حديث مناشده يوم الشوری
هنگامى كه عمر در آستانه مرگ قرار گرفت، شش تن را براى تعيين رهبرى برگزيد و به آنان سه روز مهلت داد تا تكليف رهبرى امت را مشخص كنند.([1])
از جمله اين افراد امام على × بود. به طور طبيعى هر يك از اين افراد مدعى رهبرى امت بودند و درصدد اثبات صلاحيت خود براى اين كار برآمدند.
از اين رو اميرالمؤمنين × – كه شايستهترين فرد براى اين كار بود – به بيان امتيازات خود در آن جمع پرداخت كه به حديث مناشده يومالشورا مشهور است. اين حديث را هم اهل سنت روايت كردهاند و هم شيعه. اين حديث در منابع شيعه بيش از ده صفحه است كه امام در آن به آيه «انّما» چنين استدلال مىكند:
«نشدتكم بالله هل فيكم احد ادّى الزكاة و هو راكع غيرى؟ قالوا: لا.»([2])
شما را به خدا سوگند! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه در حال ركوع، زكات پرداخت كرده باشد؟ گفتند: نه.
اين حديث در منابع اهل سنت بسيار متفاوت نقل شده است كه به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
1- ابن حماد عقيلى:
وى از اين حديث حدود دو صفحه را نقل و بقيه را حذف كرده است و سپس از قول ابن مغيرة نقل مىكند:
«و هذا حديث لا اصل له عن على ×»([3])؛
[صدور] اين حديث از على× پايهاى ندارد.
محقق اين كتاب نيز در پاورقى مىنویسد:
«حاشا اميرالمؤمنين من قول هذا.»([4]) ؛
هرگز اميرالمؤمنين × چنين سخنى را نمیگوید!
همان طور كه ملاحظه مىكنيد، ابن مغيره ادعاى ساختگی بودن حديث را دارد، بدون اينكه سندى ارائه كند. دكتر عبدالمعطى امين نيز صدور اين سخن را از امام بعيد مىداند.
اكنون اين سؤال مطرح است كه چرا با اين حديث چنين برخورد كردهاند و بدون ارائه هيچ سندى آن را كنار گذاشته يا حذف كردهاند و يا درصدد تضعيف راوى آن برآمدهاند؟
به نظر ما علت اين كار در مقدمه كلام اميرالمؤمنين × و ذهنيت اهل سنت نسبت به صحابه به خصوص خلفا است؛ زيرا اميرالمؤمنين × در مقدمه اين مناشده چنين مىفرمود:
«بايع الناس ابابكر و انا والله أولى بالامر و احقّ به منه، فسمعت و اطعت مخافة ان يرجع الناس كفارا يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف، ثم بايع ابوبكر لعمر و انا و اللاه حقّ بالامر منه، فسمعت و اطعت مخافة ان يرجع الناس كفارا، ثم انتم تريدون ان تبايعوا لعثمان…»([5])
مردم با ابوبكر بيعت كردند، در حالى كه به خدا سوگند من از او سزاوارتر به خلافت بودم، ولى از ترس اينكه مبادا مردم به دوران كفر بازگردند و با شمشير گردن يكديگر را بزنند، شنيدم و اطاعت كردم. بعد از آن ابوبكر براى عمر از مردم بيعت گرفت، در حالى كه به خدا سوگند من از او سزاوارتر به خلافت بودم، ولى از ترس اينكه مبادا مردم كافر شوند، شنيدم و اطاعت كردم و اكنون نيز تصميم داريد با عثمان بيعت كنيد… .
بدين سان حضرت عملكرد صحابه را در تعيين ابوبكر و عملكرد ابوبكر را در تعيين عمر و عملكرد اصحاب شورا را در تعيين عثمان مورد نقد قرار داده و آن را تخطئه كرده است كه اين مسأله با ذهنيت اهل سنت دربارة خلفا و صحابه سازگارى ندارد. از اين رو در صدد تضعيف راوى يا تقطيع و يا حذف كلى آن برآمدهاند.
2- ابن حجر عسقلانى يك صفحه از اين حديث را از قول ابن حماد عقيلى نقل مىكند و سپس مىنویسد:
«فذكر الحديث فهذا غير صحيح و حاشا اميرالمؤمنين من قول هذا انتهى.»([6])
اين حديث را ابن حماد نقل كرده و اين حديث صحيح نيست و هرگز اميرالمؤمنين چنين سخنى نمىگوید.
3- ذهبى نيز همين مقدار مختصر را از ابن حماد عقيلى نقل مىكند بدون اينكه براى سخن خود دليلى ارائه كند و معتقد است که اين حديث صحيح نيست([7]).
4- ابن مغازلى مقدمه سخن امام را نياورده، ولى بقيه حديث را در حدود چهار صفحه نقل كرده است.([8])
5- خطيب خوارزمى نيز حدود سه صفحه از اين مناشده را از طرق مختلف نقل مىكند.([9])
6- گنجى شافعى نيز حدود يك صفحه از اين مناشده را آورده است. البته او تنها به بخشى از حديث كه درباره جريان ردالشمس است، استدلال كرده است.([10])
7- حموينى، صاحب فرائدالسمطين، نيز حدود سه صفحه از اين مناشده را آورده است.([11])
8- ابن عساكر، صاحب كتاب تاريخ مدينه دمشق، نيز حدود سه صفحه از اين مناشده را آورده است.([12])
چنان كه ملاحظه مىكنيد، در ميان اهل سنت نيز هستند افرادى كه احتجاج امام على × را به نزول اين آيه درباره خودش نقل كرده باشند. گذشته از آن كه چندين نفر مناشده «يومالشوری» را نقل كردهاند كه با آنچه در منابع شيعه آمده است يكسان است، ولى وقتى مناشده در مقام اثبات برترى امام بر خلفا مطرح میشود، آن را نقل نكردهاند و عدهاى هم با اين اتهام كه اين روايت ساختگی است، بدون ارائه دليلى از نقل مناشده خوددارى كردهاند و برخى نيز با اين توهم كه بعيد است امام على × نسبت به خليفه اول و دوم چنين سخنى بگويد تمام مناشده را نقل نكردهاند و گروهى نيز با اتهام ضعف راوى از نقل آن پرهيز كردهاند، در حالى كه اين گونه نيست.
به هر حال به اندازهاى كه اين حقيقت اثبات شود كه امام على × به نزول آيه احتجاج كرده است در منابع اهل سنت هم يافت مىشود.
ب . منابع شیعه
استدلال امام به آيه «انّما» در منابع شيعه بسيار زياد آمده است كه به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
1- مناشده يوم الشوریٰ
همان طور كه پيشتر بيان كرديم، در جلسه شورا كه هر يك ادعاى صلاحيت رهبرى دارند، طبيعى است كه درصدد معرفى و بيان شايستگىهاى خود برآيند.
اين مسأله طبيعى وقتى با وظيفه دينى همراه شود، انگيزه آن دو چندان مىشود. از اين رو امام على × كه بيان شايستگىهاى فردى خود را براى بازگرداندن حكومت اسلامى به مسير خود وظيفهاى الهى مىدانست، درصدد بيان شايستگىها و امتيازات خانوادگى، فردى، سياسى، مبارزاتى، علمى و… خود برآمد كه در منابع هر دو گروه يعنى شيعه و اهل سنت يافت مىشود.
در اين حديث حضرت در دو جا به نزول آيه «انّما» درشأن خود استدلال كرده است:
الف – حضرت خطاب به اهل شورا مىفرمايد:
«فهل فيكم احد سمّاه اللّه عزّ وجلّ فى عشر آيات من القرآن مؤمنا غيرى؟ قالوا: اللهم لا»([13])
آيا در ميان شما بجز من كسى هست كه خداوند در ده آيه از آيات قرآن او را مؤمن ناميده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند، نه.
يكى از آنها آيه {إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا …} است.
ب – در اين مناشده حضرت خطاب به اهل شورا مىفرمايد:
«فهل فيكم احد اتى الزكاة و هو راكع و نزلت فيه {انّما وليّكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون} غيرى؟ قالوا: اللهم لا.»([14])
آيا در ميان شما به جز من كسى هست كه در حال ركوع زكات داده باشد و خداوند آيه {إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ…} را درشأن او نازل كرده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند، نه.
2- مناشده با ابوبكر
بعد از به قدرت رسيدن ابوبكر، وى تلاش مىكرد تا با امام على × با چهرهاى بشّاش و خندان رو به رو شود، ولى حضرت امير × بر عكس هميشه با چهرهاى گرفته و عبوس با او برخورد مىكرد كه اين وضع براى ابوبكر قابل تحمل نبود، تا اينكه روزى به خانه حضرت آمد و از مسائل پيش آمده عذرخواهى كرد و در صدد توجيه رفتار گذشته خود برآمد. حضرت با نقد رفتار ابوبكر از وى اعتراف گرفت كه شايستگى اين كار را ندارد، بلكه خود شايسته اين كار است. بدين سان حضرت با بيان شايستگىهاى خود به نزول آيه «انّما» درشأن خود استدلال كرد و فرمود:
«انشدك بالله الى الولاية من اللّه مع ولاية رسول الله| فى آية زكاة الخاتمام لك؟ قال: بل لك.»([15])
تو را به خدا سوگند مىدهم آيا در آيه پرداخت انگشترى به عنوان زكات، ولايت من همراه با ولايت رسول خدا | از طرف خداوند مطرح شده است يا ولايت تو؟ ابوبكر گفت: ولايت تو.
3- مفاخره قريش
از مواردى كه حضرت امير × به نزول آيه «انّما» درشأن خود احتجاج كرده، جريان مفاخره مهاجرين و انصار است. پيشتر اين جريان و احتجاج آن حضرت به اين آيه را از منابع اهل سنت نقل كرديم. اين جريان در منابع شيعه نيز ذكر شده است ([16])
4- مذاكره با مهاجرين و انصار
در جريان تشكيل شورا از يك سو حدود پانزده سال از ارتحال رسولخدا| گذشته بود و نسل جديد مسلمانان عصر نزول قرآن را درك نكرده بودند، از سوى ديگر، تبليغات يك سويه حكومت در طول اين دوران و جلوگيرى از تدوين و نشر حديث رسولخدا | و عوامل ديگر سبب شده بودند تا نسل جديد از حوادث صدر اسلام و مدافعان واقعى اسلام و رسولخدا| بىاطلاع باشند. در چنين شرايطى حضرت امام علی × درصدد معرفى خود و دفاع از حق خويش برآمد و در جمع مهاجرين و انصار – كه بيشتر آنان را نسل جديد تشكيل مىدادند – حاضر شد و در يك سخنرانى فرمود:
«لقد علم المستحفظون من اصحاب النبى محمد| انّه ليس فيهم رجل له منقبة الاّ و قد شركته فيها و فضّلته ولى سبعون منقبة لم يشركنى فيها احد… امّا الخامسة و الستون فانّى كنت اصلّى فى المسجد فجاء سائل فسأل و انا راكع فناولته خاتمى من اصبعى فانزل اللّه تبارك و تعالى فىّ {إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ}([17])
از اصحاب رسول خدا | آنان كه حافظهشان يارى مىكند، مىدانند كه در ميان اصحاب رسولخدا| كسى نيست كه امتيازى داشته باشد مگر اينكه من آن امتياز را بيشتر از او دارم، ولى من هفتاد امتياز دارم كه هيچيك از اصحاب رسول خدا | هيچكدام از آن امتيازات را ندارند. سپس حضرت اين امتيازات را مىشمارد تا اينكه مىفرمايد: اما شصت و پنجمين امتياز من ايناست كه در مسجد نماز مىخواندم، فقيرى آمد و تقاضاى كمك كرد و من در حال ركوع بودم و انگشترى خود را به او دادم و خداوند نیز آيه {إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَ…} را درشأن من نازل كرد.
5- مناظره با ملحدان
از مواردى كه حضرت امير × به نزول آيه «انّما» درشأن خود به آن احتجاج كرد، این است كه بعضى از ملحدان خدمت آن حضرت رسيدند و گفتند: آياتى در قرآن وجود دارد كه با هم تناقض دارند و اگر اين تناقضها نبود ما ايمان مىآورديم؟
حضرت فرمود: اين آيات چيست؟
آنان آيات را برشمردند و حضرت به تك تك آنها پاسخ مىداد، تا اينكه سؤال كننده پرسيد: واحدها يقول {إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ}([18]) فما هذه الواحدة؟
حضرت فرمودند:
«و اما قوله انّما اعظكم بواحدة، فانّ اللّه جلّ ذكره نزل عزائم الشرايع و آيات الفرائض فى اوقات مختلفة كما خلق السماوات و الارض فى ستّة ايّام و لو شاء لخلقها فى اقلّ من لمح البصر و لكنّه جعل الاناة و المواراة امثالاً لامنائه و ايجابا للحجّة على خلقه، فكان اول ما قيّدهم به الاقرار بالوحدانية و الربوبية و الشهادة بان لا اله الاّ اللّه فلما اقرّوا بذلك، تلاه بالاقرار لنبيّه| بالنبوة و الشهادة له بالرسالة، فلما انقادوا لذلك فرض عليهم الصلاة ثم الصوم ثم الحج ثم الجهاد ثم الزكاة ثم الصدقات و ما يجرى مجراها من مال الفئ فقال المنافقون: هل بقى لربّك علينا بعد الذى فرضه شىء آخر يفترضه فتذكره لتسكن انفسنا الى انّه لم يبق غيره، فانزل اللّه فى ذلك قل انّما اعظكم بواحدة؛ يعنى الولاية و انزل انّما وليّكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون و ليس بين الامّة خلاف انّه لم يؤت الزكاة يومئذ احد و هو راكع غير رجل و لو ذكر اسمه فى الكتاب لاسقط مع ما اسقط من ذكره و هذا و ما اشبه من الرموز التى ذكرت لك ثبوتها فى الكتاب ليجهل معناها المحرفون فيبلغ اليك و الى امثالك و عند ذلك قال الله {اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا}»([19])
اما سخن خداوند كه تنها به يك چيز شما را موعظه مىكنم به درستى كه خداوند متعال قوانين مهم و واجبات را در زمانهاى متفاوتى نازل كرده است، چنان كه آسمانها و زمين را در شش دوره آفريده است و اگر مىخواست مىتوانست در كمتر از يك چشم بر هم زدن آنها را خلق كند، ولى او آهستگى و مدارا را نمونهاى براى امينان خود و حجتى براى خلق قرار داده است.
براين اساس اولين چيزى كه بندگان را به آن مقيد كرد، اعتراف به يگانگى و ربوبيت خداوند و شهادت به اين بود كه معبودى غير از اللّه نيست و چون اين مرحله سپرى شد و مردم وحدانيت خداوند را پذيرفتند، اعتراف به نبوت پيامبر – كه درود خداوند بر او و خاندان او باد – و شهادت به رسالت او را قرار داد و چون اين مرحله را پذيرفتند بر آنان نماز را واجب كرد، سپس روزه، سپس حج، سپس جهاد، سپس زكات و سپس صدقات و آنچه از اين نمونه بود؛ مثل انفال. به دنبال اين مسائل، منافقان به رسول خدا | گفتند: آيا چيز ديگرى مانده است كه پروردگارت بخواهد آن را واجب كند كه به ما بگويى تا ما اطمينان پيدا كنيم كه واجب ديگرى نيست؟ خداوند در اين موقع نازل كرد كه بگو: تنها به يك چيز توصيه مىكنم؛ يعنى به ولايت و [این] آيه را نازل كرد؛ «تنها سرپرست و ولىّ شما خداوند و رسول او و كسانى هستند كه نماز مىگزارند و در حال ركوع زكات مىپردازند». در ميان امت هيچ اختلافى وجود ندارد كه در آن دوران جز يك تن در حال ركوع زكات پرداخت نكرده است و وقتى ولايت نازل شد، خداوند اين آيه را نازل كرد كه «امروز دين شما را كامل گردانيدم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين براى شما برگزيدم.
6- پاسخ پرسشگران
از مواردى كه حضرت اميرالمؤمنين × براى اثبات حقانيت ادعاى خود مبنى بر جانشينى بلافصل رسول خدا | به آيه «انّما وليكم» استدلال كرده، مواردى است كه عدهاى از آن حضرت میپرسیدند و آن حضرت به ناچار پاسخ مىگفت. شمار اين موارد نيز بسيار است كه تنها به يك مورد آن اشاره مىكنيم:
«سأل رجل على بن ابى طالب × فقال: اخبرنى بافضل منقبة لك، قال: ما انزل اللّه فى كتابه…»
مردى از امام على × پرسيد: از برترين امتيازت بگو. حضرت فرمود: آنچه خداوند در كتابش درباره من نازل كرده است
و سپس حضرت بعضى از آياتى را كه درباره خودش نازل شده بود بيان كرد؛ «مثل قوله:
{إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ}([20]).
تنها سرپرست و ولىّ شما خدا و رسول او و مؤمنانى هستند كه نماز را به پا مىدارند و در حال ركوع زكات پرداخت مىكنند.
همان طور كه ملاحظه مىكنيد، امام على × در تمام اين موارد با استناد به نزول آيه درشأن خودش تصريح مىكند كه امامت و رهبرى امت حق مسلم او بوده است كه اين مسأله در روايات روشنتر بيان شده است.
اما اين كه ابنتيميه ادعا مىكند حضرت على × هرگز ادعاى عصمت نكرده است، اين مسأله را نيز در احتجاج به آيه تطهير بررسى مىكنيم.
همان طور كه پیشتر بيان شد، از راههاى گوناگونى نزول آيه تطهير را درشأن اصحاب كساء اثبات كرديم
([1]) تاريخ، طبرى، ج 3، ص 29؛ كامل، ابن اثير، ج 3، ص 67.
([3]) الضعفاء الكبير، ج 1، ص 211.
([5]) لسان الميزان، ج 2، ص 157؛ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 178.
([6]) لسان الميزان، ج 2، ص 157.
([7]) ميزان الاعتدال، ج 2، ص 178.
([8]) مناقب، ابن مغازلى، ص 112.
([11]) فرائدالسمطين، ج 1، ص 319.
([12]) ترجمة الامام على بن ابى طالب من تاريخ مدينة دمشق، ج 3، ص 113.
([13]) أمالى، طوسى، ج 2، ص 159؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 86؛ بحارالانوار، ج 31، ص 333؛ الاحتجاج، ج 1، ص 197.
([14]) إمالى، طوسى، ج 2، ص 162؛ الاحتجاج ، ج 1، ص 197؛ الدررالنظيم، ص 332؛ غاية المرام، ج 2، ص 20؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 89؛ بحارالانوار، ج 31، ص 332؛ منهاج البراعه، ج 3، ص 89، و ج 2، ص 363؛
([15]) الخصال، باب الاربعين و ما فوق، ج 2، ص 327؛ بحارالانوار، ج 29، ص 7؛ الاحتجاج، ج 1، ص 161.
([16]) الاحتجاج، ج 1، ص 213؛ بحارالانوار، ج 31، ص 410.
([17]) خصال، صدوق، ابواب السبعين و ما فوقه، ص 701؛ بحارالانوار، ج 31، ص 445.

















هیچ نظری وجود ندارد