مراسم سوگوارى حضرت سیدالشهدا(ع) از دیرباز نقشى اساسى و غیر قابل انکار به فرهنگ جامعه شیعى داشته و مؤلفههاى بزرگى از هویت مذهبى شیعیان ایران و جهان را شکل داده است.متأسفانه در طول سالهاى اخیر ـ و شاید به دلیل بیتوجهى و کمکارى هنرمندان و شاعران طراز اول شیعه ـ شاهد برخى از انحرافات و عدول از اهداف راستین این نهضت بزرگ، بهویژه در امر مداحى و سینهزنى بودهایم. مقاله حاضر به صورت اجمالى به نقد و بررسى برخى از این موارد پرداخته است.امام علی(ع) در یکى از سخنان خود خطاب به کمیل میفرماید: «هیچ حرکتى نیست که انجام دهى مگر آنکه براى آن محتاج به معرفت و شناخت هستى (تحفه العقول ص ۱۷) این امر دلیل روشنى دارد، رسول اکرم(ص) در این باره چنین فرموده است: «کسى که کار انجام میدهد و در آن آگاهى و شناخت لازم را ندارد، آنچه را که خراب میکند، بیش از آن چیزى است که اصلاح مینماید.» این دستور دینى که غالباً در زندگى روزمره و در امور جزیى به کار گرفته میشود، گاه در مسائل بسیار مهم به دست فراموشى سپرده میشود از نمونههاى برجسته آن که در اینجا مورد بررسى قرار میگیرد، عزادارى براى امام حسین(ع) است. برگزارکنندگان مراسم عزادارى براى سیدالشهدا(ع) بایستى شناخت و معرفت کامل نسبت به این امام همام و نهضت عاشورایى آن حضرت داشته باشند اما فقدان این شناخت موجب شده تا بسیارى از مجالس سوگوارى امروزى هر چه که پرشورتر میشود، از هدف خود دورتر شود همچنان که امام صادق(ع) فرموده «کسى که عملى را بدون بصیرت و آگاهى انجام دهد، مانند رهروى است که راه را اشتباه پیموده است. لذا هر چه تندتر رود، از مقصود دورتر میشود. (اصول کافی، ج ۱، ص ۵۴) اثبات این ادعا چندان دشوار نیست. اشعار و نوحههایى که امروزه در مجالس عزادارى امام حسین(ع) خوانده میشود، دلیل روشنى بر صدق دعوى ماست. در ابتدا ویژگیهاى مشترک این اشعار را به اختصار بیان نموده و سپس به بررسى آنها میپردازیم.
چشمان یارهمه چیز از چشمان یار آغاز شود. برجستهترین ویژگى رهبر نهضت عاشورا و علمدارش از نظر شاعران و مداحان امروزى چشمان سیاه، ابروان کمان و قامت رعنایشان است، به طورى که کمتر نوحه یا شعرى را میبینید که بر این ویژگیها تأکید نکرده باشد:سیاهه چشات جزیره دلههر کى از نسل توه چه خوشگلهاز نگاه تو محبت میبارهمردى از مردونگیت کم میآرهاسیر شده به تار موى تو دل خرابمشبا تو دامن خیال صحن تو میخوابم***همه هستیمو مدیون چشاتم میدونیاز همون روز ازل مست نگاتم میدونی***کار چشماش دلبریهقد و بالاى قشنگش عجب محشریه***اونى که چشماش قشنگهیک تنه با صد تا لشگرمثل مرتضى میجنگهاونا که یوسفو دیدندهمه دستا رو بریدنداگه عباسو میدیدندسراشون همه بریدند***با اینکه من خوب میدونم آدمى بیاصل و نسبمبده اجازهاى خدا عشقمو نقاشى کنمخوب میشه قلب عاشقم یک طرح خوشگل میزنمنقش یه مرد پهلوون طرح شمایل میزنمبه روى صفحه میکشم پیشونى بلندشوابروهاى کمونیشو صورت آسمونیشوتا که به چشماش میرسم کشیدنش چه مشکلهآخه چشاى یار من سیاهه خیلى خوشگله
حدیث کربلا یا حدیث نفسنکته مهم دیگر این اشعار نفسانیت غالب بر آن است. ظاهراً شاعران و مداحان امروزى آنچنان غرق تماشاى چشم و سیماى یار شدهاند که فراموش کردهاند براى امام حسین(ع) و حماسه کربلا شعر میسرایند و نوحه میخوانند. شما بایستى در مجلس عزادارى براى سیدالشهدا(ع) به درد دلهاى یک عاشق دلخسته گوش کنید، براى او سینه بزنید و اشک بریزید. روشن نیست که ما باید بر مصائب حسین(ع) بگرییم یا حسین(ع) بر مصائب ما؟دوستش دارم چیکار کنمچیکار با عشق یار کنمگفته میخوام با یک نگاهعقلتو تار و مار کنمصید دو چشمونش شدمکى میتونم فرار کنمدوستت دارم چیکار کنمخودت بگو چیکار کنمکربلا رو از تو میخوامخودت بگو چیکار کنمچون به یه چشم به هم زدنقربون چشم یار کنمدوسش دارم چیکار کنمچیکار با عشق یار کنمخدا حسینو دوست دارمخودت بگو چیکار کنم***ایهاالناس، ایهاالناسشدهام شیداى عباسدل خاطرخواه من شدعاقبت رسواى عباسمیبرد دل از هر دو عالمنرگس شهلاى عباس***بعضى وقتا که دلم حال و هواتو میکنهتو دلم زمزمه کرب و بلاتو میکنهبه دلم میگم برو سنگ صبور سینهباشکه گذرنامهتو مولا خودش امضا میکنهدلامون هوایى کرب و بلا چیکار کنیمغم ما جدایى کرب و بلا چیکار کنیم***آخر یه روز حاجتمو ازت میگیرممیآم تو بینالحرمین برات میمیرممجنونم و خوب میدونن لیلى پرستممیون همه دلبرا پاى تو هستم***ز هجر کربلات آقا دیگه دارم دق میکننماگه بذارى من بیام دلمو عاشق میکنمنبینم کربلا تو من میمیرمحالا که دست روزگار به صورتم سیلى زدهجواب زشتى منو آقا تو با بدى ندهاز هجر کربلاى تو موهام داره سفید میشهدلم داره از اومدن خسته و ناامید میشه***
حسینیه یا خانقاهیکى دیگر از ویژگیهاى مهم و مشترک این اشعار تأکید بر دیوانگى و جنون است. عقلگریزى از شیوههاى کهن فرار از بار سنگین مسئولیت است، مسئولیتى که از آگاهى و معرفت نسبت به امام(ع) و نهضت عاشورایى او سرچشمه میگیرد. نمایش دیوانگى که گاه با نوعى رقص پا و حرکات سر به طرفین نیز همراه است، از خصائص تشیع صفوى و خانقاهى است. البته این دیوانگان هنوز در مراتب پایین دیوانگى قرار دارند و بر خلاف ادعایشان، جنونشان چندان دیدنى نیست. مراتب بالاتر دیوانگى را میتوان در دراویش کردستان مشاهده نمود:اگه دیوونه ندیدهایبه ما میگن دیوونهاگه دیوونه شنیدهایبه ما میگن دیوونهمنم یه روز عاقل بودمعشق تو مجنونم کردز شهر عقل و عاقلایکباره بیرونم کرد***سفر عشقو شروع کن دلتو بزن به دریابیا یک عده مجنون بشیم آواره شهرها***دیوونه چى میگهشدهام دیوانهچى میگه دیوونهخدا شده دیوانه زهرادل شده شیدایینمیرود جاییاز در میخانه زهرا
مکتب حسینى یا میکده حسینیمدرسه و مکتب حسینى که درسآموز جهاد و شهادت و ایثار و ظلمستیزى است، در این اشعار به میخانه و میکده بدل میشود. اینگونه اشعار ظاهراً از تعابیر عرفانى برخى شعرا از حماسه کربلا، بهویژه «عمان سامانی» تقلید شده است. اما روشن است که تعبیر عرفانى از یک حماسه با عرفانزدگى کاملاً متفاوت است. تعابیر عرفانى تعابیرى استعاری، غامض، شخصى و نیازمند تفسیر هستند. اگر این تعابیر را وارد حوزه عمومى کنند و با آن سینه بزنند، به عرفانزدگى تبدیل میشود. در تاریخ ایران عرفانزدگى گرایش منفعلانهاى در برابر بیعدالتیهاى موجود بوده و در کنار جنون راه گریز مناسبى از مسئولیت و درد آگاهى بوده است.دوباره خادما در میکده را وا میکننبراى روضه حسین خیمهاى برپا میکنندیواراى میکده رو بیرق و پرچم میزننفرشتهها تو این عزا حلقه ماتم میزنن***تو بذار که من بمونم سگ میخونهات همیشهدیگه دنیا رو نمیخوام کنج میخونهات رو عشقه***دیوونه حسینم و دیوونه حسینمخراب و مست گوشه میخونه حسینم***بیا اى که خمار عشقى بر در میخانه ابالفضلکه شوى مست مست ساغر میخانه ابالفضل
امام، شاه یا اربابعدم شناخت لازم نسبت به مقام امامت و ولایت موجب شده تا شاعران براى ستایش امام(ع) او را شاه یا ارباب خطاب کنند و ادبیات را به کار گیرند که درخور دربار شاهان و سلاطین جور است. مثلاً شاعر یا مداح خود را سگِ امام(ع) و خاندانش بخواند. اینگونه عبارات فقط در دربار شاهان ظالم پاداش دارد و در بارگاه امامان معصوم(ع) چیزى جز خوارى و مذلّت نفس نیست:بگذار آدمیان طعنه ز ؟؟؟ گویمهر که خود را سگ کوى تو ؟؟؟ آدم استهر کى میخواد هر چى بگهمن سگ کوى زینبمبهشت جاودان ز توکران و بیکران ز توسلطنت جهان ز تومن سگ کوى زینبم***تمام حرف دلم خلاصه در یک کلامکه من سگ زینب و حسینم والسلامملاحظه میشود که ویژگى مشترک همه این اشعار، زمینهزدایى از نهضت عاشوراست که با توسل به نوعى احساسگرایى و با چاشنى عشق و عرفان و تصوف صورت گرفته است. چرا باید مدرسه و مکتب حسینى را به میکده و خانقاه بدل سازیم؟ آیا به گفته شریعتی، ما از خون حسین(ع) ماده تخدیرى ساختهایم؟ چرا از ویژگیهاى برجسته امام حسین(ع) چون آزادگی، ظلمستیزى و عدالتخواهى صرف نظر میکنیم و فقط چشم و ابروى او را میبینیم؟ چرا رابطه امام و امت را به ارتباطى صرفاً عاطفى و احساسى که سطحیترین ارتباط است، فرو میکاهیم؟ چرا امام حسین(ع) را ارباب خطاب میکنیم؟ آیا مفهوم ارباب از مفهوم امام جایگاه و مقام سیدالشهدا(ع) را بهتر بیان میکند؟امام حسین(ع) به عاشق و خاطرخواه و بنده و نوکر و دیوانه و مجنون و مست و خمار و سگ و کفتر نیازى ندارد. امام(ع) یاریکننده و فریادرس میطلبد. فریادى که در شور و غوغاى چنین مجالسى شنیده نمیشود و بیپاسخ میماند.مجالسى که باید آزادگى و شهادت و ظلمستیزى امام(ع) را مجسم سازد، تصویرگر لب لعل و نرگس شهلا و ابروان کمال یار است. مجالسى که باید ظلم بنیامیه بر حسین(ع) و خاندانش را بازگو کند، نمایشگر حاجات و آمال و آرزوهاى شاعرو نوحهخوان است:وقتى چشام روى هم بسته میشهوقتى دلم از زمونه خسته میشهچشمامو دریا میکنمعقدههامو وا میکنمیاد قدیما میکنم، یادش بهخیربا بچههاى کوچهمونبا چادراى مادرامون گوشه یک پیادهرویاد محرم کرده بودیم تکیه علم کرده بودیمهمه پیرن مشکى به تن سینه و زنجیر میزننیک قلب کوچیک تو سینه مست و خریدار حسین***عشق و عاشقیاى که مفهوم کلیشهاى بسیارى از اشعار عاشورایى امروزى است، یک عشق حقیقى نیست؛ بلکه نوعى عشق تینایجرى و بازارى است که همراه با نوعى رقص پا و آهنگ پاپ اجرا میشود، اینگونه اشعار با اندکى تغییر اشعار خوبى براى یک خواننده لسآنجلسى خواهد بود. همچنان که آنها را هم در عزا و هم در مولودیخوانى میخوانند. در واقع هیچ تفاوتى در عزادارى و مولودیخوانى دیده نمیشود، جز اینکه در یکى سینه میزنند و در دیگرى دست. این به معناى غلبه صورت بر معناست که از آن جمله کاهش رغبت نسبت به سخنرانى در برابر نوحهسرایى و سینهزنى است. اکنون مجالس عزادارى نه با سخنران که با مداح آن شناخته میشود. جوانان بهویژه به مجالسى رغبت دارند که مداح محبوبشان اجراى برنامه دارد. اجراى برنامه مفهوم دقیقى است. مداحان امروزى غالباً بر روى سن رفته و با حرکات مختلفى که از خود نشان میدهند، به اجراى مداحى میپردازند. ظاهراً مدل لباس و ریش برخى مداحان نیز به صورت مد درآمده است. بدینسان فرایند زمینهزدایى از نهضت عاشورا به تکامل میرسد. پس از تبدیل مکتب حسینى به دربار و میکده و خانقاه، حال باید افتتاح بازار حسینى را اعلام کنیم. شما میتوانید به این بازار بروید و از جدیدترین کاستها و از مدلهاى جدید لباس و ریش و تسبیح آگاه شوید. بیشک ظهور مداح دیجیها به رونق این بازار خواهد افزود.امام حسین(ع) در کربلا شهید شد و ما امروز نهضت او را مثله میکنیم. نهضت عاشورا در مجالس امروزى از اول محرم آغاز میشود و هم محرم با شام غریبان به پایان میرسد. نه پیشینهاى دارد و نه پیامدی. آیا امام حسین(ع) خود، خاندان و فرزندانش را به قتلگاه آورد تا ما فقط اشک بریزیم و از چشم و ابروى او سخن بگوییم و بهترین خواستهمان این باشد که در بینالحرمین آنقدر سینه بزنیم تا بمیریم؟آخر یه روز حاجتمو ازت میگیرممیام تو بینالحرمین برات میمیرمهر زمانى که حادثه مسجد ارگ اتفاق میافتد، نوحه سر دهیم که:دیدى آخر حاجتمو ازت گرفتممیون خیمه غمش آتش گرفتمامام حسین(ع) در وصیتنامه خود هدف قیام را اصلاح جامعه و امر به معروف و نهى از منکر اعلام کردند؛ اما ما هنوز معناى امر به معروف و نهى از منکر را نمیدانیم. سیدالشهدا(ع) حدود ده سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند؛ اما چرا فقط هفتاد و دو نفر نداى او را لبیک گفتند. بیتردید شیعیان زیادى بودند که آن حضرت را دوست میداشتند؛ اما تنها دوست داشتن کافى نبود. عبدالله بن عمر نیز بر حسین(ع) گریست؛ اما به یارى او برنخاست. امام حسین(ع) دو سال (و یا یک سال) قبل از مرگ معاویه خطبه مهمى را براى خواص در منا بیان میکند که اگر در آن زمان مردم به امام زمان خود معرفت میداشتند، هیچگاه لازم نمیشد تا حسین(ع) خون دهد که امت به خواب رفته او بیدار شود. امام(ع) در این خطبه خواص شیعیان خود را مورد خطاب قرار میدهد و امروزه نیز خواص جامعه ما و از جمله شاعران و مداحان نهضت عاشورا مشمول این خطاب هستند. امام(ع) خواص را اینگونه مورد عتاب قرار میدهد که «به حق ائمه بیاعتنایى کردید، حق ناتوانان را تباه ساختید؛ ولى آنچه را که حق خود میپنداشتید، طلبکار شدید. نه مالى هزنیه کردید و نه جانى را براى آفریدگار آن به مخاطره افکندید و نه به خاطر خدا با گروهى از مردم از در دشمنى درآمدید. شما از خداوند طمع بهشت او، همجوارى رسولانش و امان از عذابش را دارید؟! میبینید که پیمانهاى الهى نقض گردیده و هراسناک نمیشوید؛ ولى از براى پیمانهاى پدرانتان میهراسید. حال آنکه پیمان رسول خدا(ص) شکسته شده و نابینایان و گنگان و زمینگیران رها شدند. نه دل میسوزانید و نه درخور جایگاهتان رفتار میکنید و نه آنکه را چنین میکند، یارى میرسانید. بلکه با چربزبانى و سازشکارى نزد ستمگران خود را آسوده میسازید. اینها همه چیزهایى است که خداوند شما را به بازداشتن او و بازایستادن از آن فرمان میدهد و شما از آن غافلید.»سخنان امام(ع) به خوبى وضعیت جامعه اسلامى را در عهد آن حضرت(ع) بیان میکند. هنگامى که خواص جامعه نسبت به بیعدالتیها و مفاسد جامعه سکوت اختیار کنند و درخور جایگاهشان رفتار نکنند و به امام زمان خود معرفت و شناخت نداشته باشند و لذا حق آنان را ادا ننمایند، حادثه کربلا اتفاق خواهد افتاد. حفظ دین، اصلاح جامعه اسلامى و امر به معروف و نهى از منکر اهداف قیام عاشورا بودند. این اهداف بایستى در اشعار و نوحههاى عاشورایى حضور داشته باشند. از سوى دیگر نهضت عاشورا الهامبخش آزادگى و شهادت و ظلمستیزى است. همچنان که نهضت عاشورا از اول محرم آغاز نمیشود در دهم محرم نیز پایان نمییابد. مکتب حسینى ثمرات زیادى داشته است، انقلاب اسلامى خود از ثمرات این نهضت است و شهدا و جانبازان هشت سال دفاع مقدس درسآموزان این مکتب هستند. چگونه است که براى حادثهاى چون حادثه مسجد ارگ به سرعت نوحه ساخته میشود و در مجالس عزادارى خوانده میشود، اما بزرگترین انقلاب قرن و هشت سال حماسه حسینى هیچ حضورى در اشعار و نوحههاى عاشورایى ندارد. در پایان اشعار و نوحههایى نسبتاً مناسب که میتواند در این زمینه راهگشا باشد، ذکر میشود تا مجالس عزادارى ما همچنان که به نام حسین(ع) است، در خدمت اهداف و آرمانهاى نهضت عاشورا نیز باشد:شمشیر کجم راست کند قامت دین راتطهیر کند خون دلم دین مبین راطاغوت بیالوده زمین را ز فسادشاز جور و ستم پاک کنم روى زمین راهرگز ننهم دست، من از قبضه شمشیرچون برگ بریزم به زمین دشمن دین راغوغا شود امروز در این عرصه پیکارپایین کشم از تخت ریاکار لعین رااز نسل على هستم و هرگز نهراسمخشنود نمایم ز خود آن عرشنشین را***گر حسین بن على شش ماهه قربان میکندکاخ بیداد و ستم از ریشه ویران میکنداز قیام کربلا میکند محشر به پااى اهل ایمان این است فرمانبایست جنگید با ظلم و طغیانگرچه عباس دلاور در نبرد کربلامیشود در راه قرآن دستش از پیکر جدااز قیام کربلا میکند محشر به پااى اهل ایمان این است زمانبایست جنگید با ظلم و طغیان***امروز که روزِ آقایى عشق استعزت مدینه، ذلت دمشق استاین قیامت کبرى ستیا قیام عاشوراستاى حسین عطشانآفتاب دین را به خضوع استبدترین غروب و بهترین طلوع استبشکفتن ارزشهاتروز محو لغزشهاستاز جوشش خونها، پر زند شفاعتدر خانه دلها، در زند شفاعتتا که را شود شاملهمچو حر دریا دلاى حسین عطشاندر خون شهیدان، انفجار نور استگرچه نقش آنان، پایان ستور استسینههاى بشکستهره به دشمنان بستهاى حسین عطشاناسلام یزیدى محکوم زوال استآیین حسینی، معراج کمال استطفل بیگناه اوبهترین گواه اواین حسین عطشان***اى اسیر داغ تو تا ابد جانهااى به نامت سرفراز، نسل انسانهااى شهید کربلا کشته راه خدا یا حسین یا حسینچون تو، کس قربان نشد در ره داورکرده ایثار خدا اصغر و اکبرشد تن خونین تو عزت و آیین توتو سرت بر نیزهها مشعل ایماندر اسارت ماندهاند عترت قرآنشد سرت آیات نور گه به نی، گاهى تنوریا حسین آزادگان دل به تو بستندرهروان راه حق بر تو پیوستندنهضت حق راه تو عقش را درگاه توخط نسل انقلاب، امتداد توستشیعه آرى زنده است تا به یاد توستاى عزیز فاطمه رهنماى ما همهمنبع: ماهنامه سوره

















هیچ نظری وجود ندارد