دلالت حادثه غدیر بر جانشینی از دیدگاه اهل سنت
1- گنجى شافعى مؤلف كتاب كفاية الطالب پس از نقل يكى از احاديثى كه از امتيازات حضرت على × محسوب مىشود، مىنویسد:
«هذا الحديث و ان دلّ على عدم الاستخلاف، و لكن حديث غدير خم دليل على التولية و هى الاستخلاف و هذا الحديث اعنى حديث غديرخم ناسخ، لانّه كان فى آخر عمره.»([1])
«اين حديث دليل بر جانشينى على × بعد از رسولخدا| نيست، ولى حديث غدير خم دليل بر ولايت است و ولايت همان جانشينى است و حديث غدير ناسخ بقيه احاديث است؛ زيرا حديث غدير در پايان عمر آن حضرت بوده است».
2- سبط ابن جوزى صاحب تذكرة الخواص، پس از طرح حديث غدير و نقل ده معنى براى كلمه «ولى» در لغت عرب و اثبات عدم تناسب معانى نُه گانه با حديث مىگويد:
«و المراد من الحديث الطاعة المحصنة المخصوصة فتعين الوجه العاشر و هو الاولى و معناه من كنت اولى به من نفسه فعلىّ اولى به و قد صرّح بهذا المعنى الحافظ ابوالفرج يحيى بن السعيد الثقفى و الاصبهانى فى كتابه المسمّى بمرج البحرين، فانّه روى هذا الحديث باسناده الى مشايخه و قال فيه فاخذ رسول الله |بيد علىّ × فقال: من كنت وليّه و اولى به من نفسه فعلىّ وليّه، فعلم انّ جميع المعانى راجعة الى الوجه العاشر و دلّ عليه ايضا قوله ×: الست اولى بالمؤمنين من انفسهم، و هذا نصّ صريح فى اثبات امامته و قبول طاعته و كذا قوله×: و ادر الحق معه حيث مادار و كيف دار، فيه دليل على انّه ما جرى خلاف بين على × و بين احد من الصحابة الاّ و الحق مع على ×، هذا باجماع الامّة، الاترى انّ العلماء انّما استنبطوا احكام البغاة من وقعة الجمل و صفين.»([2])
«مقصود از حديث غدير اطاعت محض از على × است. بدين سان معلوم شد تنها وجه دهم از معانى كلمه مولى در اين مورد كاربرد دارد كه آن به معناى اولى باشد. پس معناى حديث چنين مىشود كه هر كه من به او سزاوارترم على هم نسبت به او سزاوارتر است. (تنها ما اين معنى را براى حديث قائل نیستم، بلكه حافظ ابوالفرج يحيى بن سعيد ثقفى اصفهانى در كتابش به نام مرج البحرين تصريح كرده است كه معناى حديث همين است؛ زيرا او اين حديث را از اساتيدش نقل مىكند و مىگويد: رسول خدا | دست على ×را گرفت و گفت: هركس كه من مولاى او و از خودش سزاوارتر به تصرف هستم على × مولاى اوست. پس معلوم شد كه از بين همه معانى وجه دهم معين مىشود و به اين معنى (معناى دهم) سخن رسول خدا | است كه فرمود: آيا من نسبت به مؤمنان شايستهتر نيستم؟ حديث غدير به صراحت بر اثبات امامت على × و پذيرش اطاعت از او دلالت مىكند. همچنين حديث ديگر رسول خدا | كه فرمود: «خدايا حق را بر محور او بگردان هر جا او مىگردد» دلالت صريح بر امامت على × دارد. اين سخن رسول خدا | دليل بر اين است كه در هر اختلافى كه بين على × و اصحاب پيامبر پيش آمده است، حق با على × است و امت بر اين اجماع دارند. مگر نمىبينى كه علما احكام متجاوزان را از حادثه جمل و صفين و عملكرد على× به دست آوردهاند».
3- عدهاى از دانشمندان اسلامى درباره دلالت حادثه غدير بر جانشينى آن حضرت كتاب نوشتهاند. شوكانى كتابى به نام «العقد الثمين فى اثبات وصاية اميرالمؤمنين ×» دارد كه اخيرا با تحقيق عدنان السيد على توسط مركز الغدير للدراسات الاسلامية چاپ شده است.
با توجه به نكات ياد شده، جانشينى پس از رسول خدا | يكى از وظايف و واجباتى است كه مىبايد از طرف خداوند متعال مشخص شود و با توجه به محتواى آيه اكمال دين اين وظيفه مىبايد با نزول اين آيه ابلاغ گردد و بر اساس مدارك موجود چنانچه ما نزول آيه را روز عرفه بدانيم – كه اكثريت اهل سنت بر اين باورند – باز هم با محتواى آيه سازگار است؛ زيرا رسول خدا | در روز عرفه براى اولين بار براساس مدارك اهل سنت حديث ثقلين را بيان كرده است. همچنين اگر نزول آيه را در روز غدير بدانيم باز هم با محتواى آيه سازگارى دارد؛ زيرا وقوع حادثه غدير و انجام مراسم معارفه امام على × در آن جمع قابل انكار نيست و براساس شواهد موجود، همه كسانى كه در آنجا حضور داشتند از اين حادثه، جانشينى امام على × پس از رسول خدا | را فهميدهاند و براساس اسناد و مدارك موجود دلالت حادثه بر جانشينى بلافصل غیر قابل انكار است.















هیچ نظری وجود ندارد