غلات موهوم و بدون مصداق خارجى که برای معاندت با تشیع و بستن پیرایه به این مکتب، افسانه سرایى کردهاند، داراى هیچ عقیدهاى نبوده، آنها را ساختگى دانسته و استثناء مىنماییم.
غلات واقعى عقایدى داشتهاند که بسیار مخرب و ضداسلامى بوده است، نه تنها در مکتب الهى تشیع بلکه دیگر فرق اهلسنّت نیز از آن عقاید بیزارى جستهاند.
عقیده به «تناسخ»[۱]، «حلول»[۲]، «تشبیه»[۳]، «تفویض»[۴]، «امامت افراد غیر اهل و بدون عصمت»، «نبوت امامان معصوم^» و عقیده به «الوهیت انسانها».
تناسخ از ریشه لغوى نسخ گرفته شده است:
از بین بردن چیزى به وسیله چیز دیگرى که در پى آن مىآید، همچنانکه خورشید سایه را و پیرى جوانى را از میان مىبرد، نسخ گویند.[۵]
«تناسخ در اصطلاح علم کلام معنایى خاص پیدا کرده است؛ «انتقال روح از بدنى به بدن دیگر در همین جهان»[۶] است.»
«تناسخ عبارت است از تعلق روح به بدنى بعد از جدا شدن از بدن دیگر بدون آنکه فاصله زمانى بین این دو تعلق بیفتد.»[۷]
قائلین به تناسخ بازگشت روح به بدن حیوانات، درندگان، پرندگان، چرندگان، خزندگان و حشرات را نیز ممکن دانستهاند امّا عمده نظرات آنان در باب تناسخ مربوط به انسان است.
مهمترین واژههاى هم ردیف و مربوط به تناسخ «نسخ»[۸]، «مسخ»[۹]، «فسخ»[۱۰]، «رسخ»[۱۱] نام دارند.
تناسخ را به بسیارى از بزرگان و دانشمندان و فیلسوفان نسبت دادهاند، برخى از جمله ملاصدرا، نسبت دادن اعتقاد به تناسخ در سقراط، افلاطون و ارسطو را نپذیرفته و رد مىنمایند.[۱۲]
موضوع اعتقاد به تناسخ در تمام دورهها و در بین مذاهب مختلف وجود داشته است؛ «ما من مله اِلاّ و للتناسخ فیها قدم راسخ»؛[۱۳]
نبوده ملّتى مگر اینکه در بین آنان تناسخ نفوذ عمیقى داشته است.
امّا مکاتبى همچون تشیع که داراى اصول و آرمان مترقیانه و بهرهمند از وجود و علوم ائمه معصوم^ است حقائق را درک نموده و از اینگونه افکار تبرى جستهاند.[۱۴]
اگر مىبینیم برخى نویسندگان همچون طه حسین مصرى در باب تناسخ شیعه را مورد هجوم قرار داده و مىنویسند:
«تناسخ از اواخر قرن اول هجرى نزد عرب معروف و مشهور شد و شیعه به آن اعتقاد پیدا کرد».[۱۵]
این گونه نظرات را باید تنها سمپاشى و شبههافکنى علیه تشیع دانست.
بنابراین با توجّه به نهى ائمه معصوم^ و تمامى بزرگان و دانشمندان شیعى، اعتقاد به تناسخ در مکتب تشیع جایگاهى نداشته و آن را نسبتى ناروا و تهمتى بزرگ به این مکتب بزرگ اسلامى مىدانیم.
[۱]. النسخ هو ازاله شى بشى یتعقبّه کنسخ الشمس الظلّ و الظلّ الشمس و الشیب الشباب راغب، المفردات فى غریب القرآن ص ۴۹۰.
[۲]. غلامحسین مصاحب مىنویسد: «حلول در لغت به معناى جاى گرفتن چیزى در چیز دیگر است به گونهای که شىء اوّل به شىء دوّم اختصاص مىیابد، در این هنگام شىء اوّل را «حال» و شىء دوّم را «محلّ» مىگویند. دائرهالمعارف فارسى ج ۱، ص ۸۳۶، انتشارات جهان ۱۳۴۵ شمسى.
[۳]. قائلین به تشبیه را مشبهه نیز مىگویند. تشبیه یعنى شبیه دانستن خداوند به موجودات محسوس.
[۴]. تعویض نقطه مقابل جبر است که اسلام هر دو را تأیید نمىکند بلکه راه اعتدلال را مىپسندد.
[۵]. راغب، المفردات فى غریب القرآن ص ۴۹۰.
[۶]. مصاحب، غلامحسین، دائره المعارف ج ۱ ص ۶۲؛ الملل و النحل، ج ۲ ص ۵۵.
[۷]. این تعریف تلخیصى است از تعریف میر سیّد شریف جرجانى به نقل از هفتادو سه ملت، ص ۳۰.
[۸]. بازگشت روح به بدن انسان را «نسخ» گویند.
[۹]. بازگشت روح به بدن حیوانات و پرندگان را «مسخ» مىگویند.
[۱۰]. بازگشت روح به اجسام، گیاهان و درختان را «فسخ» گویند.
[۱۱]. بازگشت روح به بدن خزندگان و حشرات «رسخ» نامیده مىشود.
[۱۲]. شیرازى، صدرالدین محمد، الاسفار الاربعه فى الحکمه المتعالیه ج ۹، ص ۲.
[۱۳]. شهرستانى، ملل و نحل، ج ۲، ص ۲۵۵.
[۱۴]. جهت اطلاع بیشتر از مبانى علمى و اعتقادى تشیع در مردود شمردن تناسخ به کتبى همچون: انوار الملکوت علامه حلّى، اسفار ملاصدرا جلد نهم، تجرید الاعتقاد، خواجه نصیرالدین طوسى، اشارات ابوعلى سینا مراجعه گردد.
[۱۵]. طه حسین مصرى.



















هیچ نظری وجود ندارد