ورود امام به سامرا
طبق دستور متوکل، روز ورود امام هادي× به سامرا، به بهانة اينکه هنوز محل اقامت امام آماده نيست، حضرت را در محل پستي که به «خان الصعاليک» (کاروانسراي گدايان و مستمندان) معروف بود، وارد کردند و حضرت آن روز را در آنجا به سر بردند. البته هدف از اين کار تحقير موزيانه و ديپلمات مآبانه حضرت بود.
روز بعد، منزلي براي سکونت امام معين کردند که در آنجا استقرار يافت.([1]) امام در اين شهر ظاهراً آزاد بود ولي در حقيقت همانند يک زنداني به سر ميبرد، زيرا موقعيت محل، به گونهاي بود که امام همواره تحت نظر بود و رفت و آمدها و ملاقاتهاي حضرت توسط مأموران خليفه کنترل ميگرديد.
«يزداد» طبيب مسيحي و شاگرد «بختيشوع» با اشاره به انتقال اجباري امام به سامرّا ميگفت: اگر شخصي علم غيب ميداند تنها اوست. او را به اينجا آوردهاند تا از گرايش مردم به سوي او جلوگيري کنند، زيرا با وجود وي، حکومت خود را در خطر ميبيند.([2])
خوشگذراني، هوسراني و شب نشينيهاي توأم با ميگساري و آوازه خواني، از ويژگيهاي زمامداران دورة دوم عباسي است. در اين دوره به لحاظ فراغت خلفا از کارهاي اداري و سياسي کشور، دستگاه خلافت بيش از پيش به عياشي و بيبند و باري روي آورد. خلفا و درباريان به جاي رسيدگي به کار مردم و ادارة امور کشور، وقت خود را به خوشگذراني و بزمهاي آنچناني ميگذراندند. اسحاق بن ابراهيم موصلي ميگويد: «روزي معتصم مرا خواست؛ چون نزد او آمدم ديدم جليقهاي رنگارنگ بر تن دارد و کمربند زرّي بسته و کفش سرخي پوشيده است. به من گفت: اي اسحاق! دوست داري با من چوگان بازي کني؟ برو لباسهايي مانند لباسهاي من بر تن کن! من عذر خواستم، اما او نپذيرفت. لباسهايي همچون لباسهاي او پوشيدم، سپس بر اسب زرنگاري سوار شد و با هم وارد ميدان چوگان شديم».([3])
همچنين سيوطي مينويسد: متوکل غرق در شهوات و بادهگساري بود. وي در حرمسراي خود چهار هزار کنيز داشت که با همه آنها آميزش کرده بود.([4])
شناخت خلفاي عباسي و تبيين شرح حال و زندگي آنان ـ صرف نظر از اهداف مورد نظر ـ جز تضييع وقت نتيجهاي ندارد؛ چرا که در پروندة آنان جز عياشي و جنايت چيزي به چشم نميخورد. آنان سياه چهرگان و تاريک دلاني بودند که با استفاده از ظلمت شب و خلاء خورشيد عالمتاب امامت در جامعة اسلامي، در مقام زمامداري بر مسند خلافت تکيه زدند و چهره تاريخ را سياه کردند و به حق مصداق بارز اين آية شريفه بودند:
﴿وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذينَ كَذَبُوا عَلَى اللهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَيْسَ في جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرين﴾.
روز قيامت کساني که بر خدا دروغ بستند (و تکبر ورزيدند) ميبيني که صورتهايشان سياه است. آيا در جهنم جايگاهي براي متکبران نيست؟([5])
شعار حکمرانان اموي و عباسي در دستيابي به حکومت اين بود که: «الملک عقيم» حکومت نازاست؛ بنابراين فرزند و خويشاوندي نميشناسد. عملکرد آنان در طول مدت خلافتشان نشان داد که تا چه اندازه بر اين شعار پايبند هستند. اين سياست در زندگي خلفاي عباسي معاصر امام هادي× عينيت و نمود بيشتر و چشمگيرتري داشت که به آن اشاره کرديم. زمامداران اين دورة حکومت عباسي با آنکه دچار ناتواني و مشکلات داخلي فراواني بودند، و خوشگذراني و عياشي، آنان را از انجام کارهاي مهم باز داشته بود؛ ليکن هيچگاه از علويان و حرکتهاي آنان حتي در دورترين نقاط کشور اسلامي غافل نبودند.
[1]. شیخ مفید، الارشاد، قم، ص334.
[2]. بحارالانوار، ج 50، ص161.
[3]. تاریخ طبری، ج 9، ص121.
[4]. تاریخ الخلفاء، ص349.
[5]. زمر / 60.
















هیچ نظری وجود ندارد