۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

اشعار صاحب بن عباد در مدح اهل بیت(علیه السلام)

اشعار صاحب بن عباد در مدح اهل بیت(علیه السلام)
0
SHARES
6
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

اشاره:

صاحِب بْنِ عَبّاد (۳۲۶-۳۸۵ق)، کاتب و وزیر دولت آل بویه (مؤید الدوله و فخر الدوله)، از دانشمندان شیعه و از ادیبان دو زبان عربی و فارسی. نام وی اسماعیل است؛ اما به «صاحب» مشهور بوده و به «کافی الکفات» نیز ملقب بوده است. مشهورترین کتاب ادبی‌اش «المحیط فی اللغه» است. صاحب به‌ویژه در ری و اصفهان، محافل علمی و ادبی بر پا می‌کرد و دانشمندان به دورش جمع می‌شدند. وی پس از هجده سال و یک ماه وزارت، در ری وفات یافت و در اصفهان به خاک سپرده شد.

صاحب، با دوستان و آشنایان و خصوصا چکامه سرایانى که او را ثنا گفته‌اند با نظم و نثر، نامه نگارى داشته که برخى از آن رسائل و منشآت در کتابهاى ادبى و فرهنگ رجال ثبت است، و اشعار او چنان که گفته شد، در دیوانى گرد آمده، و ما از میان جواهر منظومش، آنچه بسان مروارید، در رشته مذهب به نظم آمده عرضه می‌کنیم.

– ثعالبى در «یتیمه الدهر» ج ۳ ص ۲۴۷ از اشعار مذهبى صاحب این دو بیت را می‌نگارد.

حب علــى بن ابى طالب                هو الذى یهدى الى الجنه

ان کان تفضیلى له بدعه                 فلعنه اللّه على الســــنه

– دوستى على بن ابى طالب است که راهبر همگان به سوى بهشت است.

– اگر ترجیح او بر صحابه، بدعت به شمار است، پس نفرین خداى بر سنت باد.

و در همان کتاب «یتیمه الدهر» این دو بیت دیگر هم یاد شده:

– بد کیشى گفت: معاویه خالوى تو است: آن بهترین عموها و این هم بهترین خالوها.‏

– در واقع او خالوى همه مؤمنین است، گفتم: آرى خالو است ولى خالوى خالى از خیر.

فقیه حجاز، گنجى شافعى، در گذشته سال ۶۵۸ در کتاب «کفایه الطالب» ص ۸۱ و هم خوارزمى در کتاب «مناقب» ص ۶۹ این چند بیت او را یاد کرده‌اند.

– اى امیر مؤمنان على مرتضى! من دل در گرو تو دارم.

– هر گاه زبان به ستایشت گشودم، دشمن بدکیشت گفت: خلفاى اسبق را از یاد بردى.

– کدام یک مانند سرور من على، زاهد و وارسته بود که براستى دنیا را با سه طلاق رها کرد.

– چه کسى براى تناول مرغ بریان دعوت گشت؟ براى صدق دعوى ما همین بس است.

– به عقیده شما وصى محمد مصطفى کیست؟ وصى مصطفى هم باید مصطفى و برگزیده باشد.

باز فقیه گنجى در «کفایه» خود ص ۱۹۲ و سبط ابن جوزى در «تذکره خواص امت» ص ۸۸ و خوارزمى در «مناقب» ص ۶۱ چنین یاد کرده‌اند «۱»:

– دوستى رسول و خاندانش تکیه گاه من است پس چرا مشکلات زندگى به سعادت و نیکبختى ما بدبین است.

– اى پسر عم رسول، اى برترین کسى که رهبر جهانیان و سرور هاشمیان بودى.

– اى نادره دین، اى یگانه دهر! منت گزار و ثناى این بنده‌ات را گوش کن که دین و آئینش تفضیل و برترى شما بر تمام جهانیان است.

– آیا شمشیرى چون شمشیر تو در اسلام به کار افتاده است؟- اگر حقشناسى کنند- و این خود فضیلت تابناکى است که به تنهائى گواه مدعاست.

– آیا چون علم تو، علمى در اسلام وجود داشته؟ آن هنگام که دیگران لغزیدند و تو خود به اسرار دین راهبر شدى و راهبر ما گشتى؟

– آیا کسى چون تو می‌شناسیم که قرآن مجید را با لفظ و معنى و هم تأویل و تنزیل، گرد آورده و نگهبان باشد؟

– و چون رسول خدا به درگاه حق دعا کرد و تنها تو براى تناول مرغ بریان حاضر شدى، کسى همپایه تو بود؟

– یا کسى در صدق و اخلاص همطراز تو بود که «مسکین و یتیم و اسیر» را بر خود ایثار کردى و سوره هل أتى در این باره نازل گشت.

– آیا کسى در حد تو پایدار و شکیبا بود، آن هنگام که خیانت کردند و مرتکب رسواترین نیرنگها شدند، و بالاخره در روز صفین، گذشت آنچه گذشت؟

– و یا چون تو کسى مشکل گشائى کرد، تا آنجا که از شوق فریادشان بآسمان برخاست: «اگر على نبود، در اثر ندانم کارى نابود می‌شدیم».

– بار پروردگارا! توفیق زیارتشان را نصیب فرما، چه مرغ دلم به سوى تربتشان پر می‌کشد.

– بارخدایا! زندگى مرا در دوستى و محبت آنان خلاصه کن و روز حشر مرا با آنان برانگیز. آمین. آمین.

ابن شهر آشوب، از این قصیده، انتخاب دیگرى دارد، و بعد از آوردن دو بیت اول، چنین یاد می‌کند:

– تو پیشوائى و چشم همگان به سوى تو است. هر که این سخن را مردود شمارد براهین متقن را زیر پا نهاده.

– آیا کسى در شب «فراش» چون تو فداکارى نمود که جانت را، برخى خاتم- انبیا کردى؟

– آیا چونان فاطمه زهرا سالار زنان که همسر تو گشت، زنى همتاى او بود تا زیور دگران شود؟ اى زیور خاندان فاطمه!

– و یا چون تو کسى یافت شد که در حال رکوع انفاق کند، آنهم انگشترى خاتم؟

– موقعى که رسول خدا فرمود: اى مردم ثقیف! سخن کوتاه کنید و گرنه شیر مردى را که همتاى من است، به سویتان گسیل دارم که جنگاورانتان را درو کند، و زنان و فرزندانتان را به اسیرى آورد! پرسیدند: و او که باشد؟ فرمود: آنکه نعلین مرا وصله می‌زند؟ آن پاره دوز تو بودى، نه دیگران. البته اگر بی‌خردانه بر این سخن نگذرند و مقام برترت را منکر نشوند.

– آیا مانند دو شیر بچه‌ات، در عظمت و بزرگوارى یافت می‌شود که از نسل بزرگواران به عمل آمده‌اند؟

در «مناقب» خوارزمى ص ۱۰۵ و «کفایه الطالب» گنجى شافعى ص ۲۴۳ و تذکره خواص امت ص ۳۱ و مناقب ابن شهر آشوب و سایر معاجم، قصیده از صاحب یاد شده که شمار ابیات آن اختلاف دارد، ما این قصیده را با توجه به تمام روایات، می‌آوریم، و ابیاتى که رجال عامه روایت کرده‌اند، با حرف «ع» مشخص می‌سازیم:

– به وسیله سرورانم آل «طه»، جانم به آرزو رسید.

– هر آنکه بر درجات بالا پاى نهاده، به برکت رسول خدا بوده.

– و برکت فاطمه دخترش که در فضیلت و شرف مانند پدرش مصطفى است.

ع- موقعى که، آتش جنگ شعله می‌زد، چه کسى چون على به میدان می‌تاخت؟

ع- چه کسى شیران را شکار می‌کرد، موقعى که شمشیر تیز را از نیام برمی‌کشید؟

– روزى که شمشیر راند و باز هم شمشیر راند تا آنجا که جوهر آنرا ستود.

ع- چه کسى هر روز کشتار تازه‌اى می‌کرد که تاریخ به یاد ندارد؟

ع- چقدر، و باز هم چقدر با شمشیر نازکش، بر دهان غول جنگ کوبید؟

ع- روز «بدر» را به خاطر آورید. از جنگهاى دیگر سخن نمی‌کنم.

ع- یا جنگ احد را که خورشید رخشان آن على است.

ع- و یا نبرد با «هوازن» در «حنین» که ماه تابان آن على است.

ع- و پیش از روز «حنین» روز «احزاب» که شیر بیشه آن على است.

ع- به خاطر آورید، خون «عمرو» را که ریخت؟

ع- سوره «براءت» را بخوانید و به من بگوئید: چه کسى آنرا بر مشرکین تلاوت کرد؟

ع- یا بگوئید: با زهراء که- تربتش پاک باد-. چه کسى همسر گشت «۱»؟

ع- از مرغ بریان یاد کنید که فضیلت آن جهانگیر شد.

ع- یا بگوئید: بر قله‌هاى علم و دانش که صعود کرد؟

ع- داستان او، داستان هارون است و موسى، هر دو را خوب درک کنید.

ع- آیا در محبت على مرا با سفاهت نکوهش می‌کنند؟

ع- خویشى او را با پیامبر نادیده گرفتند و مقتضاى مودت را زیر پا نهادند.

ع- اول نمازگزارى که با تقوى زینت بست.

ع- خورشید، بعد از آنکه پرتوش ناپدید شد، بر او بازگشت.

ع- او بر خلق جهان حجت خدا است، هر که او را دشمن گیرد، شقى و بدبخت خواهد بود.

– آرى من با دوستى حسن به آرزوهایم رسیدم که والاترین مقام را حائز گشته.

– و با دوستى حسین، آن پسندیده‌اى که در میدان مکارم همه افتخارات را صاحب گشت.

– در این خاندان هر چه بنگرى، جز ستاره رخشان به چشم نمی‌خورد که بالا رفته و بر طاق فلک نشسته.

– خاندانى ویژه، که جهانى در حمایت آنان قرار گرفته.

– گروه متجاوز، با ارتکاب آنهمه عناد و لجاجت. چه افتخارى می‌جست؟

– سبط اکبر را با زهر به خاک کردند و این بس نبود؟

– با تعرض در جستجوى حسین بر آمده با او به پیکار برآمدند و او هم پیکار کرد.

– او را از نوشیدن شربتى آب مانع شدند، با آنکه پرندگان سیراب بودند.

– او جان خود را بر سر این پیکار گذاشت، کاش جان من برخى او گشته بود.

– دخترش فریاد می‌زد: اى پدر! و خواهرش در سوگ برادر می‌نالید.

– اگر احمد مختار می‌دید، به روزگار او و خاندانش چه رسید؟

– شکایت به سوى خدا می‌برد، و البته شکایت برده است «۱».

در مناقب ابن شهر آشوب و مناقب خوارزمى ص ۲۳۳ قصیده از صاحب یاد شده که در شمار ابیات اختلاف دارد، و ما هر دو روایت را به هم پیوست می‌دهیم:

ما لعلى العلى اشباه                   لا و الذى لا اله الا هو

– على عالى قدر شبیه ندارد، نه به آن خدائى که جز او خدائى نیست.

– سیره او همان سیره رسول است که تو هم می‌شناسى و پسرانش -اگر پاى فخر در میان باشد- پسران رسول‏اند.

– على بر پایه از شرف بر شده که وهم و پندار بدان نخواهد رسید.

– اى صبح، به یاد بود حدیث کساء، در شرح مفاخر على سستى مگیر که روز مباهله صبحگاهان على در زیر «کساء» قرار گرفت.

– و اى ظهر، به یاد بود مرغ بریان از شرف على پرده برگیر، آن شرفى که بر والاترین مراتب آن دست یافت.

– و اى سوره براءت، اعلام کن: چه کسى از ابلاغ تو معزول گشت و چه کسى کارگزار آن بود؟

– اى مرحب! اى امید کافران، از دم شمشیر چه کس شربت مرگ چشیدى؟ «۲»

– و اى عمرو عبدود، کى بود که شرنگ مرگ در کامت ریخت؟

– اگر خواهد، بر ثریا بر شود و از «فرقدین» موزه سازد.

– مگر پایگاه بلند او را نشناخته‌اید و جایگاه والایش را درک ننموده‌اید؟

– ندیده‌اید که چگونه محمد بدو مشفق و مهربان بود و به تربیت او همت گماشت؟

– از کودکى در دامن مهر و محبتش پروریده مخصوص خود دانست و از کمال صفا و اخلاص به برادرى برگزید.

– دخترش فاطمه را که پاره تنش بود به او کابین بست، چه او را بهترین شوهر و پرهیزکارتر از همگان یافت.

– پدرم فداى حسین سرور آزادگان باد که روز عاشورا، در راه اعلاء دین جهاد کرد.

– پدرم فداى خاندانش که در اطراف او به خون غلطیدند و چشم از او برنداشتند.

– خدا رسول کند امتى را که سرور خود را تنها گذاشتند و در رضایت خاطرش نکوشیدند.

– و نفرین خدا بر آن گندیده مردار نجس باد که از کین، چوب بر دندان او کوبید!

و به همین ترتیب، قصیده به قافیه دال دارد که خوارزمى در «مناقب» ص ۲۲۳ و ابن شهر آشوب در مناقب مجتمعا روایت کرده‌اند:

– او در جنگ بدر چون ماه (بدر) درخشید و دیگران را از شنیدن نام شمشیر لرزه بر اندام بود.

– براى على در حدیث «مرغ بریان» فضیلتى است که آوازه‌اش در اکناف جهان پیچیده و حتى دشمنانش گواه و معترف‏اند.

– براى على در سوره «هل أتى» اخلاص و صفائى است که خود ناچار، آنرا تلاوت کردید و بینى خود را به خاک کشیدید، باز هم از یارى او دامن بکشید!

– و چه سخنها که در جنگ خیبر روایت کردید: او را محبوب خدا و رسول، کرار غیر فرار، شناختید، ولى چون شتر مرغ شانه از زیر بار تهى کرده فرارى شدید.

– و یا در روز «احد» که همگان پشت داده فرار نمودند و شمشیر او روى کفر را سیاه نمود.

– و در روز «حنین» که برخى از شما راه خیانت گرفت. و او با شمشیر تیز،یکنواخت بر سر دشمن کوبید.

– امور مردم را در دست کفایت گرفت و به مال آنان طمع نبست، گاهى می‌شود که امانت والیان مورد تردید است.

– در داورى به دانش دیگران نیاز نداشت، آنجا که دیگران نیازمند شده چون خر به گل ماندند.

– راه خانه‌اش که به بهترین مساجد (مسجد رسول) باز می‌شد، مسدود نگشت در صورتیکه راه دگران یکسره مسدود شد.

– و همسرش زهرا، بهترین دخترى بود که به خانه بهترین شوهر رفت، مقام زهرا قابل انکار نیست «۱».

– در سایه حسن و حسین بود که مجد و بزرگوارى، رواق عظمت برکشید، اگر آن دو نبودند، مجد و بزرگوارى در کجا مشهود می‌گشت.

– پرتو نور، از آن دو وجود مبارک بر زمین تابید، براى خدا پرتوهاست که تجدید می‌شود.

– آنان حجت‏هاى تابناک خدایند که روشن گشته‌اند و مشعلهاى افروخته که خاموشى ندارند.

– اى خاندان محمد. من پیوسته دوستدار شما خواهم بود، این شمائید که براى علم و آئین ستاره رخشانید.

– آنکه از دوستى شما پاکشد، به هیچش نخرم که بی‌آبروست و مادرش ننگین.

حمویئى صاحب «فرائد السمطین» در سمط دوم باب اول، این دو بیت را از صاحب آورده است.

– الطاف الهى از حدود آرزو و تمنایم در گذشته و با دست و زبان، شکر آن نتوانم گزاشت.

– از بهترین الطاف و کامل‏ترین نعمت‏ها، همین دوستى امیر المؤمنین علىاست که بدان چنگ زده‌ام.

علامه مجلسى در «بحار» ج ۱۰ ص ۲۶۴ قصیده‌اى طولانى به نام صاحب ثبت کرده که از برخى کتب قدیمى نقل فرموده «۱»:

– فرزندان على، برادر مصطفى را به خون کشیدند، و شایسته است که بر این سوگ اشکهاى ما بریزد و سیلاب کشد.

– و لعنت و نفرین، پیوسته نثار دشمنانش گردد، چه آنها که در گذشته‌اند و چه آنها که از دنبال آیند.

– ابتدا بر سر پسرانش ریختند، سپس بر سر دخترانش و مصیبتى عظیم به بار آوردند: اینک سخنى از شهادت او بشنو!

– حسین را در کربلا، از نوشیدن آب مانع شدند، بی‌پروا، فریاد نوحه و زارى برکش!

– آب گواراى فرات را بر او بستند، از این‏رو به رستاخیز، ناگوارترین آب دوزخ را به حلقومشان خواهند بست.

– رواست که سر پسر پیامبر را جدا کنند، و در جهان اسلام کسى زنده باشد و در رکابش شهید نشود؟

– زنازادگان درباره آنها که شعارشان «حى على الفلاح» «۲» بود، هر چه خواستند کردند و فرصت از کف ننهادند.

– زنازاده پسر زنازاده با چوب خیزران لب و دندان کسى را به بازى گرفت که بهترین بوسه گاه بهترین پیامبران بود «۳».

– پسران هند جگر خوار، با شمشیرهاى هندى خود رگهاى گردن پیامبر را می‌برند و سرفرازى می‌کنند.

– فرشتگان به خاطر شهادتشان زارى کرده گریستند، آرى آنانرا از ناوک تیر و نیزه شربت شهادت دادند.

– من گریه و زارى را گر چه پیوسته و بر دوام باشد روا می‌دانم، و بعد از مصیبت طف (کربلا) خنده را بر احدى روا نخواهم شمرد.

– چقدر این سخن را بر زبان راندم و گفتم: اى اندوه! بر دوام باش و اى غم در قلب من خانه گیر و کوچ مکن.

اینها نمونه از اشعار صاحب است که درباره ائمه اطهار سروده، و در مناقب ابن شهر آشوب، قسمت دیگرى در ابواب کتاب به تناسب پراکنده شده که همه را سید «امین» در کتاب «اعیان الشیعه» گرد آورده، و چون هر دو کتاب در دسترس همگان است از نقل آن اشعار، خوددارى و تنها به ذکر قسمتى پرداختیم که در سایر معاجم یاد شده بود.

سید علیخان مدنى، در کتاب «الدرجات الرفیعه» می‌نویسد: صاحب -که خدایش رحمت کناد- قصیده بدون الف پرداخته، با اینکه الف، در نثر و نظم از هر حرفى دیگر بیشتر وارد می‌شود، مطلع قصیده این است:

قد ظل یجرى صدرى            من لیس یعدوه فکری‌

این قصیده که در مدح اهل بیت سروده شده، هفتاد بیت است، و لذا مورد اعجاب و شگفت همگان واقع شده دست بدست می‌گشت. چون طلوع خورشید، به هر شهرى سرکشید و چون وزش باد، به بر و بحر تاخت.

صاحب، بر این طریقه و روش به کار خود ادامه داد، و قصائدى ساخت که هر کدام، از یک حرف خالى بود، و تنها سرودن قصیده‌اى که از حرف واو، خالى باشد بر او مشکل افتاد.

دامادش ابو الحسین على، در صدد آن بر آمده قصیده‌اى سرود که از واو خالى و همه در ثناى صاحب بود، مطلع قصیده این است:

برق ذکرت به الحبائب                 لما بدى فالدمع ساکب‏«۱»

صاحب، دو خاتم داشت که بر یکى این کلمات نقش بود:

على اللّه توکّلت و بالخمس توسلت‏ / بر خدا توکل کرده‌ام و به پنجتن آل عبا توسل جسته‌ام.

و بر خاتم دومى چنین:

شفیع اسماعیل فى الاخره محمد و العتره الطاهره‌

شیخ آن را در کتاب مجالس آورده و شیخ صدوق در اول «عیون اخبار الرضا» بدان اشارت کرده است.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏۴، ص ۸۳٫

منبع: http://ekmal.ir/?p=22415

نوشته قبلی

ابراهیم بن مالک اشتر نخعی

نوشته‌ی بعدی

همسران و فرزندان امام حسن (ع)

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

تعریف عدل تکوینی و تشریعی؟
بدون دسته ( پیشفرض)

تعریف عدل تکوینی و تشریعی؟

نوشته‌ی بعدی
همسران و فرزندان امام حسن (ع)

همسران و فرزندان امام حسن (ع)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / ۴۹

الو سلام حاج آقا / ۴۹

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثلیق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا