تاثیر معکوس تروریسم بر کشورهاى پشتیبان آن رویکرد تحلیلى
محمّد هاشم البطاط*[۱]
مترجم: میثم صفرى
چکیده:
برخى از کشورهاى معاصر میزبان و حامى گروههاى تروریستى بوده و هستند، اما حقیقت آن است که این حمایتها اثرى معکوس به دنبال داشته و دارد. حکومتهاى حامى پس از گذشت مدتى، خود از جمله قربانیان و زیاندیدگان اصلىِ گروههاى تروریستى شدهاند. این مطلب با تکیه بر تجربه و تجزیه و تحلیلهاى مبتنى بر پایههاى دانش روانشناسى سیاسى قابل اثبات است.
کلیدواژگان: تروریسم، ۱۱ سپتامبر، جامعه جهانى، پشتیبانى
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۵۳۲
پیشگفتار
یکى از برجسته ترین موضوعات، در گذشته و حال، فعالیت تروریستى و ابهامات پیرامون تجزیه و تحلیل عناصر تشکیل دهنده و دلایل انجام آن بوده است. هر چه قلمرو تاثیرگذارى تروریسم بر جوامع مختلف بشرى در جهان گستردهتر شود؛ تلاشها در جهت تفسیر و تجزیه و تحلیل این پدیده که از کشتار و ترسانیدن مردم بىگناه به بهانه دیندارى یا پاکسازى زمین از شرک و انحراف جدا نیست افزایش مىیابد. با وجود پژوهشها و مباحث بسیار صورت گرفته در جهت تحلیل اقدام تروریستى از زوایاى گوناگون؛ امّا یک کاستى در رویکردهاى تحلیلى از نظر حمایت مالى و پشتیبانى لوجستیکى شمارى از کشورها از تروریسم با هدف بهکارگیرى نتایج به دست آمده از اقدامات تروریستى آنها وجود دارد. بر این اساس، این پژوهش با رویکردى تحلیلى به اثر معکوس ناشى از بر عهده گرفتن نقش پشتیبانى توسّط تعدادى از کشورهاى معاصر نسبت به گروههاى تروریستى مىپردازد؛ به گونهاى که در تبیین چگونگى بازتاب تاثیر این پشتیبانى بر خود کشورهاى پشتیبان سهمى داشته باشد. این پژوهش به خصوص در سایه سازوکار تجزیه و تحلیل مبتنى بر پایههاى دانش روانشناسى سیاسى و با هدف ارائه قرائتى علمى از کیفیت تغییر ذهنى، روانى و سیاسى تروریستها از حمله بر اهداف مورد نظر کشورهاى پشتیبان آنها به هجوم بر خود این کشورهاى پشتیبان ارائه شده است. این پژوهش بر فرضیهاى استوار است که مفادش وجود اثر معکوس پشتیبانى از تروریسم از سوى برخى از کشورها و بازتاب آن بر این کشورها در آینده مىباشد. با هدف اثبات این فرضیه، پژوهش به محورهاى ذیل تقسیم شده است:
محور اول: مفهوم و اهداف کشورهاى پشتیبان تروریسم؛
محور دوم: فعالیت تروریستى و اثر معکوس بر پشتیبانهاى آن؛
محور سوم: آینده اثر معکوس تروریسم برکشورهاى پشتیبان آن.
محور اول: مفهوم و اهداف کشورهاى پشتیبان تروریسم
در این محور، شناختى ماهوى و معنایى از کشورهاى پشتیبان تروریسم و همچنین تحلیل اهداف پذیرش ریسک (خطرپذیرى) پشتیبانى از گروههاى خطرناکى ارائه مىشود که از خشونت به عنوان تنها ابزار جهت ایجاد تحول استفاده نموده و با دیگران به مثابه تروریستها رفتار مىکنند.
مفهوم کشورهاى پشتیبان تروریسم (sponsor states of terrorism)
بررسى مفهومى کشورهاى پشتیبان تروریسم ما را به این مطلب رهنمون مىسازد که برخى از کشورها گزینه همکارى متقابل و پشتیبانى از گروههاى تروریستى را اساس کار خود قرار دادهاند. این کشورها پس از این باور به انتخاب این گزینه روى مىآورند که منافع ملى آنان ممکن است از طریق این همکارى و کمک تامین شود[۲]. کشورهاى پشتیبان تروریسم کار خود را با پشتیبانى و کمکهاى لوجستیکى و هر آنچه که در موفقیت تروریستها در اجراى عملیات آنها در جهت تضعیف طرف مقابل که تهدیدى ضد کشورهاى پشتیبان تروریسم را تشکیل مىدهد؛ سهیم است؛ آغاز مىکنند. شاید خوب باشد به این نکته اشاره شود که این کشورهاى پشتیبان در آینده زیر بار سنگین وضعیت مبهم، پیچیده و سوالبرانگیزى قرار خواهند گرفت که مرتبط با چگونگى متقاعد نمودن تروریستها در مورد این مطلب است که این
کشورها با اعتقادات تروریستى مورد قبول آنها هیچگونه اختلاف و مغایرتى ندارند. در وضعیتى که ایدئولوژىهاى بسیارى از این کشورها با ایدئولوژى تروریسم متفاوت است. این امر باعث مىشود که کشورهاى پشتیبان تروریست در چارچوب تعیین مفهوم آن در زیر بار سنگینى از تناقض ایدئولوژیک با باورهاى تروریستى قرار گیرند؛ این واقعیّت منجر به شناخت یک جنبه از جنبههاى ابعاد مفهومى این واژه خواهد شد که عبارت است از اینکه: این کشورها این آمادگى را دارند که گزینههاى مشروع و نامشروع و غیر قانونى مختلف را در راه رسیدن به منافع ملى خودشان در پیش بگیرند؛ حتى اگر کار به تعارض بزرگ با قوانین جامعه جهانى و طبیعت سازوکارهاى قانونىاى برسد که گزینههاى آسانسازى روابط بین کشورها را معین مىکنند. این مطلب، به تناقض کامل و کلى این کشورها با ادعاى آشکار آنها مبنى بر مبارزه آنها با تروریسم در مناسبات و روابط خارجى آنها با کشورهاى دیگر اشاره مىکند.
«دیوید پترسون» تلاش مىکند تا مفهوم «کشورهاى پشتیبان تروریسم» را اینگونه تعریف کند:
مجموعهاى از کشورهایى که بر این باور هستند که منافع ملّى آنها باید بدون در نظر گرفتن ابزار و سازوکارها پیموده شده در راه دستیابى به آنها محقّق شود. این باور، آنها را وادار نموده تا دست خود را در دست تروریستها قرار داده و تمام نیازمندىهاى آنها در راه اجراى عملیّاتشان را برایشان فراهم کنند. تروریستها بر این باور هستند که این اقدامات از گرایشهاى عقیدتى آنان نشات گرفته و در راه اجراى آنچه معتقدند که جهاد است از آن بهره مىبرند. و به طور همزمان این اقدامات در خدمت منافع اختصاصى کشورهاى پشتیبان است.[۳]
به این معنا که اشتراک منافع میان این کشورها و تروریستها، کشورها را مجبور مىکند تا ماموریت فراهمسازى نیازهاى اجراى اقدامات تروریستى و ارائه حمایت و مشورت به گروههاى تروریستى با هدف تحقق بخشیدن به منافع مشترک میان دو طرف را بر عهده بگیرند؛ گاهى دو طرف با هم توافقنامه ایدئولوژیک دارند و گاهى ندارند.[۴]
ویلیام سون به این مطلب اشاره مىکند که تعیین قلمرو معنایى واژه «کشورهاى پشتیبان تروریسم» در این معنا متمثل مىشود که این کشورها از فعالیت تروریستى حمایت و پشتیبانى نموده و به آنها مشاوره مىدهند و برایشان برنامهریزى مىکنند؛ البته این تعیین معنا نباید ما را از کیفیت تعامل این کشورها با تروریستها و متقاعد نمودن آنها به پذیرش حمایت و همکارى با آنها غافل نماید. بررسى این مطلب ما را به این نکته مىرساند که کشورهاى پشتیبان تروریسم، کشورهایى هستند که یا از لحاظ ایدئولوژیکى به اعتقادات تروریستى نزدیک هستند؛ مانند کشور عربستان سعودى و یا کشورهایى هستند که آژانسهاى اطلاعاتى را به شخصیتهایى مجهز مىکنند که اعلام مىشود آنها به اندیشه تکفیرى ایمان دارند؛ به گونهاى که این افراد مجهّز شده نقش و ماموریت مهم نزدیک شدن به تروریستها و پیوستن به آنان به عنوان افراد معتقد به این اندیشه را بر عهده مىگیرند و سپس این کشورها پشتیبانى از تروریستها و اقدامات آنان را از طریق این افراد انجام مىدهند. این، همان نقشى است که کشور ایالات متّحده آمریکا آن را انجام مىدهد.[۵] همچنین این بررسى معنایى واژه کشورهاى پشتیبان تروریسم نباید
ما را از اختلاف در ایدئولوژى و برنامهریزى در انجام پشتیبانى غافل نماید. زیرا یکى از عناصر تاثیرگذار در اقدامات تروریستى انجام انجام شده توسّط این تروریستها، اصل ثابت تهدید و ارعاب است؛ به گونهاى که در بسیارى از اوقات انجام اقدامات انتحارى را مىطلبد که در وهله نخست جان تروریست انتحارى را مىگیرد. این مسأله کشورهاى پشتیبان تروریست را وادار مىکند تا سازوکارى را بپیمایند که از طریق آن به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، تروریستها را متقاعد مىکند که این کشورها به درستى باور تکفیرى ایمان داشته و روش تکفیرى در تعامل با دیگران کارآمدى بیشترى در رسیدن به مقصود خود دارد. در نتیجه عظمت پیموده شدن سازوکار حمایت تروریسم از سوى برخى از کشورها اصطلاح تروریسم دولتى (Terrorism Sponsored by State) پدیدار شد که دقیقا به همان مضمون کشور پشتیبان تروریست اشاره مىکند و کاشف از این مطلب است که یک کشور از تروریسم به عنوان ابزارى جاىگزین از جنگ نظامى یا جنگ آشکار استفاده نماید و فعالیتهاى خود را متوجه کشورى بزرگ یا هر کشور دیگرى که با آن دشمنى و درگیرى سیاسى یا نژادى و یا … دارد؛ مىکند. این شیوه، به دنبال محقّق نمودن دستآوردهاى سیاسى یا غیر آن است.[۶]
جهت تکمیل بررسى مفهومى موضوع مورد بحث، مهم است که به تفاوت معنایى میان دو اصطلاح «حمایت مالى» (
Spons orship )
و «پشتیبانى» (Supp orting) اشاره شود. حامى، ارائه حمایت به گروههاى تروریستى را بر عهده مىگیرد؛ به این معنا که گاهى گروهها از تعدادى از هستهها و شبکههاى تروریستى تشکیل شده و حمایت به معناى دور دانستن نقش بنیانگذارى نسبت به گروههاى تروریستى از این کشورها است؛ درحالىکه اصطلاح پشتیبانى، شامل نقش تاسیسى و پشتیبانى لوجستیکى و غیر آن است؛ این تفاوت باعث شده است تا ما این اصطلاح (پشتیبان) را به جاى اصطلاح دیگر (حامى) به کار ببریم.
۲- ۱٫ اهداف کشورهاى پشتیبان تروریسم
اهداف کشورهاى پشتیبان تروریسم با توجه به شمارى از عواملى که این کشورها بر طبق آنها به سمت پشتیبانى از فعّالیّت تروریستى و آماده شدن جهت پذیرش ریسک همکارى با تروریستها مىروند با یکدیگر متفاوت است. شاید بتوان برجستهترین این اهداف را که مطابق آنها کشورها به انتخاب گزینه پشتیبانى از تروریسم روى مىآورند را در اینجا ذکر کرد:
۱- ۲- ۱٫ ارتباط تنگاتنگ ایدئولوژیک میان کشور پشتیبان تروریسم و تروریستها
این به همپیوستگى در باور و عقیده منجر مىشود به اینکه این کشورها به سمت پشتیبانى از فعّالیّت تروریستى و ارائه کمک به تروریستها بروند؛ بلکه در بسیارى از اوقات گروههاى تروریستى را پایهگذارى نموده و مسئولیّت مهندسى شبکههاى تروریستى داخل این گروهها را بر عهده بگیرند. چه بسا بتوان گفت که بهخاطر برخى دلایل این عامل از عوامل قوى شمرده مىشود؛ که از جمله مهمترین این دلایل، این است که: به همپیوستگى و در همآمیختگى ایدئولوژیک، کار مهم نزدیکى به تروریستها، مسلّح نمودن آنها و توضیح چگونگى همکارى با آنها را براى این کشورهاى پشتیبان آسان مىکند؛ زیرا تشابه در اعتقاد باعث مىشود که آنها هرگز نیازى به جستجوى از سازوکار احاطه پیدا کردن به طرز تفکر تروریست؛ بلکه ورود به آن و هماهنگى مشترک مستقیم با آنها نداشته باشند. همچنین این کشورها هیچگاه زیر بار سنگین ترس از انتخاب گزینههاى متناقض با ایدئولوژىهاى درونى
خودشان قرار نخواهند گرفت؛ به عبارت دیگر این کشورها هیچگاه دچار تناقض بین آنچه به صورت علنى ادعا مىکنند یا جزو باورهاى واقعى آنان است و بین روش پشتیبانى از تروریستها نمىشوند. این مسأله باعث مىشود که این کشورها مانند وضعیّت کنونى برخى از کشورهاى دیگر نشوند که در ایدئولوژىها یا در مبانى اعلام شده علنى آنها با باورهاى تروریستها تناقض وجود دارد. شاید از جمله بارزترین نمونههاى کشورهایى که بهطور کامل با تروریسم تطابق ایدئولوژیک دارند؛ عربستان سعودى باشد.[۷]
۲- ۲- ۱٫ اشتراک در منافع میان کشورهاى پشتیبان تروریسم و فعالیتهاى تروریستى
به گونهاى که این کشورها را وادار نموده تا از تروریستها پشتیبانى کرده و همه کمکهاى مورد نیاز آنها را ارائه کنند. زیرا این کشورها معتقدند که همه نتایجى که از اجراى کارهاى تروریستى در هر نقطه از دنیا به دست مىآید به گونهاى به تحقق منفعت ملى آنها مىانجامد و اینها باعث مىشود تا این کشورها نقش پشتیبانى از تروریستها را بر عهده بگیرند. شاید از آشکارترین نمونهها بر این مورد پشتیبانى ایالات متحده آمریکا از گروهک تروریستى طالبان در زمان اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروى پیش از تغییر رابطه بین دو طرف به برخورد و جنگ باشد؛ تا آنجا که آمریکا بر آنها نام «مبارزان آزادى» را نهاد. از این نمونه مىتوان به عنوان شاخصى براى اثر معکوس تروریسم یاد نمود؛ زیرا با وجود تفاوت ایدئولوژیک میان آمریکا و گروه طالبان ولى اولى با تلاش و جدیت فراوان به پشتیبانى از دومى پرداخت؛ آنهم به خاطر اشتراک منفعتى میان آندو که مبارزه با اتحاد جماهیر شوروى بود.[۸]
۳- ۲- ۱٫ ایجاد شکاف در درون پیکره تروریسم
این کار در جهت تلاش براى ایجاد تغییر در موازنه قدرت داخل گروههاى تروریستى انجام مىگیرد؛ زیرا این هدف و عامل کاشف از این است که برخى از کشورها گاهى به خاطر دلایل معینى به پشتیبانى از تروریسم ولى در کنار عامل موازنه قدرت در داخل گروههاى تروریستى روى مىآورند؛ زیرا هدف حقیقى آنها خود موازنه نیست؛ بلکه هدف نهایى آنها همان موازنه قدرت داخل گروههاى تروریستى است که به حمایت از تروریسم مىپردازند تا در آنسوى پشتیبانى، تغییر موازنه قدرت را محقق سازند. بر این اساس امیرنشین قطر تلاش کرد تا با پشتیبانى از گروهک داعش در سوریه نقش عربستان سعودى پشتیبان جبهه النصره را تضعیف کند.[۹]
۴- ۲- ۱٫ اذیت کردن دشمنان
شمارى از کشورهاى پشتیبان تروریسم با هدف اذیت رساندن زیاد به کشورهاى دشمن خود دست به این پشتیبانى مىزنند؛ بدون آنکه نیازمند ورود به جنگى آشکار با آنها باشند. این کشورها از طریق پشتیبانى از تروریستها بدون آنکه وارد جنگى آشکار با خسارتهاى بسیار سنگین شوند به گرایشها و تمایلات خود جامه عمل خواهند پوشید.[۱۰]
۵- ۲- ۱٫ به دست آوردن قدرت دیپلماسى براى مذاکره
کشورها در سایه این هدف به سراغ محقق ساختن قدرت دیپلماسى بیشتر هنگام ورود به میز مذاکره با کشورهاى دشمن خود با فشار بر آنها از طریق برگ برنده تروریستها مىروند.[۱۱] کشورهاى دشمن هم باید به درخواستهاى آنان در برابر دست برداشتن از پشتیبانى تروریسم پاسخ مثبت دهند. به این صورت برخى از کشورها به دنبال بالا بردن و
تقویت برگههاى برنده براى مذاکرات از طریق پشتیبانى از تروریسم مىروند.
۶- ۲- ۱٫ گرفتن جلوى قدرتمند شدن کشورهاى دیگر
برخى از کشورها بر این اعتقاد هستند که منافع ملّى آنها ارتباط بسیار زیادى به تضعیف کشورهاى دیگر و جلوگیرى از قدرتمند شدن آنها دارد؛ زیرا معتقدند که قدرت داشتن این کشورها به افزایش و گسترش نقش منطقهاى یا بینالمللى آنان خواهد انجامید. بر این اساس تمام تلاش و امکانات خود را به کار مىگیرند تا از قدرت گرفتن دیگران جلوگیرى به عمل بیاورند. شاید در باور این کشورها یکى از موفّقترین راهها جهت تضعیف دشمنان در تخلیه قواى کشورهاى دیگر از راه بالا بردن اقدامات تروریستى در داخل سرزمینهاى آنها نهفته باشد. در نتیجه، قواى آنها در یک جنگ طولانى ضد تروریسم تحلیل خواهد رفت. به ویژه آنکه طبیعت قواعد درگیرى با تروریسم با قواعد درگیرى میان نیروهاى در جنگهاى نظامى متفاوت است؛ زیرا گروههاى تروریستى بر سازوکار جنگ فرسایشى طولانى تکیه مىکنند.
۷- ۲- ۱٫ تسلّط یافتن بر بخشى از کشورهاى دیگر
برخى از کشورها به دنبال این هستند که از طریق پشتیبانى از تروریسم بر بخشى از کشور دشمن مسلط شوند؛ زیرا با سیطره یافتن تروریستها بر بخشى از کشور دشمن، کشور پشتیبان تروریسم این امکان را پیدا خواهد کرد که بر مقررات جغرافیایى مناطق مورد سیطرهاش حکومت نماید و خواست خود را بر کشورهاى دیگر تحمیل نماید. این مسأله باعث مىشود که کشور پشتیبان تروریسم حاکمیّت بخشى از کشور دیگر را به دست بگیرند و در نتیجه کشور دیگر، به زیر بار سنگین خوارى و ذلت و کرنش در مقابل کشور پشتیبان قرار خواهد گرفت.
۸- ۲- ۱٫ کسب نیروى بازدارنده
هنگامىکه برخى از کشورها احساس مىکنند که از سوى کشور یا کشورهاى دیگر تحت فشار قرار گرفتهاند؛ آنها به پشتیبانى از تروریسم در برخى از کشورهاى دشمن یا در مناطقى که نقاط استراتژیک جهت نفوذ در کشورهاى دشمن به حساب مىآید، روى مىآورند. این کار، به کشورهاى پشتیبان قدرت بازدارندگى مهمّى مىبخشد که در از بین بردن یا کاستن از خطرات قرار گرفتن در معرض حمله یا از سوى کشورهاى دشمن آنها سهم بسزایى دارد.[۱۲]
محور دوم: فعّالیّت تروریستى و اثر معکوس بر پشتیبانهاى آن
نمىتوان طبیعت و ماهیّت خطرناک در فعّالیّت تروریستى را جز از راه ورود به روش تفکر و اندیشهاى که تروریستها از طریق آن به هستى، دین و آینده نگاه مىکنند؛ مورد بررسى کامل قرار داد؛ زیرا تفکر و ذهن تروریست از اصل مسلّم «بازگشت به پاکى» از طریق سازوکار بازگشت تاریخى به سیره گذشتگان (سلف) به دور از شبهات و بدعتهاى دینى از جانب مسلمانان نشات مىگیرد. بر حسب تفکّر تروریسم، حرکت به سوى پاکى دین و در نتیجه آن پاکى هستى و سپس ضمانت آینده الاهى بر روى زمین در صورت ظهور مصادیق دینى تنها از راه انجام اقدامات پاکسازى وضعیتهاى شرکآلودى که بر امّتهاى اسلامى سیطره یافته است و تلاش در جهت رهایى یافتن از آنان با سازوکارهاى کشتن و ترساندن صورت مىپذیرد.
بر این اساس فهم خاص و ویژه از طرز فکر تروریسم به مجموعهاى از مقدمات فراگیر جهت شناسایى روش فکرىاى غوطهور در سطحىنگرى و نبود ژرفنگرى در تجزیه و تحلیل مسائل وابسته است. به این معنا که ما در برابر یک دیدگاه و نگاه عقب افتاده از سازوکار تفکر باز در برخورد با مسائل دین و هستى قرار داریم. به همین دلیل کشورهاى پشتیبان تروریسم تلاش مىکنند تا این روش تفکر را عاشقانه جلوه داده و آن را رشد بدهند. این پشتیبانى در وخامت کینه تروریسم بر ضد دشمنان، سهیم بوده است؛ خواه این دشمنان وابسته به درون جامعه اسلامى باشند یعنى مسلمانانى که با منظومه فکرى تکفیرىهاى تروریست اختلاف عقیده دارند یا از بیرون کیان اسلامى هستند؛ یعنى کسانى که به دینهاى دیگر وابسته هستند. کشورهاى پشتیبان تروریسم تلاش مىکنند تا تعارض فکرى یا رفتارى یا هر دو میان تروریستها و دشمنانشان را با هدف کسب دستآورد سیاسى ناشى از اقدامات تروریستى که تروریستها آنها را انجام مىدهند؛ را به کار گرفته و در این زمینه بزرگنمایى کنند.[۱۳] شاید مهم باشد که اشاره کنیم کشورهاى پشتیبان تروریسم به خوبى این مطلب را نفهمیدهاند که تفاهم با اندیشه تروریسم در مورد مسائل پیرامون دوستى و دشمنى جز در چارچوب رفتار مشابه با اندیشه و رفتار تروریستى ممکن نیست. این مسأله در هر لحظه آینده به تعارض و تناقض مىانجامد؛ به خصوص با روشن شدن این مطلب که روش تکفیرى در تعامل با دیگران، جز سازوکار خشونت چیز دیگرى را بلد نیست. این سازوکار نمىتواند به صورت مداوم در آسانسازى روابط میان کشورها موفّق باشد و در تمامى زمانها و مکانها میان کشورهاى پشتیبان تروریسم و تروریستها برخورد و نزاع پیش خواهد آمد. زیرا روش تفکر تروریستى این است که هر کس با ما باشد تمام خوبىها را دارد و هر کس با ما نباشد؛ حتّى اگر بر ضدّ ما هم نباشد کاملا بد است؛ و از آنجایى که دیگران کاملا بد هستند لذا هیچ توجیهى جلوى
به کار بردن هر گونه خشونت ممکن جهت از عرصه به در کردن او و نابود کردنش را نمىگیرد.[۱۴] در بافت این طرز فکر نمىتوان همراهى و دوستى با تروریستها را تضمین کرد؛ و این، مطلبى است که کشورهاى پشتیبان تروریستها آن را نفهمیدهاند یا حداقل فهمیدهاند ولى گمان کرده و مىکنند که همراهى با فعّالیّت تروریستى و پشتیبانى از آن، آنها را در حاشیه امنى قرار خواهد داد. ولى این اتّفاق به خاطر چندین دلیل روى نخواهد داد؛ که شاید از جمله بارزترین آنها این باشد که ریسک بزرگ در اقدامات تروریستى از این اعتقاد تروریستها نشات مىگیرد که کارهایى که آنها در راه پاکسازى اسلام از نمودهاى شرکى که به پندار آنها به اسلام چسبیده، با به کارگیرى ترساندن دیگران انجام مىدهند بدون در نظر گرفتن ابزارها، عواقب و نتیجهها است و آنان به خاطر محقق نمودن این هدف به استقبال شهادت مىروند! این اندیشه باعث مىشود که تروریست در ضمن چارچوب دانش روانشناسى سیاسى عبارت باشد از یک طرز تفکر بسته که قابلیت فهم طبیعت و ماهیّت تغییرات در روابط بین افراد و گروهها و ملتها و کشورها را ندارد. خشونت در برابر دیگران جایگاه اول و آخر را در هدف آسانسازى ارتباط با دیگران داراست. از نگاه تروریستها دوست، کسى است که با این طرز فکر او موافق است و دشمن با این طرز تفکرش مخالف است. طبیعتاً هر کشورى هر اندازه هم که در سیاست خارجى خود در افراطىگرى غرق باشد؛ نمىتواند در تعامل با دیگران این سازوکار را به صورت مستمر ادامه دهد؛ به خصوص آنکه دنیاى سیاست با شتاب زیادى دستخوش تغییر و تحول مىشود. دشمنى و دوستى با مسأله تغییر ناپذیرها، اولویّتها و منافع و مصالح مرتبط است. تغییر در هر لحظهاى رخ مىدهد تا کشورى پس از آنکه در دشمنى با دولت دیگر به سر مىبرده به دوست او تبدیل شود. این حرف در مورد تروریستها نفعى و فایدهاى ندارد؛ آنهایى که فکر مىکنند دیگران باید طرد شوند. تغییرات میان دوستى و دشمنى نزد تروریستها زیر بار انواع زیادى از سختى و تعصّب قرار دارد. به همین دلیل جوزف وینسلت اشاره مىکند که مشکل پشتیبان تروریسم این است که در مورد نتایج مترتّب بر این کار پشتیبانى تامّلى نکرده است؛ زیرا نمىتوان به صورت مستمر محبت تروریستها را از طریق پشتیبانى از آنها به دست آورد. تروریست با شیوه بسته فکر مىکند و به سرعت در این طرز فکر هر چیزى به دشمن او تبدیل مىشود. مسألهاى که بر پیچیدگى این مطلب مىافزاید این است که همه کشورهاى جهان حتّى کشورهایى که وضعیّت بنیادگرایى دینى متعصبانهاى مانند عربستان سعودى دارند؛ در آینده نمىتوانند با سیاست تروریستى در تعاملات خود همگام و هماهنگ شوند و در نتیجه اختلافى که امروز با بهانه توافق استراتژیک میان کشورهاى پشتیبان تروریسم و تروریستها در جریان است؛ به سرعت به گونهاى ظاهر مىشود که با وجود آن، به دست آوردن هر گونه هدفى از اهداف توافق میان دو طرف سخت خواهد شد و سازگارى به ناسازگارى تبدیل خواهد شد. و از طفرهرفتن استراتژیک به سوى جنگ پیش خواهد رفت.[۱۵] شاید از جمله آشکارترین نمونهها براى این موضوع تغییر و تحولى باشد که در میان ایالات متحده آمریکا و گروه تروریستى طالبان رخ داد و روابط از پیوند به جنگ منتقل شد. پس از آنکه آمریکا بر آنها نام «مبارزان آزادى» را نهاد؛ در طول یک شب و روز به دشمنانى تبدیل شدند که حدّ قتل در موردشان صادر شد. طبیعى است که همانگونه که «على حرب» اندیشمند عرب معتقد است: کارها به صاحبان آنها بر مى گردند.[۱۶] تروریستهاى مورد پشتیبانى آمریکا به دشمنان او تبدیل و با او وارد جنگ شدند. حوادث ۱۱ سپتامبر چیزى جز دلیلى بر این مطلب نیست. البته فقط این مورد نیست؛ بلکه گزارشها پرده از روى حجم بالایى از تهدیدهایى برداشته که تروریستها در داخل ایالات متحده آمریکا انجام داده و مىدهند.[۱۷]
اثر معکوس فعّالیّت تروریستى بر پشتیبانها آن از شخصیت جمود فکرى که گریبانگیر تروریستها شده، اعتقاد بى قید و بند به خشونت به عنوان ابزارى در تعامل با دیگران و تنگکردن دایره ازدحام میان دوستان و دشمنان در داخل سیستم فکرى تروریستى نشأت گرفته است. این امر باعث شده است که بسیارى از کشورهاى پشتیبان تروریسم که یقین داشتند پشتیبانى آنها در نهایت به تحقق بخشى از اهداف یا همه آنها- که موجب انجام این پشتیبانىها شد- خواهد انجامید؛ از بسیارى از اثرات معکوسى که به خودشان برگشت، رنج ببرند. گزارشهاى لو رفته در ضمن اسناد ویکى لیکس از وجود چندین نقشه گروهک القاعده براى اجراى حملاتى در داخل عربستان سعودى، قطر، ترکیه، اردن، آمریکا، اسرائیل و جز اینها از کشورهایى که از برجستهترین کشورهاى پشتیبان تروریسم به حساب مىآیند؛ پرده برداشته است.[۱۸]
اثر معکوس تروریسم بر کشورهاى پشتیبان آن، با این مسأله در ارتباط است که دلیل مشکل تروریسم جدید در هویّت ناپایدار و متغیّر آن نمود دارد؛ یعنى تروریسم پدیدهاى ناپایدار است؛ به گونهاى که از مرزهاى ملى و منطقه
نفوذ حکومتها پا را فراتر گذاشته است.[۱۹] این انتقال که در بسیارى از اوقات با شتاب است در داخل طرز فکر تروریستى از ویژگىاى با جوانب متعدد گسترانیده شده است. یکى از جوانب آن عبارت است از این اعتقاد تروریستها که همه کشورها کافر هستند و شریعت اسلامى را بر طبق فهم تکفیرى از این شریعت اجرا نمىکنند؛ و در جنبهاى دیگر باور خرد جمعى تروریسم وجود دارد که معتقدند شایسته نیست که مرزهاى جغرافیایى مشخص کننده کشورهاى اسلامى باقى بماند؛ زیرا ساخته دست استعمار است که پیکر امّت اسلامى را پاره پاره کردهاند. در نتیجه این اعتقاد اقدامات تروریستى باید در کشورهاى مختلف و نه منحصراً در برخى از کشورها انجام گیرد. این اعتقاد سر سیطره گروهک تروریستى داعش بر بخشهایى از عراق و سوریه و اعلام قصد خود جهت سیطره بر بخشهایى از لبنان و اردن و سپس رفتن به سمت کویت، عربستان سعودى و دیگر کشورهاى عربى حوزه خلیج فارس را مشخص مىکند. تروریسم تا زمانى که کشورها از آن پشتیبانى مىکنند و امکانات هنگفتى را در خدمتشان قرار مىدهند به این گمان که در آینده گرفتار اقدامات آنها نخواهد شد؛ همچنان وارد کشورهاى آنان خواهد شد.
نویسنده، دانیل بایمان توانسته است که در کتاب خود با نام: ارتباطات کشنده، کشورهاى پشتیبان تروریسم به تحلیل طبیعت رابطه میان دو طرف دست یابد تا به این نظر برسد که امکان انتقال تروریسم به این کشورها همچنان وجود دارد؛ بلکه بسیار منطقى است، زیرا پشتیبانى تروریسم در قلب سازوکار تفکر تکفیرى که تروریستها بر مبناى آن مىاندیشند به دگرگونى
ارتباط از توافق و همراهى به اصطکاک خواهد انجامید.[۲۰]
درحالىکه جوزف هارت معتقد است که اثر معکوس فعالیت تروریستى از طریق علائم و عملکردهاى ذیل تشکیل مىشود:[۲۱]
-
وجود فکرى تروریستى مبنى بر اینکه هیچ کشورى امروزه از مشروعیت دینى در حاکمیت سیاسى خود برخوردار نیست؛ و این امر منجر به عدم مقبولیت شرعى و سیاسى جهت بر عهده گرفتن سلطه سیاسى و رتق و فتق مستقیم امور حکومتى در کشورها موجود مىشود.
-
روشى که کشورهاى پشتیبان تروریسم از طریق آن به پشتیبانى مىپردازند هر چه باشد از متقاعد نمودن خرد جمعى تروریسم در مورد مشروع بودن سیستم حکومتى در این کشورها یا دور کردن آنها از اندیشه انجام اقدامات تروریستى و حملات به این کشورهاى پشتیبان عاجز هستند.
-
هر اندازه که کشورهاى پشتیبان تروریسم کشورى اسلامى به حساب بیایند؛ احتمال وارد شدن آنها در زمینه انتقام تروریسم قوى است. درست است که این حرف معنایش این نیست که کشورهاى غیر اسلامى از انتقام تروریستى در امان خواهند بود.
البته مانعى ندارد که اقرار کنیم به اینکه کشورهاى اسلامى به دلایل متعدد بیشتر در خطر تروریسم قرار دارند؛ از جمله این دلایل، اعتقاد گروههاى تروریستى به خطرناکتر بودن کشورهاى اسلامى اى- که از نظر آنها منحرف هستند- از کشورهاى کافر است؛ زیرا بر طبق اعتقاد تروریستها آنها دین اسلام را از درون خورده و فاسد مىکنند؛ و همچنین نزدیک به عمق استراتژیکى هستند که تروریستها از آنجا نشأت گرفتهاند. و بهطور همزمان برخى از این کشورها
زمینه حیاتى براى اقدام تروریستى تشکیل مىدهند؛ در کنار وجود پایگاه اجتماعىاى که منبع اساسى جهت مسلّح کردن با هدف فراهم سازى براى تشکلات تروریستى به حساب مىآیند.
-
در بسیارى از اوقات کشورهاى پشتیبان تروریسم سعى مىکنند تا نتایج به دست آمده از اقدامات تروریستى را در ویژگىاى سیاسى به کار ببرند. به عبارت دیگر آنها تلاش مىکنند تا دستآورد سیاسى مهمى را از طریق تروریسم کسب نمایند. تروریستها خودشان اخیرا متوجه این مطلب شدهاند و از آنجایى که تفکر تروریستها تنگ و محدود است؛ لذا این کشورها را در لیست مناطق کاندیدا جهت جنگهاى فرسایشى از طریق سازوکارهاى اشغال تروریستى که دشمنان خود را با آنها مشغول مىکنند، قرار دادهاند. هدف آنها از این کار قدرت نگرفتن کشورهاى پشتیبان با هزینه قدرت گروههاى تروریستى است.
-
با توجه به مطالب گذشته تروریستها شروع به جستوجو از منابع تامین سرمایه ویژه خودشان کردند. سر تسلط گروههاى تروریستى بر برخى از منابع انرژى در سوریه مانند نفت و گاز و فروختن آنها و تامین سرمایه مخصوص به خودشان به دور از تاثیرات کشورهاى پشتیبان همین است. آنها تلاش مىکنند تا این کشورها را از راه انجام اقدامات تروریستى تضعیف کرده و این کشورها را در جنگى باز به روش فرسایشى طولانى وارد نمایند که گروههاى تروریستى آن را به خوبى بلدند.
محور سوم: آینده اثر معکوس تروریسم بر کشورهاى پشتیبان آن
همچنان بسیارى از کشورهایى که به سوى پشتیبانى از تروریسم رفتهاند؛ عظمت خطرى که آنها را به خاطر اقدام به انتخاب گزینه خطرناکى اینچنین در بر گرفته را درک نمىکنند. زیرا ماهیّت خشونت نزد گروههاى تروریستى باعث
مىشود که آنها نتوانند در تعامل با دشمنان خود بیش از یک سازوکار را تشخیص دهند. به عبارت دیگر؛ درجه دشمنى هر چه باشد؛ در صورت اختلافات ایدئولوژیک این کشور یا کشور دیگر با عقیده این گروهها؛ این گروهها میان حجم تفاوت و شیوه خشن به کار برده شده در جنگ با دشمنان هیچ تمایزى را قائل نمىشوند. در نتیجه قساوت تروریستى در برابر کشورهاى پشتیبانشان کم نمىشود. به خصوص آنکه تکیه این گروهها بر عملیات انتحارى است که در طى آن، عامل انتحارى جان خودش را از دست مىدهد؛ بسیارى از کشورها را به انجام پشتیبانى از تروریسم به شکل مخفى و غیر مستقیم کشانیده است. دلیل این کار این است که تروریستها به دنبال پولى براى خودشان نیستند؛ زیرا آنها با هدف رسیدن به آنچه که توهم حق بودنش را دارند اقدام به این جانفشانى مىکنند. این مسأله کشورها را واداشته تا از بستن قرارداد علنى با این گروهها دورى کنند و در بسیارى از اوقات به تعامل مخفیانه با رهبران رده بالاى گروههاى تروریستى بپردازند و این تعامل را از دیگر افراد گروهها پوشیده نگه دارند. دلیل این کار از نگاه «اسماعیل فادى» این است که این کشورها این کار را پس از آن انجام دادند که دیدند شبکههاى تروریستى نقشههایى کشیدهاند و برخى از آنها را داخل کشورهاى پشتیبان تروریسم اجرا کردهاند به گونهاى که نوعى از انواع «کودتاى جادو بر ضد جادوگر»[۲۲] را به نمایش گذاشتهاند. این کودتا به آینده خطرناکى خواهد انجامید که کشورهایى که از تروریسم پشتیبانى کرده و مىکنند را در بر خواهد گرفت؛ و آنها را بر لبه پرتگاهى قرار مىدهد که به وارد شدن آنها در زیر بار سنگین اقدامات تروریستى مرتبط است.
عامل اساسى که خطر تروریستها را بحرانى و وخیم مىکند تکیه آنها بر جنگ فرسایشى و دورى از جنگهاى مستقیم با نیروهاى مسلّح نظامى است.[۲۳] در نتیجه کشورهاى پشتیبان در برابر جنگى فرسایشى قرار خواهند گرفت که بر ابزار غافلگیر کننده انفجارى یا حمله و یا غیر آن از تجهیزات نظامى استوار است. این مسأله حوادث روى داده در برخى از کشورهاى پشتیبان مانند آمریکا را به اثبات مىرساند. اخیرا در آمریکا انفجارى مهیب در مارتن بوستون در سال ۲۰۱۳ میلادى روى داد. یا انفجار یکى از موسّسات که در سال ۲۰۱۳ در قطر اتفاق افتاد و اعلام شد که انفجار یکى از لولههاى گاز بوده است. و همچنین انفجارى که در عربستان سعودى در سال ۲۰۱۴ م رخ داده است؛ و انفجارات زیاد دیگرى که در کشورهایى به وقوع پیوسته است که از دیرباز معتقد بودند از انتقام تروریسم و قدرت آن در امان خواهند بود. تشکلى که به دولت اسلامى عراق و شام نامیده مىشود اعلام کرده است که در تلاش است تا سیستمهاى حکومتى کشورهاى حاشیه خلیج فارس را به دلیل نامشروع بودن ساقط کند و سعى مىکند تا دولت خود را در غرب و جنوب گسترش دهد. بنابراین یکى از شاخصهاى آینده اثر معکوس تروریسم بر این کشورها این است که آنها در مسائلى وارد مىشوند که اگر وارد نشوند هم به آن نیازى ندارند و از تروریسم در برابر کشورهاى دیگر حمایت مىکنند.[۲۴] امّا ابهام اساسى و محورى در این زمینه با قلمرو فهم به هنگام استقرار و ثبات در این کشورها در برابر این آیندهاى که جهتگیرى آنها به سوى آن است مرتبط است. به نظر مىرسد که این کشورها همچنان به
طور کامل نسبت به طبیعت و ماهیّت شرایط پیشرو آگاهى ندارند؛ به همین دلیل مشاهده مىشود بسیارى از این کشورها همچنان مایلند که به حمایت مداوم خودشان از تروریسم ادامه دهند به صورتىکه آینده اثر معکوس تروریسم بر آنها غیر از خواستهها و انتظارات آنها است؛ به ویژه در چارچوب تجزیه و تحلیلهاى معاصر در مورد شیوه عقلى تروریسم در پرتو دستآوردهاى دانش روانشناسى سیاسى که به این حقیقت رسیدهاند که این طرز تفکر به آینده زمین با چشم مالیخولیایى نگاه مىکند که از این اصل ریشه گرفته که آسمان و دنیاى دیگر، زندگى حقیقى است؛ و عیبى ندارد که همه افراد روى زمین کشته شوند؛ زیرا این کار به صورت مداوم در شتابکردن در فرستادن کافر به آتش جهنّم و مومن به بهشت سهیم خواهد بود و طرز تفکر تروریسم در درون خود به همه نظامهاى سیاسى موجود امروزه اعتقادى ندارد؛ و هر چه برخى از نظامها تلاش کنند تا به آنها بفهماند که منتسب به شریعت اسلامى هستند؛ فایدهاى ندارد. طبق دیدگاه «ویلیام کرون» گروههاى تروریستى تحلیلهاى خود را در پرتو دانش روانشناسى سیاسى اینگونه اظهار مىکنند که آنها گروههایى هستند که با خشم و کینه در برابر دیگران زندگى مىکنند و نمىتوانند از کفر دیگران به بهانه اینکه از آنان حمایت یا پشتیبانى لوجستیکى کرده چشمپوشى کنند؛ و نمىتوان طرز تفکر تروریستى را نسبت به امکان شکلگیرى روابط دوستانه با دیگرانى که با آنها اختلاف دارد متقاعد نمود؛ زیرا از درک طبیعت روابط دوستانه بیرون از عملکرد خشن و قتل ناتوان است؛ یا زندگى با موافقت و سازگارى صد در صد که کار بسیار مشکلى- اگر محال نباشد- است و یا ترساندن و کشتن دیگران که در عقیده اینها کافر به حساب مىآیند. در نتیجه آیندهاى که در انتظار کشورهاى پشتیبان تروریسم است
عاقبت نیکویى نیست و عواقب وخیمى را به همراه دارد.[۲۵] پس از این واقعیّت، نویسنده باید نصیحتى را به این کشورها داشته باشد که دست از حمایت تروریسم بردارند و اگر به خاطر کشورهایى که از مصیبتها و محنت آنها رنج مىبرند نمىخواهند یا نمىتوانند دست از این حمایت بردارند؛ لا اقل به خاطر کشورهاى خودشان این کار را انجام دهند پیش از آنکه آینده با روزهاى سخت و خشن خود به سراغ آنها بیاید؛ به ویژه آنکه خشونتى که گروههاى تروریستى پا در مسیر آن گذاشتهاند؛ میزان بالایى از آزردن دیگران با هدف دستیابى به مقدار بیشترى از خواستههاى خود در آن وجود دارد.[۲۶]
چه بسا بتوان گفت که گروههاى تروریستى در آینده پس از آنکه توانستند خود را تامین مالى کنند نقشه تهاجم قدرتمندى به کشورهایى که از آنها پشتیبانى کردهاند را خواهند کشید. به ویژه پس از سیطره سازمان تروریستى داعش بر منابع نفتى، این سازمان به یکى از سازمانهاى تروریستى ثروتمند- اگر ثروتمندترین آنها نباشد- تبدیل شده است؛ زیرا افراد آگاه به این نکته اشاره کردهاند که درآمد مالى آنها به یک میلیون دلار در روز رسیده است؛[۲۷] و این بدین معناست که این سازمان هیچ نیازى به پشتیبانى برخى از کشورها ندارد و در آینده از کرنش در برابر خواستههاى آنها رها خواهد شد؛ نکته قابل توجه در این موضوع این است که سازمان داعش به عنوان نمونه اعلام کرده است که
پس از آنکه بتواند نفت استخراج شده از چاههاى عراق و سوریه را بفروشد در آینده کشورهاى شبه جزیره عربى را به صورت مستقیم به دولت جدید خود ضمیمه خواهد کرد. و این به معناى تهدیدى براى این کشورهایى است که از آنها پشتیبانى زیادى به این سازمان و غیر آن رسیده است. بر این اساس مىتوان گفت که آینده اثر معکوس تروریسم بر کشورهاى پشتیبان به معناى انتقال این کشورها از وضعیت آشتى که در زیر سایه آن زندگى مىکنند به وضعیت مشغول شدن به فرسایش مداوم و پیوسته است که گروههاى تروریستى در آن مداخله خواهند کرد و چه بسا به وضعیّت درگیرى مستقیم- آنگونه که در عراق و سوریه وضعیّت اینگونه است- منتقل شود. این مسأله ثابت مىکند که هیچ محل امنى از تروریسم وجود ندارد و همان مواردى را که کشورهاى پشتیبان تروریست از خود دور مىدانند گریبانشان را خواهد گرفت؛ و اگر کشورهایى که از لحاظ جغرافیایى از عمق استراتژیک گروههاى تروریستى دور هستند و از اثر معکوس تروریسم جدا نیستند؛ پس کشورهاى نزدیک به آنها به طریق اولى بیشتر در معرض این تاثیر خواهند بود.
گفتار پایانى
این پژوهش تلاش نموده است تا رویکردى تحلیلى براى اثر معکوس تروریسم بر کشورهاى پشتیبان ارائه نماید تا پژوهشگر از طریق آن به این نکته برسد که اعتقاد کشورهایى که پشتیبانىاى را به تروریسم ارائه نمودند به اینکه دور از دسترس آنها خواهند بود؛ خطایش ثابت شده است و باید از تاثیر گذارى بر کشورهاى دیگر و دخالت در امور داخلى آنها از طریق چنین سازوکارهاى نامشروع دست بر دارند؛ به ویژه آنکه تروریسم پدیدهاى است که از دیرباز جهان را نگران کرده است و با ویژگى انتقال سریع و پر شتاب و گسترش
از کشورى به کشور دیگر متمایز شده است. طرز تفکرتروریسم غیر قابل بازگشایى و پذیرش دیگران هر چقدر هم که از آنها حمایت کرده باشد، است. این موضوع باعث مىشود تا کشورهاى پشتیبان تروریسم در برابر مشکل رنجبردن و قرار گرفتن در معرض خطراتى که به کشورهاى دیگر رسیده قرار بگیرد. این حقیقت از لحاظ منطقى بر آنها واجب مىکند که از حمایت خود دست برداشته و با جدیت به همه کارهاى ممکنى که در راه مبارزه با تروریسم و دفع خطر آن سهمى دارند روى بیاورند. آن خطرى که هیچ کشورى- هر چقدر هم که معتقد باشد در حاشیه امن قرار دارد- از آن خلاصى پیدا نمىکند؛ به ویژه پس از آنکه نشانههاى مواجه شدن بسیارى از چندین کشورى که پشتیبان تروریسم به شمار مىآیند با حملاتى که گروههاى تروریستى آنها را انجام دادهاند؛ آشکار شده است. تا چه رسد به تهدیدهاى آشکارى که بیش از یک سازمان تروریستى به سوى این کشورها روانه کرده است و به تغییر در سیاست این سازمانها در مقابل کشورهایى که از طریق حمایت از آنها با آنها همپیمان شدهاند. شاید آینده با روزهاى آبستن خود پرده از روى بسیارى از رنج و سرنگونى نسبت به این کشورها را بر دارد؛ تازمانىکه از حمایت تروریسم دست بر ندارند و با صداقت و جدیت به سوى خوددارى از رفتارهاى خود مقابل کشورهاى دیگر گام بر ندارند.
منابع
-
زیدان، احمد، الإرهاب، دراسه فى الأسباب والأبعاد (پژوهشى در باب علل و ابعاد تروریسم)، چاپ اول: دار الأمل، بیروت ۲۰۰۵ میلادى.
-
فرج، یوسف، «العملیّات الإرهابیه فى ضوء القانون الدولى الإنسانى» (اقدامات تروریستى در پرتو قانون بشرى بین المللى)، مجله (القانون الدولىّ الإنسانى)، شماره ۱۵، بیروت ۲۰۱۰ میلادى.
-
موریس، ماجد، الإرهاب، الظاهره وأبعادها النفسیّه (پدیده تروریسم و ابعاد فکرى و روانى آن)، چاپ اول: دار الفارابى، بیروت ۲۰۰۵ میلادى.
-
هوسمن، جان، کتابThe Contem porary State and Society ( جامعه و دولت معاصر)، ویراست سوم، چاپ جوزف پارک، ۲۰۰۴ م.
-
سلیمان، یوسف، الإرهاب والعنف السیاسى مدخل إلى التحلیل النفسى (تروریسم و خشونت سیاسى، مدخلى به تحلیل روانى)، چاپ دوم: موسسه الفکر الدیمقراطى (اندیشه دمکراتیک)، بیروت ۲۰۱۰ م.
-
حرب، على، ثورات القوه الناعمه فى الوطن العربى من المنظومه إلى الشبکه (انقلابهاى قدرت نرم در وطن عربى)، چاپ سوم: الدار العربیه للعلوم ناشرون، بیروت ۱۴۳۴ ه-، ۲۰۱۳ م.
-
فادى، سلیمان، «العقل الإرهابى- دراسه فى ضوء علم النفس السیاسى» (اندیشه تروریستى- پژوهشى در پرتو دانش روانشناسى سیاسى)، مجله علم النفس (روانشناسى)، شماره ۲۶، قاهره ۲۰۱۱ م.
-
فوزى، محمّد احمد، «الإرهاب والإرهاب المضاد (تروریسم و ضدّ تروریسم)»، روزنامه الکترونى الفارس،www .alfaris .net
-
William Grown,” the Future of terrorism in next Decade”, Western Studies Magazine, Issue 46, 2102, Cambridge.
-
David Peterson, Sponsor States of Terrorism, 1 Edition, New York Printing Home 2002, p 123.
-
William Son, Terrorism- Study in Thought and Conduct, Second Edition, William House for Printing Service, 0102
-
Daniel Brown, the CONFICT BETWEEN East and West, 2 Edition, Chicago UNIVERSITY, 2002.
-
Daniel L. Byman, the Changing of terrorism Analysis paper, the saban Center for Middle East Policy, 8002.
-
Joseph Wenslete, the Inter national Polices an Introd uction, 2 Edition, George Grahajre Home. Washington, 0102.
-
Stephen Downs and Others, iventing Terrorists- the law fare of preemp tive Pr osecution, Study by Project Salam and NCPCF, 4102.
-
Michele Stockman,” the Psychology of Political Terrorism”, in political Psychology, Edited by: Margaret G. Herman. 1 Edition.
-
Martha Crenshaw,” the Psychology of Political Terrorism”, in Political Psychology, Edited by: Margaret G. Herman. 1 Edition.


















هیچ نظری وجود ندارد