قاعده ي بازي را-نمي دانندآنان که به خواب هزاره ي اکنون-دچارندمگرنه اين ستکه پيش از توفانايستاده ايم-بر حاشيه ي امواج؟!مگر نه اين کهجهانپيش از توحسرت چلچله اي بي شماري رازيسته است؟!و مگر نههنوزاوليّن خوان خويشتن گريزي ستتو را کبوتران بي شماريخبر آورده اند.اين قاعده ي بازي ستکه ساعات کبيسه ي بسياريبه گل بنشيندو زماندر جاري لبخندتجاودانه مي شود.اين راهزاران سال استبه قاعده ي بازيدر انتظار نشسته ام.منبع: نشريه موعود نوجوان، ش24.

















هیچ نظری وجود ندارد