عصمت انبیاء (حضرت آدم – آیات ۱۱۵ و ۱۲۱ طه )
{وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما}
«پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم، امّا او فراموش کرد و عزم استواری برای او نیافتیم!»
{… وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی}
«… و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد، و از پاداش او محروم شد!»
در این دو آیه، نسبت نسیان و عصیان و بیراهه رفتن به حضرت آدم(علیه السلام) داده شده است؛ زیرا این آیه اشاره به سرپیچی حضرت آدم از دستور الهی دارد. خداوند از آدم خواست که از شجره منهیه تناول نکند، اما حضرت آدم در اثر وسوسه شیطان از آن خورد و از بهشت اخراج شد و این امر با مقام عصمت او سازگار نیست.([۱])
نقد و بررسی
جوابهای متعددی به این اشکال ارائه شده است. بیشتر معتزله معتقدند آدم(علیه السلام) به دلیل اجتهادی که در آن خطا نمود، اقدام به خوردن کرد و این گناه کبیره نیست.
بیان اجتهادی که آدم(علیه السلام) در آن خطا نمود این است که زمانی به آدم(علیه السلام) گفته شد: {وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ} ـ با لفظ «هذِه» گاهی به سوی شخص اشاره میشود؛ و گاهی به سوی نوع ـ گمان کرد که نهی تنها از این درخت معین و خاص را شامل میشود لذا خوردن از آن را ترک نمود. ولی از درخت دیگر ـ که از همین نوع بود ـ تناول نمود اما او در این اجتهادش خطا نمود؛ زیرا منظور خداوند متعال از کلمه «هذِه» نوع بود نه شخص! و اجتهاد در فروع اگر خطا باشد، موجب استحقاق عقاب و لعن نمیشود؛ زیرا احتمال دارد که این اجتهاد گناه صغیره مغفوره باشد؛ همانطور که در شرع ما (معتزلیها) صغیره و مغفوره است. بنابراین، این خطاست نه گناه.([۲])
جواب دیگر آن است که نهی در آیه تنزیهی بوده است نه تحریمی.
پاسخ دیگر این است که این معصیت چون قبل از بعثت بوده با عصمت پیامبران منافات ندارد.
پاسخ دیگر این است که این گناه از گناهانی نیست که باعث تنفر شود. بنابراین با عصمت انبیا منافات ندارد.
همانگونه که از پاسخها معلوم است، برخی از آنها بر اساس مبانی انتخاب شده در عصمت است که مورد قبول امامیه نیست.
مناسبترین پاسخ از مرحوم علامه طباطبایی است. وی معتقد است که به دلایل زیر، نهی در این آیه ارشادی است نه مولوی:
الف ـ این واقعه پیش از تشریع اصل دین بود و بهشت آدم، بهشت برزخی در قالب زندگی غیر دنیایی بود. به همین دلیل نهی إرشادی بوده نه مولوی و مخالفت آن منجر به یک امر قهری شد نه کیفر حکم تشریعی.
ب ـ اینکه خداوند میفرماید: {… یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّهِ فَتَشْقی}؛ تفریع بر امتناع ابلیس از سجده است یعنی خداوند به منظور خیرخواهی و ارشاد آدم به سوی صلاحش به او گفت: ابلیس ـ که از سجده امتناع ورزیده ـ دشمن تو و همسرت به شمار میرود. مواظب باشید که شما را از بهشت بیرون نکند. بنابراین نهی در جمله {فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّهِ} به معنای این است که او را اطاعت نکنید، و از کید و تسویلات او غفلت نورزید، تا بر شما مسلط نشود؛ در غیر این صورت نتیجه قهریاش بیرون کردن شما از بهشت و بدبخت کردنتان خواهد بود.
ج ـ جمله: «فتشقی» فرع بر خارج شدن آدم و حوا از بهشت و مراد از شقاوت، تعب و رنج است؛ یعنی از شیطان پیروی نکن و از کید او غافل نباش که در غیر این صورت از بهشت خارج میشوی و گرفتار زندگی زمینی میشوی که آمیخته با تعب و رنج است؛ زیرا در زندگی زمینی نیازها فراوان و تلاش برای تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و… است.
این دلیل بر ارشادی بودن نهی است، که در مخالفتش غیر از وقوع در مفسدهای که مترتب بر خود فعل است ـ زحمت در سعی و تلاش برای رفع حوائج زندگی ـ محذور و فساد دیگری نیست.
بنابراین نافرمانی امر ارشادی با عصمت انبیا منافات ندارد و ادله عصمت، انبیا را منزه از مخالفت چنین اوامر و نواهی نمیداند.([۳]) ولی درعین حال عمل حضرت آدم متناسب با مقام منیع آموزگاری ملائکه نبوده است. از این رو از آن مقام بلند تنزل یافت و بهشت جای مناسبی برای او نبود.
پاسخ امام رضا(علیه السلام):
کسی در مجلس مأمون و در حضور دانشمندان و متکلّمان یهود و نصارا و مجوس، از امام رضا(علیه السلام) پرسید: ای فرزند رسول خدا! مگر شما قائل به عصمت انبیا نیستید؟ امام فرمود: بلی. سپس سؤال نمود: در مورد آیه مبارکه {وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی…} چه میگوئید؟ امام فرمود:
ویحک، إتقّ الله و لاتنسَب إلی انبیاء الله الفواحش ولا تتأوّل کتاب الله برأیک فإنّ الله (عزّوجلّ) قد قال: {…وَمَا یَعْلَمُ تَاْوِیلَهُ إِلاَّ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ …}([۴])
«وای بر تو! از خدا پروا داشته باش و ناشایستها را به پیامبران خدا نسبت مده و کتاب او را به رأی و نظر خود، دگرگون مکن؛ زیرا خداوند فرموده است: تأویل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند».
از بیان امام رضا(علیه السلام) معلوم میشود که آیه {وعصی آدم ربّه فغوی} از متشابهات قرآنی است که باید راسخان در علم ـ پیشوایان دین(علیهم السلام)ـ آن را تفسیر کنند.
در ادامه امام(علیه السلام) میفرماید:
«فإنّ الله خلق آدم(علیه السلام) حجّه فی أرضه وخلیفهً فی بلاده، لم یخلقه للجنه، وکانت المعصیه من آدم(علیه السلام) فی الجنّه لا فی الأرض، و عصمته یجب أن یکون فی الأرض»([۵])
یعنی قضای الهی بر این تعلّق گرفته بود که آدم(علیه السلام) در زمین باشد و جانشینی او را در شهرهای آن به عهده داشته باشد. بنابراین، او را برای بهشت نیافریده بود. معصیت آدم در بهشت بود و بهشت، جای تکلیف نیست ـ بلکه تکلیف به دنیا و زمین تعلّق میگیرد ـ و عصمت آدم(علیه السلام) برای خلافت او در زمین لازم است. بنابراین، نسیانِ عهد و عصیان و بیراهه رفتن و ظلم به خود در آیه {قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا اَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ}.([۶])
همگی در بهشت رخ داد و در آنجا هنوز تکلیف نبوده است؛ چنانکه اکنون هم نیست([۷]). پس، بهشت دار آزمایش مناسب آن نشئه بود، امّا وقتی حضرت آدم(علیه السلام) به زمین هبوط کرد و مبعوث و خلیفه شد، مقام عصمت را دارا بود؛ چنانکه فرمود:
{انَّ اللهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلـی الْعَالَمِینَ}.([۸])
خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید.
بنابراین لغزش حضرت آدم(علیه السلام) در نشئه نزولی و از قبیل ترک اولی است و وجوب و حرمت تشریعی در کار نیست و ثواب و عقابی بر آن مترتّب نمیشود.([۹])
علاوه بر اینها، در سراسر زندگی پیامبران و برنامههای آنان، حکمت و اسراری نهفته است که نیل به آن برای همگان ممکن نیست.
در کتاب احتجاج طبرسی ذیل آیه {فَاَکَلاَ مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّهِ وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی}([۱۰]) حدیث بلندی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده است که آن حضرت در جواب بعضی زنادقه ـ که میگفتند: «خداوند با گفتن «وعصی آدم ربه فغوی»، لغزشهای پیامبرانش را بیان نموده است میفرماید:
«واما هفوات الانبیاء(علیهم السلام) وما بینه الله فی کتابه فان ذلک من أدل الدلائل علی حکمه الله عزوجل الباهره وقدرته القاهره وعزته الظاهره، لانه علم ان براهین الانبیاء(علیهم السلام) تکبر فی صدور أممهم، وان منهم یتخذ بعضهم الهاً، کالذی کان من النصاری فی ابن مریم، فذکرها دلاله علی تخلفهم عن الکمال الذی انفرد به عزوجل»([۱۱])
«و امّا لغزشهای پیامبران(علیه السلام) و آنچه را خداوند در کتابش بیان فرموده است، از محکمترین و روشنترین دلایل بر حکمتِ روشن و قدرت قاهر و عزّت ظاهر اوست؛ زیرا خداوند میداند که براهین و معجزات و استدلالهای پیامبران، در قلب امّتها، بزرگ مینماید و چه بسا برخی معتقد به اُلوهیت انبیا شوند؛ آنسان که نصارا در حقّ عیسی بن مریم(علیه السلام) غلو کرده و به الوهیت او گرویدند. از اینرو، خداوند لغزشهای جزئی پیامبران را بیان میکند تا به مردم بفهماند که انبیا(علیهم السلام) از کمال مطلق که ویژهی خداوند ـ عزّ و جلّ ـ است، تخلّف دارند تا کسی آنان را خدا نشمرد».
[۱]) ر.ک: تاریخ الطبری، ج۱، ص ۱۰۶٫
[۲]) ر.ک: مفاتیح الغیب، ج۱، ص ۴۶۱٫
[۳]) ر.ک: المیزان، ج۱۴، ص ۲۲۳ـ ۲۱۹٫
[۴]) بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۷۳؛ عیون الأخبار، ج ۱، ص ۷۰٫
[۵]) همان.
[۶]) اعراف / ۲۳٫
[۷]) آنچه در جمعبندی آیات و روایات در زمینه جنت حضرت آدم بدست میآید این است که جنت ذکر شده در آیه بهشت خُلد نبوده است همانطور که در روایت از امام صادق(علیه السلام) ذکر شده (الکافی، ج۳، ص ۲۴۷، ح۲) بلکه باغی بوده که حضرت آدم(علیه السلام) قبل از هوا به زمین و آغاز رسالتش در آن ساکن بوده است و همچنین آن زمان که ساکن در این باغ بودهاند مأموریتشان در زمین شروع نشده بوده است که از کلمه الارض استفاده میشود که منظور زمینی معهود که همان زمین محل مأموریت آن حضرت بوده است نه آن محلی که به اصطلاح اسکان موقت آن حضرت بوده است چون اصل مأموریت آن حضرت همانگونه که خدای تعالی به ملائکه فرمود: «انی جاعل فی الارض خلیفه»، زمین بوده است. برای توضیح بیشتر در این زمینه به کتاب تفسیر الأمثل (ج۱، ص۱۶۷ شماره ۱۳) مراجعه کنید. (محقق کتاب)
[۸]) آل عمران / ۳۳٫
[۹]) ر.ک: وحى و نبوّت در قرآن، ص ۲۴۷ـ۲۴۴٫
[۱۰]) طه / ۱۲۱٫
[۱۱]) الاحتجاج، ج ۱، ص ۳۷۰؛ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، نور الثقلین، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی (قم: اسماعیلیان، چ، چهارم، ۱۴۱۲)، ج۳، ص۴۰۴؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۴۳؛ ج ۹۰، ص ۱۱۲٫
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد