یکى دیگر از عقاید غلات، عقیده به «تشبیه» است. همان طور که از لفظ آن پیداست، شبیه دانستن چیزى به چیز دیگر را تشبیه مىگویند. در مسائل اعتقادى و از دیدگاه علم کلام، شبیه دانستن خداوند به موجودات محسوس را تشبیه مىنامند.
بـتپرستها را مىتوان اولین قائلین به تشبیه نامید؛ چرا که آنان از درک عظمت وجود خداوند عاجز بودند، براى خداوند همانندى محسوس تصور مىنمودند و در نهایت آن را بصورت بـت ساخته و پرستش مىنمودند.
حشویه[۱] و کرامیه از فرقههای اهل سنّت قائل به تشبیه هستند. اگر چه برخى از بزرگان اشاعره و حنبلىها نیز به گونهاى قائل به تشبیه هستند.
«در اواخر قرن چهارم، «بربهارى» -رئیس حنبلیان بغداد- با تکیه بر ظواهر آیات و روایات، عقاید استقرار خداوند بر فراز کرسى و دیده شدن عینى خداوند در قیامت را زنده ساخت».[۲]
تمسک به ظواهر آیات و روایات و استدلال به این که چون خداوند مورد تعقل قرار مىگیرد و در عالم خلقت فاعلها جسم هستند، بنابراین خداوند جسم است.
موضوع توحید در اسلام از اصالت و قداست فوقالعادهاى برخوردار است. به همین دلیل در این باب آیات، احادیث و روایات فراوانى از ائمه معصوم^ نقل شده است و هر گونه اخلال در توحید را نفى مىنماید. اگر چه قائلان به تشبیه قبل از بعثت پیامبر اسلام’ در جزیرهالعرب فراوان بودهاند امّا به دلیل اهتمام اسلام و ائمه معصوم^ در ردّ و نفى تشبیه از همان آغازین روزهاى گسترش اسلام، توحید ناب در امت اسلام فراگیر شد.
بزرگ امام شیعیان امام على × مىفرمایند:
«و اَهْل الارضِ یومئذٍ مللٌ متفرقهٌ، و اهواءٌ منتشرهٌ و طرائقُ مُتَشِّتتهُ بَیْنَ مُشَبِّه لِلّه یخَلْقِهِ اَوْ مُلْحِدٍ فى اسِمهِ:[۳]
«در روزگارى که مردم روى زمین داراى مذاهب پراکنده، خواستههاى گوناگون و روشهاى متفاوت بودند، عدهاى خدا را به پدیدهها تشبیه کرده و گروهى نامهاى ارزشمند خدا را انکار مىنمودند».
«من وحّد اللّه سبحانه لم یشبهه بالخلق»؛
موحد خداوند را به مخلوقات تشبیه نمىکند.
امام صادق × فرمود:
کسى که گمان کند، خداوند همانند دیگران صورت و چهره دارد، مشرک شده است و کسى که براى خدا اعضایى مانند اعضا و جوارح مخلوقات قائل شود، نسبت به خداوند کفر ورزیده است. پس شهادت او را قبول نکنید، ذبیحه او را نخورید. خداوند برتر است از آنچه تشبیهکنندگان او را به صفات آفریدههایش وصف کنند. کسى که گمان کند خداوند در چیزى است یا بر چیزى قرار دارد یا او از چیزى به چیز دیگر منتقل مىشود یا چیزى از او خالى مىماند یا چیزى به وسیله او اشغال مىشود در حقیقت او را با صفات مخلوقات وصف کرده است. در حالى که خداوند آفریننده همه چیز است و با قیاس به مخلوقات نمىتوان او را وصف کرد و به مردم هم شبیه نیست. هیچ مکانى از او خالى نیست و هیچ مکانى بوسیله او اشغال نمىشود. در عین دورى نزدیک است و در عین نزدیکىاش دور است. این است خداوندى که پروردگار ماست و خدایى جز او نیست. پس کسى که او را به این صفات اراده کند و دوست داشته باشد، از موحدان است، کسى که او را با غیر این صفات دوست داشته باشد، خداوند از او بیزار است و ما نیز از و بیزار هستیم.[۴]
[۱]. گروهى از اهلسنّت هستند که به دلیل آنکه احادیث ساختگى دروغین را در بین احادیث پیامبر اسلام جاى مىدادند و به آن عمل مىکردند به حشویه معروف گردیدند. حشو در لغت اشیاء زائد و پست را گویند مثل زوائدى که داخل پشتى و بالش قرار مىدهند.
[۲]. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۶، ص ۲۴۸.
[۳]. دکتر محمد دشتى، نهجالبلاغه، خطبه اوّل ص ۳۸ فقره ۴۲ انتشارات لاهیجى، ۱۳۸۱.
[۴]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۸۸.

















هیچ نظری وجود ندارد