معنا شناسی امام و امامت
کاربرد واژه امام در قرآن
واقعیت این است که از جهت علمی و عملی، قرآن کریم در کاربرد واژگان و پیام رسانی ، اطمینان آور و مورد توجه تمام دانشمندان اسلامی از هر صنف است که هر کدام سعی میکنند در بیان افکار و اندیشه خود با استناد به قرآن ادعای خود را به اثبات رسانند.
از طرف دیگر در داوریها و رد یا پذیرش ادعای دیگران همواره قرآن را ملاک برتر قرار داده و به آن استناد میجویند که در این میان مسئله امامت و امام شناسی نیز در قرآن مورد توجه ویژه قرار گرفته است و در طول تاریخ اسلام دانشمندان اسلامی از هر فرقه و مذهبی سعی داشتهاند با استناد به قرآن حقانیت مذهب خود را اثبات نمایند که پی جویی تمام مسائل امامت در قرآن و استدلالهای آن از موضوع این نوشتار خارج بوده و آنچه متناسب با موضوع و هدف این نوشتار است، تنها جست و جوی واژه «امام» و مفهوم آن است. در این زمینه از بررسی آیات قرآن کریم به دست میآید که واژه امام مفرد) و ائمه جمع) دوازده بار در قرآن کریم به کار رفته است و از جهت مفهومی غالبا به همان معنای لغوی پیشوا استعمال شده است که میتوان این آیات را به شش وجه تقسیم نمود:
وجه یکم ـ پنج آیه به معنای پیشوایان هدایتگر و اصلاح گران الاهی به ترتیب زیر آمده است:
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ ازْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّهَ اعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ امَامًا[۱])
و کسانی که میگویند پروردگارا از همسران و فرزندان مان مایه روشنی چشم ما قرار ده و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان.
وَاذِ ابْتَلَى ابْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَاتَمَّهُنَّ قَالَ انِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ امَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ[۲])
به خاطر آورید) «هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونی ازمود و او به خوبی از عهده این ازمایشها بر آمد خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم ابراهیم عرض کرد از دودمان من نیز امامی قرار بده خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» «یعنی تنها فرزندان معصوم تو شایسته این مقامند»
و در آیه ۷۲ سوره انبیا میفرماید اسحاق و یعقوب را مردمانی صالح قرار دادیم پس از آن میفرماید:
وَجَعَلْنَاهُمْ ائِمَّهً یَهْدُونَ بِامْرِنَا وَاوْحَیْنَا الَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ[۳])
و آنان را پیشوایان قرار دادیم که به فرمان ما مردم را) هدایت میکردند و انجام کارهای نیک را به آنان وحی کردیم.
و در سوره سجده میفرماید:
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ ائِمَّهً یَهْدُونَ بِامْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِایَاتِنَا یُوقِنُونَ[۴])
از آنان پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت میکردند چون شکیبایی مینمودند و به آیات ما یقین داشتند.
وَنُرِیدُ ان نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الارْضِ وَنَجْعَلَهُمْ ائِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ[۵])
«ما میخواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوا و وارثان روی زمین قرار دهیم.»
وجه دوم ـ دو آیه به معنای امامان و پیشوایان ضلالت و گمراه کننده آمده است:
درباره فرعونیان گوید:
وَجَعَلْنَاهُمْ ائِمَّهً یَدْعُونَ الَى النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ لا یُنْصَرُونَ[۶])
«و آنان فرعونیان) را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش دوزخ دعوت میکنند و روز رستاخیز یادی نخواهند شد.»
وَانْ نَکَثُوا ایْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا ائِمَّهَ الْکُفْرِ انَّهُمْ لا ایْمَانَ لَهُمْ[۷])
اگر پیمان خود را پس از عهد خود بشکنند و آیین شما را مورد طعن قرار دهند با پیشوایان پیکار کنید چرا که آنان پیمانی ندارند.
وجه سوم ـ یک مورد به معنای جامع میان پیشوایان هدایت و ضلالت به کار رفته است:
یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ انَاسٍ بِامَامِهِمْ[۸])
به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم.
وجه چهارم ـ دو آیه درباره تورات کتاب آسمانی حضرت موسی استعمال شده است:
وَمِنْ قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَى امَامًا وَرَحْمَهً وَهَذَا کِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِینَ[۹])
«پیش از آن کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود و این کتاب هماهنگ با نشانههای تورات است در حالیکه به زبان عربی فصیح و گویا است تا ظالمان را بیم دهد و برای نیکوکاران بشارتی باشد.»
افَمَنْ کَانَ عَلَى بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَى امَامًا وَرَحْمَهً[۱۰])
آیا آن کسی که دلیل آشکاری از پروردگار خویش دارد و به دنبال شاهدی از سوی او میباشد و پیش از آن کتاب که پیشوا و رحمت بود.
وجه پنجم ـ یک آیه به معنای طریق و راه روشن به کار رفته است:
فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَانَّهُمَا لَبِامَامٍ مُبِینٍ[۱۱])
آنها را نیز به کیفر رسانیدیم و این هر دو شهر «اصحاب ایکه و قوم لوط» برای اهل اعتبار راهی روشن و آشکار است.
وجه ششم ـ یک آیه به معنای لوح محفوظ آمده است:
وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَ آثارهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ احْصَیْنَاهُ فِی امَامٍ مُبِینٍ[۱۲])
و آنچه را که از پیش فرستادهاند و تمام آثار آنان را مینویسیم و همه چیز را در کتاب آشکار کننده بر شمردیم.[۱۳])
از آیاتی که نگارش یافت، مفاهیم و گزینههای ذیل در رابطه با امامت به دست میآید:
الف ـ در بیشتر این آیات امام و ائمه به همان معنای پیشوا آمده است که حتی در موردی که سخن از کتاب آسمانی حضرت موسی در میان بود نیز همان جنبه هدایت گری آن که کار پیشوایان است در قالب بشارت و انذار مطرح شده بود چنانکه خداوند یکی از شئون قرآن را نیز همان هدایتگری معرفی نموده است:
انَّ هَذَا الْقرآن یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ اقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ[۱۴])
این قرآن به راهی که استوارترین راههاست هدایت میکند و به مؤمنانی که اعمال صالح انجام میدهند بشارت میدهد.
بنابراین کتاب آسمانی، پیشوایان و هدایت گرانی از جانب خداوند هستند.
ب ـ همچنین از این آیات به دست آمد که در هر جامعهای وجود امام و پیشوا ضرورت دارد اما در نهایت آن پیشوایان طبق آیات دسته یکم و دوم یا امامان هدایت هستند یا پیشوایان ضلالت و گمراهی.
ج ـ نیز از این آیات به دست آمد که امامان هدایت و ضلالت هر کدام ویژگیهای خاصی دارند مانند اینکه امام هدایتگر دارای مقام جعلی و تأیید شده از جانب خداوند است؛ زیرا در آیات دسته یکم واژگان و جعلنا للمتقین اماما فرقان /۷۴) و جمله انی جاعلک لناس اماما بقره/۱۲۴) و جمله و جعلناهم ائمه انبیا/۷۳) و جعلنا منهم ائمه سجده/۲۴) و نیز نجعلهم ائمه قصص/۵) با صراحت گویای این است که امامان و پیشوایان هدایتگر از جانب خداوند انتخاب شدهاند و مقام امامت را با جعل الاهی به دست آوردهاند و پس از آن نیز با جمله و اوحینا الیهم فعل الخیرات انبیا/۷۳) همواره با عنایت و راهنمایی الاهی به هدایتگری راستین خود ادامه میدهند.
اما در برابر امامان هدایتگر، امامان گمراه و ضلالت پیشه قرار دارند که آنان هیچگونه تأیید و احترام از جانب خداوند ندارند و از مشخصات آنان نکثو ایمانهم توبه/۵) پیمان شکنی و ۳یدعون الی النار) قصص/۴۱) دعوت به سوی آتش و خواری و دور بودن از نصرت و یاری خداوند است.
سرانجام اینکه، مفاهیم به دست آمده از واژه «امام» در این آیات میتواند راهکار خوبی باشد برای مسلمانان تا در مسیر امامت پژوهی و انتخاب امام پس از رسول خدا، میان امامان حق گرا و باطل را تشخیص دهند و در دام پیشوایان دروغین و فرعونیان قرار نگیرند و سعی کنند با اندیشهای حق جویانه و بدون هیچ تعصب و غرض ورزی، امامان هدایت شده و مورد تأیید الاهی را سرمشق و پیشوای خود قرار دهند؛ زیرا حرکت به دنبال آنان است که سبب نجات رهروان میگردد. فخررازی در این زمینه مینگارد «کسی که به مقام هدایت نائل میگردد، هدایت او به امر خداست».[۱۵])
واژگان «امام» و «امامت» در روایات
کلمه امام از صریحترین واژگانی است که بارها رسول اکرم و باقی معصومین آن را درباره رهبر و پیشوای مسلمانان بعد از آن حضرت به کار بردهاند و با دقت در متن این روایات میتوان به این مطلب دست یافت که برخی از آنان بحث امامت را به صورت عام مطرح کردهاند و در بعضی، مصداق هم تعیین شده است که در اینجا به تناسب بحث ابتدا به روایاتی که به طور مطلق امام و ائمه را ذکر نمودهاند اشاره میشود و روایاتی که در آنان تعیین مصداق شده است در پایان بخش تعریف امامت نگارش خواهد یافت.
در روایتی از پیامبر درباره فرمان برداری و اطاعت از امام نقل شده است:
«تمسکوا بطاعه ائمتکم و لا تخالفوهم فان طاعتهم طاعه الله و معصیتهم معصیه الله»؛[۱۶])
«اطاعت امامان را پیشه خود کنید و با آنان مخالفت نکنید؛ زیرا اطاعت آنان اطاعت خدا و معصیت آنان معصیت خدا است.»
در این حدیث با واژه «ائمه» که جمع امام است به طور مطلق، امر به اطاعت امامان و پیشوایان نموده و مردم را از مخالفت آنان برحذر داشته است و این نکته اساسی نیز مطرح شده است که پیوستگی گسست ناپذیری میان اطاعت خداوند و اطاعت امام است.
در این زمینه احادیث فراوانی در منابع شیعه و سنی، معروف به احادیث اثنی عشر، نقل شده است که در بعضی از آنان واژه «خلیفه»، در بعضی واژه «امیر» این دو دسته در بخشی جداگانه بررسی خواهد شد) و در بعضی واژه «ائمه» آمده است که به تناسب بحث واژه «امام»، به شواهدی اشاره میشود.
در حدیثی از رسول خدا نقل شده است:
«الائمه من بعدی اثنا عشر کلهم من قریش»[۱۷])
امامان بعد از من دوازده نفرند که همه شأن از قریش هستند.
ابوسعید خدری نیز از رسول خدا نقل نموده است که آن حضرت فرمود:
الائمه من بعدی اثنی عشر[۱۸])
پیشوایان بعد از من دوازده نفرند.
و همچنین آن حضرت فرمود:
«الائمه من بعدی اثنی عشر عدد شهور الحول»[۱۹])
پیشوایان بعد از من دوازده نفرند که به تعداد ماههای سال هستند.
و همچنین از ابوذر نقل شده است که از رسول خدا سؤال نمودم:
«کم الائمه من بعدک قال عدد نقباء بنی اسرائیل»[۲۰])
تعداد پیشوایان بعد از شما چند نفرند؟ «حضرت فرمود به اندازده نقبای بنی اسرائیل که آنان دوازده نفر بودند.»
و همچنین از جابر بن عبدلله انصاری نقل شده است:
قلت یا رسول الله و ما عده الائمه فقال «یا جابر سئلتنی رحمک الله عن الاسلام باجمعه عدتهم عده الشهور عند الله و هی عند الله اثنا عشر شهرا»[۲۱])
ای فرستاده خدا! تعداد پیشوایان چند نفرند؟ حضرت فرمود: ای جابر! خدا تو را رحمت کند، از من درباره تمام اسلام سؤال نمودی. تعداد ائمه به تعداد ماههای سال نزد خداوند است و تعداد ماهها نزد خداوند دوازده ماه است.
سرانجام اینکه اینگونه روایات از رسول خدا در منابع فراوان وارد شده است که سید بن طاووس تعداد روایات ائمه اثنا عشر را تا چهل حدیث ذکر نموده است.[۲۲]) و روایاتی که در اینجا ذکر شد برای اثبات این مطلب بود که واژه «امام» و «ائمه» در زمان رسول خدا کاربرد فراوان داشته است. گرچه در روایاتی که ذکر شد نام ائمه دوازدهگانه به میان نیامده است، ولی در برابر آنان روایات فراوان دیگری از رسول اکرم نقل شده است که نامهای امامان دوازدهگانه تصریح شده است که این روایات را در پایان فصل خواهیم آورد.
نکته دیگر: در برخی روایات آمده بود که امامان از قریش هستند و دیگر توضیح نیامده بود که مراد کدام طائفه از قریش است؛ ولی در همین رابطه روایتی از امیرالمؤمنین نقل شده است که تفسیرگر واژه «قریش» در آن احادیث است. حضرت میفرماید:
«ان الائمه من قریش غرسوا فی هذا البطن من هاشم لا تصلح علی سواهم و لا تصلح الولاه من غیر هم»[۲۳])
امامان از قریشاند که از طریق بنی هاشم در قریش به وجود آمدهاند امامت در شأن غیر آنان نیست و والیان از غیر آنان نمیشوند.
هم چنین حدیث دیگری که درباره امام شناسی در منابع شیعه و سنی نقل شده است، حدیث معروفی است از رسول اکرم که آن حضرت دوری گزیدن از امام و نشناختن امام را مساوی با مرگ جاهلی دانسته است. این روایات با تعابیر مختلف نقل شده است که در حقیقت سرانجام و سرنوشت مخالفان و منکران امامت را معرفی نمودهاند.
در حدیثی از پیامبر نقل شده است:
من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیَه[۲۴])
«کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد با مرگ جاهلی از دنیا رفته است.»
در مسند احمد بن حنبل به نقل از پیامبر آمده است:
«من مات بغیر امام مات میته جاهلیه»[۲۵])
کسی که بدون شناخت امام بمیرد در حقیقت با مرگ جاهلی از دنیا رفته است.
هم چنین از آن حضرت نقل شده است:
من مات و لا امام له مات میته جاهلیه؛[۲۶])
کسی که بمیرد در حالیکه عقیده به امامی نداشته باشد با مرگ جاهلی از دنیا رفته است.
ابن ابی الحدید این حدیث را از عبدالله فرزند عمر نقل نموده و به جریانی اشاره میکند که عبدالله شبانه به در خانه حجاج بن یوسف ثقفی حاضر شد و خواست برای خلافت عبدالملک با وی بیعت کند و از جانب حجاج تحقیر شد؛ زیرا حجاج به جای دست، پای خود را از رختخواب به سوی عبدالله دراز نمود و گفت دست خود را به پای من متصل کن.[۲۷])
و در منابع شیعی نیز این حدیث فراوان نقل شده است که از جمله علامه مجلسی این حدیث را با چهل سند از منابع اختصاصی شیعه نقل نموده است.[۲۸])
کلینی نیز در «اصول کافی» در باب جداگانهای این روایات را نقل نموده که از جمله آنان حدیث فضیل بن یسار است که گوید روزی امام صادق به ما فرمود:
«قال رسول الله من مات و لیس له امام فمیتته میته جاهلیه فقلت قال ذالک رسول الله فقال ای و الله قد قال»[۲۹])
رسول خدا فرمود هر که بمیرد و امام را نشناسد، با مرگ جاهلی مرده است. من گفتم: رسول خدا این را گفته است؟ حضرت فرمود: آری به خدا.
سرانجام اینکه بر اساس روایات یاد شده، انکار امامت سبب مرگ جاهلانه میشود و از این روایات و نیز مجموع روایاتی که پیش از این ذکر شد، میتوان به این نتیجه دست یافت که واژگان «امام» و «ائمه» در زمان رسول خدا کاربرد داشته و از متن بسیاری از این روایتها میتوان استنباط نمود که منظور آن حضرت از «امام»، معنای رهبری و پیشوایی بعد از ایشان بوده است و این معنا برای مخاطبان و امت اسلامی در آن روزگار روشن بوده است؛ زیرا در هیچ یک از این روایات نیامده است که اصحاب از معنای امام پرسش نموده باشند بلکه طبق برخی روایات که ذکر شد تنها از تعداد پیشوایان سؤال شده که آن حضرت جواب داده است و این بدان معناست که معنای امام نزد اصحاب روشن بوده است. ما در اینجا به ذکر همین مقدار از روایات در کاربرد واژگان «امام» و «ائمه» بسنده میکنیم.
از آنجا که بحث امامت از جهت اعتقادی اهمیت فراوانی دارد، توجه به این مطلب ضرورت دارد که در شناخت امام همیشه اینگونه نیست که افراد به معرفت واقعی دست یابند و به هر کسی که ادعای امامت و پیشوایی نماید، بتوان اقتدا نمود؛ زیرا با دقت در مفهوم واژه «امام» و «ائمه» روشن میشود که این واژگان از جهت کاربرد مفهومی، دو گونه امام و پیشوا را مطرح نموده است که یکی با پشتیبانی الاهی و دیگری غیر الاهی است.
در روایتی از امام صادق در این باره با استناد به آیات قرآن نقل شده است که:
«ان الائمه فی کتاب الله امامان قال الله تعالی و جعلنا هم ائمه یهدون بامرنا[۳۰]) لا بامر الناس یقدمون امر الله قبل امرهم و حکم الله قبل حکمهم ـ قال و جعلنا هم ائمه یدعون الی النار[۳۱])یقدمون امرهم قبل امر الله و حکمهم قبل حکم الله و یاخذون باهوائهم خلاف ما فی کتاب الله عز و جل»[۳۲])
پیشوایان در کتاب خدا دو گونهاند: ۱ـ خداوند میفرماید آنان را پیشوا قرار دادیم که به فرمان ما هدایت کردند نه به خواهشهای مردم؛ و به فرمان الاهی پیش از فرمان خود اقدام میکردند و حکم خدا را پیش از حکم خود اجرا میکردند ۲ـ آنان را پیشوایان قرار دادیم که به آتش دوزخ دعوت میکنند و آنان به فرمان خود پیش از فرمان خدا اقدام میکنند و نیز خواهش خود را پیش از حکم خدا اجرا نموده، به خواهشهای نفسانی خود بر خلاف دستور خدا عمل میکنند
درباره آثار عملی پیروی از این دو پیشوا از امیرالمؤمنین نقل شده است:
سمعت رسول الله یقول قال الله تبارک و تعالی لا عذ بن کل رعیه دانت بطاعه امام لیس منی و ان کانت الرعیه فی نفسها غیر بره و لا رحمن کل رعیه دانت بامام عادل منی و ان کانت الرعیه فی نفسها غیر بره و لا تقیه[۳۳])
شنیدم از رسول خدا که میفرمود: خدای تعالی میفرماید هر رعیتی که نزدیک شود به امامی که از جانب من نیست بطور مسلم او را عذاب میکنم اگر چه آن رعیت نیکوکار باشد و هر رعیتی که نزدیک شود به امامی که از جانب من است بطور مسلم او را رحم کنم اگر چه به خودی خود نیکوکار نباشد.
در روایتی از امام صادق نقل شده است که رسول خدا درباره پیشوایان بر حق و پیشوایان ستمگر فرمودند:
«سیکون من بعدی ائمه علی الناس من الله من اهلبیتی یقومون فی الناس فیکذبون و یظلمهم ائمه الکفر و الضلالُ اشیاعهم»[۳۴])
پیشوایان از خاندانم از جانب خداوند برای مردم گماشته میشوند و آنان در میان مردم قیام میکنند و مردم آنان را تکذیب میکنند و پیشوایان کفر و ضلالت و پیروانشان به آنان ستم میکنند.
امیرالمؤمنین در نامهای به محمد بن ابی بکر به امامان هدایتگر و امامان ستمگر اشاره نموده میفرماید:
«فانه لا سواء امام الهدی و امام الردی و ولیّ النبی و وعدو النبی»[۳۵])
پس پیشوای هدایت گر و گمراه گر هیچگاه یکسان نخواهند بود چنانچه دوستان پیامبر و دشمنانش برابر نیستند.
و همچنین در لغت نیز «امام» مفهوم عام دارد که شامل پیشوای هدایتگر و ستمگر میشود.
در «لسان العرب» آمده است:
«الامام کل من ائتم به قوم کانو علی صراط المستقیم او کانو ضالین»[۳۶])
امام کسی است که گروهی به او اقتدا کنند، اعم از اینکه بر راه هدایت باشند یا بر گمراهی.
بنابراین واژه امام از جهت کاربرد مفهومی، معنایی عام دارد که شامل امام هدایت کننده و امام گمراه کننده میشود و برای دست یابی بهتر به این مطلب کافی است که سیر تاریخی امامت بعد از رحلت رسول اکرم مورد دقت قرار بگیرد؛ زیرا به خوبی روشن است همانگونه که در این روایات به ویژه روایت آخر پیامبر پیش بینی نموده بود، همواره در برابر پیشوایان و امامان که از خاندان پیامبر بودند کسان دیگری با در دست گرفتن قدرت اجتماعی، به آنان ستم کرده و مردم را از رهبری خدامحورانه آنان محروم نمودند و پس از آن پیدایش اندیشههای گوناگون درباره امامت سبب شد که امامت و رهبری مسلمانان تبدیل شود به حکومتهای موروثی و سلطنت استبدادی که مهمترین برنامهشان ستیزه جویی با خاندان رسالت بود و از جهت سیاسی و اجتماعی موفق شدند که خاندان پیامبر را به انزوا کشانیده و حتی مردم را از شنیدن سخنان و راهنماییهای پیشوایان ائمه اهلبیت محروم نمایند که این مطلب یکی از خسارتهای جبران ناپذیر در تاریخ امامت است و از آنجا که در این نوشتار هدف، بررسی کاربردی و مفهومی واژگان «امام» و «امامت» است، به همین مقدار از کاربرد واژه «امام» به وسیلهی رسول اکرم اکتفا و بحث تاریخی امامت را به مجال دیگر واگذار میکنیم.
پس از بحث پیشین مناسب است که این واژه از جهت مفهومی و معنا شناختی بررسی شود، هر چند الفاظ به صورت دقیق و قطعی همه ابعاد را نشان نمیدهد اما این را هم نمیتوان انکار نمود که در مواردی برخی واژهها دارای پیام روشنی هستند که برای همگان فهمیدنی بوده و در مواردی با قرائن دیگر، مبنای فکر و استنباط اندیشمندان قرار میگیرد؛ از آن جمله واژه «امام» و مشتقات آن است که با آن همه کاربرد در زمان رسول خدا و نیز تعیین مصداق برافراد خاص میتوان با قرائنی به دست آورد که در آن روایات هدف رسول خدا طرح ریزی امامت و پیشوایی پس از خود بوده است.
واژه «امام» در لغت از ریشه «امَّ» و مهموز الفاء و مضاعف به معنای پیشوا، پیشرو و مقتداست اعم از اینکه فرد هدایتگر مؤمن و عادل باشد یا اینکه فردی ستمگر و گمراه. در «معجم مقاییس اللغه» آمده است:
الامام کل من اقتدی به و قدم فی الامور[۳۷])
کسی که به او اقتدا شود و در کارها پیش افتد امام است.
ابن منظور در لسان العرب معتقد است که امام جلو و مقدم) با فتح همزه و نیز امام پیشوا) با کسر همزه از ریشه «امّ یؤمّ » به معنای قصد کردن و پیش گرفتن است و گفته میشود:
«امّ القوم و امّ بهم تقدمهم و هی الامامه و الامام کل من ائتم به قوم کانو علی صراط المستقیم او کانو ضالّین»[۳۸])
گروهی را امامت کرد و بر آنان مقدم شد و امامت هم همین است و امام کسی است که گروهی به او اقتدا کنند اعم از اینکه بر راه هدایت باشند یا بر ضلالت و گمراهی.
و همچنین امام به معنای قیم، و سرپرست، طریق و راه نیز آمده است.[۳۹])
راغب در «مفردات» مینگارد:
الامام المؤتم به، انسانا کان یقتدی بقوله او فعله او کتابا او غیر ذلک محقا کان او مبطلا و جمعه الائمه[۴۰])
امام کسی است که به او اقتدا شود، انسان باشد که به سخنان یا کردار او اقتدا کند یا کتاب باشد یا غیر آن حق باشد یا باطل و جمع آن ائمه است.
هم چنین در برخی منابع آمده است که امام با کسر و امام با فتح هر دو به معنای پیشوای قوم آمده است و امام اقسام دارد:
الف ـ پیشوا و رئیس؛ کقولهم امام المسلمین.
ب ـ به معنای کتاب؛ کقوله تعالی یوم ندعو کل اناس با مامهم.)[۴۱])
ج ـ به معنای طریق واضح و روشن که به آن اقتدا شود. کقوله تعالی:
و انهما لبامام مبین؛[۴۲])
یعنی آن دو ابراهیم و لوط) در راهی روشن هستند.
هم چنین درباره معنای امام آمده است:
الامام من یؤتم به و لازم ان یکون جامعا للکمالات و ضابطا لصفات الالهیه حتی یهتدی به[۴۳])
امام کسی است که به او اقتدا شود و لازم است که دارای کمالات و دربردارنده صفات الاهی باشد تا به واسطه آن دیگران هدایت شوند.
بنابراین واژه «امام» در لغت به معنای پیشوا است که دیگر افراد در کارهایشان به او اقتدا کنند و در نهایت آن امام یا هدایت شده و هدایتگر است یا اینکه در نهایت آن امام یا پیشوای هدایت شده و پیشوای ضلالت و گمراه کننده.
ائمه: این واژه در روایات و آیات قرآن کاربرد فراوان دارد و از جهت ضبط لغوی و ادبی جمع به معنای پیشوایان است. در بعضی منابع آمده است: امام بر وزن صیام و قیام مصدر است و جمع آن ائمه میباشد.[۴۴])
امامت: این واژه در قرآن نیامده است؛ اما در روایات فراوان است که برای معنا شناسی امامت یک شأن از شئون، امام است که مربوط میشود به جنبه رهبری و هدایت گری امام.
در برخی منابع درباره رابطه مفهومی میان دو واژه امام و امامت آمده است:
الامامه عهد تکونی فی نفس الامام حتی یتعلق به العهد التشریعی فاذا لم یوجد فی الذات اقتضاء الامامه لا یمکن انتخابه و جعله اماما لناس حتی یاتمو به فی اعتقاداتهم و اخلاقهم و معاشهم و معادهم[۴۵])
امامت پیمان تکوینی است در ذات امام تا اینکه بر آن پیمان تشریعی تعلق گیرد یعنی از جانب خداوند رسمامأمور شود به رهبری و ارشاد مردم) پس اگر در ذات امام زمینه امامت یافت نشد امکان ندارد که او را به امامت انتخاب نماید تا مردم به او در اعتقادات اخلاق، زندگی و آخرت شأن اقتدا کنند.
هم چنین در برخی منابع در این زمینه آمده است:
ان الامامه فی اللغه تساوق الهدایه و الهدایه کما یذکر اللغویین لها معنیان و…؛
امامت در لغت مساوی است با هدایت و هدایت آنگونه که لغویین گفتهاند دارای دو معنا است.
در ادامه گوید یکی تنها نشان دادن راه است و دیگری رساندن به هدف و معنای دوم شامل یکم نیز میشود و مراد ما دراینجا از بحث «امامت» معنای دوم است.[۴۶])
مفهوم «امام» و «امامت» در اصطلاح
پیش از ارائه تعریفهای اصطلاحی و گفتار دانشمندان اسلامی، توجه به این مطلب ضرورت دارد که بحث معنا شناسی اصطلاحی یا تعریف امامت، نشان دهنده تصور اعتقادی است که دانشمندان اسلامی نسبت به امامت و جایگاه اعتقادی آن دارند و با تعریف امامت است که مسئله چیستی امامت روشن میشود که مناسب است به برخی تعریفهای دانشمندان و متکلمان اشاره گردد
۱ ـ شیخ مفید:
ان الائمه القائمین مقام الانبیا فی تنفیذ الاحکام و اقامه الحدود و حفظ الشرایع و تادیب الانام[۴۷])
پیشوایان امامان) جانشینان جایگاه انبیا هستند در اجرای احکام و برپایی حدود و نگه داری شریعت و تربیت مردم.
هم چنین ایشان در جای دیگری تصویری روشن در تعریف امامت ارائه داده، میگوید:
فان قیل ما حدا الامامه
اگر گفته شود امامت چیست؟
فالجواب الامام هو الانسان الذی له ریاسه عامه فی امور الدین و الدنیا نیابه عن النبی[۴۸])
پس جواب این است که امام انسانی دارای ریاست و زعامت فراگیر در امور دین و دنیا به نیابت از نبی است
هم چنین ایشان در کتاب «الافصاح» تعریف دیگری ارائه نموده و گوید: امامت یعنی پیشوایی در آن چیزی که باید دیگران از او فرمان برداری نمایند.[۴۹])
۲ ـ خواجه نصیر طوسی:
الامامه رئاسه عامه دینیه مشتمله علی ترغیب عموم الناس فی حفظ مصالحهم الدینیه و الدنیویه و زجرهم عما یضرهم بحسبها[۵۰])
امامت زعامت همگانی دینی است که دربردارنده تشویق مردم در نگهبانی مصالح دینی و دنیایی ایشان است و نیز بازدارنده مردم از آنچه ضرر بر مصالحشان دارد.
۳ ـ شیخ طوسی:
الامام هو الانسان الذی له الریاسه العامه فی الدین و الدنیا بالاصاله فی دار التکلیف[۵۱])
امام انسانی است که دارای زعامت فراگیر است در دین و دنیا بالاصاله نه نیابت) در محدوده تکلیف.
۴ ـ فاضل مقداد:
الامامه ریاسه عامه لشخص من الاشخاص فی امور الدین و الدنیا؛[۵۲])
امامت زعامت فراگیر است برای فردی از افراد در امور دین و دنیا.
۵ ـ ابن میثم بحرانی:
الامام هو الانسان له الامامه و هی رئاسه عامه فی امور الدین و الدنیا بالاصاله؛[۵۳])
امامت زعامت فراگیر است برای فردی از افراد در امور دین و دنیا بالاصاله نه نیابت).
۶ ـ سید اسماعیل نوری طبرسی:
الامامه هی الریاسه العامه الهیه خلافه عن رسول الله فی امور الدین و الدنیا بحیث یجب اتباعه علی کافه الامه[۵۴])
امامت زعامت فراگیر الاهی و جانشین رسول خدا است در امور دین و دنیا به گونهای که پیروی از آن بر همه امت واجب است.
۷ ـ میرزا احمد آشتیانی: ایشان هم مانند تعریف بالا امامت را به قید الاهیه تعریف نمودهاند و تنها در تعریف ایشان جمله «لشخص من الاشخاص» اضافه آمده است[۵۵]).
۸ ـ سید محسن خرازی:
الامامه عند الشیعه هی الخلافه الکلیه الاهیه التی من آثارها ولایتهم التشریعیه التی منها الاماره و الخلافه الظاهریه؛[۵۶])
امامت نزد شیعه، خلافت کلی الاهی است که از آثار آن ولایت تشریعی است که جزئی آن خلافت ظاهری است.
۱ـ قاضی عبدالجبار معتزلی:
ان الامام فی اصل اللغه هو المقدم سواء کان مستحقا لتقدم أو لم یکن و اما فی الشرع فقد جعله اسما لمن له الولایه علی الامه و التصرف فی امورهم علی وجه لا یکون فوق یده ید؛[۵۷])
امام در لغت مقدم و پیشواست چه او مستحق چنین پیشوایی باشد یا نباشد و اما در شرع امام اسم برای کسی است که دارای ولایت و سرپرستی و تصرف در امور امت باشد و کسی در مقام از او بالاتر نباشد.
۲ـ سیف الدین آمدی:
و الحق ان الامامه عباره عن خلافه شخص من الاشخاص للرسول فی اقامه قوانین الشرع و حفظ حوزه المله علا وجه یجب اتباعه علی کافه الامه؛[۵۸])
حق این است که امامت عبارت است از جانشین فردی از افراد از رسول خدا در برپایی قوانین شرع و نگهبانی از تمامیت ملت به گونهای که بر تمام امت پیروی از او واجب است.
۳ ـ قاضی عضد الدین ایجی:
هی خلافه الرسول فی اقامه الدین بحیث یجب اتباعه علی کافه الامه؛[۵۹])
امامت جانشینی پیامبر است در برپایی دین به گونهای که لازم است تمام امت از او پیروی نمایند.
۴ ـ سعد الدین تفتازانی:
هی ریاسه عامه فی امور الدین و الدنیا خلافه عن النبی؛[۶۰])
امامت زعامت فراگیر و جانشینی پیامبر در امر دین و دنیا است.
۵ ـ ابن خلدون:
خلافه عن صاحب الشرع فی حراسه الدین و سیاسه دنیا؛[۶۱])
امامت جانشینی از صاحب شریعت است در نگهبانی از دین و سیاست دنیا.
نگاهی تطبیقی بر تعریفهایی که درباره امامت گزارش شد، نشان میدهد که در ظاهر، تعریف امامت نزد متکلمان شیعه و سنی تفاوت چندانی ندارد و در این میان تنها نکته مهم این است که این تعریف باید طبق معیارهای منطقی، از جهت جامع بودن و مانع بودن ارزیابی شود که به گزینههای ذیل اشاره میشود:
۱ ـ کلمه ریاست در این تعریف به منزله جنس است که جمع کننده تمام افراد است.
۲ ـ قید عامه: فصلی است که به واسطه آن نائب امام، قاضی و رئیس منصوب از جانب امام در بعضی نواحی خارج میشود؛ چون آنان ریاست عامه ندارند.
۳ ـ قید لشخص من الاشخاص: قیدی است که در نگاه امامیه و اهلسنت به قرار ذیل تفاوت دارد:
الف ـ اهل سنت: اهلسنت این قید را میآورند تا آن گروهی از اهل حل و عقد که امام را به دلیل فسقش عزل نموده است خارج کنند؛ به این معنا که وقتی امام گرفتار فسق شد و اهل حل وعقد او را از امامت خلع نمود در آن زمان نمیتوان به آنان اهل حل و عقد امام گفت.[۶۲])
ب ـ امامیه: آوردن این قید در نزد امامیه دو معنای متفاوت با اهلسنت دارد:
این که امام باید شخص معینی از جانب خدا و رسول باشد.
دوم این که جایز نیست که در یک زمان دو امام باشد.
۴ ـ قید بالاصالۀ: این قید را به دلیل خارج شدن کسی که نیابت عام ازجانب امام دارد آورده است[۶۳]) اما باید توجه داشت که بعضی متکلمان قید عامه را کافی دانسته وقید اصاله را لازم نمیدانند.
۵ ـ قید لا نیابۀ عن الغیر هو فی دار التکلیف: این قید به دلیل دوری گزیدن از نص نبی یا امام نسبت به امامت امام بعدی است که با وجود ناصی، او در دار تکلیف به دلیل قابلیت نداشتن مکلفین ریاست ندارد.[۶۴])
۶ ـ قید خلافۀ او نیابۀ عن النبی: این قید برای خارج کردن نبی از تعریف امامت است.
۷ ـ قید یجب اتباعه علی کافۀ امۀ: با این قید قاضی و مجتهد و… خارج شده است[۶۵]).
هم چنین در این قید وظیفهی مأمومین نسبت به امام و تبعیت از امام بیان شده است.
پس از نگارش مؤلفههای جامع و مانع در این تعریف، بر این نکته تأکید میشود که آوردن برخی از قیدها در تعریف از جانب برخی متکلمان شیعه و سنی مورد اشکال واقع شده است که در بخش بررسی مبانی دانشمندان شیعه و سنی بدان اشاره خواهد شد.
پس از ارائه جامعیت و مانعیت در تعریف مشهور میان شیعه و سنی، اینک مناسب است به مفاهیم و وجوه مشترک میان آنان اشاره شود:
۱ ـ جانشینی پیامبر: با مروری بر تعریفهایی که گذشت استفاده میشود که گروهی از دانشمندان شیعه و سنی در تعریف امامت واژه «خلیفۀ الرسول» را قید آورده و گفتند امام کسی است که پس از پیامبر به عنوان جانشین اوست و در برخی موارد از واژه «نیابت» استفاده شده بود.
۲ ـ ریاست دینی و دنیایی بر مردم: در این تعریفها واژه ریاست عامه در امور دین و دنیای مردم بسیار شایع و تقریبا همگانی بود و این را وظیفه اجرایی امام میدانستند که پس از رسیدن به امامت و رهبری در امور دینی و دنیایی مردم تصرف و رسیدگی نماید. بر این اساس معلوم شد که متکلمان شیعه و سنی امامت را تنها یک مقام سیاسی و اجتماعی و دنیوی نمیدانند بلکه او را یک مقام دنیوی و دینی میدانند و از اینجا نادرست بودن این سخن که اهلسنت امامت را تنها یک مقام دنیوی میدانند به دست میآید.[۶۶])
۳ ـ واجب الطاعه بودن: بحث واجب الطاعه بودن در واقع بیان وظیفه مردم در برابر امام است که در برخی تعریفها بدان اشاره شده است. در حقیقت بیان این مطلب است که رابطه امام و ماموم طرفینی است که امام در برابر امت و امت در برابر امام وظایف و مسئولیتهایی دارند که این قید با نگاه دینی جای بحث فراوان دارد که آن شخص واجب الطاعه باید چه شرایطی داشته باشد.
۴ ـ محافظت و ترویج شریعت: گرچه این قید را بیشتر متکلمان نیاوردهاند و تنها در تعریف شیخ مفید با جمله «حفظ الشرایع»، شیخ طوسی با «حفظ مصالح الدینیه»، ابن خلدون با «حراسهًْ الدین»، قاضی ایجی با «اقامهًْ الدین» و آمدی با «اقامهًْ قوانین الشرع» ذکر نمودهاند اما این قید از جهت کاربردی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نشان دهنده استمرار وظیفه رهبری و امامت پس از رسول خدا است.
۵ ـ الاهی بودن امامت: با نگاهی به ساختار و ترکیب لفظی تعریفهایی که ارائه شد معلوم است که این قید الاهی بودن در هیچ یک از تعریفهای دانشمندان اهلسنت نیامده است اما در تعریفهای دانشمندان قدیم امامیه نیز نیامده است، بلکه این قید در میان متاخران مانند نوری، طبرسی، میرزا احمد آشتیانی به ویژه در آخرین تعریف ـ که از بدایهًْ المعارف نقل شد ـ آمده است. در حالیکه این قید در هویت شناختی و چیستی امامت اهمیت فراوان داشته و نشان دهنده هویت آسمانی و الاهی بودن امام بر حق و هدایتگر واقعی است که ما بعداً در این زمینه در بحث تفاوت ماهوی اهلسنت با شیعه در امام شناسی اشاره خواهیم کرد.
روش شناسی متکلمان در تعریف امامت
متکلمان در تعریف امامت و جایگاه اعتقادی آن به لحاظ منطقی از دو روش استفاده کردهاند:
الف ـ تعریف امامت با توجه به ملاکهای برگرفته شده از برهان عقلی که تأیید شده به وسیلهی ادله نقلی از قرآن و سنت است و سپس تطبیق آن با مصادیق خارجی؛
ب ـ تعریف امامت با نگاهی به مصادیق خارجی سپس تطبیق آن مصادیق با قدر جامع از ضرورتها و اولویتهای صرفا اجتماعی.
حال با دقت به این دو روش میتوان گفت روش نخست از نوع قضایای حقیقیه و روش دوم ازنوع قضایای خارجیه است. با این وصف نسبت به تعریف مشهور درباره امامت اگر چه در ظاهر الفاظ میان دانشمندان شیعه و سنی دوگانگی زیادی مشاهده نمیشود، اما از حیث نتایج اعتقادی که آنان از تعریف امامت به دست آوردهاند یکسان نیست؛ زیرا اگر با رویکرد اعتقادی و کلامی شیعی به امامت نگریسته شود، مهمترین بحث در موضوع امام و امامت، مسئله نصب الاهی بودن آن است. این در حالی است که دانشمندان اهلسنت با توجه به مصداقهای خارجی و حاکمانی که ادعای جانشینی پیامبر را داشتند، امامت را تعریف و ارزیابی کردهاند[۶۷]) که در واقع از همین نقطه دوگانگی و جدایی تشیع و تسنن درباره ماهیت امامت آغاز شده و به جدا انگاری در مصداق انجامید.[۶۸])
در تعریفهای ذکر شده پیداست که متکلمان اهلسنت تماما و متکلمان امامیه غالبا[۶۹]) به این بحث نپرداختهاند و در نتیجه تعریفهای آنان از تعریف موضوعی خارج شده و بر اساس تعریف غایت یعنی ریاست عامه که یکی از شئون و وظایف امام است، پرداخته شده است. با نگرش خوش بینانه و اغماض و تساهل میتوان گفت که این تعریفها تنها در بیان یک بخش از امامت است که عبارت است از جنبه ظاهری آن؛ اما نسبت به معرفی و بیان تمام موضوع امامت کامل نیست. در این باره در برخی منابع این چنین آمده است: طرح امامت از نظر اعتقادی و فرهنگی جزء اصلیترین مبانی ایدئولوژیک اسلام است و تحلیلهای سنتی بیشتر دو بخش شرایط و مسئولیتهای امامت را مورد بحث قرار داده است ولی باید توجه داشت که این بحث وقتی روشن میشود که ماهیت امامت و عناصر تشکیل دهنده این طرح ایدئولوژیک کاملا مشخص شود و بر اساس نوع و شکل امامت است که شرایط و مسئولیتهای امامت نیز دقیقا تعیین میشود.[۷۰]) برای توضیح بیشتر این ادعا باید گفت بیشتر متکلمان ابتدا امامت را به همان طرح رایج ریاست عامه تعریف کردهاند و بعد از آن درباره شرایط مانند علم، عصمت و غیره پرداختهاند که در این صورت اثبات آن شرایط واقعا کار مشکلی است؛ بلکه بهترین راه این است که در ابتدا امامت را با همان ماهیت و نوع الاهی بودن آن طرح نماید و پس از آن است که اثبات آن شرایط نیز آسان خواهد بود.
[۵]) قصص، ۵
[۶]) قصص، ۴۱٫
[۷]) توبه، ۱۲٫
[۸]) اسرا، ۷۱٫
[۹]) احقاف، ۱۲٫
[۱۰]) هود، ۱۷٫
[۱۱]) حجر، ۷۹٫
[۱۲]) یس، ۱۲٫
[۱۳]) مجموع آیات برگرفته از المعجم الفهرست عبدالباقی، ص۱۰۳ و با استفاده از ترجمه ایت الله مکارم شیرازی.
[۱۴]) اسرا، ۹٫
[۱۵]) تفسیر کبیر، ج۲۲، ص۱۹۱٫
[۱۶]) متقی هندی، کنز العمال، ج۶، ص۵۹٫
[۱۷]) لطف الله صافی، منتخب الاثر، ص۲۴، روایات ائمه اثنا عشر از روایات مشهور است که با متنهای فراوان در منابع شیعه و سنی نقل شده است
[۱۸]) الانصاف، ص۷۰٫
[۱۹]) منتخب الاثر، ص۲۶٫
[۲۰]) کفایه الاثر، خزاز قمی، ص۲۸٫
[۲۱]) سید بن طاووس، التحصین، ص۵۷۰٫
[۲۲]) طرائف، ص۱۷۲٫
[۲۳]) نهج البلاغه، خطبه ۱۴۴٫
[۲۴]) تفتازانی، شرح مقاصد، ج۵، ص۲۳۹؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۵، ص۲۱۸؛بحارالانوار، ج۲۳، ص۷۷؛ الغدیر، ج۱۰، ص۳۶۰٫
[۲۵]) مسند احمد، ج۴، ص۹۶٫
[۲۶]) المعیار و الموازنه، ابن جنید، ص۲۴٫
[۲۷]) شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۴۲٫
[۲۸]) بحار الانوار، ج۲۳، صص۷۶ـ ۹۵٫
[۲۹]) اصول کافی، ج۲، ص۲۶۹٫
[۳۰]) انبیا، ۷۳٫
[۳۱]) قصص، ۴۱٫
[۳۲]) تفسیر صافی، ج۴، ص۹۱؛ اصول کافی، ج۱، ص۴۱۸٫
[۳۳]) الانصاف، ص۲۸۲٫
[۳۴]) اصول کافی، ج۱، ص۴۱۷٫
[۳۵]) نهج البلاغه، نامه ۲۷، ص۵۱۰٫
[۳۶]) لسان العرب، ج۱۲، ص۲۴٫
[۳۷]) معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۲۸٫
[۳۸]) لسان العرب، ج۱۲، ص۲۴٫
[۳۹]) مجمع البحرین، ج۶، ص۱۰٫
[۴۰]) مفردات فی غریب القرآن، ص۸۷٫
[۴۱]) بنی اسرائیل، ۷۱٫
[۴۲]) فجر، ۷۹٫
[۴۳]) الزاهر فی معانی کلمات الناس، ص۴۰۹٫
[۴۴]) تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص۸۳٫
[۴۵]) التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱۲، ص۳۰۹٫
[۴۶]) الامامه الالاهیه، شیخ محمد سند، ج۱، ص۲۶۶٫
[۴۷]) اوائل المقالات، ص۷۳٫
[۴۸]) النکته الاعتقادیه، ص۳۹٫
[۴۹]) الافصاح، ص۲۷٫
[۵۰]) قواعد العقائد، تحقیق: علی ربانی گلپایگانی، ص۱۰۸٫
[۵۱]) رساله الامامه، ص۱۵٫
[۵۲]) ارشاد الطالبین، ص۲۹۵٫
[۵۳]) قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۴٫
[۵۴]) کفایه الموحدین، ج۲، ص۳٫
[۵۵]) لوامع الحایق فی الصول العقاید، ص۹٫
[۵۶]) بدایه المعارف، ج۲، ص۸٫
[۵۷]) شرح الاصول الخمسه، ص۵۰۹٫
[۵۸]) ابکار الافکار فی الصول الدین، ج۳، ص۴۱۶٫
[۵۹]) شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۵٫
[۶۰]) شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۲٫
[۶۱]) مقدمه ابن خلدون، ص۲۰۴، چاپ جدید، قطع جیبی.
[۶۲]) شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۴٫
[۶۳]) المنتقذ من التقلید ج ۲ ص۲۳۵
[۶۴]) المسلک فی اصول الدین، ص۱۸۷٫
[۶۵]) ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، ص۳۲۵
[۶۶]) شیخ محمد سند، الامامه الاهیه، ج۱، ص۲۵۴٫
[۶۷]) تفصیل مبانی ودیدگاه اهلسنت در این زمینه بعداً خواهد امد.
[۶۸]) تفصیل این بحث بعداً خواهد امد.
[۶۹]) بعداً علت آن را ذکر خواهیم نمود.
[۷۰]) آیت الله عباسعلی عمید زنجانی، تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی، ج۱، ص۱۶۳٫
منبع: برگرفته از کتاب امامت و واژگان مرتیط؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد