستند زیاد است و منحصر در «اسهاء النبی» نیست، مانند:
الف) آیاتی که دلالت بر عبد بودن رسول خدا دارد
خداوند متعال در قرآن با صراحت اعلام میدارد که حضرت محمّد مصطفی بنده اوست:
- {الْحَمْدُ للهِِ الّذِی أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ}؛[۵۵] سپاس مخصوص خدایی است که قرآن را بر بنده خود نازل فرمود.
- {فَأَوْحَى إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَى}؛[۵۶] آنگاه به بنده خود محمّد آن چه را باید وحی کند، وحی فرمود.
- {سُبْحَانَ الّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْـصَى}؛[۵۷] پاک و منزه است خدایی که در یک شب بنده خود را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی سیر داد.
ب) اعتراف خودشان
اهل بیت عصمت و طهارت بارها فرمودهاند: که ما بنده و مخلوق خدا هستیم نه خدا!
- قال رسول الله: انا عبدالله و اسمی احمد؛[۵۸] من بنده خدا هستم و نامم احمد است.
- قال علی: انا عبدالله و اخو رسوله و نکحت سیده نساء الامه؛[۵۹] من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم و با سرور زنان این امت ازدواج نمودم.[۶۰]
- قال ابو جعفر: کان من دعاء امیرالمؤمنین: الهی کفی بی عزّا أن أکون لک عبداً وکفى بی فخراً أن تکون لی ربّاً أنت کما أحب فاجعلنی کما تحب؛[۶۱] امام محمد باقر فرمودند: یکی از دعاهای امیرالمؤمنین این بود: خداوندا این عزت مرا بس است که بنده تو هستم و این افتخار برای من کافی است که تو پروردگار من باشی. خدایا تو همانگونه هستی که من دوست دارم، پس مرا آنگونه قرار ده که تو دوست داری.
- زمانی که امام محمد باقر از سفر حج باز میگشتند. در بین راه زن ضعیف و رنجوری را دیدند که اشک میریزد، حضرت امام باقر از آن زن علت گریه را پرسیدند: زن گفت: یابن رسول الله من زنی فقیر هستم که تنها دارایی من این گاو بوده که مرده است. امام باقر فرمودند: اگر خداوند متعال این گاو را زنده کند چه میکنی؟ زن گفت: خدای را سپاس میگویم. امام محمد باقر دو رکعت نماز خواندند و دعا نمودند و با پای خود به گاو زدند، ناگهان آن گاو زنده شد و برخاست. زن صیحهای زد و گفت: یا عیسی ابن مریم! امام باقر فرمودند: چنین نگوئید. بلکه ما بندگان گرامی خداوند متعال و اوصیاء انبیاء الهی هستیم.[۶۲]
- اصبغ ابن نباته میگوید: همراه با جمعی از اصحاب پشت سر امیرالمؤمنین حرکت میکردیم که ناگهان مردی از قریش جسارت کرده و به امیرالمؤمنین گفت: مردان را به کشتن دادی و فرزندان آنان را یتیم ساختی و هر آن چه خواستی انجام دادی! امیرالمؤمنین به او نگریستند و کلامی که برای سگ به کار میبرند، به کار برد و فرمود: اخسأ! ناگهان آن شخص تبدیل به یک سگ شد و همانند سگان چاپلوسی میکرد و به امیرالمؤمنین پناه میبرد. حضرت علی به او ترحم کرده و دعا نمودند، مجدداً آن سگ تبدیل به همان مرد قریشی شد. یکی از اصحاب گفت: یا امیرالمؤمنین آیا تو بر چنین کارهایی قادر هستی و معاویه شما را مورد خطابهای آن چنانی قرار میدهد؟!
فقال امیرالمؤمنین: نحن عباد الله مکرمون لا نسبقه بالقول ونحن بأمره عاملون؛[۶۳] حضرت علی فرمودند: ما بندگان گرامی خدا هستیم که بر او در سخن گفتن سبقت نمیگیریم و تنها به امر او عمل میکنیم.
ج) آثار جسمی
حضرات چهارده معصوم در بسیاری از مواقع همانند مردم عادی دچار بیماری، غم و اندوه و دیگر آثار جسمانی مانند: انواع جراحتها در جنگها و… میشدند. بنابراین هیچ نیازی به سهو و نسیان نبوده تا مردم گمان کنند آنان بشر هستند. هم چنین در خصوص یاد دادن احکام سهو به مردم نیز راههای دیگری بوده است که رسول خدا، از آن در تعلیم احکام دین استفاده مینمود و نیازی نبود برای تعلیم مردم، خود را به سهو و اشتباه و خطا بیندازند، چرا که اگر چنین میکردند، اعتماد عمومی در مسائل دیگر نیز خدشهدار میشد.
بنابراین از نظر اجماع علمای شیعه روایاتی که در باب «سهو النبی» آمده به دلیل آن که از منابع روایی اهل سنت نظیر: بخاری و مسلم نقل شده و راوی آنها ابوهریره است، مخدوش، ضعیف و غیرقابل اعتناء میباشد و روایتی که از منابع شیعی نقل شده است، توان مقابله با روایات متواتری که در باب عصمت حتی در مورد «سهو» آمده، ندارد و چه بسا نیاز به تأویل و تفسیر داشته باشد و در این موارد بهتر است همان کلام شیخ بهایی را مطرح کنیم که:
نسبه السهو الی الصدوق اولی من نسبته الی النبی؛[۶۴] نسبت سهو به صدوق بهتر است از این که به پیامبر اکرم نسبت سهو داده شود.
[۱]. آل عمران / ۷ .
[۲]. مراجعه کنید به تفاسیر اهل سنت ذیل آیات متشابه در باب عصمت و تنزیه انبیاء.
[۳]. طه/ ۱۲۱ .
[۴]. انبیاء/ ۸۷ .
[۵]. یوسف/ ۲۴ .
[۶]. سوره ص / آیات۲۴ و ۲۵ .
[۷]. مدعی یا شاکی کسی که ادعا میکند و مدعی علیه کسی است که ادعایی بر علیه او شده است.
[۸]. مراجعه کنید: برخی از تفاسیر اهل سنت، ذیل آیات متشابه.
[۹]. آل عمران / ۷ .
[۱۰]. طه / ۱۲۱ .
[۱۱]. آل عمران / ۳۳ .
[۱۲]. انبیاء/ ۸۷ .
[۱۳]. فجر/ ۱۶ .
[۱۴]. یوسف/ ۲۴ .
[۱۵]. همان .
[۱۶]. بقره/ ۱۵۶ .
[۱۷]. ص/ ۲۶ .
[۱۸]. عیون اخبار الرضا×، ج ۱، ص ۱۹۲ الی ۱۹۵٫ در صفحات بعد و در ادامه همین حدیث شریف، امام رضا× آیات متشابه دیگری از قرآن را درباره انبیاء الهی برای مأمون تفسیر میکنند تا آنجا که مأمون میگوید: «لقد شفیت صدری یابن رسول الله و اوضحت لی ما کان ملتبساً علیّ فجزاک الله عن انبیائه وعن الاسلام خیراً».
[۱۹]. مراجعه کنید: سیری در صحیحین، ص۱۸۳، نبوت از دیدگاه عهدین و صحیحین. در قسمت هفتم این کتاب بسیاری از اسرائیلیات در کتب صحیح بخاری و صحیح مسلم که در نظر اهل سنت از معتبرترین کتابهای جهان اسلام میباشد، مطرح شده و اشکالات اساسی آن عنوان و پاسخ داده شده است.
[۲۰]. تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۴۰۴ و ۴۵۳٫
[۲۱]. چه بسا یکی دیگر از دلائل آوردن آیات متشابه از جانب خداوند متعال، ارجاع دادن امت اسلام به مفسران حقیقی است تا آزمون دیگری باشد برای آنان که خاندان وحی را رها و در دام دشمنان وحی گرفتار شدهاند. هم آنان که اسرائیلیات را جایگزین روایات ناب اهل بیت میسازند و بهانه به دست دشمنان اسلام برای نوشتن کتاب آیات شیطانی، ساختن فیلمها و کشیدن کاریکاتورهای موهن برای پیامبر اعظم میدهند.
[۲۲]. رجوع کنید: تنزیه الانبیاء، سید مرتضی علم الهدی، عصمهًْ الانبیاء و الرسل، علامه سید مرتضی عسگری؛ عصمهًْ الانبیاء فی القرآن، آیه الله سبحانی، پیام قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ج ۷، ص۱۰۳ الی ۱۸۰؛ عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن، مجمع جهانی شیعهشناسی، فصل چهارم.
[۲۳]. بحارالانوار، ج ۱۱۰، ص۲۷۶٫
[۲۴]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص۵۰٫
[۲۵]. همان.
[۲۶]. توبه / ۴۳٫
[۲۷]. تفسیر کنز الدقائق و بحرالغرائب، ج ۱۱، ص۳۳۰٫
[۲۸]. زمر / ۶۵٫
[۲۹]. اسراء / ۷۴٫
[۳۰]. المیزان، ج ۹، ص۳۰۰٫
[۳۱]. اسراء / ۲۳٫
[۳۲]. نمل / ۶۲٫
[۳۳]. مراجعه کنید: نشریه امام شناسی، شماره یازدهم، ص۴، برگرفته از درسهای امام شناسی، استاد گنجی.
[۳۴]. کمال الدین و تمام النعمهًْ، ج ۱، ص۳۰۳٫
[۳۵]. ضحی /۷٫
[۳۶]. با کمال تأسف هنگامی که به ترجمههای موجود مراجعه میکنیم معانی سخیف و زنندهای را در ترجمه «ضالاً» مییابیم. مانند: سرگشته، حیران، گمراه، بیراهه رفته، راه نایافته، ناآگاه، سردرگم، و… که هیچ کدام مطابق شأن یک شخصیت معمولی نیست تا چه رسد به افضل انبیاء و ختم رسل حضرت محمد.
[۳۷]. روضهًْ المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص۳۱۰٫
[۳۸]. مراجعه کنید: پیام قرآن، ج ۷، ص۱۶۱٫
[۳۹]. تفسیر نور الثقلین، ج ۵، ص۵۹۵٫
[۴۰]. ضحی / ۶٫
[۴۱]. ضحی / ۷٫
[۴۲]. ضحی / ۸٫
[۴۳]. فتح / ۱و۲٫
[۴۴]. قاموس قرآن، ج ۳، ص۲۴٫
[۴۵]. مرآهًْ العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج ۸، ص۱۵۰٫
[۴۶]. فتح / ۲٫
[۴۷]. مائده / ۳٫
[۴۸]. مائده / ۶۷٫
[۴۹]. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص۳۶۰٫
[۵۰]. نحل / ۱۰۰٫
[۵۱]. برگرفته از آیه ۴۲ سوره حجر {إِلاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ}.
[۵۲]. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص۳۶۰٫
[۵۳]. بحارالانوار، ج ۱۱، ص۹۰؛ مرآهًْ العقول فی شرح اخبار آل رسول، ج ۲۵، ص۲۷۳٫
[۵۴]. بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۱۰۹٫
[۵۵]. کهف / ۱٫
[۵۶]. نجم/ ۱۰٫
[۵۷]. اسراء/ ۱٫
[۵۸]. تفسیر العیاشی، ج ۱، ص۴۴٫
[۵۹]. الامالی للطوسی، ص۸۵٫
[۶۰]. پس از جنگ جمل عدهای نزد امیرالمؤمنین علی× آمده و گفتند: تو خدایی! امیرالمؤمنین× فرمودند: چنین نیست، بلکه من بنده خدا و مخلوق او هستم. آن گاه امیرالمؤمنین× فرمودند: اگر توبه نکنید همه شما را به قتل میرسانم. اما آنان توبه نکردند و همچنان بر گفته خود اصرار میکردند. حضرت علی× به دلیل آن که ممکن بود کار آنان باعث انحراف بزرگی در اسلام شود با شیوهای خاص آنها را به قتل رساندند. (الکافی، ج ۷، ص ۲۵۹)
[۶۱]. کنز الفوائد، ج ۱، ص ۳۸۶ و بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۰۰٫
[۶۲]. مدینهًْ المعاجز الأئمهًْ الاثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، ص ۳۹۲٫
[۶۳]. بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۱۹۹٫
[۶۴]. التنبیه بالمعلوم من البرهان علی تنزیه المعصوم عن السهو و النسیان، ص ۱۳٫
منبع: برگرفته از کتاب امام شناسی استاد گنجی جلد۲: اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد