صحت و دلالت این روایت از دانشمندان اهل سنت
حاکم نیشابورى درباره صحت و دلالت این روایت پس از نقل روایت مىنویسد:
«هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین و لم یخرجاه بطوله.»([۱])
«این حدیث براساس شرایط مسلم و بخارى صحیح است؛ گرچه آنها این روایت را با تفصیل نقل نکردهاند».
گنجى شافعى، صاحب کتاب کفایه الطالب، پس از نقل حدیثى درباره فضائل امام على × مىنویسد:
«هذا الحدیث و ان دلّ على عدم الاستخلاف، و لکن حدیث غدیرخم دلیل على التولیه و هى الاستخلاف و هذا الحدیث اعنى حدیث غدیرخم ناسخ، لانّه کان فى آخر عمره.»([۲])
«این حدیث، دلیل بر جانشینى على × پس از رسول خدا | نیست، ولى حدیث غدیر خم دلیل بر ولایت است و ولایت همان جانشینى است و حدیث غدیرخم ناسخ بقیه احادیث است؛ زیرا حدیث غدیر در پایان عمر آن حضرت بوده است».
واسطى شافعى، صاحب کتاب مناقب نیز پس از نقل حدیث غدیر با سیزده سند ، صحت آن را به نقل از بعضى از محدثان اهل سنت یاد مىکند و مىنویسد:
«و قد روى حدیث غدیرخم عن رسول اللّه نحو من مائه نفس منهم العشره و هو حدیث ثابت لا اعرف له علّه تفرد على بهذه الفضیله لیس یشرکه فیها احد.»([۳])
«حدیث غدیر را یکصد تن از صحابه رسول خدا | نقل کردهاند که «عشره مبشره» از راویان آن هستند. این حدیث ثابتى است که من نسبت به آن نقصى نمىشناسم. این امتیاز، تنها از آن على × است و کسى با او در این امتیاز شریک نیست».
براین اساس، ما چه قرائت عبدالله بن مسعود را در آیه بپذیریم و چه قرائت مشهور را هر دو واژه را رسول خدا | درباره امام على × به کار برده است و هر دو واژه بر تصرف و سرپرستى امور دلالت دارد.
با توجه به نکاتى که در آینده درباره زمان نزول این سوره و بعضى از آیات آن نقل مىکنیم، ولایت باید از تکالیفى باشد که در اواخر عمر رسول خدا | نازل شده و با کمال تعجب این مسئله هم در روایات شیعه مطرح شده است و هم در منابع اهل سنت.
با توجه به منابع شیعه این نکته بسیار روشن است که این مسئله حدود ۸۰ روز قبل از ارتحال رسول خدا | در «حجهالوداع» در غدیرخم به طور رسمى اعلام شده است. امام باقر × مىفرماید:
«امرالله عزّ و جلّ رسوله بولایه علىّ و انزل علیه إِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِـیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاهَ . و فرض ولایه اولى الامر فلم یدروا ما هى، فامرالله محمدا | ان یفسّر لهم الولایه کما فسّر لهم الصلاه و الزکاه و الصوم و الحجّ، فلمّا اتاه ذلک من اللّه ضاق بذلک صدر رسول اللّه صلّىعلیه و آله و سلم و تخوّف ان یرتدّوا عن دینهم و ان یکذّبوه، فضاق صدره و راجع ربّه عزّ و جلّ، فاوحى اللّه عزّ و جلّ الیه: یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ ، فصدع بامرالله تعالى ذکره فقام بولایه على× یوم غدیر خم، فنادى الصلاه جامعه و امرالناس ان یبلّغ الشاهد الغائب… و کانت الفریضه تنزل بعد الفریضه الاخرى و کانت الولایه آخر الفرائض، فانزل اللّه عزّ و جلّ: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى قال ابوجعفر×: یقول اللّه لا انزل علیکم بعد هذه فریضه، قد اکملت لکم الفرائض.»([۴])
«خداوند رسولش را مأمور کرد تا ولایت على × را اعلام کند و آیه: تنها سرپرست شما خدا و رسول او و کسانى هستند که نماز را به پا مىدارند و زکات مىدهند، و ولایت اولىالامر را واجب کرد، ولى مردم نمىدانستند ولایت چیست؟ براین اساس خداوند محمد را – که درود خداوند بر او و خاندانش باد – مأمور کرد تاولایت را براى آنان تفسیر کند، همان طور که نماز، زکات، روزه و حج را تفسیر کرده است. با آمدن این دستور، رسول خدا | احساس دلتنگى کرد و ترسید که مبادا مردم از دین برگردند و او را تکذیب کنند. به دنبال این احساس دلتنگى از خداوند تقاضا کرد که او را معاف دارد که خداوند به او وحى کرد: اى پیامبر! آنچه از پروردگارت به تو رسیده است، ابلاغ کن و اگر این کار را نکنى رسالت او را تبلیغ نکردهاى و خداوند تو را از مردم نگهدار است».
در پى آن رسول خدا | دستور خداوند را علنى اعلام کرد و در روز غدیر خم با ، ولایت [امامت] على × را اعلام کرد و به مردم دستور داد که شاهدان این مطلب را به غائبان برسانند.
سپس امام باقر × ادامه داد: واجبات الهى یکى پس از دیگرى نازل مىشد و ولایت آخرین واجبى بود که نازل شد. به دنبال آن خداوند این آیه را فرستاد تا امروز دین شما را کامل گردانیدم و نعمت خودم را بر شما تمام کردم.
امام باقر × مىفرماید: خداوند مىفرماید: بعد از این واجب، واجبى را بر شما نازل نخواهم کرد؛ زیرا واجبات شما را تکمیل کردم».
بر اساس آنچه که در منابع شیعه آمده است، آخرین واجب الهى ولایت امام على × است که ابلاغ شده است، این نکات روشن مىشود که این آیه جدا نازل شده است و ارتباطى با آیات قبل و بعد ندارد و این آیه سیاق ندارد؛ در نتیجه، هم با آخرین سورهها بودن سازگار است و هم با حصر.
باید توجه داشت که واجب بودن ولایت تنها در منابع شیعه مطرح نشده است بلکه در منابع اهل سنت نیز آمده است؛
«عن ابى هارون العبدى قال: کنت ارى رأى الخوارج لا رأى لى غیره حتى جلست الى ابى سعید الخدرى فسمعته یقول امر الناس. بخمس، فعملوا باربع و ترکوا واحده. فقال له رجل: یا ابا سعید ما هذه الاربع التى عملوا بها، قال: الصلاه و الزکاه و الحجّ و الصوم، صوم شهر رمضان. قال: فما الواحده التى ترکوها؟ قال: ولایه على بن ابى طالب. قال: و انّها مفترضه معهنّ؟ قال: نعم. قال: فقد کفر الناس. قال: فما دنبى.»([۵])
«هارون عبدى مىگوید: پیرو اندیشه خوارج بودم و جز آن را قبول نداشتم، تا اینکه با «ابوسعید خدرى» همنشین شدم. از او شنیدم که مىگفت: مردم پنج وظیفه داشتند؛ چهار وظیفه را انجام دادند و یکى را واگذاشتند. شخصى از او پرسید: آن چهار وظیفهاى که عمل کردهاند چیست؟ ابوسعید گفت: نماز، زکات، حج و روزه ماه رمضان. آن شخص پرسید: آن یکى که رها کردند، چیست؟ ابوسعید گفت: ولایت على ابن ابى طالب. شخص پرسید: مگر این وظیفه هم مثل آن چهار تا واجب بوده است؟ ابوسعید: بله. شخص گفت: پس مردم کافر شدند؟ ابوسعید گفت: گناه من چیست؟
براساس آنچه تاکنون از لغتشناسان نقل کردیم و شواهدى که از کاربرد واژه ولى در روایات رسول خدا | آوردیم، مقصود از «ولیّ» احق و اولى است
([۱]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۲۶.
([۳]) مناقب، ابن مغازلى، ص ۲۷.
([۴]) اصول کافى، مترجم ج ۲، ص ۴۸؛ الوافى، ج ۲، ص ۲۷۶؛ العمده، ص ۱۷۱.
















هیچ نظری وجود ندارد