اقدامات سلفى هاى تکفیرى؛ فرصت هاى به وجود آمده براى جمهورى اسلامى ایران
محمد على رنجبر*[۱]
چکیده
تکفیرىهاى جدید که متاثر از بنیادگرایى متعصب سلفىهاى سابق هستند، تهدیدات زیادى را براى مسلمانان منطقه و حتى سایر ملتها به وجود آوردهاند. این تهدیدات به ویژه بعد از تحولات اخیر جهان اسلام (بیدارى اسلامى) شکل جدیدى به خود گرفت. درباره این موضوع کتابها و مقالاتى نوشته شده است، ولى آنچه کمتر در محافل علمى به آن پرداخته شده، فرصتهاى به وجود آمده از اقدامات تکفیرىها، مخصوصاً براى جمهورى اسلامى ایران (به عنوان پرچمدار حقانیت تشیع و محور جبهه مقاومت) است. از این رو این مقاله با طرح این سوال که اقدامات تکفیرىها چه فرصتهایى براى جمهورى اسلامى ایران به وجود آورده است، در صدد است تا با الهام از سیره امام سجاد (ع) و حضرت زینب ۳ که رفتار وحشیانه تکفیرىهاى اموى را در برابرِ سید الشهدا تبدیل به فرصت، بصریت بخشى به مردم زمانه خود و معرفى چهره نفاقگونه آنها کنند و بر حقانیت خود صحه گذارند؛ به بررسى این فرصتها براى ایران در شرایط کنونى مىپردازد. نوع رفتار وحشیانه و غیر اسلامى این گروه در تحولات اخیر، بهترین فرصت براى شیعیان جهان و ایران اسلامى است تا با استفاده از حربههاى نرم و رسانهاى به معرفى چهره نفاقگونه آنها بپردازد. ضمن این که مىتوانند بر اساس بسیج عمومى مردم علیه آنها و ایجاد اتحاد بین شیعیان و اهل سنتِ اعتدالى و حتى غیر مسلمانان علیه آنان اعلام جنگ علنى کند. به عبارت دیگر بهرهگیرى از حوزههاى نرم و سخت مىتواند عامل برون رفت و خلاصى ملتهاى جهان از خطر جریانهاى تکفیرى باشد. زیرا در شرایط فعلى که عربستان به عنوان بزرگترین حامى گروههاى تکفیرى خود را معرفى کرده است مىتوان با کمى فعالیت، اجماعى جهانى و منطقهاى علیه آل سعود و رژیم عربستان ایجاد کرد.
کلیدواژگان: سلفىگرى، وهابیت، تکفیرگرایى، جمهورى اسلامى ایران، دیپلماسى عمومى، قدرت نرم، امنیت.
مقدمه
در طول تاریخ، مهمترین خطر درونى جهان اسلام وجود گروههاى سلفى تکفیرى است. آنها با تفسیر انحصارطلبانه و تمامیتخواه خود از دین اسلام همواره سعى در تکفیر سایرین و تسلط بر جهان اسلام با شیوههاى وحشیانه و غیر اسلامى داشتهاند.
اما آنچه که باعث خطر روزافزون آنها به ویژه در سه ساله اخیر شده است، احساس خطر جبهه غربى- اسرائیلى از بیدارى اسلامى مردمِ منطقه و غالب شدن گفتمان مقاومت در جهان اسلام است. غربىها با احساس خطر از نفوذ انقلاب اسلامى در قالب بیدارى اسلامى و غلبه گفتمان مقاومت، به اهداف مشترکى با جریانهاى تکفیرى در منطقه دست یافتهاند. از این رو آنها با حمایت همهجانبه از این گروهها در صدد به انحراف کشاندن بیدارى اسلامى و ایجاد شکاف در جبهه مقاومت برآمدند. غافل از این که وجود این گروهها و اقدامات وحشیانه آنها مىتواند براى جبهه مقاومت یک فرصت بىبدیل در معرفى اسلام ناب و به چالش کشیدن سیاستهاى آنها در حمایت از این گروهها، براى جهانیان داشته باشد. به همین سبب مقاله حاضر در صدد است تا با مرور اجمالى مفهوم، تاریخچه و شاخصههاى سلفىگرى تکفیرى، به تشریح اقدامهاى تکفیرىها در منطقه بپردازد و در ادامه، فرصتهاى به وجود آمده براى جمهورى اسلامى ایران (به عنوان محور مقاومت) را در سه سطح داخلى، منطقهاى و جهانى بررسى کند.
از این رو این مقاله در سه بخش تنظیم شده است: الف) مفهوم، پیشینه و شاخصههاى سلفىهاى تکفیرى ب) بررسى اقدامات اخیر تکفیرىها ج) فرصتهاى به وجود آمده براى جمهورى اسلامى ایران.
شایان ذکر است که نگارنده ضمن عنایت و توجه به همه فرصتهاى به وجود آمده از جهات مختلف: سیاسى، امنیتى، فکرى و اعتقادى، فرهنگى، اقتصادى؛ هدف از نگارش این مقاله صرفاً برشمردن برخى از مهمترین فرصتهاى سیاسى امنیتى براى جمهورى اسلامى ایران است.
الف) مفهوم، پیشینه و شاخصههاى سلفىهاى تکفیرى
سلفىگرى در معناى لغوى به معناى کهنه پرستى یا تقلید کورکورانه از مردگان است، ولى سلفیه در معناى اصطلاحى آن، نام فرقهاى است که تمسک به دین اسلام جسته، خود را پیرو سلف صالح مىدانند و در اعمال و اعتقادات خود، سعى بر تابعیت از پیامبر اسلام (ص)، صحابه و تابعین دارند. آنها معتقدند که عقاید اسلامى باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است؛ یعنى عقاید اسلامى را باید از کتاب و سنت فراگرفت و عالمان نباید به طرح ادلهاى غیر از آنچه قرآن در اختیار مىگذارد، بپردازند. در اندیشه سلفىها، اسلوبهاى عقلى و منطقى جایگاهى ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برایشان حجیت دارد.[۲]
در یک تعریف عملیاتى از مفهوم سلفىگرى مىتوان آن را مقوله مشکّک و داراى مراتب دانست که در عالم خارج، گروهِ وسیعى از سلفىگرى سنتى و معتدل تا سلفىگرى افراطى را در بر مىگیرد.[۳] با توجه به دلالتهاى متعدد و متناقضى که امروزه سلفىگرى پیدا کرده است، نسبت سنجى آن با رویکردهاى نزدیک به ویژه سلفگرایان و فرق اسلامى و گرایشهاى دیگر نظیر وهابىگرى، ضرورى است. امروزه، در سایه تعریف آشفتهاى که از مفهوم اهل سنت مىشود، جریان سلفى، واژه «سلف» را مصادره به مطلوب کرده و حتى مفهوم اهل سنت را عمدتاً در تقابل با شیعیان به کار مىبردند.[۴]
معتقدان به سلف صالح، عقاید خود را به احمد بن حنبل (۲۴۱- ۱۶۴ ق) نسبت مىدادند، اما پارهاى از فاضلان حنبلى در نسبت آن سخنان به احمد بن حنبل، با آنها به مناقشه پرداختند. در آن زمان، میان این گروه و اشاعره مناقشات شدیدى جریان داشت و هرکدام، ادعا مىکرد که دعوت آنها براساس مذهب سلف صالح است. معتقدان به سلف صالح با روش معتزله به شدّت مخالفت مىکردند، زیرا معتزله در تبیین عقاید اسلامى از فلاسفهاى بهره مىبردند که آنها نیز افکارشان را از منطق یونان اقتباس مىکردند. تصاویرى که از احمد بن حنبل در منابع مختلف آمده، وى را محدثى سنتگرا و ضد فقاهت نشان مىدهد که از تمسک به رأى تبرّى مىجسته و تنها به قرآن و حدیث استدلال مىکرده است و چون در استناد به حدیث بسیار مبالغه مىکرده، گروهى از بزرگان اسلام، مانند: محمد بن جریر طبرى و محمد بن اسحاق الندیم، او را از بزرگان حدیث- و نه از مجتهدان اسلام- شمردهاند. درواقع ابنحنبل به عنوان محدثى برجسته و پیرو طریقه اصحاب حدیث با هرگونه روش تاویلى و تفسیر متون مخالف بود و با اصحاب راى، ناسازگارى داشت. وى مخالفت با سنت را بدعت مىخواند و با «اهل الاهواء و البدع» موافق نبود.[۵] آنچه مسلم است، احمد بن حنبل بیش از ۱۵۰ سال پیشواى عقاید سنتى- سلفى بود، ولى «به طورکلى قشرى بودن، متابعت از ظاهر کلام، جمود افکار، تعصب مفرط حنبلیان، دورافتادگى مکتب فقهى ایشان از واقعیت زنده تاریخى و مهجورى از هر آنچه در اجتماع و زندگى روزمره تازه بود، در مجموع، منجر به سقوط و انحطاط این مذهب و کم طرفدار بودن این فرقه شد.»[۶]
محمد ابوزهره در بیان عقاید این نحله در کتاب تاریخ المذاهب الاسلامیه مىنویسد:
«هر عملى که در زمان پیامبر (ص) وجود نداشته و انجام نمىشده است، بعداً نیز نباید انجام شود.» ابنتیمیه (۶۶۱- ۷۲۸ ق.)- فقیه و متکلم حنبلى- از این اصل کلى سه قاعده دیگر استخراج و استنتاج کرد:
«۱٫ هیچ فرد نیکوکارى یا دوستى از دوستان خدا را نباید وسیلهاى براى نزدیک شدن به خدا قرار داد؛
-
به هیچ زنده یا مردهاى نباید پناه برد و از هیچ کس نباید یارى خواست؛
-
به قبر هیچ پیغمبر یا فرد نیکوکارى نباید تبرک جست یا تعظیم کرد.»[۷]
پس از مرگ احمد بن حنبل افکار وى نزدیک به یک قرن ملاک سنت و بدعت بود، تا این که عقاید وى و نیز سلفىگرى تحت تأثیر انتشار مذهب اشعرى کمکم فراموش شد.
در قرن چهارم هجرى ابومحمد حسن بن على بن خلف بربهارى براى احیاى سلفىگرى تلاش کرد، اما در برابر شورش مردم کارى از پیش نبرد.
در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم احمد بن تیمیه و سپس شاگردان ابنقیم الجوزیه عقاید حنابله را به گونهاى افراطىتر احیا کردند. ابنتیمیه به عنوان متکلم و مدافع متعصب مذهب حنبلى، با آزاداندیشى و تأویل مخالف بود و از این رو اقداماتش بیش از پیش باعث انحطاط و عقبماندگى مذهب حنبلى شد. عصر ابنتیمیه، دوره انحطاط و تنزل تفکر فلسفى و استدلال منطقى و هم چنین قرن روى آوردن به ظواهر دین عنوان شده است. در واقع، در این عصر «فقها و متکلمان قشرى بعضى مذاهب- مانند مذهب حنبلى- به عنوان دفاع از عقاید خاص مذهبى خود، به توجیه اصول و فروع مذهب خود پرداختند و احیاناً در این راه ضدِ علم و فلسفه قیام کردند. ابنتیمیه از این کسانى بود که در مذهب حنبلى قیام کرد. وى به عنوان دفاع از آن مذهب، مبارزاتى با مذاهب دیگر اسلامى مىکرد و عقاید خود را به عنوان زنده کردن عقاید مذهب حنبلى در بسیارى از کتابهاى خود بیان کرد.»[۸]
با مرگ ابنتیمیه، دعوت به سلفىگرى و احیاى مکتب احمد بن حنبل در عرصه اعتقادات به فراموشى سپرده شد.
در قرن دوازدهم هجرى قمرى، محمد بن عبدالوهاب نجدى (۱۲۰۶- ۱۱۱۵ ق) با طرح مجدد ادعاى بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروى از سلف صالح را بار دیگر به عرصه منازعات کلامى آورد. او با استناد به «بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود که اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است؛ ازاین رو، وى با آنچه خود آن را بدعت مىخواند، به مبارزه برخاست و مسلمانها را به سادگى اولیه دین و پیروى از سلف صالح دعوت مىکرد و مظهر بارز سلف صالح او، امام احمد بن حنبل بود.
یکى از آثار عبدالوهاب، «التوحید و مختصر سیره الرسول» نام دارد. نهضت وى جنبه ضد حکومت عثمانى یافت و پس از آنکه امیران سعودى نجد- که حنبلى مذهب بودند- به آیین او گرویدند، وى براى فرمانروایى عثمانى خطرساز شد؛ از این رو محمد على پاشا، خدیو مصر، از جانب سلطان عثمانى براى سرکوب آنها مأمور شد؛ على رغم این سرکوب، با گذر زمان، پیروان محمد بن عبدالوهاب بر نجد و حجاز تسلط یافتند و دولت سعودى کنونى را تشکیل دادند[۹].
به اعتقاد وهابیان، این مذهب نه نحلهاى جدید، بلکه همان مذهب سلف صالح است و به همین سبب، خود را «سلفیه» نیز مىنامند، زیرا مدعى هستند که در اعمال و افعال خود، از سلف صالح، یعنى از اصحاب پیامبراکرم (ص) و تابعین پیروى مىکنند.
وهابیان معتقدند که باید اساس دین بر قرآن و مفاهیم ظاهرى احادیث صحیح پیامبر (ص) و اصحاب او نهاده شود و در پى آنند که این آیات و روایات بدون هرگونه تغییر و تأویل مورد استناد و عمل قرار گیرد؛ یعنى فقط به ظاهر مفاهیم آنها عمل شود. از این رو، آن دسته از رفتار و کردار مسلمانان را که با قرآن و احادیث اصلى تطبیق نمىکند، انحراف از اصول و فروع اصلى قرآن و اسلام مىشمارند.
امروزه در میان وهابیان دو گرایش اصلى وجود دارد: یک گروه، وهابیان سنتى هستند که هنوز تا حد زیادى به افکار محمد بن عبدالوهاب- بنیانگذار وهابیت- وفادار ماندهاند و خطوط اصلى اندیشه آنها برگرفته از اندیشههاى اوست. به دلیل حمایت همه جانبه و مطلق عالمان این گروه ازسیاستهاى حاکمیت سعودى مىتوان آنان را وهابیان دربارى نیز نامید. دسته دیگر جریانى است که در دورههاى اخیر ظهور کرده است، این جریان که مىتوان آن را وهابیت انقلابى یا جهادى نامید، در قبال حاکمیت عربستان سعودى و عالمان وهابى طرفدار حاکمیت، موضع انتقادى دارند؛ به لحاظ اندیشه نیز این گروه، بیشتر از اندیشههاى اسلام گرایانى چون سید قطب و برادرش محمد قطب متاثرند و بر همین اساس برداشت وهابیان سنتى را از مسائلى چون توحید و شرک به چالش مىکشند. البته خود وهابیان انقلابى نیز به لحاظ اندیشه یکسان نیستند بلکه طیف وسیعى از اسامه بن لادن و محمد مسعرى و سعد الفقیه گرفته تا کسانى چون سلمان العوده و سفر الحوالى را شامل مىشوند.[۱۰]
سلفىگرى به دلیل فقدان نظام معرفتى منسجم، گروه گستردهاى را شامل مىشود که اختلاف نظر آنها با یکدیگر کمتر از نزاع آنها با غیر سلفىها نیست، ولى آنچه در این تحقیق مد نظر است معناى افراطى آن است.
با توجه به خاستگاه، افکار و جریانات امروزى به طور کلى مىتوان سه ویژگى برجسته براى سلفىهاى تکفیرى برشمرد، که عبارتند از:
-
فرقهگرایى
یکى از ویژگىهاى جریان سلفىگرى و محیط ادراکى آن «فرقهگرایى خود بنیاد و مخرب» است، از آن رو که این جریان با تفسیر انحصارطلبانه از فرقه ناجیه، مبدع ارزشها و باورهاى جدید ذیل سلفىگرى است که بیشتر مسلمانان آن را خلاف کتاب و سنت مىدانند. مخرب به این دلیل که این جریان با تکفیر فرق اسلامى و حتى جوامع مسلمان در قالب مأموریت خاص به اقدام تخریبى علیه آنها مبادرت کرده و این اعمال را مقدس مىشمارد.
-
تکفیرگرایى
تکفیرگرایى، مسئله نسبتاً جدید و خطرناکى بود که ابنتیمیه (۱۲۶۳- ۱۳۲۸ م) آن را در آغاز دعوت خویش تئوریزه کرد، بسط داد و در نهایت به اصول فکرى گروههاى سلفى راه یافت. امروزه جریان سلفىگرى به اعتبار این شاخصه، «تکفیرى» نامیده مىشود و دایره موضوعاتى که از نظر آنها موجب کفر و شرک مىشود بسیار متنوع و از حد شمارش خارج است.[۱۱]
-
ابزارگرایى ناشى از تقدم عمل بر اندیشه (تروریسم انتحارى)
مسئله «اصالت ظواهر»[۱۲] در بین سلفىها سرانجامش نوعى ابزارگرایى ناشى از تقدم عمل بر نظر را در نظام فکرى این جریان باز مىکند که با ایدههاى ماکیاولیستى همخوانى دارد. به طورى که این جریانهاى افراطى سلفىگرى براى رسیدن به هدف، تمام راههاى غیر مشروع را پیشنهاد مىکنند.[۱۳] این جریان با تکیه بر این میراث تاریخى و با الهام از انگارهپردازىهاى سلفى، گستردهترین شبکه تروریستى در جهان را سازماندهى کرده که به دلیل بهرهگیرى از اشکال گوناگون خشونت ورزى، نظیر «تروریسم انتحارى» نماینده شاخص تروریسم جدید در دوران معاصر به حساب مىآید.
ب) بررسى اقدامات اخیر تکفیرىها
بعد از بررسى اجمالى مفهوم، پیشینه و ویژگىهاى سلفىهاى تکفیرى در ادامه به برخى اعمال وحشیانه تکفیرىها در موج اخیر اقداماتشان مىپردازیم.
کارهاى تکفیرىها به قدرى وحشیانه و به دور از منطق است که دل هر انسان منصفى را جریحهدار مىکند. در ادامه به برخى از آنها اشاره خواهیم کرد:
-
صدور فتواهاى عجیب توسط مفتىهاى تکفیرى
یکى از محرّکهاى اصلى رفتارهاى خشونتبار تکفیرىها بهرهگیرى از فتواهاى عجیبى است که مفتىهاى وهابى (تکفیرى) صادر مىکنند. فتواهایى از قبیل:
-
بستن کمربند ایمنى حرام است! زیرا مانع قضا و قدر مىشود!
-
همبستر شدن با همسر مرده حلال است؛
-
فتواى جنجال برانگیز دیگرى که شیخ عبد البارى الزمزمى، رئیس انجمن مطالعات و تحقیقات در مغرب صادر کرد، این است که هم بسترى مرد با همسرش که تازه فوت کرده، مجاز است!
-
خوردن سمبوسه حرام است به علت شکل سه ضلعى آن، که مشابه تثلیث مقدس مسیحیان است؛
-
خوردن گوشت جن جایز است؛
-
کسى که به سببِ بیمارى ایدز بمیرد، شهید است؛
-
خطر شیعیان براى اسلام بیشتر از یهود و نصارى است. به عنوان نمونه «ناصر العمر» یکى از مفتیان کینهتوز وهابى در پاسخ به این سؤال که (خطر شیعیان براى اسلام بیشتر از یهود و نصارى است، براى نجات امت اسلام چگونه این طایفه را ریشهکن کنیم؟) این چنین پاسخ مىدهد:
در ابتدا باید بدانیم که شیعیان جز با یک حکومت اسلامى جهادى ریشهکن نمىشوند، شیعیان بعد از برپایى حکومت اسلامى مذکور دو راه دارند: یا این که اسلام را بپذیرند! یا این که سر بریده شوند، اگر اصرار کردند بر مذهب خود باقى بمانند با آنها باید چنین برخورد کنید:
اول) شیعیان را چون سر بریدن گوسفند، سر ببرید تا خون سر تا پاى آنها را فرا بگیرد، و چه منظره بدیعى است زمانى که تو مىبینى اجساد شیعیان در دریایى از خون شناورند و صداى امواج خون رافضى گوشهایت را نوازش مىدهد و جنازههایشان، چشمهایت را به وجد مىآورد.
دوم) زنان آنها را به اسارت ببرید و در میان رزمندگان به صورت عادلانه تقسیم کنید.
سوم) کودکان شیعه را به فراگیرى تعلیمات اسلامى صحیح وا دارید و توحید و عقیده را به آنها آموزش دهید، آموزشهاى نظامى دهید تا در فتوحات اسلامى از آنان استفاده شود.
چهارم) معابد و ضریحهاى شرک آلود شیعه را ویران کنید.
پنجم) خانههاى آنها را تفتیش کنید و کتابهاى شرک آلودشان از بین ببرید.
ششم) آنها را مجبور کنید کودکان خود را با اسمائى مانند معاویه، یزید و … نامگذارى کنند.
هفتم) روز عاشورا را جشن بگیرید و شیعیان را مجبور کنید در آن شرکت کنند.
از جنجال برانگیزترین، فتواهاى مفتىهاى تکفیرى، فتواى «جهاد نکاح» بوده است. فتوایى که محمد عریفى مفتى سعودى صادرکرد و باعث گسیل بسیارى از زنان و دختران عربى و حتى اروپایى به سوریه شد. براساس این فتوا دختران ۱۴ تا ۱۶ ساله و یا «زنان مطلقه»، اگر براى رفع نیازهاى شورشیان سورى به این کشور سفرکنند، ثوابشان بهشت است.[۱۴]
-
بهره گیرى از نمادهاى مذهبى
یکى از مهمترین اقدامات تکفیرىها بهره گیرى از نمادهاى اسلامى است؛ به عنوان نمونه:
بر بالاى قرارگاههاى داعش جملات قصار و نشانههاى القاعدهاى کاملًا آشکار است که در اصل جملات و نشانههاى وهابى است و دعوتشان به توحید و ملزم کردن به حضور در مساجد و اداى نماز جمعه و جماعت به همان شیوهاى که وهابیت آن را انجام مىدهد، همانگونه که نگاهى به دیدگاهها و خط مشى فکرى آنها به راحتى نشان مىدهد که وهابیت الهام بخششان در تمام امور است.[۱۵]
-
بریدن سر انسانهاى بىگناه و تبدیل سر آنها به توپ فوتبال
یکى از اقدامات شنیع گروههاى تکفیرى بریدن سر انسانهاى بىگناه و تبدیل آنها به توپ فوتبال است. اقدامى که دل هر بیننده و شنوندهاى را جریحهدار مىکند. در این ارتباط گروههاى تروریستى فعال در سوریه تصویرى را در صفحه توئیتر خود منتشر کردند که نشان مىدهد اعضاى این گروه تا چه حد از اصول اولیه انسانیت دور شدهاند.
-
خوردن گوشت قربانیان
به گزارش خبرنگار خبرگزارى فارس در دمشق، در تازهترین جنایتهاى این گروه، شبکههاى اجتماعى اینترنتى اقدام به انتشار تصاویرى از گروه تروریستى «جبهه النصره» کردهاند که در آن نشان داده شده، عناصر این گروه تکفیرى پس از جدا کردن سر دو نفر از نیروهاى ارتش سوریه در حمله به زندان مرکزى «درعا» واقع در جنوب سوریه اقدام به پختن آن روى آتش مىکنند.
-
تجاوز گسترده به زنان سورى
گروههاى تکفیرى با استفاده از فتواى جهاد نکاح، تجاوزات گستردهاى به زنان بىگناه سورى داشتهاند؛ آنها حتى به بهانههاى دیگرى دست به این اقدام غیرانسانى زدهاند؛ به عنوان نمونه: گروه داعش خطاب به مسیحیان سوریه اعلام کرده است که در صورت اسلام نیاوردن براى این که زنده بمانید، باید همسرانتان به مدت یک هفته با یکى از فرماندهان داعش همبستر شود.[۱۶]
-
تخریب قبور مقدس و زیارتگاههاى شیعى
یکى از اقدامات شنیعى که وهابىها علیه مقدسات شیعیان انجام مىدهند تخریب زیارتگاههاى شیعى است.
براى مثال تروریستهاى تکفیرى در سوریه صحنهاى قبر عمّار یاسر و اویس قرنى دو صحابى بزرگوار پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) را تخریب کرده و با شلیکهاى پیاپى موشک به دیوارهاى حرم، بخشهاى زیادى از آن را منهدم کردند.
تروریستهاى سوریه در هر منطقهاى که پا مىگذارند هر نماد شیعى که توجه آنها را جلب مىکند از بین مىبرند. در همین راستا مکانهاى متبرک شخصیتهاى جهان تشیّع مثل حجر بن عدى را در تیررس حملات خمپارهاى و موشکى خود قرار دادند.
-
حمله به سفارتخانهها و دیپلماتهاى ایرانى
یکى از اقدامات غیر متعارف و وحشیانه تکفیرىها حمله به سفارت خانهها و دیپلماتهاى ایرانى است. حملات چندباره به سفارت ایران در اردن و یا ربودن کاردار ایران در لیبى و دیگر اقدامات مؤید این موضوع است.
-
استفاده از سلاحهاى شیمیایى
یکى از اعمال غیر انسانى تروریستهاى تکفیرى البته تحت حمایت جبهه غربى و عربى و ترکیه، استفاده از سلاحهاى شیمیایى علیه مردم مظلوم سوریه بوده است. البته غربىها در ابتدا تلاش کردند که این عمل را به دولت بشار اسد نسبت دهند ولى در ادامه، بازرسىهاى بازرسان بین المللى نشان داد که این عمل از سوى تروریستهاى تکفیرى انجام شده است.
-
تکفیر یکدیگر
یکى از اقدامات گروههاى تکفیرى علاوه بر تکفیر تمام فرق و مذاهب اسلامى، تکفیر گروههاى خودى در جبهه نبرد نیز مىباشد؛ به عنوان نمونه:[۱۷] در عراق رایج است که داعش، گروههاى فعال در عرصه میدانى عراق را از ارتش اسلامى عراق و جماعت انصار السنه- هیئت شرعى، گرفته تا جبهه اسلامى مقاومت عراق (جامع) و جنبش مقاومت اسلامى (حماس) را تکفیر و آنها را مزدور و مرتد مىداند. در سوریه نیز داعش برخى از گروههاى تروریستى هم کیش خود، مانند: «النصره» و «جبهه اسلامى» را مرتد مىداند. تکفیرِ گروههاى دیگر از سوى داعش امر جدیدى نیست، چون وقتى تکفیر به سلاحى رایج در میان گروههاى القاعدهاى تبدیل مىشود، کسى یا گروهى را مستثنا نمىکند.
-
بهرهگیرى از کمکهاى مخفیانه و آشکار اسرائیل
گروههاى تکفیرى به رغم شعار اسلامخواهى خود، در اقدامات اخیرشان کاملًا مورد حمایت اسراییل قرار گرفتهاند و نکته حائز اهمیت این که آن هیچ اقدامى علیه منافع اسراییل در منطقه نداشتهاند و بلکه در عمل پذیراى کمکهاى شایان اطلاعاتى، نظامى، پزشکى و غیره بودهاند.
در پایان باید اشاره کرد که تجربه تاریخى نشان داده است، گروههاى تکفیرى در صورت شکست و یا پیروزى به خاطر تحقیر و یا سرمست از پیروزى دست به اقدامات فراگیرى مىزنند که تمام جامعه جهانى را دچار درگیرى مىکند؛ نمونه آشکار این مسئله را مىتوان در حرکتهاى گروه طالبان و القاعده مشاهده کرد.[۱۸]
ج) فرصتهاى جمهورى اسلامى ایران بر اساس دیپلماسى عمومى یا قدرت نرم
پیشرفت ارتباطات و اطلاعات در جامعه اطلاعاتى بینالمللى و به تبع آن ظهور سیاست فرا بینالمللى، ایجابکننده دیپلماسى جدیدى است که بر شفافیت و همکارى با بازیگران جامعه مدنى و فروملى در حوزه همگانى استوار مىباشد. این نوع دیپلماسى که غالباً دیپلماسى عمومى خوانده مىشود مستلزم ارتباط با رهبران احزاب سیاسى، گروههاى ذىنفع، نخبگان سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، علمى و رسانهاى به عنوان سازندگان افکار عمومى براى شکلدهى به افکار و هماهنگسازى اذهان آنها با اهداف سیاست خارجى است. هم چنین اجراى موفقیتآمیز دیپلماسى عمومى مستلزم به کارگیرى بهینه فناورى و ابزارهاى جدید اطلاعاتى و ارتباطى در چارچوب دیپلماسى رسانهاى نیز مىباشد، زیرا شالوده دیپلماسى عمومى، اعمال و به کارگیرى قدرت نرم براى مدیریت افکار عمومى جهانى است.[۱۹]
برخى دیپلماسى عمومى را تأثیرگذارى بر نگرشهاى عمومى براى شکلدهى و اجراى سیاستهاى خارجى و شامل ابعادى از روابط بینالمللى مىدانند که فراتر از دیپلماسى سنتى عمل مىکند و عواملى همچون: شکلدهى به افکار عمومى در سایر کشورها، تعامل میان منافع گروههاى خصوصى یک کشور با منافع گروههاى خصوصى در کشورى دیگر، برقرارى ارتباط گران نظیر دیپلماتها و فرستادگان به خارج و در نهایت فرایندهاى تعاملات میانفرهنگى از جمله عناصر این دیپلماسى هستند.[۲۰] با توجه به این تعریف و مقایسه مؤلفههاى اساسى این نوع دیپلماسى با دیپلماسى رسمى و سنتى، بیانگر سه محور اساسى زیر است:[۲۱]
-
دیپلماسى عمومى آشکار است، درحالى که دیپلماسى رسمى و سنتى، پنهان است؛
-
مخاطبان دیپلماسى عمومى گروههاى هدف خاص و یا عموم مردم جامعه در دلِ یک ملت دیگرند، در حالى که در دیپلماسى رسمى مخاطبان دولتها هستند؛
-
موضوعات دیپلماسى عمومى به رفتار و تمایلات مردم در دیگر کشورها مربوط مىشود، در حالى که دیپلماسى سنتى با رفتار و سیاستهاى دولتها سروکار دارد.
بنا به تعاریف یاد شده مىتوان منبع اساسى و مبناى دیپلماسى عمومى را آن چیزى دانست که «جوزفناى» با مفهوم «قدرت نرم» کرده است. از نظر «ناى» قدرت نرم شیوهاى جدید از اعمال قدرت در مقایسه با شیوههاى سنتى است که موجب مىشود یک کشور کارى کند تا کشورهاى دیگر همان چیزى را بخواهند که او مىخواهد؛ وى این را قدرت متقاعدکننده نیز مىخواند. به عبارت دیگر قدرت نرم توانایى شکل یا تغییر دادن ترجیحات و اولویتهاى دیگران است.[۲۲]
از این رو بخش اعظمى از دیپلماسى رسانهاى غرب به توجیه افکار عمومى داخلى و حتى خارجى مىپردازد. در این رابطه پروفسور مولانا مىنویسد: غرب همیشه سعى کرده با تبلیغات وسیع سیاسى و استفاده از زیرساختهاى ارتباطى و اطلاعاتى و پروپاگاندا، محیط سیاسى و افکار عمومى ملى و بینالمللى را تحت تأثیر پیامها، سیاستها و اهداف خود قرار دهد و بدین ترتیب، از طریق رسانههاى مدرن و سازمانهاى بین المللى امروزى دستور روز را براى مخاطبان تعیین کند. برخى از ابعاد این تبلیغات و پروپاگاندا به دیپلماسى عمومى معروف شده است.[۲۳]
با توجه به آنچه ذکر شد در ادامه به فرصتهاى جمهورى اسلامى ایران در سطوح سهگانه بر اساس بهرهگیرى از دیپلماسى عمومى و قدرت نرم، مىپردازیم.
-
در سطح داخلى
آگاهى بخشى به مردم در رابطه با کمک ایران به حزب الله و سوریه
همانگونه که اشاره شد توجیه افکار عمومى داخلى نسبت به سیاستهاى خارجى دولتها از اصول مهم و اساسى در اداره کشورهاست، و کشورهاى غربى به ویژه آمریکا به خوبى از این ابزار استفاده مىکنند. البته باید توجه کرد که یکى از اصول اساسى و حاکم در مدیریت استراتژیک امام و رهبرى نیز، ارتقاى آگاهى مردم به منظور بصیرت بخشى است.[۲۴]
با توجه به این نکات یکى از مشکلات دستگاه دیپلماسى ما این است که در قالب دیپلماسى رسانهاى و عمومى، به خوبى نتوانسته است برخى از سیاستهاى خارجى خود را، مخصوصاً در منطقه براى مردم و حتى برخى از خواص توجیه کنید. یکى از این موارد، سیاست حمایت و کمک به گروههاى مقاومت از قبیل حزب الله، حماس و رژیم سوریه است. این مسئله تا جایى پیش رفته که برخى از کاندیداهاى ریاست جمهورى چه در زمان انتخابات ریاست جمهورى دوره دهم و چه در انتخابات دور یازدهم نیز به انتقاد از این رویکرد پرداخته و به شدت از دستگاه دیپلماسى ما کردهاند.[۲۵]
این موضوع، سوالات و شبهات زیادى در بین قشر تحصیل کرده و جوان و حتى مردم عادى ایجاد کرده است. نویسنده با توجه به رشته تحصیلى و حضور در سطح دانشگاه و جامعه به عنوان مدرس و یا سخنران بارها با این سؤال که چرا به این گروهها کمک مىکنیم؟ مواجه شدهام. اوج این مسئله را در فتنه ۸۸ شاهد بودیم که عدهاى شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداى ایران» سر مىدادند.
از این رو با توجه به اقدامات وحشیانه گروههاى تروریستى و تکفیرى در منطقه، این فرصت براى دیپلماسى رسانهاى و عمومى ایجاد شده است که با ساخت مستند، فیلم، خبر، کتاب، پخش تصاویر اقدامات آنها و غیره … خواص و مردم را از خطر این گروهها آگاه کند و نشان دهد که در صورت عدم ایجاد جبههاى قوى و مقاوم در برابر این تروریستها، آنها البته با کمک غرب و اسراییل و سایر کشورهاى مرتجع منطقه، منافع ملى ما را به خطر مىاندازند، و باید بر این نکته تأکید کرد که کمک ما به این گروهها در کنار انجام وظایف اسلامى و انسانى موجب تقویت توان دفاعى و تأمین منافع ملى ما نیز خواهد شد.
۲- ۱٫ نشان دادن کارآمدى نظام اسلامى مبتنى بر ولایت فقیه در ایجاد امنیت
حکومتها بر دو پایه مشروعیت و کارآمدى استوارند، به نحوى که اگر حکومت مشروعى نتواند کارآمدى خود را نشان دهد موردِ اقبال مردم به عنوان یکى از مهمترین ارکان حکومت قرار نمىگیرد. از این رو کارآمدى تأثیر مستقیمى در بالابردن مقبولیت یک حکومت دارد.
بدون تردید مىتوان گفت که یکى از مهمترین اهداف هر دولتى در کنار اهدافى چون تأمین سعادت و عدالت، استقرار امنیت است تا جایى که بسیارى، فلسفه تشکیل دولت را برقرارى امنیت دانستهاند.
مفهوم امنیت مصونیت از تعرض و تصرف اجبارى بدون رضایت است و در مورد افراد به معناى آن است که نسبت به حقوق و آزادىهاى مشروع خود بیم و هراسى نداشته باشند، و تحت هیچ شرایطى حقوق مشروع آنها به مخاطره نیفتاده و عاملى این حقوق را تهدید نکند.[۲۶]
در میان فیلسوفان غربى «هابز» برجستهترین نظریه پرداز این تفکر مىباشد. در جهان اسلام نیز این نوع تفکر در اندیشه ابنخلدون ظهور بیشترى دارد. وى پس از تشریح علت شکلگیرى جامعه مىگوید:
هر گاه این اجتماع براى بشر حاصل آید و آبادانى جهان به وسیله آن صورت پذیرد، ناگزیر باید حاکمى در میان آنان باشد تا از تجاوز دستهاى به دستهاى دیگر جلوگیرى کند، زیرا تجاوز در طبایع حیوانى بشر، مخمر است.[۲۷]
این که تا چه اندازهاى چنین رویکردى درباره دولت قابل دفاع است، نیازمند مجال دیگرى است، ولى مسلم است حفظ امنیت از اهداف اساسى دولت مىباشد؛ به گونهاى که شهروندان حتى از ناحیه حاکمیت نیز باید احساس امنیت نماند.
در اندیشه اسلامى، امنیت از مهمترین و بزرگترین نعمتهاى الهى دانسته شده است.[۲۸] روایات متعدى نیز اهمیت آن را در زندگى سیاسى متذکر مىشود. از میان این روایات به دو مورد از امیرالمومنین (ع) اشاره مىکنیم:
«شرّ البلاد بلاءٌ لا امن فیه؛
بدترین جوامع، جامعهاى است که در آن امنیت نباشد.»[۲۹] و
«شر الأوطان ما لم یأمن فیه القطان
؛ بدترین مکانها براى سکونت مکانى است که ساکنانش در آن امنیت نداشته باشند.»[۳۰]
روایتهاى مذکور، گویاى این نکته است که حاکمیت باید یکى از کارهاى اصلى خود را، حفظ امنیت همه جانبه اعم از ناحیه حاکمیت و غیر آن بداند. البته نظریهپردازان ولایت فقیه به این امر واقف بودهاند، به همین دلیل در موارد متعددى به لزوم تأمین تاکید کرده و آن را از اهداف شکلگیرى حکومت اسلامى دانستهاند.[۳۱]
با توجه به این نکته که یکى از مهمترین اهداف حکومتها خواه اسلامى و خواه غیر اسلامى ایجاد امنیت مىباشد، از این رو اقدامات تکفیرىها در منطقه و عدم توفیقشان براى به خطر انداختن امنیت جمهورى اسلامى ایران، این فرصت را براى دولت مردان ما مهیا کرده است که بتوانند با نشان دادن امنیت بالا در ایران کارآمدى نظام اسلامى مبتنى بر ولایت فقیه را به مردم نشان داده و احساس رضایت را در آنها دو چندان کنند.
۲ در سطح منطقه
۱- ۲٫ خنثى کردن سیاست «ایران هراسى»
موقعیت جغرافیایى خاورمیانه، این منطقه را واجد ویژگىهایى کرده که همواره سیاست بین المللى را متأثر از خود کرده است. وجود رودها، دریاچهها، دریاها و تنگههاى متعدد، منابع عظیم انرژى و غیره نشانههایى از اهمیت استراتژیکى و ژئوپلیتیکى این منطقه است که در میان آنها تنگههاى بسفر، داردانل، کانال سوئز و تنگه هرمز جایگاه خاصى دارند.
بنابراین تسلط بر این منطقه و نقاط استراتژیک آن، مزیت مهم نظامى و استراتژیکى است و همین امر، یکى از دلایل مهم چالش دو ابر قدرت ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروى در دوران جنگ سرد به شمار مىرفت. بعد از پایان جنگ سرد و یکجانبهگرایى آمریکا در مناطق مختلف جهان و به ویژه منطقه خاورمیانه، نه تنها از اهمیت این منطقه نکاست، بلکه با ظهور قدرتهاى منطقهاى جدید و تعارض منافع آنان با آمریکا، عمق راهبردى مناطقى چون خاورمیانه را بیش از پیش افزایش داد. در این میان وقوع انقلاب اسلامى در ایران و از بین رفتن پایگاه مطمئن ایالات متحده در منطقه حساس خاورمیانه با ارتشى مجهز، بازارى وسیع و حکومتى مطیع، نگرانىهاى جدیدى براى قدرت فاتح جنگ سرد به وجود آورد. هژمونى منطقهاى آمریکا با تهدیدى جدى رو به رو شد و احتمال سرایت این انقلاب به کشورهاى هم جوار آن، بیش از پیش منافع خاورمیانهاى آمریکا را در معرض خطر قرار داد.
بازتعریف منافع منطقهاى، حرکت در راستاى عملى کردن تغییر در نظم منطقهاى، جهت دهى به روند انتقال قدرت در منطقه و سرانجام بازتعریف نظم منطقه اى از سوى ایران انقلابى، طبیعتاً با مقاومت و موانع جدى از سوى برخى بازیگران مواجه شد و با توسل به استراتژىهاى مختلف، در پى توقف این روند برآمدند. بزرگترین قدرت متضرر این جریان یعنى ایالات متحده با توسل به استراتژى نرم «ایرانهراسى» بیش از سه دهه است که مقابله با نظام ج. ا. ایران را در دستور کارش قرار داده است.[۳۲]
در واقع آمریکا با بهرهگیرى از رسانههاى خود و استناد به برخى از بیانات امام خمینى (ره) منبى بر صدور انقلاب اسلامى،[۳۳] اینگونه تبلیغ مىکردند که ایران به دنبال صدور انقلاب خود از راههاى نظامى به کشورهاى منطقه است.
اما ایران هراسى چیست؟ ایران هراسى اشاره به مخالفت با سیاستها، فرهنگ، جامعه، اقتصاد یا نقش بینالمللى ایران دارد. هم چنین ایرانهراسى به سیاستهایى اطلاق مىگردد که براى رسیدن به منافع خاص علیه این کشور یا معرفى کردن ایران به عنوان تهدیدى براى کشورى خاص یا در شکل بزرگتر براى صلح بینالمللى مطرح مىگردد. گاه ایران هراسى با احساسات ضد ایرانى هم پوشانى دارد.[۳۴]
البته آمریکا با اعمال سیاست «ایران هراسى» علاوه بر هدف بازدارندگى ایران در منطقه به دنبال فروش تسلیحات خود به کشورهاى منطقه نیز مىباشد.
با توجه به سیاست «ایران هراسى»، اقدامات وحشیانه تروریستهاى تکفیرى که تحتِ حمایت کشورهاى غربى و منطقهاى هستند و همین طور رفتار منطقى ایران نسبت به همسایگان منطقهاى خود در ۳۵ سال بعد از انقلاب، فرصت ویژهاى براى ایران فراهم کرده است که سیاست «ایران هراسى» را به چالش کشیده و خطر را متوجه تکفیرىها و حکومتهاى حامى این گروهها کند.
چرا که رفتار ایران نشان داده است که علىرغم کمک برخى همسایگان از حمله صدام به ایران و برخى اقدامات خراب کارانه دیگر علیه ایران؛ هیچگاه به دنبال انتقام گرفتن نبوده است. از این رو مىتوان ثابت کرد که ایران اسلامى نه تنها براى منطقه و جهان اسلام تهدید نبوده است بلکه همواره در مقابل خطراتى که جهان اسلام را تهدید کرده، ایستاده است.
۲- ۲٫ به چالش کشیدن سیاستهاى عربستان و ترکیه در مخالفت با محور مقاومت و حمایت از اسراییل
کشورهاى عربستان و ترکیه (به ویژه بعد از روى کارآمدن اسلامگرایان در ترکیه) همواره داعیه رهبرى جهان اسلام و ایفاى نقش «برادر بزرگتر» را داشتهاند، زیرا حاکمان عربستان خود را خادم حرمین شریفین مىدانند و ترکیه نیز داعیهدار خلافت عثمانى است، ولى روند تحولات نشان مىدهد که علىرغم این که اسراییل بزرگترین تهدید و چالش در جهان اسلام و منطقه خاورمیانه است و به رغم شعار حمایت از مسلمانان آواره فلسطینى، اما در عمل هم عربستان و هم ترکیه به جاى پیوستن به محور مقاومت علیه زیادهخواهىهاى اسراییل و کمک به جمهورى اسلامى ایران براى اتحاد جهان اسلامى علیه تهدیدات مشترک، متاسفانه این کشورها سیاست ضربه زدن به محور مقاومت را در دستور سیاست خارجى خود قرار دادهاند و با حمایت از گروههاى تکفیرى و تروریستى مشغول ضربه زدن به گروههاى مقاومت مىباشند.
براى نمونه، از همان ابتداى پیروزى انقلاب اسلامى که مهمترین شعارش اعتلاى اسلام و مبارزه علیه استکبار و رژیم غاصب اسراییل به عنوان غده سرطانى منطقه بود. عربستان سعودى، براى کاستن از اثرات انقلاب اسلامى ایران بر جامعه عربستان دست به اقدامات پرهزینهاى زد. تأسیس مؤسسات تبلیغاتى براى خدشهدار کردن چهره انقلاب، تشکیل شوراى همکارى خلیج فارس، حمایت همه جانبه از رژیم بعثى در جنگ تحمیلى، خریدهاى تسلیحاتى و … بخشى از اقدامات حکومت عربستان بود. بسیارى از افسران و درجهداران شیعه را از ارتش اخراج کرد. از حضور نظامیان پاکستان به دلیل آن که بسیارى از آنها از انقلاب متأثر شده و از این انقلاب تمجید مىکردند در ارتش عربستان کاسته و به جاى آنها سعى شد از نیروهاى بنگلادشى استفاده شود.
بسیارى از کارگران و متخصصان شیعه که در شرکت «آرامکو» مشغول به کار بودند از کار اخراج شدند. استفاده از بلندگو در مساجد شیعه ممنوع اعلام شد. خانههاى افراد مظنون به طور متوالى و ناگهانى مورد بازرسى و تفتیش قرار گرفت. هم زمان با این اعمال، دولت عربستان براى مخدوش کردن برنامههاى صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران به پخش پارازیت بر روى این برنامهها اقدام کرد. از سوى دیگر دولت سعودى با تزریق امکانات مادى در جامعه اهل سنت سعى کرد با جلب گروههاى کمدرآمد از جذابیت انقلاب اسلامى در نظر آنها بکاهد.[۳۵]
نکته جالب این است که در کنار این خصومت آشکار عربستان و ترکیه نسبت به ایران و گروههاى مقاومت، اما این دو کشور به هیچ وجه اقدام عملى و قاطعانهاى در برابر اقدامات وحشیانه اسراییل علیه مسلمانان مظلوم فلسطین انجام ندادند و برعکس با حمایت قاطعانه و آشکار خود از تروریستهاى تکفیرى در سوریه و لبنان و ایران چهره واقعى خود را به مسلمانان منطقه و جهان نشان دادهاند.
از این رو اقدامات تکفیرىها که یکى از آنها درخواست کمک از اسراییل بود، مىتواند فرصت خوبى براى دیپلماسى رسانهاى ما باشد که با نشان دادن چهره واقعى این کشورها، گفتمان مقاومت با رهبرى جمهورى اسلامى ایران را به عنوان گفتمان غالب و مدیریتى توانمند و عزتمند در جلو بردنِ اهداف اسلامى معرفى کرد.
۳- ۲٫ به چالش کشاندن سیاست آمریکا در ایجاد و حمایت از گروههاى تکفیرى در منطقه خاور میانه
به دنبال پیروزى انقلاب اسلامى در ایران و ناکامى دولت آمریکا از برخورد مستقیم در شکست دادن نظام نوپاى جمهورى اسلامى، متفکرین و سیاست گذاران آمریکایى به این جمعبندى رسیدند که براى مقابله با انقلاب اسلامى باید با خلق و تقویت یک جنش افراطى سنى ضد شیعى به مقابله برآیند.
هنرى کسینجر در سال ۱۳۵۹ نظریهاى را مطرح کرد که با استقبال دولت مردان آمریکایى مواجه شد و به مرحله اجرا درآمد. کسینجر معتقد بود با استفاده از اختلافهاى مذهبى میان تشیع و تسنن باید ضمن تقویت این تضادها بر اساس سیاست قدیمى امپریالیسم «تفرقه بیانداز و حکومت کن» زمینه ایجاد یک جنبش ضد شیعى و در واقع حکومتى بر مبناى تعصبات شدید و افراطى سنىگرى فراهم کرده و آن را به مقابله با انقلاب اسلامى در ایران تشویق کرد. در این راستا با حمایت مالى و آموزشى پاکستان و عربستان سعودى گروهى به نام طالبان و القاعده شکل گرفت.[۳۶]
این گروه در دوران اشغال افغانستان به واسطه اتحاد جماهیر شوروى کمکم به کشور برگشتند و در کنار سایر مجاهدین افغانى به جنگ با روسها پرداختند. آنها در این راه از کمکهاى بىدریغ بسیارى از داوطلبان غیرافغانى و کمک مالى عربستان برخوردار گردیده و حتى توانستند داوطلبان غیر افغانى را براى مقابله با روسها جلب کنند. عوامل فوق موجب تقویت بیشتر جایگاه این گروه نسبت به سایر گروههاى جهادى گردید. گروه القاعده به فرماندهى «اسامه بن لادن» ثروتمند سعودى نیز در همین راستا شکل گرفت. بعد از خروج نیروهاى روسى از افغانستان، گروه طالبان توانست بر بخش عمدهاى از خاک افغانستان تسلط یابد. آنها با کنار زدن سایر گروههاى جهادى و با تکیه بر تفسیر متحجرانه و قشرىگرى، سیستمى ظاهراً اسلامى و در عین حال در خصومت با جمهورى اسلامى به وجود آوردند. این نظام مورد شناسایى کشورهاى پاکستان، عربستان سعودى و امارات متحده عربى قرار گرفت. آمریکایىها در اعمار این سیاست دو اشتباه استراتژیک مرتکب شدند. اول آن که تکیه بر تعصبات مذهبى طالبان حتى اگر چه در تخاصم انقلاب اسلامى باشد، ضرورتاً و براى همیشه در خدمت دولت مردان آمریکا و در راستاى منافعشان نخواهد بود، چرا که به هر تقدیر آمریکایىها را نیز آن قدر دشمن و اشغالگر و کافر تلقى خواهند کرد، که نسبت به روسها چنین نظرى داشتند. از طرف دیگر جامعه جهانى آمادگى براى پذیرش نظامى با این تعصبات و روحیات طالبانى قرون وسطایى نخواهد داشت. به همین دلیل به جز سه دولت فوق هیچ دولت دیگر حاضر نگردید که آنها را به رسمیت بشناسد.[۳۷]
طالبان و القاعده که قرار بود به عنوان اهرم در خدمت سیاستهاى آمریکا در منطقه قرار بگیرد به ضد آن تبدیل گردید. آمریکا مجبور شد بعد از ۱۱ سپتامبر به بهانه مبارزه با تروریسم نیروهاى خود را به از میان برداشتن پدیدهاى که خود خلق کرده بود به کار گیرد. در واقع آمریکا نه تنها کمکى به محدود کردن بیدارى اسلامى و تشیع و ایران نکرد، بلکه موجب گردید بیدارى اسلامى و روحیه انقلابى و خصومت با آمریکا در میان اهل سنت نیز گسترش یافته و همه جا گیر شود. آمریکایىها زمانى که سفارتخانههاى آمریکا در کنیا و تانزانیا منفجر گردید متوجه اشتباهات خود در تقویت طالبان و بنلادن در افغانستان گردیدند. ملامحمد عمر سردسته طالبان اسامه بن لادن را در کنار خویش جاى داد و با او پیوند خویشى برقرار کرد و صریحاً از او حمایت کرد. طالبان در برابر اقداماتشان هرگز خود را مقصر نمىدانستند، بلکه انتظار پاداش داشتند، زیرا بر این باورند که با کافران جهاد کرده و آنها را کشته و ثواب کردهاند.
حمایت آمریکا از اقدامات اخیر تکفیرىها نیز روشن است، زیرا آنها بههیچوجه اقدامات تکفیرىها در سوریه را محکوم نکردند؛ ضمن این که از طریق متحدین خود در منطقه (ترکیه، عربستان، اسراییل و قطر) به تکفیرىها کمک مىکنند.
با توجه به سابقه دولت آمریکا در ایجاد، تقویت و حمایت از گروههاى سلفى تکفیرى و تبدیل شدن این گروهها به تهدید کننده صلح و امنیت منطقهاى و جهانى، این فرصت براى ما به وجود آمده که سیاستهاى آمریکا در منطقه خاورمیانه را به چالش بکشیم و حمایت آمریکا از این گروهها با توجه به اقدامات وحشیانه آنها فرصت مناسبى براى نقد و به چالش کشیدن این سیاستهاست.
-
در سطح جهانى
۱- ۳٫ نشان دادن ناکارآمدى سازمانها و نهادهاى بین المللى در جلوگیرى از اقدامات تکفیرى ها
یکى از اساسىترین اهداف شکلگیرى سازمانهاى بین المللى ایجاد صلح و امنیت بینالمللى است، چرا که برقرارى این امنیت، و ایجاد همکارىهاى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى از اساسىترین نیازهاى و دیرینهترین آرزوهاى بشر بوده است. اما پیشبرد هدفهاى صلح بینالمللى و رفاه عمومى جهانیان بدون تشکیل نهادهایى که این اهداف را دنبال مىکنند میسر نبوده است.[۳۸]
در بین این سازمانها مهمترین جایى که این هدف را دنبال مىکند سازمان ملل است و اصلىترین رکنى که عهدهدار این موضوع است، شوراى امنیت سازمان ملل مىباشد.
مواد ۲۴ تا ۲۶ منشور وظایف شوراى امنیت را بیان کرده است. طبق مواد مذکور حفظ صلح و امنیت بینالمللى به عهده شوراى امنیت گذارده شده است و اعضاى سازمان توافق کردهاند که شوراى امنیت در اجراى وظایفى که به موجب این مسئولیت بر عهده دارد، از سوى آنها عمل کند. علاوه بر وظیفه اصلى مذکور، شوراى امنیت موظف است در چارچوب اهداف و اصول سازمان فعالیت کند، به عبارت دیگر اقدامات و تصمیمات شوراى امنیت باید مطابق با مندرجات منشور باشد و فعالیت خودسرانه انجام ندهد … در اجراى وظایف اصلى خود- حفظ صلح و امنیت بینالمللى- شوراى امنیت از دو طریق عمل مىکند:
-
مداخله مسالمت آمیز در حل اختلافاتى که احتمال دارد صلح و امنیت بینالمللى را به خطر بیندازند و یا فراهم نمودن وسایل حل آن؛
۲- مداخله قهرآمیز و یا اتخاذ روشهاى اجبارکننده پس از شکست طریقه اول.[۳۹]
در این مجال فرصت پرداختن به این که شوراى امنیت تا چه اندازه در اجراى اهداف خود موفق عمل کرده است، مهیا نیست، اما با توجه به اقداماتى که گروههاى تکفیرى در منطقه انجام دادهاند و با عنایت به سابقه عملکرد گذشته آنها در تهدید صلح و امنیت جهانى باید دید که آیا سازمان ملل و شوراى امنیت توانسته است جلوى اقدامات این ترورسیتهاى تکفیرى را بگیرد؟
عمل کرد سازمان ملل و شوراى امنیت و دیگر سازمانهاى بینالمللى و حقوق بشرى کاملًا هماهنگ با این گروهها و در راستاى اهداف آنها بوده است، چرا که تجربه تاریخى نشان داده است این سازمانها فقط ابزارى هستند در دست قدرتهاى بزرگ و لابى صهیونیستى و علىرغم اقدامات وحشیانه تکفیرىها در سوریه، عراق و لبنان و اقدامات خلاف عرف و دیپلماتیک آنها در حمله به سفارتخانهها و کنسولگرىها؛ متأسفانه این سازمان و شوراى امنیت به جاى برخورد با این گروهها و حامیان اصلى آنها در منطقه؛ یعنى ترکیه، عربستان، قطر و اسراییل، گروههاى مقاومت و دولت سوریه را محکوم مىکند. آنها با برگزارى دو نشست جانب دارانه ژنو ۱ و ژنو ۲ باز هم نتوانستند جلوى اقدامات وحشیانه تکفیرىها را بگیرند، تا جایى که اخضر ابراهیمى (نماینده سازمان ملل براى حل و فصل مسئله سوریه) در نشست خبرى در ژنو گفت: از مردم سوریه عذرخواهى مىکنم که کار چندان زیادى انجام ندادیم.[۴۰]
با توجه به ناکارآمدى این سازمانها و شوراى امنیت، فرصت مناسبى براى جمهورى اسلامى ایران و دستگاه دیپلماسى فراهم شده است که کارآمدى این سازمانها را به چالش بکشد و بر ضرورت ایجاد تحول ساختارى در آن جا تأکید کند.
۲- ۳٫ به چالش کشیدن نظم نوین جهانى آمریکا
بعد از جنگ جهانى دوم و مخصوصاً بعد از پایان جنگ سرد، آمریکا خود را ابرقدرت جهان معرفى کرد. از این دوره با عنوان دوران صلح آمریکایى[۴۱] یا نظم نوین جهانى[۴۲] یاد مىکنند. مهمترین ویژگى این دوران بهرهگیرى از روشهاى توجیه کننده و نرم در مدیریت جهانى از سوى آمریکاست. آنها خود را قوم برتر دنیا که صلح و امنیت در بینشان نهادینه شده است معرفى مىکنند و معتقدند که تنها ما مىتوانیم دنیا را از توحّش و بربریت درآورده، به سمت صلح، آرامش و امنیت هدایت کنیم. دکترین آنها همواره بىثباتسازى گسترده در سطح جهانى است که توجیه کننده حضور آمریکا براى دخالت در کشورهاى هدف است، ولى تجربه تاریخى نشان داده است که حضور آمریکایىها بیش از این که تأمینکننده امنیت مردم باشد، فراهمکننده منافع خود آمریکاست. حضور نیروهاى آمریکایى در عراق و افغانستان شاهدى است بر این ادعا.
با توجه به این مسئله اقدامات تروریستهاى تکفیرى در منطقه مىتواند فرصت مغتنمى براى ما باشد تا نظم جدید آمریکا را به چالش بکشیم و به جهانیان نشان دهیم که این نظم در تأمین امنیت جهانى ناکارآمد است.
جمع بندى
با توجه به تحقیقات صورت گرفته به جمعبندى این مطالب مىپردازیم:
-
مطالعه تاریخ سلفىگرى افراطى و وهابیت نشان دهنده این نکته است که پیوند عمیقى بین تفکرات سلفىهاى افراطى و وهابیت با گروهاى تکفیرى جدید وجود دارد، چرا که سه ویژگى: فرقهگرایى، تکفیرگرایى و خشونت گرایى یا تروریسم در رفتار هر دو به خوبى قابل مشاهده است، اما نکتهاى که محرک ایجاد و حمایت از این گروهها در موج جدید شده است شیوع بیدارى اسلامى در منطقه و تقویت جبهه مقاومت به رهبرى انقلاب اسلامى است.
-
اقدامات تکفیرىها متأثر از فتواهاى عجیب و غیر اسلامى مفتىهاى وهابى است که برخى از این اقدامات وحشیانه عبارت بودند از:
الف. بهره گیرى از نمادهاى مذهبى؛
ب. بریدن سر انسانهاى بىگناه و تبدیل سر آنها به توپ فوتبال؛
ج. خوردن گوشت قربانیان؛
د. تجاوز گسترده به زنان سورى؛
ه-. تخریب قبور مقدس و زیارتگاههاى شیعى؛
و. حمله به سفارتخانهها و دیپلماتهاى ایرانى؛
ز. استفاده از سلاحهاى شیمیایى؛
ح. تکفیر یکدیگر؛
ط. بهرهگیرى از کمکهاى مخفیانه و آشکار اسراییل.
-
اقدامات وحشیانه تکفیرىها در کنار تهدیداتى که براى جهان اسلام و سایر ملل ایجاد مىکند، مىتواند موجد فرصتهایى براى جمهورى اسلامى ایران باشد. در این مقاله سعى شد این فرصتها در سه سطح داخلى، منطقهاى و جهانى بررسى شوند. فرصتهاى جمهورى اسلامى در سطح داخلى عبارت بودند از: ۱٫ آگاهى بخشى به مردم در رابطه با کمک ایران به حزب الله و سوریه ۲٫ نشان دادن کارآمدى نظام اسلامى مبتنى بر ولایت فقیه در ایجاد امنیت.
این فرصتها در سطح جهانى عبارت بودند از: ۱٫ خنثى کردن سیاست «ایران هراسى» ۲٫ به چالش کشیدن سیاستهاى عربستان و ترکیه در مخالف با محور مقاومت و حمایت از اسراییل ۳٫ به چالش کشاندن سیاست آمریکا در ایجاد و حمایت از گروههاى تکفیرى در منطقه خاورمیانه.
در سطح جهانى نیز اقدامات تکفیرىها، فرصتهایى براى جمهورى اسلامى فراهم کرده است که عبارت بودند از: ۱٫ نشان دادن ناکارآمدى سازمانها و نهادهاى بین المللى در جلوگیرى از اقدامات تکفیرىها ۲٫ به چالش کشیدن نظم نوین جهانى آمریکا.
-
در پایان شایسته است به این نکته اشاره شود که نتیجه بهرهگیرى از همه این فرصتها، معرفى اسلام ناب به همه مردم و جهانیان خواهد بود، ولى شرط اصلى بهرهگیرى از این موقعیتها داشتن نگاهى راهبردى و کلان به مسائل و بهرهگیرى از دستگاه دیپلماسى قوى و کارآمد است. دستگاهى که صرفاً در وزارت خارجه ایران خلاصه نشود و از همه پتانسیلهاى قدرت نرم بهره گرفته شود.
به بیان دیگر اگر تمام بخشهاى کشور اعم از حوزههاى علمیه، دانشگاهها، صدا و سیما، مجموعههاى فرهنگى و سایر مراکز دولتى و غیر دولتى در کنار دستگاه دیپلماسى و وزارت خارجه قرار بگیرند مىتوان تهدید تکفیرىها را تبدیل به فرصت کرد و از این فرصتها نهایت بهره و استفاده را برد.
منابع
-
آشنا، حسام الدین، «فرهنگ ارتباطات و سیاست خارجى، ارائه مدلى براى دیپلماسى عمومى»، فصلنامه پژوهشى دانشگاه امام صادق (ع)، ش ۲۱، بهار ۱۳۸۳٫
-
ابنخلدون، عبدالرحمان، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادى، انتشارات علمى- فرهنگى، تهران ۱۳۸۳٫
-
الگار، حامد، وهابیگرى، ترجمه احمد نمایى، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، مشهد ۱۳۸۷٫
-
پورفرد، مسعود، «جهان اسلام و رادیکالیزم افراطى»، نشریه پگاه حوزه، ش ۲۰۴، ۱۳۸۶٫
-
تمیمى آمدى، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الحکم، موسسه الاعلمى للمطبوعات. بیروت ۱۴۰۷ ق.
-
جوادى آملى، عبدالله، حق و تکلیف در اسلام، مرکز نشر اسراء، قم ۱۳۸۴٫
-
حیدرى، محمد شریف، «سلفىگرى نوین»، طلوع، ش ۲۷، ۱۳۸۸٫
-
دارا، جلیل و حامى، ولى اله، «ایران هراسى، ابزار هژمونىطلبى آمریکا در خاورمیانه»، فصلنامه رهیافت انقلاب اسلامى، سال هفتم، ش ۲۴، پاییز ۱۳۹۲٫
-
دهقانى فیروزآبادى، سید جلال و فیروزى، علیرضا، «دیپلماسى عمومى جمهورى اسلامى ایران در دوران اصولگرایى»، فصلنامه روابط خارجى، سال چهارم، ش دوم، تابستان ۱۳۹۱٫
-
رمضان البوطى، سلفیه بدعت یا مذهب، ترجمه حسن صابرى، آستان قدس رضوى، مشهد ۱۳۷۳٫
-
رنجبر، محمدعلى، «اتخاذ استراتژىهاى خردمندانه بعد از انقلاب در ایران و مصر»، مجله مدرسه اسلامى علوم سیاسى، سال اول، پیش شماره اسفند و فروردین ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳٫
-
سید نژاد، سید باقر، «موج جدید سلفىگرى و تاثیر آن بر سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران»، مطالعات راهبردى، سال سیزدهم، ش ۴۷، بهار ۱۳۸۹٫
-
شریعتىنیا، محسن، «ایران هراسى: دلایل و پیامدها»، فصلنامه روابط خارجى، سال دوم، ش ۶، تابستان ۱۳۸۹٫
-
عمید زنجانى، عباسعلى، مبانى اندیشه سیاسى اسلام، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، تهران ۱۳۷۴٫
-
عبدالله خانى، على، امنیت بین الملل (۴): (ویژه القاعده)/ نظارت و تدوین موسسه فرهنگى مطالعات و تحقیقات بینالمللى ابرار معاصر تهران، معاونت پژوهشى، ابرار معاصر، تهران ۱۳۸۸٫
-
عبید الجحمى، سعید على، «۱۸ تنظیم القاعده: النشاه، الخلفیه الفکریه- الامتدادیه»، القدس العربى ارقام ۱۲/ ۱۳/ ۱۴/ ۱۸/ ۲، ۲۰۰۸٫
-
فراستخواه، مقصود، سرآغاز نواندیشى معاصر، شرکت سهامى انتشار، تهران ۱۳۷۷٫
-
فضائى، یوسف، مناظرات امام فخر رازى درباره مذاهب اهل سنت، عطائى، تهران ۱۳۶۰٫
-
فقیهى، على اصغر، وهابیان، انتشارات صبا، تهران ۱۳۵۲٫
-
محمدى، منوچهر، بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، تهران ۱۳۸۵٫
-
مشکوهالدینى، عبدالمحسن، «اختلاف روشهاى فکرى در اسلام»، مجله ادبیات و علوم انسانى، سال هشتم، ش دوم، تابستان ۱۳۵۴٫
-
موسوى بجنوردى، کاظم، دایره المعارف بزرگ اسلامى، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامى، تهران ۱۳۶۷٫
-
موسوى خمینى، روح الله، صحیفه امام خمینى، ج ۵، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، تهران ۱۳۷۸٫
-
موسىزاده، رضا، سازمانهاى بین المللى، بنیاد حقوقى میزان، تهران ۱۳۸۸٫
-
مولانا، حمید، «جایگاه ایران در فنآورى هستهاى»، کیهان، ۲۱/ ۸/ ۸۳٫
-
میناوند، محمد قلى، «درآمدى بر دیپلماسى افکار عمومى»، فصلنامه عملیات روانى، به نقل از فارس نیوز، (۱۴/ ۲/ ۱۳۸۴).
-
ناى، جوزف، «کاربرد قدرت نرم»، ترجمه سیدرضا میرطاهر، فصلنامه راهبرد دفاعى، سال دوم، ش ۶، زمستان ۱۳۸۳٫
-
ولف، چارلز، روزن، برایان، «دیپلماسى عمومى: بوسه مرگ»، ترجمه على گلمحمدى، ماهنامه زمانه، ش ۳۲- ۳۱
-
http:// www. tabnak. ir/ fa/ news/ 659873.
http:// www. mashre ghnews. ir/ fa/ news/ 144782.
www. kayhan news. ir/ 128038/ 61. htm.
[۱] * دانشآموخته حوزه علمیه قم و دانشجوى دکتراى علوم سیاسى موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى( رحمه الله) ..
[۲] . على اصغر فقیهى، وهابیان، ص ۲۰ ..
[۳] . سید باقر سید نژاد، موج جدید سلفىگرى و تاثیر آن بر سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران، ص ۱۰۴٫
[۴] . حامد الگار، وهابىگرى، ص ۱۴٫
[۵] . دایرهالمعارف بزرگ اسلامى، ج ۶، ص ۷۲۲ ..
[۶] . یوسف فضایى، مناظرات امام فخر رازى، ص ۲۰۹- ۲۰۸٫
[۷] . عبدالمحسن مشکوهالدینى،« اختلاف روشهاى فکرى در اسلام»، مجله ادبیات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، ش دوم، ص ۵۰۹ ..
[۸] . رمضان البوطى، سلفیه بدعت یا مذهب،، ص ۲۷۷٫
[۹] . مقصود فراستخواه، سرآغاز نواندیشى معاصر، ص ۱۲۹ ..
[۱۰] . حیدر محمد شریف، سلفىگرى نوین، ص ۹۸ ..
[۱۱] . سید باقر سیدنژاد، سلفىگرى در عراق و تاثیر آن بر جمهورى اسلامى ایران، ص ۱۰۰٫
[۱۲] . در واقع، مهمترین اصل معرفت شناسى سلفىها،« نقل گرایى»Revela tionism به معناى ترجیح نقل بر عقل و التزام به لوازم آن است. این تیمیه در مقام نظریه پردازى و تبیین سلفى گرى تصریح مىکند که سلفى گرى به عقل ایمان ندارد، زیرا آن را گمراه کننده مىداند( محمد ابوزهره، سلفیان، ترجمه علیرضا ایمانى، قم. ادیان). او در این راستا، اعتبار احکام شرع را مستغنى از امضاى عقل معرفى مىکند.( ابنتیمیه، تعارض العقل و النقل).
[۱۳] . مسعود پورفرد، جهان اسلام و رادیکالیزم افراطى، ص ۱۵ ..
[۱۴] . گزارش فتواها و اقدامات تکاندهنده تکفیریه.http ://www .seratnews .ir /fa /news /041171 .
[۱۵] . همان..
[۱۶] .http ://www .seratnews .ir /fa /news /041171 .
[۱۷] . نگاهى به اندیشهها و ریشههاى داعش،.
http:// www. mashre ghnews. ir/ fa/ news/ 144782.
.
[۱۸] . براى مطالعه بیشتر مراجعه شود به کتاب. امنیت بین الملل( ۴).( ویژه القاعده).
[۱۹] . دهقانى فیروزآبادى و علیرضا فیروزى،« دیپلماسى عمومى جمهورى اسلامى ایران در دوران اصولگرایى»، فصلنامه روابط خارجى، سال چهارم، شماره دوم، تابستان ۱۳۹۱، ص ۷۱- ۱۱۰٫
[۲۰] . حسام الدین آشنا، فرهنگ ارتباطات و سیاست خارجى، ارائه مدلى براى دیپلماسى عمومى، ص ۲۲۷- ۲۶۲؛ چارلز ولف و برایان روزن، دیپلماسى عمومى. بوسه مرگ، ص ۹۳- ۱۰۳؛ محمد قلى میناوند،« درآمدى بر دیپلماسى افکار عمومى»، فصلنامه عملیات روانى، به نقل از فارس نیوز( ۱۴/ ۲/ ۱۳۸۴) ..
[۲۱] . چارلز ولف و برایان روزن، ص ۹۴- ۹۵٫ حسن حسینى، دیپلماسى عمومى؛ سازو کارها و ساختارها، ص ۶۵٫
[۲۲] . جوزف ناى، کاربرد قدرت نرم، ص ۱- ۳۷٫
[۲۳] . مولانا،« جایگاه ایران در فناورى هستهاى»، کیهان، ۲۱/ ۸/ ۸۳٫
mth. 16/ 830821/ ri. swennahyak. www.
[۲۴] . محمد على رنجبر، اتخاذ استراتژىهاى خردمندانه بعد از انقلاب در ایران و مصر، ص ۲۰۹- ۲۱۶٫
[۲۵] . به مشروح مناظرات انتخاباتى دوره دهم و یازدهم ریاست جمهورى مراجعه شود ..
[۲۶] . عباسعلى عمید زنجانى، مبانى اندیشه سیاسى اسلام، ص ۳۶۲ ..
[۲۷] . عبدالرحمان ابنخلدون، مقدمه، جواب یک، ص ۷۷- ۷۹٫
[۲۸] . عبدالله جوادى آملى، حق و تکلیف در اسلام، ص ۲۰۱٫
[۲۹] . عبدالواحد بن محمد تمیمى آمدى، غرر الحکم و درر الحکم، ص ۴۷٫
[۳۰] . همان.
[۳۱] . صحیفه امام، ج ۵، ص ۵۱۸ ..
[۳۲] . جلیل دارا و ولى اله حامى،« ایران هراسى، ابزار هژمونى طلبى آمریکا در خاورمیانه»، فصلنامه رهیافت انقلاب اسلامى، سال هفتم، شمار ۲۴ پاییز ۱۳۹۲، ص ۶۱- ۸۲٫
[۳۳] . البته آنها همواره تفسیر نادرستى از بیانات امام راحل داشته اند و نتوانستهاند عمق بیانات ایشان را دریافت کنند.
[۳۴] . محسن شریعتىنیا،« ایران هراسى. دلایل و پیامدها»، فصلنامه روابط خارجى، سال دوم، شماره ششم، تابستان ۱۳۸۹٫ ص ۱۹۱- ۲۱۰ ..
[۳۵] . منوچهر محمدى، بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، ص ۱۵۷ ..
[۳۶] . همان، ص ۴۴۲ ..
[۳۷] . همان، ص ۴۴۳ ..
[۳۸] . رضا موسىزاده، سازمانهاى بین المللى، ص ۱۹٫٫
[۳۹] . همان، ص ۱۲۲٫
[۴۰] . به گزارش تابناک به نقل از سى ان ان.http ://www .tabnak .ir /fa /news /659873 .
[۴۱] .Pax Americana .
[۴۲] .New World Order ..
منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج۱ ؛ ص۵۲۱-۵۵۱



















هیچ نظری وجود ندارد