آيه تطهير
از آياتى كه شيعه براى اثبات امامت بلافصل حضرت اميرالمؤمنين × به آن استدلال كرده است، آيه تطهیر است:
{إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِـيُذهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِـيراً}([1])
«خداوند اراده كرده است که تنها شما اهل بيت را از پليدى پاك كند و شما را پاك گرداند».
توضيح آيه
گرچه آيه از نظر مفهوم روشن است ولى به دلايلى ابهامى در آن به وجود آمده است كه بيشتر آن از تعبير «اهلالبيت» سرچشمه مىگيرد.
در اِعراب اهلالبيت سه وجه را جايز دانستهاند؛ رفع، جر و نصب؛ گرچه مشهور به نصب مىخوانند و در نصب آن، دو نوع اعراب براى آن در نظر گرفتهاند:
1- بنابر مدح كه در اين صورت مفعول فعل مقدر است كه «اعنى اهلالبيت» باشد؛
2- بنابر ندا كه در اين صورت منادى است؛ يعنى يا اهلالبيت.([2])
تقرير استدلال شيعه
علامه حلّى+ درباره استدلال شيعه به اين آيه مینویسد:
«اجمع المفسّرون و روى الجمهور كاحمد بن حنبل و غيره انّها نزلت فى رسول اللّه و عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين ^ و الكذب من الرجس و لا خلاف فى انّ اميرالمؤمنين ادعى الخلافة لنفسه فيكون صادقا.»([3])
«مفسران اجماع دارند و جمهور همانند احمد بن حنبل و ديگران نقل كردهاند كه آيه تطهير در شأن رسول خدا | و على × و فاطمه÷ و حسن و حسين^ نازل شده است و از طرفى رجس شامل كذب هم مىشود و در اين كه اميرالمؤمنين × ادعاى خلافت كرده است ترديدى نيست. بنابراين آن حضرت در اين ادعا صادق خواهد بود».
همان طور كه در كلام علامه به آن اشاره شده است، استدلال به اين آيه براى استفاده عصمت از آن و در نتيجه استفاده خلافت بلافصل حضرت امير × متوقف بر اثبات چند مقدمه بدين شرح است:
1- دلالت كلمّه انّما بر حصر؛
2- نزول آيه در شأن اصحاب كساء؛
3- مقصود از اراده، اراده تكوينى باشد؛
4- شمول رجس نسبت به كذب؛
5- ادعاى خلافت از طرف حضرت امير × .
مقدمه اول
دلالت كلمّه انّما بر حَصْر
اين كه كلمه «انّما» در لغت عرب «حصر» را مىرساند، مورد اتفاق و اجماع اديبان است؛([4]) گرچه در علت آن اختلاف نظر وجود دارد[5].
فخررازى درباره دلالت «انّما» بر حصر مینویسد:
لنا ثلاثة اوجه:
احدها؛ انّ الشيخ ابا على الفارسى حكى ذلك فى كتاب الشيرازيات عن النحاة و صوبّهم فيه و قولهم حجة.
و ثانيها؛ التمسك بقول الاعشى:
و لست بـالاكثر منهم حصا وانّما العزّه للكاثروبقول الفرزدق
انا الذائد الحامى الذمار و انّما يدافع عن احسابهـم انا او مثلى
لولم تحمل انّما هنا على الحصر لما حصل مقصود الشاعر.
و ثالثها؛ انّ كلمه «انّ» تقتضى الاثبات و «ما» تقتضى النفى، فعند تركيبها يجب ان يبقى كل واحد منها على الاصل، لان الاصل عدم التغيير. فامّا ان نقول كلمة انّ تقتضى ثبوت عين المذكور و كلمة ما تقتضى نفى المذكور و هو باطل بالاجماع و اما ان نقول كلمة انّ تقتضى ثبوت المذكور و كلمة ما تقتضى نفى غير المذكور و هذا هو الحصر و هو المراد.
1- ابوعلى فارسى دلالت انّما بر حصر را از قول نحويين در كتاب شيرازيات خود نقل كرده و آن را تاييد كرده است و قول نحويان حجت است؛
2- استدلال به قول اعشى كه گفته است: تو از آنان از حيث عدد و شماره بيشتر نيستى و همانا پيروزى از آنِ كسانى است كه بيشتر هستند.
و استدلال به گفته فرزدق كه سروده است: منم آن كسى كه منع مىكند و دفع مىكند ضرر را از چيزى كه محافظت از آن واجب است و همانا دفع مىكند ضرر را از حسبهاى ايشان من يا كسى كه مثل من است.
3- كلمه «انّ» اقتضاى اثبات و كلمه «ما» اقتضاى نفى را دارد. وقتى اين دو تركيب شدند لازم است معناى اصلى خود را حفظ كنند، چون اصل عدم تغيير معنى است. بنابر اين يا بايد بگويید «انّ» اقتضاى اثبات آنچه را ذكر شده دارد و «ما» هم اقتضاى نفى آنچه را ذكر شده دارد كه اين بالاتفاق باطل است و يا اين كه بگوييد «ان» اقتضاى اثبات آنچه ذكر شده و «ما» اقتضاى نفى غير آنچه را ذكر شده دارد كه اين معناى حصر است»([6]).
مقدمه دوم
نزول آيه درشأن اصحاب كساء
امسلمه میگوید: روزى كه رسول خدا | در خانه من بود، حضرت فاطمه÷ غذايى براى آن حضرت آورد. رسول خدا | به او فرمود: شوهرت و فرزندانت را نزد من بياور. پس از حاضر شدن آنان در خانه و خوردن از آن طعام آيه نازل شد. در پى نزول آيه رسول خدا | كساء خيبرى را بر آنان پوشاند و دستش را به طرف آسمان بلند كرد و عرض کرد.
«اللهم هولاء اهل بيتى و حامّتى فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيرا.» فقلت: انا منهم؟ فقال: انّك الى خير.([7])
«خدايا اينان اهلبيت و فرزندان من هستند؛ پليدى را از آنان دور كن و آنان را پاك گردان».
من عرض كردم: اى رسول خدا| من هم از آنان هستم.
فرمود: تو عاقبت به خير هستى. »
گرچه این حقیقت از سوی راویان حدیث متفاوت بیان شده، اما همه این واقعیت را بیان کردهاند که آیة تطهیر در شأن اصحاب کساء نازل شده است.
([2]) معانى القرآن و اعرابه، ج 4، ص 226.
([3]) نهجالحق و كشف الصدق، ص 173؛ الفوائد البهيّة فى شرح العقايد الاماميّه. ج 2، ص 79.
([4]) مغنى اللبيب عن كتب الاعاريب، ص 19؛ المطول فى شرح تلخيص المفتاح، ص 167؛ شرح المختصر على تلخيص المفتاح، ص 83.
([6]) المحصول فى علم اصول الفقه، ج 1، ص 381.
([7]) منابع تفسيرى و حديثى كه مشروح آنها در آينده بيان مىشود.


















هیچ نظری وجود ندارد