شهادت امام جواد
مأمون در سال 218 هجري قمري درگذشت و پس از او، برادرش معتصم جاي او را گرفت. او در سال 220 هجري قمري امام جواد× را از مدينه به بغداد آورد تا از نزديک مراقب آن حضرت باشد. در مجلسي که براي تعيين موضع قطع دست دزد تشکيل داده و فقها را جمع کرده بود، امام را نيز شرکت داد. معتصم از فقها پرسيد: چه قسمت از دست دزد بايد قطع شود؟ ابن ابي دواد متوسل به آيه ﴿فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأيْديكُمْ﴾([1]) که در باره تيمم است شد و گفت: دست بايد از مچ قطع شود. عده ديگري از فقهاء گفتند: بايد از آرنج قطع شود و آيه ﴿وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ﴾([2]) که در مورد وضو است را دليل حکم خود آوردند.
امام جواد× پس از اصرار معتصم فرمودند: اينها بر خلاف دستور پيامبر اکرم’ حکم دادند، زيرا دست دزد بايد از آخر انگشتان قطع شود و کف دست بايد باقي بماند. گفت: به چه دليل؟ آن حضرت فرمودند: به دليل فرمايش پيغمبر اکرم’ که فرمودهاند: سجده بر هفت موضع انجام ميشود: صورت و دو دست و دو زانو و دو پا؛ اگر دستش را از مچ يا آرنج قطع کنند ديگر دستي نخواهد ماند تا سجده نمايد. خداوند در اين آيه که ميفرمايد: ﴿أَنَّ الْمَساجِدَ لِلهِ﴾([3]) سجدهگاهها مخصوص خداست، منظورش همين هفت موضع است که با آن سجده ميکنند. ﴿فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَدًا﴾([4])؛ پس هيچ کس را با خدا نخوانيد. معتصم حرف حضرت را پسنديد و دستور داد دست دزد را از انتهاي انگشتان قطع کنند و کف دست را باقي بگذارند. لذا قاضي بغداد (ابن ابي دواد) و ديگران شرمنده شدند. چند روز بعد، «ابن ابي دواد» از حسد و کينه توزي نزد معتصم رفت و گفت: از باب خيرخواهي به شما تذکر ميدهم که جريان چند روز قبل به صلاح حکومت شما نبود، زيرا در حضور همه دانشمندان و مقامات عالي مملکتي، فتواي ابوجعفر (امام جواد×) يعني فتواي کسي را که گروهي از مسلمانان او را خليفه ميدانند، بر فتواي ديگران ترجيح دادي و اين خبر ميان مردم منتشر و خود دليل قاطعي بر حقانيت او نزد شيعيانش شد. از اين روي معتصم که ماية ابراز هر نوع دشمني با امام را در نهاد خود داشت، از سخنان «ابن ابي دواد» بيشتر تحريک شد و در صدد قتل امام بر آمد و سرانجام منظور پليد خود را عملي ساخت و امام× را توسط منشي يکي از وزرايش مسموم و شهيد نمود.([5]) امام هنگام شهادت بيش از بيست و پنج سال و چند ماه نداشت. برخي از مورخان نوشتهاند: معتصم امام جواد× را زنداني کرد و دوباره آن حضرت را آزاد نمود و به دختر مأمون «ام الفضل» همسر امام جواد× دستور داد آن حضرت را مسموم نمايد. او اين عمل را انجام داد و حضرت را مسموم کرد.([6])و([7])
[1]. نساء / 43.
[2]. مائده / 6.
[3]. جن / 18.
[4]. همان.
[5]. تفسير العياشی، عیاشی، محمد بن مسعود، تصحیح و تعلیق سید هاشم رسولی محلاتی، ج 1، ص320.
[6]. شیعه و زمامداران خودسر، محمد جواد مغنیه، ترجمه مصطفی زمانی، ص309.
[7]. قول مشهور، همين قول است. (محقق)

















هیچ نظری وجود ندارد