9 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

شبهه:  آیه ولایت در مورد ابوبکر نازل شده است و جواب به آن

دانش های مورد نیاز مفسّران
0
SHARES
6
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 آیه در مورد ابوبکر نازل شده است

يكى ديگر از شبهات سياق اين است كه گفته‏اند با توجه به اينكه آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است، مناسب اين است كه اين آيه نيز درباره ابوبكر نازل شده باشد. به اين شبهه توجه كنيد.

«ايضا الآية المتقدّمة نزلت فى ابى‏بكر كما مرّ من انّه هوالذى حارب المرتدين، فالمناسب ان تكون هذه ايضا فيه.»

اين شبهه در برخى منابع آمده است

نقد

در اين شبهه نيز مقدمههای زیر مسلّم فرض شده و سپس اين نتيجه گرفته شده است كه بايد مقصود از آيه «انّما» هم ابوبكر باشد.

1- آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است؛

2- ارتداد در آيه به معناى اصطلاحى آن به کار رفته است؛

3- مقصود از مرتدين، معترضان به حكومت ابوبكر هستند.

الف – شأن نزول آيه ارتداد

درباره آنکه آيه قبل، يعنى آيه ارتداد، درباره چه كسى يا كسانى نازل شده است، نظریههای زیر مطرح شده است:

الف – افرادى مثل واحدى نيشابورى و سيوطى در لباب النقول فى اسباب النزول به شأن نزول آيه نپرداخته‏اند و از ديدگاه آنان آيه درصدد بيان حكم كلى است.

ب – مفسران اهل سنت – که شأن نزول آيه را مطرح كرده‏اند – آن را قول منحصر نمى‏دانند، بلكه يكى از اقوال اين است كه آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است. البته محققان اين قول را نيز نپذيرفته‏اند؛ طبرى پس از نقل اقوال مى‏نويسد:

«و اولى الاقوال فى ذلك عندنا بالصواب ما روى به الخبر عن رسول اللّه انّهم اهل‏اليمن قوم ابى موسى الاشعرى.»([1])

«ما معتقدیم که از میان نظریههای مطرح شده واقع بینانهترین آنها اين است كه مقصود از آيه قبل اهل يمن، از خويشان ابو موسى اشعرى هستند؛ چنان كه از رسول خدا | اين گونه روايت شده است».

ج – مفسران شیعه – كه این شأن نزول را براى آيه ذكر كرده‏اند – دو گروه هستند:

1- گروهی بر اين باورند كه اين آيه درشأن اميرالمؤمنين × و ياران او نازل شده است.([2]) مؤيد اين قول نيز اين است كه اوصافى كه در اين آيه به كار رفته، رسول خدا | آنها را درباره امام على × در روايات ديگر به كار برده است. شايان ذكر است كه اين اوصاف در روايات اهل سنت نيز فراوان است؛ رسول‏خدا | وصف «يحب اللّه و يحبّه الله» را درباره امام‏على × در جنگ خيبر به كار برده است([3]) و اينكه آن حضرت درباره امام على × فرموده است كه اوست كه بعد از من با ناكثين، قاسطين و مارقين جهاد مى‏كند.([4])

2- گروهی بر اين باورند كه اين آيه درشأن امام زمان × و ياران او نازل شده است. مؤيد اين قول نيز جمله «فسوف ياتى الله» است كه براى استقبال به کار میرود([5])

بنابر اين اصل شأن نزول آيه قبل درباره ابوبكر نه تنها مورد ترديد و شك است، بلكه به طور قطع نیز نمى‏تواند مقصود ابوبكر باشد؛ زيرا خداوند در اين آيه جمله «فسوف ياتى اللّه بقوم» را به كار برده است كه بنابر قواعد مسلم ادبيات عرب هرگاه سوف بر سر فعل مضارع درآيد، فعل مضارع اختصاص به آينده پيدا مى‏كند. اين آيه از كسانى سخن مى‏گويد كه در عصر نزول آيه هنوز وجود خارجى ندارند، در حالى كه ابوبكر و ياران او سالها قبل از نزول آيه وجود داشتند!

3- در بسیاری از تفاسیر معتبر عامه آمده است که مراد از این آیه سلمان فارسی و قوم او هستند وقتی این آیه نازل شد اصحاب پرسیدند: منظور از این آیه چیست؟ پیامبر اکرم | دست بر شانه سلمان فارسی نهادند و فرمودند:

«هذا وذووه ثم قال لوکان الدين معلقاً بالثريا لناله رجال من ابناء الفارس»([6])

ب – معناى ارتداد

در آينده به طور مشروح بيان مى‏كنيم كه واژه‏هايى كه در قرآن به كار رفته است، نمى‏تواند به معناى اصطلاحاتى باشد كه اين واژه‏ها در قرون بعدى بين مسلمانان به خود گرفته‏اند، بلكه بايد به همان معناى لغوى آن باشد، يا دست كم متناسب با آن معنى به كار رفته باشد.

در معناى لغوى ارتداد گفته شده است.

«الارتداد و الردّة، الرجوع فى الطريق الذى جاء منه، لكن الردّه تختص بالكفر و الارتداد يستعمل فيه و فى غيره.»([7])

«ارتداد و رده به معناى بازگشت از راهى كه آمده است مى‏باشد، ولى رده اختصاص به بازگشت به كفر دارد، اما ارتداد در اين مورد و موارد ديگر به كار مى‏رود».

بنابراين ارتداد به كار رفته در آيه به معناى اصطلاحى نيست تا قرينه‏اى باشد بر اينكه آيه درباره ابوبكر نازل شده است.

ج – معترضان به حكومت ابوبكر

اينكه گفته شده چون ابوبكر با مرتدان جنگيده است پس آيه درباره او نازل شده است پذيرفته نيست؛ چرا که هواداران ابی بکر سعی کردهاند حتی مخالفان شخص ابوبکر را نیز مرتد بخوانند در حالی که آن زمان عدهای واقعاً مرتد شده و گرد پیامبران دروغین را گرفته بودند ولی عدهای از مسلمانان راستین و اصحاب پیامبر بودند که بر عهد غدیم خم باقی مانده و ولایت و جانشینی را حق امیرالمومنین × میدانستند. قرائن حاكى از آن است كه مخالفان ابوبكر تنها وى را قبول نداشتند، نه اينكه مرتد شده باشند؛ به عنوان نمونه طبرى، مورخ اهل سنت، پس از نقل حوادث سال يازدهم شعرى از شاعران همين گروه را میآورد كه نشان مى‏دهد آنان شخص ابوبكر را قبول نداشتند. به دو بيت از اين قصيده توجه كنيد:

اطعنا رسول اللّه ما كان بيننا         فيال عبادالله مالا بى بكر

ايورثنا بكـرا اذا مات بعـده  وتلك لعمرالله قاصمة الظهر([8])

«تا پيامبر | در بين ما بود از او اطاعت كرديم، خدايا ابوبكر چه مى‏گويد، آيا بعد از مرگ ابوبكر بايد پسرش رهبر ما باشد. به خدا سوگند اين مسئله كمرشكن است».

يكى از قبائلى كه به بهانه ارتداد مورد هجوم قرار گرفت قبيله «مالك بن نويره» بود.

«مالك بن نويره»؛ رئيس قبيله‏اى بود كه در زمان جاهليت او را هم رديف شاهان مى‏دانستند. بعد از مسلمان شدن، رسول خدا | مسؤوليت صدقات قبيله‏اش را به او واگذار كرد. بعد از رحلت رسول خدا | «خالد بن وليد» به بهانه ارتداد از طرف ابوبكر مأمور سركوبى قبيله «مالك بن نويره» شد. ولى در اولين برخورد با اين قبيله چشم خالد به زن مالك، كه زنى زيبا بود افتاد، دلباخته او شد. با اينكه اينان مسلمان بودند و نماز مى‏خواندند و مالك نماينده رسولخدا| بود، خالد با مكر و حيله آنان را خلع سلاح كرد و مردان آنان از جمله مالك بن نويره را كشت و برخلاف همه دستورات دينى همان شب زن مالك را به عنوان همسر در اختيار گرفت و با او هم‏بستر شد. گزارش اين جنايت به مدينه رسيد. ابوبكر خالد را احضار كرد. هنگام ورود به مسجد تيرهايى را در عمامه‏اش گذاشته بود، تا چشم عمر به او افتاد، برخاست و تيرها را در آورد و آنها را شكست و گفت:

«قتلت امرءً مسلما، ثم نزوت على امرأته و اللّه لارجمنّك باجمارك»؟

«مسلمانى را كشته‏اى و با زنش همبستر شده‏اى. به خدا سوگند تو را سنگسار خواهم كرد؟ ولى ابوبكر او را بخشود»!([9])

از ديگر قرائن، شهادت عمر در همين جمله است كه «مالك بن نويره» مسلمان بوده است.

به راستى جاى تعجب نيست كه «مالك بن نويره» نماينده رسول خدا |، مرتد باشد، ولى خالد بن وليد و ديگران با چنان عملكردى مسلمان باشند؟

انسان از تناقض‏گويى اين گروه تعجب مى‏كند؛ از يك سو مى‏گويند: اين آيه درباره ابوبكر نازل شده است پس بايد آيه بعد هم درباره او نازل شده باشد. اين جمله به اين معنى است كه اين سه آيه به طور مستقل و ارتباطى با آيات قبل و بعد ندارد. از سوى ديگر مى‏گويند: مجموع اين آيات از 51 تا 57 و به قولى تا 67 يكجا همه در شأن عبادة بن صامت» است.

د – مفاد آيات

بر اساس نظر ما این آیه نه درباره ابوبکر نازل شده و نه مستقل است، بلكه اين چهار آيه با هم نازل شده است و اين آيه به منزله نتيجه سه آيه قبل است؛ زيرا وقتى عده‏اى از مسلمان نماها يهود و نصارى را به عنوان «ولىّ» برگزيدند و به آنان گرايش روحى پيدا كردند.

زمینههای اين گرايش روحى و ولايت پذيرى آنان به شرح زير است:

1- گرايش روحى و قلبى به دشمنان خدا و رسول خدا | است. قلبى كه جاى محبت دشمنان خدا و رسول شد، ديگر جاى محبت خدا و رسول و مؤمنان نمى‏شود؛ چنان كه خداوند فرمود:

{ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ }([10])

2- اظهار ذلت اين‏گونه مسلمان نماها در برابر كفار و اظهار عزّت در برابر مسلمانان!؛

3- سستى در جهاد با يهود و نصارا و تحمل نکردن مشكلات اين مبارزه و محروميت‏هاى قطع روابط با آنان؛

4- هراس از هر سرزنشى در راه خدا؛ از اين رو حاضر نيستند در راه خدا قدم بردارند و مبارزه كنند.

با توجه به نكات ياد شده – چنان كه گفتيم – اين آيه در حكم نتيجه آيات قبل و درصدد بيان اين نكته است كه اگر عده‏اى از دين خدا برگردند به خدا زيان نمى‏رسانند و خداوند قادر است گروهى را بياورد كه از دين خدا دفاع كنند، به خدا عشق بورزند و خداوند نيز آنان را دوست داشته باشد و بدون هيچ مسامحه‏اى با دشمنان خدا و رسول مبارزه كنند، در برابر مؤمنان ذليل باشند و در برابر كفار عزيز و سرزنش هيچ سرزنش‏گرى هم آنان را متزلزل نكند. ويژگى‏هاى اين قوم و شرايط زمانى پيدايش اين گروه در روايات آخرالزمان به خصوص در تفاسير روايى ذيل آيه:{فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ}([11]) آمده است كه براى طولانى نشدن از ذكر اين روايات پرهيز مى‏كنيم.

([1]) تفسير، طبرى، ج 4، ص 626.

([2]) مجمع البيان، ج 3، ص 208.

([3]) الصواعق المحرقه، ص 121؛ الرياض النضرة، ج 2، ص 126، 129؛ ذخائر العقبى، ص 133؛ نورالابصار، ص 164؛ مجمع‏الزوائد، ج 9، ص 126؛ كفاية الطالب، ص 98؛ مناقب، ابن مغازلى با 11 سند، ص 176؛ تاريخ الخلفاء، سيوطى، ص 169 – 171؛ مناقب الاسد الغالب، ص 26؛ اسدالغابه، ج 4، ص 94؛ الاستيعاب، ج 3، ص 203؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 160؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 120 و دهها منبع ديگر.

([4]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 132؛ الرياض النضره، ج 2، ص 135؛ كفاية الطالب، ص 169؛ ذخائر العقبى، ص 139؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 136؛ الصواعق المحرقه، ص 123؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 298؛ اسد الغابه، ج 4، ص 108 و منابع ديگر.

([5]) تفسير على بن ابراهيم، ج 1، ص 170؛تفسير مجمع‏البيان، ج 3، ص 209؛ منهاج البراعة، ج 2، ص 362.

([6]) تفسير ابي السعود الی السعود، ج 3، ص 51؛ تفسير الرازي، رازي، ج 12، ص 19- 20 تفسير النسفي – النسفي، ج 1، ص 288؛ تفسير الثعلبي، الثعلبي، ج 4 ص 78- 79.

([7]) مفردات، راغب، ص 192.

([8]) تاريخ طبرى، ج 2، ص 477.

([9]) همان، ج 2، ص 504؛ كامل، ابن اثير، ج 2، ص 359؛ الاصابة فى تمييز الصحابه، ج 6، ص 36.

([10]) احزاب/4.

([11]) محمد/18.

يكى ديگر از شبهات سياق اين است كه گفته‏اند با توجه به اينكه آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است، مناسب اين است كه اين آيه نيز درباره ابوبكر نازل شده باشد. به اين شبهه توجه كنيد.

«ايضا الآية المتقدّمة نزلت فى ابى‏بكر كما مرّ من انّه هوالذى حارب المرتدين، فالمناسب ان تكون هذه ايضا فيه.»

اين شبهه در برخى منابع آمده است

نقد

در اين شبهه نيز مقدمههای زیر مسلّم فرض شده و سپس اين نتيجه گرفته شده است كه بايد مقصود از آيه «انّما» هم ابوبكر باشد.

1- آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است؛

2- ارتداد در آيه به معناى اصطلاحى آن به کار رفته است؛

3- مقصود از مرتدين، معترضان به حكومت ابوبكر هستند.

الف – شأن نزول آيه ارتداد

درباره آنکه آيه قبل، يعنى آيه ارتداد، درباره چه كسى يا كسانى نازل شده است، نظریههای زیر مطرح شده است:

الف – افرادى مثل واحدى نيشابورى و سيوطى در لباب النقول فى اسباب النزول به شأن نزول آيه نپرداخته‏اند و از ديدگاه آنان آيه درصدد بيان حكم كلى است.

ب – مفسران اهل سنت – که شأن نزول آيه را مطرح كرده‏اند – آن را قول منحصر نمى‏دانند، بلكه يكى از اقوال اين است كه آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است. البته محققان اين قول را نيز نپذيرفته‏اند؛ طبرى پس از نقل اقوال مى‏نويسد:

«و اولى الاقوال فى ذلك عندنا بالصواب ما روى به الخبر عن رسول اللّه انّهم اهل‏اليمن قوم ابى موسى الاشعرى.»([1])

«ما معتقدیم که از میان نظریههای مطرح شده واقع بینانهترین آنها اين است كه مقصود از آيه قبل اهل يمن، از خويشان ابو موسى اشعرى هستند؛ چنان كه از رسول خدا | اين گونه روايت شده است».

ج – مفسران شیعه – كه این شأن نزول را براى آيه ذكر كرده‏اند – دو گروه هستند:

1- گروهی بر اين باورند كه اين آيه درشأن اميرالمؤمنين × و ياران او نازل شده است.([2]) مؤيد اين قول نيز اين است كه اوصافى كه در اين آيه به كار رفته، رسول خدا | آنها را درباره امام على × در روايات ديگر به كار برده است. شايان ذكر است كه اين اوصاف در روايات اهل سنت نيز فراوان است؛ رسول‏خدا | وصف «يحب اللّه و يحبّه الله» را درباره امام‏على × در جنگ خيبر به كار برده است([3]) و اينكه آن حضرت درباره امام على × فرموده است كه اوست كه بعد از من با ناكثين، قاسطين و مارقين جهاد مى‏كند.([4])

2- گروهی بر اين باورند كه اين آيه درشأن امام زمان × و ياران او نازل شده است. مؤيد اين قول نيز جمله «فسوف ياتى الله» است كه براى استقبال به کار میرود([5])

بنابر اين اصل شأن نزول آيه قبل درباره ابوبكر نه تنها مورد ترديد و شك است، بلكه به طور قطع نیز نمى‏تواند مقصود ابوبكر باشد؛ زيرا خداوند در اين آيه جمله «فسوف ياتى اللّه بقوم» را به كار برده است كه بنابر قواعد مسلم ادبيات عرب هرگاه سوف بر سر فعل مضارع درآيد، فعل مضارع اختصاص به آينده پيدا مى‏كند. اين آيه از كسانى سخن مى‏گويد كه در عصر نزول آيه هنوز وجود خارجى ندارند، در حالى كه ابوبكر و ياران او سالها قبل از نزول آيه وجود داشتند!

3- در بسیاری از تفاسیر معتبر عامه آمده است که مراد از این آیه سلمان فارسی و قوم او هستند وقتی این آیه نازل شد اصحاب پرسیدند: منظور از این آیه چیست؟ پیامبر اکرم | دست بر شانه سلمان فارسی نهادند و فرمودند:

«هذا وذووه ثم قال لوکان الدين معلقاً بالثريا لناله رجال من ابناء الفارس»([6])

ب – معناى ارتداد

در آينده به طور مشروح بيان مى‏كنيم كه واژه‏هايى كه در قرآن به كار رفته است، نمى‏تواند به معناى اصطلاحاتى باشد كه اين واژه‏ها در قرون بعدى بين مسلمانان به خود گرفته‏اند، بلكه بايد به همان معناى لغوى آن باشد، يا دست كم متناسب با آن معنى به كار رفته باشد.

در معناى لغوى ارتداد گفته شده است.

«الارتداد و الردّة، الرجوع فى الطريق الذى جاء منه، لكن الردّه تختص بالكفر و الارتداد يستعمل فيه و فى غيره.»([7])

«ارتداد و رده به معناى بازگشت از راهى كه آمده است مى‏باشد، ولى رده اختصاص به بازگشت به كفر دارد، اما ارتداد در اين مورد و موارد ديگر به كار مى‏رود».

بنابراين ارتداد به كار رفته در آيه به معناى اصطلاحى نيست تا قرينه‏اى باشد بر اينكه آيه درباره ابوبكر نازل شده است.

ج – معترضان به حكومت ابوبكر

اينكه گفته شده چون ابوبكر با مرتدان جنگيده است پس آيه درباره او نازل شده است پذيرفته نيست؛ چرا که هواداران ابی بکر سعی کردهاند حتی مخالفان شخص ابوبکر را نیز مرتد بخوانند در حالی که آن زمان عدهای واقعاً مرتد شده و گرد پیامبران دروغین را گرفته بودند ولی عدهای از مسلمانان راستین و اصحاب پیامبر بودند که بر عهد غدیم خم باقی مانده و ولایت و جانشینی را حق امیرالمومنین × میدانستند. قرائن حاكى از آن است كه مخالفان ابوبكر تنها وى را قبول نداشتند، نه اينكه مرتد شده باشند؛ به عنوان نمونه طبرى، مورخ اهل سنت، پس از نقل حوادث سال يازدهم شعرى از شاعران همين گروه را میآورد كه نشان مى‏دهد آنان شخص ابوبكر را قبول نداشتند. به دو بيت از اين قصيده توجه كنيد:

اطعنا رسول اللّه ما كان بيننا         فيال عبادالله مالا بى بكر

ايورثنا بكـرا اذا مات بعـده  وتلك لعمرالله قاصمة الظهر([8])

«تا پيامبر | در بين ما بود از او اطاعت كرديم، خدايا ابوبكر چه مى‏گويد، آيا بعد از مرگ ابوبكر بايد پسرش رهبر ما باشد. به خدا سوگند اين مسئله كمرشكن است».

يكى از قبائلى كه به بهانه ارتداد مورد هجوم قرار گرفت قبيله «مالك بن نويره» بود.

«مالك بن نويره»؛ رئيس قبيله‏اى بود كه در زمان جاهليت او را هم رديف شاهان مى‏دانستند. بعد از مسلمان شدن، رسول خدا | مسؤوليت صدقات قبيله‏اش را به او واگذار كرد. بعد از رحلت رسول خدا | «خالد بن وليد» به بهانه ارتداد از طرف ابوبكر مأمور سركوبى قبيله «مالك بن نويره» شد. ولى در اولين برخورد با اين قبيله چشم خالد به زن مالك، كه زنى زيبا بود افتاد، دلباخته او شد. با اينكه اينان مسلمان بودند و نماز مى‏خواندند و مالك نماينده رسولخدا| بود، خالد با مكر و حيله آنان را خلع سلاح كرد و مردان آنان از جمله مالك بن نويره را كشت و برخلاف همه دستورات دينى همان شب زن مالك را به عنوان همسر در اختيار گرفت و با او هم‏بستر شد. گزارش اين جنايت به مدينه رسيد. ابوبكر خالد را احضار كرد. هنگام ورود به مسجد تيرهايى را در عمامه‏اش گذاشته بود، تا چشم عمر به او افتاد، برخاست و تيرها را در آورد و آنها را شكست و گفت:

«قتلت امرءً مسلما، ثم نزوت على امرأته و اللّه لارجمنّك باجمارك»؟

«مسلمانى را كشته‏اى و با زنش همبستر شده‏اى. به خدا سوگند تو را سنگسار خواهم كرد؟ ولى ابوبكر او را بخشود»!([9])

از ديگر قرائن، شهادت عمر در همين جمله است كه «مالك بن نويره» مسلمان بوده است.

به راستى جاى تعجب نيست كه «مالك بن نويره» نماينده رسول خدا |، مرتد باشد، ولى خالد بن وليد و ديگران با چنان عملكردى مسلمان باشند؟

انسان از تناقض‏گويى اين گروه تعجب مى‏كند؛ از يك سو مى‏گويند: اين آيه درباره ابوبكر نازل شده است پس بايد آيه بعد هم درباره او نازل شده باشد. اين جمله به اين معنى است كه اين سه آيه به طور مستقل و ارتباطى با آيات قبل و بعد ندارد. از سوى ديگر مى‏گويند: مجموع اين آيات از 51 تا 57 و به قولى تا 67 يكجا همه در شأن عبادة بن صامت» است.

د – مفاد آيات

بر اساس نظر ما این آیه نه درباره ابوبکر نازل شده و نه مستقل است، بلكه اين چهار آيه با هم نازل شده است و اين آيه به منزله نتيجه سه آيه قبل است؛ زيرا وقتى عده‏اى از مسلمان نماها يهود و نصارى را به عنوان «ولىّ» برگزيدند و به آنان گرايش روحى پيدا كردند.

زمینههای اين گرايش روحى و ولايت پذيرى آنان به شرح زير است:

1- گرايش روحى و قلبى به دشمنان خدا و رسول خدا | است. قلبى كه جاى محبت دشمنان خدا و رسول شد، ديگر جاى محبت خدا و رسول و مؤمنان نمى‏شود؛ چنان كه خداوند فرمود:

{ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ }([10])

2- اظهار ذلت اين‏گونه مسلمان نماها در برابر كفار و اظهار عزّت در برابر مسلمانان!؛

3- سستى در جهاد با يهود و نصارا و تحمل نکردن مشكلات اين مبارزه و محروميت‏هاى قطع روابط با آنان؛

4- هراس از هر سرزنشى در راه خدا؛ از اين رو حاضر نيستند در راه خدا قدم بردارند و مبارزه كنند.

با توجه به نكات ياد شده – چنان كه گفتيم – اين آيه در حكم نتيجه آيات قبل و درصدد بيان اين نكته است كه اگر عده‏اى از دين خدا برگردند به خدا زيان نمى‏رسانند و خداوند قادر است گروهى را بياورد كه از دين خدا دفاع كنند، به خدا عشق بورزند و خداوند نيز آنان را دوست داشته باشد و بدون هيچ مسامحه‏اى با دشمنان خدا و رسول مبارزه كنند، در برابر مؤمنان ذليل باشند و در برابر كفار عزيز و سرزنش هيچ سرزنش‏گرى هم آنان را متزلزل نكند. ويژگى‏هاى اين قوم و شرايط زمانى پيدايش اين گروه در روايات آخرالزمان به خصوص در تفاسير روايى ذيل آيه:{فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ}([11]) آمده است كه براى طولانى نشدن از ذكر اين روايات پرهيز مى‏كنيم.

([1]) تفسير، طبرى، ج 4، ص 626.

([2]) مجمع البيان، ج 3، ص 208.

([3]) الصواعق المحرقه، ص 121؛ الرياض النضرة، ج 2، ص 126، 129؛ ذخائر العقبى، ص 133؛ نورالابصار، ص 164؛ مجمع‏الزوائد، ج 9، ص 126؛ كفاية الطالب، ص 98؛ مناقب، ابن مغازلى با 11 سند، ص 176؛ تاريخ الخلفاء، سيوطى، ص 169 – 171؛ مناقب الاسد الغالب، ص 26؛ اسدالغابه، ج 4، ص 94؛ الاستيعاب، ج 3، ص 203؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 160؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 120 و دهها منبع ديگر.

([4]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 132؛ الرياض النضره، ج 2، ص 135؛ كفاية الطالب، ص 169؛ ذخائر العقبى، ص 139؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 136؛ الصواعق المحرقه، ص 123؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 298؛ اسد الغابه، ج 4، ص 108 و منابع ديگر.

([5]) تفسير على بن ابراهيم، ج 1، ص 170؛تفسير مجمع‏البيان، ج 3، ص 209؛ منهاج البراعة، ج 2، ص 362.

([6]) تفسير ابي السعود الی السعود، ج 3، ص 51؛ تفسير الرازي، رازي، ج 12، ص 19- 20 تفسير النسفي – النسفي، ج 1، ص 288؛ تفسير الثعلبي، الثعلبي، ج 4 ص 78- 79.

([7]) مفردات، راغب، ص 192.

([8]) تاريخ طبرى، ج 2، ص 477.

([9]) همان، ج 2، ص 504؛ كامل، ابن اثير، ج 2، ص 359؛ الاصابة فى تمييز الصحابه، ج 6، ص 36.

([10]) احزاب/4.

([11]) محمد/18.

نوشته قبلی

ایراد شبهه به آیه ولایت به واسطه شان نزول

نوشته‌ی بعدی

ایراد شبهه به آیه ولایت و پاسخ به آن

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی
عبارات «قبل» و «من قبل» در قرآن کریم، چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟

ایراد شبهه به آیه ولایت و پاسخ به آن

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا