مقيد نبودن به كلمه بعدى
از شبهاتى كه بر استدلال به حديث غدير وارد كرده اند، اين است كه گفته اند:
گاهى استدلال مىشود بر اين كه مقصود از ولايت در حديث محبت است؛ زيرا در آن كلمه من بعدى نيامده است.
نقد
1- ابوهلال عسكرى لغتشناس معروف عرب در بحث فرق بيان مولى و ولى، «ولى» را چنين معنى مىكند:
«واصل الولىّ جعل الثانى من بعد الاول من غير فصل من قولهم هذا يلى ذاك وليّا.»([1])
اصل معناى «ولىّ» قراردادن دوم به جاى اول است، بدون فاصله و اين واژه از قول عرب گرفته شده است كه اين پشت سر آن آيد.
راغب اصفهانى همين معنى را با شرح بيشترى آورده است كه پيشتر نقل كرديم.
بنابر اين تنها كاربرد واژه «ولىّ» براى فهماندن ولايت شخص بعدى كفايت مىكند و نيازى به قيد «من بعدى» نيست.
2- در خطبه غديریه رسول خدا | حديث ثقلين را نيز بیان فرموده است كه به وضوح در آن مفهوم «بعدى بودن» گنجانده شده است.
3- در همين خطبه رسول خدا | جمله «لا ترجعوا بعدى كفارا يضرب بعضكم بعض» را فرموده است كه پيشتر منابع آن را نقل كرديم که بیانگر درگيريهاى سياسى بعد از آن حضرت است. همچنين در بخشى ديگر از خطبه غدير فرموده است: من على × را به عنوان ولىّ شما انتخاب كردهام، كه به وضوح دلالت مىكند مقصود دوران بعد از خود آن حضرت است.
4- در روايت زیر رسول خدا | واژه «ولىّ» را درباره امام على × به كار برده است:
«عن عبدالله عن ابيه بريده قال: بعث رسول الله | بعثين الى اليمن على احدهما على بن ابى طالب و على الآخر خالد بن وليد، فقال: اذا لقيتم فعلى على الناس و ان افتر قتما فكل واحد منكم على جنده، قال فلقينا بنى زيد من اهل اليمن فاقتتلنا فظهر المسلمون على المشركين فقتلنا المقاتله و سبينا الذريّة فاصطفى علىّ امراة من السبى لنفسه، قال بريده فكتب معى خالد بن وليد الى رسول الله يخبره بذلك فلما اتيت النبى| دفعت الكتاب فقرى عليه، فرأيت الغضب فى وجه رسول الله فقلت يا رسول الله |: هذا مكان العائذ، بعثتنى مع رجل و امرتنى ان اطيعه، ففعلت، ما ارسلت به فقال رسول الله: لا تقع فى علىّ، فانّه منّى و انا منه و هو وليّكم بعدى.»([2])
«بريده مىگوید: رسول خدا | دو گروه نظامى را به سوى يمن گسيل داشت: فرمانده يك گروه على بن ابى طالب × و فرمانده گروه ديگر خالد بن وليد بود. پيامبر | فرمود: اگر با هم بوديد فرمانده همه نيروها على بن ابى طالب × است و اگر از هم جدا حركت كرديد هر يك فرمانده سپاه خود باشد :بريده مىگوید: حركت كرديم و با قبيله بنى زيد برخورد كرديم و جنگ در گرفت و مسلمانان پيروز شدند و رزمندگان آنان را كشتيم و زنان آنان را به اسارت گرفتيم. على × يكى از زنان اسير را براى خود انتخاب كرد. خالد بن وليد نامهاى به رسولخدا | نوشت و به من داد كه به آن حضرت برسانم و گزارش اين عمليات و عملكرد على ×را به پيامبر بازگويم. پس از آن كه خدمت رسول خدا | رسيدم و نامه را خدمت آن حضرت دادم، نامه را برايش خواندند، ديدم آثار غضب در چهره رسول خدا | ظاهر شد.
عرض كردم: اى رسول خدا | اينجا پناهگاه ماست. شما مرا تحت فرماندهى مردى فرستادى و به من دستور دادى كه از او اطاعت كنم و اكنون من وظيفهام را انجام دادهام؟!
رسول خدا | فرمود: از على × بدگويى نكن. بدون ترديد على × از من است و من از على ×هستم. على ×بعد از من ولىّ سرپرست شماست».
بنابر اين گذشته از خود واژه «ولىّ» كه بعدى بودن را مىرساند و در جملاتى از خطبه غدير كه در اين زمينه نقش اساسى دارند واژه «بعدى» آمده است، در روايات ديگرى نيز اين واژه آمده است.
([2]) مسند، احمد بن حنبل، ج 6، ص 489، حديث 22503؛ خصائص، نسايى، ص 144، حديث 90؛ مستدرك حاكم، ج 3، ص 119 و 130؛ كنوز الحقايق، ج 1، ص 386؛ كفاية الطالب، ص 274؛ ينابيع المودة، ص 53.















هیچ نظری وجود ندارد