صحابه رسول خدا | از بهترين كسانى هستند كه مى توانند شأن نزول آيات را بيان كنند؛ در اين جا به چند نمونه از سخنان اصحاب اشاره مى كنيم:
حذيفة بن يمان از اصحاب برجسته رسول خداست كه در جنگ تبوك در شبى كه منافقان تصميم گرفتند به حيات آن حضرت پايان دهند، همراه آن حضرت بود و آن منافقان را شناخت، ولى حضرت به او توصيه كرد نام آنان را افشا نكند. همچنين آن شب حضرت اسامى بعضى ديگر از منافقان را كه به دليل تاريكى شب نشناخته بود و نيز مطالب ديگرى نسبت به آينده امت اسلامى به او فرمود. از اين رو، وى به صاحب سرّ رسول خدا | شهرت يافته است.([1]) بعد از فتح مدائن عمر او را به سمت استاندار مدائن منصوب كرد.([2]) شخصيت حذيفة بن يمان در حدى بود كه عمر هرگاه مى خواست حاكمى را به شهرى بفرستد در نامه اى خطاب به آن مردم مى نوشت:
«انّى قد بعثت اليكم فلانا و امرته بكذا و كذا فاسمعوا له و اطيعوا، فلمّا بعث حذيفة الى المدائن كتب اليهم انّى قد بعثت اليكم فلانا فاطيعوه.»([3])
من فلانى را به سوى شما فرستادم و به او دستور داده ام كه چنين و چنان كند؛ حرفش را بشنويد و اطاعت كنيد، ولى هنگامى كه حذيفه را به سوى مدائن فرستاد تنها نوشت: من فلانى را به سوى شما فرستادم؛ از او اطاعت كنيد.
حذيفه تا پايان عمر خليفه دوم در اين سمت باقى ماند و پس از اين كه عثمان به قدرت رسيد او را بر اين سمت ابقا كرد و تا چهل روز بعداز مرگ عثمان نيز زنده بود.([4])
اميرالمؤمنين بعد از آن كه قدرت را در اختيار گرفت، نامه اى به حذيفه نوشت و ضمن ابقاى او بر اين سمت سياست هاى خود را تشريح كرد و در پايان از او چنين خواست:
«و قد وجّهت اليك كتابا لتقرأه على اهل مملكتك، ليعلموا رأينا فيهم و فى جميع المسلمين فاحضرهم و اقرأه عليهم و خذ لنا البيعة على الصغير و الكبير منهم ان شاءالله.» ([5])
«برايت نامه اى فرستادم تا براى مردم بخوانى تا با انديشه ما درباره خودشان و همه مسلمانان آشنا شوند. براين اساس آنان را گردآور و نامه را برايشان بخوان و از كوچك و بزرگ آنان برايم بيعت بگير؛ اگر خدا بخواهد».
در پى دريافت نامه امام، حذيفه مردم را جمع كرد و دستور داد نامه امام را برايشان خواندند، سپس خودش منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند و درود فرستادن بر محمد و آل او چنين گفت:
«الحمدلله الذى احيى الحق و امات الباطل و جاء بالعدل و دحض الجور و كبت الظالمين. ايها الناس! انّما وليّكم اللّه و رسوله و اميرالمؤمنين حقّا حقّا و خير من نعلمه بعد نبيّنا رسول اللّه | و اولى الناس بالناس و احقّهم بالامر و اقربهم الى الصدق و ارشدهم الى العدل و اهداهم سبيلاً و ادناهم الى اللّه وسيلة و اقربهم برسول اللّه | رحما انيبوا الى طاعة اوّل الناس سلما و اكثرهم علما و اصدقهم طريقة و اسبقهم ايمانا و احسنهم يقينا و اكثرهم معروفا و اقدمهم جهادا و اعزهم مقاما اخى رسول اللّه وابن عمّه و ابى الحسن و الحسين و زوج الزهراء البتول سيدة نساءالعالمين، فقوموا ايّها الناس! فبايعوا على كتاب اللّه و سنّة نبيّه، فانّ لله فى ذلك رضى و لكم مقنع و صلاح و السلام.
فقام الناس باجمعم فبايعوا اميرالمؤمنين × با حسن بيعة و اجمعها.»
«ستايش مخصوص خداوندى است كه حق را زنده كرد و باطل را ميراند، عدالت را آورد و ستم را دفن كرد و ستمگران را به خاك مذلت نشاند.»
اى مردم! «انّما وليّكم اللّه و رسوله و اميرالمؤمنين حقا حقا» متولى امور شما تنها خداوند و رسولش و اميرالمؤمنين است. بحق او اميرالمؤمنين است و بهترين كس بعد از رسول خدا | است و سزاوارترين مردم نسبت به مردم، اولى ترين مردم به رهبرى است، نزديكترين مردم به صداقت، و راهنماترين آنان به عدالت و هدايت كنندهترين مردم به راه راست، و نزديكترين وسيله به خدا، نزديكترين خويشاوند رسول خدا. به اطاعت كردن از كسى روآوريد كه اولين مسلمان، عالمترين آنان، صادقترين آنان در راه روشن، پيشينترين آنان از نظر ايمان، بهترين آنان از نظر يقين، بيشترين آنان در انجام كارهاى خير، با سابقه ترين آنان در مبارزه، عزيزترين آنان از نظر جايگاه، برادر رسول خدا | و پسر عموى او، پدر حسن و حسين، شوهر زهراى پاكدامن، برترين زنان عالم.
مردم برخيزيد و براساس كتاب خدا و سنت رسول خدا بيعت كنيد. بىترديد رضايت خداوند و صلاح شما در آن است.
مردم همه برخاستند و با اميرالمؤمنين به بهترين وجه بيعت كردند».
«فلمّا استتمت البيعة قام اليه فتى – من ابناء العجم و ولاة الانصار، لمحمد بن عمارة بن التيهان اخى ابى الهيثم بن التيهان – يقال له: مسلم، متقلّدا سيفا فناداه من اقصى الناس: ايّها الامير انّا سمعناك تقول فى اوّل كلامك: انّما وليّكم اللّه و رسوله و اميرالمؤمنين حقّا حقّا، تعريضا ممّن كان قبله من الخلفاء انّهم لم يكونوا امراءالمؤمنين حقّا، فعرفّنا ايها الامير رحمك الله! و لا تكتمنا فانّك ممّن شهد و غبنا و نحن مقلّدون ذلك فى اعناقكم و اللّه شاهد عليكم فيما تأتون به من النصيحة لامتكم و صدق الخبر عن نبيّكم.
قال حذيفه، ايّها الرجل اما اذا سألت و فحصت هكذا، فاسمع و افهم ما اخبرك به؛ امّا من تقدّم من الخلفاء قبل على بن ابى طالب × ممّن تسمّى باميرالمؤمنين، فانّهم تسمّوا بذلك و سمّاهم الناس به و امّا على بن ابى طالب فانّ جبرئيل × اتاه، بهذا الاسم عن اللّه تعالى و شهد له الرسول | عن سلام جبرئيل له بامرة المؤمنين و كان اصحاب رسول اللّه يدعونه فى حياة رسول اللّه باميرالمؤمنين.([6])
«پس از اتمام بيعت، جوانى از فرزندان عجم و هم پيمان انصار به نام مسلم برخاست و در حالى كه شمشيرش را به گردنش آويخته بود، از انتهاى جمعيت فرياد زد: اى امير! در ابتداى سخنت شنيديم كه گفتى «انّما وليّكم اللّه و رسوله و اميرالمؤمنين حقّا حقّا». اى امير! اين جمله تعريض به خلفاى قبل است مگر آنان به حق اميرالمؤمنين نبودند؟ اى امير! خدا تو را رحمت كند، بر ما حقايق را پنهان نكن. حقايق را به ما بگو؛ زيرا شما شاهد قضايا بوديد و ما حضور نداشتيم و از شما تقليد مى كنيم. مسؤوليت آن نيز به گردن شماست و خداوند در آنچه براى مردم خودتان خيرخواهى مى كنيد و سخن رسول خدا | را صادقانه به مردم مى گوييد شاهد و گواهست!
حذيفه گفت: اى مرد حال كه درصدد جستوجو برآمدى و پرسيدى، بشنو و آنچه به تو گزارش مى كنم درياب. خلفاى قبل از على بن ابى طالب آنان كه به نام اميرالمؤمنين شهرت يافته اند، آنان خود اين نام را بر خويش نهادند و مردم نيز از آنها پيروى كردند، اما على بن ابى طالب را خداوند «اميرالمؤمنين» ناميد و جبرئيل اين خبر را آورد و رسول خدا | نيز بر اين گزارش جبرئيل شهادت داد و اصحاب رسول خدا | در زمان آن حضرت، به على امیرالمؤمنين خطاب مىكردند.
با توجه به اين كه همه كسانى كه شرح حال حذيفة بن يمان را نوشته اند، گفته اند كه او صاحب سرّ رسول خدا | بوده است و با اين كه حذيفه منافقان را مى شناخت، ولى رسول خدا | از افشاى نام آنان او را بازداشته بود، حذيفه در اين سخنرانى نه تنها خودش چندين بار به اين مسأله اعتراف كرده است، بلكه در پايان ادعا مى كند كه در زمان حضور رسول خدا | نيز اصحاب، نیز امام على را با اين لقب ياد مى كردند.
همه كسانى كه با تاريخ اسلام و درگيرى هاى عصر امام على آشنا هستند، دشمنى عمروبن عاص و نقش او در حمايت از معاويه، در درگيرى با امام على، آگاهی دارند. با اين كه عمروبن عاص براى رسيدن به دنيا در جريان حكميت امام على را از خلافت عزل كرد، ولى در عين حال قبل از پيوستن به معاويه در نامه اى به معاويه اعتراف مىكند كه حق حاكميت از آنِ على است و آيه «انّما» در شأن او نازل شده است.
با توجه به اينكه عمروبن عاص در نامه اش به مطالب نامه معاويه پاسخ داده است، براى روشن شدن نامه وى ابتدا بايد از محتواى نامه معاويه آگاهى يافت. به اين نامه توجه كنيد:
نامه معاويه
«مِن معاوية بن ابى سفيان خليفة عثمان بن عفّان امام المسلمين ذى النورين ختن المصطفى على ابنته و صاحب جيش العسرة و بئر دومة المعدوم الناصر الكثير الخازل المحصور فى منزله المقتول عطشا و ظلما فى محرابه المعذّب باسياف الفسقة الى عمرو بن العاص صاحب رسول الله | و ثقته و امير عسكره بذات السلاسل المعظم رأيه المفخم تدبيره، امّا بعد، فلن يخفى عليك احتراق قلوب المؤمنين و ما اصيبوا به من الفجيعة بدم عثمان و ما ارتكب به جاره حسدا و بغيا بامتناعه من نصرته و خذلانه ايّاه واشيا به العامّه عليه حتى قتلوه فى محرابه، فيا لها من مصيبة عمّت جميع المسلمين و فرضت عليهم طلب دمه من قتلته و انا ادعوك الى الحظّ الاجزل من الثواب و النصيب الا و فر من حسن المآب بقتال من آوى قتلة عثمان.»([7])
«از معاويه پسر ابوسفيان نماينده عثمان پسر عفان، رهبر مسلمانان صاحب دو نور، داماد رسول خدا | و عضو جيش العسره و چاه دومه كه كشته شده است و با اين كه ياران بسيارى داشت خوار شد و در خانه اش محاصره گشت و تشنه و بناحق در محرابش كشته شد؛ كسى كه با شمشير فاسقان شكنجه شد. به عمرو بن عاص، صحابى مورد اعتماد و فرمانده سپاه رسول خدا | در جنگ ذات سلاسل؛ كسى كه انديشه اش بزرگ و تدبيرش با ارزش است».
پس از سلام، بر تو پوشيده نيست كه دل مسلمانان به خاطر جنايت كشتن عثمان و آنچه همسايگان او از حسادت مرتكب شدند و از روى ستم به او كمك نكردند، داغدار است؛ نه تنها او را يارى نكردند، بلكه تحقير هم كردند و مردم را عليه او شوراندند، به طورى كه او را در محرابش كشتند. چه مصيبت بزرگى كه همه مسلمانان را فرا گرفته و خونخواهى او را بر آنان واجب كرده است. من تو را به بهره اى بزرگ از ثواب آخرت در جنگ با آنان – كه به قاتلان عثمان پناه داده اند – فرا مى خوانم.
در پاسخ اين نامه جنگ افروزانه معاويه، عمروبن عاص چنين پاسخ داد:
«من عمرو بن العاص صاحب رسول اللّه الى معاوية بن ابى سفيان؛ اما بعد، فقد وصل الىّ كتابك فقرأته و فهمته، فاما ما دعوتنى من خلع ربقة الاسلام من عنقى و التهوّر فى الضلالة معك و اعانتى ايّاك على الباطل و اختراط السيف فى وجه علّى و هو اخو رسول اللّه و وصيّه و وارثه و قاضى دينه و منجز وعده و زوج ابنته سيدة نساء اهل الجنّة و ابوالسبطين الحسن و الحسين سيّدى شباب اهل الجنّة فلن يكون.»
«از عمرو بن عاص، صحابى رسول خدا، به معاوية بن ابى سفيان؛ بعد از سلام، نامه ات به دستم رسيد. آن را خواندم و مقصودت را فهميدم اما آنچه از من خواسته اى كه ريسمان اسلام را از گردنم بردارم و در گمراهى گام نهم و در راه باطل تو را يارى كنم و به روى على شمشير كشم، كه برادر رسول خدا | و وصى او و پرداخت كننده دَين او و تحقق بخشنده وعده او و همسر دخترش، سرور زنان بهشت و پدر دو فرزند رسول خدا | حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشت هستند، اين كار شدنى نيست!
«و اما ما قلت انّك خليفة عثمان فقد صدقت، و لكن تبيّن اليوم عزلك عن خلافته و قد بويع لغيره، فزالت خلافتك.»
اما اين كه گفته اى كارگزار عثمان هستى راست مىگويى، ولى امروز تو از جانشينى او بركنار شده اى؛ زيرا مردم با ديگرى بيعت كرده اند. براين اساس جانشينى تو از عثمان از بين رفته است.
«و اما ما عظّمتنى به و نسبتنى اليه من صحبة رسولاللّه| و انّى صاحب جيشه فلا اغترّ بالتزكيه و لا اميل بها عن الله»؛
«اما اين كه مرا بزرگ شمردى به خاطر اين كه صحابى رسول خدا و همراه سپاه او بودم، با اين ستايش تو مغرور نمى گردم و از خدا جدا نمى شوم».
«و اما نسبت ابا الحسن اخا رسول اللّه | و وصيّه الى البغى و الحسد على عثمان و سميّت الصحابة فسقة و زعمت انّه اشلاهم على قتله، فهذا كذب و غواية»؛
«و اما اين كه ابا الحسن (اميرالمؤمنين برادر رسول خدا | و وصى او را متهم به تجاوز و حسادت نسبت به عثمان كرده و اصحاب رسول خدا | را فاسق ناميده اى و تصور مى كنى كه اميرالمؤمنين مردم را براى كشتن عثمان تحريك كرده است، اين يك دروغ و گمراهى است».
سپس عمرو بن عاص به احاديث بسيارى كه از رسول خدا | درباره امام على رسيده است اشاره مى كند و آنگاه آياتى را كه درباره آن حضرت نازل شده است، بيان مى كند:
و قوله تعالى: {إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ}؛([8])
تنها خدا و رسولش و مؤمنانى كه نماز را به پا مى دارند و در ركوع زكات مى دهند ولىّ و سرپرست شما هستند.
«و كتابك يا معاوية الذى هذا جوابه ليس مما ينخدع به من له عقل او دين و السلام»([9]).
«اى معاويه! نامه ات، كه جوابش اين است، چيزى نيست كه بتواند كسى را كه داراى عقل يا دين باشد، بفريبد».([10])
همان طور كه ملاحظه مى كنيد، عمرو بن عاص در اين نامه – كه نامه اى سياسى است – اعتراف مى كند كه آيه {انّما وليّكم الله…} در شأن على نازل شده است.
پی نوشت:
([1]) تهذيب التهذيب، ج 1، ص 454؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 364؛ الاصابة، ج 1، ص 332؛ الاعلام، ج 2، ص 171.
([2]) الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 519.
([3]) تاريخ بغداد، ج 1، ص 162.
([4]) الاصابة، ج 1، ص 332؛ تاريخ بغداد، ج 1، ص 163.
([5]) ارشاد القلوب، ص 321؛ موسوعة الامام على × ، ج 12، ص 98.
([10]) . براي رسيدن به حکومت چند روزه مصر به کمک معاويه شتافت و با حيله گري های خود نقش عمده ای در شورش معاويه عليه امير المومنين ايفا کرد.


















هیچ نظری وجود ندارد