شناخت معنایی وزیر
واژگان وزیر و وزارت و ارتباط آن با داستان هدایتگری پیامبران از امور مسلم و پذیرفته شده هم در قرآن و هم در روایات و هم مورد پذیرش خردمندان است؛ زیرا در قرآن داستان حضرت موسی و وزارت برادرش هارون از مطالب بسیار روشن و صریح است که روایات نیز با تفصیل بیشتر آن را تأکید کرده است و در کنار این داستان قرآنی، عقل و خرد نیز وجود وزیر و همکار برای پیامبران را در اجرای اوامر و نواهی خداوند لازم و ضروری میدانند.
درک این ضرورت اجتماعی تا حدودی از بدیهیات است چون ترویج ادیان آسمانی در اساس و اصول اولیه خود بناست با تبلیغ و ارشاد به جلو حرکت کند نه با جنگ و معجزه و تجربههای تاریخی از برخوردهای امتها در خنثی سازی تبلیغات پیامبران گواهی بر این است که آنان همیشه در هنگام تبلیغ دین با آشوب طلبان و مخالفان بسیار جدی و در گستره وسیع روبهرو بودهاند.
از این رو وجود یاران دلسوز و همکار در رویارویی با دشمنان در امر تبلیغ دین و در مواردی حمایت و دفاع از جان پیامبران ضرورت داشته است که در مفاهیم قرآنی و عرفی از چنین فردی به نام وزیر یاد شده است که ما در این نوشتار سعی داریم داستان وزارت پیامبران پیشین و پیامبر خاتم را بررسی کرده، نشان دهیم که با نگرش دقیق به رویکرد دینی و ضرورتهای اجتماعی وجود وزیر برای پیامبران انکارناپذیر بوده و این مسئله در شکل اجرایی خود ارتباط تنگاتنگی با مسئله امامت و پیشوایی نیز دارد که با موضوع این اثر هماهنگ است.
درمفهوم شناسی وزیر درمنابع لغوی غالبا اشاره دارد بر این مطلب که وزیر یعنی مشاور، همکار و کسی که از جهت کاربردی بخشی از وظایف اجرایی رئیس کل را به عهده گرفته و از جانب او امور سیاسی، دینی و اجتماعی مردم را اداره میکند.
برای واژه وزیر سه منشأ و اصل ذکر شده است که هر سه با مفهوم همکاری و واسطه بودن وزیر میان رئیس و مردم به عنوان یک شاخه اجرایی تناسب دارد.
شهاب الدین نویری درباره ماده اشتقاق وزیر مینگارد: درباره ماده اشتقاق وزیر سه منشأ ذکر شده است:
احدهما انه مشتق من الوزر و هو الثقل لانه یحمل عن الملک اثقاله؛
یکی اینکه وزیر از وزر به معنای سنگینی مشتق شده چون وزیر سنگینیها را از جانب پادشاه بر عهده میگیرد.
الثانی انه مشتق من الازر و هو الظهر کان الملک یقوی بوزیر کقوه البدن بظهره؛
دوم اینکه وزیر از ازر به معنای ظهر مشتق شده چون به واسطه وزیر پادشاه تقویت و پشتیبانی میشود مانند تقویت بدن به واسطه پشت (ستون فقرات).
الثالث انه مشتق من الوزر و هو المجاء و منه قوله تعالی کلا لا وزر ای لا ملجا کان الملک یلجا الی وزیره و معونته؛
سوم اینکه وزیر از وزر به معنای پناه گاه مشتق شده باشد که از همین باب است آیه مبارکه کلا لا وزر (هر گز پناهی نیست ) چون پادشاه پناه میبرد به سوی وزیر و همکاریهای او.([۱])
و در منابع لغوی آمده است:
الوزیر الذی یستوزره الملک فیستعین برایه و حالته؛([۲])
وزیر کسی است که پادشاه از او طلب یاری میکند و پس از آن وزیر با رأی و کردار خود او (پادشاه) را یاری میرساند.
همچنین درباره معنای وزیر آمده است: وزیر به معنی کمک و یار است که مقداری از وظایف بالا دست خویش را حمل میکند.([۳])
مؤلف التحقیق نیز با اشاره به ماده اشتقاق وزیر، آن را به معنای عهدهگیری بخشی از کارهای رئیس گرفته است که در اثر هم فکری و عقیدتی میان رئیس و وزیر به دست میآید.([۴])
مفهوم واژه وزارت برگرفته شده از مفهوم وزیر و در حقیقت شأن اجرایی وزیر میباشد؛ لذا در برخی منابع آمده است:
الوزاره بالکسر ولایه؛([۵])
وزارت با کسر واو به معنای ولایت و سرپرستی است.
مؤلف «العین» گوید: وزارت یعنی وسیله و شأنی که از وزیر جدا نشده و با آن کمک رساند به پادشاه.([۶])
در «لسان العرب» وزارت به معنای تدبیر امور آمده است.([۷])
در برخی منابع آمده است:
الوزرات قطب الامور الذی علیه مدارها و الیه ایرادها و عنه اصدارها؛([۸])
وزرات یعنی آن محور که کارها در اطراف آن محور چرخیده و از آن صادر شده و بر آن باز میگردد.
بنابراین مفهوم تلفیقی واژگان وزیر و وزارت در کنار هم به معنای شأن اجرایی وزیر در امور مردم میباشد که پادشاه و سلطان آن را به عهده کسی گذاشته و وزیر، بالادست خود را در اجرای کارها یاری رساند.
مفهوم اصطلاحی واژگان وزیر و وزرات
در اصطلاح شناسی این واژگان این واقعیت را میتوان به دست آورد که در اصطلاح مسلمانان مفهوم وزیر و وزرات با حفظ همان مفهوم لغوی خود به کار رفته و آن به معنای سیاست گذاری در امور اجتماعی و اداره امور دینی و دنیایی مردم میباشد که در حقیقت این مفاهیم بهگونهای روشن در قرآن کریم به همان معنا آمده و همچنین در عصر رسول اکرم نیز این واژگان به همان معنای قرآنی به وسیلهی پیامبر مطرح گردید.([۹])
بر این اساس در اصطلاح دانشمندان اسلامی و عرف عامه مسلمانان نیز این واژگان همواره به همان معنا استعمال شده و با رویکرد به ضرورت وزیر برای هر حاکم و حکومت، وزیر را به عنوان معاون و همکار سلطان و دومین فرد در هرم قدرت گرفته است.
ابن خلدون در اینباره مینگارد: «وزیر کسی است که کارهای سنگین حاکم و سلطان را به عهده گرفته، اوامر بالا دست خود را اجرا میکند و از جانب دیگر وزیر وظیفه دارد تا از حقوق مردم و شأن وزیر دفاع کند و همچنین از جانب دیگر سلطان باید در تمام امور و مشاورههای حکومتی وزیر را بر دیگران مقدم دارد.»([۱۰])
و در بعضی منابع آمده است:
الوزیر سفیر بین الامرا و الرعیه و اذا کذب السفیر بطل التدبیر و الریاسه؛([۱۱])
وزیر سفیر میان فرمانروایان و رعیت است و هر گاه سفیر دروغ گوید اداره مردم و ریاست باطل میشود.
در برخی منابع دیگر گوید: وزیر کسی است که منصبی را به عهده میگیرد
فهو سائس و مسوس یقوم بسیاسته و رعیه و ینقاد لطاعه لسلطانه؛
پس وزیر به سیاست گذاری مردم میپردازد و بر فرمانبرداری از سلطان گردن مینهند و او کسی است که شریک در پادشاهی و تدبیر کننده در آن به نگهداری پایههای بزرگ و بنیاد آن و نیز تدبیر کننده ارکان آن با سخن و عمل است.([۱۲])
همچنین در تعریف وزیر آمده است: وزیر کسی است که از جهت دینی و عقلانی مورد اطمینان حاکم قرار دارد و حاکم در تمام کارهای خود از او مشاوره و کمک میطلبد.([۱۳])
برخی دانشنامه نویسان در این باره مینگارند: وزیر کسی است که در امور مملکتی تدبیر کند و بار مسئولیت سلطان را به نیابت از او به دوش کشد.([۱۴])
مفهوم وزارت برگرفته شده از مفهوم وزیر و در حقیقت شأن اجرایی وزیر تعریف شده است. ابن خلدون میگوید:
الوزاره و هی ام الخطط السلطانیه و الرتب الملوکیه لان اسمها یدل علی مطلق الاعانه؛([۱۵])
وزارت اساس نهاد پادشاهی و مرتبه حکمرانی است؛ زیرا نام آن هرگونه یاری رسانی را میرساند.
همچنین در تعریف وزارت آمده است:
الوزاره هی الاماره و التواضع فی الریاسه احدی شبائک السیاسه؛([۱۶])
وزارت یعنی فرمانروایی و فروتنی در ریاست و یکی از کانالهای سیاست گذاری است.
نیز در تعریف وزیر آمده است: جایگاه و موقعیت وزارت مانند جایگاه و موقعیت آن است که با آن هرگونه صافیها و ناصافیها را دیده و فسادها را اصلاح میکند.([۱۷])
به هر حال از آنچه تاکنون درباره مفهوم واژگان وزیر و وزارت نگارش یافت، به این نتیجه دست یافتیم که این واژگان در لغت و اصطلاح تفاوت ماهوی نداشته و به معنای کاربردی برای فردی گفته میشود که میان او و کسی که از او در مرتبه بالاتری قرار داد تفاهم فکری، عقیدتی و سیاسی به وجود آمده و وزیر به عنوان واسطه میان مردم و رئیس، کارهای دینی و دنیایی مردم را رسیدگی میکند.
در این میان مهم این است که مفهوم این واژگان را در قرآن و سنت و جایگاه آن را در اسلام مورد واکاوی قرار دهیم تا معلوم شود که آیا اساساً پیامبران الاهی نیز در اجرای فرامین خداوند وزیر داشتهاند یا خیر که به این مطلب در گزینههای بعدی خواهیم پرداخت.
در قرآن کریم وزیر دو بار آمده است و در هر دو بار با رویکرد خاص در ارتباط با رسالت حضرت موسی در مبارزه با فرعون و دعوت او به سوی خدا پرستی مطرح شده است. در سوره مبارکه طه آمده است: پس از آنکه موسی از جانب خداوند مأموریت یافت
اذْهَبْ الَى فِرْعَوْنَ انَّهُ طَغَى؛([۱۸])
«به سوی فرعون برو زیرا (در برابر خدا) سرکشی کرده است.»
پس از آن مأموریت، موسی با احساس نیاز به امر مبارزه با طغیانگر و سرکشی مانند فرعون و قومش از خداوند درخواستهایی کرد مانند دارا شدن قدرت و توان تحمل و شرح صدر، آسانی در کار و باز شدن گره از گفتار برای تفهیم بهتر([۱۹]) یکی از در خواستهای دیگری که تناسب با این بحث دارد درخواست وزیر به وسیلهی حضرت موسی است که میگوید:
وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ اهْلِی هَارُونَ اخِی؛([۲۰])
«از خانوادهام دستیاری برای من قرار ده، برادرم هارون را.»
با دقت در زمان درخواست وزارت به وسیلهی حضرت موسی و تحلیل کاربردی آن میتوان به این نتیجه دست یافت که پیامبران الاهی در تبلیغ فرمانهای خداوند، علاوه بر امتیازات شخصی و برتریهای فردی به برخی عوامل بیرونی نیز نیاز دارند تا در رویارویی با طاغیان سرکش آنان را یاری رساند که طبق درخواست حضرت موسی یکی از مهمترین آن عوامل، وجود وزیر و همکار است.
در حقیقت گستردگی امر رسالت و هدایت مردم با افکار گوناگون کار ساده و آسانی نیست که یک فرد به تنهایی بتواند آن را انجام دهد؛ بلکه وجود وزیر هم فکر و آشنا به اهداف هدایتگرانه پیامبران، یکی از نیازهای طبیعی و عقلانی است تا در کنار پیامبران دلسوزانه و با آگاهی، دین خدا را تبلیغ و برای حفظ جان او فداکاری و ایثار کنند. بر این اساس است که پس از درخواست تعیین وزیر به وسیلهی حضرت موسی خداوند این درخواست طبیعی و عقلانی حضرت موسی را اجابت کرده، میفرماید:
قَالَ قَدْ اوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَى؛([۲۱])
«ای موسی! به یقین خواستهات به تو عطا شد.»
و در سوره فرقان بدون ابهامی میگوید: من هارون را به عنوان وزیر موسی قرار دادم.
وَلَقَدْ اتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ اخَاهُ هَارُونَ وَزِیرًا؛([۲۲])
«به راستی به موسی کتاب دادیم و برادرش هارون را همراه او دستیار و کمک قرار دادیم.»
جالب است که خداوند در سوره طه پس از آنکه به موسی میگوید من خواسته تو را برآورده کردم و برادرت هارون را وزیر تو انتخاب کردم:
وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّهً اخْرَى اذْ اوْحَیْنَا الَى امِّکَ مَا یُوحَى ان اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَاخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَعَدُوٌّ لَهُ وَالْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّهً مِنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی اذْ تَمْشِی اخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ ادُلُّکُمْ عَلَى مَنْ یَکْفُلُهُ فَرَجَعْنَاکَ الَى امِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّیْنَاکَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی اهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ یَا مُوسَى وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی؛([۲۳])
جریان زندگی حضرت موسی و سابقه او را در دربار فرعون و خطرات آن دوران و عنایات خداوند را به آن حضرت بیان میکند و پس از آن دوباره به موسی مأموریت میدهد تا با فرعون مبارزه را آغاز کند اما این دفعه طرف خطاب با دفعه قبل فرق کرده زیرا قبلاً خطاب تنها به حضرت موسی بود؛
اذْهَبْ الَى فِرْعَوْنَ انَّهُ طَغَى؛([۲۴])
اما دراین مأموریت جدید طرف خطاب دو نفر شده است:
اذْهَبْ انْتَ وَاخُوکَ بِایَاتِی وَلا تَنِیَا فِی ذِکْرِی اذْهَبَا الَى فِرْعَوْنَ انَّهُ طَغَى؛([۲۵])
«تو و برادرت با معجزات من (برای هدایت گمراهان) بروید و درباره ذکر من (ابلاغ وحی) سستی نورزید.»
سرانجام اینکه درخواست وزیر برای همکاری در امر تبلیغ دین به وسیلهی حضرت موسی و پس از آن موافقت خداوند با این درخواست نمایانگر این واقعیت است که وجود وزیر به عنوان همکار در امر نبوت و رسالت نه تنها مانع ندارد، بلکه یک امر مورد پذیرش خداوند و عقلانی و از ضروریات امور اجتماعی است که هیچگونه ناسازگاری با اصل نبوت و رسالت ندارد که در حقیقت اصل مبنای وزارت و مشروعیت بخش آن در قرآن مورد تأیید قرار گرفته است و در این میان مهم این است که محدوده کاری و کاربردی وزیر با مبانی دینی مورد ارزیابی قرار گرفته و روشن گردد.
رهیافتی بر اهداف کاربردی وزارت هارون
برای تبیین بهتر و روشن کردن محدوده کاربرد وزارت هارون در کنار موسی یا هر وزیر دیگری که با مبانی دینی در کنار پیامبران الاهی و با تأیید خداوند انتخاب شده است، بیش از همه توجه به این مطلب ضرورت دارد که اهداف پیامبران الاهی در گستره بسیار وسیع و دارای بنیانهای دینی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است که پیامبران وظیفه دارند در هر یک از آن بنیانها، اصلاحاتی را به وجود آوردند و انحرافات را نابود سازند.
بر این اساس، گستردگی امر رسالت از جهت اجرایی کاری دشوار میباشد که یک نفر به تنهایی نمیتواند به آن سامان دهد؛ پس ناگزیر وزیری لازم دارد تا در امر رسالت با او شرکت جسته و بعضی جوانب آن را اداره کند.
از این رو تعیین محدوده کاربردی و اساس بناهای همکاری وزیر در کنار پیامبر، چنان مهم و تأثیر گذار است که در داستان وزارت هارون برای حضرت موسی این مطلب با صراحت بیان شده، میفرماید:
اشْدُدْ بِهِ ازْرِی وَاشْرِکْهُ فِی امْرِی؛([۲۶])
«پشتم را به او محکم گردان و او را در کارم شریک گردان.»
با توجه به ظاهر این آیات است مفسران شیعه و سنی در تفسیر این آیات مینگارند: درخواست وزارت هارون به وسیلهی حضرت موسی برای معاونت و شرکت در امر تبلیغ رسالت بوده است.
بنابراین وقتی موسی از خداوند درخواست میکند که برادرش هارون را برای او وزیر قرار دهد با آیات اشْدُدْ بِهِ ازْرِی وَاشْرِکْهُ فِی امْرِی جایگاه همکاری او را نیز تعیین فرموده که در امر رسالت با او شرکت جسته و بعضی جوانب آن را اداره کند و این شرکت دادن غیر از شرکت دادن مبلغان در اشاعه دین بعد از تمامیت دین به وسیله پیامبر است بلکه اینجا شرکت دادن ویژهای است که هارون در اصل تبلیغ دین شریک است که از همان روز نخست با موسی همراه بوده و این شرکت مخصوص بود که موسی کس دیگر غیر از هارون را نمیتوانست شریک کند و هارون هم نمیتوانست بر خلاف آن رفتار کند و این شرکت در گرفتن وحی نبود، چون موسی از آن ترسی نداشت؛ بلکه ترس موسی از تنهایی در امر تبلیغ بود، لذا هارون وزیر و شریک در آن شد.([۲۷])
شیخ طوسی در تفسیر این آیات میگوید: مراد از وزیر این است که هارون سنگینیهای کار موسی را به دوش گرفته، در کارهای تبلیغ رسالت یاور او باشد؛ زیرا در آیه، شرکت در امر مطرح شده است:
و الاشراک فی الامر ای جمع بین شیئین و قد اشرکا الله بین موسی و هارون فی النبوه قوی به اذره کما دعاه؛([۲۸])
شرکت در امری یعنی به هم آوردن میان دو چیز و خداوند در امر نبوت موسی و هارون را شریک گردانید و پشت موسی را با هارون محکم کرد آنگونه که او درخواست کرده بود.
قرطبی در این باره میگوید: مراد از درخواست موسی
طلب الاعانه لتبلیغ الرساله؛([۲۹])
درخواست کمک برای تبلیغ رسالت بود.
در تفسیر بغوی آمده است:
کان هارون اربعه سنین اکبر من موسی و اشرکه فی امری یعنی النبوه و تبلیغ الرساله؛([۳۰])
هارون چهار سال از موسی بزرگتر بود و مراد از آیه قرآن شرکت در نبوت و تبلیغ رسالت بود.
در تفسیر «کشاف» اینچنین آمده است: مراد از شرکت دادن هارون در امر رسالت این بود که خداوند به وسیلهی هارون، او (موسی) را تقویت کند تا در کارهای رسالت و بندگی خداوند و زنده نگه داشتن یاد و نام خداوند همکاری کند.([۳۱])
در برخی منابع تفسیری اهلسنت در تحلیل وزارت و ارتباط آن با رسالت آمده است:
والوزارت لا تنافی النبوه فقد کان فی زمان الواحد انبیاء یوازر بعضهم بعضاً؛([۳۲])
وزارت منافات با نبوت ندارد؛ زیرا گاهی در یک زمان پیامبرانی بودهاند که همدیگر را یاری میکردند.
سرانجام اینکه محدوده کارآمدی وزارت هارون برای حضرت موسی مطلبی روشن و بدون ابهام است که در تبلیغ آموزههای دینی و هدایت مردم با حضرت موسی همکاری داشته است و این مطلب، یعنی همکاری همه جانبه هارون با موسی در تبلیغ دین و مبارزه با فرعون و قومش، در آیه ۴۲ تا ۵۰ سوره طه به گونهای روشن بیان شده است که مطالعه آن برای هدف شناسی وزیر پیامبران ضروری و روشنگر هرگونه ابهام و بیان کننده اهمیت کار وزیر است.
پیوستگی میان وزارت علی و هارون
پس از طرح وزارت هارون برای حضرت موسی در قرآن و صراحت این مطلب، اکنون مناسب است نگاهی تطبیقی میان وزیر حضرت موسی و وزیر پیامبر اکرم بیندازیم و داستان وزارت هارون و مبانی آن را در اسلام پی گیریم. بهترین و مطمئنترین راه در این زمینه روایاتی موجود در منابع شیعه و سنی میباشند که در پیوست داستان وزارت هارون، داستان وزارت امیرالمؤمنین را مطرح کرده است.
این پیوستگی در بعضی روایات چنان دقیق و روشن نقل شده است که با همان آیاتی که حضرت موسی درخواست خود را مطرح کرده بود رسول اکرم نیز همان آیات را قرائت و پس از آن وزارت علی را از پیشگاه خداوند درخواست کرده است.
در روایتی از اسماء بنت عمیس نقل شده است که روزی رسول خدا فرمود:
«اللهم انی اسئلک ما سالک اخی موسی ان تشرح لی صدری و ان تیسر لی امری و ان تحلل عقده من لسانی یفقهو قولی و ان تجعل لی وزیرا من اهلی علیا اخی اشدد به ازری و اشرکه فی امری کی نسبحک و نذکر کثیرا و کنت بنا بصیرا»؛([۳۳])
«بارخدایا من از تو درخواست میکنم آنچه را که برادرم موسی از تو درخواست کرد. درخواست کرد اینکه سینهام را گشاده گردان و کارم را آسان و گره از زبانم باز نما تا سخنانم را تفهیم نمایم و برایم از خاندانم، برادرم علی را همکارم قرار بده و پشتم را با او محکم کن و او را در کارم شریک گردان تا تو را تسبیح بسیار کنم و فراوان به یادت باشیم بی تردید تو به ما بینایی.»
در روایات دیگری از ام سلمه آمده است که رسول اکرم از خدا درخواست کرد:
اللهم انی اقول کما قال اخی موسی اجعل لی وزیرا من اهلی علیا اخی اشدد به ازری و اشرکه فی امری؛([۳۴])
«برایم همکاری از خاندانم، برادرم علی را قرار بده و پشتم را به او محکم کن و او را شریک در کارم گردان.»
در حدیث دیگری از ابوذر نقل شده است که رسول اکرم در پیشگاه خداوند عرض کرد:
«اللهم اشرح لی صدری و یسر لی امری و اجعل لی وزیرا من اهلی علیا اشدد به ظهری قال ابوذر فوالله ما استتم الکلام حتی ننزل جبرئیل فقال یا محمد اقرا انما ولیکم الله و رسوله و المؤمنون الاقوله و هم راکعون»؛([۳۵])
«خدایا سینهام را گشاده گردان و کارم را آسان نما و برایم از خاندانم، برادرم علی را همکارم قرار بده و پشتم را به او محکم کن. ابوذر گوید: تا هنوز گفتار رسول خدا پایان نیافته بود که آیه انما ولیکم نازل شد که سرپرست شما خدا و رسول و مؤمنان است.»
آنچه تاکنون از درخواستهای رسول اکرم درباره وزارت علی بن ابی طالب نگارش یافت رهیافتی بود بر اینکه پیوستگی گسست ناپذیری میان وزارت علی و هارون وجود دارد؛ زیرا همانگونه که موسی ضرورت وزارت هارون را احساس کرد و از خداوند درخواست نمود، رسول اکرم نیز با قرائت همان آیات وزارت علی را درخواست کرد.
[۱]) نهایه الارب فی فنون الادب، ج۶، ص۹۳٫
[۲]) کتاب العین، ج۷، ص۳۸۱٫
[۳]) قاموس قرآن، ج۷، ص۲۰۷٫
[۴]) التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱۳، ص۹۴٫
[۵]) التحقیق، ج۱۳ ص۹۳٫
[۶]) العین، ج۷، ص۳۸۱٫
[۷]) لسان العرب، ج۵، ص۲۸۳٫
[۸]) صبح الاعشی فی صناعه الانشا، ج۶، ص۱۰۳٫
[۹]) واژه وزیر دو بار در قرآن آمده است که بعداً به آن اشاره خواهیم کرد.
[۱۰]) مقدمه ابن خلدون، ص۲۵۰ به بعد.
[۱۱]) مفید العلوم و مبید الهموم، ص۴۳۸٫
[۱۲]) تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی، ج۵، ص۴۹۱٫
[۱۳]) علی بن محمد خزاعی، تخریج الدلالات سمعیه، ص۵۲٫
[۱۴]) بهاء الدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن، ج۲، ص۲۳۰۶٫
[۱۵]) مقدمه ابن خلدون، ص۲۴۹٫
[۱۶]) مفید العلوم و مبید الهموم، ص۴۳۸٫٫
[۱۷]) المستطرق، ص۱۰۳٫
[۱۸]) طه، ۲۴٫
[۱۹]) قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ـ وَیَسِّرْ لِی امْرِی ـَ واحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسَانِی ـ یَفْقَهُوا قَوْلِی.طه، ۲۵ تا ۲۸٫
[۲۰]) طه، ۲۹ و ۳۰٫
[۲۱]) طه، ۳۶٫
[۲۲]) فرقان، ۳۵٫
[۲۳]) طه، ۳۷ تا ۴۱٫
[۲۴]) طه، ۲۴٫
[۲۵]) طه، ۴۲ و ۴۳٫
[۲۶]) طه، ۳۱ و ۳۲٫
[۲۷]) المیزان، ج۱۴، ص۲۰۳ تا ۲۰۴٫
[۲۸]) التبیان، ج۷، ص۱۷۱٫
[۲۹]) الجامع لاحکام القرآن، ج۱۱، ص۱۷۵٫
[۳۰]) تفسیر بغوی، معالم التنزیل، ج۳، ص۲۱۶٫
[۳۱]) الکشاف، ج۳، ص۶۳٫
[۳۲]) تفسیر بحر المحیط، ج۶، ص۴۵۷؛ الکشاف، ج۳، ص۲۸۵٫
[۳۳]) البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۷۰؛ الدر المنثور، ج۵، ص۵۶۶؛ تذکره الخواص، ص۴۹٫
[۳۴]) نهج الحق و کشف الصدق، ص۲۲۹؛ ریاض النظره، ج۲، ص۱۶۳؛ الطرائف، سید بن طاووس، ص۱۳۳٫
[۳۵]) مجمع البحرین، ج۴، ص۵۵۵؛ تذکره الخواص، سبط بن جوزی، ص۴۰٫
منبع: برگرفته از کتاب امامت و واژگان مرتیط؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد