شبهه تفكيك كلام:
از شبهاتى كه بر اين استدلال وارد كردهاند؛ اين است كه چون آيه قبل و بعد از آن درباره همسران رسول خدا | است، اگر بگوييم اين آيه مربوط به آنان نيست لازمهاش اين است كه اين آيه ميان آيات معترضه باشد و نظم كلام از ميان برود. به اين شبهه توجه كنيد:
«ما لآيات كلّها من قوله يا ايّها النبى قل لازواجك الى قوله انّ اللّه كان لطيفا خبيرا منسوق بعضها على بعض فكيف صار فى الوسط كاملاً منفصلاً لغير هنّ.»([1])
تمام آيات از {يا ايها النبى قل لازواجك… تا… ان اللّه كان لطيفا خبيرا} بر يك نظم خاص استوار است. پس چگونه مىتوان گفت كه در اين ميان سخنى كه مربوط به همسران نيست، وارد شده است؟
نقد
1- براساس انديشه شيعه و اكثريت اهلسنت، اين آيه مستقل و بدون ارتباط به ما قبل و ما بعد آن است. سياق و نظمى شكل نگرفته تا با قول به اختصاص آن به اصحاب كساء، نظم آن از ميان برود و جمله معترضه گردد.
2- براساس نظريه طرفداران سياق و نظم بايد گفت: سياق و نظم در صورتى مىتوانند قرينه براى فهم كلام باشند كه در جايگاه خود باقى باشند ولى هرگاه كلام از نظر لفظى و معنوى تغيير كند، اين تغيير حكايت از آن دارد كه سياق و نظمى وجود ندارد تا قرينهاى براى فهم كلام باشد و در اينجا اين حادثه اتفاق افتاده است.
از نظر لفظى قبل و بعد از اين آيه همه ضميرها متناسب با مخاطبان – كه زنان باشند – آورده شده است، ولى با شروع «انّما» لفظ آيه تغيير مىكند و ضميرها متناسب با مخاطبان قبل و بعد آيه نيست و اين حكايت از آن دارد كه مخاطب اين آيه با مخاطب آيات قبل و بعد يكسان نيست.
از نظر معنى نيز همه آيات قبل و بعد بیانگر تهديد و ملامت و سرزنش است، ولى اين آيه به اتفاق همه، مدح و ستايش اهلالبيت و عنايت خاص خداوند به آنان را بيان مىكند. اين تغيير معنى هم حكايت از آن دارد كه مخاطب اين آيه با مخاطب آيات قبل و بعد فرق دارد.
3- سبك قرآن، سبك گفتارى است نه نوشتارى و در سبك گفتارى رجوع از مخاطب به غايب و از غايب به مخاطب امرى رايج است و اين اولين موردى نيست كه در قرآن جمله معترضهاى در بين كلام آورده میشود. اكنون به چند مورد اشاره مىكنيم:
به اين آيات توجه كنيد:
الف – {قالَتْ إِنَّ المُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَـةً أَفْسَـدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِـها أَذِلَّـةً وَكَذ لِكَ يَفْعَلُونَ * وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْـهِمْ بِـهَدِيَّةٍ فَناظِـرَةٌ بِـمَ يَرْجِـعُ المَرْسَلُونَ}([2])
گفت: پادشاهان چون به ديارى حمله آرند، آن كشور را ويران سازند و عزيزترين اهل آن ديار را ذليلترين افراد قرار مىدهند و همیشه پادشاهان چنين مىكنند. حال من هديهاى براى آنان مىفرستم و منتظر مىمانم تا ببينم فرستادگانم از جانب سليمان چه پاسخى مىآورند.
در اين آيه جمله «كذلك يفعلون» جمله معترضه است؛ يعنى آيه قبل و آيه بعد كلام بلقيس است، ولى جمله ياد شده كلام خداوند است كه ميان دو آيه فاصله ايجاد كرده است و شاهد بر اين، آن است كه اگر اين جمله را بردارند، ارتباط محتوايى آيه قبل و آيه بعد از ميان نمىرود.
ب – {فَـلا أُقْسِـمُ بِمَواقِـعِ النُّـجُومِ * وَ إِنَّـهُ لَقَـسَمٌ لَـوْ تَعْلَمُونَ عَظِـيمٌ * إِنَّـهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ}([3])
سوگند به موقع نزول ستارگان و اين قسم اگر بدانيد بسيار سوگند بزرگى است كه اين قرآن بسيار گرامى است.
در اين آيات نيز آيه {وَ إِنَّـهُ لَقَـسَمٌ لَـوْ تَعْلَمُونَ عَظِـيمٌ} جمله معترضه است و شاهد بر اين، آن است كه اگر اين آيه را بردارند، ارتباط محتوايى آيه قبل و بعد از ميان نمىرود.
علامه سليمان العوفى، از دانشمندان اهلسنت پس از نقل اين موارد و اين كه اين سبك كلام در قرآن و كلام عرب بسيار است، مىنويسد:
«فلم لا يجوز ان يكون قوله تعالى {انّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهلالبيت} جملة معترضة متخللة لخطاب نساء النبى»([4])
چرا جايز نيست كه سخن خداوند {انما يريد اللّه…} جمله معترضهاى باشد كه ميان خطاب همسران نبى | و اهل بیت فاصله ايجاد كرده است؟
ج – آيات ديگرى از قبيل {اليَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ }([5]) {يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هـذا}([6]) و… از اين گونه است. بدين سان اين آيه اولين آيه از اين نوع كلام نيست بلكه هم در قرآن و هم در روايات و هم در كلام عرب، كاربرد فراوانی دارد.
4- بر فرض كه نظم و سياق را بپذيريم – چنان كه پيشتر در بحث سياق از قول علامه سليمان العوفى نقل كرديم – هدف اين دو قرينه مجمل كردن لفظ به گونهاى است كه احتمال هر دو معنى را داشته باشد ولى در اين صورت هم نمىتواند با نص و اجماع معارضه كند.
([1]) تفسير، قرطبى، ج 14، ص 183؛ التفسير الحديث، ج 7، ص 379.
















هیچ نظری وجود ندارد