فلسفه استغفارات اهل بیت
یکی دیگر از موضوعات مهمی که ممکن است در باب عصمت حضرات چهارده معصوم ایجاد سؤال کند، استغفارات فراوانی است که در ادعیه و مناجات ائمه اطهار وارد شده است که البته پاسخهای مناسبی هم به آن داده شده است. ابتدا نمونهای از این استغفارات را مطرح، سپس دلائل آن بیان میشود.
استغفار حضرت رسول اکرم
یا رب یا رب یا رب اغفرلی ما قدّمت واخّرت واسررت واعلنت أنت الهی لا اله الا الا أنت صلّ علی محمد وآل محمّد واغفرلی وارحمنی وتب علی انّک أنت التوّاب الرّحیم؛[۱] پروردگارا، خدایا، خداوندا مرا ببخشای از آنچه که در گذشته انجام دادم و در آینده انجام خواهم داد و آن چه که در نهان و آنچه که در آشکار انجام دادم. تنها توئی خدای من که هیچ معبودی جز تو نیست، بر محمد و آل او درود فرست و از گناهم در گذر و بر من رحم نما و توبهام بپذیر که تو بسیار آمرزنده و مهربانی.
دعای امیرالمؤمنین
الهی باعدتنی ذنوبی عن دار الوصال فبئس المطیه التی امتطت نفسی من هواها فواهاً لها لمّا سوّلت لها ظنونها ومناها وتبّاً لها لجرئتها أنها علی سیدها ومولیها؛[۲] خدایا گناهانم مرا از رسیدن به تو دور نمودهاند، پس چه بد مرکبی است این مرکب سرکش هوا و هوس، که نفس من بر آن سوار است، پس وای بر این نفس و هوای نفس که آرزوهای بد و باطل در نظرش زیبا جلوه کرد. نابود شود این نفس به خاطر جرئت نمودن بر سید و مولای خویش.
دعای امام حسین
أنا یا الهی المعترف بذنوبی فاغفرها لی أنا الّذی اسأت أن الّذی اخطات أنا الّذی هممت أنا الّذی جهلت أنا الّذی غفلت أنا الّذی سهوت … إلهی امتنی فعصیتک ونهیتنی فارتکبت نهیک؛[۳] خدایا من به گناه خودم اعتراف میکنم پس تو از آنها درگذر. من آن بندهام که بد کردم، من آن بندهای هستم که خطا کردم. من همان هستم که بر گناه اهتمام نمودم. من همان هستم که نادانی کردم. من آن بندهای هستم که غفلت ورزیدم. من همانم که سهو کردم. خدایا فرمان به اطاعت دادی ولی من معصیت تو را نمودم و نهی نمودی اما من مرتکب شدم.
دعای امام سجاد
إلهی البستنی الخطایا ثوب مذلتی وجللنی التباعد منک لباس مسکنتی وامات قلبی عظیم جنایتی؛[۴] خداوندا خطاها جامهی خواری در بر من نموده و دوری از تو بر من پوشش بیچارگی افکنده است و جنایت بزرگ من قلبم را به سمت مرگ کشانده!!!
دعای امام موسی بن جعفر
ربّ عصیتک بلسانی ولو شئت وبعزتک لا خرستنی وعصیتک ببصری ولو شئت وعزّتک لاکمهتنی وعصیتک بسمعی ولو شئت وعزّتک لاصممتنی وعصیتک بیدی ولو شئت وعزّتک لکنعتنی وعصیتک برجلی ولو شئت وعزّتک لجذمتنی؛[۵] خدایا با زبانم تو را نافرمانی کردم و به عزت خودت سوگند که اگر میخواستی زبانم را میگرفتی و با چشمانم گناه کردم و اگر تو میخواستی به عزّتت سوگند که میتوانستی مرا نابینا کنی و با گوشم تو را نافرمانی نمودم و اگر میخواستی به عزت خودت سوگند میتوانستی مرا گنگ سازی، و با دستم تو را نافرمانی کردم که اگر میخواستی به عزّتت سوگند میتوانستی مرا علیل سازی و با پاهای خود گناه کردم که اگر میخواستی به عزّتت سوگند میتوانستی مرا فلج سازی.
دلیل این تضرع و استغفارها چیست؟
وقتی انسان کمالات ائمه اطهار و عصمت آنان را ـ که با صدها دلیل نقلی و عقلی ثابت شده است ـ مینگرد و این جملات را میبیند، سپس آنها را با افراد معمولی مقایسه میکند که هر روز گناهان زیادی مرتکب میشوند و هیچ نگرانی و ترسی ندارند، سؤالی پیش میآید که با وجود عصمت اهل بیت دلیل این همه تضرع و استغفار و اعتراف به گناه آن هم از امام معصوم چه میتواند باشد!؟
علمای بزرگ شیعه از گذشته تاکنون به دنبال یافتن پاسخ مناسب به این مسئله مهم بودهاند. علی بن عیسی اربلی میگوید:
برای من جای سؤال و تردید بود که اعتقاد ما شیعیان در مورد عصمت ائمه اطهار، و اعترافاتی که آن بزرگواران راجع به گناه دارند ناسازگار است و مدتها به دنبال پاسخ آن بودم تا روزی خدمت سید ابن طاووس رسیدم و این مطلب را با ایشان در میان گذاشتم. سید ابن طاووس در جواب من فرمود: ممکن است این اعترافات برای تعلیم مردم باشد! اما من قانع نشدم تا روزی از مؤید الدین محمد ابن علقمی همین سؤال را پرسیدم و ایشان جواب دادند: این بیانات امام و نظائر آن از باب تواضع میباشد! اما باز هم نمیتوانستم این توجیه را قبول کنم تا این که پس از سالها جواب این مسئله برایم کشف شد.[۶]
و اما دلائلی که علمای سابق تاکنون برای استغفارات اهل بیت آوردهاند عبارتند از:
۱٫ تعلیم و آموزش عمومی
گرچه بنابر نظر برخی علماء دلیل این استغفارات آموزش مردم بوده است اما به نظر ما این نظریه صحیح نیست که اهل بیت، با آن همه دعا و سوز و اشک و آه تنها قصد آموزش به مردم را داشته باشند. گرچه میتوان گفت هدف اولی و اصلی آنها از این همه دعا و استغفار تعلیم نبوده بلکه این تعلیم و آموزش به صورت طبیعی توسط مؤمنین اخذ میشده است، و مردم به صورت غیرمستقیم، راه و روش عبودیت، بندگی و استغفار را از آنها، فرا گرفتند. چرا که یکی از وظایف اهل بیت آموزش راههای عبودیت و بندگی است و این همه دعا و مناجات که منبعی بسیار غنی برای شیعیان میباشد، بهترین راه بندگی و عبودیت را به صورت غیر مستقیم آموزش میدهد و امروزه مراسمهای بزرگی که توسط شیعیان در ایام خاص مانند: عرفه، اعتکاف، لیالی شریف قدر، مناجات شعبانیه و… برگزار میشود، حاصل آن ادعیه و مناجات بندگان خالص و برگزیده الهی یعنی اهل بیت عصمت و طهارت است.
۲٫ استغفار برای امت
یکی از دلایلی که برای استغفار اهل بیت نقل شده این است که استغفار آنها برای خودشان نبوده، بلکه امت و شیعیان خود را در نظر میگرفتند. اگر چه این پاسخ تا حدّی قابل پذیرش است و دلائلی هم برای آن بیان شده است، اما نمیتوان گفت که دلیل این همه دعا و مناجات و استغفارها از اهل بیت همین مسئله باشد، به فرمایش علامه مجلسی:
ذلک مبلغنا من العلم!؛ این برداشت در حد علم و معرفت ماست.
دلیل فقهی این نظریه
اگر کودک غیر ممیز و غیر بالغ خسارتی را به شخص یا اشخاصی وارد کند یا اموال مردم را تلف کند، عاقله او ضامن هستند.[۷] و پدر کودک جزو طبقهی نخست عاقله به شمار میآید.[۸] بنابراین اطفالی که در سن پیش از بلوغ مال مردم را تلف کنند والدین آنها ضامن هستند.[۹]
دلیل اعتقادی این نظریه
از نظر اعتقادی نیز پیامبر و امام پدر معنوی امت خویش محسوب میشوند. خداوند متعال در قرآن نیز میفرماید:
{یَوْمَ نَدْعُوا کُلّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ}؛[۱۰] یاد آر روزی را که هر گروه از مردم را با امامشان فرا میخوانیم.
وقال رسول الله’: انا وعلی ابوا هذه الأمه؛ من و علی پدران این امت هستیم.[۱۱]
و قال علی ابن موسی الرضا: الامام الانیس الرفیق و الوالد الشفیق و الاخ الشقیق و الام البره بالولد الصغیر؛[۱۲] امام همدم رفیق، پدر مهربان، برادر برابر و همانند مادر دلسوز به کودک است.
بنابراین پیامبر رحمت و امام معصوم در برابر خداوند متعال خود را شریک در خطاها و گناهان امت و شیعیان خویش میداند و به خاطر ایشان در برابر خداوند متعال اشک میریزد و به جهت خطاها و گناهانی که مرتکب شدهاند استغفار میکند و از خداوند طلب بخشش و آمرزش میطلبد
قال الصادق: معاشر الشیعه کونوا لنا زینا ولاتکونوا علینا شینا؛[۱۳] ای گروه شیعیان زینت ما باشید نه باعث مذمت ما.
از امام صادق در مورد گناهان گذشته و آینده رسول خدا در آیه دوم سوره فتح {لِیَغْفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطًا مُسْتَقیمًا} سؤال شد، حضرت جواب فرمود:
ما کان له ذنب ولاهم بذنب و لکن الله حمله ذنوب شیعته ثم غفرها له؛[۱۴] رسول خدا نه گناهی مرتکب شده بود و نه اقدام به گناه نمود، اما خداوند متعال گناه شیعیانش را به واسطه او بخشید.
استغفار امام زمان برای شیعیان
سید ابن طاووس میفرماید: در یکی از سحرها وارد سرداب مقدس سامراء شدم، حضرت صاحب الامر را دیدم که دعا میخوانند و چنین میفرمایند:
اللهمّ شیعتنا منّا خلقوا من فاضل طینتنا وعجنوا بماء ولایتنا اللهمّ اغفر لهم من الذنوب ما فعلوه اتکالاً علی حبنّا وولائنا یوم القیامه ولا تؤاخذهم بما اقترفوه من السیئات اکراماً لنا ولا تقاصم یوم القیامه مقابل اعدائنا فان خففت موازینهم فثقلها بفاضل حسناتنا؛[۱۵] خداوندا شیعیان از ما هستند و از فزونی گل ما سرشته شدند و خاک آنها با آب زلال ولایت ما سرشته شده است. خدایا گناهان آنان را بیامرز که آنان در روز قیامت بر محبت و ولایت ما تکیه نمودهاند. آنان را به واسطه گناهانی که مرتکب شدند به خاطر اکرام ما مؤاخذه نکن و شخصیت ایشان را در روز قیامت مقابل دشمنان ما نشکن. پس چنانچه میزان اعمال ایشان سبک است به واسطه حسنات زیاد ما سنگین نما.
وقتی فرزند خلافی مرتکب میشود، به خصوص اگر این خلاف و اشتباه بزرگ باشد و بالاتر از آن در برابر یک شخصیت بزرگی صورت گیرد، پدر بسیار خجالت زده و شرمنده میشود و در برابر آن شخصیت بزرگ عذرخواهی میکند.[۱۶]
در هر زمان حجت و ولی معصوم آن عصر همانگونه که ولایت امور ظاهری پیروان و امّت خویش را از جانب پروردگار به عهده دارد، عهدهدار امور معنوی آنها نیز میباشد تا سخنان آنان را به پروردگار عرضه بدارد، به تعبیر دیگر: امام معصوم امت زمان خویش را از خود میداند و از خود به حساب میآورد.[۱۷]
امام پدر مهربان امت است، شیعه جزء است و امام کل، اگر جزء خطایی کند، به کل هم سرایت میکند و او را محزون میسازد. امام شیعه را جزء پیکرهی خود میداند. عبدالله ابن ابان میگوید: خدمت امام رضا عرض کردم: برای من و خانوادهام دعا کنید.
امام رضا فرمودند:
اولست افعل والله ان اعمالکم لتعرض علی من کل یوم ولیله فاستعظمت ذلک فقال: اما تقرأ کتاب الله: {وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}؛[۱۸] آیا گمان کردهای که ما برای شما دعا نمیکنیم؟ به خدا سوگند هر شب و روز اعمال شما بر ما عرضه میشود. عبدالله ابن ابان میگوید: این سخن امام بر من بزرگ آمد و تعجب کردم. بلافاصله امام رضا فرمودند: مگر قرآن نمیخوانی که خداوند متعال میفرماید: ای رسول ما به مردم بگو: هر عملی انجام میدهید پس به زودی خداوند و رسول او و مؤمنان واقعی آن را میبینند.[۱۹]
۳٫ اظهار عبودیت و شکر نعمت
جابربن عبدالله انصاری میگوید: خدمت امام زین العابدین حضرت سجاد رفتم و دعاها و عبادات ایشان را دیدم، پس عرض کردم: یابن رسول الله آیا نمیدانید که خداوند متعال بهشت را برای شما و محبین شما و جهنم را برای دشمنان شما خلق نموده؟ پس این همه کوشش در عبادت چیست که خود را این چنین به زحمت میاندازید؟ امام سجاد فرمودند: ای صحابی رسول خدا؛ آیا تو نمیدانی که جدم رسول خدا که پدر و مادرم به فدایش باد چگونه در عبادت کوشش میکرد تا آنجا که پاهای مبارک ایشان متورم شد و ترک خورد و هنگامی که به ایشان عرض کردند: چرا چنین میکنید در حالی که خداوند متعال گناهان گذشته و آینده شما را بخشیده است (غفر الله لک ما تقدم من ذنبک وما تأخر).
قال: أفلا أکون عبداً شکوراً؛[۲۰] رسول خدا فرمودند: آیا بنده شکرگزار خدا نباشم.
عبادت بی نظیر رسول خدا
امام سجاد به دلیل کثرت عبادت و تهجد و دعا، زینت عبادت کنندگان و بسیار سجده کننده و ذو الثفنات (صاحب پینههای پیشانی و سر زانو بر اثر سجدههای طولانی) نامیده شدهاند. اما در عین حال، حضرت امام سجاد عبادات خود را در مقابل عبادات امیرالمؤمنین قابل قیاس نمیدانند و میفرمایند: عبادات من کجا و عبادات جدم امیرالمؤمنین کجا؟!
قال علی ابن الحسین: عبادتی عند عباده جدی (امیرالمؤمنین) کعباده جدی عند عباده رسول الله’؛[۲۱] امام سجاد فرمودند: عبادت من در مقابل عبادت جدم امیرالمؤمنین همانند عبادت ایشان است در مقابل عبادت رسول خدا.
این همه عبادات و خشوع و خضوع برای شکرگزاری به درگاه خداوند متعال است. بیجهت نیست که هر روز در نماز ده نوبت شهادت به عبودیت رسول خدا میدهیم و میگوییم: «أشهد أن محمداً عبده ورسوله».
۴٫ معنای دفعی استغفار
واژه استغفار از «غفر» به معنای پوشش، ستر و ناپدید نمودن است[۲۲]، یعنی از خداوند ناپدید شدن و پوشاندن گناه را طلب میکنیم. اما با توجه به معنای استغفار میتوان گفت: این پوشش میتواند قبل از آمدن گناهان و خطاها تشکیل شود. به عبارت دیگر گاهی اوقات استغفار برای دفع است نه رفع. یعنی خداوند متعال مانع آمدن گناهان شود نه این که پس از آمدن گناهان آن را بپوشاند. امام صادق میفرمایند: شبی رسول خدا در خانه ام سلمه بودند و در حالی که دستها را به سوی آسمان بالا برده بودند میگریستند و میفرمودند:
اللهمّ ولا تکلنی إلی نفسی طرفه عین ابداً؛[۲۳] خداوندا به اندازه یک چشم بر هم زدن مرا به خود واگذار مکن.
معصوم همانند آینهای شفاف است و استغفار پارچهای است که با آن آینه را میپوشانند تا غبار بر روی آن ننشیند نه آنکه مانند افرادی باشند که بر روی آینه قلب آنها غبار نشسته و بخواهند با دستمالی آن را تمیز و گردگیری نمایند.[۲۴]
قال الصادق: ان الله عزوجل لم یکلنا الی انفسنا و لو وکلنا الی انفسنا لکنا کبعض الناس ولکن نحن الذین قال الله عزوجل {ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ}؛[۲۵] در حقیقت خدای عزوجل ما را به خود واگذار نکرده است که اگر ما را به خود واگذار میکرد ما هم مانند برخی از مردم بودیم ولی ما از آنان هستیم که خداوند متعال درباره ایشان فرموده است: «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را».[۲۶]
اهل بیت به طور دائم در حال «دعا» بودند و خداوند متعال نیز همواره آنان را اجابت میفرمود: همیشه در حال دعا و تضرع بودند که خداوند آنان را حفظ فرمود و به آنان مقام عصمت را ارزانی داشت.
البته این پاسخ هم مناسب است ولی کامل نیست و شاید بتوان گفت استغفارات ایشان در برخی موارد چنین بوده نه در همه موارد، چرا که در برخی ادعیه، اهل بیت به طور مستقیم گناه را به خود نسبت میدهند. مانند دعای امام موسی بن جعفر که میفرمایند: «عصیتک ببصری… عصیتک برجلی… عصیتک بیدی …» زیرا در این دعاها گناهان را در زمان حال به خود نسبت میدهند نه گناهانی را که هنوز انجام داده نشده است که بفرمایند: «عصیتک ببصری لو لا توفیقک».
۵٫ آخرین درجه معرفت الله
خداشناسی و معرفت به خداوند درجات و مراتبی دارد. ممکن است یک فرد چند واجب را ترک و چند عمل حرام را مرتکب شود، اما هیچ احساس ندامت و شرمندگی هم نداشته باشد. اما شخص دیگری با ترک یک واجب و انجام یک خطا بسیار غمگین و ناراحت شود؛ اما در برابر ترک مستحبات و انجام مکروهات هیچ احساس ندامت نکند. ولی شخص دیگری باشد که نه تنها واجبات را به خوبی انجام میدهد و محرمات را به طور کامل ترک میکند، بلکه به مستحبات و مکروهات نیز توجه میکند علاوه بر آن محاسن اخلاقی و آداب اجتماعی را نیز رعایت میکند و اگر نسبت به آنها کوتاهی کند خود را سرزنش میکند.
هر یک از افراد ذکر شده در بالا بخشی از معرفت را دارند و هر چه میزان معرفت شخص به حق تعالی بیشتر باشد، اظهار ندامت و احساس گناه او بیشتر خواهد شد. اهل بیت عصمت و طهارت در معرفهًْ الله به آخرین درجه کمال معرفت رسیدهاند تا آنجا که هیچ مقام و کمالی باقی نمانده تا آنها بخواهند با تلاش و کوشش به آن برسند. تکالیف خمسه (واجب، مستحب)، حرام، مکروه، مباح) برای عموم مردم قرار داده شده اما برای اولیاء الهی دو وجه آن متصور است (واجب، مستحب همین تکالیف برای اهل بیت عصمت و طهارت تنها یک مورد است (فقط واجب)؛ زیرا که تصور کردن حرام، در ذهن ایشان خطور نمیکند تا چه برسد به انجام دادن آن و عمل مباح آنان نیز همگی برای خداست. بنابراین تنها به تکلیف واجب خویش اهتمام دارند.
مرحوم علامه مجلسی در رابطه با این موضوع مینویسند:
لما کانوا فی غایه المعرفه لمعبودهم فکل ما أتوا به من الاعمال بغایه جهدهم ثم نظروا إلی قصورها عن ان یلیق بجناب ربهم عدوا طاعتهم من المعاصی واستغفروا منها کما یستغفر المذنب العاصی؛[۲۷] به دلیل آن که اهل بیت عصمت و طهارت در نهایت درجه معرفت نسبت به معبود خویش بودند. پس هر آنچه که در اعمال و طاعات و عبادات خویش تلاش میکردند، آن را در برابر عظمت پروردگار خویش بسیار ناچیز میشمردند و لذا طاعات و عبادات خویش را در زمره معصیت به حساب میآوردند و از کمی طاعات خویش طلب بخشش و آمرزش مینمودند همانگونه که یک شخص گناهکار از معصیت خود آمرزش میخواهد.
پاسخ مناسب و کامل
به نظر ما این پاسخ بهترین و مناسبترین پاسخ است. اهل بیت هیچ گونه خطایی اعم از مکروه، ترک اولی، غفلت و سهوی مرتکب نشدهاند، هرچه انجام میدهند به فرمان خداست و به دلیل آن که معرفتشان به حد کمال رسیده و خداوند متعال را در نهایت عظمت، شناختهاند، همواره خود را در برابر او مقصر میبینند و مقصر میدانند، نه این که در واقع مقصر باشند، بلکه مقصر میبینند و این مقصر بینی یکی از کمالات است. انسان کامل همیشه خود را در برابر کمال مطلق الهی قاصر و مقصر میبیند، حتی اگر تمام عبادات جنّ و انس را انجام داده باشد نه تنها منتی نمیگذارد، بلکه به آن عبادات توجهی هم نمیکند.
معرفت حضرت یوسف
حضرت یوسف در توحید غوطهور است، خود را نمیبیند تنها خدا را میبیند، هیچ فضیلتی هم برای خود قائل نیست، به همین خاطر میفرماید:
{وَمَا أُبَرّئُ نَفْسِی إِنّ النّفْسَ لَأَمّارَهُ بِالسّوءِ إِلّا مَا رَحِمَ رَبّی إِنّ رَبّـی غَفُورٌ رّحِیمٌ}؛[۲۸] من خود را مبرّا نمیکنم چرا که نفس انسانی همواره او را به بدیها فرمان میدهد مگر آن که پروردگارم ترحم کند و در حقیقت پروردگار من بسیار آمرزنده و مهربان است.
حضرت یوسف به همسر زلیخا میگوید: اگر مرا امین خانه خود قرار دادی بدان که من هرگز به تو خیانت نکردم {أَنّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ}[۲۹] محتوای کلام حضرت یوسف این است. نه این که گمان کنی میخواهم خود را ستایش کنم و فضیلت خود را برای تو بگویم، بلکه میخواهم بگویم این لطف الهی بوده که شامل حال من شده است و اگر لطف خدا نبود، طبیعت و خاصیت نفس چنین است که انسان را به بدی امر میکند.
در چنین شرایطی هم توحید را مطرح میکند و جایگاه خدای منان را بیان میکند و در موارد دیگر هم ربوبیت را ترویج میدهد و میگوید: {إِنّ رَبّی بِکَیْدِهِنّ عَلِیمٌ}[۳۰] پروردگارم به مکر زنان آگاه است {إِلّا مَا رَحِمَ رَبّی}[۳۱] مگر آن که پروردگارم ترحم نماید {إِنّ رَبّی غَفُورٌ رّحِیمٌ}[۳۲] پروردگارم بسیار بخشنده و مهربان است. دیگر انبیاء الهی نیز چنین هستند و در تمام طول عمر و زندگی و شرایط فقط خدا را مطرح میکنند: حضرت شعیب هم میگوید:
{إِنْ أُرِیدُ إِلّا الْإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلّا بِاللهِ عَلَیْهِ تَوَکّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ}؛[۳۳] قصد من تنها اصلاح امور شماست البته تا جایی که توان دارم و موفقیت من در این مقصد با خداست و من نیز بر او توکل میکنم و به درگاه او پناه میبرم.
شیوهی مردان خدا
مردان خدا، آنان که در توحید الهی غوطهور شدهاند هم از همین قاعده پیروی میکنند. اگر میخواهید بدانید کدام یک از اشخاص و شخصیتها خودبین و کدام یک از آنها خدابین هستند ببینید در کلام خود و سخنان خویش چه چیز را بیان میکنند؟ خود را یا خدا را؟ از باب نمونه: پس از عملیات فتح المبین و فتح خرمشهر که کار بینظیری بود، مرحوم حضرت امام خمینی بلافاصله نیروهای نظامی و مردم را متوجه خدا میکنند و میفرمایند: خرمشهر را خدا آزاد کرد.
این سخن امام یک درس توحید است، خدابینی است، خداشناسی است. در مجلسی بودیم که یک آقایی که مدرک دکترا داشت، این جمله امام خمینی را مطرح کرد که فرمودند: من دو رکعت نماز برای خدا نخواندهام و با تمسخر گفت: امام خمینی را ببین که حتی دو رکعت نماز هم برای خدا نخوانده است! به او گفتم: ساکت باش! اگر دو رکعت نماز امام خمینی را بین همه دکترها تقسیم کنند، نماز همه آنها قبول میشود. امام خمینی خود را نمیبیند، عظمت خدا را میبیند و هر عملی که انجام میدهد خود را مقصر میبیند. و یا وقتی بسیجیها به ملاقات ایشان میروند میگوید: من وقتی شما را میبینم از خودم خجالت میکشم و احساس شرم میکنم. اصلاً برای خود شأن و جایگاهی در نظر نمیگیرد و خود را به حساب هم نمیآورد.
و تمامی این درسهای معرفت را اهل بیت به ما آموختهاند: مقصر بینی، کوتاه بینی. اعمال خود را به حساب نیاوردن.
اشکال پاسخهای دیگر
پاسخهای دیگری که پیرامون فلسفه استغفارهای اهل بیت بیان شده معمولاً قابل خدشه هستند.[۳۴] به عنوان مثال علی ابن عیسی اربلی در پاسخ به این اشکال میگوید: «اهل بیت همواره در محضر ربوبیت الهی هستند، اما هنگامی که از آن مرتبه کمال، تنزل پیدا میکنند و مشغول امور دنیایی مانند: ازدواج و خوردن و آشامیدن و… میشوند، این را برای خود گناه میدانند و از آن استغفار میکنند گرچه همگی مباح و مشروع است». اما این دلیل اشکال بزرگی دارد، زیرا که خوردن و آشامیدن و نکاح و تمام امور دنیوی اهل بیت همگی به فرمان الهی و در محضر الهی و برای خدا انجام میگیرد، این تنزل نیست بلکه اگر انسان معمولی هم این موارد را برای خدا انجام دهد به مرتبه کمال میرسد. اگر عبد زمانی که باید غذا بخورد و آب بنوشد همان کار را انجام دهد و زمان عبادت مشغول عبادت شود هرگز مورد ملامت قرار نمیگیرد و سرزنش نمیشود تا بخواهد عذرخواهی کند. جای تأسف است که در برخی پاسخها اهل بیت را در حدّ انسانهای معمولی تنزل داده و گفتهاند که قلوب شفاف و صاف با اندک غفلتی کدورت میگیرد و آن بزرگواران در اثر معاشرت با مردم گنهکار دچار غفلتی هرچند اندک از بارگاه ربوبی میشدند. در حالی که عظمت و مقام اهل بیت بسیار فراتر از آن است که معاشرت با گنهکاران، آن هم به قصد هدایت باعث کدورت یا غفلت آنها شود تا بخواهند با استغفار این کدورتها را از بین ببرند. پاسخ دیگری نیز مطرح شده که اهل بیت لحظه به لحظه در حال ترقی و رشد و کمال هستند و هنگامی که به مقامات بالاتر میرسند و گذشته خود را مینگرند و نقص خود را در معرفهًْ الله متوجه میشوند نسبت به آن استغفار میکنند. این پاسخ نیز اشکالاتی دارد و مضمون ادعیه چنین مطلبی را ثابت نمیکند. به راستی استغفار رسول خدا به این دلیل است که درجهاش بالاتر آمده؟!
کمال اهل بیت
حضرت علی میفرماید:
لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً؛[۳۵] اگر پردههای غیب کنار رود بر یقین من افزوده نمیشود.
اهل بیت قبل از عالم خلقت در عالم انوار به کمال رسیدهاند و عبادات و طاعات ایشان ذرهای به درجات و کمالات ایشان نمیافزاید.
قال امیرالمؤمنین وسید الموحدین ما عبدتک خوفاً من نارک ولا طمعا فی جنّتک لکن وجدتک اهلاً للعباده فعبدتک؛[۳۶] حضرت مولی الموحدین به درگاه الهی عرض میکند: خدایا من تو را از ترس جهنم یا به طمع بهشت عبادت نمیکنم بلکه تو را شایسته عبادت میدانم پس تو را عبادت میکنم.
مرحوم صدوق در کتاب اعتقادات خود مینویسند:
واعتقادنا فیهم انهم موصوفون بالکمال والتمام والعلم من اوائل أمورهم إلی أواخرها لا یوصفون فی شیء من احوالهم بنقص ولا عصیان ولا جهل؛[۳۷] به اعتقاد ما شیعیان حضرات چهارده معصوم تمام مراحل رشد و کمال و علم را از ابتدای خلقت تا انتها تمام کردهاند و هیچ یک از حالات ایشان متصف به نقص و عصیان و جهل نمیگردد.
وقتی از هفتاد و سه اسم اعظم الهی، هفتاد و دو اسم به اهل بیت داده شده است، به معنای رسیدن به منتها درجه کمال است.[۳۸] حضرت آیت الله بهجت میفرمودند: اگر یک اسم دیگر هم داده میشد، اهل بیت خدا میشدند. اما آن اسم ذات مخصوص خداست که به اهل بیت داده نشده است به همین دلیل فرمودند:
لا تقولوا فینا ربّا وقولوا ما شئتم ولن تبلغوا؛[۳۹] فقط به ما خدا نگوئید هر آنچه میخواهید در فضیلت ما بگوئید که البته هرگز به عمق معرفت و فضیلت ما نخواهید رسید.
حال با توجه به روایاتی که ذکر گردید سؤالاتی مطرح میشود:
سؤال ۱: آیا صلواتی که بر محمد و آل محمّد فرستاده میشود باعث ترفیع درجات آنان نمیشود؟
حضرت: امام هادی در قالب زیارت جامعه کبیره به این سؤال پاسخ دادهاند:
وجَعَلَ صلواتنا علیکم وما خصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا وطهاره لأنفسنا وتزکیه لنا وکفاره لذنوبنا؛[۴۰] خدای منان صلوات ما بر شما اهل بیت و آنچه که به واسطه ولایت شما، به ما اختصاص داده باعث طهارت در ولادت و نفوس ما و تزکیه و تربیت ما و کفاره و بخشش گناهان ما قرار داد.
بنابراین اگر صلوات هم میفرستیم برای رفعت مقام اهل بیت نیست بلکه بازگشت آن به خودمان است و خود ما بهره میبریم.
قال ابا جعفر فی تفسیر {إِنّ اللهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النّبِیّ یَا أَیّهَا الّذِینَ آمَنُوا صَلّوا عَلَیْهِ وَسَلّمُوا تَسْلِیماً}[۴۱] صلوات الله علیه تزکیه له وثناء علیه وصلاه الملائکه مدحهم له وصلاه الناس دعاءهم له والتصدیق والاقرار بفضله وقوله: وسلّموا تسلیما: یعنی سلّموا له بالولایه بما جاء به؛[۴۲] امام محمد باقر ضمن بیان احادیث مفصل در تفسیر برخی آیات از جمله آیه صلوات، فرمودند: صلوات خدا بر پیامبر خود، پاکیزگی و رستگاری و مدح و ثناء و صلوات ملائکه مدح و ستایش و صلوات مردم دعا و تصدیق و اقرار به فضل رسول خدا است و «سلّموا تسلیما» یعنی تسلیم فرمان او در ولایت و آنچه آورده شوید.
سؤال ۲: معنای درخواست ترفیع درجه برای رسول خدا که در تشهد نماز میخوانیم چیست؟
اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وتقبّل شفاعته فی أمّته وارفع درجته؛[۴۳] منظور از ترفیع درجه به قرینه جمله قبل، ترفیع درجه در شفاعت است، یعنی خدایا شفاعت پیامبر اکرم را برای ما توسعه بده تا ما لیاقت شفاعت را پیدا کنیم یا این که افراد بیشتری مشمول شفاعت شوند.
رسول خدا دو نوع کمال دارند: تکامل طولی و تکامل عرضی. در تکامل طولی به اوج کمال رسیدهاند ولی تکامل عرضی به این معناست که امت ایشان بیشتر شوند، شفاعت ایشان به افراد بیشتری برسد و معنای ترفیع درجه همین است.
حاصل بحث آن که استغفارهای اهل بیت، اعترافهای آنها، گریهها و ضجهها و تضرعات ایشان نه تنها منافی مقام عصمت بینظیر ایشان نیست بلکه مرتبه کمال آنان و عمق معرفهًْ الله را برای آنان ثابت میکند. عصمت از محکمات است و اعتراف به گناه از متشابهات است و همیشه متشابهات را با محکمات معنا میکنند. کسانی که ممکن است دچار شک و تردید شوند باید بدانند که یقین به عصمت، با تردید و شبهه استغفار نقض نمیشود لذا اهل بیت فرمودهاند:
لا تنقض الیقین ابداً بالشک؛[۴۴] هیچگاه یقین خود را با شک نقض نکن.
[۱]. دعای بعد از نماز حضرت رسول اکرم، به نقل از زاد المعاد و مفاتیح الجنان.
[۲]. دعای صباح امیرالمؤمنین×، بحار الانوار، ج ۸۴، ص ۳۴۰ و زاد المعاد و مفاتیح الجنان.
[۳]. دعای امام حسین× در روز عرفه، اقبال الاعمال، ج ۱، ص ۳۴۴؛ البلد الامین والدرع الحصین، ص۲۵۵، مفاتیح الجنان، اعمال ماه ذی حجهًْ الحرام.
[۴]. بحار الانوار، ج ۹۱، ص ۱۴۲؛ زاد المعاد و مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشر حضرت علی ابن الحسین×، مناجات التائبین.
[۵]. الکافی، ج ۳، ص ۳۲۶٫
[۶]. بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الأئمهًْ اطهار، ج ۲۵، ص ۲۰۳؛ پاسخ علی ابن عیسی به استغفارات اهل بیت در قسمت اشکال پاسخهای دیگر خواهد آمد.
[۷]. عاقلهی هر کسی، در درجه نخست، افرادی هستند که از طرف پدر و مادر و یا پدر با شخص نسبت دارند. (احکام ما و کودکان، ص ۲۶۰).
[۸]. تحریر الوسیله، ج ۴، ص ۴۳۰، دوم از ملحقات در عاقله.
[۹]. استفتائات حضرت آیت الله بهجت، ج ۴، ص ۲۳۲٫
[۱۰]. اسراء / ۴۰۷۱٫
[۱۱]. معانی الاخبار، ص ۵۲٫ «علی ابن فضال عن ابیه قال: سألت الرضا ابا الحسن×، فقلت له لم کنی النبی بأبی القاسم فقال× لانه کان له ابن یقال له قاسم فکنى به قال فقلت له یابن رسول الله فهل ترانی اهلاً للزیاده فقال× نعم اما علمت ان رسول الله قال: انا وعلی ابوا هذه الأمّه؟ قلت: بلى. قال× اما علمت ان رسول الله اب لجمیع امته وعلی× فیهم بمنزلته؟ قلت: بلى! قال× اما علمت ان علیا قاسم الجنه والنار؟ قلت: بلى! قال× فقیل له ابوالقاسم لانه ابو قاسم الجنه والنار! فقلت له: وما معنى ذلک فقال×: ان شفقه النبی على امّته شفقه الآباء على الأولاد وافضل امّته علی بن أبی طالب× ومن بعده شفقه علی× علیهم کشفقته لانه وصیه وخلیفته والامام بعده …».
از امام رضا× در خصوص علت کنیه پیامبر اکرم (ابوالقاسم) سؤال شد؟ حضرت رضا× فرمودند: نبی مکرم فرزندی داشتند به نام قاسم پس به نام او به رسول خدا کنیه داده شد! راوی سؤال کرد: آیا مرا قابل میدانید که مطلبی دیگر نیز در این باره بفرمائید؟ حضرت× فرمودند: آری! آیا نمیدانی که رسول خدا فرمودند: من و علی پدران این امت هستیم؟ گفتم: آری! فرمودند: آیا نمیدانی که رسول خدا پدر تمام امت بودند و علی× نیز همین مقام را داشتند؟ گفتم: آری! فرمودند: آیا نمیدانی که علی× تقسیم کننده بهشت و جهنم است؟ گفتم: آری! فرمودند: پس به رسول خدا «ابوالقاسم» گفته میشود، چرا که ایشان پدر علی تقسیم کننده بهشت و جهنم× هستند. پرسیدم: معنای این فرمایش شما چیست؟ حضرت× فرمودند: مهربانی رسول خدا نسبت به امت خویش، همانند مهربانی پدر به فرزندانش است و برترین امت، علی ابن ابی طالب× است و پس از رسول خدا مهربانی حضرت علی× بر امت همانند مهربانی رسول خدا بر امت خویش است، چرا که امیرالمؤمنین علی× وصی و خلیفه رسول خدا و امام بعد از ایشان میباشد.
[۱۲]. الکافی، ج ۱، ص ۲۰۰٫
[۱۳]. تفصیل وسائل الشیعهًْ الی تحصیل مسائل الشریعهًْ، ج ۱۲، ص۱۹۳٫
[۱۴]. تفسیر الصافی، ج ۵، ص۳۷؛ «وفی المجمع عنه× انه سئل عنها؟ فقال× و الله ما کان له ذنب ولکن الله سبحانه ضمن له ان یغفر ذنوب شیعه علی× ما تقدم من ذنبهم و ماتأخر».
[۱۵]. بحارالانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمهًْ الاطهار، ج۵۳، ص۳۰۲٫
[۱۶]. مراجعه کنید: ادب فنای مقربان، آیت الله جوادی آملی، ج ۳، ص ۲۶۵٫
[۱۷]. امامت را بشناس، ص۲۳۷ و نور هدایت، آیت الله شیخ علی پهلوانی (سعادت پرور)، ج ۵، ص ۳۵۵٫
[۱۸]. توبه/ ۱۰۵٫
[۱۹]. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، ج ۱، ص ۴۲۹٫ امام صادق× فرمودند: مراد از مؤمنون در این آیه، ائمه اطهار× هستند. (تفسیر قمی، ج ۱، ص ۳۰۴).
[۲۰]. حلیهًْ الابرار فی احوال محمد وآله الاطهار، ج ۱، ص ۲۴۷٫
[۲۱]. بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمهًْ الاطهار، ج ۴۱، ص ۱۴۹٫
[۲۲]. قاموس قرآن، ج ۵، ص ۱۰۷٫
[۲۳]. تفسیر القمی، ج ۲، ص ۷۵٫
[۲۴]. مراجعه کنید: ادب فنای مقربان، ج ۳، ص ۲۶۳٫
[۲۵]. غافر / ۶۰٫
[۲۶]. بحارالانوار، ج ۲۴، ص۳۱۰٫
[۲۷]. بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الأئمهًْ الاطهار، ج ۲۵، ص ۲۱۱٫
[۲۸]. یوسف / ۵۳٫
[۲۹]. یوسف / ۵۲٫
[۳۰]. یوسف/ ۵۰٫
[۳۱]. یوسف/ ۵۳٫
[۳۲]. همان.
[۳۳]. هود/ ۸۸ .
[۳۴]. مراجعه کنید: عدهًْ الداعی و نجاح الساعی، ترجمه نائیجی، ج ۱، ص ۳۴۶٫
[۳۵]. غرر الحکم و درر الکلم، ص ۵۶۶٫
[۳۶]. الوافی، ج ۴، ص ۳۶۱٫
[۳۷]. اعتقادات الامامیه للصدوق، ص ۹۶٫
[۳۸]. الکافی، ج ۱، ص ۲۳۰٫
[۳۹]. بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۳۴۷٫
[۴۰]. من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۳، زیارت جامعه کبیره.
[۴۱]. احزاب / ۵۶؛ «همانا خدا و ملائکه او بر پیامبر اکرم صلوات میفرستند ای کسانی که ایمان آوردهاید شما هم بر او صلوات بفرستید و تسلیم فرمان او شوید».
[۴۲]. تفسیر القمی، ج ۲، ص ۱۹۶٫
[۴۳]. «عن ابی عبدالله×: التشهد فی الرکعتین الاولتین: الحمد لله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له واشهد أن محمّداً عبده ورسوله اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد وتقبّل شفاعته فی أمّته وارفع درجته». (تهذیب الاحکام، ج ۲، ص ۹۲)
[۴۴]. وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۳۵۶٫
منبع: برگرفته از کتاب امام شناسی استاد گنجی جلد۲: اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد